خط لوله حرص و آز
امپرياليسم
آمريكا و "مسابقه بزرگ" بر سر نفت خزر
مقاله اي از
"كارگر انقلابي" (نشريه حزب كمونيست انقلابي آمريكا) ـ شماره 1035، دسامبر 1999
"معجوني از نفت و سياست ـ آمريكا در پي خاتمه
بخشيدن به سلطه روسها بر حوزه درياچه خزر است"
-- عنوان درشت
روزنامه نيويورك تايمز، 81 نوامبر 1999
"اگر سيبي را بربائي، ترا دزد مي خوانند
اگر كشوري را
بربائي، ترا امپراتور مي نامند"
-- يك ضرب المثل قديمي
"قابل توجه آموزگاران: درياي خزر را روي نقشه
پيدا كنيد، دورش يك دايره بكشيد، و آن را به دانش آموزان نشان دهيد. تا بيست سال
ديگر، يا حتي فقط تا 10 سال بعد، چند تائي از آنها ممكن است در حوزه خزر اقامت كنند."پل استيروبين، مقاله "مسابقه بزرگ جديد" از "نشنال
جورنال" (مجله مخصوص سياستمداران آمريكائي، چاپ واشينگتن)
روز 18 نوامبر 1999، كلينتون به تركيه رفت. شهر استانبول شاهد عقد قرارداد جديد
و مهمي ميان چهار كشور، تحت عنوان "بيانيه اهداف مشترك حكومت ها" بود.
خنده موذيانه اي كه بر چهره امپرياليستها نقش بسته بود نشان مي داد كه اين يك گام
مهم در پيشبرد نقشه هاي آمريكا براي تسخير ميدان هاي نفتي خزر است.
بعد از
سالها فشار، دسيسه چيني و رشوه دهي از جانب آمريكا، رژيمهاي تركيه و گرجستان و
آذربايجان و قزاقستان توافق كردند كه يك خط لوله جديد 1200 مايلي بكشند. اين
خط لوله از مركز نفتي باكو در كناره درياي خزر شروع شده و به اسكله هاي مخصوص
نفتكش ها در "جيهان" (جنوب تركيه) منتهي خواهد شد. اگر اين پروژه عملي
شود، نفت درياي خزر كه زماني با ارزش ترين منبع امپراتوري شوروي سابق بود از طريق
تسهيلات تحت كنترل امپرياليسم آمريكا و متحدانش به ساير نقاط جهان خواهد رسيد.
آمريكا در
جنگ خليج كه به سال 1991 رخ داد، بندهاي كنترل خود بر نفت خليج فارس را محكم كرد.
اينك آمريكا مصمم است هر ميدان جديد و مهم نفتي كه درهايش به روي بازار جهاني باز
مي شود را تحت كنترل خويش درآورد.
علاقه آمريكا به نفت خزر براي آن نيست كه سوخت
صنايع داخلي خود را تامين كند. آمريكا از آن رو براي كنترل نفت خزر دندان تيز كرده
كه ساير كشورها به اين نفت احتياج دارند ـ و آمريكا قصد كنترل اين كشورها را دارد.
ساير رقباي امپرياليست ـ منجمله آلمان و ژاپن ـ "به لحاظ انرژي فقيرند"
و محتاج دسترسي به ميدان هاي نفتي در خارج از مرزهاي خود هستند. اكثر كشورهاي جهان
سوم نيز بشدت به نفت وارداتي وابسته اند.
بعلاوه، گشايش درهاي نفت درياي خزر تحت كنترل
آمريكا، توان اين كشور در اعمال سلطه بر خليج فارس و دولت هاي عرب را در عرصه
سياستهاي جهاني افزايش خواهد داد. آمريكا از توان بيشتري براي تفرقه اندازي بين
كشورهاي توليد كننده نفت برخوردار خواهد شد.
مضافا، آمريكا از طريق محروم كردن روسيه از
كنترل اين ميدان هاي نفتي، ضربه مهمي بر نقشه هاي طبقه حاكمه روسيه براي سربلند
كردن دوباره بمثابه يك قدرت جهاني امپرياليستي وارد خواهد كرد. نفت ارزان خزر در
كاركرد بلوك نظامي اي كه طبقه حاكمه شوروي بعد از احياي سرمايه داري در آن كشور به
سال 1956 بر پا داشت، نقشي اساسي بازي كرد. از دست دادن اين نفت استراتژيك،
امپرياليستهاي روس را به تنزل مقام تهديد مي كند. اين خطر براي آنها غير قابل تحمل
است و بسادگي به آن گردن نخواهند گذاشت.
بمباران شديد روستاهاي چچن فقط يكي از اقدامات
گوناگوني است كه امپرياليسم روس براي حفظ موقعيت خود در منطقه درياي خزر به پيش مي
برد.
نفوذ آمريكا به حوزه درياي خزر، نفوذ قدرتي
است كه ساير قدرتهاي بزرگ را تهديد و تحريك مي كند. و در عين حال، اين تهديدي شوم
عليه توده هاي مردم سراسر جهان نيز هست.
اين به معناي غصب قدرت از سوي ستمگري است كه
مصمم است تاج "تنها ابرقدرت جهان" را بر سر گذارد و قرن بيست و يكم را
بدينگونه رقم زند. اين يك حركت امپرياليستي براي كنترل زندگي، منابع، كار و آينده
صدها ميليون نفر است.
"مسابقه
بزرگ" جديد بر سر آسياي ميانه
"هدف استراتژي آمريكا در قبال روسيه اينست كه
موضع بين المللي روسيه را تضعيف كرده و او را مناطق استراتژيك مهم دنيا، و مهمتر
از همه، از منطقه درياي خزر و كل قفقاز و آسياي ميانه، بيرون براند. "ايگور سرگه يف (وزير دفاع روسيه)
دو رشته
ميدان نفتي عظيم در درياي خزر وجود دارد. ميدان شرق باكو (پايتخت آذربايجان) يكي
از آنهاست كه در زير آب گسترده است. و ديگري "تنگيز" نام دارد كه بندري
در شمال غربي خزر در كشور قزاقستان است. بعلاوه منابع عظيم گاز طبيعي نيز به شكل
پراكنده در سراسر حوزه درياي خزر وجود دارد.
ذخاير
شناخته شده قزاقستان به تنهائي از ميدان هاي نفتي نيجريه يا ليبي بيشتر است. ميزان
نفت كشف نشده اين كشور ممكن است تا پنج برابر نفت نيجريه يا ليبي باشد. بدين
ترتيب، ميدان هاي نفتي درياي خزر در رديف ميدان هاي نفتي ايران يا كويت قرار دارد.
بعد از
پيروزي انقلاب 1917 روسيه، كشورهاي توليد كننده نفت يعني آذربايجان و قزاقستان به
جمهوري هائي در درون اتحاد شوروي تبديل شدند. خط لوله هاي نفتي در اين دو جمهوري
تماما رو به شمال دارد؛ يعني به روسيه مي انجامد. از سال 1917 تا 1956، اين نفت يك
منبع كليدي براي ساختن اولين اقتصاد سوسياليستي جهان بود. طي جنگ جهاني دوم، هيتلر
كوشيد نفت باكو را به چنگ آورد. و در جريان همين كار بود كه ارتش وي در
استالينگراد با يك شكست تعيين كننده روبرو شد. بعد از اينكه نيروهاي بورژوائي در
سال 1956 قدرت را در شوروي غصب كردند، نفت خزر در خدمت به هم چسباندن و سر پا
نگهداشتن امپراتوري و ائتلاف جنگي سوسيال امپرياليستي آنها قرار گرفت.
بعد از سال 1989، اتحاد شوروي سقوط كرد و
مناطق مركزي شوروي دستخوش بحران اقتصادي، آشوب سياسي و از هم گسيختگي نظامي شد.
جمهوريهاي شوروي سابق در منطقه خزر اعلام استقلال كردند. نفت و گاز طبيعي خزر
"قابل دسترس شد.
" امپرياليسم
آمريكا از دير باز براي جدا كردن كل جمهوريهاي غير روس در منطقه آسياي ميانه و جدا
كردن ذخائر نفت آنها از اتحاد شوروي نقشه مي كشيد. زماني كه اتحاد شوروي سقوط كرد،
امپرياليستهاي آمريكائي با سرعت تمام دست بكار شدند.
زماني "روديارد كيپلينگ" (شاعر
امپرياليست مسلك انگليسي) از "مسابقه بزرگ" صحبت كرد؛ از مبارزه حادي كه
در اواخر قرن نوزدهم ميان امپرياليسم روس و امپرياليسم بريتانيا بر سر كنترل منابع
و اهالي آسياي ميانه (از افغانستان تا تركيه) جريان داشت. بعد از سال 1989، بحث
"مسابقه بزرگ جديد" در بين طراحان امپرياليست همه كشورها براه افتاد.
يك كنسرسيوم متشكل از 11 شركت عمده نفتي به
سبك فاتحان متفرعن، دژهاي خود را در بنادر درياي خزر برپا داشته است. آتلانتيك
ريچفيلد، شه و رون، اكسون، موبيل، پنز اويل، فيليپس پتروليوم، تگزاكو و بويژه شركت
جديد انگليسي ــ آمريكائي "ب. پ. آموكو" كه به اصطلاح "مركز
قدرت" است، ميلياردها دلار براي بازخريد شركتهاي نفتي كهنه شوروي و حق
استخراج پرداخته اند. كاخ سفيد در دوره كلينتون يك "گروه كار عاليرتبه متشكل
از وزارتخانه هاي مختلف" تشكيل داده كه تحت اداره شوراي امنيت ملي قرار دارد.
وظيفه اين نهاد، پيش بيني منافع گسترده تر ژئو ــ پليتيكي آمريكا در منطقه خزر
است.
خط لوله دست كيست؟
"اين بازي، پوكر خط لوله نام دارد. خزر آشفته
است. چهار طرفش خشكي است. مي توانيم هر چقدر كه بخواهيم نفت استخراج كنيم. ولي مي
توانيم اين نفت ها را هر جا خواستيم ببريم؟" حرفهاي يك سرمايه دار نفتي
تگزاسي در ميكده "راجين كاجون" در باكو
"ما نمي توانيم نعره هائي كه برخي كشورهاي غربي
بر سر ذخائر انرژي درياي خزر سر داده اند را تحمل كنيم. بعضي ها مي خواهند روسيه
را از مسابقه كنار بگذارند و منافعش را زير سئوال ببرند. به اصطلاح "جنگ خط
لوله" در منطقه، بخشي از اين مسابقه است." (بوريس
يلتسين، 1998)
شركت هاي
نفتي دارند ميلياردها دلار خرج تجهيزات نفتي و استخدام افراد بيشمار براي استخراج
نفت از درياي خزر مي كنند. اما زماني كه ميليونها بشكه نفت از خزر جوشيد، چگونه مي
توانند آن را به بازار جهاني برسانند؟
درياي خزر
از چهار طرف به خشكي محدود است و از تمامي مراكز صنعتي دنيا فاصله بسيار دارد. اين
نفت را بايد از طريق خط لوله به بيرون منتقل كرد. و اين خط لوله بايد از مناطقي
بگذرد كه از لحاظ سياسي انفجاري و مورد مشاجره است. هركس كه بتواند لوله هاي نفت
را كنترل كند نهايتا نفت را تحت كنترل خود خواهد داشت.
روسيه
پيشنهاد ساختن يك خط لوله شمالي جديد را داد كه موازي با خط لوله قديمي از باكو به
"نو وروسيسك" باشد. در عين حال روسيه طرح توسعه خط لوله هاي تكميلي از
"تنگيز" به "نو وروسيسك" را جلو گذاشت.
ايران
پيشنهاد ساختن يك خط لوله جنوبي كه از خاك خودش عبور كند را داد تا نفت را از باكو
به پايانه نفتي ايران در جزيره خارك برساند. اين راه، درياي خزر را به خليج فارس
متكي مي كند و مي تواند جايگاه مركزي را براي ايران و ساير كشورهاي حوزه خليج در
اقتصاد نفتي جهان تضمين كند.
برخي شركتهاي نفتي از طرح ايران پشتيباني
كردند زيرا برآورد شده بود كه اين ارزانترين مسير است. بعلاوه معتقد بودند كه اين
خط لوله، موضع آنها در ايران را تقويت خواهد كرد؛ يعني باعث تحكيم كنترل
امپرياليستي بر اين كشور مهم خواهد شد.
آمريكا و مشخصا كاخ سفيد تصميم گرفت با هر
گونه خط لوله "شمالي و يا جنوبي" مخالفت كند. كاخ سفيد طرحي را ارائه
داد كه از سالها پيش توسط برژينسكي استراتژيست طبقه حاكمه آمريكا پرورده بود. اين
طرح ايجاد خط لوله "شرق به غرب" بود كه هم روسيه را ناديده مي گرفت و هم
ايران را.
آمريكا قصد دارد كنترل روسيه بر نفت خزر را
قطع كند. آمريكا مي خواهد كه حوزه هاي نفتي خزر كاملا مستقل از خليج فارس باشد تا
بدين ترتيب اهميت دولتهاي حوزه خليج فارس در اقتصاد جهاني كاهش يابد.
مبداء خط لوله پيشنهادي آمريكا، باكو است و از
طريق آذربايجان به سمت غرب مي رود. اين خط لوله عامدانه ارمنستان را دور مي زند
زير اين كشور متحد روسيه است. خط لوله به داخل گرجستان دور خواهد زد، از تركيه
خواهد گذشت و به جنوب غربي اين كشور خواهد رفت. طولاني ترين بخشهاي اين خط لوله در
مناطق كردنشين تركيه خواهد بود؛ يعني جائي كه در آن مبارزه مسلحانه عليه ستم تركها
بر كردها جريان دارد. نقطه پاياني خط لوله، بندري در نزديكي "جيهان" در
شرق درياي مديترانه است.
طراحان آمريكائي پيشنهاد يك خط لوله دوم براي
گاز طبيعي هم دارند كه بيش از 0001 مايل طول داشته و از تركمنستان تا شهر ارض روم
در تركيه ادامه مي يابد.
تركيه: عامل
پيشبرد عمليات امپرياليستي در منطقه
تركيه از
دو طريق در مركز نقشه آمريكا قرار گرفت: اولا، نفت درياي خزر بايد از خاك اين كشور
عبور كند. ثانيا، در سلسله اقدامات براي توسعه خط لوله جيهان، وظيفه نفوذ و تاثير
گذاري سياسي بر آذربايجان و قزاقستان (يا "دولتهاي تازه استقلال يافته
اي" كه قرار است توليد كننده نفت باشند) بعهده حكومت و ارتش تركيه گذاشته شده
است.
براي
انجام اينكار تركيه انتخاب شد زيرا براي آمريكا و آلمان يك "متحد قابل
اتكاء" محسوب مي شود. اين دولت كاملا تحت سلطه امپرياليستهاي آمريكائي و
آلماني قرار دارد و توسط يك ارتش فاشيستي كه عضو ناتو است اداره مي شود. بعلاوه،
اكثريت اهالي تركيه از نظر زبان و فرهنگ با خلقهاي ترك آسياي ميانه منجمله خلقهاي
آذربايجان و قزاقستان پيوند نزديك دارند.
آمريكا به مدت پنج سال بر حكومتهاي منطقه
درياي خزر فشار گذاشته تا مسير باكو به جيهان را تصويب كنند، و بر انحصارات نفتي
بين المللي فشار گذاشته تا هزينه احداث اين راه را تامين كنند. در عين حال، آمريكا
پشتيباني مجدد خود از كارزار نظامي و سياسي حكومت تركيه براي سركوب خلق كرد را
اعلام داشته است. همانطور كه گفتيم در طرح باكو ـ جيهان، خط لوله از مناطق كردنشين
عبور خواهد كرد.
يكي از دلايل اصلي حمله سال گذشته آمريكا به
صربستان اين بود كه نگذارد پاي تركيه به جنگهاي بالكان كشيده شود. اوايل دهه 90 كه تجزيه يوگسلاوي تازه آغاز شده بود، "بيكر" وزير امور خارجه
آمريكا گفت: "ما در اين دعوا طرف كسي نيستيم.
" معنايش آن
بود كه منافع آمريكا به جنگ بين صربستان و كراوسي پيوند نخورده است. اما تركيه
بندهاي نزديكي با آلباني دارد و زماني كه نبردهاي بالكان به سمت جنوب گسترش يافت و
كوسوو را در بر گرفت، آمريكا درگير قضيه شد تا تضمين كند كه تركيه به يك جنگ
گسترده تر با همسايگانش يعني يونان و بلغارستان كشيده نخواهد شد. خواست آمريكا اين
بود كه توجه تركيه به وظيفه اي كه برايش تعيين شده بود معطوف باشد: برقراري آرامش
در كردستان تركيه و نفوذ در آسياي ميانه كه جزئي از اتحاد شوروي سابق بود.
"تنگ نظري
موقوف!"
"از نظر شركتهاي نفتي، مسيري بايد انتخاب شود
كه سودآور باشد. اما از نظر كابينه كلينتون، در درجه اول موقعيت استراتژيك مطرح
است. " نيويورك تايمز، 21 نوامبر 1999
از همان
آغاز، انحصارات عمده نفتي جهان عميقا از نقشه كاخ سفيد مبني بر احداث خط لوله باكو
ـ جيهان ناخرسند بودند؛ زيرا حداقل به روي كاغذ، آنها بودند كه قرار بود هزينه اش
را تامين كنند.
آنها
متوجه بودند كه اين مسير، گرانترين خط لوله پيشنهادي است و احتمالا هزينه آن بالغ
بر چهار ميليارد دلار مي شود. اين رقم تقريبا دو برابر هزينه برآورد شده در مورد
خط لوله باكو به خارك است كه ايران پيشنهاد مي كند.
بعلاوه
شركتهاي نفتي نگران اين امر هم بودند كه ميزان نفتي كه از طريق خط لوله باكو ـ
جيهان خواهد گذشت، آنقدر نيست كه اين پروژه را سودآور كند، بويژه اگر بهاي نفت
پايين بماند و خط لوله هاي ديگري نيز در منطقه درياي خزر احداث شود. در ماه نوامبر
1998، روسيه و قزاقستان و شركت "شه و رون" توافق كردند
كه خط لوله اي به هزينه 2 ميليارد دلار بين "تنگيز" و بندر روسي
"نو وروسيسك" بكشند. آيا حوزه نفتي وسيعتر "تنگيز" مي تواند
توليداتش را از طريق روسيه به خارج بفرستد و از مسير "جيهان" فقط
توليدات باكو بگذرد؟
حكومت آمريكا مصرانه مي خواست شركتهاي نفتي را
به اصطلاح "توي باغ بياورد" و به آنها حالي كند كه در مورد خط لوله هاي
درياي خزر نبايد در چارچوب محاسبات تنگ نظرانه شركتهاي و بانكداران آمريكائي و
اروپائي تصميم گيري كرد. حكومت آمريكا اصرار ورزيد كه در اين منطقه پاي منافع
جهاني و ژئو ــ پليتيك ــ بويژه، اينكه چه كسي منابع انرژي جهان را كنترل خواهد
كرد ــ در ميان است.
كاخ سفيد درست مثل طبقه گانگسترهاي جهاني عمل
كرد يعني گروهي را آلت دست قرار داد و گروهي را تهديد كرد تا تمامي خط لوله هاي
ديگر را "از صحنه پاك كند" و خط لوله "جيهان" را براي سرمايه
داران نفتي غرب سودآور سازد.
پيشنهادي كه نمي
شد آن را رد كرد
حكومت
آمريكا اول از همه، صريح و قاطع هرگونه عبور خط لوله از ايران را رد كرد. آنها
اعلام كردند كه تحريم عليه ايران را كنار نمي گذارند و به شركتهاي عمده آمريكائي
اجازه شركت در هيچگونه پروژه مهمي در ايران را نخواهند داد. بدين ترتيب كار خط
لوله از ايران ساخته شد.
سپس طرح
هاي روسيه براي خط لوله شمالي "ناگهان" با مشكلات عظيمي روبرو شد: جنگ
در چچني و داغستان براه افتاد. اينها مناطق همسايه روسيه هستند كه نفت باكو براي
رسيدن به بندر "نو وروسيسك" در كناره درياي سياه روسيه از آنجا عبور مي
كند.
در اوت 1999 جنگ در داغستان آغاز شد. يعني
درست همان موقع كه خط لوله كهنه باكو ـ "نو وروسيسك" از كار افتاده بود
و شركتهاي نفتي روسي مي كوشيدند نفت باكو را از طريق راه آهن از داغستان حمل كنند.
سپس دامنه نبرد از داغستان به همسايه اش چچني كشيده شد. ارتش روسيه يك كارزار
وحشيانه را براي درهم شكستن مقاومت و آرام كردن منطقه آغاز كرد. 200 هزار نفر از اهالي چچني پناهنده شده اند؛ بيش از 4000 نفر به قتل رسيده
اند؛ و بخش اعظم اين كشور كوچك خراب شده است.
در همان حال، طرح هاي مربوط به خطوط لوله
شمالي تحت كنترل روسيه بر اثر اين جنگ، باد هوا شد. اين جنگ درست در همان مقطعي
آغاز شد كه شركتهاي نفتي بايد در مورد اينكه احداث كدام خط لوله آغاز شود تصميم
گيري مي كردند. هيچ نشانه مستندي مبني بر اينكه آمريكا نيروهاي جدائي طلب چچني را
برانگيخت و مسلح كرد وجود ندارد. اما واضح است كه زمان برپائي اين جنگ جديد براي
نقشه هاي آمريكا در منطقه خزر بسيار مفيد بوده است.
وزير دفاع روسيه، آمريكا را متهم كرده كه مي
خواهد در اين منطقه "آتش يك درگيري نظامي كنترل شده را زنده نگهدارد."
در عين حال، در آوريل 1999 يك خط لوله جديد
بين باكو و بندر "سوسپا" در گرجستان، با حمايت آمريكا گشوده شد. اين خط
لوله، نفت باكو كه سابقا از منطقه شمال يعني از خاك چچني و داغستان عبور مي كرد را
حمل خواهد كرد. گشايش خط لوله "سوسپا" بدين معناست كه نفت آذربايجان مي تواند
صادر شود؛ خواه روسيه بتواند دوباره كنترل چچني را بدست بياورد خواه نه.
خط لوله "سوسپا" كوچك است و قادر به
حمل ميزان عظيم نفت كه انتظار مي رود از سال 2004 توليد شود نيست.
اما مي تواند تا وقتي كه خط لوله جيهان براه بيفتد، بخش اعظم توليدات را حمل كند.
اين خط لوله بويژه براي تامين نيازهاي نفتي اوكرائين، و كمك به مداخلات آمريكا
براي هر چه بيشتر دور كردن اين كشور از روسيه، مفيد واقع مي شود. خاطر نشان مي
كنيم كه اوكرائين كشور پهناوري است كه توليدات صنعتي و كشاورزي فوق العاده مهمي
دارد.
سرانجام
اينكه حكومت تركيه فريبكارانه اعلام كرد كه به مشكلات محيط زيستي مهمي پي برده كه
بر اثر عبور نفتكش ها از تنگه بسفور بوجود آمده است. تنگه بسفور، دهانه درياي سياه
است و تحت كنترل تركيه قرار دارد. به عبارت ديگر، تركيه تهديد مي كند كه راه عبور
نفتكش هائي كه از بندر روسي "نو وروسيسك" مي آيند را خواهد بست. اين
تهديدي است فوري براي ترس انداختن در دل
سرمايه گذاراني كه قصد احداث خط لوله منتهي به "نو وروسيسك" را دارند.
بعد از همه اين تحولات، تنها خط لوله اي كه
عملي به نظر مي رسيد، "بر حسب اتفاق" همان مسير مورد پشتيباني آمريكا
يعني از باكو به جيهان از آب درآمد. شركت هاي نفتي و كشورهاي توليد كننده نفت در
حوزه خزر با "پيشنهادي" روبرو شدند كه "نمي شد آن را رد كرد."
توافقنامه
استانبول
در نوامبر 1999 كنفرانسي از سوي "سازمان
امنيت و همكاري در اروپا" با شركت نمايندگان بسياري از حكومتها در استانبول تشكيل
شد. و در همينجا، حكومت آمريكا صراحتا حكومتهاي كليدي منطقه را واداشت كه به
شركتهاي نفتي امپرياليستي تضميناتي كه اين انحصارات مي خواهند را بدهند و تسهيلات مالي مورد نياز آنها را در
اختيارشان بگذارند. سرانجام يك توافقنامه جديد به امضاء رسيد. كلينتون در لحظه آخر
براي مراسم فشردن دست به استانبول پرواز كرد.
ــ حكومتهاي
تركيه، آذربايجان، گرجستان و قزاقستان رسما توافق كردند كه از مسير باكو ــ جيهان
پشتيباني كنند.
ــ حكومت تركيه
قول داد كه تمامي هزينه هاي احداث كه از سقف 4ر1 ميليارد دلار ميگذرد را براي بخش
خط لوله تركيه تامين كند. بدين ترتيب مسير جيهان ناگهان براي شركتهاي نفتي به
اندازه مسير ايران ارزان تمام شد.
ــ قزاقستان قول
داد در قرن بيست و يكم، سالانه 20 ميليون تن نفت را از طريق خط لوله جديد زير
آبي كه قرار است احداث شود به باكو برساند تا از آنجا به جيهان حمل شود.
نقشه هاي روسيه
براي خط لوله تنگيز ـ نو وروسيسك كنار زده شد.
خلاصه
آنكه به شركتهاي نفتي امپرياليستي تضمين داده شد كه از هزينه هاي سنگين بركنار
خواهند ماند و خط لوله جيهان خواهد توانست بخش اعظم يا تمام توليدات حوزه خزر را
حمل كند. هزينه اين "تضمينات" بنظر مي آيد كه از محل ثروتهاي اين مناطق
تامين خواهد شد. كل اين طرح با پشتيباني و دعاي خير "پدر خوانده هاي"
آمريكائي روبرو شد.
اجراي اين طرح اينك آغاز شده و قرار است تا سال
2004 به پايان برسد. در همين مهلت قرار است كه تاسيسات جديد نفتي
كه در منطقه خزر برپا شده، كار صدور روزانه يك ميليون بشكه نفت به جيهان را آغاز
كنند.
پيرنگ، پر رنگ مي
شود
"سلطه بر درياي سياه و درياي خزر.... يك منفعت
حياتي براي كل نيمه جنوبي روسيه است. اگر مرزهاي روسيه به كوه هاي پر برف منطقه
سراسري قفقاز ختم شود، آنگاه كل نيمه غربي قاره آسيا از حوزه نفوذ ما به دور خواهد
بود و... چيزي نخواهد گذشت كه تحت سلطه ديگري قرار خواهد گرفت."رستيسلاو
فادايف، ژنرال روس، دهه 1850، در آغاز نخستين "مسابقه بزرگ" بر سر آسياي ميانه"
"چچني تنها نخستين پرده نمايشي است كه ما مي
رويم در اين منطقه شاهدش باشيم. روسيه آرام نخواهد نشست، زماني كه از ديدگاه وي
آمريكا مي كوشد منافع حياتي اش را در اين منطقه تضعيف كند."
(مارتا بريل اولكت، مغز متفكر آمريكائي و متخصص امور منطقه خزر، نيويورك
تايمز 19 نوامبر 1999)
"گاوين گراهام، مدير منطقه اي گروه رويال داچ ـ
شل مي گويد، آسياي ميانه ممكن است كه هنوز گرفتار بحران نشده باشد اما اين شتر در
خانه اش خوابيده است. او بدون اينكه از روسيه و ايران نام ببرد چنين عنوان مي كند
كه رقباي منطقه اي ممكنست مخفيانه تدارك يك كنفرانس مربوط به نفت و گاز را ببينند
به اين اميد كه امكان سودآوري منطقه محصور آسياي ميانه را از بين ببرند." (وال استريت
جورنال)
"بنظر مي رسد كلينتون براي يك لحظه فراموش كرده
كه روسيه يك زرادخانه كامل هسته اي است... هرگز چنين نبوده و نخواهد بود كه او
بتواند به كل دنيا ديكته كند كه چگونه زندگي كنند. . ما به دنيا
ديكته خواهيم كرد؛ نه فقط كلينتون.
"بوريس يلتسين، در دفاع از تسخير دوباره چچني،
9 دسامبر 1999"
توافقات
استانبول راه جمع آوري كمك مالي چند ميليارد دلاري براي احداث خط لوله باكو به
جيهان را هموار كرد. براي اينكه اين خط لوله بتواند تا سال 2004 راه اندازي شود و
توليدات جديد و عظيم نفت منطقه خزر را حمل كند، اين سرمايه بايد تا اكتبر 2000 جمع آوري شده و كار احداث بايد كمي بعد از اين تاريخ آغاز شود.
با وجود اين، امپرياليستهاي روسي دست به ضد
حمله هائي خواهند زد با اين هدف كه دوباره موقعيت گذشته خويش دست يابند، و راه
تكميل خط لوله جيهان را سد كنند.
ارتش
روسيه در پي برقراري نظم و آرامش در چچني و مناطق اطراف است و مي خواهد يك خط لوله
زميني كه از روسيه عبور كند را دوباره برپا دارد. و روسيه حضور نظامي خود در منطقه
خزر را نيز تقويت مي كند. گزارش شده كه روس ها جنگنده هاي ميگ جديد و موشك هاي
دفاع هوائي را به پايگاه خود در ارمنستان فرستاده اند.
بعلاوه، مسير باكو ـ جيهان مستلزم يك حكومت
قوي طرفدار غرب در سرزمين قفقازي گرجستان است. آمريكا در حال حاضر چنين حكومتي را
به سركردگي ادوارد شواردنادزه كه سابقا وزير امور خارجه شوروي در كابينه گورباچف
بود، در گرجستان دارد. اما اينك سرنگون كردن حكومت شواردنادزه به يكي از اولويت
هاي مهم عمليات روسها در اين منطقه تبديل شده است. فقط طي سال 1998، شواردنادزه با يك شورش مسلحانه، يك جنبش مهم جدائي طلبانه و يك سوء قصد
توسط يك گروه كوماندوئي روبرو شد.
"آتش افروزي دائمي" در گرجستان
منطبق با منافع امپرياليستي روسيه است ـ درست همانطور كه "آتش افروزي دائمي"
در چچني منطبق با منافع امپرياليستي آمريكاست.
تفنگهاي ناتو در
منطقه خزر
تا حالا، "مسابقه بزرگ جديد" بر سر
خزر تا حدي زيادي از طريق هزينه كردن دلار و ديپلماسي زور به پيش رفته است. اما
قدرتهاي عمده خوب مي دانند كه آينده اين منطقه در نهايت احتمالا با تفنگ تعيين
خواهد شد؛ با كودتاها و جنگ. و به همين علت، آمريكا يك كارزار عظيم اما اعلام نشده
را براي كشاندن كشورهاي آسياي ميانه زير پر و بال نظامي خود به پيش برده است.
چند متحد
سابق شوروي در اروپاي شرقي علنا و مستقيما به عضويت ائتلاف جنگي ناتو درآمده اند.
اما آمريكا يك طريق نسبتا متفاوت را در آسياي ميانه دنبال كرده است. شش سال پيش،
ناتو يك ائتلاف نظامي تابعه تحت نام "شركاي صلح" تشكيل داد و تحت آن به
تربيت و تسليح و استقرار نيروهاي نظامي در مناطق گرداگرد درياي خزر و درياي سياه
پرداخت. تفاوت ناتو و "شركاي صلح" به قول يكي از مقامات ناتو "از
مو هم نازكتر است. " از طريق "شركاي صلح"، كشورهاي آذربايجان، گرجستان،
ازبكستان، قزاقستان و تركمنستان داراي ارتباطات رسمي نظامي در بالاترين ستادهاي
ناتو هستند. تحت نظارت ناتو، "شركاي صلح" يك لشكر مشترك پاسدار صلح
آسياي ميانه درست كرده كه شكل جنيني يك نيروي نظامي تحت رهبري ناتو در منطقه است.
در جريان كنفرانس پنجاهمين سالگرد تاسيس ناتو در آوريل 1999، يك ائتلاف ضد روسي
بنام "گوئام" متشكل از جمهوريهاي جنوبي شوروي سابق يعني گرجستان،
اوكرائين، ازبكستان، آذربايجان و مولداويا بوجود آمد.
آذربايجان
و گرجستان با ناتو ارتباطات ويژه و نزديك نظامي برقرار كرده اند. ارتشهاي آمريكا و
تركيه هر دو اين كشورها را با تسليحات قابل انطباق با سلاح هاي ناتو تغذيه مي
كنند. آذربايجان با تركيه يك پيمان دفاع دو جانبه امضاء كرده و با آمريكا به يك
"توافق همكاري دفاعي" رسيده است.
تحت "شركاي صلح"، 4000 مقام نظامي از كشورهاي سراسر قفقاز در تركيه تعليم نظامي ديده اند كه
اكثر آنها آذربايجاني هستند. سربازان آذربايجاني بعنوان بخشي از لشكر ارتش تركيه
در جنگ بالكان شركت كردند. اين نخستين بار بود كه يك واحد نظامي از منطقه خزر،
توسط ناتو اعزام مي شد.
همزمان، دولت بدنام و وحشي و سركوبگر تركيه
هزاران مقام حكومتي، بازجو و پليس را براي طبقات حاكمه گرجستان و آذربايجان و
ازبكستان تربيت كرده است.
در سال 1997، ناتو در درياي
سياه به تمرينات نظامي دست زد. اين تمرينات كه تحت عنوان "عمليات نسيم
دريا" انجام گرفت، اعلام اين نكته بود كه چه كسي كنترل اين دريا و تجارت نفت
از طريق آن را در دست دارد. وقتي كه نيروهاي روسيه از گرجستان خارج شدند، كشتي
پرچمدار ناوگان ششم آمريكا وارد بندر "پوتي" در گرجستان شد. تا بحال بيش
از صد برنامه و فعاليت نظامي مشترك بين ناتو و گرجستان انجام شده است.
طي سال 1998، تمرينات مشترك
نظامي ناتو و گرجستان حول و حوش بندر نفتي "سوسپا" انجام گرفت. در ماه
مه 1999، ارتش آمريكا به انجام مانورهاي مشترك با قزاقستان پرداخت كه نام رسمي آن
"تمرينات كمك رساني به هنگام بلاياي بين المللي" بود. در همان ماه،
تركمنستان رسما به توافقي كه به قواي روسيه اجازه گشت زني در مرزهاي جنوبي با
ايران و افغانستان را مي داد، پايان بخشيد.
در فوريه 1999، پيشنهاد يكي از مشاوران
عاليرتبه رياست جمهوري آذربايجان بنام وفا قلي زاده، مبني بر ايجاد يك پايگاه
هوائي ناتو توسط آمريكا در شبه جزيره آپشرون در مجاورت باكو، جنجال بر پا كرد.
اگرچه حكومتهاي روسيه و ايران فورا با اين امر مخالفت كردند، اما حكومت آمريكا
صرفا اعلام داشت كه اين طرح در حال حاضر مد نظر نيست.
سپس در ماه نوامبر 1999، يكي از سران مجلس
آذربايجان پيشنهاد كرد كه ناتو يك واحد ويژه براي حفاظت از خط لوله باكو ـ جيهان
تشكيل دهد. در همان ماه، "مقصد اوف" رئيس جمهور چچني كه تحت محاصره قرار
داشت از ناتو خواست كه عليه پيشروي قواي روسيه در خاك كشورش دست به مداخله بزند.
در حال حاضر بنظر مي رسد كه آمريكا و ناتو
چهار نعل مي تازند. اما هم اينك نيروهائي از درون طبقه حاكمه آمريكا اين سئوال را
مطرح مي كنند كه آيا ايالات متحده واقعا مي تواند از پس تعهدات نظامي و اقتصادي
مهمي كه بي پروا اعلام داشته است ـ آنهم درست در مرزهاي جنوبي روسيه ـ برآيد. و
آنها علنا مي گويند كه اگر قرار است سربازان آمريكائي براي كشتن و كشته شدن در يك
جنگ جديد در منطقه خزر آماده شوند، حكومت بايد از همين حالا افكار عمومي را در
مورد اهميت اين منطقه سمت و سو دهد.
چرا ما اسم اينها
را امپرياليست گذاشته ايم؟
"خزر هميشه به لحاظ استراتژيك ارزشمند بوده است
ـ هيچوقت مسئله، فقط نفت نبوده است."
(برژينسكي، معمار مسابقه بزرگ جديد در طبقه حاكمه آمريكا)
"چرا اسم اينها را امپرياليست گذاشته ايم؟ زيرا
آنها مردم سراسر جهان را تحت استثمار و ستم قرار داده اند. آنها يك امپراتوري
ايجاد كرده اند و براي حفظ آن دست به هر كاري مي زنند. همينها هستند كه هر روز ما
را مي چاپند و استثمار مي كنند، تحقير و لگد مال مي كنند. اين كاري است كه با مردم
سراسر جهان كرده اند و قصد دارند كه بيش از پيش چنين كنند. به همين علت نام اين
پديده را امپرياليسم گذاشته ايم؛ زيرا معنايش همين است."
(باب آواكيان، صدر حزب كمونيست انقلابي آمريكا)
آمريكا
اعمال خود را با حرف از آزادي و حقوق بشر مي پوشاند. اين امر در مورد منطقه خزر
نيز صدق مي كند. سياستمداران آمريكائي از تربيت مردم منطقه بر اساس "دمكراسي
سبك آمريكائي" مي گويند؛ اين در حالي است كه تعليم دهندگان فاشيست را از
تركيه به منطقه خزر اعزام مي كنند. آمريكا از لزوم پايان بخشيدن به تعرض ارتش
روسيه عليه مردم چچن مي گويد؛ اين در حالي است كه خود با تمام قوا از تعرض نظامي
تركيه عليه خلق كرد حمايت مي كند. آمريكا از ارائه "تجارت آزاد" به
جهانيان و "فرو ريختن مرزها" مي گويد؛ اين در حالي است كه ميلياردها
دلار را خرج طرح هاي نيمه مخفي مي كند تا تجارت نفت جهان را تحت كنترل خويش در
آورد، و كنترل ذخائر نفتي خزر را به چنگ آورد.
آمريكا از دوران ضعف شديد رقيب امپرياليست خود
سود مي جويد. روسيه عميقا در گرداب قرض گرفتار شده، و مبتلا به يك بحران فلج كننده
اقتصادي و سياسي است. ارتش روسيه (هر چند كاملا مسلح به موشكهاي هسته اي است) در
اعمال مجدد كنترل بر مناطقي كه رسما جزء اين كشور هستند با دشواري عظيمي روبروست.
نيويورك
تايمز مي نويسد كه سياستهاي جاري كاخ سفيد "به خرس نيمه جان روسيه تازيانه مي
زند.
" ولي در
صورتي كه اين خرس از بحران خود خلاص شود ـ و زماني كه چنين شود ـ عزم باز پس گرفتن
فتوحات آمريكا در منطقه خزر را خواهد كرد. در حال حاضر فريادهاي خشمگينانه اي در
درون طبقه حاكمه روسيه بلند شده كه خواهان ايجاد حكومت و ارتشي است كه بتواند از
طريق تعرض، منافع امپرياليستي اين كشور را دوباره در منطقه خزر اعمال كند.
وقايع منطقه خزر مي تواند اين نكته را آشكار
كند كه در اين دنيا، امپرياليستهاي ديگري ـ در اروپا و ژاپن ـ هم وجود دارند كه
كنترل شديد تمامي ذخائر عمده نفت جهان توسط آمريكا را منطبق بر منافع خويش نمي
بينند.
بسط موقعيت آمريكا در منطقه خزر به يك مفهوم
بخشي از نتايج پيروزي دهه 1980 او در "جنگ سرد" است. اما
به مفهومي ديگر، اين امر يك مرحله ديگر از رقابتها و درگيريهاي درون امپرياليستي
را در قرن بيست و يكم مي گشايد.
در عين حال، تحولاتي نظير چپاول ثروتها،
حكومتهاي خودفروش فاسد، خطر جنگهاي ارتجاعي، استثمار زحمتكشان توسط خارجيان و
لطمات عظيم به محيط زيست، نقش بشدت ارتجاعي امپرياليستها ـ همه "قدرتهاي
بزرگ" ـ در اين منطقه را آشكار مي كند. ثروت و آينده آسياي ميانه، موضوع مورد
مشاجره امپرياليستها از آمريكا گرفته تا اروپا و روسيه است. منافع هيچيك از اين
نيروها هيچ ربطي به منافع مردم ستمديده اي كه در اين منطقه زندگي و كار مي كنند
ندارد.
www.sarbedaran.org