"جنگ موز"
از جهاني براي فتح شماره 26، 1379، www.sarbedaran.org\rim
به اصطلاح
"جنگ موز" برخي كاركردهاي "سازمان تجارت جهاني" را به تصوير
مي كشد و نشان مي دهد كه اهداف اين سازمان چيست و به منافع چه كساني خدمت مي كند.
اين نزاع، آمريكا و شركتهاي چندمليتي توليد كننده موز را با اتحاديه اروپا و طرح
آنها براي توليد موز سر شاخ كرد. "سازمان تجارت جهاني" عليه اتحاديه
اروپا راي داد و بازارها و نهايتا دروازه مستعمرات سابق را به روي شركتهاي
چندمليتي توليد موز كه تحت كنترل آمريكا هستند، گشود.
قبل از هر چيز،
بياييد نگاهي به صنعت موز بيندازيم: 80 درصد موز مصرفي كشورهاي امپرياليستي را
"موز دلاري" تشكيل مي دهد و تحت كنترل 3 شركت "دال"، "دل
مونته" و "چيكيتا" قرار دارد. تمركز توليد "موز دلاري"
در مزارع بزرگي است كه شرايط صنعتي بر آنها حكمفرماست و به ميزان زيادي به تكنيك
پرورش شيميائي و امثالهم متكي است. مزارع صنعتي در آمريكاي مركزي 10 برابر بيشتر از بخش كشاورزي پيشرفته در كشورهاي امپرياليستي، از تكنيك
پرورش شيميائي استفاده مي كنند. به گزارش مجله "انترناسيوناليستي نوين"،
يكي از مواد شيميائي كه براي نابودي يك كرم انگلي آفت موز مورد استفاده قرار
گرفته، باعث عقيم شدن توده اي ده ها هزار كارگر كشاورزي از آمريكاي مركزي تا
كارائيب و فيليپين و غرب آفريقا شده است.
رگ و ريشه شركت
"چيكيتا"، مستقيما به "يونايتد فروت كامپاني" مي رسد كه اهالي
آمريكاي لاتين آن را "هشت پا" مي ناميدند: زيرا بازوهايش را مثل اختاپوس
به دور تمامي عرصه هاي زندگي مي پيچيد. در سال 1949، "يونايتد
فروت" مالك بيش از يك ميليون هكتار زمين در آمريكاي مركزي و كارائيب بود و
كيلومترها راه آهن در اختيار داشت. در سال 1945، زماني كه حكومت "ياكوبو
آربنز" در گواتمالا تهديد كرد كه قريب به 200 هزار هكتار اراضي
اين شركت را ملي خواهد كرد، "يونايتد فروت" يك كودتاي آمريكائي سازمان
داد. براي چند دهه، خونتاهاي نظامي يكي پس از ديگري در گواتمالا بر سر كار آمدند.
اينها "جنگ كثيف" رسوائي را هدايت كردند كه به قتل و "مفقود
الاثر" كردن ده ها هزار تن از مخالفان انجاميد كه اكثرا تهيدستان بومي سرخ
پوست بودند. رژيمهاي دست نشانده هرگونه
مخالفت با سلطه آمريكا، از جانب رقباي محلي يا خارجي گرفته تا كارگران مزارع را در
هم شكستند و شرايط را براي دستمزد نازل، حمل و نقل ارزان و سلطه بلامنازع تضمين
كردند. امروز شركت "چيكيتا" مي كوشد به روش شركت آمريكاي
"نايكي" كه توليد كننده كفش و تجهيزات ورزشي است عمل كند. يعني از شرايط
بردگي كه در كشتزارهاي موز برقرار است فاصله بگيرد و كار را به شبكه اي از شركتهاي
كوچك بسپارد كه ظاهرا استقلال دارند ليكن در عمل به اين شركتهاي بزرگ وابسته اند.
(براي مثال، توليد كنندگان "مستقل" كوچك، كل ميوه هايشان را همه ساله به
يك شركت چندمليتي معين مي فروشند.) "كارل ليندنر" كه مدير عامل
"گروه مالي آمريكا" است و "چيكيتا" بخشي از اين گروه مالي
محسوب مي شود، بلافاصله بعد از اينكه دولت آمريكا شكايت نامه اي عليه طرح توليد
موز اتحاديه اروپا صادر كرد، نيم ميليون دلار به حساب كارزار انتخاباتي بيل
كلينتون ريخت. بدون شك كلينتون را نمي توان نوكري به حساب آورد كه به ساز كار چاق
كن هاي شركتهاي توليد موز مي رقصد؛ ليكن حكومت آمريكا نظير هر حكومت امپرياليستي
ديگر حافظ منافع شركتهاي چندمليتي مربوطه است.
يگانه رقيب
"موز دلاري"، "موز يوروئي" است كه به سيستم پيچيده اي از
سهميه، پروانه فعاليت و تعرفه كه توسط عهدنامه "لومه" به سال 1975 تعيين شده، وابسته است. اين عهدنامه، 42 مستعمره سابق
اروپا در آفريقا و مناطق كارائيب و اقيانوس آرام را براي توليد موز، مرجح شمرده
است. "موز يوروئي" را مي خواهند در مزارع كوچك و تعاوني ها توليد كنند.
فرانسه بدون هيچگونه پرده پوشي، به مستعمرات سابقش كه به توليد موز مشغولند به
مثابه بخشي از امپراتوري خود نگاه مي كند. مارتينيك و گوادلوپ، كماكان بطور رسمي
جزئي از فرانسه محسوب مي شوند؛ درست همانگونه كه الجزاير قبل از جنگ استقلال، بخشي
از خاك فرانسه به حساب مي آمد. اگرچه ادعاي قدرتهاي اروپائي اين بود كه طرح توليد
موز را براي كمك به اين كشورهاي فقير و غالبا تازه استقلال يافته جلو گذاشته اند
تا بعد از مدتي بتوانند روي پاي خود بايستند، ليكن بخش عمده كمك هاي مالي در عمل
هرگز به توليد كنندگان نمي رسد و نصيب تجار و خرده فروشان در خود كشورهاي
امپرياليستي مي شود. بيش از 90 درصد پولي كه مصرف كنندگان در كشورهاي
امپرياليستي بابت خريد موز مي پردازند در همين كشورها باقي مي ماند. بيشترين سهم
متعلق به سوپر ماركت هاي زنجيره اي بزرگ است كه 43 درصد اين درآمد را به خود
اختصاص مي دهند و فقط 5 درصد پول حاصل از فروش موز به دست توليد كنندگان مي رسد.
بعلاوه ترجيح اتحاديه اروپا به توليد موز در چند ده كشور معين، نهايتا از پي ريزي
ساختار اين كشورها بر پايه تنوع توليد جلوگيري مي كند. نتيجتا در كشورهاي توليد
كننده "موز يوروئي"، نسبت به كشورهاي رقيب كه به توليد "موز
دلاري" مشغولند، زندگي تعداد بيشتري از مردم به توليد موز وابسته مي شود.
دو گروه درنده خو
با نقاط قوت و ضعف ويژه خود در جنگ موز به مصاف يكديگر رفتند. اگرچه در اين جنگ
موضوعات مختلفي مطرح شد، ليكن قلب مسئله، توانائي هر يك از اين قدرت هاي
امپرياليستي در "حفاظت" مافيائي از مستعمرات سابقش بود.
منابع اطلاعاتي اين مقاله: مجله "انترناسيوناليستي نوين" (اكتبر 99)، مقاله
"زندگي مخفي يك موز" (روزنامه گاردين، چاپ انگلستان، 10 نوامبر 99) و كتاب "عصر ناامني" – از لاري اليوت
و دان اتكينسون)
www.sarbedaran.org