گلوباليزاسيون
جهاني كردن بشيوه امپرياليستي و مبارزه براي تحقق يك آينده متفاوت
بقلم ريموند لوتا
از حقيقت دوره دوم، شماره 28، ارديبهشت 1377 – www.sarbedaran.org
اين مقاله در سه بخش در نشريه "كارگر انقلابي" (ارگان حزب
كمونيست انقلابي آمريكا) شماره هاي 933 تا 935 در نوامبر و دسامبر 1977 درج شده
است.
اين مقاله بر اساس نوشته ها و سخنرانيهاي اقتصاددان مائوئيست ريموند لوتا
در نوامبر 1996 در فيليپين، تهيه شده است. لوتا براي شركت در "كنفرانس جهاني
دهقاني عليه امپرياليسم" و "كنفرانس خلق عليه جهاني كردن بشيوه
امپرياليستي" به مانيل رفت.
اين كنفرانسها و فعاليتها در اعتراض به نشست وزيران كشورهاي عضو
"تعاون اقتصادي آسيا و اقيانوس آرام" (آپك) سازمان يافت.
در اين كنفرانس، جنبش مترقي و انقلابي فيليپين سهم مهمي در ارتقاء درك
تئوريك از جهاني كردن بشيوه امپرياليستي
بعهده گرفت. حزب كمونيست فيليپين سندي را در اين زمينه ارائه داد.
در ماه نوامبر 97 نيز، كنفرانسي تحت عنوان "عليه آپك" براي
اعتراض به نشست اين سازمان در ونكوور كانادا برگزار شد.
بخش اول
افتخار ميكنم كه در فيليپين به شما پيوسته ام تا موضع قاطع و جسورانه اي
عليه امپرياليسم اعلام كنيم. من از ايالات متحده مي آيم. از كشوري كه يك ركن تنفر
انگيز نظام جهاني امپرياليستي است و بزرگترين ستمگر خلقهاي دنيا محسوب ميشود.
بنابراين حضور در اين جمع و اعلام همبستگي با شما را مسئوليت بزرگ خويش ميدانم. ما
بمثابه انقلابيون مائوئيست در ايالات متحده آمريكا ميدانيم كه بدون آموزش توده ها
با روحيه تنفر نسبت به اهداف و اقدامات آمريكا در كشورهاي تحت سلطه، در آمريكا
انقلابي انجام نخواهد شد. ما ميدانيم كه بخشي كليدي از ساختن يك جنبش انقلابي در
ايالات متحده، جلب حمايت بخشهاي گسترده توده ها نسبت به همه مبارزاتي است كه عليه
امپرياليسم آمريكا به پيش ميرود.
امسال موقع مناسبي است؛ زيرا 1996 مصادف با صدمين سالگرد قيام خلق فيليپين
عليه سلطه مستعمراتي اسپانيا است. كمي بعد از اين خيزش قهرمانانه، آمريكا به
فيليپين قشون كشي كرد تا به برقراري امپراتوري و سلطه اش در منطقه اقيانوس آرام
ياري رساند. فقط در جزيره "لوزون"، شمار اهالي كه در نبرد يا بر اثر
گرسنگي و بيماري كشته شدند به 600 هزار نفر بالغ ميشد. يك ژنرال آمريكائي چنين
فرمان داده بود: "از شما ميخواهم كه بكشيد و به آتش بكشيد. اگر رضايت خاطر
مرا ميخواهيد تا ميتوانيد بكشيد و به آتش بكشيد."
ميشود گفت كه اين فرمان، "سرمشقي" براي جنايات بيشمار آتي
امپرياليسم آمريكا شد: هيروشيما، جنگ تجاوزكارانه عليه كره شمالي، حمام خون سال 1965
كه با پشتيباني سازمان "سيا" در اندونزي بر پا شد، جنگ كشتارگرانه در
ويتنام و هندوچين، كشتارهاي متكي به تكنولوژي پيشرفته در عراق.
ورود امپرياليسم به منطقه آسيائي اقيانوس آرام به معني بر پا شدن پايگاه
هاي نظامي و رژيمهاي سركوبگر نومستعمراتي است. به معني فوق استثمار و كار در مشقت
خانه هاست. به معني كشيدن شيره كشاورزي دهقاني و به نابودي كشاندن آن است. به معني
نابودي عظيم محيط زيست است. امپرياليسم يك "صنعت مهاجرتي" پر رونق ايجاد
كرده است. هر سال 35 ميليون كارگر خانواده و موطن خويش را در تلاش معاش ترك ميكنند
و در منطقه بسوي اقتصادهائي كه سرعت رشد بيشتري دارند، روان ميشوند . امپرياليسم
باعث رشد يك "صنعت سكس" گسترده شده است. اينست نظامي كه قدرتهاي
امپرياليستي و دولتهاي كارگزار آنها در نشست "آپك" برايش جشن ميگيرند.
آنها زير پرچم "ليبراليزه كردن تجارت" و جهاني كردن، بدنبال تحكيم و بسط
زنجيرهاي استثمار و سلطه اند.
"جهاني كردن": نظريه پردازان امپرياليسم اين عبارت را همچون
كلامي جادوئي بزبان مي آورند. به ما ميگويند كه اينك "براي نخستين بار، ما در
يك اقتصاد جهاني بسر ميبريم"؛ وارد "عصر جديدي" شده ايم كه در آن
سرمايه و تكنولوژي باعث كاميابي كشورهائي خواهند شد كه با چنگ و دندان جائي براي
خويش در بازار جهاني باز كنند. به ما ميگويند "ضديت با جهاني كردن، ضديت با
آينده است"؛ و اينكه هيچ راهي جز پريدن بر عرشه اقتصاد جديد جهاني وجود
ندارد.... وگرنه جا مي مانيد.
اما واقعيت اينست كه نوع بشر بيش از 100 سال است در يك اقتصاد جهاني بسر
ميبرد. و ما از نتايج و تاوان جهاني كردن باخبريم: انقياد ملل، جنگها، بحرانها،
قحطي ها، استثمار ميلياردها انسان. و واقعيت اينست كه ما راه ديگري داريم: راه
پيشبرد مبارزات و امر مشترك خويش يعني رهائي و انقلاب در سراسر جهان. بحث من
درباره مفهوم واقعي جهاني كردن و مفاهيم آن براي مبارزات ما است.
منظره سرمايه داري جهاني
سرمايه داري از همان ابتدا خصلتي جهاني داشته است. ظهور سرمايه داري در
اروپا و آمريكاي شمالي به تجارت برده در آفريقا و غارت آسيا و آمريكاي لاتين وابسته
بود. انقلاب صنعتي در انگلستان به گسترش تجارت جهاني وابسته بود و محرك گسترش آن
شد. سرمايه در حركت و تكامل خود، گرايش به ايجاد يك جهان اقتصادي واحد دارد. چرا؟
زيرا سرمايه در جستجوي سود بيشتر، توسط فشار رقابت بسوي انبساط و گسترش خويش و
استثمار نيروي كار بر مبنائي گسترده تر و مكانيزه تر، رانده ميشود.
اما در خاتمه قرن 19 بود كه سرمايه داري بطور كامل بين المللي شد. اين
نتيجه افزايشي عظيم در خروج سرمايه از كشورهاي سرمايه داري پيشرفته و سرمايه گذاري
آن در مناطق جديد، و جستجوي خستگي ناپذير مناطق جديد جهت استثمار بود. اين پروسه ي
مداوم انبساط و ادغام، كه توسط تكامل حمل و نقل و ارتباطات تقويت شده، جهان را در
يك شبكه جهاني توليد و مبادله سرمايه داري بافته است. و در طول قرن بيستم، بويژه
بعد از پايان جنگ جهاني دوم، مناسبات اقتصادي سرمايه داري در اقتصادها و جوامع جهان
سوم عميقتر نفوذ كرده است.
بين المللي شدن مدارهاي كالائي، پولي و توليدي سرمايه بطور لاينفكي با نقش
رهبري كننده سرمايه مالي در پروسه انباشت، مرتبط است. حدود 300 كورپوراسيون
فرامليتي متعلق به كشورهاي امپرياليستي مستقيما صاحب يك چهارم همه دارائي هاي
توليدي جهانند. بزرگترين و تعيين كننده ترين كورپوراسيون ها و بانكها در اقتصادهاي
سرمايه داري كاركردي بشدت جهاني دارند. در سال 1995 عمليات خارجي بزرگترين
كورپوراسيونهاي فرامليتي آمريكا 40 درصد كل فروشها و سهم مشابهي از كل سودهاي اين
شركتها را شامل ميشد. از هر پنج اتوموبيل شركت "جنرال موتورز"، دو عدد
خارج از آمريكا توليد ميشود.
بين المللي شدن سرمايه يك پديده پيچيده است. دستان سرمايه امپرياليستي به
همه جهان مي رسد؛ اما ريشه اش در بازارهاي ملي (آمريكا، ژاپن، آلمان و غيره) است.
"بازار داخلي" يك "پايگاه استراتژيك عمليات" سرمايه
امپرياليستي است. در اينجاست كه بزرگترين سهم محصولات توليد ميشود و پژوهشها و
ابداعات متمركز است. اينجا مركز كنترل و مالكيت است. و سرمايه هاي فرامليتي بدون
حمايت و كمكهاي اقتصادي ـ سياسي ـ نظامي دول ملي امپرياليستي شان، نميتوانند
سرمايه گذاري و انبساط بين المللي خود را پيش ببرند. اين تضاد ـ بين سرمايه اي كه
بشدت بين المللي شده اما يك بنياد ملي دارد ـ به رقابت، درگيري و جنگ بين قدرتهاي
امپرياليستي پا ميدهد.
افت و خيزهاي اقتصاد جهاني، شيوه ها و تكنولوژيهاي متغير توليد سرمايه
داري، شيوه هاي سرمايه در سازماندهي خود و رقابت، روندهائي نظير تبديل مواد غذائي
مردم به كالاي صنعتي ـ تجاري، همگي عميقا زندگي و مبارزات ما را تحت تاثير قرار مي
دهد. در كشورهائي نظير فيليپين مي بينيم زمينهائي كه در آنها تا بحال محصولات
غذائي محلي نظير برنج كشت مي شد بيش از پيش بسوي محصولات گرانبهائي نظير مارچوبه
براي بازار صادراتي سوق مي يابد.
قبلا گفتم كه شيوه توليد سرمايه داري در فعاليت اقتصادي سراسر جهان نفوذ
كرده و بر آن مسلط شده است. اما جهان بطور تمام و كمال سرمايه داري نيست. در
بخشهاي بسياري از جهان سوم، استثمار سرمايه داري با اشكال استثمار ماقبل سرمايه
داري و فئودالي در هم آميخته است. امپرياليسم از اين مناسبات اقتصادي استفاده كرده
و انواع مناسبات عقب مانده و ارتجاعي اجتماعي را تقويت مي كند. ائتلافي كه بين
رژيمهاي نو مستعمره و طبقات ملاك در اين كشورها وجود دارد، بخشي از كليت ساختار كنترل
و سلطه امپرياليسم در اين كشورها است.
اگرچه تحول سرمايه دارانه گسترده اي در مناطق روستائي جهان سوم صورت
گرفته، كماكان در اكثر نقاط آمريكاي لاتين، آسيا و آفريقا مسئله دهقاني و مبارزه
براي زمين در قلب مبارزات مردم قرار گرفته است. دهقانان كماكان نيروي عظيمي را در
جهان تشكيل مي دهند و تحت ستم نيمه فئودالي قرار دارند. عالي ترين شكل مبارزه
دهقاني يعني جنگ خلق تحت رهبري پرولتاريا يك جزء كليدي رهائي بخش در اكثريت عظيم
كشورهاي جهان امروز است.
گفتم كه اقتصاد جهاني بشدت در هم ادغام شده است. اما يك شكاف پايه اي در
اقتصاد جهاني امپرياليستي وجود دارد: تقسيم جهان به ملل ستمگر و ستمديده. كشورهاي
ثروتمند 15 درصد اهالي جهان را تشكيل مي دهند؛ با اينحال 80 درصد ذخاير جهان را
جذب مي كنند. اين تقسيم جهان و نابرابري عظيمي كه در زمينه توزيع نيروهاي مولده
وجود دارد يك وجه اساسي و پايدار از انباشت و مناسبات طبقاتي در سطح جهاني است.
كشورهاي امپرياليستي بلحاظ استراتژيك به جهان سوم بمثابه يك منبع
كار ارزان، بازار و مواد خام ارزان وابسته اند. ملل ستمديده بلحاظ ساختاري به
امپرياليسم وابسته اند. ساختارهاي اقتصادي آنها تابع امپرياليسم است. اين
تبعيت، ساختارهاي اقتصادي آنها را تعيين ميكند. تا زمانيكه يك دگرگوني انقلابي
صورت نگيرد ـ و بدون اين دگرگوني ـ جهان سوم يك موضع تبعي در تقسيم كار بين المللي
را اشغال مي كند و رشد اقتصادي اين كشورها به تزريق سرمايه توسط امپرياليستها و خريد
محصولاتشان توسط كشورهاي امپرياليستي وابسته است. امپرياليستها از جهاني صحبت
ميكنند كه از نظر اقتصادي و تكنولوژيك "ارتباط دروني" دارد. اما اين
جهان كه "به لحاظ دروني بهم مرتبط است" يك جهان تقسيم شده به طبقات و پر
از درگيري است. جهان سرمايه هاي امپرياليستي در حال رقابت است. اين جهاني است كه
به ملل ستمگر و ستمديده تقسيم شده است. اين جهان دارها و ندارهاست.
بخش دوم
اقتصاد جهاني: رازهاي كثيف كوچك
انبساط و بحران بعد از جنگ جهاني دوم
براي فهم روندهاي مهم در اقتصاد جهان بايد درك كنيم كه سرمايه داري در يك
چارچوب اقتصادي و سياسي جهاني كه داراي مشخصات تاريخي است، عمل ميكند. جنگ جهاني
دوم ايالات متحده را در راس كوه كثافات امپرياليستي قرار داد. نه فقط آلمان و
وژاپن مغلوب شده بودند بلكه موتلفين آمريكا يعني بريتانيا و فرانسه نيز بشدت تضعيف
شده بودند. آمريكا از نظر ظرفيت توليدي، موقعيت مالي و توان نظامي يك سر و گردن بالاتر از ساير قدرتهاي
امپرياليستي ايستاد. اقتصاد جهان برپايه نتايج جنگ جهاني دوم مجددا سازماندهي شد.
ايالات متحده موتور اصلي و نافع درجه اول آن بود.
اقتصادهايي كه در نتيجه جنگ از هم گسيخته شده بودند، در يك چارچوب جديد
سرمايه گذاري و تجارت جهاني جديد كه بسيار ادغام شده تر بود، بازسازي شدند. يك علت
مهم اينكه آلمان و ژاپن دوباره روي پاي خود ايستادند اين بود كه به عنوان موانع
استراتژيك و اقتصادي عليه اتحاد شوروي سوسياليستي آن روز و بعدها عليه چين
مائوئيستي عمل كنند. مناسبات جديد اقتصادي بين المللي و يك نظام جديد پولي براساس
دلار برقرار شد. موسسات جديد جهاني نظير بانك جهاني و صندوق بين المللي پول نقش
چسباننده و روغنكاري را براي تنظيمات جديد بازي كردند.
تجارت جهاني به نحوي عظيم رشد كرد. و مهمتر از همه، يك جريان عظيم رو به
خارج سرمايه جهت سرمايه گذاري را شاهد بوديم. اين جريان سرمايه گذاري در اقتصادهاي
امپرياليستي ديگر و منابع طبيعي و بخش كشاورزي كشورهاي جهان سوم ـ و بويژه در دهه
60 در بخشهاي صنعتي جهان سوم ـ صورت گرفت. مواد خام ارزان، نرخهاي برگشتي بالا در
سرمايه گذاريهاي صنعتي، و تحولاتي كه تحت هدايت امپرياليسم در جهان سوم صورت گرفت
اجزاي حياتي رونق دوره بعد از جنگ جهاني دوم بودند.
اما اين اوضاع به ضد خود تبديل شد. توسعه وحشيانه امپراتوري، آتش مقاومت و
مبارزات رهائيبخش ملي را برانگيخت. رشد اقتصاد جهاني به بحران انجاميد.
در اوايل دهه 1970، امپرياليستهاي غربي با محدوديتهاي معيني مواجه شدند.
اروپاي غربي و ژاپن پس از تجديد حيات اقتصادي به رقابت جوئي با آمريكا پرداختند.
هزينه هاي پيشبرد جنگ كشتارگرانه در ويتنام باعث شكاف در نظام پولي بين المللي شد.
تورم در سطح جهاني تشديد يافت. نظام طلا ـ دلار سقوط كرد. و بعد از شكست آمريكا در
ويتنام، ژاپن جاي او را بمثابه صادر كننده عمده سرمايه در منطقه آسيا ـ اقيانوس
آرام گرفت. سودآوري در سراسر كشورهاي پيشرفته صنعتي رو به سراشيب گذاشت؛ سرمايه
گذاريهاي درازمدت محدود شد. همزمان، توسعه وابسته و معوجي كه در جهان سوم انجام
گرفته بود موانع جديدي در راه انبساط امپرياليستي ايجاد كرد.
سالهاي 75 ـ 1974 شاهد يك نقطه عطف بود. اقتصاد جهاني امپرياليستي براي
اولين بار پس از بحران بزرگ دهه 1930، دچار انقباض جهاني شد و به يك بحران عميق
ساختاري پا گذاشت. رونق دوره متعاقب جنگ دوم به پايان رسيد و جايگاه درجه اول و
مسلط امپرياليسم آمريكا در نظم سرمايه داري جهاني تضعيف گشت.
اين بحران با كاهش شديد سرعت رشد و سرمايه گذاري رقم خورد. بين سالهاي
1948 و 1973، نرخ رشد اقتصاد جهاني پنج در صد بود. اما بين سالهاي 1974 و 1989 نرخ
رشد نصف شد و به دو نيم در صد رسيد. بعلاوه اين بحران با بي ثباتي حاد مالي نيز
رقم خورد. نوسانات عظيم ارزها و خطر سقوط موسسات عمده بانكي در دهه 1980 مطرح شد.
بحران قرض جهان سوم در ارتباط با اين بحران جهاني به يكباره ظاهر گشت. از
يكسو، كند و سست شدن سودآوري طي دهه 70 و اوايل دهه 80 در كشورهاي پيشرفته، بانكها
را بسوي سرمايه گذاري مبالغ عظيم از سرمايه استقراضي مازاد در تعدادي از كشورهاي
دست چين شده جهان سوم راند. كشورهائي نظير مكزيك و برزيل مراكز رشد مهمي براي
امپرياليسم بودند. از سوئي ديگر، بعلت رشد كند اقتصادهاي امپرياليستي و كشيدن
حصارهاي حمايتي بدور بازارهايشان، كشورهاي مقروض با مشكلاتي در راه صادرات و كسب
ارز خارجي روبرو شدند. وابستگي آنها به كشورهاي پيشرفته سرمايه داري از حيث سرمايه
و تكنولوژي، آنها را مجبور كرد كه هر چه بيشتر وام بگيرند و بيش از پيش زير بار
قرض بروند.
رقابت آمريكا ـ شوروي و خاتمه "جنگ سرد"
اما تصوير به اينجا ختم نميشود. رقابت بين آمريكا و شوروي سوسيال امپرياليستي در حال تشديد بود.
اتحاد شوروي زماني يك كشور سوسياليستي بود. اما از سال 1956 يك طبقه
استثمارگر نوين قدرت را غصب كرد و اتحاد شوروي را به يك جامعه سرمايه داري دولتي
تبديل نمود. حكام سرمايه دار جديد طرح ايجاد يك امپراتوري بين المللي را ريختند.
يك جهان امپرياليستي "دو قطبي" در حال شكل گيري بود. از اوايل دهه 70 به
بعد، اتحاد شوروي مجبور شد بيش از پيش بلوك امپرياليستي غرب را در سطح جهاني به
مصاف بطلبد. شوروي بطور فزاينده قابليت اينكار را بدست ميآورد. اما از اواخر دهه
70، بلوك شوروي خود گرفتار مشكلات جدي اقتصادي شد.
مشخص ترين واقعيت ژئوپليتيك در اواخر دهه 70 و دهه بعد اين بود: بحران
اقتصاد جهاني با رقابت جهاني بين آمريكا و شوروي در هم تداخل ميكرد. بحران جهاني
بنوبه خود بر آتش اين رقابت مي دميد. سدي بايد مي شكست و اين يا آن بايد در راس
قرار ميگرفت. اين دو بلوك در يك مسير تخاصم و درگيري بسوي جنگ جهاني قرار گرفته
بودند. آنچه در واقع در نتيجه اين فشارها به وقوع پيوست اين بود كه يك ابرقدرت
امپرياليستي يعني اتحاد شوروي دچار فروپاشي شد.
فروپاشي اتحاد شوروي و بلوكش در سالهاي 91 ـ 1989 تعيين كننده ترين
تغيير در مناسبات ميان امپرياليستها از زمان خاتمه جنگ جهاني دوم بود. با فرو
ريختن ساختار "جنگ سرد" در مناسبات بين المللي، تضادهاي معيني حل شد؛
هرچند ساير تضادها باقي ماند و حادتر گشت.
اين چرخشها و تغييرات تاثيرات عميق ژئوپليتيكي و اقتصادي داشته است.
آمريكا بار ديگر بعنوان يگانه ابرقدرت امپرياليستي ظاهر شده است. آمريكا
با استفاده از آزادي عملهاي معيني كه بدست آورده توافقاتي را كه بسود منافع امپرياليستي
خودش باشد در "نقاط داغي" نظير آفريقاي جنوبي و آمريكاي مركزي، تحميل
كرده است.
خاتمه صف آرائي جهاني بين بلوكهاي تحت رهبري آمريكا و شوروي باعث شد كه
بخشي از تكنولوژي و سرمايه امپرياليستهاي غربي آزاد شود؛ اين تكنولوژي و سرمايه
بطور گسترده تر در توليد جهاني و نظام هاي بازاريابي جهاني بكار گرفته شده است.
اين بويژه در مورد امپرياليسم آمريكا صدق ميكند؛ حتي در شرايطي كه زرادخانه هاي
مرگبار خود را كه قادر به نابودي چند باره نوع بشر است حفظ كرده و به تجاوزگري و
جلادي ادامه ميدهد. بعلاوه خاتمه مقابله جهاني با بلوك شوروي باعث شده كه مخاطرات
ژئوپليتيكي براي برخي سرمايه گذاري ها در بخشهائي از جهان سوم كاهش يابد.
ميداني كه امپرياليستها در آن حريصانه به رقابت بر سر بازارها مشغولند،
بازتر شده است. صدها ميليون كارگر در بلوك شوروي سوسيال امپرياليستي سابق و در چين
كه از سال 1976 متعاقب مرگ مائو در آنجا سرمايه داري احياء شد، وارد يك منبع جهاني
و ادغام شده كار ذخيره شده اند.
اينها تغييراتي مهم است. سرمايه داري جهاني در حد معيني بازسازي شده است و
چارچوب ژئوپليتيك جهانيش تغيير يافته است. اين تغييرات محرك سرمايه گذاري، رشد و
تجديد سازماندهي بيشتر سرمايه داري جهاني شده است.
اما يك وجه مشخص اوضاع جهاني اينست كه عليرغم همه اين تغييرات، اقتصاد
جهاني فاقد قدرت انبساط است و با بي ثباتي رقم ميخورد. و فقر و فلاكت بخشهاي عظيمي
از توده هاي جهان تعميق مي يابد.
طي سالهاي 95 ـ 1990، نرخ متوسط رشد توليد سالانه جهان كمتر از 5ر2 درصد
بود. امروز اروپاي غربي گرفتار رشد كند است. ژاپن هنوز از كسادي و بحران مالي
اوايل دهه 1990 بيرون نيامده است. روسيه به يكي از وحشيانه ترين ماجراهاي اقتصادي
تاريخ اقتصادي قرن بيستم قدم نهاده است. در كل كشورهاي امپرياليستي، سرمايه گذاري
در مجتمعات و تجهيزات جديد و رشد بازدهي توليدي به سطوح انبساط دوره بعد از جنگ
دوم باز نگشته است. صنايع كليدي جهان نظير صنعت اتوموبيل سازي گرفتار ظرفيت بيش از
حد توليدي هستند. سهم بزرگي از جريان يابي سرمايه جهاني خصلت كوتاه مدت و بورس بازي دارد. بي ثباتي
مالي و پولي سايه تهديد را بر اقتصاد جهان مي گستراند.
كشورهاي جهان سوم كماكان بار سنگين قروض را بر دوش ميكشند. در سال 1995،
رقم قرض 3 برابر سال 1980 بود. در آفريقا، ركود اقتصادي و بيماري و فروريختن
زيرساختها، در حال ويران كردن اكثر نقاط اين قاره است. از ميانه دهه 1990، مكزيك
دستخوش بحرانها شده است. "دولت رفاه" امپرياليستي بشدت در حال كنار
گذاشته شدن است. همزمان برنامه هاي خانمانسوز "رياضت كشي" و
"تعديلات" كه صندوق بين المللي پول تحميل كرده به يك امر روزمره در جهان
سوم تبديل شده است.
يك بحران جهاني مشاغل وجود دارد. افت جهاني كه در اوايل دهه 1990 شاهد آن
بوديم، پايان يافته است. اما 30 درصد نيروي كار جهان همچنان بيكار يا كم كار است؛
چنين حدي از زمان "بحران بزرگ" (The Great Depression) تاكنون سابقه
نداشته است. در اروپاي غربي از هر 9 كارگر، يكنفرشان بيكار است. در آسيا و آفريقا
و آمريكاي لاتين نزديك به يك ميليارد نفر بيكارند يا درگير كارهائي هستند كه كفاف
معيشتشان را نميدهد. در آمريكاي لاتين، از هر 10 شغلي كه طي چند سال اخير تازه
"ايجاد شده"، 8 شغل مربوط به باصطلاح "اقتصاد غير رسمي" بوده
كه در آن دستمزدها ناچيز و مشاغل بي حساب و كتاب است. هر سال حدود 75 ميليون نفر
در جستجوي كار از جهان سوم به ساير كشورها مهاجرت ميكنند.
در 6 سال اخير اقتصاد آمريكا دوره بهبوديابي خود را مي گذرانده است.
آمريكا در سطح داخلي روند بهبود اقتصادي را با اتخاذ اقدامات زير به پيش راند:
تقويت و كوچك كردن شركتها، بكار گيري تكنولوژيهاي جديد هزينه كم كن و تكنولوژيهاي
اطلاعاتي، و تجديد سازماندهي بيرحمانه ي ساختار نيروي كار و مناسبات كارگرـ
كارفرما. مواجه شدن ژاپن و آلمان با مشكلات، برخي برتريهاي رقابت جويانه اقتصادي
را نصيب آمريكا كرده است.
آمريكا كماكان بزرگترين و قويترين اقتصاد دنياست. اما قدرت اقتصادي جهانيش
يعني سهمش در بازده و سرمايه گذاري جهاني، نسبت به اوضاع دهه 1950 و 1960 سقوط
كرده است. آمريكا از "جنگ سرد" به لحاظ مالي ضعيفتر بيرون آمد. كسري هاي
بزرگ تجاري و نياز به مهار كردن كسري بودجه، اتخاذ يك سياست انبساطي در زمينه پولي
و مخارج حكومتي را براي وي مشكل ميكند.
اوضاعي كه تشريح كردم تاثيرات بسيار مهمي دارد. آمريكا قادر نيست در
اقتصاد جهاني مانند قبل نقش "لوكوموتيو" را بازي كند. منظورم از
"لوكوموتيو" اينست كه آمريكا قادر نيست محرك رشد شود و ساير اقتصادهاي
ملي را به همان نحوي كه طي چند دهه متعاقب جنگ جهاني ديديم، پشت سر خويش به جلو
بكشد. و همزمان، مسابقه و رقابت ژئو ـ اقتصادي حادي بين آمريكا، ژاپن و آلمان متحد
امروز وجود دارد.
عناصر متناقضي در اوضاع جهان موجود است كه برخي بيشتر و برخي كمتر مساعد
حال مبارزات مردم است. اما بطور كلي در اين اوضاع، پايه هاي زيادي براي پيشروي
انقلابي وجود دارد: براي توسعه بيشتر آن جنگ هاي دراز مدت خلق كه در حال حاضر
جريان دارند و براي آغاز جنگ خلق هاي جديد در كشورهاي تحت سلطه؛ براي پيشبرد
مبارزات انقلابي و تداركات انقلابي در كشورهاي امپرياليستي كه در آنها تضادها
منجمله تضاد طبقاتي در حال حاد شدن است؛ براي ايجاد شرايط مساعدتري در سطح جهان از
طريق مبارزه.
موج جديدي از جهاني كردن
ميدانم كه به زمينه هاي بسياري پرداخته ام. اما اين بخشي از چارچوب
بزرگتري است كه در آن موج كنوني جهاني كردن امپرياليستي را بهتر ميتوان فهميد. در
20 سال اخير، درجه ادغام اقتصاد جهاني بنحو مهمي افزايش يافته است. صنايع عمده جهت
پاسخگوئي به بحران و نيز به فرصتهاي جديد سرمايه گذاري امپرياليستي، در يك مقياس
جهاني سازماندهي مجدد شده اند. كشاورزي در جهان سوم ميرود تا كاملتر از پيش در
حلقه هاي توليد و بازاريابي كشاورزي تجاري امپرياليستي ادغام شود. تحولات سازماني
و تكنولوژيك در عملكرد سرمايه داري جهاني صورت گرفته و در حال صورت گرفتن است؛ و
اينها تاثيرات اقتصادي و اجتماعي عظيمي دارند.
اما اين تغييرات درون همان نظام امپرياليستي صورت ميگيرد. اين همان اقتصاد
استثمارگرانه، همان سياستهاي سلطه گرانه است. و اين موج جديد جهاني كردن
امپرياليستي نتايج مشابه بيشتري ببار خواهد آورد: ستم بيشتر، جرقه هاي بحران و
درگيري امپرياليستي.... و بالا گرفتن امواج مقاومت.
اين موج جهاني كردن اقتصادي حول سه جريان مرتبط بهم مي چرخد. مهمترين
اينها، جهاني شدن فزاينده توليد است. تكنولوژيهاي جديد توليد و حمل
و نقل و ارتباطات در اينجا نقشي كليدي بازي ميكند. از يكسو اين تكنولوژيها سرمايه
امپرياليستي را قادر ميسازد كه پروسه هاي توليدي را بسادگي قطعه قطعه كند و
فعاليتهائي را كه در كشورهاي مختلف پراكنده كرده، بهم متصل نمايد؛ و بدين طريق نرخ
كلي سود را بالا ببرد. از سوي ديگر، او را قادر ميكند كه بخش بسيار بزرگتري از
توليد جهان را تحت كنترل سازماني و سلطه سرمايه فرامليتي، محكمتر به يكديگر پيوند
دهد.
جهاني شدن تشديد يافته توليد، تحولي است كه از اهميت كيفي برخوردار است.
طيف وسيعتري از فعاليتهاي صنعتي، كشاورزي و خدماتي جهاني شده است. بيش از هر زمان،
سرمايه هزينه ها و فرصتهاي سرمايه گذاري را بطور جهاني مي سنجد. بيش از هر زمان،
سرمايه مرزهاي ملي را در مي نوردد. بيش از هر زمان، پروسه كار در يك مقياس جهاني
ادغام ميشود، تحول مي يابد و ارزان ميشود.
بخشي از اين توليد جهاني شده، شكل "كارگاه جهاني" بخود ميگيرد.
در اينجا مراحل مختلف توليد در كشورهاي مختلف به پيش ميرود. بخشي از اين توليد
جهاني شده مستقيما تحت كنترل كورپوراسيونهاي فرامليتي، نظير اتوموبيل سازي و ساير
بخشهاي "سرمايه ـ بر" است. آخرين دور سرمايه گذاري آمريكا در صنعت
اتوموبيل سازي در مكزيك، تكنولوژي مدرن و بازده توليدي عظيم را با پرداخت دستمزدي
معادل يك هشتم دستمزد در ايالات متحده همراه كرده است.
بخشي از اين توليد جهاني شده، بويژه توليداتي كه بيشتر "كار ـ
بر" محسوب ميشوند (نظير مشقت خانه هاي تهيه پوشاك در آمريكاي مركزي و شرق
آسيا) به كارپردازان جهان سوم كنترات داده ميشود. بخشي ديگر، فعاليتهاي متكي به
تكنولوژي پيشرفته را شامل ميشود. در بنگالور هند، شاهد "مجتمعات تكنولوژي
پيشرفته" هستيم؛ در آنجا شركتهائي هستند كه براي سيستمهاي كامپيوتري دنيا،
نرم افزار توليد ميكنند؛ متخصصاني كه در اين شركتها كار ميكنند دستمزدي معادل با
يك پنجم دستمزد در آمريكا ميگيرند.
"جهاني كردن" در خدمت ايجاد "سلسله مراتب جديد" در
توليد امپرياليستي است. كشورهاي امپرياليستي بر برخي صنايع متكي بر تكنولوژي
پيشرفته، نظير ارتباطات از راه دور و صنايع هوائي ـ فضائي، كنترل اكيد اعمال
ميكنند. و در عين حال، صنايع سبك (نظير نساجي) و بخشهاي معيني از خط توليد (مانند
بخشهاي مربوط به سوار كردن قطعات) در برخي صنايع جديد كه رشد عظيمي دارند (نظير
چيپ هاي كامپيوتري) را به بعضي از كشورهاي تحت سلطه بسيار فقير واگذار كرده اند.
برخي صنايع سنگين در حال سقوط كه سابقا در كشورهاي امپرياليستي متمركز بود (نظير
فولاد و كشتي سازي) در تعداد محدودي از كشورهاي جهان سوم رشد كرده اند. سهم
فزاينده اي از صادرات صنعتي دنيا در جهان سوم توليد ميشود.
برجسته ترين تبارز جهاني كردن در دهه 1990، افزايش ناگهاني و قابل توجه
صدور سرمايه خصوصي امپرياليستي به جهان سوم بوده است. در واقع، فقط طي پنج سال گذشته،
سرمايه گذاري مستقيم خارجي در كشورهاي تحت سلطه پنج برابر شده است. و در سال 1995
سرمايه گذاري خارجي در جهان سوم حدود 35 درصد كل سرمايه گذاري خارجي را تشكيل
ميداد كه اين نسبت به سال 1988، بيش از 18 درصد افزايش نشان ميدهد. طي كسادي 93 ـ
1990، جريان سرمايه گذاري مستقيم جديد خارجي در بيرون از كشورهاي امپرياليستي رو
به كاهش نهاد. اما در همين دوره، سرمايه گذاري امپرياليستي در جهان سوم، 50 درصد
افزايش يافت. گرفتن بازارها و در آوردن سودهاي عظيم در كشورهاي تحت سلطه محرك مهمي
براي اقتصادهاي امپرياليستي بوده است.
علت اين افزايش مهم در صدور سرمايه به مناطق معيني از جهان سوم چيست؟ از
يكسو، سرمايه امپرياليستي در مواجهه با رشد كند و فشارهاي حاد رقابت جويانه در
اقتصاد جهاني نيازمند كاهش هزينه هاست. اين سرمايه نيازمند تحرك، يعني امكان
انتقال ساده تر سرمايه به جريان افتاده به مكاني است كه سودها حداكثر باشند. از
سوي ديگر، همانطور كه قبلا اشاره كردم، حل مسئله تقابل آمريكا ـ شوروي برخي
مخاطرات و موانع ژئوپليتيك در راه صدور سرمايه و تكنولوژي به جهان سوم را كاهش
داده است.
تحول دومي كه در اين زمينه انجام گرفته جهاني كردن بيشتر بخش
مالي يعني بانكها، بازارهاي سرمايه و سيستمهاي تجارتي الكترونيكي است كه
انتقال راحت تر حجم عظيم سرمايه در سراسر دنيا را امكانپذير ميكند. ادغام و جهاني
كردن امور مالي به سرمايه اجازه ميدهد كه سريعتر بهم آميزد، بكار افتد، و ساده تر
سرمايه گذاري شده و از سرمايه گذاري خارج شود.
اين عصر "سرمايه داري سريع و سريعتر" است كه سرمايه بايد به
فرصتهاي سودآور عكس العمل سريع نشان دهد. حجم عظيمي از سرمايه كوتاه مدت در جستجوي
سودهاي سريع از كشوري به كشور ديگر جاري ميشود؛ پولها به بازارهاي مالي و بورس
جهان سوم وارد و از آنها خارج ميشوند. رشد گسترده بخش مالي و جريان يابي سرمايه در
بخش بورس بازي با كند شدن جريان تشكيل سرمايه درازمدت در كشورهاي امپرياليستي ربط
بسيار دارد.
سومين عامل، جهاني شدن سياست اقتصادي كلان در ملل تحت ستم است.
منظورم آن است كه مديريت ملي كشورهاي جهان سوم به واقع در دست صندوق بين المللي
پول و بانك جهاني، قرار گرفته است. اين پاسخي به بحران قرض بوده است. تحكيم اقتدار
خارجي با خود تحميل سياستهاي رياضت كشي و تعديل صندوق بين المللي پول را بهمراه
داشته است. اين سياستها سطح معيشت و دستمزدها را كاهش داده، اين اقتصادها را در
جهت توليد صادراتي برنامه ريزي كرده، و بازارهاي داخلي ثروت، دارائي و اموال غير
منقول را بيش از پيش در اقتصاد بين المللي، ادغام كرده است.
اين نوع كنترل اقتصادي در تاريخ امپرياليسم جديد نيست. اما در مورد آنچه
طي دو دهه اخير در جهان سوم اتفاق افتاده بايد به دو نكته اشاره كرد. اولا، برنامه
هاي تعديل صندوق بين المللي پول كه بطور همزمان در بيش از 100 كشور مقروض به اجراء
درآمده، در دهه 1980 به انتقال گسترده ذخائر مالي از جهان سوم به كشورهاي
امپرياليستي انجاميد. در همان زمان، و سپس طي دهه 1990، سياستهاي صندوق بين المللي
پول و بانك جهاني توسعه توليدات صنعتي متكي به كار ارزان را تشويق كرده است. وجود
فقر و ذخائر عظيم كار مازاد در مناطق روستائي، اين كار ارزان را تامين و بازتوليد
ميكند. اين سياستها ادغام كاملتر توليدات صنعتي متكي بر كار ارزان در بازار جهاني
را تشديد كرده است.
در مناطق روستائي جهان سوم، نتيجه جهاني كردن در كشاورزي اينست كه اين بخش
بيشتر سرمايه داري ميشود و دهقانان بيشتري پرولتريزه ميشوند. اما در همان حال،
جهاني كردن باعث استثمار دهقانان و تهيدستان روستائي بشيوه هاي شديدتر ميشود.
منظورم توليد معيشتي، سهم بري، كار مقيد و كار فصلي است. منظورم اينست كه از
فقرزدگي روستا براي كاهش هزينه ها و دستمزدها استفاده ميشود. اينطور نيست كه
امپرياليسم هر دهقان را به كارگر تبديل مي كند؛ بلكه از ستم فئودالي بعنوان بخشي
از كاركرد كلي ستمگرانه اش سود مي جويد.
جهاني كردن، تباني و رقابت
امپرياليستها يك دستور كار مشترك معين دارند. آنها بر سر عراق متحد شدند.
آنها از برنامه هاي "تعديل ساختاري" صندوق بين المللي پول و بانك جهاني
براي وصول طلبهاي خود و ايجاد فضاي بيشتر جهت استثمار و غارت مشترك جهان سوم
استفاده كرده اند. آنها با عقد قراردادهائي مانند "ليبراليزه كردن
تجارت" براي هر چه هموارتر كردن راه سرمايه گذاري، مالكيت و كنترل بر كشورهاي
تحت سلطه استفاده كرده اند. آنها از توافقات اخير "سازمان تجارت جهاني"
جهت ايجاد چارچوبي براي فعاليتهاي اقتصادي بين المللي استفاده كرده اند.
اين توافقات امپرياليستها را قادر ميسازد كه سرمايه خود را ساده تر در هر
كجا كه سودهاي حداكثر وجود دارد به جريان اندازند؛ در عين حال آنها ميتوانند به
فروش در هر كشور و هر كجا كه بازارهاي بزرگي موجود است بپردازند. امپرياليستها
چيزي به نام "حقوق مالكيت دانش" فرموله كرده اند تا به اين ترتيب بر
دانش انباشت شده توسط بشر كنترل اعمال كنند و سودهائي را كه از اين حيطه ميبرند
افزايش دهند.
اما در بطن اين موج جديد جهاني كردن، رقابت براي كم كردن هزينه ها در
جريان است. در بطن اين جهاني كردن، رقابت امپرياليستي در جريان است. رقابت بر سر
تعيين دقيق شروط تجارت و سرمايه گذاري و اعمال قدرت هر كدامشان در اجراي اين شروط
است؛ و بر سر اين است كه چه كسي نيروي مسلط در مناطق مشخص باشد. منطقه آسيائي
اقيانوس آرام يك عرصه و ميدان نبرد مهم است؛ دقيقا بدين خاطر كه اين منطقه اكنون
داراي پر تحرك ترين رشد در شرايطي است كه اقتصاد جهاني گرفتار رشد كند مي باشد. و
امپرياليستهاي آمريكائي و ژاپني از مجامعي نظير "آپك" براي عملي كردن
برنامه هاي اقتصادي و استراتژيك جاري خود استفاده ميكنند.
يك جنبه از رقابت ژئواقتصادي بين امپرياليستها، گرايشي بسوي منطقه
اي كردن و تشكيل بلوكهاي اقتصادي منطقه اي است. آمريكا سلطه اقتصادي خويش بر
آمريكاي لاتين را محكم ميكند. ژاپن در پي تضمين و بسط جايگاه مسلط اقتصادي خود در
شرق آسيا است. آلمان در قاره اروپا بيش از پيش نقش يك مدعي را ايفاء ميكند. همه
امپرياليستها در اين مناطق سرمايه گذاري ميكنند و به تجارت مي پردازند؛ و در حال
حاضر روسيه نقش كارت ژوكر را بازي ميكند. (منظور اينست كه ميتواند به هر يك از اين
تقسيم بنديها بخورد ـ مترجم) اما اين گرايش بسمت بلوكهاي اقتصادي وجود دارد.
از يكسو، ادغام منطقه اي در آسيا تحت رهبري ژاپن، و ادغام منطقه اي تحت
رهبري آمريكا از طريق "نفتا"، سياستي براي كاهش هزينه كار و ارتقاء
سودآوري است. از سوي ديگر، ادغام منطقه اي سياستي است كه امپرياليستهاي رقيب توسط
آن ميخواهند براي خود در تجارت و سرمايه گذاري مواضع برتري بدست آورند تا از اين
طريق بتوانند در سطح جهاني به رقابت موثرتر با هم بپردازند. اينكه آمريكا موضع
سرمايه گذاري و تجارتش در آمريكاي لاتين را تقويت كرده بخشا بدين خاطر است كه بر
قدرت رقابت خود با ژاپن در سطح جهان بيفزايد.
جمع بندي از بحث جهاني كردن
بعنوان جمعبندي: جهاني كردن بمعناي تحرك جغرافيائي بيشتر سرمايه، توانائي
سرمايه در انتقال منابع از يك مكان به مكان كم هزينه تر ديگر، و استفاده از تهديد
انتقال بعنوان چماقي بر سر كارگران است. جهاني كردن بمعناي تركيب تكنولوژي امروزي
با ارزانترين كار و ارتباطات بازاريابي جهاني است. جهاني كردن بمعناي افزايش
مداخله بانكها و كورپوراسيونهاي كشورهاي امپرياليستي در كشورهاي تحت سلطه است.
جهاني كردن بمعناي لغو سياستهاي حمايتي مربوط به كارگران و شل كردن مقررات مربوط
به حفظ محيط زيست است؛ كه همه اينها تحت عنوان "هماهنگ كردن" استانداردها
انجام ميشود. جهاني كردن بمعناي اين است كه كارگران و زارعان با خطر كاهش هر چه
بيشتر دستمزدها و شرايط كار هر چه مستبدانه تر مواجه مي شوند.
اينها برخي از "رازهاي كثيف كوچك" سياست جهاني كردن امپرياليستي
است. از يكسو، جهاني كردن يك گرايش مستمر توسعه سرمايه داري است. از سوي ديگر،
جهاني كردن يك تهاجم اقتصادي و ايدئولوژيك عليه توده هاي خلق در سراسر جهان است.
بخش سوم
سرمايه گذاري براي چه كسي؟ توسعه براي چه كسي؟
نظريه پردازان جهاني كردن امپرياليستي از اين بحث ميكنند كه كشورهاي فقير
از طريق جلب سرمايه گذاري و آميختن آن با ذخيره عظيم كار ارزانشان مي توانند عقب
ماندگي را پشت سر گذارند. كار ارزان قرار است "مزيت نسبي" كشورهاي جهان
سوم دراقتصاد جهاني باشد. اما زماني كه سرمايه بتواند به سادگي ازمكاني به مكان
ديگر منتقل شود، در عمل مسابقه اي در مي گيرد كه در آن هر كشور جهان سوم ميكوشد
براي جلب سرمايه به عرضه نازلترين دستمزدها، ارزانترين زير ساختها و بدترين
معيارهاي حفاظت اجتماعي و محيط زيستي دست بزنند.
در كره جنوبي، خطر كشته شدن در سوانح كاري شش برابر آمريكاست. با اين
وجود، مي بينيم كه كمپاني "نايك" (3) از كره به اندونزي نقل مكان مي
كند. يعني به جائي كه حقوق روزانه كارگر دو دلار و بيست سنت است. در "منطقه
ويژه اقتصادي" شن ژن در چين، بعضي از كارگران دستمزد ناچيزي معادل دوازده سنت
در ساعت مي گيرند. آنها روزي دوازده تا سيزده ساعت، و هفته اي هفت روز كار مي
كنند. اين است واقعيت "مزيت نسبي".
امپرياليستها ادعا ميكنند ادغام شدن، سرنوشت محتوم ملل است. اما خوب دقت
كنيد. امپرياليستها با بيرحمي و شقاوت كشورهائي را از ميان كشورهاي جهان سوم
دستچين كرده و به آنها سرمايه اختصاص ميدهند. در واقع، سرمايه گذاري خارجي در جهان
سوم بشدت (در نقاط معيني) متمركز شده است. در سال 1995، سه چهارم اين سرمايه ها
فقط به دوازده كشور صادر شد. تا دو سال پيش، اكثر كشورهاي "مادون صحرا"
(منطقه مركزي آفريقا) كه پنجاه درصد اهاليش در فقر مطلق بسر مي برند، اساسا از
جانب امپرياليستها در قرنطينه قرار داشت. منظور از فقر مطلق اين است كه زندگي
اهالي را با خطري بالقوه مواجه مي سازد. بازارهاي مالي جهاني پيامشان را مخابره
كردند: "بگذاريد مردم گرسنگي بكشند يا يكديگر را بكشند." بيشتر سرمايه
جريان يافته در جهان سوم، كوتاه مدت است. اين سرمايه نه فقط بر حسب شرايط اين كشورها
بلكه در انطباق با تحولات بازار جهاني وارد يا خارج ميشوند.
اما مشكل اين نيست كه سرمايه گذاري خارجي بشكلي ناعادلانه بين كشورها
توزيع مي شود يا بنحوي نابخردانه مورد استفاده قرار مي گيرد. مشكل خود اين سرمايه
گذاريها هستند. هر دلار سرمايه خارجي، حلقه اي است بر گردن ستمديدگان. چرا؟ زيرا
سرمايه گذاريهاي خارجي و توسعه سرمايه دارانه اي كه ببار مي آورند بر فوق استثمار
متكي است. اين سرمايه گذاريها فلاكت توليد ميكنند و يك نوع "هورمون معجزه
آساي" رشد نيستند.
سرمايه در حاليكه خون از هر منفذش جاريست به كشوري مثل فيليپين وارد مي شود.
اين خوني است كه ازمشقت خانه هاي اندونزي تا معادن طلاي آفريقاي جنوبي، تا مزارع
كاليفرنيا فراهم آمده است. و سرمايه، كشوري نظير فيليپين را ترك مي كند در حاليكه
خون كارگران كشاورزي در مناطق روستائي، خون زنان كارگري كه جواني شان را در
كارخانه هاي شهر ازدست داه اند، خون كودكاني كه مجبور به تن فروشي هستند تا لقمه
ناني بدست آورند، از پيكرش جاريست.
مسلما سرمايه گذاري خارجي مي تواند محرك رشد شود. اما چه رشدي؟ رشدي معوج.
اين رشد به توسعه متعادل و ادغام شده كشاورزي ـ صنعتي نمي انجامد. اين رشد به يك
تكنولوژي مناسب با شرايط بومي پا نمي دهد. اين رشد، وابستگي به امپرياليسم در
زمينه سرمايه استقراضي و بازار را تشديد مي كند. و اين رشد براي چه كسي انجام مي
شود؟ سرمايه گذاري خارجي سطح رفاه اكثريت مردم را ارتقاء نمي دهد. نيروي نهفته
انساني را آزاد نمي كند.
اين رشد به كجا مي انجامد؟
مي توانيم با يك محاسبه اقتصادي و اجتماعي بفهميم كه روندهاي اخير در
اقتصاد جهاني امپرياليستي چه تاثيراتي بر توده هاي ملل ستمديده و توده هاي كشورهاي
امپرياليستي مي گذارد:
ـ شكاف بين كشورهاي پيشرفته سرمايه داري و ملل ستمديده، از هميشه عميق تر
است. درست است كه چند كشور باصطلاح
"جديدا صنعتي شده" كه آماج سرمايه گذاري هاي امپرياليستي بوده اند، بخشي
از شكاف را در زمينه بازده اقتصاد پر كرده اند. اما 89 كشور جهان سوم در سال 1995
وضع اقتصادي شان بدتر از يك دهه پيش بود. و همزمان با تشديد شكاف ميان ملل غني و
فقير، در هر كشور نيز فقر و نابرابري درآمدها شديدتر از هر زمان گشته است. طي سي
سال اخير ثروتمند ترين اهالي جهان با 20 در صد جمعيت شاهد 70 تا 85 در صد افزايش
در سهم خود از درآمد جهاني بوده اند.
ـ بازسازي وحشيانه نيروي كار جهاني. از يكسو، همانطور كه گفتم، در
سطح جهاني توليد صنعتي مبتني بر كار ارزان بر اساس فقر عميق و ذخائر گسترده كار
مازاد در جهان سوم، گسترش مي يابد. از سوي ديگر، هم در ملل ستمديده و هم
امپرياليستي كار بطرق جديد و سركوبگرانه تر كنترل شده و مورد استفاده قرار مي
گيرد. ما شاهد اهميت فزاينده نظامات كاري منعطف هستيم: در پاسخ به تغييرات در
شرايط بازار، كارگران سريعتر بكار گرفته مي شوند، سريعتر از اين سو به آنسو برده
مي شوند، و سريعتر اخراج مي شوند. كار پيماني، كه نمونه متعارف كار كوتاه مدت و با
دستمزد نازل است و هيچگونه مزايا يا چتر حمايتي ندارد، پديده اي است كه در سطح
جهاني رشد مي يابد. سرعت بخشيدن به امور در مقياس جهاني ابعادي بيسابقه يافته است.
ـ جابجائي هاي اجتماعي عظيم در
مناطق روستائي جهان سوم. ميليونها دهقان از توليد كنده شده و مجبور به مهاجرت
به شهرها شده اند. اين نتيجه تمركز بيشتر در مالكيت ارضي و لغو برنامه هاي حمايت
از روستاست كه ناشي از سياستهاي تعديلي صندوق بين المللي پول و بانك جهاني مي
باشد. اين نتيجه ادغام گسترده تر و عميقتر توليد محصولات زراعي و دامي بومي اين
كشورها درون عمليات كلان و جهاني توليدات صنعتي مواد غذائي است. اين نتيجه بورس بازي
زمين و غصب مستقيم اراضي توسط شركتهاي بزرگ فرامليتي است. اين نتيجه قدرت فزاينده
و نفوذ بيو ـ تكنولوژي امپرياليستي در كشاورزي جهان است. نظامات سنتي كشاورزي و
توليد محصولات غذائي اساسي، به نابودي كشانده شده اند.
شهرها رشدي پر هرج و مرج دارند. منابع و ذخاير آنها محدود شده است. زيرا
صنايع امپرياليستي در نواحي شهري مجتمع مي شوند و دهقانان به زاغه ها سرازير مي
گردند. اين روندها طي دهه هائي كه در پيش است، شدت بيشتري خواهند يافت. صدها
ميليون دهقان ديگر از روستا كنده خواهند شد.
همزمان، به موازات، و در تركيب با اين روندها در جهان سوم، موجوديت و
تقويت نيمه فئوداليسم در مناطق روستائي را شاهديم.
ـ تاثيرات بر زنان. جهاني كردن باعث ورود زنان به بازار كار جهان
سوم در مقياسي عظيم مي شود. اما ستمهاي ويژه اي بر اين نيروي كار وارد ميشود.
تمركز زنان بيشتر در كارهائي است كه دستمزدي بشدت نازل دارد و به توليد كنندگان
دست دوم و واسطه كنترات داده شده است. بسياري از اين زنان در محيط كار بشدت كنترل
ميشوند و در كارخانه هائي كه درون ساختمانهاي دژ مانند قرار دارد، كار ميكنند.
زنان بيش از مردان موقعيت كارگران موقت را دارند.
در همانحال، زنان در اقتصاد دهقاني، اغلب كل بار زراعت قطعات كوچك زمين را
براي تغذيه خانواده بدوش مي كشند؛ زيرا مردان به شهر يا به خارج از كشور مهاجرت
كرده اند. در نواحي شهري و روستائي، بواسطه كاهش بودجه حكومتها در زمينه بهداشت،
تغذيه و مسكن بار هزينه هاي اجتماعي بطرز نامتعادلي بر دوش زنان مي افتد؛ زيرا
آنها تامين كننده نيازهاي اساسي زندگي اند.
ـ نابودي محيط زيست. فشاري
كه بر اقتصادهاي جهان سوم گذاشته شده كه هر چه ارزانتر توليد كنند، هر چه بيشتر
صادر كنند، و تا آنجا كه مي شود معيارها و مقررات را كنار بگذارند، مي رود كه به يك
فاجعه محيط زيستي بينجامد. منظورم بحرانهاي بهداشتي در مناطق "كار شاق"
(ماكيلا) در مكزيك، تهي كردن ذخائر اندونزي، نابودي جنگلهاي باران زاي برزيل و
جزاير مرجاني فيليپين است.
در ايالات متحده
در كشورهاي امپرياليستي (كه در اين بحث مركز توجهم آمريكا است) بازسازيهاي
دو دهه 70 و 80 در جواب به بحران، جهاني كردن، و تغييرات تكنولوژيك تاثيرات عظيمي
بر نيروي كار گذاشته است.
در ايالات متحده آمريكا، تجديد سازماندهي گسترده اي در صنايع پايه اي
انجام رفته است. اين شامل كوچك كردن
مداوم(4)، "تامين" قطعات يدكي از ساير كشورهاي جهان، و انتقال فعاليتهاي
صنعتي به كشورهاي ديگر مي باشد. اين شامل بكارگيري تكنولوژي پيشرفته و نظامهائي
توليدي است كه نيروي كار را براحتي جابجا ميكنند؛ و شامل اضمحلال سازمان يابي
اتحاديه اي نيروي كار، كاهش تكان دهنده و ناگهاني مزاياي درماني و بازنشستگي، و
رشد مشاغل موقتي و نيمه وقت است.
همه اينها بشدت بر بخشهائي از طبقه كارگر در آمريكا كه سنتا دستمزد خوبي
داشتند تاثير گذاشته و روند نزولي مشاغل پايدارتر چند دهه اخير كه دستمزد متوسطي
به آنها تعلق مي گرفت را شتاب بخشيده است. برآورد ميشود كه قريب به يك سوم كارگران
ايالات متحده در بخشهائي شاغلند كه در معرض فشارهاي ناشي از انتقال جهاني قرار
دارند. به اين ترتيب سرمايه ميتواند دستمزدها را كمتر و شرايط كار را بدتر كند.
مشاغل تخصصي نيز در دهه 90 بنحو فزاينده اي قرباني تجديد سازماندهي كورپوراسيونها
شده اند. در جامعه آمريكا عدم امنيت شغلي تشديد يافته است. بين سالهاي 1992 تا
1995، پانزده درصد افرادي كه بيش از يكسال سابقه كار داشتند، بيكار شدند. و
همزمان، بر شدت كار افزوده شده است.
استثمار شده ترين و ستمديده ترين بخشهاي پرولتارياي آمريكا با شرايط دشوارتر
و با آنچه كه به "جنگ عليه فقرا" معروف شده، مواجهند. بر شمار ارتش
كارگران كم مزد، كارگراني كه به رتبه هاي پائين تر رانده شده اند و مزايا و چتر
حفاظتي ناچيزي دارند، كارگران مشقت خانه ها، افزوده مي شود. نابرابري درآمدها،
قطبي شدن جامعه و فقر در جامعه آمريكا در حال تشديد است. نظام رفاه اجتماعي از كار
افتاده است. هدف طبقه حاكمه اين بوده كه با زدن از هزينه هاي اجتماعي و دامن زدن
به رقابت بين فقيرترين كارگران، از كسري ها بكاهد. در نتيجه طرحي كه براي كنار
گذاشتن برنامه هاي پايه اي تامين اجتماعي ريخته اند، يك ميليون نفر ديگر به دايره
كودكان فقير پرتاب خواهند شد.
عليه يك نسل كامل جوانان سياه، كه دورنماي شغلي ناچيزي دارند، تحقير و
خشونت و جنايت اعمال ميشود. از هر سه مرد سياه، يك نفر در زندان بسر مي برد يا تحت
نظارت نظام قضائي و بررسي جرائم قرار دارد. مبلغي كه ايالت كاليفرنيا براي زندانها
هزينه مي كند بيشتر از نظام آموزشي است. مهاجران كه تحتاني ترين صفوف پرولتارياي
آمريكا را اشغال مي كنند، آماج كارزارهاي شووينيستي و سركوبگرانه هستند. مرز
آمريكا ـ مكزيك، يك منطقه نظامي شده است.
بحثي كه مطرح كردم از دو جانب حائز اهميت است. طبقه حاكمه آمريكا براي
افزايش قدرت رقابت بين المللي سرمايه آمريكائي، با برنامه وحشيانه رياضت كشي خويش
به پيش مي تازد. و همزمان، براي مقابله با بي نظمي اجتماعي بالقوه در جامعه آمريكا
آماده مي شود.
فشارهاي جديد، بي نظمي جديد
اينجا مي خواهم بر نكته ديگري تاكيد كنم. بازسازي و جهاني كردن كه از آن
صحبت كردم، عملا باعث تشديد محدوديتها و بي نظمي در اقتصاد جهاني مي شود.
به "ذوب" سريع اقتصاد مكزيك نگاه كنيد. اقتصاد مكزيك كه رشد
سريعي داشت بعنوان مدلي براي ساير اقتصادهاي جهان سوم تبليغ مي شد و اميدوار بود
به يكي از "ببرهاي صنعتي بازار آزاد" تبديل شود. اما در فاصله فقط چند
روز در اواخر سال 1994، مبالغ عظيم سرمايه كوتاه مدت و بورسي كه در بازارهاي سهام
و اوراق قرضه به جريان افتاده بود، از مكزيك فرار كرد. "پزو"، پول مكزيك
دچار بحران شد و اين مانند ضربه ئي توفان آسا به سقوط صنايع انجاميد و ارزش دستمزد
كارگران را 50 درصد تنزل داد.
از آنجا كه اين بحران، ثبات بازارهاي مالي و سرمايه اي جهان را تهديد مي
كرد، آمريكا ترتيب تهيه يك وجه الضمان مالي جهاني را داد. از زمان "برنامه
مارشال" اين بزرگترين پشتوانه مالي است كه براي يك مورد معين گردآوري شده
است. طي دو سال بحران در مكزيك، سطح معيشت مردم 20 درصد كاهش يافت. اين بهائي بود
كه مردم براي بازپرداخت وام هاي اضطراري امپرياليسم بايد پرداختند. مردم كه عادت
به خوردن سبزيجات داشتند، حالا نان خالي مي خورند. سوء تغذيه در مناطق روستائي در
حال گسترش است.... و دهقانان سلاح بر مي دارند.
نكته اي كه مي خواهم بگويم آن است كه: بازسازي و جهاني كردن به تحولات
مهمي در اقتصاد جهاني انجاميده است. اما شرايط را براي انبساط پايدار و قدرتمند
ايجاد نكرده است.
برنامه صندوق بين المللي پول و بانك جهاني، رشد متكي بر جهت گيري صادراتي
و پايين راندن سطح معيشت است. اين دو سياست بطور همزمان به كشورهاي جهان سوم تحميل
شده و بر فشار جهت يافتن بازار مي افزايد. اقتصادهاي شرق آسيا كه رشد سريعي دارند،
بشدت به بازارهاي صادراتي وابسته اند. و شرايط بروز بحرانهاي مالي از نوع مكزيك،
در كشورهائي نظير اندونزي، برزيل، تايلند و فيليپين موجود است. (اين مقاله قبل از
ظهور آشوب مالي و ارزي اخير در شرق آسيا نوشته شده است.) رشته هاي پيوند متقابل
آمريكا ـ ژاپن كه شامل تنظيمات تجاري، ائتلافهاي ارزي و سرمايه گذاريهاي مالي است،
يك شكاف بالقوه در اقتصاد جهاني است.
جهاني كردن بعنوان "موج آينده" مورد ستايش قرار گرفته است. اما
آينده اي كه اين نظام ـ با همه توانائي تكنولوژيكش ـ در بر دارد، تشديد استثمار و
ستم در ملل ستمديده و امپرياليستي است. آينده اي كه اين نظام ـ با همه نقاط تماس
جهانيش ـ در بر دارد، راندن ميليونها نفر به حاشيه فعاليت اقتصادي است. آينده اي
كه اين نظام ـ با همه سرمايه گذاريهايش ـ در بر دارد، اقتصادهاي از شكل افتاده تري
است كه هر چه كمتر از پس تغذيه و رفع نيازهاي مردمي كه در مزارع و كارخانه ها كار
ميكنند، بر مي آيد.
معناي اين اوضاع براي مبارزات ما چيست
در حال حاضر بسياري افراد دهشت هاي امپرياليسم را مي بينند اما اميد
چنداني به مبارزه عليه آن ندارند. امپرياليستها مي كوشند ما را مرعوب كنند. آنها
بما مي گويند كه سرمايه آنقدر قوي و متحرك است كه بايد به تمامي خواسته ها و
الزاماتش گردن نهيم.
اما شرايطي كه تشريح نمودم به اعتراض و مقاومت و شورش پا مي دهد. به
خيزشهاي ونزوئلا عليه افزايش ناگهاني قيمتها نگاه كنيد؛ به مبارزاتي كه در هند
عليه پروژه هاي هيدروالكتريك بانك جهاني براه افتاد بنگريد ـ اين پروژه ها ده ها
هزار نفر را از زمين هاي آبا و اجداديشان جدا مي كند؛ به اعتصاب عمومي سال 1995
كارگران بخش خدمات فرانسه نگاه كنيد.
تكان هائي كه در نظام اتفاق مي افتد، مي تواند سريعا فرصتهاي مبارزاتي
جديدي ايجاد كند. و جهاني كردن امپرياليستي، دنيا را محكمتر از پيش بهم متصل مي
كند. تحولات و مبارزات در يك گوشه دنيا مي تواند بر اوضاع ساير نقاط تاثير بسيار
داشته باشد.
توجه كنيد. ما با مصاف هاي عظيم روبروئيم.... اما فرصتهائي نيز براي
پيشرفت مبارزاتمان، منجمله مبارزه انقلابي، وجود دارد. زيرا اين نظام نه فقط
تبهكار كه آسيب پذير نيز هست. با اين حساب معناي اين اوضاع براي مبارزات ما چيست؟
اولا، ما در هر جا كه با اين هيولا مقابله مي كنيم نياز به يك جهت گيري
داريم: سمت و سوي مبارزه رزمنده؛ سمت و سوي نبرد تا به آخر بخاطر منافع توده ها. و
اين مستلزم آنست كه به حركت فعالانه و اراده توده كاملا ميدان داده شود. اينست
نقطه قوت جنبشي كه حقيقتا بر منافع توده ها استوار است.
ما نياز به يك چارچوب و نقطه رجوع جهاني داريم. ما بايد در مواجهه با تلاش
هاي امپرياليستها براي تفرقه افكني در صفوف مان، طرق حمايت از مبارزات يكديگر را
بيابيم. بايد موانع را پشت سر گذاريم و مبارزه مشترك خويش عليه امپرياليسم را بهم
پيوند دهيم. زماني كه كشاورزان هند در مقابل اقدامات شركتهاي بزرگ آمريكائي كه
ميخواستند حق انحصار خود را بر تكنيكهاي
زراعي سنتي آنان تحميل كنند، مقاومت كردند، مورد حمايت بين المللي قرار
گرفتند. زماني كه "پيمان تجارت آزاد منطقه آمريكاي شمالي" (نفتا) در حال
انعقاد بود، نيروهاي سياسي متعدد و از طيفهاي گوناگون كوشيدند ميان كارگران
آمريكاي شمالي و مكزيكي پيوند و همبستگي ايجاد كنند. و زماني كه قيام چياپاس بر پا
شد، فعاليتها جهت ابراز همبستگي مضاعف شد.
اين مسئوليت ويژه بر دوش ما انقلابيون در آمريكا قرار گرفته كه بخشهاي
گسترده مردم را به ضديت با سلطه آمريكا بر جهان سوم، و ضديت با قلدريها و حملات
نظاميش عليه كشورهائي نظير عراق بكشانيم. ما نياز داريم مردم را به حمايت از تمامي
مبارزات كه عليه امپرياليسم آمريكا است، برانگيزيم؛ بويژه زماني كه برادران و
خواهران طبقاتي ما به مبارزه انقلابي برخاسته اند.
ما نياز داريم از طريق حمايت مستقيم و اقدام متقابل، تماس و انتقال درسها،
از تجارب و مبارزات يكديگر بياموزيم.
يك وظيفه بسيار مهم ديگر نيز بعهده ماست. و آن، حمايت از مبارزات حقيقتا
تعيين كننده زمان ماست. مسلم است كه با چنين مبارزاتي نبايد ضديت كنيم. منظورم جنگ
خلق مائوئيستي در پرو و فيليپين، و اينك در نپال است كه توده هاي دهقان را بسيج
كرده تا قهرمانانه انقلاب مسلحانه ارضي را بمثابه پيش درآمد انقلاب سوسياليستي به
پيش برند.
مائوئيستها معتقدند كه نياز به جنگ انقلابي عليه امپرياليسم است... زيرا
فقط از طريق سرنگوني امپرياليسم و كارگزاران بوميش مي توان دنيائي نوين را به منصه
ظهور رساند.... زيرا فقط جنگ انقلابي مي تواند نفرت و شور و شوق استثمار شدگان و
ستمديدگان را بكار گيرد... زيرا هيچ چيز غير از انقلاب نمي تواند مشكلات اساسي خلق
را حل كند.
جنون نظام جهاني امپرياليستي و رنجي كه موجب مي شود تنها يك بديل دارد:
انقلاب جهاني پرولتري. اين انقلاب دو جريان مبارزه انقلابي را شامل مي شود. يكم،
جريان ضدامپرياليستي دمكراتيك ـ ملي، يا دمكراتيك نوين، مبارزه اي كه توسط ملل و
خلقهاي ستمديده اي كه تحت انقياد امپرياليسم هستند به پيش مي رود. از زمان جنگ دوم
جهاني، ملل ستمديده جهان سوم مراكز توفاني انقلاب بوده اند. اين مبارزات يك منبع
عظيم توان و الهام براي مردم سراسر جهان بوده و امپرياليسم را بسيار تضعيف كرده
است.
دوم، جريان مبارزه پرولتاريا و متحدانش در دژهاي امپرياليستي با هدف
سوسياليسم. آيا انقلاب در مراكز امپرياليستي امكان پذير است؟ شورش سال 1992 در لس
آنجلس نشانگر نيروي "ندارها" در جامعه آمريكا بود. نه فقط آفريقائي ـ
آمريكائي ها، بلكه مردم مليتهاي گوناگون در اين شورش شركت جستند. اين شورش برخي
عوامل پاگيري و انجام انقلاب در ايالات متحده را آشكار ساخت.
اين دو جريان انقلاب جهاني پرولتري، كليد خلاصي دنيا از شر كابوس موجودند.
سوسياليسم: رويائي دست يافتني
همانطور كه مي دانيد از "راز
هاي كثيف كوچك" جهاني كردن صحبت كردم. يك راز ديگر هم هست. يكي از موارد
استفاده استراتژيك امپرياليستها از "شاهراه اطلاعاتي" جهاني و دستگاه
تبليغاتيشان، بمباران و دلسرد كردن ما با اين پيام است كه دنيائي غير از دنياي
موجود ناممكن است؛ هر دنياي ديگري محكوم به شكست است و وضع را بدتر خواهد كرد؛
بهترين كاري كه از ما بر مي آيد استغاثه براي بهتر كردن شرايط بندگيمان است.
اما امپرياليسم است كه ورشكسته است
و ادامه حياتش فقط به تشديد درد و رنج مي انجامد. و همانطور كه گفتم يك
بديل وجود دارد. همان سوسياليسمي كه رويايش را در سر مي پرورانيم و دست يافتني
است: سوسياليسمي كه از اشتياق آتشين زير و رو كردن جهان پيروي مي كند؛ سوسياليسمي
كه در دنياي واقعي عملي است. چنين سوسياليسمي واقعا در چين انقلابي موجود بود. اين
سوسياليسم با سوسياليسم قلابي در شوروي سابق فرق داشت. اين سوسياليسم با چين امروز
كه يك گنداب سرمايه داري است فرق داشت. من از سوسياليسمي كه در چين مائوئيستي وجود
داشت، حرف مي زنم.
در چين مائوئيستي، كارگران و دهقانان كه قدرت سياسي را در كف داشتند موفق
شدند بشكل جمعي به مشكلات برخورد كنند؛ موسسات را متحول كنند؛ تفكر و انگيزه هاي
خويش را تغيير دهند. چين مائوئيستي مدلي از توسعه اقتصادي درست كرد كه عميقا مناسب
حال دنياي امروز است. چين از نظام جهاني امپرياليستي جدا شد. يك اقتصاد متكي بخود
درست شد كه بجاي سود يا فرامين بازار جهاني، نيازهاي خلق را نقطه عزيمت خويش قرار
داد. كشاورزي پايه اقتصاد قرار گرفت و صنعت به خدمت آن در آمد.
تكنولوژي بطور آگاهانه تكامل داده شد و براي تقويت اهداف رشد اقتصادي و
اجتماعي تساوي طلبانه مورد استفاده قرار گرفت. بجاي آنكه تكنولوژي بر مردم مسلط
شود، جنبه انساني آنها را بزدايد و جابجايشان كند، تحت تسلط آنها در آمد. كارگران
و دهقانان در پيشبرد وظايف دولتي، برنامه ريزي و مديريت سهم گرفتند؛ و مديران و
مقامات دولتي در توليد شركت جستند. دانشجويان به روستا رفتند تا از دهقانان
بياموزند. براي رفع تمايزات ديرينه بين كار فكري و كار يدي، صنعت و كشاورزي، و شهر
و روستا حركت شد. اين انقلاب به مبارزه عليه مناسبات اجتماعي و افكاري برخاست كه
مردم را بضديت با يكديگر بر مي انگيخت و زنان را در جايگاهي فرودست نگاه مي داشت.
اين انقلابي مداوم بود كه عليه امور كهنه و بويژه عليه نيروهاي بورژوا و استثمارگر
نوخاسته اي كه در جامعه سوسياليستي سربلند كرده بودند، مبارزه نمود. چين مائوئيستي،
منطقه اي پايگاهي براي انقلاب جهاني بود.
اما از سال 1976، رهروان سرمايه داري تحت رهبري دن سيائو پين اين انقلاب
را سرنگون كردند. اينك برخي افراد در نگاه به اين شكست و مشكلاتي واقعي كه پيش پاي
انقلاب سوسياليستي قرار داشت، به اين نتيجه مي رسند كه در يك اقتصاد جهاني شده
امكان ايجاد يك جامعه و اقتصاد مستقل سوسياليستي وجود ندارد. آنها مي گويند
امپرياليسم بسيار قدرتمند و دنيا بشدت ادغام شده است. بنابراين بايد طرح
سوسياليستي را مورد "بازبيني" قرار دهيم و حتي آن را كنار بگذاريم.
در مواجهه با اين بحث، مائوئيستها دو پاسخ دارند. اولا، سوسياليسم 52 سال
در چين كار كرد؛ و هر جاي ديگر مي تواند كار كند. اين نكته اول است. اما دولت هاي
سوسياليستي با مصاف ها و موانع عظيم مواجه شده و باز هم خواهند شد. در سطح جهاني،
نيروهاي استثمارگر و امپرياليسم كماكان نيرومند تر از نيروهاي انقلاب پرولتري
ميباشند. مناسبات اقتصادي و اجتماعي، و ايدئولوژي و فرهنگ امپرياليسم، همچنان خود
را اعمال خواهند كرد. دير يا زود امپرياليسم در پي كسب قهري مواضع از دست رفته اش
خواهد بود.
اما معناي اين حرف، ناممكن بودن انقلاب نيست. معنايش اينست كه (و اين همان
نكته دوم است) سرنوشت هر انقلاب جداگانه اي نهايتا به پيشرويهاي انقلاب جهاني گره
خورده است. معنايش اينست كه هر جا توده ها به كسب قدرت و ساختمان سوسياليسم
برخيزند، جامعه نوين بايد در درجه اول و مهمتر از هر كار، به پيشرفت انقلاب جهاني
خدمت كند.
انقلاب سوسياليستي دشوار و پر پيچ و خم است. اما اين تنها راه رهائي، و
حركت جهت غلبه بر تمايزات و نابرابريهاي جامعه طبقاتي است. اين تنها راهي است كه
به برقراري يك اقتصاد سوسياليستي رهائيبخش مي انجامد ـ اقتصادي كه مبتني بر كنترل
اجتماعي، مشاركت توده اي، و استفاده از منابع جهت پاسخ به نيازهاي اساسي توده هاي
خلق است. اين تنها راه ايجاد جامعه اي است كه زنان در آن "نيمي از آسمان را
بر دوش دارند"؛ جامعه اي كه در آن برابري فرهنگها و زبانهاي ملي برقرار است؛
جامعه اي كه انقلاب در آن به پيش مي رود و اشاعه مي يابد تا يك دنياي عاري از طبقات
ـ يعني كمونيسم ـ بدست آيد.
من به جوانب متعدد و گوناگون جهاني كردن بشيوه امپرياليستي پرداختم. فكرش
را بكنيد: براي اينكه اين نظام كار بكند، ميليونها نفر در جهان سوم بايد گرسنگي
بكشند .... ميليونها نفر در كشورهاي امپرياليستي بايد از كار بيكار شوند .... و
همزمان در ايالات متحده كه ثروتمندترين كشور دنياست، براي ستمديدگان مرتبا زندان
مي سازند. اين نظام بواقع منسوخ است. اما كفتارها مي خواهند باور كنيم كه اين نظام
ابدي است.
ما با دشمني مشترك مواجهيم. بيائيد پيوندها و همبستگي خويش را عميقتر
كنيم. بيائيد از يكديگر بياموزيم. بيائيد براي آينده اي متفاوت نبرد كنيم. ما
قادريم خود و تمامي نوع بشر را رها كنيم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات مترجم:
1) ـ گلوباليزاسيون GLOBALISATION: يعني هر چه
جهاني تر (و ادغام تر) شدن پروسه هاي توليد و مبادله توسط سرمايه داري امپرياليستي
2) ـ نشاني نشريه كارگر انقلابي در اينترنت www.rwor.org.
3) ـ نايك NIKE: يك كمپاني انحصاري امپرياليستي در
توليد كفش و پوشاك ورزشي است.
4) ـ كم كردن هزينه ها از طريق بستن بخشهائي كه سودآوري بالا ندارد و
بيرون كردن كارگران .
www.sarbedaran.org