در آمريكا چه
مي گذرد
از
حقيقت، ارگان
حزب كمونيست
ايران (م ل م)،
شماره 6، مهر 1381 – www.sarbedaran.org
مقاله
زير با آمار و
ارقام بر
واقعيتي
بسيار حياتي
پرتو مي
افكند. اينكه،
دهها ميليون
تن از كارگران
جهان، در خاك
آمريكا، زير
چنگالهاي
بيرحم نظام
سرمايه داري دست
و پا ميزنند.
اينكه، نظام
سرمايه داري
امپرياليستي
آمريكا در
تضاد كامل با
منافع اكثريت
توده هاي مردم
ساكن آمريكا و
بخصوص در تضاد
با منافع بيش
از صد ميليون
كارگر و زحمتكش
و ديگر توده
هاي كاركن
آنجاست.
اينكه، كابوس
شورش اين توده
هاي كارگر و
زحمتكش كه هيچ
منفعتي در حفظ
سرمايه داري
آمريكا
ندارند، هيئت حاكمه
آمريكا را
وادار كرده
است كه بطرز
ديوانه واري
بر تعداد
پليس، گارد ضد
شورش، زندانها،
دم و دستگاه
استراق سمع و
جاسوسي و خبرچيني
امنيتي در
ميان اهالي
بيفزايد و بر
جو سركوب و
خفقان در داخل
آمريكا بدمد و
از سوي ديگر بطرز
بيسابقه اي به
تبليغات
مذهبي و اشاعه
آن در ميان
مردم مي كوشد.
هيئت حاكمه آمريكا
براي ممانعت
از انقلاب در
آمريكا هم به
كشيش و هم به
جلاد نيازمند
است. همه
حركات مستاصلانه
وي نشان از
ترس دارد. ترس
از شورش و طغيان
چند ده ميليون
جمعيت خشمگين
كه هيچ منافعي
در حفظ نظام
سرمايه داري
آمريكا ندارد.
دورنماي يك
انقلاب در
آمريكا واقعي
است. بسياري
از مبارزين
ايران به
آمريكا
مهاجرت كرده
اند. وظيفه
اين رفقا و
دوستان است كه
به روند مبارزات
انقلابي در
آمريكا بخصوص
به حزب كمونيست
انقلابي
آمريكا كه
بطور نقشه مند
براي انقلاب
در آمريكا
فعاليت مي
كند، پيوندند
و از هيچ
تلاشي در كمك
به آگاه و
متشكل شدن
توده هاي
كارگر و
زحمتكش
آمريكا
فروگذاري
نكنند. تشديد
مبارزات
انقلابي در
آمريكا
تاثيرات عميقي
بر كل روند
انقلاب در
جهان دارد.
بالاخره،
امپرياليسم
آمريكا با
قرار گرفتن در
لاي منگنه
انقلاب توده
هاي زحمتكش در
خاك آمريكا از
يكسو و انقلاب
پرولتاريا و
خلقهاي
كشورهاي جهان
سوم كه زير سم
ستوران
امپرياليسم
آمريكا قرار
دارند، نابود
خواهد شد. و به
اين ترتيب
بزرگترين دژ
نظام بيرحم و
حريص و خونين
سرمايه داري
از ميان خواهد
رفت و بشريت
خواهد توانست
جامعه اي نوين
و كمونيستي را
در جهان بسازد.
وضعيت طبقه
ما در
آمريكا
فقر: وقتي كابينه كلينتون سركار
بود مهلت
پنج ساله اي
را براي حذف
برنامه
كمكهاي دولتي
به فقرا و بيكاران
تعيين كرده
بود. اين مهلت
امسال تمام شد.
ميليونها زن و
مرد سياهپوست
و فرزندانشان
خيابان نشين
شدند. طبق
آمار "اداره
آمار ايالات
متحده" از هر
پنج كودك يكي
در فقر بسر مي
برد و اغلب
اينان
فرزندان پدر و
مادرهاي شاغل
مي باشند. طبق
آمار "مركز
ملي براي
كودكان فقير"
اكثريت
كودكاني كه در
فقر مي زيند
داراي پدر يا
مادر شاغل
هستند. اين
ارقام متعلق به
قبل از رسيدن
ركود اقتصادي
در آمريكاست.
با شروع ركود
در اقتصاد
آمريكا
سالانه يك
ميليون نفر
بيكار مي
شوند. شرايط
فقر در ميان
مهاجرين
بسيار سخت تر
است. زيرا
مهاجرين از ترس
اخراج از
آمريكا براي
گرفتن حقوقي
كه طبق قانون
به آنان تعلق
مي گيرد
(مانند كوپن
غذائي) مراجعه
نمي كنند.
اينان در كم
مزدترين
مشاغل در
مزارع گوجه
فرنگي و كاهو
چيني كار
ميكنند. فقر
در جامعه
آمريكا به حدي
است كه
بسياري از
كارگران حقوق
پائين در
ماشين خود مي خوابند
يا در
آپارتمان
كارگراني كه
خانه دارند
محل خواب
كرايه مي
كنند. كرايه
محل خواب حتي
در شهركهاي
صنعت
كامپيوتري
مانند
سيليكان ولي
پديده اي
بسيار رايج
است. كرايه
گاراژ ماشين و
تبديل آن به
محل زندگي از
پديده هاي رايج
ميان خانواده
كارگري فقير
است.
نابرابري: نابرابري در
آمريكا از
تمام كشورهاي
صنعتي (كشورهاي
اروپا، ژاپن،
روسيه) بيشتر
است. طبق آمار
رسمي 19 درصد
مردم آمريكا
يعني حدود
پنجاه ميليون
نفر در فقر
بسر ميبرند.
حدود 3 ميليون
ميليونر در آمريكا
وجود دارد و
يك درصد جمعيت
دارنده 38
درصد ثروت
كشور است. در
يك سو قشر
كوچكي از اشراف
كه در شهركهاي
حصار كشيده
زندگي مي كنند
و در سوي ديگر 50
ميليون نفر در
شرايط فقر
محبوس شده اند
و هيچ راه
گريزي از آن
ندارند. يعني
هيچ ابزار
اجتماعي در
دسترس
آنان نيست كه
از يك لايه فقر
به لايه اي
بالاتر بروند.
بطور مثال
نظام آموزش عالي
كه يك نردبان
ترقي محسوب
ميشود كاملا و
مطلقا خارج از
دسترس اين 50
ميليون نفر
خارج است.
ويل
هوتون
نويسنده
روزنامه
اينديپندنت
(انگليس) در
كتابي كه به
تازگي به
نگارش در
آورده است
مينويسد:
"نابرابري در
جامعه آمريكا
تمايزات
اجتماعي را هر
چه برجسته تر
مي كند. قشر
بالائي مشتمل
بر 20 درصد
جمعيت صاحب
امتياز است:
يك طبقه تحصيل
كرده ثروتمند
كه درآمد و
ثروتش بطور
مستمر در حال
افزايش است و
به ابزارهائي
كه نردبان
اجتماعي
محسوب مي شوند
(مانند
دانشگاه هاي
نخبه پرور،
مدارس بازرگاني
و حقوق)
دسترسي منحصر
بفرد دارند.
سپس قشر 60
درصد مياني
است كه درآمد
خانوارشان
ثابت مانده،
سهم بسيار
اندكي از رونق
بازار بورس
داشته اند،
شديدا
مقروضند و در
خطر بيكاري
بدون بازخريد
هستند. و سپس 20
درصد تحتاني
قرار دارند كه
در مشاغل پست
با حقوق پائين
محبوس شده
اند، سطح
مدارس پائين
است، به بيمه
بهداشت
دسترسي
ندارند."
طبق
گزارش "وضعيت
شاغلين در
آمريكا" كه
تحليل جامعي
از بازار كار
آمريكا ارائه
داده است شانس
فقيران براي
خروج از وضعيت
فقر در كانادا،
هلند، سوئد،
آلمان،
انگليس بيشتر
از آمريكاست.
در آمريكا حتي
اگر فقرائي
بتوانند از
وضعيت فقر
بيرون بيايند پنجسال
بعد حتما
دوباره به قعر
فقر سرنگون مي
شوند. نيمي از
مردم آمريكا
يعني 125
ميليون نفر در
شرايط ناامني
شغلي، خطر بي
خانماني و فقر
و خود فقر بسر
مي برند. با
وجود آنكه درآمد
سرانه آمريكا
از همه
كشورهاي
صنعتي بيشتر
است اما ده
درصد لايه هاي
تحتاني
آمريكا فقيرتر
از ده درصد
لايه هاي
تحتاني بقيه
كشورهاي صنعتي
جهانند ـ
آمريكا از اين
نظر در رده 19
قرار دارد. سه
ميليون نفر
اعضاي طبقه
سرمايه دار
آمريكا در
شهركهائي
زندگي ميكنند
كه كاملا از
دنياي بيرون
جداست. مجله
هداياي كريسمس
كه در اين
محلات پخش
ميشود تا مردم
براي دوستان و
اقوامشان
هداياي
كريسمس
سفارش دهند
اجناسي مانند
هليكوپتر و
هواپيما ارائه
ميدهد. 15 سال
پيش 70 درصد از
بيكاران
آمريكا از
حقوق بيكاري
برخوردار
بودند. امروز
فقط 37 درصد از
بيكاران حقوق
بيكاري
ميگيرند.
آمريكا داراي
بهترين
دكترها،
بيمارستانها،
و تكنولوژي
طبي است. اما 43
ميليون نفر از
شهروندان آن
از هر گونه
بيمه پزشكي
محرومند.
سركوب: آمريكا 5
درصد از جمعيت
جهان
اما 25 درصد
جمعيت زنداني
جهان را دارد.
دو ميليون زنداني
در آمريكا بسر
مي برند.
آمريكا خيلي
بر سر دموكراسي
انتخاباتي
خود سر و صدا و
تبليغ براه مياندازد.
اما بيش از
چهار ميليون
سياهپوست از راي
دادن محرومند
زيرا اغلب
ايالات جنوبي
آمريكا كساني
را كه داراي
سوء سابقه
باشند از راي
محروم ميكنند.
و اغلب اين
چهار و خرده
اي ميليون نفر
سياهپوستان
هستند. هيئت
حاكمه آمريكا
در مورد اينكه
شهروندان
آمريكا را "تروريسم"
تهديد مي كند
تبليغات
عوامفريبانه
حيرت انگيزي
براه
انداختند تا
براي گسترش
قوانين سركوب
پليسي و كنترل
جمعيت از طريق
استراق سمع،
شركت مخفيانه
مامورين اف بي
آي در جلسات و
گردهمائيهاي
سياسي و
اجتماعي،
تهديد و ارعاب
فعالين سياسي
و غيره توجيه
بتراشند. اما
واقعيت چيست؟
واقعيت آنست
كه سالانه
حداقل بيست
هزار نفر در
نتيجه
تيراندازي
پليس به مردم
يا مردم به
يكديگر كشته
مي شوند. يعني
تقريبا ده
برابر تعدادي
كه در 11
سپتامبر سال
قبل در انفجار
برجهاي
سازمان تجارت
جهاني در نيويورك
كشته شدند.
حتي در كشور
يك ميليارد
نفري هند كه
جنگ هاي چريكي
در گوشه كنار
آن در جريان
است اين تعداد
آدم در نتيجه
شليك گلوله
كشته نمي
شوند.
هيئت
حاكمه آمريكا
را بشناسيد
از
ديدگاه جورج
بوش و شركا
طرح سوالاتي
از اين قبيل
كه در سرمايه
داري "عدالت
اقتصادي و
اجتماعي"
چگونه برقرار
ميشود،
سوالاتي اهريمني
هستند زيرا
ثروت و فقر
داده هاي
"خداوند" مي
باشند. در
اوضاع كنوني
حتي صحبت از
آن مي كنند كه
طرح چنين
مسائلي كمك به
"تروريسم بين المللي"
است. به
اعتقاد اين
دارودسته كه
بر آمريكا و
جهان حكمراني
ميكنند، اگر
ميان درآمدها
شكاف فزاينده
نباشد انگيزه
اي براي سخت
كار كردن در
ميان مردم نمي
ماند، چنين
شكافي لازمه
يك سرمايه
داري موفق
است. از
ديدگاه آنان
ماليات گرفتن
از ثروتمندان
مصادره اموال
محسوب مي شود.
و اينكار زير
پا
نهادن"حقوق
بشر" سرمايه
داران است (مي
بينيم كه هر
طبقه اي تعريف
خود را از
حقوق بشر
دارد). به
اعتقاد آنان
دادن كمكهاي
بيكاري از سوي
دولت به فقرا
باعث رشد بي
مسئوليتي در
مردم ميشود و
وظيفه سرمايه
دار در قبال
جامعه آنست كه
سودش را به حداكثر
برساند و شخصا
(نه از طريق
ماليات دادن به
دولت)
در راه رضاي
"خدا" و بعنوان
وظيفه اي ديني
خيرات بدهد.
آنان اين ايده
فاشيستي را در
ميان اقشار
مياني رواج
ميدهند كه فقر
فقرا مربوط به
"فقر شخصيت"
آنان است. يعني
همان تئوري
هيتلر در مورد
نژاد پست تر و
برتر. هيئت
حاكمه آمريكا
ايدئولوژي
مذهبي را تقويت
ميكند و كليه
سياستهاي خود
را بر پايه
اخلاقيات
مذهبي
مشروعيت مي
بخشد. كابينه
بوش، براي
سياستهائي
مانند كم كردن
از ماليات ثروتمندان،
حذف كمكهاي
اجتماعي به
فقرا، قانون
اعدام (كه در 38
ايالت از 51
ايالت آمريكا
پابرجاست) و
لغو قانون سقط
جنين همه و
همه دلايل و
پايه هاي
مذهبي ارائه
مي دهد.
هيئت
حاكمه آمريكا
اكنون از مذهب
و ميهن پرستي
به عنوان دو
اهرم
ايدئولوژيك
كه از طريق آن
مي تواند
انسجام معنوي
در جامعه
آمريكا ايجاد
كند، استفاده
مي كند. علت
اينكه هيئت
حاكمه آمريكا
به مذهب چنگ
انداخته تا در
جامعه آمريكا
انسجام معنوي
ايجاد كند
بحران
مشروعيت
ايدئولوژي
سرمايه داري
است كه گريبان
آنها را گرفته
است. اكثريت
مردم آمريكا
به اينكه
سرمايه داري
بهترين
چيزيست كه بشر
ميتواند به آن
دست پيدا كند
اعتقاد
ندارند. به
اين ترتيب، در
كنار بحران
اقتصادي و
بحران سياسي،
بحران
ايدئولوژيك
نيز جامعه
آمريكا را از
درون مي خورد و
از هم گسيخته
مي كند.
بورژوازي
آمريكا بدنبال
بوجود آوردن
"توافق عمومي
و وحدت عمومي"
در جامعه
آمريكا نيست
چون مي داند
كه نمي تواند. بنابراين
با اشاعه
عقايد
فاشيستي
مذهبي و ميهن
پرستانه مي
خواهد يك قشر
از اهالي سفيد
پوست را به
پايه محكم خود
تبديل كند و
براي بقيه
اهالي پليس مي
گذارد و
زندان درست
مي كند و خط و
نشان مي كشد.
ايدئولوژي و
ارزش هاي باند حاكم
بر آمريكا
اعضاي
كليدي كابينه
بوش از
بنيادگرايان
مذهبي هستند
كه به
فاشيستهاي
مسيحي
معروفند. اينان
عميقا
معتقدند كه
قوم پروتستان
سفيد پوست انگلوساكسون
كه از اروپا
به آمريكا
مهاجرت كردند
و با كشتار
سرخپوستان
بومي آمريكا
پايه هاي كشور
آمريكا را بنيانگذاري
كردند، قوم
برگزيده
"خداوند" هستند
و سرنوشت آنان
سلطه بر جهان
است. آنان
معتقدند كه
"مالكيت" حقي
خدادادي است و
هيچ قانوني
نميتواند از
طريق وضع
ماليات و غيره
آنرا خدشه دار
كند. از نظر
آنان
سكولاريزم
"ننگي" است كه
تاريخا جناح
ليبرال هيئت
حاكمه آمريكا
به اين كشور
تحميل كردند.
برخي از اينها
مخفيانه پرچم 150
سال پيش
ايالات جنوبي
آمريكا را كه
نظام برده
داري داشتند،
در اتاقهاي
كار خود
آويزان مي كنند.
اينها عميقا
معتقدند كه
نيروي كار
بايد ارزان،
بدون قيد و
بندهاي قانون
كار در مورد
اخراج و بدون
حقوق پايه اي
بايد در
اختيار
سرمايه دار
باشد يعني
خيلي شبيه برده
هائي كه وارد
آمريكا مي
كردند و در
مزارع بكار مي
گرفتند.
اين
جناح از هيئت
حاكمه آمريكا
تا ربع قرن
پيش تنها يك
جريان حاشيه
اي بود اما
امروز
نيازهاي
سرمايه داري
آمريكا ايجاب
كرده است كه
بر تاج وتخت
بنشيند و شانس
خود را در
نجات
امپراطوري
جهاني آمريكا
و ممانعت از
فروپاشي
دروني آمريكا
بيازمايد. سرمايه
داران
آمريكائي كه
ميلياردها
دلار معافي
مالياتي از
دولت بوش
دريافت كرده
اند، سالانه
صدها ميليون
دلار خرج رواج
مذهب در ميان
مردم آمريكا
ميكنند. گروه
هاي ضد سقط
جنين كه از
بنيادگرايان
مذهبي تشكيل
شده است و
معتقدند سقط
جنين دخالت در
كار "خدا" مي
باشد، توسط همينها
تامين ميشوند.
المپيك
بازيهاي
زمستاني كه
سال گذشته به
آمريكا
افتاده بود
مخصوصا در يكي
از مذهبي ترين
نقاط آمريكا،
كه مركز شاخه
اي از مسيحيان
است كه چند
همسري در ميانشان
رواج دارد،
برگزار شد.
برخي
از اعضا كليدي
كابينه بوش
شاگردان مكتب فلسفي
شخصي به نام
لئو اشتراوس
مي باشند. لئو اشتراوس
استاد فلسفه
دانشگاه
شيكاگو بود
(كه سال 1973 مرد).
وي معتقد بود
كه مذب و ميهن
پرستي براي
مطيع و
فرمانبردار
كردن اهلي
تعيين كننده
اند. اشتراوس
با صراحت
ميگفت هر چند
مذهب چيز بي
معني و
ناهنجاري است
اما نخبگان
تحصيلكرده
بايد در اين
زمينه سكوت
اختيار كنند و
بخاطر برقراري
نظم آن را
تقويت كنند.
به اعتقاد او آن
جامعه اي
نمونه است كه
محور زندگي و
هدف شهروندان
آن زيستن
بخاطر
اخلاقيات و
پرهيزكاري
باشد. و
سكولاريسم
(يعني دخالت
ندادن مذهب در
امور دنيوي)
بنيانهاي
حاكميت طبقه
سرمايه دار را
تضعيف مي كند. ميگفت
حتي اگر مذهب تمام
تفكر مذهبي
فاشيستي اين
دارودسته را
لئو اشتراوس
تدوين كرده
است. معاون
وزير دفاع آمريكا
به نام
ولفوويچ كه
معتقد است
آمريكا حق دارد
بطور يكجانبه
و هر زمان كه
تشخيص دهد
دولتي اراده
آمريكا را
خدشه دار كرده
(حتي اگر اين دولت
حمله اي به
آمريكا نكرده
باشد) آمريكا
حق دارد دست
به حمله نظامي
به آن بزند از
شاگردان
عقيدتي
اشتراوس است.
جان اشكرافت وزير
دادگستري
آمريكا كه
معتقد است حق
دارد هر غير
آمريكائي
مظنون را
مخفيانه در
دادگاههاي
صحرائي بدون
وكيل مدافع
محاكمه كند،
از شاگردان
عقيدتي
اشتراوس
است.استاد
اقتصادي اينان
يك پروفسور
اقتصاد در
همان دانشگاه
شيكاگو به نام
ميلتون
فريدمن است.
فريدمن در
دوره ريگان
مكتب اقتصادي
مونتاريسم را
باب كرد. به
اعتقاد
فريدمن
ماليات بندي
كردن
ثروتمندان و
مقيد كردن
كارفرمايان
به قانون كار
دخالت در روند
"طبيعي"
توليد ثروت در
جامعه است. و
همه اينها قيد
و بندهائيست
كه بر دست و
پاي سرمايه
داري بسته
ميشود و موجب
بحران سرمايه
داري ميشود.
www.sarbedaran.org