گزارشي از مبارزات جاري در آمريكا عليه

كارزار جنگي و سركوبگرانه امپرياليستها عليه توده هاي سراسر جهان

 

‏از حقيقت، ارگان حزب كمونيست ايران (م ل م)، شماره 2، مهر 1380www.sarbedaran.org

 

آنچه مي خوانيد بر پايه گزارشات نشريه "كارگر انقلابي" (صداي حزب كمونيست انقلابي آمريكا) تهيه شده است. اين گزارشات نشان مي دهد كه عليرغم كارزار تبليغاتي فاشيستي و شووينيستي كه امپرياليسم آمريكا بلافاصله بعد از واقعه 11 سپتامبر براه انداخته، نيروهاي انقلابي و ترقيخواه و توده هاي پيشرو و آگاه در آن كشور، شجاعانه در برابر اين موج ارتجاعي ايستاده اند. جنبش مقاومت و مبارزه عليه سياستهاي ضد مردمي هيئت حاكمه و تبليغات زهرآگين رسانه هاي امپرياليستي رو به رشد است و قشرهاي مختلف به آن مي پيوندند. بعلاوه، اين گزارشات نشان مي دهد كه كمونيستهاي انقلابي با در دست گرفتن پرچم انترناسيوناليسم پرولتري در صفوف مقدم اين جنبش جاي دارند و با افشاي همه جانبه بورژوازي حاكم و تلاش براي در هم شكستن توطئه هايش عليه خلقها و ملل ستمديده جهان، راه برپائي يك جنبش سياسي انقلابي در آمريكا را هموار مي كنند ــ حقيقت

‏ ‏

راهپيمائي ضد جنگ

در پاسخ به تداركات جنگي دولت و ارتش آمريكا، هزاران نفر در سراسر آن كشور به خيابان آمده اند تا ضديت خود با جنگ، تعرض سركوبگرانه به حقوق مردم، و حملات راسيستي به اهالي عرب و ساير مليتها در آمريكا را اعلام كنند.‏

روز يكشنبه ‏16‏ سپتامبر، يك مارش ‏3000‏ نفري در شهر پرتلند در ايالت اوريگان برگزار شد. در همانروز، ‏2000‏ نفر در شهر سن فرانسيسكو در كنسرتي كه توسط "مايكل فرانتي" خواننده گروه "اسپير هدز" عليه جنگ برگزار شد، شركت جستند. در شهر سياتل، ‏5000‏ نفر با شعار صلح و به دعوت شوراي كليساي بزرگ شهر راهپيمائي كردند. روز ‏21‏ سپتامبر، خيابانهاي نيويورك شاهد يك راهپيمائي ‏4500‏ نفره بود.‏

يكي از فعالين مبارزات جاري از شهر "فرزنو" در ايالت كاليفرنيا گزارش مي دهد كه: "تظاهرات اين شهر پيام روشني داشت: اتحاد با اهالي عرب و مسلمان؛ و مخالفت با جنگ. من از ديدن جمعيت عظيمي كه بخاطر اين پيام به خيابان آمده بود، تكان خوردم. دانش آموزي را ديدم كه روي پيراهن خود اين شعارها را نوشته بود: دستها از افغانستان كوتاه! ال سالوادور، ويتنام، شيلي، عراق، كرواسي، پاناما، كوبا، لبنان، نيكاراگوا و.... را فراموش نكنيد! (ده ها مورد از جنايات جنگي آمريكا نيز بر پيراهن وي نوشته شده بود."‏

روز پنجشنبه ‏20‏ سپتامبر، در تمامي دانشگاه هاي آمريكا، تظاهرات سراسري اعلام شده بود. نشريه "سن خوزه مركوري" گزارش مي دهد كه: "‏140‏ دانشگاه سراسر كشور در ساعت ‏12‏ ظهر شاهد تظاهرات عليه تهاجماتي بود كه عليه اهالي عرب و مسلمان انجام مي گيرد." به اين مناسبت، بزرگترين گردهمايي با شركت ‏3500‏ نفر دانشجو در دانشگاه بركلي كاليفرنيا انجام شد.‏

‏ ‏

خانواده كشته شدگان واقعه 11 سپتامبر عليه جنگ سخن مي گويند

دولت آمريكا مي كوشد از اندوه افراد خانواده قربانيان واقعه 11 سپتامبر سوء استفاده كند تا مردم را به حمايت از تحركات جنگي خويش برانگيزد. اما در اين عرصه نيز با مقاومت روبرو مي شود.‏

پدر و مادر "گرك رودريگز" كه يكي از هزاران قرباني 11 سپتامبر بود، بيانيه اي صادر كرده اند كه در بخشي از آن چنين مي خوانيم: "اين روزها هر جا مي رويم با درد و خشم روبرو مي شويم. سيل خبر است كه هر روز درباره اين بدبختي بسوي ما روان مي شود. و اين خبرها نشان از آن دارند كه حكومت مي خواهد دست به يك انتقام خشونت بار بزند. و اينبار پسران و دختران و دوستان ما در سرزمين هاي دوردست بميرند، زجر بكشند و اندوه بيشتري براي ما به ارمغان آورند. اين راهش نيست. ما در پي انتقام كشي بخاطر مرگ فرزندمان نيستيم. اين كار را تحت نام پسر ما انجام ندهيد." (گرك رودريگز در گذشته يكي از فعالين مبارزه عليه مداخله نظامي آمريكا در ال سالوادور بود.)‏

‏"جودي كين" كه همسرش ريچارد در مركز تجارت جهاني كشته شد نيز چنين مي گويد: "انفجار مركز تجارت جهاني يك انتقام گيري بود. و كارهائي كه الان جريان دارد هم يك انتقام گيري ديگر است. و ما مي خواهيم به اين دور باطل ادامه دهيم؟ بايد بالاخره زماني بايستيم و از خود بپرسيم كه واقعا راه حل چيست؟"‏

يكي از استادان دانشگاه بركلي كه خاله اش را در واقعه 11 سپتامبر از دست داده است در يكي از تظاهرات هاي ضد جنگ شركت جست و خطاب به جمعيت چنين گفت: "تروريستها خاله مرا كشتند. اما الان هر بار تلويزيون را روشن مي كنم با شعار "آمريكا در جنگ" روبرو مي شوم. پسر خاله من، ديگر مادر ندارد. اما نمي خواهم كه بچه هاي كشورهاي ديگر بگويند: آمريكا مادر و پدر ما را كشت. اگر خاله من زنده بود، امروز در اين تظاهرات شركت مي كرد."‏

‏ ‏

مقاومت عليه تهاجمات راسيستي

روز ‏21‏ سپتامبر، توده ها از نقاط مختلف در يكي از محلات فقرنشين جنوب شيكاگو گرد آمدند و اعلام كردند كه ديگر حمله راسيستي به اعراب و مسلمانان را تحمل نخواهند كرد. يك فعال فلسطيني، يك زن سرخپوست آمريكاي لاتيني، يك سياهپوست راستافار، چند كشيش و راهبه، و چند فرد يهودي كه مخالف تجاوزگري اسرائيل هستند از جمله شركت كنندگان در اين تجمع بودند. يادآوري مي كنيم كه تا به حال چندين نفر از اقليتهاي ملي و مذهبي ساكن آمريكا توسط نژادپرستان سفيد به انتقام واقعه 11 سپتامبر به قتل رسيده اند. و بيش از ‏600‏ مورد تهاجم راسيستي بطور رسمي گزارش شده است.‏

‏ ‏

‏"اندوه ما، فرياد جنگ نيست!"‏

يك شبكه هنرمندان مترقي در آمريكا كه "گردن نگذار و مقاومت كن!" نام دارد چنين گزارش مي دهد: "شنبه 22 سپتامبر، ساعت ‏12‏ ظهر، بيش از ‏100‏ هنرمند (از بخش فيلم، ويدئو، تئاتر، رقص و ساير هنرهاي نمايشي) كه سياه پوشيده بودند در ميدان "يونيون" در خيابان چهاردهم نيويورك گرد آمدند. اينجا محلي است كه بعد از واقعه 11 سپتامبر به محل تجمع و بحث مردم پيرامون علل اين واقعه تبديل شده است. زماني كه اين هنرمندان وارد ميدان شدند، جمعيت همگي سكوت كرده و به دور آنان حلقه زدند. هنرمندان در حالي كه ماسك به چهره داشتند و هر يك شعار "اندوه ما، فرياد جنگ نيست!" را به دست گرفته بودند، به مدت يك ساعت سكوت كردند. اين هنرمندان نمي خواستند كه اندوه آنان توجيهي براي جنگ و حمله به مردم عرب و مسلمان، و تصويب قوانين سركوبگرانه جديد باشد. پاسخ جمعيت به اين حركت مبارزاتي، تكان دهنده بود. بسياري به آنان پيوستند و برچسب هائي كه با همين شعار تهيه شده بود را گرفته، به سينه زدند. خيلي ها از آنان تشكر كردند. اشك از ديده ها روان بود. صدها عكاس اين صحنه ها را ثبت كردند و دو تصوير از اين آكسيون توسط خبرنگاران آسوشيتد پرس روي شبكه اينترنت قرار گرفت. يكي از اين تصاوير به سرعت پر طرفدار شد و بسياري آن را از اينترنت گرفتند. هنرمندان معترض اعلام كردند كه مبارزه خود را با تهيه و پخش آثار نمايشي و برگزاري مراسم ادامه خواهند داد.‏

‏ ‏

موضع گيري برخي شخصيتها و نيروهاي مردمي در آمريكا درباره وقايع جاري

نوام چامسكي، استاد زبان شناسي كه يكي از روشنفكران سرشناس ضد سيستم به حساب مي آيد و بويژه بخاطر افشاگري هايش از نقش و عملكرد رسانه هاي امپرياليستي در كنترل و منحرف كردن افكار عمومي، و نيز پرده برداشتن از جنايات دولت صهيونيستي اسرائيل شهرت دارد چنين مي نويسد:‏

‏"حملات تروريستي، سبعيت عظيمي را بنمايش مي گذارند. در ميان اين حملات، برخي سبعانه ترند. مثلا، بمباران سودان توسط كلينتون كه بدون هيچ بهانه معتبري انجام گرفت و نيمي از محصولات مورد نياز داروئي آن كشور را نابود كرد و تعداد نامعلومي را كشت... ما مختاريم كه نوع عكس العمل خود را تعيين كنيم. مي توانيم دهشتي توجيه شده را برپا داريم. يا مي توانيم در پي فهم ريشه هاي جنايات باشيم. يعني سعي كنيم بفهميم كه در مغز آنان كه ظاهرا مرتكب اين جنايت شده اند چه مي گذرد. اگر راه دوم را برگزيده ايد بهتر است به سخنان "رابرت فيكس" گوش كنيد كه از مسائل منطقه خاورميانه شناخت مستقيم دارد و سالها در مورد وقايع آن خطه گزارش تهيه كرده است... او مي نويسد كه جنگي كه اين روزها مي خواهند به ما حقنه كنند ميان دمكراسي و ترور نيست. بلكه به موشكهاي آمريكائي ربط دارد كه خانه هاي فلسطيني ها را نابود مي كند. به آن هليكوپتر آمريكائي هم ربط دارد كه در سال ‏1996‏ در لبنان  آمبولانسي را به آتش كشيد. به بمب هاي آمريكائي كه روستاي "قانع" را در هم كوبيد هم ربط دارد. به آن ميليشياي لبناني كه پول و اونيفورمش را متحد آمريكا، يعني دولت اسرائيل تامين مي كرد و كارش غارت و تجاوز و قتل در اردوگاه پناهندگان فلسطيني بود هم ربط دارد."‏

‏"كنگره راديكال سياهان" نيز طي بيانيه اي چنين اعلام كرد: "شك نيست كه امپرياليسم آمريكا براي مردم سراسر جهان مرگ و خرابي به ارمغان آورده است. هركس به شرايط امروز عراق نگاه كند و تحريم ادامه دار اقتصادي و بمباران هوائيش را ببيند، هركس به اوضاع فلسطين نگاه كند و حمايت بي قيد و شرط آمريكا از ستم ملي اسرائيل بر فلسطينيان را ببيند، هركس به تحريم اقتصادي كوبا نگاه كند كه چگونه اقتصاد و اهالي اين كشور را تضعيف مي كند، و نيز به ساير نقاط جهان نگاهي بيندازد، برايش نيات پليد و زشت امپرياليسم آمريكا آشكار مي شود. آمريكا با جان و مال ساير ملل بويژه خلقهاي غير سفيدپوست جهان چنين رفتار مي كند... طبقه حاكمه ماه ها بود كه عليه تظاهرات هاي ضد گلوباليزاسيون سرمايه داري جار و جنجال مي كردند. بهيچوجه نبايد بگذاريم كه وقايع 11 سپتامبر را به مثابه بهانه اي براي خواباندن اين فعاليتها و اعمال فشار و سركوب عليه اعتراضات مردمي به گلوباليزاسيون نئو ليبرالي بكار گيرند... ضديت واقعي با راسيسم شايد مستلزم اين باشد كه جان خود را براي دفاع از اهالي عرب و مسلمان در برابر حملات بي خبر كنوني به خطر بيندازيم."‏

‏ ‏

بخشي از پيام "جف پترسون" خطاب به افراد ارتش، افراد ذخيره، و ساير جوانان

او اولين نفر در ارتش آمريكا بود كه حاضر به شركت در جنگ عليه عراق نشد و در آن روزها تصويرش بر صفحه تلويزيون و در مطبوعات سراسر جهان نقش بست. "جف پترسون" در حال حاضر  در منطقه خليج سن فرانسيسكو زندگي مي كند و يكي از اعضاي تشكيلات "سربازان سابق جنگ ويتنام ـ ضد امپرياليست و عليه جنگ" است.‏

‏ ‏

‏22 سپتامبر 2001

‏"آيا كسي را در ارتش مي شناسي؟ يا كسي كه خيال ثبت نام در ارتش  دارد؟ اين پيام را به دستش برسان. ممكنست از آن خوشش بيايد يا نيايد... ولي در هر صورت حقش است كه واقعيت را بشنود.‏

در ماه اوت ‏1990، من بعنوان يك تفنگدار دريايي خدمت مي كردم. قرار بود به خاورميانه اعزام شوم. جنگ خليج نزديك بود. چهار سال قبل از آن به ارتش پيوسته بودم. فكر مي كردم دارم بهترين كار را مي كنم. وارد اداره نظام وظيفه شدم و گفتم مرا هر جا كه احتياج است بفرستيد. مي دانيد هر جواني با اين سئوال روبرو مي شود كه مي خواهم با زندگيم چكار كنم؟ و امروز بعد از دهشت و تراژدي 11 سپتامبر، اين سئوال براي ميليونها جوان اهميت بيشتري پيدا كرده است. تلويزيونها صحنه هاي واقعه را نشان مي دهند و رسانه ها فرياد "انتقام" و "عدالت بي انتها" مي زنند و پرچم آمريكا را در هوا تكان مي دهند. و حالا من بايد به جواناني كه قصد سرباز شدن و به جنگ رفتن دارند بگويم كه طي آن چهار سال در نيروي تفنگداران دريايي با چه واقعياتي روبرو شدم. ديدم مرا براي شركت در جنگي تعليم مي دهند كه هدف از آن كشتن دهقانان آمريكاي لاتيني است كه جرات مبارزه با "منافع آمريكا" در كشور خود را كرده اند. ديدم كه قرار است دهقانان نيكاراگوا و ال سالوادور و گواتمالا را سركوب كنم. من با فقر كشنده در فيليپين روبرو شدم. با مراكز فحشاء در كره جنوبي كه مختص سربازان آمريكايي ايجاد شده است. و با راسيسم آشكار ارتشيان آمريكا در اوكيناواي ژاپن مواجه شدم. سربازان را ديدم كه به بچه هاي ژاپني كه دو انگشت دستشان را به علامت صلح بسوي ما تكان مي دادند مي خنديدند و مي گفتند: "آره كوچولو! آن دو تا بمبي كه بر سرتان انداختيم يادت نرود." كم كم فهميدم كه چرا ميلياردها نفر در سراسر جهان از آمريكا نفرت دارند. بويژه از ماشين جنگي آمريكا؛ از جنگ پنهاني كه از طريق باندهاي جنايتكار به پيش مي برد؛ و از كل سيستم گلوباليزاسيون اقتصادي كه كارگران را روزي ‏12‏ ساعت در مشقت خانه ها حبس مي كند تا كالاهاي صادراتي با مارك آمريكايي توليد كنند و اميد به يك زندگي بهتر كه در ذهنشان بافته شده بود، پنبه شود. ديدن همين واقعيات بود كه مرا به يك غير آمريكايي تبديل كرد. يعني كسي كه منافع مردم جهان را بالاتر و سنگينتر از منافع خود مي بيند....‏

وقتي كه آمريكا، جنگ خليج را شروع كرد مي دانستم كه دنيا احتياجي به ارتش آمريكا ندارد و آن را نمي خواهد. هر چند قيافه من اصلا شبيه مردم خاورميانه نبود اما به آنان خيلي نزديكتر بودم تا به كساني كه فرمان كشتار اين مردم را مي دادند. فرمانده ما مي گفت اگر اوضاع خراب شود يك بمب هسته اي مي زنيم و حساب همه شان را مي رسيم. آنوقت بود كه اعلام كردم نمي خواهم مهره دست دولت آمريكا باشم. نمي خواهم در جنگي شركت كنم كه براي كسب سود، نفت و سلطه آمريكا بر خاورميانه بر پا شده است....‏

از زمان جنگ خليج تا به حال 5ر1 ميليون نفر از مردم عراق كشته شده اند. اين كشتار عمدتا نتيجه بمباران هوائي نيست بلكه بر اثر تحريم اقتصادي تلف شده اند. و امروز دولت از جهانيان مي خواهد كه با ما احساس همدردي كنند. ما نيز ظاهرا بايد رنجي كه ملت ما بر جهانيان تحميل كرده را فراموش كنيم. هر بار كه ماشين جنگي آمريكا با شكست جدي روبرو شده به برخي "اشتباهات" گذشته خود اعتراف كرده است. مثلا استفاده از بمب ناپالم در ويتنام، كشتار پناهجويان در كره، استفاده از سربازان آمريكايي بعد از جنگ جهاني دوم به مثابه خوكچه آزمايشگاهي براي فهميدن اثرات بمب هسته اي بر انسان، و ايجاد اسارتگاه هاي بزرگ براي ژاپني تباران ساكن آمريكا در جريان جنگ دوم. و هر بار گفته اند كه از اين به بعد به ما اعتماد كنيد. اين بار فرق مي كند! اما هرگز فرق نمي كند.‏

براي مخالفت با جنگ كنوني، نياز نيست كه حتما صلح طلب، كمونيست يا انساندوست باشيد. هر چند مخالفت با جنگ به شما كمك مي كند كه روحيه انترناسيوناليستي پيدا كنيد. يعني قبول كنيد كه آينده جمعي ما وابسته به سرنوشت اكثريت اهالي دنياست. و ربطي به اهداف كساني كه از اين موقعيت دهشتناك براي جنگ افروزي استفاده مي كنند، ندارد.... اگر مخالفيد، آشكارا در برابر جنگ مقاومت كنيد. اگر چنين كنيد آن وقت صدها و هزاران نفر از شما پشتيباني خواهند كرد...‏

جرج بوش پسر هم مثل پدرش مي گويد يا با ما هستيد، يا با تروريستها. آمريكا مي خواهد كار تمام نشده "نظم نوين جهاني" خود را به پايان برساند.... من پرچم آمريكا را در هوا تكان نخواهم داد. بلكه به نشانه همبستگي با مهاجران و عرب تباران در آمريكا كه در معرض حملات راسيستي قرار دارند، نوار سبز به لباس خود مي زنم. جلوي جنگ را بگيريد. از سربازاني كه از رفتن به جبهه سر باز مي زنند حمايت كنيد. بيائيد تا جان خود را در راه تغيير اوضاع كنوني فدا كنيم."‏

‏ ‏

گزارشي از فعاليت تبليغي افراد حزب كمونيست انقلابي آمريكا

آنچه مي خوانيد گزارشي است كه يكي از هواداران حزب كمونيست انقلابي آمريكا براي "كارگر انقلابي" در مورد عكس العمل مردم كوچه و خيابان به اطلاعيه اين حزب در مورد وقايع جاري فرستاده است. اين گزارش نه فقط بي اعتمادي توده ها به تبليغات جنگ افروزانه و فريبكارانه هيئت حاكمه آمريكا را بازتاب مي دهد بلكه تاثير اشاعه سياست صحيح انقلابي و ضد امپرياليستي بر افكار عمومي را بخوبي نشان مي دهد.‏

‏ ‏

‏"با دو جهانگرد سفيد پوست كه حدوداً 30 ساله بودند در ميدان "يونيون" صحبت كردم. آنها پرچم آمريكا بر سينه و كلاه خود زده بودند. و پشت لباسشان نوشته بودند: از آمريكا حمايت مي كنيم. اطلاعيه حزب را بدستشان دادم. ايستادند و خواندند. اولين عكس العمل شان اين بود: عجب! اگر اين حرفها حقيقت داشت باشد، يعني اينها خيلي سرمان كلاه گذاشته اند. همينطور كه با هم بحث مي كرديم ديدم كه پرچم را پايين آورده اند."‏

‏"با خيلي از كساني كه پرچم آمريكا و نوار سه رنگ با خود داشتند صحبت كردم. خيلي هايشان خواهان پاسخگوئي به حمله 11 سپتامبر بودند اما با جنگي كه در آن افراد بيگناه كشته شوند مخالفت داشتند. اميدوار بودند كه دولت آمريكا دست به چنين كاري نزند. وقتي از آنان سئوال كردم اگر دولت چنين كاري كرد آنوقت چه خواهيد كرد، سكوت كردند. بعضي ها گفتند كه به هر شكل با جنگ مخالفت خواهند كرد. اكثر مردمي كه ديدم اطلاعيه حزب را گرفتند."‏

‏"اطلاعيه را براي يك هنرمند رقصنده حرفه اي خواندم. او گفت: دولت آمريكا خيلي كارها كرده است. مسئله با يك واقعه آغاز نشده است. دولت مي خواهد چنين جلوه دهد. سياست و رفتار آمريكا بود كه اين بلا را به سر مردم بيگناه نازل كرد."‏

‏"يك كارگر ساختماني مي گفت: اطلاعيه حزب كاملا روشن بود؛ روي نكته اصلي انگشت گذاشته بود. اينهاست آن چيزهايي كه مردم بايد بدانند. ما نبايد از اين هيولاها حمايت كنيم. اينها دارند در هر گوشه جهان مردم را كشتار مي كنند. بعضي از كارگراني كه با آنها سر و كار دارم اولش فقط از تروريستها صحبت مي كردند و خواهان انتقام گرفتن بودند. به آنها گفتم امپرياليسم آمريكا مسئول قتل همه اين آدمهاي بيگناه و همه بيگناهاني است كه در سراسر دنيا كشته مي شوند. برايشان از پاناما، عراق، فيليپين و شيلي صحبت كردم. تا مدتي حاضر نبودند با من حرف بزنند. من هم تنها در گوشه اي نشستم و سرم بكار خودم بود. تا حالا خيلي پيش آمده كه تنها بمانم. اما مهم نيست وقتي كه مي دانم حق با من است. من اين سيستم را خوب مي شناسم و معتقدم كه مردم نيز دير يا زود به ماهيتش پي خواهند برد. همانطور كه در گذشته آگاه شدند."

‏"يك جوان انقلابي مي گفت: امروز بيشتر از هميشه بايد به اصولمان بچسبيم. بايد از تاريخ بياموزيم و همچنان بلند حرف بزنيم. نبايد در برابر نعره هاي جنگ طلبانه اي كه فضا را پر كرده، صداي خود را پايين بياوريم. به هيروشيما و ناكازاكي نگاه كنيد. اگر مقاومت نكنيم، نه فقط سركوب در داخل كشور در انتظارمان خواهد بود، بلكه بايد انتظار نابودي و كشتار در خارج از مرزها را داشته باشيم."‏

‏"فردي كه تهيه كننده فيلم است برايم تعريف كرد كه گوشه اي ايستاده بوده و پرچم هاي آمريكا در دست مردم را نگاه مي كرده. بي اختيار زير لب گفته بس كنيد! يكمرتبه كسي كه كنارش ايستاده بوده به حرف آمده كه: يك هفته است منتظر شنيدن اين حرفم. اعصابم خرد شده. ياد آلمان هيتلري مي افتم و پشتم مي لرزد."‏

‏"جملات ترانه جان لنون ــ تصور كن ــ را خيلي جاها روي ديوار نوشته اند. نشان مي دهد كه خيلي ها مي خواهند در دنيايي متفاوت از آنچه هست زندگي كنند. يك زن ميانسال مي گفت اگر دنيا غير از اين بود و نيازهاي مردم پاسخ مي گرفت چنين وقايعي اتفاق نمي افتاد."‏

يك كارگر اهل آمريكاي لاتين كه از دهه ‏60‏ درگير فعاليت انقلابي است مي گفت: ديروز دخترم از من خواست يك پرچم آمريكا تهيه كنم و به ديوار خانه بزنم. فكرش را بكن، دختر من! استدلالش اين بود كه ما در اين كشور آزادي داريم. به او گفتم اين زندگي نسبتا خوبي كه مي بيني نتيجه استثمار و مرگ روزمره مردم در سراسر جهان است. يك اقتصاد جهاني وجود دارد كه اسمش امپرياليسم است. نيازش اينست كه جهاني باشد. حالا دخترم ديگر فكر پرچم به ديوار زدن را كنار گذاشته است. تصميم گرفته تاريخ بخواند."       

 

www.sarbedaran.org