به آناني كه نمي خواهند بر روي زانوان خود بميرند!

باب آواكيان

 

از حقيقت دوره دوم، شماره 14، اسفند 1367 – www.sarbedaran.org

 

دهسال پيش، در زمستان 1979 (1357)، دن سيائوپين بنمايندگي از سوي بورژوازي كودتاگر در چين به ايالات متحده سفر كرد تا وفاداري خود نسبت به بلوك غرب و سركرده اش ـ امپرياليسم آمريكا ـ را مستقيماً اعلام نمايد. بيش از 500 تن با تصاوير مائو و رهبران اسير، كتابهاي سرخ و شعارهاي انقلابي در مقابل محل ملاقات دن سيائوپين و مقامات آمريكائي به تظاهرات و زد و خورد با پليس پرداختند. تعداد زيادي از رفقا دستگير شدند كه باب آواكيان ـ صدر كميته مركزي آر. سي. پي نيز در ميانشان بود. طبقه حاكمه با پرونده سازي و بكارگيري شگردهاي قانوني تصميم گرفت كه ضربه اي جد ي بر حزب پيشاهنگ پرولتري وارد آورد. در مركز اين توطئه، محكوم كردن رفيق آواكيان به حبس ابد (241 سال!) قرار داشت. در مقابله با اين اقدام حكومت، حزب كمونيست انقلابي آمريكا كارزار افشاگرانه وسيعي را سازمان داد. باب آواكيان به شهرهاي مختلف سفر كرد و يك سلسله سخنراني در توضيح اهداف امپرياليسم آمريكا، رسالت و اهداف و وظايف انقلابي پرولتارياي آگاه، و نقش، جايگاه و وظيفه توده هاي تحت ستم و استثمار در ارتباط با آن توطئه خاص و بطور كل ي در جهت انجام انقلاب، برگزار نمود. متن حاضر، بخشهائي از آخرين قسمت از اين سلسله سخنرانيهاست كه ژانويه 1984، در نشريه "كارگر انقلابي ـ ارگان آر. سي. پي" منتشر گشته است. بعد از سخنراني، با توجه به گسترده تر شدن ابعاد توطئه بورژوازي عليه رفيق آواكيان ـ و مطرح شدن امكان ترور وي ـ، حزب او را مخفيانه از تيررس دشمن خارج ساخت و طرحهاي پليد دشمنان طبقاتي را عقيم گذارد.

***

اوضاع حادتر ميشود. و همانطور كه پيشتر گفتم، نمايندگان طبقات گوناگون، از سنگرهاي مختلف خواهند آمد، با شما برخورد كرده و از شما خواهند خواست كه سمت و سو و موضع خود را روشن كنيد. ما نه قادريم از زير بار اين مسئله شانه خالي كنيم و نه توان فرار از آنرا داريم. نه ميتوان سر خود را زير برف كرد و نه ميتوان براي ناديده گرفتن چنين اوضاعي به دارو يا الكل پناه برد. ما نميخواهيم، و نيازي نداريم كه خود را از آينده پنهان كنيم؛ اگر برخاستن، بميدان آمدن، آگاهانه جنگيدن و آينده را منطبق با منافع خود شكل دادن را جرات كنيم، آينده از آن ماست.

بسياري بما ميگويند: "من واقعاً با خيلي از حرفهاي شما موافقم، اما از كجا ميدانيد وقتي جلوتر رفتيم، حزب شما هم مثل كساني كه قبل از شما آمدند، زيرش نميزند؟ از كجا ميدانيد كه شما خيانت نميكنيد و به خرده ريزي براي خودتان رضا نميدهيد؟ از كجا ميدانيد كه چه قبل و چه بعد از انقلاب، آن را به چيزي در خدمت منافع شخصي خود تبديل نميكنيد، خودتان را بالا نميكشيد و ما را در جاي فعلي مان نگه نميداريد؟ شما چطور ميتوانيد جلوي چنين اموري را بگيريد و از كجا ميدانيد كه چنين چيزهائي اتفاق نخواهد افتاد؟" خب، من شخصاً و همچنين بنمايندگي از طرف حزبمان به اين سئوال پاسخ ميدهم. من خودم 15 سال است كه با اين سيستم ميجنگم؛ 12 سال است كه يك انقلابي هستم و بيش از 10 سال است كه يك كمونيست آگاهم. تا وقتي هم كه زنده ام اصلا خيال ندارم چيز ديگري باشم يا كار ديگري انجام دهم؛ من براي زنده ماندن هم مبارزه ميكنم چرا كه بايد انقلابي را به انجام رسانيم، و همانطور كه ماركس و انگلس گفتند، ما جهاني براي فتح داريم. در اين حزب ما بهيچوجه قصد نداريم خود را وقف كاري جز مبارزه و پيشبرد نبرد براي  بسرانجام رسيدن انقلاب، و همراه با ساير مردم جهان پيشبرد جامعه بسوي يك مرحله كاملا نوين، بنمائيم. اين موضع حزب ما و تمام اعضاء و نيز افرادي است كه هنوز عضو و بدنه حزب بشمار نميآيند. اين فقط يك آرزو نيست؛ اين همان واقعيتي است كه ما در گذشته بخاطرش جنگيده ايم، هم اكنون بخاطرش ميجنگيم، و در آينده نيز ميبايد بجنگيم تا خود را هرچه عميقتر به درك علم انقلابي ماركسيسم و قابليت خود در بكاربست اين علم مسلح سازيم و هزاران ـ و نهايتاً ميليونها ـ نفر را بخاطر متحقق ساختنش هدايت كنيم. اين جواب ماست، حال بگذاريد من از شما سئوال بكنم: آيا ميخواهيد بروي زانوانتان زندگي كنيد؛ و حداكثر به داشتن بالشتكي بزير زانوهايتان قانع شويد؛ يا اينكه ميخواهيد بپاخيزيد و بجنگيد تا سرانجام آن جهش بشري براي عبور تمام و كمال از موجوديت حيوان وار فعلي صورت گيرد؟ آيا ميخواهيد رها شويد، ميخواهيد سرفراز و مغرور بايستيد، جهان را در دست بگيريد و بر كائنات لرزه افكنيد؛ يا اينكه ميخواهيد بزور به سجده كردن وادار شويد، زيستن در اين حالت را بياموزيد و بدتر از همه، از اين نوع زندگي خوشتان بيايد؟

اين سئوال اساسي است. اگر ميخواهيد رها شويد، اگر ميخواهيد از اعماق بيرون آييد ميبايد همان كاري را كنيد كه همه ما ميبايد انجام دهيم ـ اين ايده رايج كه براي رهائي بايد چشم انتظار ناجي الهي و... نشست را بدور افكنيد. هيچ راه نجاتي در هيچ دنياي ديگري نيست ـ راه نجات همينجاست و هيچكس يا هيچ چيز ديگر نيز آن را عملي نخواهد كرد. ما خود آن را بانجام ميرسانيم. اگر ميخواهيد رها شويد بايد بخشي از مبارزه و جنگ براي رهائي خويش، و نه فقط خود، بلكه تمام مردم تحت ستم و استثمار جهان شويد. اگر ميخواهيد از اين وضع خلاص شويد، روي پاي خود بايستيد و ديگر سجده نكنيد، ميبايد براي تحققش بجنگيد. اگر ميخواهيد كه اين حزب درك خود را از اين تئوري عميقتر كند، خود را روي مسير انقلاب نگه دارد و حركت بسوي هدف انقلابي را ادامه دهد ـ ميبايد قدم جلو گذاريد، با اين حزب كار كنيد، بخشي از اين فعاليت شويد، با آن همراه گرديد، به اين حزب بپيونديد، براي درك اين تئوري، اين خط، خط صحيح، جهت گيري صحيح، و حركت صحيح بسوي انقلاب نبرد كنيد. اگر در پي آزادي هستيم، بايد خود آنرا متحقق سازيم؛ هيچكس ديگر نميتواند بما آزادي ببخشد. اين تنها طريق انجام اينكار است و اين طريقي است كه ما ميپيمائيم.

شما هميشه ميتوانيد هزار و يك دليل براي نپيوستن به حزب قطار كنيد. "مردم ممكنست با من دربيفتند". "ممكنست وجهه خود در جامعه را از دست بدهم". "ممكنست براي خانواده ام دردسر درست شود". "ممكنست در معرض خطر حبس، اخراج از كار يا حتي جان باختن قرار بگيرم". اينها مسائلي واقعي هستند. اينها شوخي بردار نيستند. اما از اين مسائل چه بايد برداشت كنيم: بطور خلاصه آنكه زندگي ما دست خودمان نيست! زندگي ما در دست سرمايه داران  است؛ و آنها ما را بخاطر حفظ منافع اين سيستم مورد استفاده و سوء استفاده قرار ميدهند و ميكشند. خود را به نفهمي نزنيد و يكبار ديگر به اين موضوع بيانديشيد. زندگي شما، بطور تمام و كمال، هرگز از آن شما نخواهد بود و نميخواهند كه چنين باشد. تنها طريق مفهوم بخشيدن به زندگي و وقف آن، زمانيست كه آن را به مبارزه بسپاريم و با ميليونها ميليون مردمي كه ـ از كردستان گرفته تا آفريقا، در سراسر خاورميانه، آسيا، اروپا و همه جهان ـ با هدف ريشه كن ساختن و نابودي همه اشكال ستم و استثمار، و پيشروي بسوي كمونيسم نبرد ميكنند، همراه شويم. آيا ميخواهيد زنده باشيد يا به مرده متحرك بودن قانعيد؟ ميخواهيد تسليم شويد و سرنوشتي كه برايتان ترسيم كرده اند ـ و آش بدتري كه برايتان پخته اند ـ را قبول كنيد، ميخواهيد زندگيتان براي هيچ و پوچ دود شود؟ ما ميدانيم كه قرباني دادن در كار خواهد بود؛ ما ميدانيم كه زجرهائي بدتر از آنچه تاكنون كشيده ايم در انتظارمان است! مسئله اين نيست. مسئله اينجاست كه قرباني دادن، زجر كشيدن در چه جهتي، براي چه هدفي، بخاطر منافع چه كسي؟ آيا خود را وقف خواهيم كرد يا زندگي را وقف خود ميخواهيم؛ يا اين راه يا آن راه، يا به پيش راندن جامعه يا عقب نگاهداشتن آن، يا گذر از همه آنچه كه هست يا حفظ همين چيزها براي نسلي ديگر يا نسلهاي ديگر؟ ما با اين سئوال مواجهيم.

انقلاب مجاني انجام نميشود. به ارزاني صورت نميگيرد. رهائي از زنجير بردگي كار آساني نيست و هيچكس آن را بما نخواهد بخشيد يا ارزان نخواهد فروخت. اگر طالب انقلاب هستيم، بايد عزم فداكاري و فعاليت بخاطر آن را جزم كرده باشيم... ميبايد حول وظايف تعيين شده و فراخوانهائي كه پيشروي ما براي متحول ساختن و تدارك انقلاب براي تغيير كامل تاريخ را امكانپذير ميسازد، سازمان يابيم.

ما براي خروج از وضعيت حاضر به مردم قول مائده هاي بهشتي، پيروزيهاي آسان و راههاي ساده و بدون درد را  نميدهيم. چنين چيزي در كار نيست. ما قول نميدهيم در چند سال آينده حتماً يك اوضاع انقلابي در اين كشور بوجود آيد. اما ميگوئيم: به آنچه در افق است نگاه كنيد. چراكه ما بطور علمي آينده پيشاروي را تجزيه و تحليل كرده ايم؛ ما ميدانيم ـ و مردم ميبايد جد اً و هوشيارانه اينرا قبول كنند و بدون توجه به اينكه چه پيش خواهد آمد تصميم به مقابله بگيرند. اوضاع به شرايطي نزديك ميشود كه ميليونها نفر را بحركت واميدارد. وقتيكه مردم مجبور به تحمل زجر و دشواري شديدتري گشتند، آنگاه صدها هزار و حتي ميليونها نفر در دوره اي كه در پيش است به جنبش كشيده خواهند شد. حرف ما اين نيست كه حدت يابي اوضاع حتماً بگونه اي خواهد بود كه ما بتوانيم دست به انقلاب بزنيم يا در صورت چنين كاري حتماً پيروز شويم. اما بايد بگوئيم كه تنها طريق كار و فعاليت كه شايسته انجام است، و تنها شيوه زندگي كه شايسته برگزيدن است، كار كردن، فعال بودن و وقف زندگي بخاطر هدف انقلاب است.

 

يــــك ميــــــراث انــقــــــلابــــــي

حتي اگر ما نتوانيم طي چند سال آينده انقلاب كنيم، مثل حزب كمونيست قديم هم نخواهيم بود كه اوضاع را بحال خود رها كنيم و 20 سال بعد نسل جديد بيايد و بگويد: "گورباباي شما! شايد شما با اوضاعي كاملا انقلابي روبرو نبوديد، اما حداقل ميتوانستيد خط انقلابي خود را حفظ كنيد. حداقل ميتوانستيد مردم را آموزش دهيد و عليه اين سيستم بجنگيد. حداقل ميتوانستيد براي رشد آتي اوضاع انقلابي آماده شويد. چرا خيانت كرديد، جا زديد، در رفتيد و پنهان شديد، فقط گيج سري، درد و روحيه باختگي را براي ما به ارث گذاشتيد؟ چرا حداقل در موضع انقلاب نايستاديد؟ ـ حتي شما را بزندان مي انداختند، حتي برخي را ميكشتند، حتي تحت تعقيبتان قرار ميدادند، چرا حداقل قدمي به پيش برنداشتيد و شالوده اي براي حركت امروز ما نريختيد تا وظايفي كه شما انجامش را آغاز كرده بوديد بدوش گيريم، آنرا به پيش بريم و بسرانجام رسانيم؟ چرا فرار كرديد و ما را تنها گذاشتيد تا باز مجبور شويم همه چيز را دوباره از اول شروع كنيم، همه درسها را دوباره بياموزيم، و بهاي كسب آنچه انتقالش از شما بما اهميت درجه اول داشت را با خون بپردازيم؟" ما اين راه را نميرويم. ما مصمميم كه خط انقلابي و جهت انقلابي خويش را حفظ كنيم.   ما مصمميم كه اگر فرصت انقلاب ظهور كند، بجنگيم و پيروز شويم. و حتي اگر نتوانستيم كار را تمام كنيم، مصمم هستيم كه تا حد امكان پيشروي كنيم و ميراثي انقلابي بجاي گذاريم تا مردم بتوانند بر آن اتكاء كنند. ما مصمم هستيم كه بيشترين پيشرويها را بكنيم، و افراد هر چه بيشتري را به عاليترين سطحي كه در توانمان است ارتقاء دهيم. اگر ما خود كار را تمام نكنيم، آنوقت نسل آينده يا نسل بعد از آن كار را بسرانجام خواهد رساند. ما بهيچوجه نسلهاي آتي را با همين وضع كنوني رها نميكنيم.

در حال حاضر مردم بما ميگويند: "خب، در مورد 241 سال مجازاتي كه انتظارتان را ميكشد چه ميگوئيد؟ در مورد اين اتهام مسخره كه به 22 افسر پليس تعرض كرده ايد، يا 17 نفر ديگري نيز كه متهم به تعرض به 22 افسر پليس شده اند" ـ يا اتهامات ديگر آنها چه ميگوئيد؟ اگر شما به ادعانامه ها نگاه كنيد، متوجه ميشويد كه بيش از نصف جرائمي كه ما بانجامش متهم شده ايم توسط افرادي صورت گرفته كه "ناشناس" معرفي شده اند؛ يا حتي در برخي موارد، پليسي هم كه مورد تعرض قرار گرفته "ناشناس" قلمداد شده است. ميدانيد كه اين يك نمايش مسخره قانونيست. اين يك حمله سياسي است ـ كه از طريقش بطور علني ما را با يك كوشش قانوني تحت پيگرد قرار ميدهند ـ اين حمله براي مرعوب كردن ما و سايرين انجام ميپذيرد. آنها ميگويند: "اگر پايتان را از گليمتان درازتر كنيد ما با شما چنين و چنان ميكنيم. ما حتي قصد نداريم در چارچوب قانون خودمان با شما رفتار كنيم، ما اين قانون را زيرپا ميگذاريم. ما علناً ضد قوانين خودمان عمل ميكنيم و آن را بمسخره ميگيرم." ميدانيم كه اينها چنين خواهند كرد و بدتر از اين هم خواهند كرد. ميدانيم كه نه فقط تهديد به حبس، بلكه خود حبس در كار خواهد بود. آنها خواهند كوشيد افراد را بقتل برسانند و برخي را نيز خواهند كشت. آنها به شكار افراد خارج از كشور هم خواهند پرداخت. اينها را ميدانيم. اوضاع حادتر ميشود و مخاطرات هم بيشتر ميگردد؛ خيلي بيشتر از دهه 1960. اما مسئله اين نيست. حمله اي كه به حزب ما صورت ميگيرد، سالهاي حبسي كه انتظارمان را ميكشد، شنيعتر از برخي حملات كه بطور روزمره بر توده هاي مردم وارد ميشود نيست. بنابراين، علت مهم بودن اين حمله اين نيست كه وقيحانه ترين حمله از سوي طبقه حاكمه است. اهميت مسئله در اينجاست كه اين فقط حمله اي به حزب ما نبوده بلكه حمله اي به توده هاي مردم است. اين حمله اي به توانائي  آنها در توفانها و خيزشهائي است كه انباشته ميشود، و طبقه حاكمه بخوبي اين را ميداند، اين حمله به توانائي مردم در داشتن چيزي است كه بتواند رهبريشان كند، راه و چاه را نشانشان دهد، هدايتشان كند و راهنمايشان باشد، در كار تدارك متحدشان كند و براي خروج از اين جهنم سازمانشان دهد. اين حمله به نيروئي است كه نه فقط بطور جد ي كارش را دنبال ميكند، بلكه توانائي و تئوري انقلابي پيشبرد و انجام انقلاب را صاحب است. اين حمله اي به پيشاهنگ طبقه كارگر و توده هاي تحت ستم است ـ حمله اي به حزب كمونيست انقلابيست. بهمين علت است كه ميبايد آن را دفع نمود و با ضد حمله پاسخ گفت.

آنها ميخواهند ما را بزندان بيفكنند، و اگر ما موفق شويم اين حمله را دفع كنيم و نگذاريم چنين كاري كنند، اين يك پيروزي نه فقط براي حزب ما بلكه براي طبقه كارگر و همه ستمديدگان خواهد بود. اما اگر آنها موفق شدند ـ ميدانيم كه بالاخره در مورد برخي افراد اينكار خواهد شد ـ و حتي اگر افرادي را بقتل رساندند، حزب ما تسليم نخواهد شد. انقلاب به حبس در نميآيد و كشته نميشود؛ نميتوانيد انقلاب را بزندان افكنيد يا بكشيد. شعور انقلابي ما نابود نميشود. ما در بحبوحه و در مواجهه با اين حملات به پيش ميرويم و ريشه هاي خود را گسترده تر و عميقتر ميسازيم. ما بيشتر از هر چيز، به اين نكته مي انديشيم.

مردم ميگويند: "آيا نگران زندان نيستيد؟ پس 241 سال حبس چه؟" بدون شك ما متوجه مسئله هستيم. اما علت اصلي توجه ما، همانطور كه گفته شد، اين نيست كه فقط به حزب ما حمله شده اين حمله اي كه به توده هاي مردم است؛ و ما بهمين خاطر ميخواهيم اين حمله را درهم شكنيم. اگر ما را بزندان بيفكنند، ميدانيم در آنجا نيز افرادي هستند كه طالب انقلابند؛ به آنها ميپيونديم و شعله هاي انقلاب را درست درون زندانها دامن ميزنيم. هرچند اساسيترين دليل اينكه نميخواهيم زنداني شويم آنست كه پيشبرد كار انقلابي بدوش ماست. ما با مردمي روبروئيم كه بايد بيدار شوند، تعليم يابند، آماده گردند و در جهت هدف انقلاب سازمان يابند. ما بايد آنها را در انقلاب رهبري كنيم و اينكار در خارج از زندان بهتر انجام ميشود؛ بنابراين ما مبارزه ميكنيم كه اسير نشويم. اگر زنده باشيم كار خود را بهتر انجام ميدهيم؛ بهمين خاطر ميجنگيم كه زنده بمانيم. اساسيترين و مهمترين كار آن است كه ريشه هايمان را گسترده تر و عميقتر سازيم. در آنصورت است كه اگر كسي بخاك افتاد، انقلاب درهم شكسته و نابود نخواهد شد؛ در ازاء هر شهيد دهها و صدها تن پا پيش خواهند گذاشت، كار خود را بعهده خواهند گرفت، جنبش قويتر خواهد شد، عميقتر ريشه خواهد دواند، توده گير خواهد گشت و زمان انجام انقلاب را نزديكتر خواهد كرد.

 

يـكبـــار در طــــول عــمــــر

به اين مسئله دقيقتر فكر كنيد. شانس انقلاب كردن، خصوصاً در دل هيولاي قدرتمندي نظير آمريكا ـ شانس  فرارسيدن زمانيكه بحد كافي ضعيف شود، بحد كافي در صفوفشان درگيري باشد، مجبور شوند بيش از پيش نقاب دمكراسي را كنار گذارند، خرده ريزهاي كمتري براي بخشش داشته باشند، در پيشگاه مردم بيشتر افشاء شده باشند، و بنابراين جنبش ما بحد كافي قوي شده باشد كه واقعاً بتواند گلوي هيولا را بگيرد، بفشرد و نفسش را ببرد ـ شانس واقعاً بپاخاستن، قطع شاهرگ حياتي، درهم شكستن سيستم، دستيابي به رهائي و فرود آوردن ضربه بهمراه ساير مردم جهان ـ و بخاطر رهائي مردم جهان ـ، شانس انقلاب كردن در شكم هيولاي قدرتمندي نظير آمريكا هميشه دست نميدهد. فقط يكبار يا دفعاتي معدود در يك طول عمر ظهور ميكند.

به اوضاعي كه پيشاروي ما تكوين مييابد نگاه كنيد. ما پيش بيني آنكه واقعاً در چه نقطه اي  اين تحول صورت خواهد گرفت را نميكنيم، اما به آنچه در افق نمايان است نگاه كنيد. ما مصمم هستيم كه اگر فرصت ـ قبل، در بحبوحه يا بعد از جنگ جهاني ـ بروز كرد، آن را بچنگ آوريم. ما مصمميم كه بكار خود حتي در جريان و در متن شليك سلاح هاي هسته اي ادامه دهيم. ما تسليم نخواهيم شد، طلب عفو نخواهيم كرد و بدنبال پرچم خون آلود سه رنگ روان نخواهيم گشت. اگر جنگ برپا شود، امپرياليسم آمريكا و رقباي روس و نوكرانشان را بخاطر جنايت عظيمي كه مرتكب شده اند، افشاء خواهيم كرد. ما تلاش ميكنيم كه نفرت مردم از اين عظيمترين جنايت تاريخي را تعميق بخشيم و بسوي قيام مسلحانه و چرخاندن اسلحه اي كه آنها بدستشان داده اند بسوي خودشان جهت دهيم و انقلاب را بانجام رسانيم. ما حتي قبل از وقوع جنگ هم بدنبال چنين كاري هستيم. ما مصمم هستيم كه جلوي جنگ جهاني را از طريق انقلاب بگيريم، ما مصمميم كه نبايد فرصت را در هرآنجا كه بروز كرد از دست بدهيم يا ناديده بگيريم، و نخواهيم گذاشت چنين شود. ما فعاليت ميكنيم كه آماده شويم؛ تا وقتي هزارها به ميليونها تبديل شدند، آن هزارها را تعليم داده، تربيت كرده و متحد ساخته باشيم تا به رهبر ميليونها نفر تبديل شوند. بدين طريق است كه ميليونها نفر ميتوانند رهبري شوند و انقلاب را تمام و كمال به پيش برند.

امكان ـ و نه حتميٌت ـ بلكه امكان اين واقعاً وجود دارد كه در دوره پيشاروي چنين اوضاعي تكوين يابد و ما بايد براي آن آماده باشيم. ما با زمان در مسابقه ايم. ما از زمان عقب هستيم. ما ميبايد براي كشاندن طبقه خود به صف اول و سوار شدن بر اوضاع و آماده بودن براي زمان ظهور اين شرايط كار كنيم. چرا كه وقتي زمان ظهور انقلاب فرارسد، امور يكشبه دچار تغييرات عظيم خواهد شد. طي روزها، هفته ها يا ماهها، ميليونها نفر از مردمي كه تا ديروز منفعل بودند به تحرك در خواهند آمد؛ مردم طي چند هفته چيزيهائي را خواهند آموخت كه بطور معمول طي دورانهاي عادي حيات خود تحت فلاكت و انقياد نميآموزند. چنين شرايطي هميشه ظهور نميابد. شانس بپاخيزي و سرنگون ساختن ابرقدرتي امپرياليستي نظير آمريكا فقط يكبار يا بدفعات معدود طي يك طول عمر بدست ميآيد.

ديد خود را از مسئله وسيعتر كنيد. به اين واقعيت بيانديشيد كه وقتي ما سرانجام در اتحاد با مردم جهان در اين كشور انقلاب كرديم، وقتي اين هيولا كه چنگالهايش را در سراسر جهان فرو برده، و ميليونها تن را خرد ميكند بالاخره بخاك افتد، وقتي كه بهمراه پرچم سه رنگ خون آلودش از پاي درآيد و جايش را پايگاهي انقلابي با پرچمهاي سرخ سرفراز بگيرد، پايگاهي كه مردم سراسر جهان را به اتحاد با ما و پيشبرد مبارزه جهاني فرابخواند ـ وقتيكه چنين روزي فرارسد، واقعاً صدها ميليون نفر براي جشن گرفتن به خيابان ميآيند ـ اما بشيوه جشن ستمديدگان، يعني مصمم و فعال در پيشبرد مبارزه، محو كامل اين سيستم، دفن آن يكبار براي هميشه! ما در اين كشور نه فقط با فرصت و  مسئوليت نبرد براي رهائي خويش و آزاد ساختن خود از استثمار و ستم و انقياد روبروئيم، بلكه فرصت و مسئوليت اتحاد با همه مردم تحت ستم و استثمار جهان و همراه با آنها جنگيدن در جهت هدفي را كه ميليونها نفر طالبش هستند و نسبت بدان آگاهتر ميگردند: هدف سوسياليسم و نهايتاً كمونيسم ، تا آنكه همه بشريت رها شود و تاريخ به مرحله اي كاملا نوين پاي گذارد.

 

تصـــويــر ما از آينـــده

حال به نكته اي ميرسيم كه اين گردهم آئي ميبايد آن را عميقاً مركز توجه خود قرار دهد، و نه فقط به آن فكر كند بلكه بر آن مبنا عمل كند و بميان سايرين نيز ببرد: ميبايد وراي مهملات موقتي و مصنوعي كه توده ها را با آن ميفريبند را ديد و بسوي آن حركت نمود؛ ميبايد چشم توده ها را بروي امر و راهي كه تاريخ از ما ميطلبد باز كرد ـ بروي شرايط عاجل جامعه كه هم اينك از ما حركت سريعتر  و عدم اتلاف وقت را ميطلبد تا انقلاب را نزديكتر گردانيم و آنرا بانجام برسانيم.

در نبرد درون دادگاه، همانند نبرد و مبارزه درون جامعه، ميدانيم كه با چه طرف هستيم. در دادگاه ما حقيقت را عرضه ميكنيم، جوهر سياسي موضوع محكمه را ظاهر ميسازيم، سيستم را از زاويه حمله اي كه به حزب ما آغازيده و نيز ديگر حملاتش افشاء مينائيم، نشان ميدهيم كه واقعاً چگونه حكام كشور بسوي يك جنگ جهاني رانده ميشوند، و درسهاي واقعي رهبري مائوتسه دون و انقلاب چين را بنمايش خواهيم گذارد ـ ميدانيم قاضي در مواجهه با اين مطالب چه خواهد كرد. چكش خود را پي در پي بر ميز خواهد كوبيد و خواهد گفت: "نامربوط است... درنظر گرفته نميشود!"

اگر خوب فكر كنيد اين عين كاري است كه هر روز با ما در جامعه انجام ميدهند. هر وقت بخواهيم چيزي را تغيير دهيم، چكش خود را بر ميز ميكوبند و هفت تير ميكشند و ميگويند: "رد شد!" هر باري كه ما دست بمبارزه ميزنيم طبقه حاكمه بما چه ميگويد؟ "تمام آرزوها و روياها و الهامات شما براي چيزي برتر رد ميشود. همه آرزوي شما براي يك زندگي بهتر، براي مبارزه كردن و بدنبال خروج از جهنم بودن رد ميشود. هر ايده اي كه در مورد اتحاد با ساير مردم و ترسيم راهي براي خروج از اين جهنم در سر ميپرورانيد، رد ميشود." اين پيام ارتجاعي طبقه امپرياليستي در گوش ما زنگ ميزند؛ از اينجا خارج ميشويم تا در بين هزارها و ميليونها نفر كار كنيم، تا هزاران  نفر را به تحرك درآوريم و سپس از طريق آنها ميليونها تن را تكان دهيم، تحت تاثير قرار دهيم، سازمان دهيم و نفرتشان را سمت و سو بخشيم.

و بالاخره روزي در اين كشور وقتش ميرسد. هرچه زودتر بهتر، تلاش ما بر آنست كه اينكار تسريع شود، اما بالاخره خواهد شد: سيستم تضعيف ميشود؛  امپرياليستهاي كفتار بيش از پيش بجان هم ميافتند، حتي بيشتر از امروز، و مسئله از سطح انفصال يك رئيس جمهور فراتر ميرود و جدال وحشيانه اي مابينشان درميگيرد؛  آنهابيش از پيش مجبور ميشوند خرده ريزهاي اعطائيشان را پس بگيرند و علاوه بر اين، مجبور ميشوند قباي ژنده و نقاب دمكراسي را كنار گذاشته ماهيت زشت ديكتاتورمنشانه و سبعانه خود را در مقابل مردم آشكارتر از هر زمان بنمايش گذارند. وقتيكه آنها درگير جنگ دروني شده تضعيف گردند و ماهيت واقعيشان بيشتر و بيشتر برملا شود، با تعميق اين بحران و با افشاء عريانتر و شكافتن دمل دهشتهائي كه اين سيستم براي مردم در انبان دارد، ما در صحنه خواهيم بود، هزاران نفر را رهبري خواهيم كرد و بر ميليونها نفر تاثير خواهيم گذاشت. سپس وقتي اوضاع حادتر شد و ميليونها نفر بحركت درآمدند، ما از طريق هزاراني كه تربيت شده اند، ميرويم تا ميليونها تن را در جهت هدف انقلاب تحت تاثير و رهبري خود داشته باشيم.

ميرسد روزي كه اين سيستم تضعيف شود و عزم مردم براي تغيير جزمتر گردد  و ميليونها مردمي كه اينك با دست خالي بميدان ميآيند ـ كساني كه ميكوشند اعتراض كنند يا راهي مسالمت آميز براي تغيير اين سيستم توسط حكامش بيابند ـ بگويند: "ديگر نميتوانم اين وضع را تحمل كنم!" همانطور كه ما امشب ميگوئيم، آنروز ميليونها نفر خواهند گفت: "ديگر يكروز هم تاب نشستن ندارم. حتي يكروز هم نميخواهم تحت اين سيستم زندگي كنم. براي تغيير سيستم ميخواهم همه چيزم را بدهم!"