يادداشتهائي در
مورد اوضاع خاورميانه: رقابت جوئي
قدرتها
بحران در تركيه
از حقيقت دوره دوم، شماره 25، مرداد 1375 – www.sarbedaran.org
با فروپاشي بلوك شرق، پايه هاي عيني دسته بنديهاي سابق ميان قدرتهاي امپرياليستي
عوض شد و در پي خود ضرورت تغييرات مهم در مناسبات ميان اين قدرتها را پيش كشيد. سهم
اقتصادي و سياسي هر يك در نومستعمرات يا كشورهاي موسوم به "جهان سوم" و
طرحهاي نظامي بين المللي و منطقه اي براي تضمين سلطه شان بر جهان، يكي از جوانب
مناسبات ميان آنهاست كه مورد جدل و كشمكش است. اتحاد سابق غربيها كه بدور رقابت با
بلوك شرق شكل گرفته بود شل شد و تضادهاي منافع سياسي و اقتصاديشان حادتر گشت. حالا
آنان بايد مناسبات جهاني ميان خود را از نو تعريف كنند. يعني معلوم شود كجاي دنيا
حيطه سلطه كداميك است و چگونه هر يك نفوذ سياسي و منافع اقتصادي خود را در مقابل
ديگران تامين خواهد كرد. تعريف جديد مناسبات گاه از طرق نظامي جلو ميرود (مانند
حمله آمريكا به عراق كه عمدتا هدف تثبيت سركردگي يانكي ها بر خليج فارس را دنبال ميكرد يا
تشديد درگيريهاي خشونت بار ارتجاعي مانند جنگ در بوسني) و گاه ازطريق روندهاي
ديپلماتيك (مانند روند صلح خاورميانه) و رقابتهاي اقتصادي. خاورميانه يكي از
مهمترين نقاط مورد رقابت امپرياليستهاست. موقعيت هر يك از آنها در اين منطقه،
تاثيري تعيين كننده بر جايگاه سياسي و اقتصاديشان در مقياس جهاني دارد. قدرتهاي
اروپائي بخصوص آلمان سالهاست كه در اين منطقه بخصوص در تركيه و ايران سرمايه گذاري
كرده و اكنون كه نوبت تعريف جديد مناسبات است، مدعياني سرسخت محسوب ميشوند. اما
آمريكا كه براي چند دهه قدرت مسلط اين منطقه بوده مدعي قدرت نميخواهد، بلكه مانند
سابق شركاي فرودست ميخواهد. دو كشوري كه در حال حاضر به نقطه رقابت جوئي بيسابقه
آمريكا و اروپا در خاورميانه تبديل شده ايران و تركيه هستند. مخالفت جدي قدرتهاي
اروپائي با طرح تحريم اقتصادي ايران توسط
آمريكا صرفا از
منافع اقتصادي كوتاه مدت سرچشمه نميگيرد، هر چند كه اين عامل بسيار مهمي
است. ريشه اين مخالفت، ضديت با طرحهاي سياسي آمريكا در مورد آينده ايران ميباشد. بر
سر آينده ايران چند مسئله بسيار مهم موضوع بحث ميان آنهاست: سهم هر يك از قدرتهاي
خارجي در سياست و اقتصاد ايران ؛ مناسبات ميان جناحهاي مختلف طبقات كمپرادورـ فئودال ايران (آنهائي كه در حكومت
هستند و آنهائي كه نيستند مانند سرمايه داران و تكنوكراتهاي رژيم شاه) و شكل مطلوب
حاكميت در ايران؛ سياست خارجي ايران يا مناسباتش با ديگر كشورهاي منطقه (عمدتا
تركيه و اسرائيل) و بالاخره سازماندهي اقتصادي ايران. اروپائيها كه در دوران
جمهوري اسلامي جاي آمريكا را در بسياري عرصه ها پر كردند، امروز مايل به از دست
دادن اين موقعيت نيستند كه هيچ، ميخواهند نفوذ اقتصادي عميقشان را به نفوذ سياسي
بيشتر تبديل كنند و از مشكلات آمريكا در خاورميانه (مثلا بي ثباتي رژيمهاي وابسته
به آن) براي گسترش نفوذ خود سود جويند. وقتي آمريكا صحبت از عدم رعايت "حقوق
بشر" در جمهوري اسلامي ايران ميكند در واقع دارد ميگويد "حقوق سياسي و
اقتصادي" آمريكا به اندازه كافي و به مثابه قدرت بلامنازع خاورميانه رعايت
نميشود و وقتي صحبت از "فقدان دموكراسي" در ايران ميكند واقعا منظورش آن
است كه ساختار حكومتي در ايران و نفوذ آمريكائيها و جناحهاي باب طبعش، در آن به
اندازه دلخواه و منطبق بر نيازهاي امروزش، نيست. آمريكا وقتي صحبت از آن ميكند كه
جمهوري اسلامي بايد دست از "تروريسم" بكشد، منظورش اينست كه جمهوري
اسلامي بايد جايگاهي كه در ائتلافات استراتژيك خاورميانه اي به سركردگي آمريكا، به
آن پيشنهاد ميشود را قبول كند. از طرف ديگر وقتي اروپا ميگويد "ما سندي از
كمك ايران به تروريسم در دست نداريم" يعني اينكه طرح خاورميانه اي آمريكا به
اندازه كافي سهم و منافع قدرتهاي اروپائي را در بر ندارد. خلاصه آنكه، تضادهاي
آمريكا و اروپا بر سر جوانب گوناگون سياستهايشان در مورد ايران كاملا به دعوا بر
سر سهم سياسي و اقتصادي آنها در كل خاورميانه و در كشورهاي مشخص مرتبط است. دسته
بنديهاي درون هيئت حاكمه ايران كاملا متاثر از رقابت جوئيهاي قدرتهاي بزرگ
امپرياليستي است؛ هر چند اين تمام ماجرا نميباشد و تشديد كليه تضادهاي اقتصادي و
سياسي و فرهنگي نظام كمپرادور ـ فئودالي جمهوري اسلامي در آن نقش دارد. بطور قطع
نميتوان گفت كه فلان يا بهمان جناح حكومت ايران، منافع فلان يا بهمان قدرت خارجي
را نمايندگي ميكند. حداقل هنوز نميتوانيم تمايزات را به اين روشني ترسيم كنيم. اما
گرايشات و باندهاي مختلف درون طبقات حاكمه عمدتا حول راه حلهاي مختلف در مورد
آينده جمهوري اسلامي شكل ميگيرند و در مركز كليه راه حلها، مسئله وابستگي به اين يا آن قدرت
امپرياليستي قرار دارد. سرنوشت سياسي و اقتصادي طبقات كمپرادورـ فئودال در كليه
كشورهاي نيمه مستعمره منجمله جمهوري اسلامي توسط امپرياليستها تعيين ميشود و
همواره متاثر از ائتلافات و تضادهاي ميان قدرتهاي جهاني است. پرده هاي مكر و حيله
امپرياليستهاي آمريكائي و اروپائي رابايد كنار زد و ماهيت پليد دعواهاي آنها بر سر
ايران و روندهاي ديگر خاورميانه را ديد؛ عوامفريبي و دنائت و نوكرمنشي حكام زبون و
خونخوار كليه كشورهاي خاورميانه را بايد افشاء كرد و بر اين حقيقت حياتي پرتو
افكند كه خلقهاي منطقه بايد مهار سرنوشت خود از چنگ حكام ارتجاعي وابسته به
امپرياليسم بدر آورند. بايد آن نيروهاي اسلامي يا ناسيوناليست مرتجع كه براي ورود
به كلوب هيئت حاكمه كشور خود، توده ها و آمال و آرزويشان را به بازي گرفته اند
افشاء كرد و مرتبا بر اين مسئله حياتي تاكيد نهاد كه تنها تحت رهبري ايدئولوژي
كمونيستي (يعني ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم) و از طريق براه انداختن يك جنگ
انقلابي توده اي عليه دولتهاي مرتجع و اربابان امپرياليست آنها ميتوان سرنوشت خود
را بدست گرفت. قدرتهاي امپرياليستي و حكام مرتجع خاورميانه براي دستيابي به منافع
و ارضاي حرص و آز پايان ناپذير خود، مردم زحمتكش و محروم اين كشورها را بدرون
جنگهاي ارتجاعي خواهند كشيد؛ همانطور كه در گذشته كشيده اند. آنان هيچ ابائي
ندارند كه توده ها را گوشت دم توپ منافع خود كنند. آنها از اين جنايت شرم نميكنند
و آن را عين شرف خود ميپندارند . پس چه بهتر كه هر چه زودتر جنگ خودمان را براي
نابودي اين دولتها براه اندازيم و با نابود كردن آنها بر اين جنگهاي ارتجاعي نيز
نقطه پايان بگذاريم.
تركيه ـ اسرائيل
عقد معاهده نظامي ميان تركيه و اسرائيل يكي
از وقايع بيسابقه اي است كه نشان از طرحهاي استراتژيك آمريكا براي خاورميانه دارد.
اين اولين بار است كه اسرائيل در نقطه اي از آسيا به حق استفاده از خاك كشوري ديگر
براي ارتش خود دست مي يابد. طبق اين معاهده، اسرائيل به تقويت ارتش تركيه پرداخته
و از حق استفاده از خاك تركيه براي پرواز جنگنده هاي خود و برقرار كردن برجهاي
استراق سمع (جاسوسي) در مرزهاي ايران و سوريه برخوردار ميشود. طبق طرحهاي آمريكا
براي خاورميانه سه دولت تركيه، اسرائيل و مصر قرار است در پيشبرد و اعمال طرحها و
منافع امپرياليستها بالاخص آمريكا، نقشهاي محوري بعهده گيرند. آغاز اتحاد نظامي با
اسرائيل، آخرين برگ در تلاشهاي كمپرادورـ فئودالهاي تركيه براي گرفتن وظايف بيشتر
جهت تامين منافع اربابان آمريكائي در منطقه خاورميانه و آسياي ميانه است. هنوز شكل
نهائي ساختار سياسي ـ نظامي جديدي كه در خاورميانه در حال شكل گيري است معلوم نشده
است. اما اينكار بدون شك نرم و راحت پيش نخواهد رفت چرا كه بايد از كوره راه
تضادهاي گوناگون و انفجاري گذر كند: تضادهاي ميان امپرياليستهاي آمريكائي، اروپائي
و روسي در چگونگي شكل گيري و سرانجام آن
نقش بازي خواهد كرد. بعلاوه كمپرادورـ فئودالهاي ديگر كشورهاي خاورميانه (مثلا
ايران وسوريه) به موقعيت سوگلي تركيه در نظم امپرياليستي منطقه براحتي تن نخواهند
داد. حدت يابي تضادهاي طبقاتي درون اين كشورها و گسترش نارضايتي هاي توده اي و
بروز بي ثباتي ناگهاني در يكي از دول مهم منطقه، بدون شك در طرحهاي امپرياليستها
اختلالات مهمي ايجاد خواهد نمود. طبقات كمپرادورـ فئودال نياز دارند كه براي حفظ
موقعيت سياسي و اقتصادي خود هر چه بيشتر و خلاقانه تر نيازهاي قدرتهاي امپرياليستي
رابه لحاظ سياسي و نظامي و اقتصادي برآورده كنند. اما از سوي ديگر، دولتهايشان بحران زده اند. توده
ها زير فشار فقر فزاينده حكم انبار باروت راپيدا كرده اند. هر وظيفه و بار جديدي
كه الزامات قدرتهاي خارجي بر دوش مرتجعين بومي ميگذارد موقعيتشان را شكننده تر
ميكند. اما آنها چاره اي ندارند جز آنكه براي خالق و حافظ خود، كارساز باشند. مجبورند
بخاطر منافع خود و اربابانشان و به حساب توده هاي ستمديده دست به ماجراجوئيهاي
سياسي و نظامي در منطقه بزنند.
يكي از تحليلگران بورژوا بنام "فريدمن"
در روزنامه هرالد تريبيون، وقايع اخير منطقه را چنين تحليل كرد: "در فوريه 1996...
جويك بير معاون ستاد ارتش تركيه طي سفري مخفي به اسرائيل يك پيمان نظامي با شيمون
پرز منعقد كرد.... اين اولين پايگاه اسرائيل در آسياست كه از آنجا ميتواند ايران و
سوريه را تهديد كند. اين پيمان به تركها اين امكان را ميدهد كه بروي حافظ اسد فشار
بگذارند؛ چرا كه سوريه عبدالله اوجالان رهبر حزب كارگران كردستان (پ كا كا) را
پناه داده و اين حزب از پايگاههاي خود در سوريه جنگ چريكي خونين خود با دولت تركيه
را پيش ميبرد. اسد، آقاي عبدالله اوجالان را پيش خود نگاه داشته است تا تركيه را
كه در حال زدن سد روي رود فرات است از بستن آب بروي سوريه بر حذر دارد." طبق
گفته همين تحليلگر، در جلسه رهبران آسياي ميانه در عشق آباد تركمنستان ميان
رفسنجاني و سليمان دميرل رئيس جمهور تركيه برخوردي لفظي صورت گرفت كه طي آن
رفسنجاني با خشم گفت: "اسرائيلي ها از اين پيمان براي بمباران تهران استفاده
خواهند كرد." "دو روز بعد، يك دكتر داروساز اقدام به سوء قصدي ناموفق
عليه سليمان دميرل كرد. سوء قصد كننده گفت براي اعتراض به معاهده اسرائيل ـ تركيه
دست به اينكار زده است. چند روز قبل از اين واقعه، ايران و تركيه ديپلماتهاي
يكديگر را متهم به خرابكاري كرده و اخراج نمودند. اوائل ماه مه يك رشته بمب گذاري
مشكوك در سوريه صورت گرفت. تايمز مالي گزارش داد كه يكي از بمبها در مسيري منفجر
شد كه حافظ اسد براي شركت در مراسم سالانه يادبود ناسيوناليستهاي سوري كه توسط
تركهاي عثماني در قرن نوزدهم اعدام شدند، از آن عبور ميكرد. در اين انفجار آسيبي
به وي نرسيد. دولت سوريه فورا 600 ترك سوريه اي را به اتهام شركت در بمب گذاري
دستگير كرد." كشمكشها درون رژيم تركيه را نيز بايد به وقايع فوق اضافه كرد: در يك بحران حكومتي، دولت
ائتلافي تركيه سقوط كرد و نجم الدين اربكان رئيس حزب رفاه كه اكنون بزرگترين حزب
تركيه است مسئول تشكيل دولت شد اما بدليل مخالفت اين حزب با معاهده نظامي مورد
بحث، ارتش تركيه بطور جدي مانع از تشكيل كابينه توسط وي شد. در دعواهاي ميان احزاب حكومتي تركيه افشاء شد
كه تانسو چيللر، نخست وزير اسبق تركيه، شش ميليون دلار از بودجه مخفي دولت را براي
عمليات خرابكاري در كشورهاي همسايه خرج كرده است ـ منجمله در چچني و جمهوري
آذربايجان و حتي آذربايجان ايران. تحليگر فوق الذكر ميپرسد: در خاورميانه چه
ميگذرد؟ و جواب ميدهد: "خيلي ساده يك تغيير استراتژيك مهم در صف آرائي هاي
خاورميانه ـ آسيا..."
اين صف آرائي استراتژيك نوين يا بناي
ساختارهاي جديد سياسي و نظامي منطقه اي، تحت رهبري امپرياليسم آمريكا صورت ميگيرد
و اهداف چند گانه اي را در اين منطقه پر تضاد و ناآرام دنبال ميكند: مهار شورش
توده هاي جان به لب رسيده كشورهاي خاورميانه و سركوب جنبشهاي رهائيبخش مردم؛ تضمين
بهتر سلطه آمريكا بر امور خاورميانه نسبت به رقباي امپرياليستش يعني اروپائيها و
روسها؛ به خط كردن طبقات كمپرادورـ فئودال حاكم در كشورهاي خاورميانه و تضمين
اينكه جايگاه و رده خود در اين ساختارهاي
جديد را با خوشحالي بپذيرند، وظايف خود را درست عملي كنند و باعث خشم "پدر
خوانده" نشوند.
بحران در تركيه (1)
حدود 9 ماه پيش كابينه تانسو چيللر سقوط كرد
و هيئت حاكمه تركيه با معضل توافق بر سر انتخاب نخست وزير و كابينه جديد دست به
گريبان شد. تضادهاي ميان سه حزب عمده طبقات كمپرادورـ فئودال تركيه2 كه چندين ماه
آنان را از تشكيل يك حكومت ائتلافي باز داشت فقط بر سر كرسيهاي حكومتي نيست بلكه
بر سر جهت گيريهاي آتي دولت تركيه است؛ بر سر راه هاي بيرون آمدن از بحراني است كه
دولت اين طبقات را فرا گرفته؛ بر سر تقاضاهائي است كه امپرياليسم جهاني در عرصه
هاي اقتصادي و سياسي و نظامي از دولت نيمه مستعمره خود دارد. نزاع جناح هاي مختلف طبقات ارتجاعي تركيه بشدت
متاثر از رقابت قدرتهاي خارجي (آمريكا با اروپا و بخصوص آلمان) است. همه قدرتهاي
امپرياليستي در يك مورد متفق القول هستند: اينكه بايد به رفع بحران تركيه كمك كرد.
اما در ضمن هر يك بدنبال حل بحران بگونه اي است كه در نهايت نفوذش را در تركيه
افزايش بخشد. امپرياليستهاي آمريكائي و اروپائي(بخصوص آلمان) معتقدند كه خروج از
بحران، مستلزم ايجاد تغييراتي (يا اصلاحاتي) در ساختار اقتصادي و سياسي دولت تركيه
است. اما آنها بر سر اينكه اين تغييرات چيست، چگونه بايد عملي گردد و چه كساني
سردمدار پياده كردن آنها باشند، بشدت
اختلاف دارند. چرا كه هر يك عمدتا با در نظر داشتن منافع امپرياليستي خود اين
راهها را ارائه ميدهد. امپرياليسم آمريكا معتقد است كه دولت نيمه مستعمره تركيه
يكي از دول كليدي وابسته به امپرياليسم جهاني در خاورميانه است و همه قدرتهاي
امپرياليستي (بخصوص اروپا) بايد به تقويت آن ياري رسانند. امپرياليستهاي اروپائي
اين را قبول دارند ولي حاضر نيستند صورتحساب تقويت هژموني امپرياليسم آمريكا در
تركيه و خاورميانه را بپردازند. آنها بدنبال استفاده حداكثر از وضعيت بحراني تركيه
و خاورميانه براي گسترش نفوذ خود در اين كشور و كل منطقه هستند. فروپاشي بلوك شرق
چنين فرصتي را براي قدرتهاي اروپائي (بخصوص آلمان) فراهم كرده تا روياهاي ديرينه
خود را در مورد خاوميانه تحقق بخشند. شعار قديمي امپرياليسم آلمان يعني "برلين
ـ بغداد، برلين ـ تهران" متعلق به گذشته نيست.
بحران اقتصادي يكي از منابع مهم نزاع كنوني
ميان جناحهاي مختلف طبقات كمپرادور فئودال تركيه است. اين در واقع فازي جديد و
تشديد يافته در بحران ديرينه ايست كه حدودا از دو دهه پيش، گريبان دولت تركيه را
گرفته است. اين بحران محصول يكرشته تضادهاي داخلي و خارجي است. در سال 77 ـ 1976
اقتصاد سرمايه داري جهاني وارد بحراني شد كه هنوز از آن بيرون نيامده است. بخشي از
اين بحران جهاني مربوط به كشورهاي نيمه مستعمره غرب بود كه اجزاي لاينفك، حياتي،
خادم و تابع حركت نظام اقتصاد جهاني امپرياليستها هستند. در اين ميان، تركيه
مستثني نبود. با وقوع انقلاب بهمن 1357 (1979 ميلادي) در ايران، آمريكا و قدرتهاي غربي براي حفاظت و تقويت دولت تركيه و
جلوگيري از بحرانهاي اجتماعي و سركوب مبارزات مردم و جنبش انقلابي، كودتاي نظامي
سال 1980 را سازمان دادند. تشديد تضادهاي بلوك غرب با بلوك شرق كه با ورود نيروهاي شوروي
به افغانستان شدت گرفته بود، تقويت دولت تركيه را براي غربيها عاجلتر نمود. بلافاصله
پس از كودتاي 1980، مراكز مالي بين المللي يكباره پنج ميليارد دلار وام در اختيار
تركيه قرار دادند. هدف از تامين اين مبلغ عظيم، تحكيم رژيم كودتا بود. امپرياليستها
سعي كردند براي تخفيف بحران سرمايه داري بوروكراتيك در تركيه و جان دادن به آن،
راه حلهاي قسمي و موقت دست و پا كنند. از اين رو به برخي تغييرات يا تجديد
ساختارها دست زدند. اقتصاد وابسته تركيه بشدت نيازمند ورود سرمايه خارجي بود. مراكز
مالي بين المللي شروع به تزريق گسترده سرمايه خارجي به شكل وامهاي كوتاه مدت با
بهره بالا نمودند. اينكار موقتا بحران را تخفيف داد اما در واقع بذر بحران اقتصادي
كنوني را پاشيد. تزريقات مالي تحت عنوان "ليبراليزه كردن ورود سرمايه" صورت
گرفت. از سال 1923 ميلادي تا سال 1980 تركيه حدود 15 ميليارد دلار قرض به امپرياليستها بالا
آورده بود. در حالي كه رقم قرض خارجي تركيه طي سالهاي 1980 تا 1996 بالغ بر 75
ميليارد دلار شد. تركيه مجبور است وام بگيرد تا وامهاي قبلي و بهره آنها را
بپردازد. اضافه شدن اين جنبه به كاركرد اقتصادي تركيه، بحران 1976 را حادتر نمود. نتيجه
اين وضعيت عبارتست از غارت روستاها، پائين آوردن دهشتناك دستمزدها، باز شدن مناطق
آزاد اقتصادي و دادن امتيازات بي پايان به سرمايه گذاران خارجي به بهاي از بين
بردن توليدات داخلي. براي مثال تركيه كه يكي از صادر كنندگان تنباكو بود، امروزه
مجبور به وارد كردن آن است. دولت همه چيز را به سرمايه داران خارجي ميفروشد تا پول
نقد دستش بيايد و چند صباحي خود را اداره كند. سرمايه گذاران خارجي كارخانه ها را
ميخرند، اوراق ميكنند و زمينش را به بورس بازي ميگذارند. هر چه بحران اقتصادي وخيم
تر ميشود طبقات حاكمه
بيشتر به جان هم مي افتند.
نقش جديدي كه امپرياليستهاي آمريكائي براي
ارتش تركيه در نظر گرفته اند يكي ديگر از منابع تنش در ميان جناحهاي مختلف طبقات
حاكمه تركيه و همچنين ميان آمريكا و اروپاست. امپرياليستهاي غربي در دوران "جنگ
سرد" يعني دوران رقابتهاي حادشان با بلوك شرق همواره نقش مهمي به دولت تركيه
ميدادند. براي مثال، ارتش تركيه بازوي جنوبي ناتو (سازمان نظامي بلوك غرب در اروپا)
محسوب ميشد. با فروپاشي بلوك شرق و تخفيف موقت تضادهاي ميان امپرياليستها، آمريكا
ميخواهد دولت تركيه را براي نيازهاي كنوني خود در خاورميانه سازماندهي كند. اين
وظايف جديد براي ساختار فرتوت و بحران زده دولت تركيه سنگين است. از سوي ديگر، اين
دولت نيمه مستعمره بايد به لحاظ اقتصادي يا سياسي ـ نظامي و يا هر دو، براي
امپرياليستها مثمر ثمر باشد تا بتواند جايگاه گذشته خود را در نظام جهاني حفظ كند.
اعلام موضع رئيس ستاد ارتش تركيه بطور مختصر و مفيد نقش جديد دولت تركيه را منعكس
ميكند: سياست جديد ارتش تركيه عبارتست از "دخالت در مناطق بحراني". بايد
توجه داشت كه پس از فروپاشي شرق، شعار ارتش تركيه عبارت بود از "صلح در داخل
و صلح در خارج". سياست جديد يعني اينكه ارتش تركيه آماده است كه براي حفاظت
از هژموني آمريكا در خاورميانه فعالانه به ميدان بيايد و به هر ماجراجوئي و جنايت
نظامي دست بزند؛ حاضر است با ديگر دول وابسته به آمريكا منجمله اسرائيل وارد
همكاري شانه به شانه شود. بر طبق جهت گيري جديدي كه براي ارتش تركيه تعيين شده،
ميدان عملياتي آن مسلما مناطق زير را در بر خواهد گرفت: قفقاز، ايران، عراق و
سوريه. ارتش تركيه همچنين تحت نظارت آمريكا و توافق مشروط اروپائيها در حال تعليم
ارتش بوسني است. فعاليتهاي مخفي تركيه در جنگ چچني، همكاريهاي نظامي و امنيتي و
سياسي با جمهوري آذربايجان، تحريكات عليه ايران و سوريه، همگي بخشي از اين نقش جديد است. در مركز
همه اينها، طرح آمريكا براي تشكيل اتحاد نظامي سه گانه اسرائيل ـ تركيه ـ مصر قرار
دارد. طبق اين نقشه، بقيه دول نيمه مستعمره خاورميانه منجمله ايران و سوريه بايد
تحت پوشش و تابع اين اتحاديه نظامي باشند. اين طرح تضادهاي معيني ميان آمريكا با
ديگر امپرياليستها بوجود آورده است. براي مثال آلمان، فرانسه و روسيه كه تلاش
دارند از شرايط منطقه خاورميانه براي تقويت موقعيت خود سود جويند، خواهان تعديلاتي
به نفع خود در طرحهاي خاورميانه اي آمريكا ميباشند. دعواهاي درون طبقات حاكمه
تركيه از اين تضادهاي خارجي نيز بشدت متاثر است.
در اين ميان تضاد ميان آمريكا و آلمان در
تركيه بسيار مشخص است. اين دو قدرت تقريبا بر سر هر جنبه مهم از اقتصاد و سياست
تركيه با هم اختلاف دارند. مثلا قبرس و كردستان، كارتهاي بازي اين قدرتها در
رقابتهايشان براي نفوذ بيشتر در تركيه هستند.
در دعواهاي درون هيئت حاكمه تركيه، حزب
اسلامي رفاه نقش مهمي دارد. رهبر اين حزب، نجم الدين اربكان، چندين بار در دهه 1970
در كابينه هاي مختلف دولت تركيه داراي پست وزارت بوده است. شكل گيري و رشد اين حزب
در دهه هشتاد ميلادي محصول بحران اقتصادي ـ سياسي كشور و تلاشهاي آمريكا و طبقات
ارتجاعي تركيه براي مقابله با جنبش انقلابي بود. اين حزب ملهم از تئوري
امپرياليستهاي آمريكائي مبني بر "اسلام مدرن" ساخته شد و شيوخ عربستان
سعودي آنرا به لحاظ مالي تامين كردند. در داخل نيز رژيم كودتائي و حزب "مام
وطن" نقش مهمي در تامين مالي و راه گشودن
بر حزب رفاه بازي كردند. در واقع اين حزب توسط طبقات فئودال ـ كمپرادور
حاكم ساخته شد تا طغيان و اعتراض توده هاي فقير را به كجراه ببرد و بعنوان سوپاپ اطمينان عمل كند. در شرايط شكست جنبشهاي
انقلابي و خلاء سياسي، اين حزب توانست بسرعت در ميان دهقاناني كه تازه خلع مالكيت
شده و حاشيه شهرهاي بزرگ را پر ميكردند، پايه بگيرد. اين حزب در شهرهاي كوچك
كردستان پايه گسترده اي دارد و طبقات حاكمه تركيه از آن براي محدود كردن نفوذ جنبش
مسلحانه كردستان استفاده ميكنند.
امپرياليستهاي آمريكائي موافق طرح تشكيل
كابينه ائتلافي ميان حزب "طريق حقيقت" و حزب "رفاه" هستند. آلمانيها
در عين حال كه با جمهوري اسلامي ايران روابط بسيار نزديكي دارند اما زياد با حزب
اسلامي رفاه ميانه خوشي ندارند. مسعود ايلماز، نخست وزير پيشين، از نمايندگان
گرايش آلماني درون حزب مام وطن است.
كردستان و جنگ چريكي حزب كارگران كردستان (پ
كا كا) از معضلات بسيار مهم دولت است. چگونگي برخورد به اين معضل و حل آن، يكي از
منابع تنش در هيئت حاكمه تركيه مي باشد. امپرياليستهاي آمريكائي و جناحي از هيئت
حاكمه تركيه در عين حال كه خواهان به خاك و خون كشيدن بيرحمانه آمال و آرزوهاي
دهقانان كرد توسط ارتش تركيه هستند، اما ميدانند كه اين جنگ را از طريق نظامي
نخواهند برد. از اين رو، آنها به ايجاد تغييراتي در ساختار سياسي دولت تركيه و
دادن سهمي به كمپرادورـ فئودالهاي كرد تمايل دارند. اما در اين راه حل، جائي براي
پ كا كا قائل نيستند. در مقابل، آلماني ها مايلند ارتش به جنگ خاتمه دهد، آمال و
آرزوهاي دهقانان كرد از طريق خيانت پ كا كا و توسط خودش لگدمال شده و اين حزب در
ساختار دولتي ادغام شود. همين اواخر، درست زماني كه نيروهاي نظامي آمريكائي مستقر
در تركيه با رادارهاي خود ارتش تركيه را در جنگ با پ كا كا پشتيباني ميكردند، حزب
حاكم دمكرات مسيحي در آلمان، نماينده مخصوصي را براي ملاقات با عبدالله اوجالان (آپو)
رهبر پ كا كا به دمشق فرستاد.
تمام اين كشمكشها، از نيازهاي نوين و
رقابتهاي اقتصادي و سياسي قدرتهاي امپرياليستي گرفته تا حدت يابي تضادهاي دروني
تركيه، طبقات حاكمه اين كشور را در حالتي متشنج و بي ثبات فروبرده است. اوضاع
بگونه اي است كه مرتجعين نوكر امپرياليسم در جريان نزاعها حتي به ترور افراد
يكديگر نيز دست زده اند. مثلا گفته ميشود كه بعد از كشته شدن ژنرال اشرف بتليس در
جريان سقوط هليكوپترش، روزنامه نگار مشهوري بنام اورمونجو را به تلافي اين سوء قصد
بقتل رساندند. ژنرال مزبور از دارودسته موافق اصلاحات در ساختارهاي دولت تركيه و
منجمله دادن برخي امتيازات قلابي به توده هاي كرد (مانند حقوق فرهنگي) و نيز سهم
دادن به طبقات استثمارگر كرد بود. روزنامه نگار مقتول نيز از طرفداران متعصب حفظ
تمام و كمال "جمهوري اول تركيه" محسوب ميشد.
وضع توده ها
مشخصه عمومي وضعيت توده هاي تركيه عبارتست
از قرار گرفتنشان در منگنه بحران اقتصادي. موج اخير اعتصابات و تظاهراتهاي خياباني
كارگران و كارمندان و دانشجويان انعكاسي از اين وضع است. دوره نويني از مبارزات
رزمنده در زندانها توسط نسل جديد زندانيان سياسي شكل گرفته است. فعاليتهاي رزمنده
زندانيان سياسي كرد در شهرهاي مختلف كه در جواب به فراخوان "كميته اضطراري"
براي دفاع از رهبر اسير حزب كمونيست پرو (آبيمال گوسمان) صورت گرفت انعكاسي از
روحيه جديد زندانهاست. سال گذشته در يكي از مناطق فقير نشين استانبول بنام گازي
عثمان پاشا، يك شورش توده اي رخ داد كه در پي آن اهالي محلات فقيرنشين چندين شهر (آنكارا،
بورسا، آدانا، ازمير) در همبستگي با اهالي عثمان پاشا دست به شورش زدند. اين
مبارزات نمايانگر موج جديدي از مقاومت توده اي است كه در تعرض به دولت و نيروهاي
مسلح بپاخاسته است. اينها مشخصا مبارزات
پرولترهاي شهري و دهقانان بي زميني است كه در طول ده سال گذشته زير فشارهاي
اقتصادي و موج ترور و سركوب ارتش مزدور تركيه در كردستان، به شهرها سرازير شده اند.
ارتش تركيه سه هزار روستا را به آتش كشيده و با خاك يكسان كرده است. فشارهاي
اقتصادي و كارزارهاي سركوب ارتش، اين دهقانان بي زمين را به يك انبار باروت تبديل
كرده است. و اما مبارزه دهقانان فقير و بي زمين كردستان كه امروزه از طريق جنگ پ
كا كا خود را بيان ميكند، جايگاه مهمي در مبارزات توده ها دارد.
كودتاي سال 1980، صف آرائي هاي طبقاتي جديدي
را در روستاهاي كردستان تركيه موجب شد. سركوب جنبش انقلابي از قبل از كودتا آغاز
شده بود. ضربه ارتجاع به حزب كمونيست تركيه (ماركسيست ـ لنينيست) و دستگيري و قتل رهبر آن رفيق ابراهيم
كايپاكايا، نقش مهمي را در محروم كردن توده هاي كارگران و دهقانان تركيه از وجود
يك رهبري انقلابي داشت. سركوب جنبش انقلابي براي دهقانان كرد هيچ راهي بجز گرد
آمدن حول پرچم ناسيوناليسم و مبارزه در زير اين پرچم باقي نگذارد. امروز، نيروي
عمده جنبش پ كاكا را دهقانان فقير كردستان تشكيل ميدهند. حزب كارگران كردستان (پ
كا كا) برخلاف نامش بهيچوجه يك حزب كارگري نيست و آنطور كه تلويحا ميگويد
ايدئولوژي ماركسيستي هم ندارد. اگر پ كا كا زماني محمل ناسيوناليسم انقلابي بود كه
ميخواست با اين پرچم، دهقانان را جهت دستيابي به يك تغيير انقلابي بسيج كند،
امروزه چنين
نيست. پ كا كا به مرور در زير فشارهاي برخي قدرتهاي امپرياليستي و تحت
نفوذ طبقات بورژواـ فئودال ملت كرد برنامه و اهداف خود را محدود و محدودتر كرده
است. اين حزب شعارهاي راديكال خود مبني بر سرنگوني دولت طبقات ارتجاعي تركيه و حتي
برنامه ناسيوناليستي تشكيل كردستان مستقل
و بزرگ را كنار گذارده و خواهان امتيازاتي در چارچوبه همين نظام است. پ كا كا جبهه
متحدي از نيروهاي طبقاتي مختلف كردستان است كه رهبري و برنامه و اهدافش به مرور با
آمال، منافع و سياستهاي طبقات بورژواـ فئودال كردستان نزديك شده است. اين طبقات
ميخواهند از پ كا كا به عنوان اهرمي براي ورود به دايره قدرت در دولت وابسته به
امپرياليسم استفاده كنند. امروزه برنامه و اهداف اين حزب عبارتست از اصلاحاتي
محدود در چارچوب نظام موجود. عبدالله اوجالان كه رهبر اين حزب است، كمال آتاتورك
فاشيست (به اصطلاح پدر تركيه مدرن) را تحسين ميكند و به همه نويد ميدهد كه يك
فدراسيون تركي ـ كردي ميتواند تمام خاورميانه را تابع خود كند! اين حزب درگير تضاد
بغرنجي است: از يك طرف برنامه و اهداف آن هر چه بيشتر ماهيتي بورژواـ فئودالي پيدا
ميكند، از سوي ديگر نيروي عمده جنگ پ كا كا با دولت دهقانان كرد هستند. موقعيت پ
كا كا براي دولت تركيه هم متناقض است: از يكطرف رانده شدن دهقانان فقير به زير
پرچم ناسيونال رفرميستي بجاي مبارزه پيگير ضد امپرياليستي ـ ضد فئودالي، مانع از
آن ميشود كه اين جنبش بنيادهاي دولت نيمه مستعمره ـ نيمه فئودال تركيه را بلرزاند؛
از طرف ديگر اين جنبش با وجود محدوديتهايش مبارزه مسلحانه دهقانان را برانگيخته،
به دولت ضربه ميزند و مانع از تثبيت اوضاع رژيم حاكم ميشود.
طبقات حاكمه تركيه ميدانند كه عليرغم تمام
وحشيگريهايشان در كردستان، اين جنگ را نخواهند برد. براي همين وزرا و ژنرالها و
مقامات امنيتي تركيه همگي در مورد اتخاذ "تاكتيكهاي دو گانه" صحبت
ميكنند: از يكسو پيشبرد كارزارهاي خونين سركوب توسط ارتش؛ از سوي ديگر نشان دادن "شيريني"
رفرمها كه هيچ نيست مگر يك مشت رفرمهاي قلابي كه دردي از دردهاي دهقانان درمان
نخواهد كرد. اما نيروهاي بورژواـ فئودال كرد كه در رهبري پ كا كا قرار دارند به
وعده هاي رفرم دل بسته اند. اخيرا پ كا كا براي دومين بار بطور يكجانبه اعلام آتش
بس كرده است. اين در حاليست كه ارتش تركيه
كارزارهاي خونين خود را در كردستان ادامه ميدهد. پ كا كا از دولت "راه
حل سياسي" طلب ميكند و از دول مختلف امپرياليستي (از روسيه و فرانسه گرفته تا
آلمان و آمريكا) تقاضا ميكند كه روي دولت تركيه فشار بگذارند تا باب مذاكرات با پ
كا كا را
بگشايد. طرفين فكر ميكنند اوضاع كردستان نميتواند تا مدتهاي مديد به شكل كنوني
ادامه يابد. اينك از هر گوشه اي، فرمولي پيشنهاد ميشود كه مضمون همه يك چيز است: چگونه
ميتوان مبارزه مسلحانه دهقانان فقير را سركوب كرد، چگونه ميتوان توده ها را از
طريق تسليم كردن رهبرانشان به نوميدي و سرخوردگي كشاند و زمينه را براي تغييرات ضروري در ساختار دولت تركيه فراهم كرد.
دولت تركيه مجبور است تغييراتي در اتحادهاي قديمي بوجود آورد. دولت تركيه بر
شالوده اتحاد بورژوازي بوروكرات و فئودالهاي ترك با مشتي از زمينداران بزرگ كرد
ساخته شد و تحت ستم بودن ملت كرد، يك ركن آن محسوب ميشود. اين يكي از وجوه مشخصه
مهم تولد و تكامل دولت نيمه مستعمره تركيه متعاقب جنگ جهاني اول در سال 1923
ميباشد. اكنون طبقات ارتجاعي براي ايجاد ثبات و كارآمد كردن حاكميت خود، بايد
تغييراتي در ساختار اين دولت بوجود آورند و بقول معروف نگهبان عوض كنند. مسئله كردستان در مركز اين
اصلاخات ساختاري قرار دارد.
جدا از جنبش مسلحانه در كردستان و بحران همه جانبه، عامل ديگري كه اين اصلاحات
ساختاري را تحميل ميكند رشد سرمايه داري در كردستان نسبت به گذشته است. رشد سرمايه
داري به معناي بوجود آمدن نيروهاي طبقاتي جديدي است كه بدنبال سهم بيشتري از
اقتصاد و قدرت سياسي كشور هستند. اين عاملي است كه بايد در تغييرات آتي توسط دولت
تركيه بحساب آورده شود و طبقات بورژوا ـ فئودال كردستان به طرق مختلف ـ منجمله
حمايت از پ كا كاـ اين مسئله را به دولت تركيه و اربابان آن يادآوري ميكنند. برخي
سرمايه داران بزرگ و فئودالهاي معروف و با
نفوذ كرد (مانند خانواده كارتال كه صاحب چند هزار ده است) يك پا در دولت تركيه
دارند و يك پا در پ كا كا. آنها بر مبناي فرمول فوق الذكر، از نزديك براي "حل
مسئله كردستان" از هر دو طرف تلاش ميكنند. بدون شك سازشهاي گام به گام يا
يكباره پ كا كا همچون آب سردي بر اشتياق سوزان دهقانان كرد به كسب رهائي خواهد بود. ممانعت از
تاثيرات منفي چنين ناكاميهائي و برقرار كردن بديل و راه انقلابي در كردستان در گرو
حل معضل رهبري توسط پيشاهنگ مائوئيستي و بخصوص آغاز يك جنگ خلق است. امروزه،
مركزيت مائوئيستي در حزب كمونيست تركيه (م ـ ل) با تشديد فعاليت آگاهانه خود در
تلاش براي جوابگوئي به اين ضرورت است. بدون شك تحولات آتي كردستان راه را براي
ايجاد اتحادهاي طبقاتي فرا مليتي بازتر خواهد كرد ـ همانند دهه هفتاد كه كارگران و
دهقانان ملل مختلف تركيه در تشكلات انقلابي واحدي مبارزات خود را پيش ميبردند. دست
در دست تكامل اوضاع عيني، تشديد فعاليتهاي پيشاهنگ مائوئيست، اتحاد طبقاتي (يعني
وحدت كارگران و دهقانان كرد با خواهران و برادران هم طبقه خود در سراسر تركيه) را
جايگزين اتحاد ملي گرايانه (يعني وحدت كارگران و دهقانان با بورژواـ فئودالهاي كرد
بر پايه هم
ملت بودن) خواهد نمود.دولت بحران زده تركيه براي نجات خود بدنبال چاره است.
هر چند دست زدن به تغييراتي برايش ضروري است اما دام پهن كردن براي خلق و پرداختن
به ماجراجوئيهاي نظامي در خاورميانه در خدمت به اربابان، براي اين دولت منفور و
فرتوت كاري بس خطرناك است. طبقات حاكمه تركيه كه در تلاش براي طولاني كردن عمر
اقتصادي و سياسي خود با دست و دلبازي نيروي كار كارگران و منابع تركيه را در طبق
اخلاص گذارده و تقديم امپرياليستها ميكنند و هر چه بيشتر توده ها را به اعماق فقر
و فلاكت ميرانند در واقع بذر توفانهاي آينده را مي پاشند. بدون شك توفانها در افق
تركيه ظاهر شده اند.
1 اين بخش بر پايه اسناد حزب كمونيست م
ـ ل تركيه (مركز مائوئيستي) به نگارش در آمده است.
2
حزب "مام وطن" يا "آناپ" كه حزب مسعود ايلماز نخست وزير موقتي
چند ماه پيش و اوزل نخست وزير دهه هشتاد تركيه است،. حزب "طريق
حقيقت" كه حزب نخست وزير اسبق تانسو چيللر ميباشد، و حزب اسلامي رفاه كه نجم
الدين اربكان رهبر آن است.
www.sarbedaran.org