انقلاب در نپال:‏

دنياي نويني متولد مي شود ‏

 

مقاله اي از مجله جهاني براي فتح شماره 29، 2002 www.sarbedaran.org\rim

 

همزمان با چاپ اين مقاله خبر دار شديم كه مبارزه طبقاتي در نپال حادتر مي شود. از روز 10 نوامبر 2002 يك اعتصاب عمومي سه روزه (كه در نپال «بند» ناميده مي شود) تحت رهبري حزب كمونيست نپال (مائوئيست) [به اختصار ح ك ن (م)] كاتماندو پايتخت كشور و اندك مناطق روستائي اي كه هنوز در دست ارتجاع است را فلج كرد. درست زماني كه بند به اتمام رسيد، يكرشته حملات نظامي هماهنگ از سوي ارتش رهائيبخش خلق در «كالانگا» مقر فرماندهي ناحيه «جوملا» و در مقر پليس در «تاكوكوت» در «گوركا»، بطور همزمان پيش برده شد‏‎.‎

در «كالانگا» بهنگام جنگ، رزمندگان بمدت 7 ساعت 1000 سرباز ارتش سلطنتي نپال را در پادگان شان ميخكوب كردند. 33 نفر از قواي دشمن كشته شده كه در ميان آنان شماري درجه دار موجود بود. مطبوعات كاتماندو ادعا كردند كه 55 تن از افراد ارتش رهائيبخش خلق توسط هليكوپترهائي كه مجهز به ديد شبانه اند، كشته شده اند‏‎.‎

ناحيه «گوركا» در منطقه مركزي نپال فقط 95 كيلومتر از كاتماندو و قصر پادشاهي فاصله دارد. در مقر پليس در «تاكوكوت» نيروهاي امنيتي شكست خوردند و 26 تن از آنان در يك نبرد يكساعت و نيمه كشته شدند‎.‎

مطبوعات كاتماندو در آخر نوامبر همچنين از پيشرويهاي ارتش رهائيبخش خلق در منطقه غربي نپال صحبت ميكنند و براي از بين رفتن پرستيژ دولت نپال در صورتي كه «ساگارماتا» (اورست) بدست مائوئيستها بيفتد، سوگواري ميكنند‎.‎

احزاب پارلماني و قصر سلطنتي بشدت منشعب و متفرق شده اند. علت اين امر از يكطرف ضربات ارتش رهائيبخش خلق بود كه دولت نپال را گيج و درمانده كرد و از طرف ديگر از هم گسيختگي بيشتر سيستم سياسي، ارتجاعي بواسطه ء كودتاي خزندهء شاه «گيان اندرا» بود كه در ماه اكتبر پارلمان را منحل و از حكومت خلع يد كرد‎.‎

‎ – ‎جهاني براي فتح

 

مقدمه

 

توده هاي فقير، محروم و پايمال شده نپال جنگ خلق را هفت سال است براه انداخته اند. آنان چهره كشور را تغيير داده و پرچم سرخ انقلاب را بر فراز «بام دنيا» به اهتزاز در آورده اند. اين كشور كه زماني بعنوان تامين كننده مزدور براي ارتشهاي خارجي شناخته مي شد، امروز به خاستگاه سربازان انقلاب پرولتاريائي تغيير يافته است. زنان نپال كه قرنها تحت انقياد حاكميت فئودالي بوده اند، امروز بپا خاسته و براي تعيين سرنوشت خويش سلاح بكف گرفته اند. آنان قرن بيست و يكم را به اين ترتيب آغاز كردند. كشوري كه زماني فقط بخاطر جاذبه هاي توريستي اش معروف بود، امروز بعنوان كشوري با اهميت استراتژيك، هم براي امپرياليستها و هم براي توده هاي انقلابي سراسر جهان، شناخته مي شود‎.‎

تحت رهبري ح ك ن (م)، يك ارتش با ارزش براي جنبش انقلابي انترناسيوناليستي (ريم)، يك ارتش نوين، ارتش رهائيبخش خلق نپال، ايجاد شده است. در جريان جنگ با دشمن و در جريان متحد كردن و بسيج توده ها، امروز اين ارتش به سطح واحدهاي لشكري كه هر يك در برگيرنده صدها سرباز است، تكامل يافته است. در مواجهه با اين وضعيت، حكومت ارتجاعي مجبور به فرار از بخشهاي زيادي از مناطق روستائي شده است. قدرت سياسي سرخ كه تحت آن توده ها از سنن كهنه صدها ساله گسست ميكنند، در طول و عرض نپال شكوفه زده و كل جامعه با اين واقعيت روبرو شده كه انقلاب بسوي پيروزي سراسري پيشروي ميكند؛ و همه اينها در جهاني كه در آن حتا يك كشور كه تحت حاكميت خلق باشد، وجود ندارد‏‎.‎

قرنها بود كه زندگي توده هاي خلق در نپال تغيير محسوسي نكرده بود. مناسبات اقتصادي و اجتماعي نپال توسط وابستگي آن به هند و غرب تعيين مي شد. توده هاي نپال نيروي كار ارزان ذخيره براي هند بودند و منابع طبيعي آن سوخت براي اقتصاد هند. زيبائي هاي طبيعي كشور، پانوراماي دست نخورده اي براي جهانگردان غربي بود كه مي توانستند در آنجا به قله ساگارماتا (اورست) خيره شوند و از روش زندگي سرزميني كه بظاهر از هرج و مرج و تلاطمات زندگي صنعتي و مناسبات اجتماعي حرص و آز و جنگلي متعارف در جوامع صنعتي بدور مانده، شگفت زده شوند. اما اين ظاهر آرام تنها نماي بيروني كشوري است كه زندگي توده هاي آن در رنج و بدبختي ميگذرد، ثمره كارشان به جيب زمينداران فئودال، از ما بهتران كاتماندو و اربابان هندي آنان سرازير ميشود. فرزندان اين مردم بايد برده اين اربابان شوند و يا بصورت كارگر مهاجر با حداقل دستمزد در هند بكار مزدوري بپردازند‏‎.‎

مناسبات سياسي نپال، پوسته لازمه براي چنين عقب ماندگي اي بود. براي سده ها، سلاطين بر نظام فئودالي حكمفرمائي كردند. تلاشهاي  دهه 50 براي رفرم، اين نظام ستمگرانه را دست نخورده باقي گذاشت و فقط تغييراتي صوري در آن ايجاد كرد. بطور خلاصه، نپال در انتظار يك انقلاب دمكراتيك براي رهائي توده ها و رها كردن نيروهاي توليدي بود. همانطور كه مائو تسه دون آموخت، در عصر امپرياليسم اين وظيفه پرولتاريا است كه توسط حزب كمونيست پيشاهنگ خود توده هاي خلق را براي به انجام رساندن انقلاب دمكراتيك نوين رهبري كند. اين انقلاب نه تنها رشته هاي قوي مناسبات قرون وسطائي و وابستگي به قدرتهاي خارجي را از هم مي گسلد بلكه بمثابه بخشي از انقلاب پرولتاريائي جهاني راه را براي پيشروي بسوي سوسياليسم و كمونيسم در نپال هموار مي سازد‎.‎

در 13 فوريه 1996، حزب كمونيست نپال (مائوئيست) جرات براه انداختن جنگ خلق را بخود داد. اين جنگ فراخوان ساختن آينده اي نوين بود. اين جنگ، با موج حملات نقشه مند آغاز شد و كل كشور را تحت تاثير قرار داد اما از طرف نخبگان غرب زده كاتماندو نشين، خوار و بي ارزش جلوه داده شد. سالها واحدهاي كوچك نيروهاي چريك، بكار تبليغي و سازماندهي در روستاها دست زدند. آنها ابتدا به سلاحهاي ابتدائي محلي مسلح بودند، هرچند گاهگاهي سلاحهاي مدرن نيز از دشمن طبقاتي مصادره مي كردند. ابتدا آنها زد و خوردهاي كوچك با نيروهاي پليس و دار و دسته هاي آدمكش وابسته به فئودالها كه دهقانان را در شرايط اطاعت و بندگي نگاه مي داشتند، به پيش بردند. اما برنامه انقلاب ارضي و تحولات اجتماعي، اقتصادي و سياسي قلب توده هاي وسيع خلق را فتح كرده و شمار بزرگي از جوانان و زنان و توده هاي فقير بطور پيوسته به حمايت از جنگ برخاستند‎.‎

در طي 6 سال، انقلاب پيشرويهاي عظيم كرد و با امواج حملات ضدانقلاب، ترورهاي باندهاي مرتجع، نيروهاي مسلح پليس و اخيرا با ارتش سلطنتي نپال مقابله نموده و آنرا شكست داده است‎.‎

وضعيت در پائيز 2002 به اينصورت است كه حكومت نپال در بخش عمده اي از روستاها تقريبا هيچ حضوري ندارد. نيروهاي مسلح دولت كهنه، نه فقط در منطقه غربي كه انقلاب از همه جا قويتر است، بلكه در مناطق شرقي و مركزي نيز دچار يكرشته شكستهاي مهم شده اند‎.‎

خارج از كاتماندو ارتش سلطنتي چندان كنترلي ندارد، بجز در پادگانهائي در مراكز ناحيه هاي مختلف و قسمتهاي از ترآئي كه دشت حاصلخيزي در مرز جنوبي هند است. از ميان 23 ميليون جمعيت نپال، ده ميليون نفر در مناطقي كه قدرت سرخ حاكم است زندگي ميكنند. نخبگان حاكمه بين ياس و انتقام جوئي وحشيانه دست و پا ميزنند‎.‎

بلحاظ سياسي دشمن منفرد و دچار بحران است. قدرت انقلاب مانع برگزاري انتخابات نوامبر 2002 كه حكومت نپال برنامه اش را داشت، گشت. در زماني كه اين مقاله به تحرير در مي آيد، شاه «گيان اندرا» نخست وزير را عزل كرده و عملا همه قدرت را خود بدست گرفته. به اين ترتيب حتي آن رفرمهاي بي مايه اي كه پس از خيزش توده اي 1990 انجام گرفته شد، ملغي شده است. حتي در مناطقي كه تحت كنترل دشمن است، حمايت از انقلاب بصورت شركت وسيع مردم در بند (اعتصابات عمومي) و ديگر اشكال مبارزاتي صورت ميگيرد‎.‎

آينده نپال ميان دو مقر فرماندهي قرار گرفته است: يكي كاتماندو پايتخت كشور و ديگري مناطق روستائي كه بدور مركز انقلاب كه ناحيه رولپا در غرب كشور است، حلقه زده اند‎.‎

اربابان سنتي نپال، يعني هند و امپرياليستها، به اميد اينكه ابتكار بدست دولت نپال بيفتد كمكهاي خود را به آن افزايش داده اند. همزمان انقلابيون در حال بسيج قواي خلق هستند، تا براي زورآزمائيهاي تعيين كننده اي كه در افق پديدار شده است، آماده شوند. نتيجه اين نبردها نه تنها تاثيرات عميقي بر كشور خواهد گذاشت بلكه بر سرنوشت انقلاب در هند و در جهان نيز موثر خواهد بود‎.‎

 

اوضاع عيني

 

زندگي بكر و شاعرانه يا ستم خشن فئودالي؟

امپرياليسم و فئوداليسم باعث شده كه زندگي مردم نپال در مقايسه با زندگي در اروپا، قرون وسطائي باشد. هنوز قبيله ها، «راتو» و «كوسوندا» بشكل بدوي و كوچي در جنگلها زندگي ميكنند و زندگي آنان عمدتا وابسته به شكار حيوانات است. وفور آب در كشور موجب ريشخند توده هائي است كه مجبورند آب آشاميدني را از آب باران تامين كنند و حيوانات خود را نيز در نوشيدن آن با خود سهيم كنند. در مناطق روستائي زنان براي آوردن آب از نزديكترين روخانه يا چشمه مجبورند پاي پياده اغلب سه ساعت كوهنوردي كنند و آب را در كوزه به پائين بياورند‏‎.‎

طبق گزارشات نشريه كارگر، ارگان ح ك ن (م)، درآمد سرانه نپال 180 دلار است. يعني در ليست كشورهاي فقير يكي مانده به آخر. حدود 70 درصد مردم زير خط فقر مطلق بسر ميبرند. نپال كشوري شديدا فقير است كه در آن پلاريزاسيون طبقاتي و نابرابري بيداد ميكند. ده درصد از جمعيت، 5/46 درصد از درآمد ملي را بخود اختصاص داده اند و مالك 65 درصد از زمينهاي قابل كشت اند‎.‎

شرايط نپال بويژه براي زنان ستمگرانه است. دختران بواقع از تحصيل كنار گذاشته ميشوند، از مايملك خانوادگي ارث نميبرند و مجبورند به زندگي در چارديواري خانه تن دهند. بعضي از آنها حتي قبل از 13 سالگي شوهر داده ميشوند. ميانگين عمر در نپال فقط 56 سال است اما در مورد زنان كه نيمي از آسمان را بر دوش دارند اين رقم پائينتر است. نپال جزو معدود كشورهاي دنياست كه ميانگين عمر زنانش كمتر از مردان است؛ و اين خود بازتاب تكان دهنده اي از پدرسالاري غالب بر اين كشور است. تعداد كثيري از زنان بهنگام زايمان مي ميرند و بسياري از كودكان نيز در نتيجه سوء تغديه، وبا و آنفولانزا جان ميدهند. نرخ مرگ و مير كودكان بيش از 75 نفر از هزار نفر است. اين رقم ده برابر كشورهائي مانند ژاپن و سوئد است. نظام خدمات درماني مدرن تقريبا در مناطق روستائي وجود ندارد. فقط تعداد كمي از دهات از مراكز درماني بهره مندند كه اين شامل بيمارستان هم نمي شود. در بيشتر روستاها اگر كسي بيمار شد فقط دو راه در برابرش وجود دارد: يا خودش با استفاده از گياهان و روشهاي درمان سنتي معالجه ميشود و يا بمرگي نابهنگام تن ميدهد. مالاريا، تيفوئيد، وبا و سل شيوع دارد. بعلت تجاري شدن امر درمان، مخارج دوا و درمان در شهرهاي بزرگ كشور بسيار سنگين است. حتي طبقه متوسط نپال هم مشكل ميتواند داروهاي مورد نياز را تهيه كند. نرخ سواد در نپال بسيار پائين است. بر مبناي آمار حكومت نرخ با سوادان كمتر از 50 درصد است و جوانان تحصيل كرده بايد به هند يا كشورهائي ديگر بروند تا شايد شغلي پيدا كنند. (آمارها از شماره 3 نشريه كارگر سال 1997، سومين كنفرانس سازمان ملل در مورد عقب افتاده ترين كشورها، سند مربوط به نپال چاپ بروكسل، 14 تا 20 مي 2001، و دائره التمعارف بريتانيكا اخذ شده است).

دهقانان زندگي فلاكت باري را مي گذرانند. كار روزمره آنان جمع آوري اوليه ترين مايحتاج زندگي و فروش گياهان، روغن حيواني و ميوه هائي است كه در روستا توليد ميكنند. برخي از ساكنين نواحي دور افتاده بايد براي تهيه مايحتاجي نظير نمك، فلفل سياه، دارو و لباس به بازارهاي محلي بروند و آنها را بر دوش خود حمل كنند و نزديك به دو هفته پياده در راه باشند تا به محل زندگي خود برسند. وسيله اصلي حمل و نقل در مناطق مرتفع، قاطر و اسب است. بدين ترتيب زندگي مردم اين نواحي بسيار پر هزينه ميشود. براي مثال قيمت كالاهاي وارداتي ميتواند به 15 تا 20 برابر قيمت بازار برسد‎.‎

امپرياليستها نه حالا و نه هيچوقت در پي اين نبودند كه نپال را يك «ببر آسيائي» جا بزنند. آنها ساليان سال بي اعتنا به رنج و فقر توده هاي نپال نگاه كردند و شرايط اين كشور را بعنوان يك بخش حاشيه اي عقب افتاده جهان سوم، حفظ كردند‏‎.‎

 

كشوري در چنگال هند و غرب

شرايط بسيار دشوار زندگي در نپال بازتاب جايگاه اين كشور در نظام جهاني امپرياليستي است. اگر بخواهيم به مساله عميقتر نگاه كنيم، ميبينيم كه نپال چندين نسل است كه بشدت تحت سلطه هند قرار دارد. چند ميليون مهاجر نپالي در بدترين شرايط در گوشه و كنار هند مشغول بكارند و كمترين دستمزدها را ميگيرند. اغلب آنها مردان جوان يا ميانسال هستند كه قائدتا بايد منبع اصلي رشد اقتصاد يك كشور باشند. اما كار آنها در حال حاضر خدمت به ثروتمند شدن هند است. شرايط سخت حاكم بر زندگي زنان نپالي به اين مساله هم برميگردد. چرا كه آنان تنها در خانه مانده اند و هم بايد مزارع كوچك را بچرخانند و هم بچه بزرگ كنند‎.‎

بعلاوه نپال يك منبع مواد خام هم براي هند محسوب ميشود. نپال هم منبع تهيه چوب براي هند است و هم بطور مشخص بخش عظيمي از نيروي هيدروالكتريك ارزان آن كشور را تامين ميكند. نپال سومين منابع هيدروالكتريك دنيا بعد از برزيل و چين را دارا است. اما اين منابع براي استفادهء توده هاي اين كشور كه بسياري شان روشنائي را از چراغ پيه سوز يا آتش هيزم تامين ميكنند مورد بهره برداري قرار نمي گيرد. طنز اينجاست كه كل كشور از نيروي برق بحد مورد نيازش برخوردار نيست. يعني در شهرها و روستاهائي هم كه لوازم برقي موجود است، روشن كردن راديو و تلويزيون از تجملات بحساب مي آيد‎.‎

بعلاوه نپال بازاري است كه توسط محصولات هندي تسخير شده است. قرارداد «آشتي و دوستي» كه در سال 1950 بين نپال و هند منعقد شد، دست و بال مردم نپال را بسته و آنان را از ايجاد صنايع ملي در حال رشد باز ميدارد. بر مبناي اين قرارداد، كل توليد صنعتي مورد نياز مردم نپال بايد توسط هند تامين شود. يعني نپال بايد بازاري امن براي محصولات هند باقي بماند‏‎.‎

جهانگردي از سوي غرب نيز يكي از مهمترين منابع كسب ارز خارجي براي نپال است. منبع ديگر نيروي كار جوانان است كه به هند صادر ميشود. با وجود اين بخش اعظم پولي كه در عرصه جاذبه هاي توريستي نپال يعني مشخصا صعود به قله هاي هيمالايا خرج ميشود، به جيب واسطه هاي غربي ميرود. اين رقم تا 90 درصد هزينه تورهاي كوهنوردي را در بر ميگيرد. يعني اقتصاد كشور از بخش اعظم اين درآمدها بي بهره است. طبقه حاكمه هند معاهدات مخفي گوناگوني را با طبقات حاكمه نپال به امضا رسانده كه اين كشور را بشدت به هند وابسته كرده است. اين مساله حتي در عرصه امنيت ملي نيز صادق است. بر مبناي قراردادي كه در سال 1965 امضا شده تامين تسهيلات و مهمات مورد نياز ارتش نپال با هند است. اگر هند نتواند اين تسهيلات را تامين كند، آنوقت نپال موظف است نيازهاي خود را فقط از آن دسته كشورهاي جهان سوم تامين كند كه هند توصيه كرده باشد‏‎.‎

همه اين معاهدات گلوي اقتصاد نپال را مي فشارد و خصوصا راه شكل گيري يك اقتصاد متكي بخود را مي بندد. طبقه حاكمه هند آشكارا مي خواهد تحت پوشش معاهدات دوستي و برابري، نپال را به بخشي از هند تبديل كند و مردم اين كشور را از طريق كنترل تسهيلات و صنايع به انقياد خود در آورد. خلاصه آنكه نپال تحت سلطه هند در يك ساختار جهاني امپرياليستي جاي گرفته تا همچنان در نهايت فقر، عقب ماندگي و محروميت از آموزش و پرورش باقي بماند، همواره به صنعت توريسم در اين خطه زيبا وابسته باشد و به صدور جوانانش ادامه دهد‎.‎

 

زنجيرهاي بومي بر دست و پاي خلق

نپال يك كشور چند مليتي و چند زبانه است. اما تحت سلطه كاست هاي برهمن و چتري قرار دارد. اقليتهاي ملي كه از آنان تحت عنوان جاناجاتي ياد ميشود (و رويهم اكثريت اهالي را تشكيل ميدهند) تحت سلطه، غارت و تحقير طبقاتي و كاستي قرار دارند. كاست هاي بالائي بر حاصلخيزترين اراضي در دره ها و مناطق مرفه ترآئي و نيز مهمترين مناصب حكومتي، تجاري و صنعتي چنگ انداخته اند. اراضي نپال از نظر كيفيت به 4 دسته تقسيم ميشود: بهترين اراضي را آبال ميگويند. رده بعدي را دويم ميگويند. نام اراضي خوب سيم است. زمين معمولي چار ناميده ميشود. بخش اعظم اراضي آبال و دويم در اختيار زمينداران بزرگ است. و اراضي سيم و چار در اختيار دهقانان‎.‎

جامعه روستائي نپال به زمينداران بزرگ، دهقانان ثروتمند، ميانه و سطح پائيني دهقانان ميانه حال، دهقانان فقير و دهقانان بي زمين تقسيم ميشود. بعلت مناسبات توليدي نيمه فئودالي ثروت يك مالك خرده پاي نپالي لزوما بيشتر از يك فرد بيكار در جامعه اروپا كه از سيستم قابل اتكاي خدمات اجتماعي بهره مند است، نمي باشد. مالك نپالي، عموما به كسي اطلاق ميشود كه از حدي كه براي بقا لازم است بيشتر زمين دارد. او خانه و دام و مرغ و خروس خود را دارد و ميتواند از طريق آنها كود و خوراك خويش را تامين كند. مالك خودش لازم نيست در مزرعه اش كار كند يا دام هايش را نگهداري كند. دهقان ثروتمند كسي است كه دو جفت گاو نر، دام و ماكيان براي تهيه شير و گوشت و كود در اختيار داشته باشد. او بخشا روي زمين كار ميكند و بخشا از نيروي كار اجاره اي استفاده ميكند و بخشا بكار شراكتي با ديگران نيز مي پردازد (اين بصورت كمك افراد به يكديگر بويژه در فصلهاي معين است). دهقان ثروتمند يك خدمتكار خانگي هم دارد. دهقانان ميانه حال و سطوح پائيني آنان كساني هستند كه يك جفت گاو نر، زمين كافي براي انجام كشت شراكتي، و محصول كافي براي تامين آذوقه يكسال را دارند. دهقانان فقير كساني هستند كه قطعه زمين كوچكي دارند، دام ندارند و محصولشان بسختي ميتواند كفاف شش ماهشان را بدهد. دهقانان فقير كار شراكتي نميكنند بلكه نيروي كار خود را مي فروشند. دهقانان بي زمين در سراسر سال كار خود را به معرض فروش ميگذارند و زندگي خانواده ء دهقان فقير بسيار شبيه به بردگان تحت انقياد است‎.‎

بعلت مناسبات نيمه مستعمراتي و وابستگي نپال به هند، توليد صنعتي در اين كشور بسيار ناچيز است. صنايع معدود نپال را شركتهاي چندمليتي و بورژوازي هند با همكاري طبقه سرمايه داري كمپرادور نپال ايجاد كرده اند. اين صنايع عمدتا شامل كارخانه هاي توليد عرق، شراب و داروسازي است. اغلب اين شركتها را بخاطر سود بردن از كار ارزان كودكان برپا كرده اند. بخش بزرگ محصولات صنعتي كه انگ «ساخت نپال» بر خود دارد و شامل ساعت، راديو و تلويزيون ميشوند واقعا ساخت نپال نيستند. بلكه مونتاژ قطعاتي هستند كه از هند و ژاپن و ساير كشورها وارد شده اند‎.‎

سرمايه داري بوروكرات بمثابه پديده دو رگه اي از فئوداليسم و سرمايه داري كمپرادور شكل گرفته و عميقا در جامعه ريشه دوانده است. سرمايه ء بوروكرات مردم را تحت يوغ استثمار چند وجهي قرار داده است. براي مثال اگر دهقاني بخواهد يك مرغداري درست كند هم بايد به مقامات حكومتي رشوه بدهد و هم به آن بخش از صنايع كه به مرغداري مربوط مي شود. بهمين ترتيب به بسياري از بوروكراتهاي دفاتر ثبت املاك ميتوان رشوه داد و سند مالكيت دهقانان را بنام ملاكان كرد. تحت اوضاع مشخص نپال، كه كار توليدي تمام وقت در هيچ بخشي وجود ندارد، مالك در عينحال سرمايه دار صنعتي نيز هست، عضو پارلمان يا وزير نيز هست، و همينطور سرمايه دار بوروكرات هم هست. بهمين ترتيب دهقان، كارگر زراعي، كارگر صنعتي و فروشنده كار نيز هست‎.‎

اين جامعه كهنه و پوسيده زندان ملل مختلف است. قدرت دولتي ارتجاعي به زور پليس و ارتش و توسط نظام قوانين و احكام ارتجاعي از اين جامعه حفاظت ميكند‎.‎

 

مبارزات خلق (يك بررسي مختصر)‏

 

بحران در نظام پارلماني: سقوط سلطنت مطلقه

در سال 1990 يك خيزش توده اي عظيم عليه شرايط ستمگرانه حاكم بر نپال برپا شد. اين خيزش نتيجه مبارزه ء درازمدت عليه سلطنت فئودالي بود كه طي دو دهه 70 و 80 بشكل برجسته اي رشد كرده بود. پيش از سال 1990 نظام فئودالي پانچايات همه ء احزاب سياسي را غيرقانوني اعلام كرده بود. كشور توسط شوراهاي نجبا اداره ميشد كه به آنان پانچايات ميگفتند؛ و حرف آخر را شاه ميزد. خيزش 1990 سرانجام طبقات حاكمه را وادار به قبول تغييراتي در نظام حاكم كرد و نظام پارلماني دوباره برقرار شد. مردم نپال انتظار داشتند كه بعد از برقراري مجدد نظام پارلماني زندگي بهتري داشته باشند. انتظار داشتند كه گوشه و كنار كشور جاده كشي شود، همه جا برق كشي شود، دارو در اختيار بيماران قرار گيرد و كل كشور توسعه يابد. انتظار داشتند كه فقر و فلاكت از ميان برود و فرزندانشان بتوانند تحصيل كنند و مشاغل بهتري داشته باشند. مردم انتظار داشتند كه حكومت جديد شرايط بهتر معيشت و زندگي را براي شان تامين كند. انتظار الغاي اشكال گوناگون نابرابري اجتماعي، منجمله موقعيت نابرابر زنان و ستم بر زن، ستم كاستي، موقعيت فرودست اقليتهاي ملي و تبعيض و توهين عليه آنان در ادارات دولتي را داشتند. مردم اميدوار بودند كه رشوه خواري و پارتي بازي بتاريخ سپرده شود‎.‎

اما بلاهاي بيشماري كه جامعه نپال بدان مبتلا بود وخيمتر شد. اميدها و انتظارات مردم به تلخي نقش بر آب شد. عليرغم مبارزات و فداكاريهاي عظيم، برقراري نظام پارلماني تغيير چنداني در رژيم نداد. توده هاي منكوب شده دريافتند كه خر همان است، پالانش عوض شده. نظام اجتماعي و مناسبات اجتماعي همان ماند كه در رژيم قبلي بود. بسياري از اشكال استثمار و ستم و عقب ماندگي برجاي ماند. برقراري نظام پارلماني در نپال كه شامل يكي از گسترده ترين طيف نيروهاي سياسي در مقياس جهاني بود، نتوانست نياز عاجل اين كشور يعني انقلاب دمكراتيك نوين را پاسخ دهد. نتوانست وابستگي به امپرياليسم را قطع كند. تحت اين نظام، سلطنت و ارتش سلطنتي بمثابه ستون فقرات دولت، دست نخورده باقي ماند. نظام پارلماني نتوانست انقلاب ارضي را به انجام رساند و بدين ترتيب نيمه فئوداليسم را حفظ كرد. بعبارتي ديگر هيچ تغييري در خصلت طبقاتي دولت يا جامعه بوجود نيامد‏‎.‎

از زمان برقراري نظام پارلماني در سال 1990 و برگزاري نخستين انتخابات در سال 1991، تا به امروز پارلمان از پاسخگوئي به مشكلات مردم باز مانده است. بين احزاب عمده ء رقيب يك اعلان جنگ سياسي جريان يافته تا قدرت را از چنگ يكديگر در آورند. همه ء احزاب در پارلمان گوئي در يك رقابت ماراتون شركت دارند. رقابتي كه جايزه اش غارت مردم است. آنها با اين انگيزه تمام وقت درحال توطئه گري براي خنثي كردن و براندازي يكديگرند. در درون حكومت اشكال وقيحانه و بشدت شنيع رشوه و پارتي بازي بيداد ميكند. بعلاوه اعتراضات و مخالفتهاي مشروع بيرحمانه سركوب مي شود. و اين در حاليست كه مسائل مربوط به مليتها، دمكراسي و مشكلات معيشتي با حدت مطرح شده اند‏‎.‎

بعلاوه در مرزهاي جنوبي، هند به مداخله در امور داخلي نپال ادامه داده و بشكل فزاينده اي در حيطه هاي اقتصادي، سياسي و حتي جغرافيائي به چنگ اندازي پرداخته است. پارلمان بجاي پرداختن به اين مسائل نشان داده كه آلت دستي بيش نيست. حكومتهائي كه يكي پس از ديگري در نپال بر سر كار آمده اند نه خواستند و نه توانستند معاهدات نابرابري را كه ضامن سلطه هند است ملغي كنند. برعكس آنها بيش از پيش بسمت وابستگي و خدمت به طبقه حاكمه ء هند گرايش يافتند. آنان راه خيانت به خلق را در پيش گرفتند. درست در بحبوحه اعتراضات قدرتمند توده اي، يعني در سال 1996 بود كه معاهده ء ماهاكالي با حكومت هند منعقد شد. بر طبق اين معاهده، منابع آبي ماهاكالي در اختيار هند قرار گرفت. نيروهائي كه بعدها حزب كمونيست نپال (مائوئيست) را شكل دادند در آنزمان از توطئه ء سه جانبه ء شاه، حزب كنگره و به اصطلاح «جبهه چپ» انتقاد كردند. اما تبليغات داخلي و خارجي، تصوير سراب گونه اي از اين معاهده در برابر مردم مي نهاد. در پي تحولات جامعه، بخش فزاينده اي از مردم بيدار شدند و اين سراب رنگ باخت. در جريان اين تحولات، مائوئيستها پيگيرانه و با عزمي راسخ توده هاي خلق را در يك سلسله مبارزات سياسي براي افشاي اين توطئه ها رهبري كردند‎.‎

عليرغم ظاهر جديد پارلماني، حكومت به سركوب وحشيانه مخالفان خود برخاست. صدها نفر بجرم اعتراض عليه موضع حكومت دستگير شده و تحت شكنجه قرار گرفتند. در سال 1993، در جريان اعتراضات كاتماندو عليه حكومت، سه نفر بقتل رسيدند. ادعاي راه دمكراتيك دست آخر به انداختن راي در صندوقها تنزل يافت. رژيم گاه بگاه آمار و ارقامي جور ميكرد تا رشد معجزه آساي اقتصادي كشور را به نمايش گذارد. اما كشور بيش از پيش فقير شد و سطح زندگي مردم هر روز نسبت به روز پيش پائينتر رفت‎.‎

برخي  مي پرسند چرا نظام پارلماني در نپال شكست خورد. آنها بطور خودبخودي به اين جواب مي رسند كه دمكراسي جوان هنوز بحد كافي در جامعه ريشه ندوانده بود. اما اين به اصطلاح دمكراسي هرچه بيشتر ريشه مي دواند، غارت و سركوب و خيانت ملي و بحران بيشتري بوجود مي آورد. انقلابيون نپال ديده بودند كه در آنسوي مرزهايشان چين مائوئيستي چه بهبود عظيم و غيرقابل انكاري در شرايط زندگي مردمش بوجود آورده بود. ديده بودند كه چگونه گام بگام نابرابري هاي آشكار را تقليل داده و چهره كشور را عوض كرده بود. در چند دهسالي كه چين سوسياليستي وجود داشت، كسب قدرت توسط ميليونها توده ء فقير و ستمديده و ايستادگي در برابر امپرياليسم را بنمايش گذاشت. بعلاوه مردم نپال اينرا هم ديدند كه بعد از كودتا در چين و بقدرت رسيدن دن سيائو پين ديگر اين كشور سوسياليستي باقي نماند و مردم چين تحت حاكميت ريويزيونيستهاي بورژوا بار ديگر گرفتار فلاكت و استثمار سرمايه داري شدند. در سمت ديگر نپال، هند قرار دارد كه آنرا «بزرگترين دمكراسي» جهان مي نامند. مردم فقر و فلاكت توده هاي هند، و غارتگري بورژوازي اين كشور و خيزشهاي عظيم توده اي در آنجا را بارها ديده اند. پس موفقيت دمكراسي پارلماني كجاست؟ طبقه حاكمه ارتجاعي بر راه و روش انتخاباتي اتكاء ميكند تا «دمكراسي» اش ريشه بدواند. اما همه ء اينكارها دست بورژوازي ارتجاعي و مستبدان فئودال را باز ميگذارد تا كشور را بفروشند و بيش از گذشته به غارت و سركوب خلق ادامه دهند‎.‎

 

آينده نوين در افق نمايان گشته است

در اوضاعي كه با نارضايتي و بيداري فزاينده ء توده هاي وسيع نسبت به «راه مسالمت آميز» براي تغيير جامعه مشخص ميشد، و تئوريسين هاي ليبرال مشتاقانه به تبليغ اين راه مشغول بودند، و شرايط زندگي ميليونها نفر با فرياد يك دگرگوني عميق و تكاندهنده و فوري را طلب ميكرد، حزب به انجام تداركات لازم براي برپائي عاليترين شكل مبارزه انقلابي يعني جنگ مسلحانه پرداخت‎.‎

حزب كمونيست نپال (مائوئيست) در سال 1996 جنگ را آغاز كرد. طريق آغاز جنگ در اين كشور با ساير جنگهائي كه احزاب پيشاهنگ پرولتري در كشورهاي ديگر آغاز كرده بودند بسيار متفاوت بود: حزب هزاران نفر را در برپائي امواج خيزشهاي توده اي رهبري كرد. نخستين آماج اين حملات نمايندگان فئوداليسم و سرمايه داري بوركرات كمپرادور و نهادهاي قدرت دولتي بودند. نزديك به 5500 عمل مبارزاتي بزرگ و كوچك عليه دشمن طي اين موج اوليه به پيش برده شد. اين مبارزات در بين طبقات مختلف و روشنفكران و احزاب سياسي درون و بيرون پارلمان بحث و جدل سياسي عظيمي را برانگيخت. بلافاصله بعد از اين عملياتها، دشمن به سركوب پليسي فزاينده عليه مردم دست يازيد. در سراسر كشور موج دستگيري و قتل و عام و اعمال مستبدانه ديگر براه افتاد. (براي اطلاع از تحولاتي كه به آغاز جنگ خلق انجاميد و نيز وقايع نخستين سال جنگ به شماره هاي 22 و 23 جهاني براي فتح رجوع كنيد).‏

با آغاز جنگ خلق، صحنه سياسي دستخوش دريائي از تغييرات شد. در آغاز دشمن فلج شده بود و نميدانست چگونه به اوضاع جديد برخورد كند. اما شرايط به آنها امكان مكث و فكر كردن نميداد. هرچه جنگ خلق بيشتر توسعه مي يافت، پارلمان بيشتر بكام بحران فرو ميرفت. چريكهاي خلق مداوما نيروهاي پليس ارتجاعي را به ستوه مي آوردند. ماموران دشمن و صاحب منصبان روستا از دهات رانده شدند. اينكار نخست در مناطق مرتفع و بويژه در غرب كشور كه بشدت عقب افتاده بود انجام گرفت. وقتي كه نيروهاي پليس تضعيف شدند، حكومت حزب كنگره نپال دست اوباش خود را باز گذاشت و آنان را مسلح كرد تا مردم را بكشند. بعضي دار و دسته هاي اوباش را درست كردند كه كار آنها غارت اموال مردم، تجاوز به زنان و زير نظر داشتن و گزارش دادن درمورد انقلابيون مائوئيست بود؛ تا بتوانند آنان را به كمين اندازند. اين باندهاي مسلح بعدا كوشيدند در گوشه و كنار جولان دهند تا افكار احمقانه خود درمورد انقلابيون را عملي كنند. وقتي كه مائوئيستها به مجازات اين جنايتكاران برخاستند، طبقه حاكمه تبليغ كرد كه آنها «افراد غيرنظامي بيگناه را مي كشند». چريكهاي تحت رهبري مائوئيستها سلاح از كف اين اوباش درآوردند. نخست كوشيدند آنان را با انجام برخي مجازاتها وادار به كنار كشيدن كنند. به آنان هشدار دادند كه ديگر نبايد عليه مردم قلدري كنند. برخي از مرتجعين سرسخت كه با پليس در دستگيري و قتل مردم همكاري كرده بودند و عليرغم اين هشدارها همچنان به اعمال خود ادامه ميدادند به قتل رسيدند‎.‎

با پيشروي جنگ خلق، بر فعاليت اين دار و دسته ها افزوده شد و حكومت براي سركوب بيشتر و ضربه زدن به تعداد كثيرتري از هواداران و حاميان انقلاب كماندوهاي پليس را بميدان آورد. نيروهاي انقلابي كارزاري را براي «كور كردن فيل» رهبري كردند. معناي اينكار از بين بردن «چشمهاي فيل» بود. يعني دسته هاي شبه مسلح تحت رهبري حزب كنگره ء هند كه چشم «فيل» كماندوي پليس بحساب مي آمدند. محدود شدن فعاليت اين گروههاي شبه نظامي، دست و بال نيروهاي مسلح انقلابي را در مبارزه با كماندوهاي پليس بازتر ميكرد‏‎.‎

نيروهاي مسلح خلق بر حملات نظامي خود عليه حلقه هاي ضعيف دشمن و عمدتا پاسگاههاي غيرمستحكم پليس افزودند. اينكار بلحاظ سياسي امتيازاتي در بر داشت چرا كه ميتوانست دشمن را به موضع دفاع تاكتيكي بيندازد. و از دفاع تاكتيكي به دفاع استراتژيك بكشاند. اين بمعناي همان اصلي بود كه مائو جلو گذاشت. «بطور تاكتيكي ده تن در برابر يك تن» و «بطور استراتژيك يك تن در برابر ده تن». در حاليكه در يك مقياس سراسري تعداد نيروهاي خلق كمتر از نيروهاي دشمن است و تا مدتها خواهد بود و بنابراين به يك مفهوم استراتژيك كلي بايد يك تن عليه ده تن جلو رود، اما ميتوان اين نيرو را متمركز كرد و بطور تاكتيكي براي نابودي نقاط تجمع دشمن از ده تن عليه يك تن پيروي نمود. براي انجام اينكار واحدهاي هرچه بزرگتر نيروهاي خلق بايد شكل بگيرد. نخست واحدهائي را از بهم پيوستن سه جوخه كه 30 سرباز را در بر ميگيرد تشكيل دادند كه يك هنگ 100 نفره تشكيل ميشد. سپس سه هنگ بهم مي پيوست تا يك گروهان را تشكيل دهد. گردان از سه گروهان تشكيل شد و حدودا 1000 سرباز را در بر گرفت. براي نخستين بار در جريان نبردهاي سال 2002 شاهد ظهور گردانها بوديم. بعضي از اين واحدهاي بزرگ بطور دائمي شكل گرفتند. اما بعضي ها فقط طي يك كارزار مشخص بصورت يك واحد گسترده تشكيل شدند. در نتيجه بكاربست استراتژي و تاكتيكهاي جنگ انقلابي، دشمن مجبور شد از تعداد پاسگاههاي پليس بكاهد و شمار محدودي پايگاههاي بزرگ پليس ايجاد كند. براي مثال در رولپا 39 پاسگاه پليس وجود داشت كه به 8 پايگاه تقليل يافت. در بخش روكوم 29 پاسگاه پليس ادغام شد و از آنها 6 پايگاه بوجود آمد. در بخش جاجاركوت در منطقه غرب تعداد مراكز پليس را از 15 به 6 تقليل دادند. و اين مساله در تمام كشور اتفاق افتاد. دشمن قدرت سياسي را نيز در سطوح محلي از دست داد. بطوري كه در اين نواحي حكومت ديگر هيچ نقشي بازي نميكرد. عمليات موفق نظامي عليه نيروهاي ارتجاعي پليس نظامي باعث شد كه افراد پليس و حكومت روحيه باخته شوند و در سطوح پائين نيروهاي مسلح ارتجاعي فرار و ترك خدمت گسترش يافت‎.‎

بخاطر روحيه ضد سلطنتي توده هاي نپال، و بخاطر مشكلات عميق اجتماعي، عقب ماندگي هاي اقتصادي و فساد لجام گسيخته رايج در حكومت ارتجاعي، بسياري افراد پليس در طول دوره تعليماتي از خدمت فرار ميكنند. بنا به خصلت ارتجاعي دولت، 38 پليس بخاطر اينكه ديگر حاضر به خدمت نبودند، تنبيه شدند و 8 درجه دار مجبور به پرداختن جريمه شدند چون از رفتن به منطقه جنگي سر باز زدند. دو افسر، با مقامهاي نسبتا بالا، استعفا دادند‎.‎

حزب كمونيست نپال (مائوئيست) بارها و بارها از حكومت خواسته تا به قوانين كنوانسيون ژنو درمورد رفتار با زندانيان جنگي، احترام بگذارد. در حاليكه آناني كه توسط مائوئيستها دستگير مي شوند يا آزاد شده و يا ترغيب ميشوند در پروسه انقلاب سهم بگيرند. مائوئيستها يك معاون رئيس پليس بنام «توله راي» را دستگير كردند و پس از سه ماه او را در سلامت كامل رها كردند. اما وقتي او براي گزارش دادن به كاتماندو رفت، دولت ارتجاعي او را دستگير كرد و به تيمارستان فرستاد. با مشاهده تفاوت هاي ميان دولت ارتجاعي و دولت انقلابي، و با درك اينكه جنگ مائوئيستي جنگي براي رهائي توده هاست، شمار افراد پليس و ارتش كه خدمت به نيروهاي حكومتي را ترك گفته و به ارتش چريكي مي پيوندند افزايش يافته است. رفيق «رامش» از جانباختگاني است كه از ارتش سلطنتي بسمت نيروهاي انقلابي آمده بود. او براي امر انقلاب و رفقايش قهرماني ها كرد و در يكي از عمليات ها عليه دولت ارتجاعي، بخاك افتاد‏‎.‎

حزب براي عمليات نظامي و حملات مسلحانه استدلال سياسي ارائه مي دهد، و اين عمليات به نوبه خود بر تعرض سياسي انقلاب مي افزايند. بعلاوه همانطور كه مائو اشاره كرد اينهم يك قانون جنگ است كه مرتجعين سعي ميكنند اردوي انقلاب را تحريك كنند كه همه چيز را در يك نبرد به ريسك بگذارند. دولت ارتجاعي نپال بارها تلاش كرده تا اينرا بكار ببندد، و حزب پرولتاريا به اين تحريكات با طريق جنگ مائوئيستي پاسخ داده است: كشاندن دشمن به عمق مناطق سرخ، محاصره آن و وارد كردن ضربات مرگبار بر ضعيف ترين حلقه هايش‏‎.‎

در آوريل 2000 چريكهاي مائوئيست موفق به از بين بردن قرارگاه پليس «روكومكوت» شدند. اين قرارگاه در محلي قرار گرفته بود كه بنظر خودشان از لحاظ استراتژيكي بسيار امن بحساب مي آمد. قرارگاه داراي استدانداردهاي بسيار بالاي نظامي، استحكامات و سنگر بنديهاي محكم بود و براي نيروهاي شبه نظامي دولت يك مركز فرماندهي بسيار مهم بود. نابودي موفقيت آميز اين قرارگاه براي انقلابيون فقط يك پيروزي نظامي نبود بلكه يك پيروزي سياسي تعيين كننده نيز بود. دشمن مطمئن بود كه وجود اين قرارگاه محكم با سلاح هاي پيشرفته اش، به بالا بردن روحيه نيروهاي پليس خدمت خواهد كرد. برعكس! اين عمليات موفقيت آميز موجب ارتقاي روحيه توده هاي خلق شد و هم در زمينه نظامي و هم سياسي ضربه جدي اي بدشمن وارد آورد‏‎.‎

حكومت كنگره بارها دست به عمليات مختلف عليه خلق زده است، اما هربار با شكستهاي مفتضحانه مواجه شده. پيشرفت جنگ خلق مرتبا دولت ارتجاعي را به رعشه مي اندازد و حزب هربار ضرباتي قدرتمندتر از قبل، هم بطور كمي و هم كيفي، بدشمن وارد ميكند. ارتقاي كيفي سطح عمليات جنگ خلق، عملياتي مانند نابودي قرارگاه پليس «روكومكوت» و تسخير «دوناي» مركز فرماندهي منطقه «دولپا» در سپتامبر 2000، نه تنها دشمن را به يك موقعيت شديدا دفاعي راند بلكه همچنين موجب جلب توجه قدرتهاي امپرياليستي (يعني اربابان دولت ارتجاعي نپال) گشت‎.‎

رهبري حزب تحليل كرد بين دو طرف دارد وضعيتي شكل ميگيرد كه هيچكس بيش از آن قادر بجلو رفتن نيست. اما مصافهاي بزرگتر هنوز در راه بودند. پليس نظامي شده بطور عمده شكست خورده بود و نيروهاي آن در قرارگاههاي خود ميخكوب شده بودند، اما انقلاب هنوز مستقيما وارد تقابل با نيروي عمده دولت ارتجاعي، يعني ارتش سلطنتي نپال، نشده بود‎.‎

 

رژيم حاكم: درگيري هاي خونين، حملات اوج يابنده

امپرياليسم آمريكا و توسعه طلبان هند و طبقات مرتجع بومي روي دربار سلطنتي فشار گذاشته بودند كه ارتش نپال را عليه مردم روانه كنند. اما به يمن تضادهاي دروني دربار و مبارزه قدرتي كه بين دربار و مجلس جريان داشت، شاه وقت (بريندرا) ارتش را بميدان نياورد. بعلاوه او حاضر نشد سياست كشتار كه بسياري از افراد طبقه حاكم مدافعش بودند را به اجرا گذارد. حكومت موكدا خواهان اعزام ارتش براي مقابله با انقلاب بود و امپرياليستها هم در اين زمينه فشار زيادي گذاشته بودند. دربار به فرمانده كل ارتش اجازه داد كه بيانيه اي صادر كند و اعلام كند كه نيروهايش را براي سركوب خشونتهاي داخلي كشور بسيج نخواهد كرد، چرا كه اينكار مسئوليت حكومت است و حكومت بايد قواي پليس را در اين امر بكار گيرد. ارتش، عمل خواهد كرد اما نه براي نجات مخالفانش در مجلس. انگيزه نهائي دربار در اينكار بدون شك اين بود كه قدرت قانونگذاري را كه در سال 90 از دست داده بود، دوباره بدست آورد‏‎.‎

ضرباتي كه از جانب انقلاب وارد ميشد بهمراه تشديد درگيريهاي درون مرتجعين، باعث بروز يك بحران حكومتي ديگر و استعفاي نخست وزير وقت «كوي رالا» شد. در بحبوحه اين آشوب دروني و بر مبناي يك توطئه پشت پرده براي درهم شكستن جنگ خلق، شاه و ملكه و تقريبا همهء اعضاي خاندان سلطنتي در روز اول ژوئن 2001 به قتل رسيدند. «گيان اندرا» برادر شاه كه يك مرتجع سرسخت است بر تختي نشست كه ديگر از نظر مردم هيچ مشروعيتي نداشت‎.‎

قتل عام خانواده سلطنتي، نظام كهن فئودالي سلطنتي نپال را به واقع از درون منفجر كرد. طبقه كاسبكار كمپرادور سرمايه دار تحت رهبري قاچاقچي سابق مواد مخدر، راهزن مفتخور و بوروكرات سرمايه دار بدنامي بنام شاه گيان اندرا، قدرت جديد را تشكيل داد. وي كه بسياري، بدلايل موجه، معتقدند به كمك امپرياليسم آمريكا و توسعه طلبان هند، طراح كشتار دربار بود، يك شبه خود را شاه نپال اعلام كرد. شمار زيادي از مردم در سراسر كشور به خيابانها ريختند و اين كشتار مشكوك را محكوم كردند. اما احزاب سياسي پارلماني، منجمله به اصطلاح كمونيستها، با درماندگي به شاه جديد لبيك گفتند. رويزيونيستها و حزب كمونيست نپال (م ل متحده) كه به «يو ام ال» مشهور است و بزرگترين حزب رويزيونيست نپال محسوب مي شود، يكي از پشتيبانان مهم سلطنت بوده و هستند‎.‎

فيلسوف بزرگ پرولتاريا، كارل ماركس، خاطر نشان كرد كه يك انقلاب قدرتمند، باعث بوجود آمدن يك ضدانقلاب قدرتمند مي شود. كمي بعد از كشتار دربار، نيروهاي مسلح خلق 62 نفر از افراد مسلح پليس را در ماه ژوئيه 2001 در پاسگاه «هو له ري» به اسارت درآوردند. بعد از آن بود كه ارتش سلطنتي نپال به ميدان آمد. براي نخستين بار، ارتش سلطنتي بطور مستقيم و در يك آزمون قدرت در مقابل نيروهاي چريكي قرار گرفت. در آغاز يك ماموريت سه جانبه بعهده ارتش سلطنتي گذاشته شده بود: آزاد كردن 62 مامور مسلح پليس كه به اسارت مردم در آمده بودند؛ باز پس گيري سلاحهائي كه توسط چريكهاي مائوئيست مصادره شده بود؛ خلع سلاح نيروهاي رزمنده انقلابي. ارتش سلطنتي نه فقط در اجراي اين ماموريت بطور كامل شكست خورد بلكه ضربات تحقير كننده اي را از جانب مائوئيستها متحمل شد. البته هيچيك از افراد اين ارتش در جريان نبردها كشته نشدند اما بسياري از آنان زخمي شده و سرانجام مجبور به عقب نشيني شدند و ارتش مجبور شد اعلام كند كه از اين پس افرادش هرگز بر مبناي اوامر رژيم به مردم حمله نخواهند كرد. اين نبرد بدون شك به يك سمبل مبارزه تبديل شد. مبارزه اي كه بين رقباي واقعي در نپال در حال گسترش بود: از يكطرف ارتش سلطنتي كه ركن اصلي قدرت دولتي استبداد فئودالي است و شاه در راسش قرار دارد؛ و از طرف ديگر ارتش انقلابي كه ستون فقرات قدرت درحال ظهور سرخ است و حزب كمونيست نپال (مائوئيست) رهبر آنست‎.‎

 

مذاكراتي كه نقش ميان پرده بازي ميكند

كشتار خاندان سلطنتي در زماني به وقوع پيوست كه روند انقلاب در نپال بر سر يك چهار راه قرار گرفته بود. نيروهاي مسلح پليس توسط قواي مسلح انقلابي از ميدان بدر شده بودند و همانگونه كه ديديم نخستين اقدام ارتش سلطنتي نپال نيز به شكستي مفتضحانه انجاميده بود. شاه جديد كه با از هم گسيختگي صفوف مرتجعين روبرو بود، «دوبا» را بعنوان نخست وزير جديد تعيين كرد. «دوبا» دستور داد كه قواي مسلح حكومت به پادگانهايشان برگردند. او همزمان خواست مذاكره با ح ك ن (م) را جلو گذاشت. حزب به اين دعوت جواب مثبت داد و طي يكدوران آتش بس، چند دور مذاكره را با حكومت پيش برد‏‎.‎

هر دو اردوي متخاصم به دوره مذاكرات بعنوان دوره اي براي تداركات شديد جهت از سر گيري درگيري ها نگاه مي كردند. مرتجعين اين دوره را ضروري مي دانستند تا بتوانند در صفوف قواي مسلح خود تا حدي نظم برقرار كنند. زيرا قواي مسلح ارتجاع در نتيجه ضربات انقلابي دچار از هم گسيختگي شده بود و كشتار كاخ سلطنتي نيز روحيه باختگي را در صفوفش دامن زده بود. بعلاوه آنها بر تلاشهاي خود براي دستيابي به تسليحات مدرن و كمك خارجي سرعت بخشيدند. انقلابيون نيز از آتش بس براي شتاب بخشيدن به فعاليت خود و بسيج توده ها به نفع جنگ خلق در سراسر كشور استفاده كردند. آنها نيز تداركات نظامي خود براي پيشبرد جنگ در سطحي عاليتر را تسريع كردند. طي همين دوره بود كه نيروهاي مسلح تحت رهبري ح ك ن (م) در يك همآيش سراسري در ماه سپتامبر 2001 در يك سطح بالاتر سازمان يافتند. در اين همآيش بود كه ارتش رهائيبخش خلق بطور رسمي بنيانگذاري شد. جبهه متحد انقلابي نيز ارتقاي سطح پيدا كرد و از طريق تشكيل يك كميته مركزي سازمانده كه عنوان «شوراي انقلابي متحد خلق» بخود گرفت، تحكيم شد‎.‎

بنظر حزب شركت در مذاكرات براي پيروز شدن در نبردي كه با دشمن بر سر فتح افكار عمومي جريان داشت ضروري بود. ح ك ن (م)  معتقد است كه مبارزه در اين جبهه يكي از نبردهائي است كه در مقابل پاي هر نيروي موفق انقلابي قرار ميگيرد. تاريخ هم نشان داده كه بجز در موارد معدود، قواي مرتجع صرفا با استفاده از ابزار نظامي در جنگ با رزمندگان شورشگر پيروز نشده اند. در حاليكه شورشيان اغلب وقتي به ميز مذاكره كشيده شده اند شكست خورده اند. لنين و مائو، متفكران بزرگ پرولتاريا، اينكه مذاكره (يا سرباز زدن از مذاكره) در چه شرايطي به نفع پيشروي عمومي انقلاب است را مورد تجزيه و تحليل قرار داده اند‎.‎

ح ك ن (م) معتقد است كه در ارتباط با مذاكرات دو گرايش غلط ميتواند بروز كند: يكم، رد مطلق هرگونه مذاكره. دوم، يك خط تسليم طلبانه. سازش بر سر خط حزب، ارتش خلق، مناطق پايگاهي يا قدرت سياسي كه خلق طي مبارزه كسب كرده، نمي تواند مورد قبول هيچ حزب انقلابي باشد. جمعبندي مائو تسه دون اين بود كه «روش "جواب ضربه با ضربه" وابسته به موقعيت است. گاهي نپذيرفتن مذاكرات جواب ضربه با ضربه است، گاهي نيز پذيرفتن مذاكرات جواب ضربه با ضربه است. ما در سابق حق داشتيم كه بمذاكره نرفتيم، اين بار نيز حق داريم كه بمذاكره مي رويم. اينبار ما كار خوبي كرديم كه رهسپار مذاكرات شويم، براي آن كه ما توانستيم دروغهاي گوميندان را دائر بر اينكه حزب كمونيست خواهان صلح و وحدت نيست افشا كنيم.» (درباره مذاكرات چون چينگ ـ جلد چهارم منتخب آثار مائو. در اين زمينه مي توانيد به شماره 21 جهاني براي فتح كه ديدگاههاي جنبش انقلابي انترناسيوناليستي در اين زمينه را به تفصيل جلو گذاشته نيز رجوع كنيد‎.)‎

در نپال هدف دشمن هميشه اين بوده كه جنبش انقلابي را نابود كند. بخاطر تحقق اين هدف، دشمن بدنبال فرصت ميگردد و مرتبا محاسبه ميكند كه چگونه ميتواند دست بالا را بگيرد، چگونه ميتواند ابتكار عمل براي نابودي مائوئيستها را بدست آورد. در مقابل، تاكتيك مائوئيستها اينست كه دشمن را بحداكثر منفرد كنند، ابتكار عمل را در دست خلق نگهدارند و با سياست مشت در برابر مشت عليه دشمن بجنگند. مردم و جنبش انقلابي سراسر جهان از نزديك اين تجربه را دنبال ميكنند و بر سر آن به بحث و مبارزه مي پردازند‎. ‎

 

يك آغاز نوين

در اواخر سال 2001 و اوايل 2002 اوضاع بشكل سريع و تكاندهنده اي تغيير كرد. نيروهاي انقلابي به اين نتيجه رسيدند كه دشمن افشا و منفرد شده و بدرازا كشيدن مذاكره به هيچ هدفي خدمت نميكند. با اين تحليل آنها ضربات سختي به سه مقر فرماندهي بخش در نقاط مختلف كشور وارد آوردند. يكي از آنها بخش «دانگ» بود. كه نه فقط محل استقرار يكي از پادگانهاي مهم ارتش بحساب مي آمد بلكه انبار اسلحه ارتش سلطنتي جهت پيشبرد عمليات در سراسر غرب نپال در آنجا قرار داشت؛ قويترين پايگاه نيروهاي انقلابي در غرب نپال واقع است. حمله به سه مقر فرماندهي زماني صورت گرفت كه ح ك ن (م) خروجش از مذاكرات را به حكومت ارتجاعي اعلام كرده بود. مقر فرماندهي بخش «سيانگجا» كه در مركز نپال واقع است در ساعت 10 مورد حمله قرار گرفت. مقر «گوراهي» در بخش «دانگ» يك ساعت بعد مورد حمله قرار گرفت. بنابراين دشمن از قبل در آماده باش بود. عمليات بخش «دانگ» با موفقيت كامل به انجام رسيد و كل كشور را تكان داد. در اينجا گزارشي را كه رفقاي ح ك ن (م) درباره اين عمليات تهيه كرده اند ارائه ميدهيم‎:‎

‎«‎در اين محل 175 سرباز دشمن و 30 كماندوي تعليم يافته مستقر بودند. (كه تعدادشان در مجموع، با احتساب افسران 205 نفر مي رسيد). نيروهاي تحت رهبري ح ك ن (م) شامل يك هنگ، دو تيپ و چند جوخه بود كه در مجموع 1335 نفر از ارتش رهائيبخش خلق و 700 نفر از ميليشاي توده اي را در بر ميگرفت در اين نبرد شركت كردند. مقر فرماندهي بخش «دانگ» شامل پادگان ارتش سلطنتي، دفتر سرپرستي پليس، يك پاسگاه پليس، دفتر فرمانداري بخش كه اداره ء اصلي دولتي در آنجاست و يك اردوي تربيتي پليسهاي مسلح بود. بعلاوه، يك شعبه بانك، ساختمان دادگاه بخش، دفتر ثبت املاك و همه ء دفاتر ديگر دولتي در اينجا قرار داشت. در دفتر سرپرستي پليس 150 نيروي مسلح مستقر بودند و در پاسگاه پليس 45 نفر. اداره اصلي بخش نيز 35 پرسنل مسلح داشت. ما كل اين مجموعه را تسخير كرديم. دشمن از قبل در آماده باش بود. در منطقه مركزي كشور حمله در موعد مقرر آغاز شد. حمله «دانگ» يكساعت ديرتر شروع شد. بنابراين در «دانگ» به مقرهاي فرماندهي ارتش دستور داده بودند كه آماده حمله باشند زيرا حدس ميزدند كه مائوئيستها به اينجا هم حمله خواهند كرد. ما حمله را در ساعت 11 شب آغاز كرديم. درگيريها 2 ساعت طول كشيد. يك سرگرد كشته شد. 61 نفر ديگر از افسران دشمن هم به قتل رسيدند. 7 رفيق جانباختند. بقيه سربازان تسليم شدند كه آنها را آزاد كرديم. بعضي هايشان هم فرار كردند‎.‎

ما مقادير زيادي اسلحه و چيزهاي ديگر بدست آورديم. قبلا بفكر اين بوديم كه هزاران نفر از مردم را براي حمل آنچه مصادره ميشود بسيج كنيم. اما بعد متوجه شديم كه اين كافي نيست. ما از اتوبوس و جيپ و تراكتور و كاميونهاي مصادره شده ارتشي براي اينكار استفاده كرديم. در مجموع براي جابجا كردن اموال مصادره شده از 30 خودرو استفاده شد‎.‎

‎92 ‎تفنگ خودكار، 12 مسلسل سبك، 2 تيربار، 5 آتشبار 81 ميليمتري، 3 خمپاره انداز، 3 دستگاه پرتاب كننده موشك، 48 تفنگ نيمه خودكار، 40 هزار فشنگ و 9 تپانچه نه ميليمتري بدست آورديم. علاوه بر اين 150 تنفگ «بولت اكشن» صفر 306 هم بدستمان افتاد. يكسري اسلحه هم پيدا كرديم كه هنوز راه استفاده از آنرا بلد نيستيم. ماشينها نمي توانستند ما را به برخي از نقاط برسانند. بخاطر همين مجبور شديم همه آن وسايل را يا بر دوش خود حمل كنيم يا توسط قاطر. تمام خودروهاي مصادره شده و وسايل فوق العاده سنگين را نابود كرديم. كه البته دشمن بعدا با سر و صدا ادعا كرد كه آنها را بدست آورده است‏‎.‎‏»‏

اين عمليات بيسابقه نه فقط طنين «تندر بهاري» در گوش مردم بود بلكه نقطه گشايش فصلي نوين در تاريخ انقلابي كشور بحساب مي آمد. رفقاي حزب با نگاه به روند پر پيچ و خمي كه حزب در سال 1996 پشت سر نهاد و جنگ خلق را با عزم و شجاعت و فداكاري آغاز كرد، نام اين مقطع را «آغازي نوين» گذاشته اند‎.‎

موج نوين مبارزه مصداق اين درك حزب نيز هست كه انقلاب نمي تواند ساكن بماند و هر از چند گاه با نياز انجام جهشهاي نوين مواجه مي شود كه در صورت عدم پاسخگويي به آن با احتمال عقبگرد و شكست روبرو خواهد شد. موج پيروزمند حملات و موفقيت در مقابله با يورش همه جانبه ء ارتش سلطنتي نشانگر يك گشايش ديگر و جهشي عظيم به پيش در تاريخ جنبش كمونيستي نپال بود‎. ‎

 

سلطنت در بستر مرگ

بعد از شكست مذاكرات و حملات خيره كننده قواي انقلابي، دار و دسته شاه، بسياري از بندهاي به اصطلاح قانون اساسي را بحالت تعليق در آورد و يك وضع فوق العاده اعلام كرد. در پايتخت، شخصيتهاي ترقيخواه دستگير شدند. تجمع بيش از دو نفر ممنوع اعلام شد. و مطبوعات مردمي سركوب شدند. با اعلام وضعيت فوق العاده در سطح كشور، دار و دسته ء ارتجاعي تحت حمايت آمريكا متفرعنانه به لاف زني پرداخت و مدعي شد كه در عرض سه ماه كار مائوئيستها را تمام خواهد كرد. اما ارتش رهائيبخش خلق با انجام چند عمليات پيروزمند مسلحانه در سراسر كشور، توانست اين تبليغات دروغ را خنثي كند. طي 8 ماه آخر وضعيت فوق العاده، درگيريهاي گسترده تري بين ارتش رهائيبخش خلق و ارتش سلطنتي بوقوع پيوسته است و ارتش رهائيبخش خلق در جريان اين درگيريها دستاوردهاي كيفيتا بزرگتري كسب كرده است‎.‎

در جريان جنگ 7  ساله، شاهد تكامل ناموزون مبارزه در مناطق مختلف بوده ايم. پيشرفت مبارزات بين مناطق كوهستاني و مناطق ترائي كماكان ناموزون است. اما در كل ارتش رهائيبخش خلق ابتكار عمل را هم بلحاظ نظامي و هم سياسي بدست مي گيرد‎.‎

دشمن از همان آغاز برقراري وضع فوق العاده كوشيد كه منطقه اصلي درگيريها در غرب كشور را از سه جهت به محاصره درآورد. دشمن تلاش كرد از منطقه «باگلونگ» در شرق و مناطق «دانگ» و «سالي يان» در جنوب دست به تهاجم بزند. بهمين ترتيب حركتي را در منطقه «سوركت» در غرب نيز آغاز كرد. هدف از اين كارزار محاصره بطور عمده نابودي سه بخش انقلابي «روكوم»، «رولپا» و «جاجاركوت» بود‎.‎

سياست ارتش سلطنتي اين بود كه وارد روستاهائي شود كه خبر داشت نيروهاي مائوئيست در آنجا نيستند. ارتش، سياست وحشيانه و جلادانه قتل عام مردم بمنظور انتقام گيري را تحت عنوان «يك نفر در ده نفر» به اجرا گذاشت و قربانيان را مائوئيست ناميد. به اين معني كه ارتش براي اينكه يك مائوئيست را بكشد ده نفر از مردم را بقتل ميرساند. منطق ارتجاعي شان اينست كه در بين ده نفر حداقل يك نفرشان بايد مائوئيست باشد‎.‎

ارتش رهائيبخش خلق، دست به يك حمله تاريخي به مقرهاي فرماندهي دشمن در بخش «آچام» و فرودگاه «سانفباگار» زد. اين حمله در روز 16 فوريه 2002 انجام گرفت و كل نيروهاي ارتش و پليس در آنجا نابود شدند. حمله قهرمانانه مشابهي نيز عليه اردوگاه ارتش ارتجاعي در «لامائي» و «سات باريا» انجام گرفت. اين حملات تاريخي بحران رژيم ارتجاعي را بيشتر كرد. قواي ارتجاع دست به عقب نشيني زده و در راه خود باز هم از افراد غيرنظامي كشتند‎.‎

در ماه مي 2002 دو نبرد كليدي ديگر صورت گرفت. رفقاي ح ك ن (م) گزارش ميدهند‎: ‎

‏«در منطقه «ليسنه» نيروهاي ما بر اساس نقشه ء تسخير مقرهاي فرماندهي بخش «پيوتان» متمركز شدند. دشمن در حالت آماده باش بود (وقتي كه 2500 نفر در يكجا جمع باشند مشكل بتوان آنرا پوشاند). ارتش سه هنگ را بميدان فرستاد. يكي از «پيوتان» يكي از «رولپا» و سومي از اردوگاه اصليش. آنها ما را از سه طرف محاصره كردند. وقتي از ماجرا باخبر شديم نقشه را عوض كرديم. يعني بجاي حمله به مقرهاي فرماندهي بخش رفقا تصميم گرفتند مستقيم با نيروهاي دشمن سر شاخ شوند. ما تصميم گرفتيم نيروهاي خود را تقسيم كرده و بر هر سه هنگ ارتش سلطنتي حمله كنيم. بنابراين ما اصل جنگيدن در خطوط داخلي براي محاصره آنها را بكار گرفتيم‏‎.‎

نيروهاي ما با استفاده از دستگاههاي ارتباطي با خبر شدند كه دشمن بسمت «ليسنه» مي آيد تا ما را محاصره و نابود كند. يك بخش از نيروهاي ما به تعقيب هنگي كه از «پيوتان» آمده بود پرداخت. آنها پا بفرار گذاشتند و هرگز قصد بازگشت نكردند. دو هنگ باقيمانده ارتش سلطنتي يكي از روستاهاي آن حوالي را اشغال كرد. آنها بيرحمانه يك پسربچه دهساله را قطعه قطعه كردند و به زنان تجاوز كردند. آنها زني را وادار كردند كه مسير را نشانشان دهد. وقتي بسيار بما نزديك شده بودند آن زن دوان دوان خود را بما رساند. افراد متجاوز دستگير شدند و بر مبناي خواست قربانيان بقتل رسيدند. ما آنها را بشكل گازانبري محاصره كرديم. اين ساعت 9 بود. دشمن پا بفرار گذاشت و ما به تعقيبش پرداختيم. آنها اونيفرمهايشان را در آوردند و اسلحه هايشان را رها كردند. توده ها 5 نفر از اين فراريان را كشتند. بعدا معلوم شد كه يك مستشار آمريكائي هم همراه نيروهاي ارتش سلطنتي بوده. كه البته آن موقع ما از اين موضوع خبر نداشتيم. آنطور كه بنظر مي آمد او هم جزو كساني بود كه اونيفرمش را بجا گذاشت و فرار كرد‎.‎

هنگ سوم هم سعي كرد فرار كند. افراد اين هنگ سلاح و اونيفورمشان را جاي گذاشتند و به رودخانه پريدند. آنها با آه و ناله از شكستشان مي گفتند. و توده ها دست ميزدند و شادي مي كردند. در آغاز خودمان هم از ابعاد گسترده ء اين شكست بيخبر بوديم چرا كه اينجا منطقه اي دورافتاده است. اما بعدا اوضاع واقعي را فهميديم. ارتش سلطنتي فقط نيم ساعت در نبرد دوام آورد و سپس پا بفرار گذاشت. درست دو روز بعد از نبرد «ليسنه» ، ارتش رهائيبخش خلق يكي از اردوگاههاي مستحكم ارتش سلطنتي بنام «گام» را گرفت. بنظر ميآيد كه اين اردوگاه بر اساس نقشه هاي مستشاران نظامي آمريكا برپا شده بود. اكثر نيروهاي ارتش دشمن نابود شدند و همه تسليحات آنان مصادره شد. بعد از اين دو شكست بزرگ، ارتش سلطنتي شديدا روحيه باخته شد‎.‎

شكست سه هنگ ارتش دشمن در روز روشن و شكست بزرگ اردوگاه «گام» از طرف حزب بعنوان نمونه يك مرحله نوين در جنگ در نظر گرفته مي شود. مرحله اي كه در آن جنگ چريكي يك عامل پايدار برجاي ميماند و در عينحال ارتش رهائيبخش خلق جنگ متحرك و حتي جنگ موضعي را به پيش ميبرد. اين تائيدي است بر فرمولبندي حزب از مرحله كنوني جنگ خلق‎.‎‏»‏

حدود اواخر اوت 2002، يك درگيري مهم ديگر در رولپا بين ارتش رهائيبخش خلق و ارتش سلطنتي رخ داد. در اين نبرد ارتش سلطنتي كاملا شكست خورد. از 500 نفر ارتش سلطنتي 13 نفر كشته شدند. از 450 نفر نيروهاي ارتش رهائيبخش نيز 7 چريك جان باختند. در هفته اول سپتامبر حزب كمونيست نپال (مائوئيست) يكرشته عمليات را به پيش برد. ابتدا مقر فرماندهي «ساندهيخاركا» از بخش «آراگاكانچي» كاملا نابود شد. حدود 96 ارتشي و پليس كشته و صدها نفر دستگير شدند. يك روز بعد، پاسگاه پليس در «بيمان» از بخش «سيندهولي» در شرق كشور تسخير شد و 59 پليس كشته شدند. تمام سلاح ها و مهمات بعلاوه 60 ميليون روپي در اين عمليات جسورانه بدست ارتش رهائيبخش خلق افتاد‎.‎

در مواجهه با اين پيشرفتها، رژيم درمانده كارزارهايي سياسي و نظامي عليه مردم براه انداخت. رژيم از لحاظ سياسي، كارزار «پيشگيري و تنبيه تروريستها» را به اجراء گذاشت و مائوئيستها را «تروريست» خواند. بدينوسيله حقوق ابتدائي مردم نيز به حالت تعليق درآمد. ده ها روزنامه نگار، انقلابي، افراد ترقيخواه و حتي غير مترقي دستگير شده و مورد آزار قرار گرفتند. «كريشنا سن» شاعر، هنرمند و سردبير انقلابي هفته نامه معروف «جانادش» و روزنامه «جاناه آوان» (كه هر دو به حزب كمونيست نپال (مائوئيست) نزديكند) شكنجه شد و در اردوگاه نظامي دشمن به قتل رسيد. هدف از اين اعمال وقيحانه اين بود كه از رسيدن پيام مائوئيستها به مردم جلوگيري كند و به جاي آن اين پيام رژيم را به گوش مردم برساند كه به هواداران انقلاب هيچ رحمي نخواهد شد. همچنين ميخواستند از اعتراضات مردم عليه جنايات ارتش سلطنتي جلوگيري كنند‎.‎

يكي از اهداف مرتجعين اينست كه رابطه بين حزب و توده ها را قطع كنند و بدينوسيله «سر» انقلاب را ببرند. آنها اميدوارند كه مردم را از حزب جدا كنند، فعالين را دستگير كنند، رهبري را منفرد و دستگير كرده و رهبران را نابود كنند. براي انجام اينكار آنها درست «شيوه جايزه بگيري زنده يا مرده» غرب وحشي كه جرج بوش جلو گذاشته را پيشه كردند و براي سر برخي رهبران حزبي جايزه تعيين كردند‎.‎

در عين پيشبرد جنايات بيشمار عليه خلق، آنها تلاش مي كنند كه ارتش رهائيبخش را تحريك كنند كه وارد نبرد نهائي شود. در پيروي از نقشه هاي شوم جنگي عليه توده ها، ارتش سلطنتي جنايات شنيعي را مانند قطع سر تعدادي از توده ها و دفن كردن آنان در گورهاي جمعي را مرتكب شد. درست مانند پرو، آنها تعدادي از زندانيان سياسي را به قتل رساندند. اينان كساني بودند كه از زندانهاي مختلف كشور به «لاماهي» منتقل شده بودند و يا هواداران مائوئيستها از روستاهاي اطراف بودند. بعد از به قتل رساندن آنان، ارتش تبليغ كرد كه اين مائوئيستها در درگيري كشته شده اند. بعد از بريدن سر زندانيان، ارتش سلطنتي سرها را در گوني گذاشت و گفت اين كار مائوئيستها بوده كه رفقا و دوستان شهيدشان را سر مي برند كه هويت شان را پنهان كنند‎.‎

وقتي ارتش حدس مي زند كه نيروهاي ارتش رهائيبخش خلق در منطقه اي حضور دارند از گشت آشكار در آن مناطق پرهيز مي كند. يك افسر عاليرتبه ارتش سلطنتي بنام «ديباك گرونگ» گفت كه جنگ عليه مائوئيستها طولاني خواهد بود، چرا كه طبق اظهارات وي اگر يك ميليشياي انقلابي 50 هزار نفره به يك ارتش تبديل شود، براي ارتش سلطنتي دستيابي به پيروزي سريع بسيار دشوار خواهد بود. هرچند كه دشمن تا دم مرگ روياي پيروزي بر مردم را در سر مي پروراند‎.‎

 

بحران به اوجي نوين رسيده است

پيروزيهاي پر طنين ارتش رهائيبخش خلق در ميدانهاي نبرد امواج تكان دهنده خود را نه تنها به درون طبقات حاكمه نپال، بلكه به درون اربابان امپرياليست آنها نيز فرستاد. آمريكا و بويژه انگلستان كه در خط مقدم مخالفت با جنگ خلق قرار دارند حمايت خود را از دار و دسته بي اعتبار شاه گيان اندرا اعلام كردند‏‎.‎

گيان اندرا در 4 اكتبر 2002، قانون اساسي را به حالت تعليق درآورد و قوه مجريه را در دست گرفت، كابينه «دوبا» را كنار گذاشت و انتخابات سراسري را كه قرار بود در ماه نوامبر برگزار شود، براي مدت نامعلوم به تعويق انداخت. اين نشانگر يك تغيير كيفي سريع در صحنه سياسي نپال است. اين يك نقطه پايان كامل بر دستاوردهائي است كه مردم نپال در جريان خيزش 1990 بدست آورده بودند. همچنين، اين امر نقاب از چهره دار و دسته رويزيونيست «يو ام ال» برداشت كه هنوز در پي تقويت سلطنت در نپال هستند‏‎.‎

با وجود اين، هر چه دشمن بيشتر در سركوب انقلابيون مي كوشد به مقاومت بيشتر دامن مي زند. اين قانون ديالكتيك است. بعد از آنكه دشمن عمليات رومئو را هدايت كرد، حزب موفق به آغاز جنگ خلق شد. بعد از آنكه عمليات «كيلوسرا ـ 2» را براه انداختند، انقلاب مناطق چريكي و سپس مناطق پايگاهي خود را بوجود آورد. و پس از اينكه آنان اعلام وضعيت اضطراري كردند، توان نيروهاي مائوئيست به مرحله تعادل استراتژيك رسيد. سنگي كه دشمن بلند كرده به روي پاي خودش مي افتد. يعني شكست سركوب تشديد يافته دولتي مي تواند به آنجا بيانجامد كه انقلابيون يك حكومت دمكراتيك نوين انقلابي را اعلام كنند‎.‎

 

كدام استراتژي در نپال به اجرا درآمده است؟

يكي از خصوصيات مهم جنگ خلق در نپال تحت رهبري حزب كمونيست نپال (مائوئيست) اينست كه جهش وار و به شتاب زياد پيشرفت كرده است. با وجود اين جنگ خلق در نپال، همانگونه كه صدر مائو در مورد اين جنگ در كشورهاي نيمه فئودال ـ نيمه مستعمره گفت، يك جنگ دراز مدت است. 80 درصد اهالي در روستاها زندگي مي كنند و مناسبات توليدي كشور نيمه فئودالي است. بيشتر مردم وابسته به كشاورزي هستند. بخاطر مناسبات نيمه مستعمراتي رشد صنعت معوج است و با اقتصاد بومي نپال ادغام نشده است. بر عكس، با اقتصاد هند و اقتصاد جهاني امپرياليستي مرتبط است. يك جنبه ديگر اينكه طبقه سرمايه دار بوروكرات نپال، موجود دورگه اي است از زمينداران فئودال و طبقه سرمايه دار كمپرادور‎.‎

استراتژي جنگ درازمدت خلق محاصره شهرها از طريق دهات است با ايجاد مناطق پايگاهي روستائي، گرفتن ذره ذره قدرت از دست طبقات ستمگر و سرانجام كسب سراسري قدرت سياسي. اين پروسه از طريق سه مرحله گذر مي كند. مرحله اول دفاع استراتژيك است، مرحله دوم تعادل استراتژيك و مرحله سوم تعرض استراتژيك. در مرحله اول ضروري است كه از طريق جنگ چريكي جلو رفته شود و سپس در جريان جنگيدن ارتش خلق، جنگ متحرك و موضعي را تكامل مي دهد. به همين نحو، به موازات توسعه قدرت سياسي نوين در دستان توده ها، ارتش خلق هم به سطوح بالاتر سازماني تكامل مي يابد. از دسته ها و جوخه هاي ابتدائي سالهاي اول جنگ به هنگ ها، تيپ ها و گردانهائي كه امروز توسط ارتش رهائيبخش خلق سازمان دهي شده اند گذر مي كند. اين فرمهاي عاليتر سازماني متمركز شده اند تا بتوانند همگام با تكامل مراحل استراتژيك جنگ، عليه واحدهاي بزرگ و تا به دندان مسلح دشمن نبرد كنند‎.‎

در سند پلنوم تاريخي سوم كميته مركزي حزب كمونيست نپال (مائوئيست) كه استراتژي و تاكتيكهاي انقلاب نپال را ترسيم كرده، چنين آمده كه نپال ويژگيهاي خود را دارد. بدين معني كه تكامل جنگ خلق نيز از درون اين ويژگيها گذر مي كند. برخي مي گويند كه در كشور كوچكي مانند نپال كه به دريا راه ندارد جنگ خلق نمي تواند ادامه يابد و مناطق پايگاهي نمي تواند ايجاد شود. حزب كمونيست نپال (مائوئيست) خصوصيات ويژه جامعه نپال را ترسيم كرده و دقيقا بخاطر همين ويژگيهاست كه انقلاب به شكل پيروزمندانه اي پيشرفت كرده است. اين ويژگيها شامل قدرت متمركز فئودالي، زمين مساعد، بدين معني كه بخشهاي وسيعي از اهالي در مناطق دور افتاده زندگي مي كنند كه حضور حكومت در آنجا ضعيف است، مردم بشدت فقيرند، نفوذ كمونيسم و روحيه انقلابي در بين مردم گسترده است، و اين واقعيت كه شمار بزرگي از نپالي ها در هند كار مي كنند و تحت تاثير افكار انقلابي قرار داشته و مي توانند به مثابه يك نوع پشت جبهه حمايتي عمل كنند. (اين سند تاريخي در جهاني براي فتح شماره 23 و نشريه كارگر شماره 3 تجديد چاپ شده است.) حزب تضاد عمده در نپال را تضاد بين خلق و دولت ارتجاعي متشكل از فئوداليسم و سرمايه كمپرادور بوروكرات كه بوسيله امپرياليسم غسل تعميد يافته است تعيين كرده است. نمايندگان اين نهادهاي ارتجاعي در مرحله آغاز جنگ خلق آماج قرار گرفتند و اين مسئله به مباحثه سياسي در سطح كشور دامن زد‎.‎

از همان روزهاي اول جنگ خلق، حزب بر رابطه متقابل مبارزه سياسي و مبارزه نظامي تاكيد گذاشت. اين بدان معناست كه وقتي دشمن دست به حمله نظامي مي زند حزب نه تنها بايد به آن پاسخ نظامي بدهد بلكه ممكنست به پاسخ سياسي به اين حمله نيز نياز باشد. و وقتي كه از جانب دشمن حمله سياسي صورت مي گيرد، ممكنست پاسخ حزب به صورت حمله نظامي باشد. بعنوان سنتز بايد گفت كه حملات نظامي توسط حملات سياسي توجيه مي شود و بالعكس. بدون شك، زماني كه حزب از «مداخله سياسي در مركز» صحبت مي كند، منظورش ابتكارات سياسي در سطح كشور است كه بر پايه حملات نظامي از پايين انجام مي گيرد‎.‎

براي پيشبرد انقلاب پرولتري در عصر امپرياليسم دو راه استراتژيك پايه اي وجود دارد كه توسط لنين و مائو ترسيم شده است: استراتژي قيام و استراتژي جنگ درازمدت خلق. لنين استراتژي قيام را در روسيه بكار برد كه كشوري صاحب مناسبات توليدي سرمايه داري پيشرفته بود، طبقه كارگر داشت، و تضاد عمده آن بين بورژوازي و پرولتاريا بود. خصلت قيام از اين قرار است كه رهبري طبقه كارگر استراتژي و تاكتيكهاي قيام را طراحي مي كند، طبقه كارگر و بخشهاي ديگر توده ها سلاح بدست گرفته و قدرت سياسي را در مراكز معين بدست مي گيرند يا قدرت سياسي در مركز كشور را كسب مي كنند و سپس جنگ داخلي را عليه دشمن در ديگر نقاط كشور به پيش مي برند، ذره ذره قدرت را بدست مي آورند و بالاخره پرولتاريا در سطح سراسري قدرت را فتح مي كند. در كشورهاي نيمه فئودال- نيمه مستعمره خصلت انقلاب بدينگونه است كه پرولتاريا قدرت سياسي را در مناطق روستائي بدست مي آورد و جنگ داخلي را از همان ابتدا به پيش مي برد‎.‎

ح ك ن (م) معتقد است كه در چارچوب كنوني تكامل دنيا، يعني بحداكثر قطبي شدن دارا ها و ندار ها از طريق صندوق بين المللي پول، گلوباليزاسيون و برنامه هاي تعديل ساختاري، شكاف غيرقابل پركردن ثروت و فقر، تكامل صنايع الكترونيك و ارتباطات، و بين المللي شدن سرمايه و طبقه سرمايه دار، بين المللي شدن طبقه كارگر و مردم تهيدست، و در زمانه اي كه جهان به يك دهكده كوچك تبديل شده است، بكار بست يك استراتژي يگانه براي انجام انقلاب در چنين جهاني كافي نيست. ح ك ن (م)  معتقد است كه در عين اينكه تفاوتهاي پايه اي بين دو نوع كشور كماكان باقي است، ادغام جوانب استراتژي و تاكتيكهاي راه انقلاب در كشورهاي امپرياليستي، در استراتژي كلي جنگ درازمدت خلق كه در نپال و كشورهاي مشابه بكار گرفته ميشود، ضرورت دارد و بالعكس. بنابراين حزب «به هم آميختن قيام و جنگ خلق» را فرموله كرده است‎.‎

رفقاي ح ك ن (م)  كاملا متوجه اين هستند كه نپال كشوري كوچك بر نقشه دنياست. با اين وجود طي 7 سال گذشته از سال 1996، اين كشور كوچك قدرت جاذبه بسياري يافته و با به اهتزاز در آوردن پرچم سرخ بر بام دنيا و پيشروي بمثابه يك منطقه پايگاهي براي انقلاب جهاني پرولتري اميد زيادي در دل پرولتارياي جهاني برانگيخته است. در عصر امپرياليسم و انقلاب پرولتري، و در قرن بيست و يكم، خواه كشوري بزرگ باشد خواه كوچك، هيچ نيروي انقلابي واقعي را نميتوان ضعيف بحساب آورد. همانگونه كه مائو خاطرنشان كرد اگر شما درگير يك جنگ عالادنه هستيد، مهم نيست كه كشورتان كوچك يا نيرويتان كوچك باشد و مهم نيست كه دشمن تان چقدر بزرگ باشد، شما ميتوانيد اين دشمن بزرگ را كه دست به جنگ ناعادلانه زده، شكست دهيد. جنگ در نپال يك جنگ انترناسيوناليستي است. جنگ پرولتارياي بين المللي است‏‎.‎

 

اوضاع امروز: تعادل استراتژيك

شكستي كه از طرف نيروي جنگنده انقلابي ارتش رهائيبخش خلق بر دولت كهن و ارتش سلطنتي وارد آمده، نشانه پيروزي خلق بر دشمن است. شكست قواي حكومتي بازتاب شكست روحيه دولت كهن است. اين شكست توسط ضربات متعددي كه بر نيروهاي پليس و كماندو در اردوگاههاي مستحكم شبه نظامي آنها وارد آمد به وقوع پيوست. اين اوضاع يك وضع تعادل را بين دولت ارتجاعي و اردوي انقلاب ايجاد كرده است. بدين معنا، جنگ خلق به مرحله اي بالاتر جهش كرده. به مرحله تعادل قوا بين حزب و دشمن. يعني از مرحله دفاع استراتژيك به تعادل استراتژيك رسيده است‎.‎

در ژوئن 2002، بدنبال يك جلسه مهم كميته مركزي حزب، سندي انتشار يافت كه در آن چنين آمده است: «عليرغم تكامل ناموزون جنگ خلق كه بر حسب وضعيت ناموزون تكاملي كشور صورت ميگيرد، اين جنگ به مرحله تعادل استراتژيك از مراحل تكاملي جنگ خلق رسيده است. فهم اين مساله براي انجام تداركات لازم جهت تعرض استراتژيك از طريق تعرضات تاكتيكي اهميت دارد.» اين وضعيت تعادل نمي تواند براي مدت طولاني پايدار بماند. دشمن با تمام وجود تلاش خواهد كرد كه مواضع از دست رفته اش را پس بگيرد. و حزب به تعرضات تاكتيكي دست خواهد زد تا به مرحله تعرض استراتژيك برسد. اين يك اوضاع تعادل، يك نقطه عطف تعيين كننده است كه قواي انقلاب و ارتجاع در آن هر دو سعي ميكنند وضع را بسود خود تغيير دهند و طرف مقابل را به دفاع برانند‏‎.‎

چگونه انقلابيون مائوئيست به اين ارزيابي از قواي خلق و دشمن دست يافته اند؟ و چگونه حزب و نيروهاي انقلابي به مرحله تعادل استراتژيك رسيده اند؟ آيا معنايش اينست كه شمار سربازان و ميزان تسليحات حزب و دشمن برابر شده است؟ خير. ارتش ارتجاع هنوز از نظر نظامي نيرو و تسليحات بيشتري در اختيار دارد. با پيشروي جنگ خلق، دشمن از حمايت نظامي و كمك مالي بيشتر امپرياليستها از گوشه و كنار جهان، بهره مند شده است. اما انقلابيون مائوئيست عليرغم ميزان كمتر افراد و تسليحات، از برتري سياسي و نظامي خود در عرصه نبرد سود مي جويند. آنچه توجه به آن اهميت دارد قدرت سياسي اي است كه انقلابيون مائوئيست موفق به ايجاد و حفظ آن شده اند. و اين كار را با ارتش رهائيبخش خلق و بسيج توده هاي خلق انجام داده اند. اين قدرت سياسي در مقابل قدرت نظام ارتجاعي ايستاده است. اين يك گره گاه حياتي در جنبش انقلابي نپال است‎.‎

اين واقعيت كه جنگ به مرحله تعادل استراتژيك رسيده، بمعناي اين نيست كه اوضاع مشابهي در سراسر كشور برقرار است. حزب تحليل كرده كه اگر چه كشور بمثابه يك كل در شرايط تعادل استراتژيك است اما ارتش ارتجاع در منطقه غرب در حال دفاع بسر ميبرد و ارتش انقلابي در اين منطقه بلحاظ سياسي و نظامي درحال تعرض است. در منطقه مركزي كشور، ارتش ارتجاع كماكان در حال تعرضي است و در منطقه شرق كشور نوعي تعادل بچشم ميخورد‏‎.‎

اشاره به اين مساله نيز اهميت دارد كه كشور به سه منطقه جنگي تقسيم شده است: مناطق اصلي، مناطق چريكي و مناطق تبليغي. مناطق اصلي، مناطقي هستند كه در آنها قدرت سياسي سرخ بشكل نطفه اي شكل گرفته است. مناطق چريكي، مناطقي هستند كه دشمن در آنجا نيروهايش را متمركز كرده و اين مناطق صحنه نبرد، عمليات پيشگيرانه و مقاومت مسلحانه مي باشند. مناطق تبليغي، مناطقي هستند كه در آنجا تبليغ سياسي، فعاليتهاي علني توده اي و بسيج طبقات مياني بمثابه شكلهاي عمده مبارزه در حمايت از جنگ خلق صورت ميگيرد. ديالكتيك عمليات پيروزمند در عرصه هاي مختلف، حملات مسلحانه در مناطق چريكي و اعتصابات توده اي پيروزمند در مناطق تبليغي، دشمن را دچار يك رشته بحرانهاي وخيم سياسي كرده است. در دوره اخير، عمليات چريكي به يكي از شكلهاي عمده مبارزه در مناطقي كه سابقا مناطق تبليغي بود تبديل شده است. جنگ چريكي شهري بمثابه يك پيش درآمد و تمرين براي قيام آتي جهت كسب سراسري قدرت در پايتخت به پيش ميرود‎.‎

حزب كمونيست نپال(مائوئيست) به شدت براي ارتقاي جنگ به يك مرحله كيفيتا بالاتر و شكستن وضع تعادل موجود مي كوشد. حزب براي مدتهاي طولاني گرفتار اين درك مكانيكي رايج در جنبش كمونيستي بود كه تكامل كمي بطور خودبخودي به تكامل كيفي مي انجامد. صدر پراچاندا چنين مي نويسد: «در جريان مبارزه عليه خط تكامل تدريجي كه در جنبش كمونيستي نپال رايج بود، حزب تلاش كرد درك و دانش خود را از ديالكتيك ماركسيستي در مورد مقولاتي مانند پيوند، گسست، جهش و فاجعه روشن كند.» (نشريه كارگر شماره 6). تجربه نشان داده كه پيشرفتهاي بيشتر به مراحل نوين مستلزم جهش ها و گسست هاي نوين است. نياز به انجام اين گسست ها در درجه اول، و ادامه كار براي انجام جهشهاي كيفي و پيشرويهاي انقلابي، يك تجربه مهم براي اين حزب است. ح ك ن (م) يكي از اعضاي جنبش انقلابي انترناسيوناليستي مي باشد و كل جنبش با اشتياق از تجربه رفقاي نپالي مي آموزند‎.‎

 

اعمال قدرت سياسي سرخ

رشد قدرت توده اي يعني رشد مناطق سرخ. اين، همانطور كه گونزالو صدر حزب كمونيست پرو در مورد جنگ خلق در پرو گفت، يعني مناطق پايگاهي «مغز استخوان انقلابند». هيچيك از دشمنان مردم نمي خواهند و نمي توانند اجازه شكوفائي و رشد به مناطق پايگاهي بدهند. دولت ارتجاعي نپال هم تلاش كرد كه جوانه هاي جنگ خلق را پرپر كند. اما عليرغم خواست دشمن، انقلاب ريشه هاي خود را عميقتر از هميشه در ميان توده هاي مردم دوانده است‏‎.‎

از همان روزهاي آغازين، كادرهاي حزب، هدف ايجاد قدرت سياسي و مناطق پايگاهي را در مد نظر داشتند و به قول معروف در كوله پشتي هاي خود حمل ميكردند. هنگامي كه پليس و نيروهاي مسلح از روستاها بيرون رانده شدند، مردم با وضعيت نويني مواجه شدند. حتي عملكردهاي ابتدائي حكومت هم فلج شده بود. اما توده ها به قدرتي نياز داشتند كه عملكرد داشته باشد و بتواند شرايط زندگي آنان را سازمان دهد و ضروريات روزمره آنان را برآورده سازد. به همين جهت، تحت رهبري حزب، توده ها وظيفه بنا گذاشتن ارگانهاي سياسي نوين را خود بعهده گرفتند كه تبديل به نطفه اي قدرت سياسي سرخ در روستاها شد‏‎.‎

قدرت توده اي، يعني دادن قدرت به توده ها. تركيبي از قابليتهاي اجتماعي، سياسي و نظامي براي رهبري امورات روزمره در مناطق آزاد شده؛ بويژه در عرصه هاي قانون گذاري، اجرائي و قضائي. وظايف عمده قدرت سياسي نوين شامل تامين امنيت اجتماعي، راه اندازي پروژه هاي توسعه، سازمان دادن داد و ستد ميان روستائيان، تعليم و تربيت و رشد فرهنگي، سياسي كردن و نظامي كردن توده ها براي پيشبرد مبارزه انقلابي است. ح ك ن (م) يك رابطه ديالكتيكي ميان نابود كردن و ساختن برقرار ميكند. در مرحله كنوني جنبه ء عمده نابود كردن قدرت دولتي كهن و ساختارهاي آن است و ساختن قدرت سياسي نوين جنبه درجه دوم است. اما به اجرا گذاشته مي شود و بايد به اجرا گذاشت. در واقع ساختن براي پيشرفت در جنبه عمده (يعني نابود كردن) اساسي است‏‎.‎

در انتهاي پنجمين سال جنگ در سال 2001، گسترش و تحكيم مناطق پايگاهي در مناطق مختلف كشور، سرعت گرفت. «روكوم»، «رولپا»، «جاجاركوت» و «سالي يان» مناطقي در غرب نپال هستند كه از طريق شبكه كميته هاي انقلابي خلق متحد شده اند و اينك بطور علني قدرت سياسي سرخ را بمنصه ظهور رسانده اند كه بمثابه نهادهاي عمده دولت عمل مي كند. روزنامه هاي مهم كاتماندو مرتبا در مورد اين مناطق گزارش ميدهند. برخي از كميته هاي خلق، كه مردم آن را حكومت خلق مي نامند، از روزنامه نگاران سراسر كشور دعوت ميكنند كه به آنجا بيايند و از تجمعات بزرگ خلق، گزارش تهيه كنند. در 26 آگوست 2000، كميته روستاي «كورچاوانگ» يك نشست بزرگ توده اي درست در سه ساعتي «لي وانگ» مركز فرماندهي «رولپا» برگزار كرد. روز بعد يك كنفرانس مطبوعاتي برگزار كرد. هدف كنفرانس مطبوعاتي اين بود كه به همه كشور اعلام كند كميته هاي خلق بمثابه نطفه حكومت دمكراتيك نوين در سطح محلي عمل ميكند. اين كميته هاي محلي فعاليتهاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و تعلمياتي را انجام ميدهند و از طريق ارگانهائي مانند نيروهاي مسلح خلق، دادگاههاي خلق و زندانهاي خلق، قوه قهريه را اعمال ميكنند. تكامل قدرت سياسي، دوشادوش تكامل جنگ جلو ميرود. بدون تكامل قدرت نظامي (كه هسته مركزي قدرت توده ايست) و ارتقاي كيفي و كمي آن، تحكيم اين مناطق پايگاهي و گسترش آنان بمثابه مناطق پايگاهي انقلابي نسبتا با ثبات، امكان ناپذير است‎.‎

كميته هاي خلق، كه معمولا دربرگيرنده 11 عضو است، بر مبناي انتخابات عمومي كه توسط حزب فرا خوانده مي شود انتخاب مي شوند. حزب سيستم سه در يك را براي اين جلو گذاشته است. اين فرم سازماني تحت رهبري مائو در انقلاب فرهنگي صورت پذيرفت و نمايندگان بخشهاي مختلف جامعه را شامل ميشود. در نپال بدين معناست كه تركيبي از نمايندگان حزب، ارتش رهائيبخش خلق و ديگر نيروهاي دمكرات و شخصيتهاي ناسيوناليست و افرادي از خرده بوروژوازي كه نمايندگان احزاب مختلف هستند (كساني مانند افراد جدا شده از حزب كنگره يا يو ام ال) را شامل ميشود. در اين انتخابات، كانديداها، منجمله منفردين و عناصري كه براي احزابي همچون «راشتريها پراجاتانتارا» فعاليت كرده اند اما اكنون مخالف سياستهاي ارتجاعي حزبشان اند، همانند ديگر افراد حق انتخاب شدن دارند‎.‎

اين كميته ها داراي دپارتمانهاي مختلفند. برخي از مهمترين آنها عبارتند از بخش اداري، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، تعليم و تربيت و توسعه. بخش اداري، بطور عمومي، به مسائلي مانند فعاليتهاي قانوني، مسائل مرتبط با زمين، تجارت و داد و ستد مالي و دادگاههاي خلق، مي پردازد. براي معامله كليه كالاها نرخ حداقلي تعيين شده است. يعني كالاها به قيمت ثابت معامله مي شوند‎. ‎

يكي از مهمترين جنبه هاي قدرت سياسي سرخ، تامين امنيت توده اي است. امروز كه مناطق پايگاهي بمنصه ظهور رسيده اند، كميته هاي خلق داراي زندانهاي موقت و كمپهاي كار متحرك هستند. جائي كه پليسها، مقامات فاسد اداري، اوباش و خرابكاران و جاسوسان دستگير شده، انداخته مي شوند. در حاليكه امروزه وظيفه عمده كمپها حفاظت از جامعه نوين در برابر اين ستمگران است، اصولي نيز حاكم است كه درست خلاف زندانهاي مرتجعين است. اتاقهاي شكنجه اي كه در جامعه كهن وجود دارد اينجا وجود ندارد و بجاي آن تلاش ميشود كه افكار اين افراد متحول شده و به آنان آموخته شود كه چگونه بايد به افرادي مفيد براي جامعه نوين تبديل شوند‎.‎

 

اتكاء به خود و شعار «زمين به كشتگر»

يكي از مشكلات مهم كه نيروهاي انقلابي با آن مواجهند و بايد آنرا درست حل كنند اينست كه در حين مقابله با دشمن در ميدان جنگ بايد مناسبات اقتصادي را هم بازسازي كنند و اين مناسبات اقتصادي را چنان بازسازي كنند كه نه فقط نيازهاي جنگ خلق را پاسخ دهد، بلكه شالوده يك اقتصاد متكي بخود در خدمت به منافع خلق را بريزد. انجام اينكار بمعني گسست از آن مناسبات اقتصادي است كه اقتصاد كشور را در چنگال خود مي فشارد. و آنرا بر مبناي نيازهاي بازار هند و نظام جهاني امپرياليستي شكل ميدهد. چنين كاري بدون فعال كردن توده هاي مردم در زمينه ايجاد دگرگونيهاي اقتصادي ناممكن است. بدون فعاليت آگاهانه آنان نمي توان شكلهاي نوين سازماندهي اقتصادي را بوجود آورد. اين شكلهاي نوين را نه فقط بايد براي حمايت از پيشروي كنوني جنگ خلق ايجاد كرد، بلكه براي تضمين اينكه نپال انقلابي بتواند در آينده در برابر تحريم اقتصادي ضدانقلابي يا حتي تجاوز مستقيم امپرياليستها و يا كشور هند ايستادگي كند، ضرورت دارد‎.‎

در قلب اقتصاد نپال، حل مساله ارضي قرار دارد. اغلب زمينهاي حاصلخيز در دشتهاي هموار واقع است كه منطقه ترآئي ناميده ميشود. اين دشتها در منطقه جنوب نپال واقعند و سراسر مرز كشور با هند را در بر ميگيرند. و اينجا و دره ها، منجمله بخش ترآئي داخلي، از ديرباز در تملك خاندان سلطنتي و بستگان متعدد آنان بوده، كه «راناها» خوانده مي شوند. اغلب بقيه اراضي زير كشت توسط مردم بوسيله بوروكراتهاي عاليرتبه غصب شده است. سياست حزب مصادره اين زمينها از دست ملاكين و تقسيم آنها در بين دهقانان بر پايه اصل «زمين به كشتگر» است. در جريان پيشرفت جنگ خلق و توسعه مناطق پايگاهي، اكثر زمينداران فئودال محلي، اراضي خود را ترك گفته بشهرها گريخته اند. زمينهائي نيز وجود دارد كه دشمن مستقيما آنها را تسخير كرده بود. همه اين قطعات زمين و ساير مايملك به دهقانان و بويژه دهقانان بي زمين كه بر سايرين اولويت دارند و نيز به دهقانان فقير داده شده است. در عينحال بقيه زمينهاي مصادره شده به توليد تعاوني اختصاص يافته است. معنايش اينست كه نظامهاي توليدي بر اين اراضي بر يك اساس شراكتي برقرار شده است‎.‎

كميته هاي خلق به موازات استفاده از شيوه كشت تعاوني، توليد كلكتيو (جمعي) را نيز برقرار كرده اند. روستائيان براي پياده كردن نظام كشت جمعي گرد آمده و «كمون جوني» بمثابه يك مدل كشت جمعي ايجاد شده است‎.‎

در منطقه ترآئي غربي، اغلب اراضي زير كشت جماعت «تارو» قرار دارد كه در دشتهاي جنوبي كشور اقامت دارند. ملاكان مرتجع فئودال زمينهاي تارو ها را غصب كرده و آنان را به برده تحت انقياد خود تبديل كردند. آنان «كامائيا» يا برده ناميده مي شدند و جزئي از مايملك ارباب بحساب مي آمدند. اينك «كامائيا» ها تحت رهبري ح ك ن (م) بپا خاسته اند و براي سرنگوني نظام اربابي و باز پس گرفتن زمينهاي خود مبارزه ميكنند‏‎.‎

به محض اينكه اين جنبش در ترآئي براه افتاد و به نقطه اوج خود رسيد، مجلس نپال «الغاي نظام برده داري كامائيا پراتا» را اعلام كرد. اما تغييرات واقعي از سالنهاي مجلس اغنيا و اقويا حاصل نشد. اين نقشه هاي جادوئي آقايان نبود كه باعث تغييرات شد. مشكل تاروها بدون حل مشكلاتي كه ريشه در مناسبات توليدي جامعه دارد قابل حل نيست. صرف الغاي نظام كامائيا بروي كاغذ، و بدون ايجاد يك آلترناتيو عملي، صرفا مشكلات جديد بر مشكلات دهقانان بي زمين و بيخانمان افزوده خواهد شد. بعلت تشديد تضادهاي ميان ملاكين و دهقانان بي زمين، تلاش مرتجعين براي دامن زدن به اغتشاش فكري در بين اكثريت گسترده خلق تارو، و دور كردن آنان از مسير انقلاب مائوئيستي، بطور كامل شكست خورد. در حال حاضر بخش اعظم جماعت تارو با شور و حرارت به فراخوان مائوئيستي «زمين از آن كشتگر» پاسخ ميگويند. و اين كار به يمن حل صحيح مساله ارضي و مشي توده اي كه پيگيرانه براي سياسي كردن و مسلح كردن اين دهقانان به اجراء گذاشته شده عملي گشته است‎.‎

از آنجا كه وظيفه كنوني حزب سرنگوني مناسبات ارتجاعي توليدي است، جنبه عمده سياست توليدي را ايجاد يك نظام اقتصادي متكي بخود از طريق بسيج كليه منابع بومي تشكيل ميدهد. با چنين دورنمائي است كه صنايع كوچك در مناطق پايگاهي برقرار شده و توسط مواد خامي كه در روستا قابل دسترس است اين صنايع تامين مي شوند. چرخ توليد با هدف پاسخگوئي به نيازهاي فوري و اساسي مردم بحركت در آمده است. بطور مشخص، اين نوع صنايع عمدتا به توليد محصولاتي مي پردازند كه مورد نياز ارتش خلق است. و نيز كالاهاي مورد نياز افراد و خانوارها از كلاه و جوراب و دستكش گرفته تا ملافه و دستمال و كيف و كاغذ را توليد مي كنند‎.‎

به بسياري از مسائل در چارچوب دورنماهاي نوين نگاه ميشود. يعني به نحوي كه در گذشته هرگز اينچنين مد نظر قرار نميگرفت. مثلا توليد مشروبات الكلي اينك بطور كلي منع شده است. نه فقط به اين خاطر كه بدمستي و آزار زنان را در پي دارد بلكه بخاطر اينكه بويژه مقادير زيادي از غلات را بخود اختصاص ميدهد. اولويت در استفاده از غلات در حال حاضر سير كردن شكم مردم و سربازان ارتش رهائيبخش است‎.‎

 

ديگر زنجيرهاي سنت نبايد دست و پاي ما را ببندد

فرهنگ مردم يك عامل بسيار مهم در متحول كردن و انقلابي كردن جامعه است. فقط اگر از همان ابتدا دست به انقلاب فرهنگي بزنيم مي توانيم آگاهي توده ها را ارتقاء دهيم، جهانبيني آنان را تغيير دهيم و آگاهي انقلابي آنان را نسبتا به ديدگاه فعالين انقلابي نزديك كنيم. بخاطر همين مساله انقلابيون مائوئيست نياز دارند كه توده ها را از لحاظ ايدئولوژيك، سياسي و فرهنگي از همان ابتداي حركت، و مهمتر از آن از همان ابتداي استقرار جامعه انقلابي، تعليم دهند. در اين زمينه، تغييرات عظيمي در مناطق پايگاهي درحال وقوع است. توده هاي انقلابي از آداب و سنن كهن و پوسيده و ستمگرانه نظير ازدواجهاي از پيش ترتيب داده شده و آزار جنسي، گسست ميكنند. و عملكردهاي رهائيبخش نوين رواج مي يابد. تابوهاي ديرينه بر سر ممنوعيت ازدواج مجدد بيوگان، ممنوعيت ازدواج بين اعضاي كاستهاي گوناگون و ممنوعيت ازدواج بر اساس عشق، شكسته شده و به مصاف گرفته مي شوند. و در مناطق پايگاهي نپال با اين تابوها مبارزه مي شود‏‎.‎

برگزاري جشنهاي انقلابي در مناطق سرخ، جاي برگزاري جشنهاي كهنه ارتجاعي را كه پايه و اساسشان را اختلافات مذهبي تشكيل ميداد، گرفته است. در سنت هندو، مراسم و آئينهاي مذهبي بيشمار وجود دارد. «داسائين» و «تيج» دو جشن عمده است كه مردم قبل از برقراري قدرت سياسي سرخ برگزار مي كردند. بعد از آن كه جشنهاي انقلابي اعتباري روزافزون يافت، مراسم جشنهاي كهن بطور جدي رو بخاموشي گذاشت. مردم اينگونه مراسم را رها كرده و اينك در حال ساختن فرهنگي نوين اند. امروز در مناطق پايگاهي برگزاري اول ماه مه روز جهاني پرولتاريا، و نيز جشن تولد ماركس، انگلس، لنين، استالين و مائو بسيار اهميت دارد. بعلاوه مراسم جشن سالروز آغاز جنگ خلق يعني 31 فوريه، روز جانباختگان و هشت مارس روز جهاني زن نيز اهميت بسيار يافته است. مرتجعين كه شاهد از دست رفتن فرهنگ كهنه و عقب مانده خود هستند، عجز و لابه ميكنند كه «زنان به اوج رسانده شده اند»، «احترام بين برادر و خواهر از هم گسسته شده زيرا املاك والدين بين آنها تقسيم شده است»، و اينكه «عناصر نجس به آشپزخانه ها راه يافته اند.» توده ها كه از اين زوزه هاي ارتجاعي خشمگيند، بيش از پيش به مناسبات و عملكردهاي اجتماعي كهنه ضربه مي زنند تا سرانجام بطور كامل از شرشان رها شوند‎.‎

توده هاي مردم بشكل فزاينده اي به اين گفته ماركس پي مي برند كه «دين افيون مردم» است. آنان بيش از پيش مي فهمند كه اعتقادات هندو از نظر ايدئولوژيك و سياسي حامي سلطنت فئودالي است. آنان رفته رفته مي بينند كه انواع و اقسام عملكردهاي بنيادگرايانه مذهبي، بويژه آنچه خصوصيات غيرانساني داشته و جامعه را به كاستهاي مختلف تقسيم ميكند، توسط دين بازتوليد و تقويت مي شود. در اين زمينه دين هندو مشخصا، ديني خشن است و پايه و اساسش را تقسيم كاستي تشكيل ميدهد. بر مبناي اعتقادات هندو، فلاكت و ستمي كه بر تحتاني هاي جامعه روا مي شود، جزائي است كه آنان بخاطر گناهان اسلاف خود مي پردازند. در مقابل، تجملات و امتيازات كاستهاي بالا پاداشي است كه بخاطر خوبيهاي گذشتگان شان به آنان عطا شده است. طبقات استثمارگر با بكارگيري همين تمايزات شرايط فرودستي را به توده هاي تحتاني تحميل ميكنند. مردم از همان آغاز جنگ خلق و در جريان رشد و تكامل مناطق پايگاهي شروع بكنار زدن دين و كشف دوباره نژاد انساني خود كردند‎.‎

رزمندگان ارتش رهائيبخش خلق در جريان بسيج توده ها در امر توليد و سياست و فعاليتهاي نظامي شركت مي جويند. براي پيشبرد اين فعاليتها، بيسوادي دشمني است كه بايد در جريان انقلاب ريشه كن شود. بهمين خاطر كارزارهاي پيكار با بيسوادي بزرگسالان و نيز كارزارهائي مربوط به امور بهداشت و درمان در بين توده ها جريان يافته است‎.‎

از همان آغاز شكلگيري قدرت سياسي سرخ در اشكال نطفه اي در مناطق روستائي ح ك ن (م) به حقوق اقليتهاي ملي توجه جدي كرده است. بدين معني كه اصل حق ملل در تعيين سرنوشت خود بكار بسته مي شود. در آنجا كه اقليتهاي ملي (جاناجاتي ها) ساكنند و دولت كهن بيرون رانده شده، اعمال قدرت توسط خود آنان صورت مي گيرد. بدين ترتيب براي نخستين بار بعد از آنكه قدرت از دست آنان ربوده شد، يعني بعد از اتحاد كشور تحت يك دولت واحد در اواخر قرن هجدهم، مردم ساختن آينده را بدست خويش مي بينند و در آن درگير مي شوند. رفقاي جاناجاتي در امور حزب نقش رهبري كننده بازي ميكنند. با چنين عملكردي، سلطه ملت «خاش» (گروه كاستي مسلط در نپال كه از ساكنان منطقه خاشان در غرب كشور ريشه ميگيرند) بر اقليتهاي ملي رو به اضمحلال است. تركيب «سه در يك» كه قبلا به آن اشاره كرديم در كميته هاي خلق براي ساختن قدرت سياسي سرخ بكار گرفته مي شود. كميته هاي خلق بر اساس اتحاد كارگرـ دهقان درست ميشود. در اين كميته ها نمايندگان نيروهاي ناسيوناليست و دمكرات و نيز نمايندگان حزب و ارتش خلق فعاليت دارند‎.‎

ح ك ن (م) امر ايجاد دادگاههاي خلق در مناطق قدرت سياسي سرخ را رهبري كرده است. مردم در جامعه كهن از دست مقامات حكومتي، اربابان فئودال و سرمايه ربائي آنان در عذاب بودند. اراضي متعلق به دهقانان فقير توسط ملاكين غصب شده بود و بسياري از مردم به ورطه بدهكاري و فلاكت درغلتيده بودند. اگرچه مردم هميشه اين حقيقت را مي دانستند كه استثمارگران همه چيز را از آنان ربوده اند، اما نمي توانستند كلامي عليه آنها بزبان رانند. زيرا ملاكين از حمايت كامل دولت برخوردار بودند. اينك هرآنجا كه قدرت بدست مردم افتاده، بيعدالتي هائي كه مرتجعين روا داشته اند، توسط دادگاههاي خلق رفع مي شود. در مناطق تحت كنترل مردم، دهقانان موفق شده اند كه زمينهاي خود را كه قبلا به چنگ ملاكين افتاده بود باز پس گيرند. يكي از طرق باز پس گيري زمين حمله و تسخير بانكهائي است كه ملاكين اوراق اجاره زمين را به آنجا سپرده بودند كه در واقع سند بردگي ابدي دهقانان بود. دهقانان اين اسناد را به چنگ مي آورند و نابود ميكنند‎.‎