مصاحبه نشریه حقیقت با سخنگوی حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان

 

(بخش دوم ) - شهریور 1384

 

این مصاحبه در چند  بخش مجزا تهیه و تنظیم شده و به مرور در اختیار خوانندگان قرار خواهد گرفت.

 

حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان یکی از احزاب شرکت کننده در «جنبش انقلابی انترناسیونالیستی» است که از وحدت «حزب کمونیست افغانستان»، «سازمان  پیکار برای نجات افغانستان» و «اتحاد انقلابی کارگران  افغانستان» ایجاد شده است. کنگره وحدت جنبش کمونیستی (مارکسیستی – لنینیستی – مائوئیستی) افغانستان در اول ماه مه 1383 برگزار شد. ارگان این حزب «شعله جاوید» نام دارد.

 

 

موقعیت حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان

 

                                                                          

موقعيت حزب و وظايفي که درين دوره پيش روي خود قرار داده  چه است ؟   

ايجاد و پيشرفت پروسه وحدت براِي ما  يک گام بسيار مهم بود.  از هر لحاظ، هم از لحاظ ايدئولوژيک – سياسي و تشکيلاتي  حزب و هم از لحاظ  مسائل عملي مبارزاتي در افغانستان و در سطح بين المللي.   طي تقريبا دو ونيم سال ما مصروف پيشبرد اين پروسه بوديم تا اينکه با تدوير کنگره وحدت و ايجاد حزب کمونيست واحد در قالب حزب کمونيست ( مائوئيست ) افغانستان اين پروسه عمدتا موفقانه به پايان رسيد.  پس از تدوير موفقانه کنگره وحدت، وظيفه عمده در برنامه کاري ما، حد اقل تا زمان تدوير پولينوم دوم، تحکيم وحدت بدست آمده از لحاظ ايدئولوژيک – سياسي و تشکيلاتي تعيين گرديد.  در نتيجه طي مدت بعد از کنگره وحدت يکبار ديگر کار تحکيم برنامه و اساسنامه به عنوان محور تحکيم ايدئولوژيک - سياسي و تشکيلاتي در درون حزب پيشبرده شد.  به اين ترتيب طي مدت تقريبا يکسال گذشته  کار عمده ما رفتن پاي فعاليت هاي توده ئي و شرکت در جنبش هاي توده ئي و يا فعاليت هاي مسلحانه نبود.               

تحکيم ايدئولوژيک – سياسي و تشکيلاتي حزب خوب پيشرفته است و جناح هاي سابق ديگر در حزب بخوبي حل و ادغام گرديده اند.  از لحاظ عملي کماکان اين پروسه تا حال دوام دارد ؛  ولي ضرورت است که هرچه سريعتر به مرحله بعدي گذر کنيم.  طي مدت بعد از کنگره ، تحکيم بخاطر اجرا و پيشبرد درست و اصولي وظايف آتي  مبارزاتي ضرور بود.  اکنون ما بايد براي تعيين وظايف آتي مبارزاتي، بصورتي که شامل جزئيات برنامه تاکتيکي روز مره شود، در پولينوم دوم آمادگي بگيريم.   زمينه براي تعيين مشخص اين وظايف مبارزاتي رويهمرفته آماده شده است و نکات معين و مشخصي از آن روشن گرديده است.  در واقع طي مدت بعد از کنگره وحدت صرفا استحکام ايدئولوژيک – سياسي و تشکيلاتي  بصورت مجرد مطرح نبود، بلکه مسائل معين و مشخص ديگري نيز پيش پاي ما قرار گرفت.                                                                         

يک وظيفه معين و مشخص گسترش فعاليت هاي مبارزاتي حزب است.  اين وظيفه  بصورت مشخص به فعاليت هاي ملي – دموکراتيک پيوند مي خورد که جهت عمده آن را مسائل مبارزاتي مربوط به مقاومت عليه اشغالگران و رژيم دست نشانده در سطوح مختلف تشکيل مي دهد.   اين مبارزات را تا حال ما نتوانسته ايم در سطح مبارزات مسلحانه ارتقا دهيم.  فعاليت هاي دموکراتيک ما، مشخصا در عرصه جوانان و زنان، تا حال فعاليت هاي محدود و محلي و همچنان عمدتا خارج کشوري بوده است.  يک سمت کار اين است که فعاليت هاي ملي – دموکراتيک را در داخل کشور به راه اندازيم و وسعت دهيم.  اين فعاليت ها بايد در خدمت به گسترش صفوف حزب قرار داشته باشد و بتواند  فعاليت هاي کمونيستي را وسعت بدهد.  ما بايد سعي کنيم که واحد هاي تشکيلاتي موجود حزب را بيشتر گسترش دهيم و واحد هاي جديد بوجود بياوريم.                       

يک موضوع مشخص، برقراري ارتباط  با حرکت هاي توده ئي و جنبش هاي توده ئي است.  اجراي اين وظيفه مستلزم يک برنامه عملي مشخص است که از يک جانب به استحکام ايدئولوژيک – سياسي و تشکيلاتي حزب مربوط مي شود و از جانب ديگر به گسترش تشکيلاتي و حضور در جامعه، به قسمي که توان برقراري ارتباط با اين حرکت ها وجود داشته باشد.  اگر ما در جاهائي که حرکت هاي توده ئي اتفاق مي افتد حضور نداشته باشيم، تاثير گزاري هاي موثري روي اين حرکت ها نخواهيم داشت.  البته مي توانيم با حمايت سياسي از اين حرکت ها زمينه را براي تاثير گزاري روي آنها مساعد بسازيم ولي بدون حضور در ساحه نمي توانيم بصورت منسجم و منظم تاثيرگزاري کنيم.  براي ما هنوز فعاليت هاي اتحاديوي و فعاليت هاي ديگري از اين قبيل در عرصه کارگران، اصناف شهري و روشنفکران  به عنوان طرحات عام مي توانند مطرح باشد ولي در چشمرس نزديک هنوز براي ما صورت مشخص نگرفته اند.   منظورم از چشمرس نزديک از حالا تا زمان برگزاري پولينوم دوم است و يقينا بعد از پولينوم دوم ضرورت براي صورت مشخص دادن به اين طرحات مطرح خواهد شد.   تاثير گزاري هاي دراز مدت، منسجم و سازمان يافته روي توده کارگران، اصناف شهري و روشنفکران مستلزم آن است که ما طرحات مشخصي براي سازماندهي آنها داشته باشيم و اين طرحات را عملي کنيم.                                                                          

از لحاظ پيشبرد وظايفي که مستقيما مربوط به مقاومت عليه اشغالگران و رژيم دست نشانده مي شود زمينه هاي عيني و ذهني وسيع وجود دارد و تا حد معين و مشخصي  موضعگيري هاي ايدئولوژيک – سياسي ما هم زمينه دارد.   ولي سنگر حاضر و آماده موجود نيست و وزنه ايدئولوژيک پيدا کردن براي حزب جهت دامن زدن به يک مقاومت ملي مردمي و انقلابي بسيار ضرور است.  اوضاع در سطح بين المللي نيز بصورت عموم همينطور است.  ولي در افغانستان اين ضرورت با توجه به تجارب زمان شوروي بسيار حاد است.  صد ها مسئله بروز مي کند.   نقش گرفتن ما در مقاومت عليه اشغالگران و رژيم دست نشانده و نقش گرفتن ما در تمام  مسائل سياسي افغانستان  شديدا گره ميخورد به اينکه مسائل ايدئولوژيک چگونه پيش ميروند و چگونه مطرح ميشوند.    دو ساحه بزرگ اين عرصه يکي تبليغ و ترويج براي ايدئولوژي کمونيستي است و ديگري مبارزه عليه ايدئولوژي مسلط تئوکراسي اسلامي.   با توجه به تجارب مقاومت ضد شوروي موضوع صرفا اين نيست که شما در سطح ملي حرکت کنيد.  البته تضاد ملي با اشغالگران و رژيم دست نشانده عمده است ولي در برخورد با اين تضاد عمده هر طبقه طرحات و شعار هاي خود را مطرح مي کند و بصورت مشخص مسائل ايدئولوژيک خود را به ميان مي کشد.  اگر کمونيست ها طرحات و شعار هاي مشخص و مستقل خود شان را در رابطه با اين مسئله عمده مطرح نکنند يا مطرح نتوانند به اين مفهوم است که پرولتاريا در مقاومت ملي مستقلانه حضور ندارد.  به اين ترتيب است که چلنج بزرگ ايدئولوژيک – سياسي الزاما و اجبارا خود را مطرح مي کند.                                  

سهولت ها و گشايش هاي نسبتا مهمي  بوجود آمده اند.   تجربه بسيار منفي تئوکراسي اسلامي طي دوران حاکميت جهادي ها و طالبان و تجربه بسيار منفي تئوکراسي اسلامي امريکائي مشرب فعلي گشايش هاي سياسي مهمي بوجود آورده و گشايش هاي ايدئولوژيک معيني نيز ايجاد کرده اند.   ولي اين گشايش ها بصورت خود بخودي به پيدايش يک فضاي مبارزاتي ايدئولوژيک براي کمونيست ها منجر نمي شود.  براي ايجاد و گسترش اين فضاي مبارزاتي بايد عملا به  مبارزه ايدئولوژيک – سياسي پرداخت.   بطور مشخص خواست حد اقلي که در رابطه با نظام دولتي، فعلا مي تواند – و بايد - مطرح شود، سکولاريزم بجاي اسلاميزم است که ايدئولوژي حاکم رژيم دست نشانده و همچنان طالبان را به چلنج مي طلبد.  وضعيت در افغانستان قسمي است که فقط کمونيست ها مي توانند – و بايد – خواست برقراري نظام دولتي غير مذهبي را بصورت قاطع مطرح کنند.   در افغانستان حتي مدرنيست ها نيز در مورد خواست برقراري نظام دولتي غير مذهبي قاطع نيستند و با توسل به تئوري نسبيت فرهنگي و چيز هاي ديگري از اين قبيل مسئله را ماستمالي مي کنند و تحت عنوان اينکه گويا فعلا شرايط جامعه مساعد نيست به اصطلاح حرف هاي شان را جويده جويده مي گويند.  خواست نظام سکولاريستي و خواست  جدائي دين از دولت در پهلوي خواست هاي ديگر ملي – دموکراتيک، خواهي نخواهي مبارزات ايدئولوژيک حول مسائل اسلامي و ايدئولوژي اسلامي و نقش اسلام در جامعه را دامن مي زند.                                                                               

 طبعا اجراي درست، اصولي و موفقانه دو وظيفه ايدئولوژيک بزرگ مرتبط بهم بوده و توام با هم پيش برده ميشوند.  اجراي موفقانه اين دو وظيفه ما را قادر خواهد ساخت که از لحاظ ايدئولوژيک در سطح جامعه و در بين مردم قسمي زمينه سازي کنيم که مبارزات عليه اشغالگران و رژيم دست نشانده به آنصورتي که ما ميخواهيم دامن بخورد.   بصورت مشخص، اجراي موفقانه وظايف ايدئولوژيک مارا قادر خواهد ساخت که در حرکت هاي توده ئي نقش مستقل خود را بازي کنيم.   ما بايد مبارزه عليه اشغالگران و رژيم دست نشانده را به قسمي دامن بزنيم و در ارتقا و گسترش آن به قسمي کوشش کنيم که اين مبارزات در مسير مقاومت ملي مردمي و انقلابي جريان پيدا کند، در غير آن تجربه جنگ مقاومت ضد شوروي دوباره تکرار مي شود.                                     

پيشبرد اين وظايف ايدئولوژيک در سطح وسيع را ما بايد بصورت مشخص برنامه ريزي  کنيم و در پيوند با آن، اشکال معين پيوند با توده ها و جنبش هاي توده ئي را ايجاد کنيم.  ما بايد از تجارب مشخص جنبش بين المللي و همچنان تجارب گذشته خود مان در اين عرصه حد اکثر استفاده را به عمل آوريم، ولي بايد در نظر داشته باشيم که ساحات مشخصي از اين عرصه کماکان براي ما ناشناخته است.  بايد جرئت مندانه وارد عمل شد و ساحات ناشناخته را در جريان پيشبرد مبارزات براي خود روشن ساخت.  به اين صورت است که مي توانيم فعالانه در مبارزات توده ئي سهيم و درگير شويم و زمينه را براي گسترش صفوف حزب  مساعد نمائيم.                                                      

در واقع اجراي موفقانه اين وظايف در يک سطح حد اقل يکي از جوانب مهم  تدارک براي جنگ مقاومت ملي مردمي و انقلابي را تشکيل مي دهد.   در جنگ مقاومت ملي مردمي و انقلابي، دامن زدن به فعاليت هاي مسلحانه صرف نمي تواند مطرح باشد.  اين جنگ به اين صورت نمي تواند براه بيفتد که شما برويد صرفا به مسلح ساختن افراد بپردازيد و عليه قواي اشغالگر و رژيم دست نشانده دست به اقدام بزنيد.  تدارک ايدئولوژيک – سياسي و تشکيلاتي خود حزب ضرور است، تدارک توده ئي ضرور است و تدارک لوجيستيکي ضرور است.   به عبارت ديگر ما بايد بصورت جدي براي ساختن پايه هاي ايدئولوژيک – سياسي و تشکيلاتي  و توده ئي جنگ مقاومت ملي مردمي و انقلابي کوشش و تلاش نمائيم.                                                                    

 در زمان شوروي جنبش چپ افغانستان به مقاومت مسلحانه نسبتا وسيعي دست زد، اما به تحکيم پايه هاي ايدئولوژيک – سياسي، تشکيلاتي و توده ئي مستقلانه  جنگ انقلابي کمتر توجهي به عمل آورد و به احساسات ملي ضد تجاوز و اشغال توده ها بسنده کرد.  اما بر عکس تئوکرات هاي اسلامي  به شدت براي تحکيم و گسترش مواضع ايدئولوژيک – سياسي خود فعاليت کردند  و شعار هاي شان را قاطعانه و صريح بلند نمودند و مواضع شان را در عرصه هاي سياسي و نظامي به طور روز افزون تحکيم کردند.  آنها به اين صورت توانستند که  جبهات خود بخودي نبرد توده هاي مردم را، با تکيه بر حمايت هاي وسيع بين المللي اي که در اختيار داشتند، يکي پس از ديگري تحت کنترل بگيرند.         وحدت بين مائوئيست ها و تشکيل حزب کمونيست ( مائوئيست ) افغانستان گام مهمي در مسير تدارک براي برپائي جنگ مقاومت ملي مردمي و انقلابي در کشور محسوب مي گردد.  اما به تنهائي کافي نيست.  بايد براي اجرا وپيشبرد وظايف تدارکي اي که در برنامه و اساسنامه حزب مطرح گرديده اند جدا و با تمام قوت کوشش به عمل آورد.     الزامي نيست که جنگ مقاومت ملي مردمي و انقلابي  به مثابه يک جنگ مقاومت سرتاسري براه بيفتد. در يک حالت غير سرتاسري هم مي توان آنرا دامن زد و به پيش برد.  واقعيت اين است که در شرايط امروزي افغانستان در بدو امر صرفا مي توان در نقاط معين و مشخص ( مناطق پيشرو ) و توسط نيرو هاي کوچک و کم عده ( با تکيه بر اعضاي حزب و توده هاي پيشرو ) جنگ مقاومت ملي مردمي و انقلابي را براه انداخت.   ولي کاملا ضرور است که در همين سطح نيز وظايف دوره تدارک را بطور اصولي و موفقانه اجرا نمود تا بتوان از مرحله تدارک جنگ به جنگ عملي گذر کرد.  ولي در عين حال کاملا لازم است که تدارک ايدئولوژيک – سياسي،  تشکيلاتي، توده ئي و لوجستيکي براي برپائي جنگ، خود به يک پروسه طولاني و دراز مدت ديگر مبدل نگردد.                                                                                                  

ما تجربه " حزب کمونيست افغانستان " را داريم.  در مرحله اول تصور اين نبود که  آن حزب بيشتر از ده سال عمر کند ولي نتواند به جنگ انقلابي دست بزند.   در آن دوران يکي دوبار براي  براه انداختن فعاليت هاي مسلحانه تلاش صورت گرفت.  ولي واقعيت  اين بود که " حزب کمونيست افغانستان " توان ايدئولوژيک – سياسي، تشکيلاتي و توده ئي  برپائي جنگ انقلابي را نداشت و هر باري که خواست حرکت عملي جنگي براه بيندازد، ضايعات و تلفات داد .  ضايعات تنها از لحاظ تشکيلاتي ببار نيامد بلکه مهم تر از آن، ضايعات ايدئولوژيک – سياسي بود يعني انحرافات بوجود آمد  و کساني از صفوف حزب به طرف راست غلطيدند.  اين مسئله را بايد جدا متوجه باشيم و با توجه به اضطراريت بسيار شديد برپائي جنگ مقاومت ملي مردمي و انقلابي، هم از لحاظ جوابگوئي به الزامات جنبش بين المللي انقلابي و هم از لحاظ جوابگوئي به ضرورت هاي خود مقاومت عليه اشغالگران و رژيم دست نشانده، به شدت براي آماده  ساختن مان از هر لحاظ براي دست زدن به جنگ  مبارزه کنيم.   فقط به اين صورت، مرحله تدارک به يک مرحله طولاني مبدل نخواهد شد.  يقينا تمام سرنوشت آينده حزب ما و تمام سرنوشت آينده جنگ مقاومت ملي مردمي، مشروط به پيشبرد اصولي، موفقانه و هرچه سريعتر اين وظايف است.  ما بايد هوشيار باشيم که تحت عنوان اجراي اصولي وظايف تدارکي، برپائي جنگ براي يک دوره طولاني به عقب نيفتد.                                             

وظيفه و شعار مرکزي حزب، بر پائي جنگ مقاومت ملي مردمي و انقلابي به مثابه شکل مشخص کنوني جنگ خلق در افغانستان است و تمام وظايف و شعار هاي مبارزاتي ديگر حزب  بايد در خدمت تحقق عملي و پيشبرد اين شعار و وظيفه مرکزي قرار بگيرد.  تحقق عملي اين وظيفه و شعار يک مسئوليت اضطراري است.   بايد بيرق جنگ مقاومت ملي مردمي  و انقلابي يعني جنگ مقاومت تحت رهبري مائوئيست ها در افغانستان هر چه زود تر به اهتزاز در آيد .  اين  اضطرار نه تنها بخاطر ضرورت جنبش کمونيستي افغانستان و ضرورت مردم و ضرورت توده هاي کارگر و دهقان در افغانستان، بلکه از لحاظ مسائل جنبش بين المللي کمونيستي نيز مطرح است.   در اوضاع کنوني جهان، کارزارتجاوزکارانه و اشغالگرانه امپرياليست هاي امريکائي و مقابله و مقاومت عليه  آن،  لب و لباب تضاد عمده کنوني جهان يعني تضاد ميان امپرياليست ها از يکطرف و خلق ها و ملل تحت ستم از طرف ديگر را در خود فشرده کرده است.  افغانستان يکي از مراکز گرد باد هاي اين توفان جهاني است.  عقبماندگي در اين عرصه نبرد و بر افراشته نبودن درفش مستقل جنگي کمونيست ها  يعني درفش جنگ مقاومت ملي مردمي و انقلابي درينجا علامت ضعف کل جنبش بين المللي کمونيستي و به معني مشخص کلمه ضعف جنبش انقلابي انترناسيوناليستي است.  ما در اينجا نسبت به مرکز ديگر گرد باد هاي اين توفان يعني عراق يک امتياز داريم.  امتياز ما در اينجا اين است که حزب کمونيست (مائوئيست ) داريم.  بايد اين حزب را به نيروي قادر به برپائي و رهبري جنگ مقاومت ملي مردمي و انقلابي عليه اشغالگران و رژيم دست نشانده مبدل نمائيم، به قسمي که جنگ مقاومت بتواند در مسير پيروزي انقلاب دموکراتيک نوين به پيش رود و زمينه ساز انقلاب سوسياليستي  آينده در افغانستان گردد.