مصاحبه نشریه حقیقت با سخنگوی حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان

 

(بخش اول ) - شهریور 1384

 

این مصاحبه در چند  بخش مجزا تهیه و تنظیم شده و به مرور در اختیار خوانندگان قرار خواهد گرفت.

 

حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان یکی از احزاب شرکت کننده در «جنبش انقلابی انترناسیونالیستی» است که از وحدت «حزب کمونیست افغانستان»، «سازمان  پیکار برای نجات افغانستان» و «اتحاد انقلابی کارگران  افغانستان» ایجاد شده است. کنگره وحدت جنبش کمونیستی (مارکسیستی – لنینیستی – مائوئیستی) افغانستان در اول ماه مه 1383 برگزار شد. ارگان این حزب «شعله جاوید» نام دارد.

 

 

 

□ در مورد انتخابات پارلماني جاري در افغانستان چه فكر مي كنيد؟

▪ انتخابات در يک نظام مبتني بر استثمار و ستم يک دام فريب است. انتخابات در کشور هاي نيمه فئودالي – نيمه مستعمراتي پرده نازکي است براي استتار استبداد حاکم بر جامعه. حتي در کشور هاي پيشرفته سرمايه داري که گويا انتخابات سرمايه دارانه زمينه و مايه اي دارد، مفهوم حقيقي انتخابات اين است که مردم هر چند سال بعد يک بار فرصت مي يابند که از ميان استثمار گران کسي و يا کساني را براي حکومت کردن بر خود انتخاب کنند. اما انتخابات جاري پارلماني در افغانستان، انتخاباتي در اين سطوح نيز نيست.اين انتخابات حتي يک انتخابات معمولي ارتجاعي در يک کشور نيمه فئودال – نيمه مستعمره نيست، بلکه به اصطلاح انتخاباتي است که در يک کشور تحت اشغال نيمه فئودالي و ويران صورت مي گيرد، کشوري که حتي بخشي از مصارف انتخابات را نيز نمي تواند خود تهيه کند. مصارف انتخابات پارلماني رژيم دست نشانده در حدود 150 ميليون دالر امريکائي بر آورد شده است که تماما توسط اشغالگران تهيه مي گردد .آنها اين انتخابات را بخاطر آرايش به اصطلاح دموکراتيک رژيم دست نشانده شان را يدست گرفته اند. آنها علاوه بر تمويل اين انتخابات، امنيت آنرا نيز تامين ميکنند و جريان آنرا بمثابه بهانه اي براي ازدياد نيروهاي اشغالگر شان در افغانستان بکار مي گيرند.

حزب ما اين انتخابات را تحريم کرده است و از توده ها خواسته است که در آن شرکت نکنند و اين بازي امپرياليستي – ارتجاعي را با ناکامي مواجه سازند. به نظر ما انتخابات پارلماني ،همانند انتخابات رياست جمهوري و انتخابات مسخره تر قبلي براي لويه جرگه ها، نه تنها راه حل بحران کنوني افغانستان نيست، بلکه آن را عميق تر و گسترده تر مي سازد؛ به عبارت ديگر اين انتخابات بحران موجود را نهادينه مي کند و به  آن رسميت مي دهد. يکي از وظايف اصلي پارلمان آينده رژيم دست نشانده اين خواهد بود که توافقنامه ميان کرزي و بوش را مورد تصويب قرار دهد و براي حضور دراز مدت قوت هاي اشغالگرامريکائي در افغانستان " مجوز قانوني " فراهم سازد.

ماهيت ارتجاعي، ضد مردمي و ضد ملي اين انتخابات از کانديداهاي شرکت کننده در آن بخوبي روشن و هويدا است. تنها در منطقه شيعه نشين هزاره جات به تعداد 35 نفر از ملا هاي مرتجع تحصيلکرده در قم که همه مزدوران جمهوري اسلامي ايران هستند کانديداي شرکت در انتخابات پارلمان مرکزي هستند .يقينا اين کانديدا ها حمايت هاي مالي و سياسي جمهوري اسلامي ايران را در پشت سر خود دارند. کساني از  آنها چانس وارد شدن به پارلمان آينده رژيم دست نشانده را بدست خواهند آورد. جمهوري اسلامي ايران در مورد افغانستان هميشه دو دوزه بازي مي کند. ملا هاي بر سر قدرت ايراني در حاليکه ظاهرا با حضور قوت هاي امريکائي در افغانستان مخالفت هاي لفظي نشان مي دهند، از رژيم دست نشانده کرزي فعالانه حمايت مي نمايند. اينک  آنها مزدوران شان را بسيج کرده اند تا فعالانه در انتخابات پارلماني رژيم دست نشانده شرکت کنند.

 

موقعیت مبارزات توده ئی

 

 

□ موقعیت مبارزات توده ئی چگونه است؟                                

مبارزات توده ئي به اشکال مختلف جريان مي يابند. يک شکل آن مبارزاتي است که عليه قواي اشغالگر براه مي افتد، مثل تظاهرات وسيع مردم ننگرهار در زمستان گذشته يا تظاهرات مردم اطراف بگرام که چندي قبل صورت گرفت. شکل ديگر آن تظاهرات عليه رژيم دست نشانده است، مثل تظاهرات ماه ثور(ارديبهشت-ح) مردم هرات و تظاهرات مردم قندهار که در همان مواقع صورت گرفت. شکل ديگر حرکت هاي توده ئي مظاهرات اعتراضي اي است که توسط متعلمين (محصلين -ح) و محصلين(دانشجويان-ح) براه مي افتد، مثل مظاهرات محصلين پوهنتون(دانشگاه -ح) کابل، پوهنتون هرات، متعلمين فراه، محصلين پوهنتون خوست، محصلين پوهنتون بلخ و غيره. زنان و دختران نيز گاهي دست به تظاهرات مي زنند، مثل تظاهرات زنان و دختران در تخار، تظاهرات زنان در فيض آباد بدخشان و تظاهرات محصلات پوهنتون کابل. بيشترين موارد اعتراضات و مظاهرات توده ئي به مسائل اقتصادي و شغلي مربوط است. اين مورد شامل تظاهرات کارگران، دست فروشان، مامورين پائين رتبه تنقيص  شده، افسران تنقيص شده پوليس و اردو(ارتش-ح)، معلولين و غيره است. يک مورد ديگر از اعتراضات توده ئي، مظاهرات پناهندگان برگشتي است.      

 

 

 

 

□ دلايل نارضايتي ها و مخالفت ها چيست ؟

دلايل مختلف دارد. اعتراضات عليه قواي اشغالگر در عکس العمل عليه خانه تلاشي ها، دستگيري ها و رويه تشدد آميز آنها صورت مي گيرد. تظاهرات ضد حکومتي معمولا در رابطه با مسائل امنيتي بوقوع مي پيوندند، مثل اعتراض در عدم جلوگيري از اختطاف (ربودن-ح ) گسترده اطفال ( مورد قندهار ) و يا اعتراض عليه بي بند و باري هاي قوت هاي مسلح دولتي ( مورد هرات ). متعلمين و محصلين معمولا در رابطه با خواست هاي تحصيلي شان دست به اعتراض مي زنند، مثلا خواست اصلاح سيستم امتحانات کانکور پوهنتون ها، خواست ليليه براي محصلين مسافر و اصلاح وضع ليليه ها، اعتراض عليه فساد در تشکيلات معارف و يا اعتراض عليه بي امنيتي در محيط پوهنتون. زنان و دختران معمولا عليه بي بند و باري ها و زور گوئي هاي فرماندهان جهادي يا پوليس دست به اعتراض مي زنند. کارگران يا عليه بيکاري اعتراض مي کنند، يا عليه دستمزد ناکافي و يا عليه اخراج از کار. دست فروشان در اعتراض عليه مزاحمت هاي پوليس و مامورين شاروالي ( شهر داري )  دست به تظاهرات مي زنند.  مامورين پائين رتبه معمولا عليه اخراج آنها از ادارات اعتراض مي نمايند. افسران تنقيص شده اردو و پوليس نيز بخاطر اخراج از کار دست به تظاهرات مي زنند. معلولين بخاطر عدم پرداخت معاش شان از طرف  وزارت شهدا و معلولين " چندين بار دست به اعتراض زده اند. پناهندگان برگشتي در اعتراض عليه بي سرپناهي و مرگ و مير پير مردان، زنان و اطفال شان از گرما و سرما معترض مي شوند.                                                 

به اين ترتيب اين اعتراضات در اکثريت قريب به اتفاق موارد متوجه اشغالگران و رژيم دست نشانده است.                                                                                     

 

□ برخورد حکومت با اين گونه اعتراضات توده ئي چگونه است ؟ آيا دست به برخورد خشن و سرکوب مي زند ؟                                                                           

برخورد هاي مختلف صورت مي گيرد. خواست هاي اقتصادي و شغلي را معمولا ناديده مي گيرند و بهانه شان اين است که بودجه ندارند. در موارد ديگر اگر اعتراضات تندي اختيار کند يا شعار هاي مظاهرات تند شود، به درجات مختلف دست به سرکوب مي زنند.                                                                                                   

 

□ تندي اعتراضات و شعار هاي تند يعني چه ؟                                                  

يعني اينکه اعتراضات شکل خشن بگيرد و يا شعار هائي از قبيل مرده باد کرزي، مرده باد امريکا، مرده باد وطنفروشان و غيره مطرح شوند.                                 

 

□ اينها شعار هاي طالبان نيستند ؟                                                                  

نه، اين حرکت ها معمولا خود بخودي و بدون سازماندهي از طرف هر نيروي سياسي مشخص بوجود مي آيند. بعضي از اين حرکت ها مثل اعتراضاتي که عليه توهين هاي مذهبي سربازان امريکائي در زندان گوانتانامو صورت گرفت، شکل مذهبي بخود مي گيرد و خواهي نخواهي تا حد معيني به نفع طالبان تمام مي شود. ولي حرکت هاي ديگر و اکثريت آنها چنين نيستند. روشن است که اين شعار ها را طالبان نيز مطرح مي کنند. در چنين مواردي رژيم دست نشانده و اشغالگران امريکائي معمولا سعي مي کنند  سرکوبگري شان را با تمسک به مشابهت شعار ها توجيه کنند. تا حال چندين مورد سرکوب خونين به وقوع پيوسته و مظاهرات بخاک و خون کشيده شده اند ؛ دو مورد در هرات، يک مورد در قندهار، يک مورد در غزني، يک مورد در وردگ، يک مورد در لوگر، دو مورد در کابل، دو مورد در ننگرهار و ... مجموع اين سرکوب ها بيشتر از پنجاه نفر تلفات و تعداد زيادي زخمي و دستگير داشته است.                               

 

□ گفتيد اکثريت حرکت هاي توده ئي با خواست هاي اقتصادي و شغلي به ميان مي آيند.   ميزان دستمزد کارگران چقدر است ؟                                                             

عملا چيزي بنام قانون کار وجود ندارد. قانوني در اينمورد از زمان رژيم مزدور " شوروي " باقي مانده است که عملا مورد تطبيق نيست. دستمزد کارگران در موارد مختلف فرق مي کند و يکسان نيست. يک کارگر روز مزد کارهاي ساختماني روزانه تا 200 افغاني مزد مي گيرد که اگر سي روز در ماه کار پيدا کرده بتواند مزد ماهانه اش مبلغ 6000 افغاني مي شود. ولي در موارد بسياري چنين نيست و اين کارگران روز هاي بيکاري زياد دارند. يک بناي ماهر روزانه طور اوسط  500  افغاني مزد مي گيرد که اگر مکمل کار کند ماهانه 15000 افغاني مي شود، ولي بنا ها هم روز هاي بيکاري زياد دارند. در بخش کارگران ترانسپورت يعني دريورها(راننده ها) و کلينر ها ( شاگرد راننده ها) ) وضع طور ديگري است. دريوران موتر هاي (خود روها- ح) بزرگ يعني لاري هاي بارکش ( كاميون هاي بزرگ-ح) و بس هاي ( اتوبوس هاي-ح)‌ مسافر بري ماهانه از 10000 تا 15000 افغاني مزد مي گيرند. دريور هاي موتر هاي خورد مسافر بري، چه تاکسي هاي شهري و چه موتر هائي که در شاهراه ها مسافر کشي مي کنند، معمولا موتر را به اجاره مي گيرند و يا عائد خالص روزانه را با صاحب موتر تقسيم مي کنند. ولي کلينر ها ( شاگرد دريور ها ) اصلا معاش ندارند و مالکان موترها به دلخواه کم و بيش پول جيب خرجي، معمولا بصورت هفته وار،  به آنها مي دهند. در شرکت هاي ساختماني و " ان. جي. او " ها مزد کارگر طور اوسط 6000 افغاني و مزد بنا 15000 افغاني است و دريور ها از  8000 افغاني تا 15000 افغاني مزد مي گيرند. کارگران کارخانه ها معمولا مزد شان به حساب روزانه نسبت به کارگران روي بازار کمتر است و معمولا از 3500 تا 4000 افغاني ماهانه است که روزانه کمتر از 150 افغاني مي شود.                                                                                      

 

 

 

 

 

□ دستمزد زنان کارگر چقدر است ؟ نسبت آن با دستمزد کارگران مرد چگونه  است ؟                                                                                         

دستمزد زنان کارگر معمولا کمتر از دستمزد کارگران مرد است و در مواردي بسيار کم است. مثلا دستمزد زنان کارگري که در يک کارخانه سامان(وسايل-ح) برق سازي کار مي کنند ماهانه 2000 افغاني است. ولي کارگران زني که در پشم پاکي، کشمش پاکي و پسته پاکي کار مي کنند، بصورت روزانه مزد نمي گيرند، بلکه براي پاک کردن مقدار معيني پشم يا کشمش يا پسته، مبلغ معيني پول به آنها پرداخت مي شود. اين زنان کارگر معمولا با اطفال شان يکجا کار ميکنند. اگر مزد روزانه آنها را محاسبه کنيم، شايد به زحمت به 50 افغاني برسد. کارگران قالين باف، چه پسر و چه دختر، يا هيچ دستمزد ندارند و يا مزد بسيار کمي مي گيرند. ميزان استثمار در قالين بافي بسيار شديد است. يک کارگر ماهر قالين بافي که بتواند به سمت استاد کار کند، حد اکثر ماهانه 2000 افغاني مزد دارد. در ساحات ديگر کارگري نيز دستمزد کارگران شديدا متفاوت است.                      

ولي با وجود تمام اين مسائل، اولين مشکل کارگران در افغانستان عدم اشتغال است. با وجودي که خيل عظيمي از کارگران افغانستاني براي کار يابي به پاکستان و ايران و يا کشور هاي خليج آواره مي شوند، ولي بازهم براي تعداد زيادي از کارگران داخل افغانستان کار پيدا نمي شود. در کارهاي ساختماني و سرک سازي ( جاده سازي)‌ زمينه هاي معين اشتغال مي تواند براي کارگران وجود بيايد، ولي تقريبا نصف اين زمينه هاي اشتغال را کارگران ماهر خارجي با دستمزد هاي نسبتا زياد در مقايسه با کارگران افغانستاني اشغال مي کنند. کارگران افغانستاني اي که در کمپني هاي سرک سازي خارجي کار مي کنند، در خود افغانستان مورد تبعيض واقع مي شوند و از لحاظ ملي مورد توهين و تحقير قرار مي گيرند. وضع در يک کشور تحت اشغال فقط همينگونه مي تواند باشد.

 

موقعیت نیروهای طالبان

 

□ طالبان در شرايط كنوني در چه موقعيتي هستند؟ 

طالبان کنوني صرفا يک بخش از طالبان بر سر قدرت سابق هستند. طالبان چندين جناح بودند. يک جناح، ملا عمر و طالبان نزديک به وي بودند که سر سخت ترين جناح بنياد گراي طالبان محسوب مي شدند. جناح ديگر ملا رباني و اطرافيانش بودند که نسبت به جناح ملا عمر کم و بيش به اصطلاح معتدل بودند. ملا رباني بعد از تصرف کابل توسط طالبان بحيث کفيل صدر اعظم ( نخست وزير ) حکومت طالبان تعيين گرديد. يک جناح ديگر همين گروپ امروزي " خدام الفرقان " بود که شامل ملا هاي نسبتا مسن تر  و نزديک به ملا رباني بود. اينها جناح هاي اصلي طالبان بودند که شامل ملا ها و طلاب مدارس ديني مي شدند. علاوتا طرفداران ظاهر شاه ( شامل کرزي و پدرش )، خلقي هاي گروپ شاه نواز تني که عليه نجيب دست به کودتاي ناکام زد و حزب افغان ملت ( شوونيست هاي پشتون ) نيز از طالبان حمايت سياسي و نظامي مي کردند. بعد از آنکه کابل توسط طالبان تصرف گرديد، آنها عليه ظاهر شاه موضعگيري کردند و بر علاوه مدت زمان اندکي بعد از آن اعلام امارت اسلامي کردند و ملا عمر را امير المومنين خواندند. اين حرکت هاي طالبان تقريبا همزمان با نزديک شدن علني آنها به اسامه بن لادن و القاعده صورت گرفت. در وضعيت جديد از يکجانب جناح  ظاهر شاه يعني خاندان سلطنتي سابق و بروکرات ها و خوانين پشتون هوادار شان از طالبان فاصله گرفت و از جانب ديگر کم کم امريکائي ها ازطالبان دور شدند. از آن پس بود که پدر کرزي توسط طلبان ترور شد. پس از حادثه يازده سپتامبر سال 2001  خلقي ها، افغان ملتي ها، گروپ خدام الفرقان و حتي تا حدي طرفداران ملا رباني از ملا عمر فاصله گرفتند. با از ميان رفتن امارت اسلامي طالبان، در واقع بخش کوچکي از طالبان که عمدتا افراد جناح ملا عمر را در بر مي گيرد، مخالفت عليه امريکا و رژيم دست نشانده جديد را ادامه دادند. ولي سائر جناح ها تماما به درجات مختلف در رژيم جديد ادغام شدند. تنها گروپ " خدام الفرقان " بيرون از رژيم باقي مانده بود که آنهم با وساطت حلقاتي از پاکستاني ها از مدت ها قبل به اين طرف با حکومت کرزي مصروف مذاکره است.      

از لحاظ نظامي نيز بخش کوچکي از نيروهاي طالبان بر سر قدرت سابق، به جنگ ادامه داده اند. بخش مهمي از نيروهاي آنها در جريان حملات نيروهاي امريکائي نابود شدند. بخش ديگر بعد از شکست پراگنده گشته و مضمحل شدند. يک بخش از آن نيروها به حکومت پيوستند و در ترکيب قوت هاي نظامي مربوط به جناح کرزي سهم گرفتند.      

به اين ترتيب طالبان امروزي هم از لحاظ نظامي و هم از لحاظ سياسي بخش کوچکي از طالبان سابق را تشکيل مي دهند.                                                                      

 

□ تعداد جنگ جويان فعلي طالبان چقدر است ؟                                                     

احصائيه دقيق وجود ندارد. امريکائيها تعداد آنهارا در حدود هزار نفر تخمين مي زنند. خود طالبان نيز احصائيه دقيق نمي دهند ولي ادعا دارند که در سي ولايت از سي و چهار ولايت افغانستان نيرو دارند. اين نيروها مناطق متصرفه دائمي ندارند و به جنگ چريکي پراگنده ادامه مي دهند. گاهي اوقات در گروپ هاي 200 نفره و 300 نفره دست به عمليات مي زنند، بخصوص در مناطق نزديک به مرز پاکستان. نيروهاي طالبان گاهي اوقات مناطق معيني را در بعضي ولسوالي هاي ( ولسوال از لحاظ تقسيم بندي شهر - بخش - وده معادل 0 بخش قرار مي گيرد-ح) مناطق پشتون نشين کشور تصرف مي کنند ولي قادر به حفظ طولاني مدت اين مناطق نيستند. به اين ترتيب عملا تمام کشور تحت اشغال قوت هاي مهاجم امريکائي و متحدين شان قرار دارد.                             

 

 

 

 

□ طالبان فقط در مناطق پشتون نشين حضور دارند يا در مناطق ديگر هم هستند ؟  

در اين اواخر به نظر مي رسد که در مناطق ديگر نيز هستند، اما در آنجا ها نيز اتکاء شان بيشتر بر ساکنين پشتون اين مناطق است. طالبان در زمان قدرت شان نيز بصورت عمده بافت تک مليتي داشتند و فعلا بصورت شديدي به پشتون ها محدود شده اند.         

 

□ برخورد مردم نسبت به آنها چيست ؟                                                           

توده هاي پشتون عمدتا با اشغالگران و رژيم دست نشانده مخالف هستند. طالبان تا حد معيني قادر اند از اين مخالفت به نفع (خود-) شان استفاده کنند. به اين معني که خدمات لوجيستيکي از آنها دريافت دارند و تا حد معيني از ميان شان سرباز گيري نمايند. اما اين توده ها بنا به دلايل مختلف، منجمله عدم کشش کافي شعار هاي فعلي طالبان، فعالانه در جنگ سهم نمي گيرند. واقعيت اين است که شعار هاي مذهبي کور به آن صورتي که توسط نيروهاي سياسي مذهبي عليه " شوروي " ها و رژيم دست نشانده شان قابل استفاده بود، عليه امريکا و رژيم دست نشانده فعلي قابل استفاده نيست.  به دو دليل : اول اينکه امريکا " دوست نزديک " مجاهدين اسلامي در دوره مقاومت ضد " شوروي " بود و ماسک کمونيستي بر چهره ندارد و ثانيا به اين خاطر که رژيم دست نشانده فعلي " جمهوري اسلامي " است. اين دو عامل دست بدست هم داده و انگيزه هاي مذهبي مقاومت عليه اشغالگران و رژيم دست نشانده را تضعيف مي نمايند.                          

در ميان غير پشتون ها طالبان در واقع جاي پائي ندارند. توده هاي غير پشتون در افغانستان به شدت با طالبان مخالف اند. البته هنوز هم در ميان غير پشتون ها تسليم طلبي  در قبال اشغالگران و رژيم دست نشانده گسترده است و يک عامل آن نيز ترس از برگشت مجدد رژيم طالبان است. ولي در ميان غير پشتون ها مخالفين اشغالگران و رژيم دست نشانده نيز از طالبان حمايت نمي کنند.                                                        

 

□ طالبان تا چه اندازه به مثابه الترناتيوي در مبارزه عليه امريکا مطرح است ؟

اگر از گلبدين ( گلبدين حكمتيار از جهادي هاي جنگ سالاران سابق و رهبر يك حزب بنيادگرا يعني حزب اسلامي كه بعد از اشغال افغانستان توسط آمريكا و متحدين در دولت جديد نقش نگرفت) و اطرافيان فعلي اش که چندان قابل محاسبه نيستند بگذريم، واقعيت فعلي اين است که صرفا طالبان در افغانستان مي جنگند. ازاين نظر نيروي باالفعل جنگنده فعلا همان هايند. اما جنگ  آنها نمي تواند عمق و گسترش يابد و رو به پيروزي برود. جنگ آنها حمايت فعال قدرت هاي امپرياليستي مخالف امريکا و همچنان بخش عمده طبقات استثمارگر بومي را پشت سر خود ندارد و از اين نظر به مثابه يک مقاومت ارتجاعي نيز چانس پيشرفت چنداني ندارد.  علاوتا طالبان شديدا به محدوديت مليتي گرفتار هستند و امکان گسترش و پايه گرفتن شان در ميان غير پشتون ها فوق العاده مشکل است. بر علاوه همان طوري که قبلا گفتيم شعار هاي مذهبي صرف در مبارزه عليه امريکاي غير کمونيست و بلکه ضد کمونيست و همچنان جمهوري اسلامي افغانستان کار آئي چنداني ندارد. جنگ طالبان حمايت توده ئي فعالي را پشت سر خود ندارند و نميتوانند داشته باشند. حتي توده هاي شديدا مذهبي پشتون که تا حدي به آنها نزديک اند غالبا از آنها بصورت فعالانه حمايت نمي نمايند. خلاصه جنگ آنها دور نماي روشن ندارد. از اين نظر برپائي جنگ مقاومت ملي مردمي و انقلابي نه تنها بخاطر سمت و سو دادن ملي، مردمي و انقلابي به مقاومت يک ضرورت است، بلکه مي توان گفت که سرنوشت  کل مقاومت ضد اشغالگران و رژيم دست نشانده نيز به برپائي و پيشبرد چنين جنگي گره مي خورد.

 

نشريه حقيقت ارگان حزب کمونةست ايران ( م ل م )