جنگ خلق: نابود كردن كهنه، ساختن نو
از حقيقت دوره دوم، شماره 18، شهريور 1369
– www.sarbedaran.org
جنگ خلق و وظيفه
نابود كردن كهنه
جنگ خلق در پرو
براي نابودي ذره ذره دشمن و درهم شكستن نهادهاي نظم كهن را ميتوان به چهار شكل
مبارزاتي تجزيه كرد: تبليغ و ترويج، خرابكاري، اعدام انقلابي شخصيتها و آتوريته
هاي ارتجاعي، و عمليات چريكي شامل كمين و حمله. البته يك شكل ديگر مبارزاتي نيز از
سال 1988 ظهور يافته كه "اعتصاب مسلحانه " نام دارد.
تبليــغ و ترويــج
اين يكي از چهار
شكل مبارزاتي در جنگ خلق است و نبايد به آن بطور مجرد نگاه كرد. منظور از ترويج،
اشاعه ايده هائي است كه هدف را نشان مي دهد. منظور از تبليغ، استفاده از مسائل
مشخصي است كه توده ها حولش بمبارزه بر مي خيزند. فعاليت تبليغي و ترويجي حزب
كمونيست پرو در مركز خود، ضرورت كسب سراسري قدرت را اشاعه مي دهد. بقول لنين،
ترويج هرگز به هرز نميرود؛ مهم اين نيست كه فاصله ميان بذر افشاني و برداشت محصول
چقدر طولاني باشد. با تبليغ و ترويج مي توان به عمق رفت و به پائينترين قشر توده
ها دست يافت ـ به همانها كه درصد عظيم شان خواندن و نوشتن نمي دانند. حزب كمونيست
پرو از اين اصل پيروي ميكند كه بايد ايده هاي انقلابي را به مكان اصلي خود، يعني
بدست خلق رساند. حزب در فعاليت تبليغي و ترويجي خود اشاعه 3 ايده معين را مدنظر
دارد: اينكه جنگ انقلابي يك ضرورت است؛ اينكه جنگ براي دستيابي به اهداف سياسي و
در راس آن كسب قدرت سياسي است؛ و اينكه بايد بر يگانه ايدئولوژي رهائيبخش ـ
ايدئولوژي پرولتاريا ـ اتكاء نمود. بدين طريق، تبليغ و ترويج به ذهن تحتاني ترين
توده هاي پرو عميقا راه مي يابد و ذهنشان را فعال مي سازد؛ آنها ايده هاي انقلابي
را جذب ميكنند. حزب كمونيست پرو معتقد است كه پيشبرد عمليات ـ عمليات مسلحانه اي
كه با هدف بسيج توده ها صورت ميگيرد ـ بهترين مدرسه اي است كه در آن مي توان خلق
را با ايدئولوژي پرولتاريا، خط سياسي حزب و ضرورت جنگ خلق براي كسب قدرت آموزش
داد. حزب اهميت عظيم اينكار را در خلق افكار عمومي و فتح افكار ميداند؛ يعني در
ايجاد روحيه دگرگونسازي در ميان توده ها.
كارزارهاي تبليغي
و ترويجي حزب كمونيست پرو از حيث وسعت و عظمت در تاريخ معاصر اين كشور بيسابقه
بوده است. اين امر نشان ميدهد كه حزب رهنمود مائوتسه دون مبني بر ضرورت فتح افكار
عمومي براي دستيابي به قدرت سياسي را عميقا درك كرده است. روشن كردن آتشهاي عظيم
داس و چكش در كوه كه شهرت جهاني يافته بخشي از اين فعاليت است. در زمينه انتشاراتي
نيز تبليغ و ترويج بطور گسترده به پيش ميرود. براي مثال در سال 1982، حزب كمونيست
پرو 200000 نسخه از جزوه "جنگ چريكي را توسعه دهيد" را چاپ و
توزيع نمود. در سال 1988، دويست هزار نسخه از برنامه حزب پخش شد و اين جدا از پخش
مصاحبه صدر حزب از طريق مطبوعات علني بود. حزب 30000 از نسخه
رسمي مصاحبه را چاپ كرد. ال دياريو كه مصاحبه را چاپ كرده بود در سه نوبت 100000 نسخه بيرون آمد. پوسترهاي زيباي مائوتسه دون بشكل افست يا چاپ سيلك ـ با
شعار "هيچ چيز در اين جهان سخت نيست اگر جرات صعود به قله ها را داشته
باشي" ـ بخش لاينفك تبليغات حزب است. تجديد چاپ آثار كلاسيك ماركسيستي به
زبان اسپانيائي و همچنين به زبانهاي مختلف براي استفاده كمونيستهاي جهان از كارهاي
تبليغ و ترويج حزب است. در اين زمينه اخيرا منتخبي بنام "لنين عليه
رويزيونيسم" جهت استفاده عليه تعرض ارتجاعي نوين رويزيونيسم از سوي حزب چاپ
شده است. اين جزوه را نخستين بار حزب كمونيست چين در دوران مائو منتشر ساخته بود.
حزب همچنين كارزار تبليغاتي مصوري را براي دستيابي به تحتاني ترين اقشار جامعه ـ مشخصا
دهقانان فقير ـ سازمان داده است. حتي مرتجعين پرو اعتراف كرده اند كه اينها آثاري
بسيار هنرمندانه است. شخصيتهاي عمده و قهرمانان اين آثار همان مردمي هستند كه اين
اوراق تبليغي خطاب به آنان تهيه گشته؛ تصاوير بسيار گويا ميباشند. يك از اوراق
تبليغي معــروف، طرحي درباره انتخابات سال 1985 است. در يك طرف كه با رنگ سرخ مشخص
شده شعار "مناطق پايگاهي بدست آوريد" و "پيش بسوي برقراري حكومت
كارگران، دهقانان و نيروهاي مترقي" بچشم ميخورد، و در طرف ديگر ـ طرف تاريك ـ
كانديداهاي انتخابات ـ ايستاده بر پشته اي از جسد و مردم گرسنه. اين طرح از يكسو
نشان ميدهد كه راي دادن چيزي بجز قتل عام و گرسنگي بيشتر ببار نخواهد آورد؛ و از
سوي ديگر ميگويد كه گسترش جنگ خلق بقدرت سياسي كارگران، دهقانان و نيروهاي مترقي
منتهي خواهد شد. مفهوم اين طرح براي دهقانان بسيار روشن است، چرا كه منطبق بر
تجربه خودشان است. بنابراين مخاطبان كار تبليغي حزب، تحتاني ترين اقشار توده ها
هستند ـ هيچ حزب ديگري در پرو هرگز چنين نكرده است. بعلاوه، حزب به تبليغ حول
خواسته هاي روزمره كارگران مانند افزايش دستمزد و كم كردن ساعات كار و مشكلات
حاشيه نشينان و غيره نيز ميپردازد و هميشه اين مسائل را به مسئله قدرت سياسي مربوط
ميسازد.
ســابوتـاژ يا
خرابكــاري
اين شكل جنگي
لطمات زيادي به اقتصاد پرو، به امپرياليسم، به بنگاههاي امپرياليستي و به سرمايه
داري بوروكراتيك وارد مياورد. ضربه زدن به اقتصاد بحران زده و داغان پرو نقش مهمي
در تضعيف دشمن بازي ميكند. نتايج خرابكاري ـ خاصه در بخش معدن ـ درازمدت است زيرا
درصد بالائي از ارز خارجي از اين بخش تامين ميشود. اين ضربه اي مستقيم بر دولت پرو
است چرا كه بخش دولتي اقتصاد ـ بطور نمونه "شركت معدن مركزي" ـ را نشانه
ميگيرد. بدين ترتيب عمليات خرابكاري، دولت را به دردسر انداخته، نقشه هاي ورشكسته
كورپوراتيويستي و اقدامات باصطلاح اجتماعيش را بهم ميزند. اين عمليات كارائي قواي
مسلح دشمن را هم تضعيف ميكند. در اين زمينه، خرابكاري در خطوط برق رساني اهميت
بسيار دارد. آخرين نمونه اينكار، به خاموشي در 9 استان انجاميد كه از دورترين نقطه
شمالي يعني "لاليبرتاد" تا دورترين نقطه جنوبي يعني "ايكا"،
استانهاي "ليما"، "خونين"، "پاسكو"،
"هوانوكو" و "هوانكاوليكا" را هم در برميگرفت: اين يعني قلب
سيستم اقتصادي و مركز عصبي سيستم اداري ارتجاع. خاموشيها مشكلات بزرگ و فزاينده اي
را براي دشمن ايجاد ميكند. بنا به گزارش روزنامه پروئي "ال كو مرسيو"
بعد از آخرين عمليات انفجار دكلهاي برق، ده روز طول كشيد تا برق ليما بحالت اول
برگردد. خاموشيها نه فقط به ادارات دولتي و بخش كامپيوتري شده بانكها ضربه ميزند،
بلكه صنعت را هم بطور كلي با معضلات جدي مواجه ميسازد. موسسات نفتي و معادن ـ
متعلق به بورژوازي بزرگ ـ از حكومت تقاضا كرده اند كه بر شمار نيروهاي مسلح و پليس
مستقر در مراكز صنعتي بيفزايد. بايد تاكيد كنيم كه اين نوع عمليات، تاثير زيادي بر
توده ها ميگذارد؛ آنها علت هر خاموشي را ميدانند و ميبينند كه چگونه دولت پرو با
اولويت قائل شدن براي نيازهاي بورژوازي بزرگ و ناديده گرفتن نيازهاي خلق، خصلت
طبقاتي خود را نمايان ميسازد.
اعدام انقلابي
شخصيتها و آتوريته هاي ارتجاعي
اين نوع عمليات كه
درحال افزايش است، مقامات نهادهاي گوناگون ارتجاعي را آماج قرار ميدهد. از اين
طريق عملكرد دستگاه دولتي فلج شده يا بطور كلي مختل ميشود. ارتجاع حاكم و همدستان
رويزيونيستشان در كارزار تبليغي خود عليه جنگ خلق درباره "كشتار وحشيانه
شهرداران انتخابي مردم" زوزه سر ميدهند. آنها ميكوشند اين حقيقت را پنهان
سازند كه انتخابات يك ابزار يك سيستم ارتجاعي يعني دمكراسي بورژوائي است. آنها در
پي اشاعه اين توهم هستند كه فقط در جائي ديكتاتوري وجود دارد كه خبري از انتخابات
نباشد. درست براي ضربه زدن به نهادهاي رنگارنگ اين نظام است كه ارتش چريكي خلق،
عمليات مشخص اعدام انقلابي نمايندگان ديكتاتوري طبقاتي حاكم را به پيش ميبرد.
شهرداران، فرمانداران، مقامات بوروكرات موسسات دولتي و احزاب ضد انقلابي، همگي
اجزاء همين سيستم دولتي و همين ساختار ارتجاعي هستند. بعلاوه، يكي از مشكلات
پيشاروي دولت پرو اينست كه بواسطه زيربناي نيمه فئودالي موجود، آتوريته دولتي
هيچگاه به مناطق دور افتاده كشور دست نيافته است. ارتجاع حاكم همواره مراكز يعني
شهرها را پايگاه خود قرار داده و قدرت خويش را به شهرهاي مياني و در مواردي به
شهرهاي كوچكتر نيز گسترش ميدهد، اما بخشها، قصبات، دهات و دهات كوچك وراي نفوذ
دولت بوده و تحت كنترل مداوم دولتي نيستند. بنابراين با اعدام انقلابي مقامات
ميتوان در بسياري نقاط، زمين را زير پاي ارتجاع خالي كرد، نظم دولتي را مختل نمود
و خلاء قدرت بوجود آورد. خلاء قدرت بسود جنگ خلق است و امكان برقراري قدرت سياسي
نوين را براي حزب كمونيست پرو بوجود ميآورد.
عمـليـــات چـريكــي
دو شكل اصلي اين عمليات عبارتند از حمله و كمين. اين حملات در سال 1982 با
ضربه زدن به پاسگاههاي دورافتاده پليس در روستاها شروع شد. در سال 1983 وقتي
نيروهاي مسلح وارد روستا شدند ارتش چريكي خلق شروع به كمين گذاري كرد. بمرور
عمليات حمله و كمين پيچيده تر شد، بر شمار آنها افزوده گشت و دشمن را مستاصل نمود؛
بطوريكه مثلا در جلگه "هوالاگاي
عليا" نيروهاي مسلح ارتجاع به سبب وحشت از كمينها، تحرك زميني ندارند. كمين
گذاري فقط توسط نيروهاي اصلي ارتش چريكي خلق انجام نميشود، بلكه نيروهاي پايه اي ـ
يا ميليشيا ـ نيز با مين كمين مي گذارند. عمليات حمله براي نابود كردن اولين
پايگاه "جنگ ضد خرابكاري " ارتش كه در استان "مادره ميا" از
منطقه هوالاگاي عليا ساخته شده بود، جهشي در عمليات ارتش چريكي محسوب ميشد. اين
اولين پايگاه ضد چريكي بود كه ارتش چريكي آن را نابود كرد. از 250 سرباز اين پايگاه نيمي فراري، 40 تن كشته و 80 تن زخمي شدند.
اين نبرد چهار ساعت به طول انجاميد. اين
عملياتي قهرمانانه بود بخصوص بدان علت كه نقشه آن از قبل توسط يك عامل نفوذي براي
دشمن فاش شده بود. حمله انجام شد و جاسوس دشمن نيز به سزاي اعمال خود رسيد. كمين
گذاري در شهرها نيز انجام ميشود. در دسامبر 1989، براي سرويس
اطلاعات ارتش كمين گذارده شد؛ در سال 1990، يك شاخه از نيروهاي مسلح در ليما ـ
متعلق به گارد جمهوري ـ در كمين افتاد كه يازده نفرشان كشته و بقيه زخمي شدند. اين
بخشي مشخص از گارد جمهوري بود كه از خطوط
برق رساني محافظت مي كنند. دسته آنها متشكل از 50 نفر مجهز به
تفنگهاي نيمه اتوماتيك فاس بود كه با يك اتوبوس به گشت زني ميپرداختند. ارتش چريكي
خلق هيچ تلفاتي نداشت. اين عملياتهاي
قهرمانانه كه هميشه با تجهيزات ابتدائي انجام ميشود نشان ميدهد كه ارتش ارتجاع با
تفنگهاي اتوماتيك، دوربين ها و ساير تجهيزاتش در مقابل ابتكار عمل، هشياري و
قاطعيت خلق هيچ است. توده ها ميبينند كه اگر جرات كنند، با بررسي دقيق شرايط و محيط و با خلاقيت بخرج دادن ميتوانند
دشمن مجهز را حتي درون دژهاي بظاهر مستحكمش اين چنين بسخره بگيرند. آنها بار ديگر
حقيقت اين آموزه مائوتسه دون را بعينه ميبينند كه: انسان تعيين كننده است؛ هرچند
اسلحه هم لازم است. حزب كمونيست پرو عميقا معتقد است كه كليد مسئله آماده كردن
اذهان است. اگر اذهان به ايدئولوژي و سياست انقلابي مسلح شوند، دستها نيز مسلح
ميشوند و از اين طريق است كه مقدار زيادي سلاح مدرن نيز مصادره مي گردد.
دشمن با ساختن
پايگاه هاي ضد خرابكاري در قلب مناطق چريكي شرايط بسيار خوبي براي حملات نوين ارتش
چريكي خلق بوجود آورده است. بطور نمونه، در هفتم آوريل 1990، حمله اي عليه پايگاه
آمريكا در "سانتالويسا" ـ درست دو ماه بعد افتتاحش ـ صورت گرفت كه در
جريان آن 7 هليكوپتر از كار افتاد. با
ساختن اين پايگاهها نيروهاي دشمن با پاي خود وارد سرزميني ميشوند كه متعلق به آنها
نيست. آنها در اين مناطق نه پايه اجتماعي دارند و نه اراده و ابزار جنگيدن در اين
ميدان. دهقانان كه اكثريت توده هاي اين مناطق را تشكيل ميدهند، متحد بسيار نزديك و
وفادار طبقه كارگر و حزب آن يعني حزب كمونيست پرو ميباشند.
اعتـصـــاب
مســلحـانه
اين شكل جديدي از
مبارزه است. در اينجا هر چهار شكل اصلي مبارزه بكار گرفته مي شود. اعتصابهاي
مسلحانه بسيار مهمند چراكه توان قدرت سياسي نوين رامنعكس ميكنند و موجب ميشوند
كه مردم دولت كهن را زير سئوال برده و نفي
كنند. توده ها بيچارگي دولت كهن را لمس ميكنند؛ بالاخص وقتي كه دشمن مي داند قرار است اعتصاب اتفاق بيفتد و
نمي تواند جلويش را بگيرد. در اعتصابهاي مسلحانه، تبليغ و ترويج بطور گسترده و
متنوع صورت مي گيرد. برخي هدفها ـ مثلا حمل و نقل ـ براي تعطيل شدن انتخاب مي شوند
و براي اينكار ابزار لازم بكار گرفته مي شود. آماج اين عمليات عمدتا حمل و نقل
دولتي است. ميني بوسهاي خصوصي كه عمدتا به
بورژوازي ملي و خرده بورژوازي تعلق دارد آماج حمله نيستند، اما در صورت شكستن
اعتصاب تنبيه ميشوند ـ فقط براي اينكه درسي بياموزند! براي فهم ابعاد تاثيرگذاري
اين اعتصابات مسلحانه همينقدر بگوئيم كه با وقوع آن در مركز كشور ـ در منطقه اي كه
سه استان "خونين" ،
"پاسكو" و "هوانوكو"
را در برميگيرد ـ ميتوان پايتخت را ايزوله ساخت و حتي بمحاصره انداخت.
اعتصابات مسلحانه
در مبارزه عليه رويزيونيسم هم بكار مي آيند؛ چون بدين طريق آشكار ميشود كه فقط حزب
كمونيست پرو حامي منافع پرولتاريا، دهقانان، خرده بورژوازي و بطور كلي خلق است.
اعتصابات مسلحانه طولاني نيست، چرا كه يك اعتصاب عمومي نامحدود با شرايط كنوني جنگ
خلق وفق نمي دهد.
دولت منفور و
مستاصل پرو ميكوشد از طريق كشتار با اعتصابات مسلحانه مقابله كند. در آخرين
اعتصابات مسلحانه، در دوره انتخابات رياست جمهوري و در مركز كشور، اجساد مردم را
در خيابانها رها كرده بودند تا بقيه مرعوب شوند. رذالت ارتجاع را حدي نيست؛ در
اعتصاب مسلحانه ليما در سوم نوامبر 1989، دشمن به تلافي يك عمليات ارتش چريكي خلق
(منفجر كردن يك گشتي پليس در يكي از زاغه هاي ليما بنام كانتوگرانده)، با هليكوپتر
جنگي بر فراز محله به پرواز درآمد و آنجا را ساعتها زير آتش مسلسل گرفت. در آخرين
اعتصاب مسلحانه ليما در 28 مارس 1990، يازده نفر كشته شدند. با اين اوصاف نه تنها اين
شكل مبارزه متوقف نشده بلكه از لحاظ كميت افزايش يافته و مرتبا جهش كيفي مي كند.
همانطور كه مائوتسه دون ميگويد "خون، انقلاب را خفه نمي كند؛ بلكه انقلاب را
تغذيه مي كند."
جنگ خلق و وظيفه
ساختن نو
ســاختمـان حـزب
حزب كمونيست پرو
براي پيشبرد اين وظيفه نقطه شروع را اصول طرح شده توسط مائوتسه دون قرار ميدهد؛
بدين معني كه ساختمان حزب بايد عمدتا از نظر ايدئولوژيك و همزمان در حيطه
تشكيلاتي، و در جريان مبارزه دو خط و مبارزه طبقاتي انجام شود. خط ايدئولوژيك ـ
سياسي صحيح تعيين كننده همه چيز است ولي بقول رفيق استالين، خط به تنهائي كافي
نيست و بايد از طريق ساختارهاي تشكيلاتي شكل مشخص بخود بگيرد. حزب كمونيست پرو
معتقد است كه براي انقلاب دموكراتيك "سه سلاح معجزه آسا" ـ حزب، ارتش،
جبهه متحد خلق ـ ضروري است. حزب كمونيست پرو مبارزه حادي را عليه ايده هاي
رويزيونيستي و تئوريهاي ضدماركسيستي جنبش چريكي آمريكاي لاتين كه ضرورت حزب را نفي كرده و با تكيه به جبهه مي خواهند
انقلاب كنند، به پيش برده است.
حزب كليدي ترين
تشكيلات انقلاب است و ارتش و دولت نوين را رهبري ميكند. پايه وحدت حزب كمونيست پرو
بطور عموم ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم
و انديشه گونزالو بعنوان بكاربست
علم جهانشمول به شرايط پرو، خط
سياسي عمومي حزب و برنامه اش كه شامل هدف دراز مدت كمونيسم در جهان و برنامه مشخص
انقلاب دموكراتيك در پرو است، ميباشد. حزب كمونيست پرو عميقا معتقد است كه براي استحكام پايه وحدت، حزب بايد متكي بر يك
مبارزه دو خط صحيح باشد. وظيفه مركزي حزب شروع و رهبري جنگ خلق و كسب قدرت سياسي
است. يك رهبري صحيح براي جلوگيري از انحراف انقلاب از مسير خود ضروري است. در حزب
كمونيست پرو اين رهبري بطور فشرده توسط صدر حزب، رفيق گونزالو، نمايندگي ميشود. اين حزب معتقد است كه
احزاب كمونيست بايد "ميليتاريزه" شوند و تغييراتي را از سر بگذرانند كه
بتوانند جنگ خلق را شروع كنند؛ بيان سازماني ميليتاريزاسيون ساختمان متحد المركز
است ـ حزب محور بوده و ارتش انقلابي حول
آن ساخته ميشود؛ و بالاخره جبهه و دولت
نوين حول اين دو برپا ميشوند.
حزب اعضاء خود را
در 6 عرصه تعليم مي دهد:
اول، در عرصه
ايدئولوژيك برمبناي ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم.
دوم، در سطح سياسي
برمبناي برنامه حزب و خط عمومي سياسي كه مركزش خط نظامي است؛ كادرها در رابطه با
نقشه هاي حزب نيز آموزش ايدئولوژيك ـ سياسي ميبينند.
سوم، در عرصه
تشكيلاتي بر مبناي سانترآليسم دمكراتيك. اساس اين است كه هر سطح تابع سطح بالاتر
از خود است و بنابراين يك خط واحد رهبري وجود دارد. دموكراسي در زمينه طرح نظرات
پايه هاي حزب اعمال ميشود. اين نظرات بنوبه خود بسطوح بالاتر و نهايتا به كميته
مركزي مي رسد. در دوران جنگ سانترآليسم عمده است. در زمينه تشكيلات، حزب اعضايش را
با " پنج الزام" تعليم ميدهد: 1 ـ سانترآليسم دمكراتيك 2 ـ مخفي كاري 3
ـ راز داري بخصوص درباره اسرار نظامي 4 ـ هوشياري براي مقابله با نفوذ دشـمن 5 ـ
انضباط كه به معني تابعيت فرد از حزب است.
در اين ميان، سانتراليسم دموكراتيك عمده است.
چهارم، در عرصه
كار توده اي كه اساسا بر مبناي دو اصل عمده "توده ها سازندگان تاريخند"
و "شورش بر حق است" انجام ميشود. اينكار در بحبوحه جنگ خلق و براي خدمت
به آن پيش ميرود. در كار توده اي، ما بين طبقات گوناگون و اقشار بالايي و پائيني
توده ها فرق گذاشته شده و مبارزات روزمره با مبارزه براي قدرت سياسي پيوند مي
يابد. با پيشرفت جنگ خلق، كار توده اي نيز جهشهاي كمي و كيفي كرده و براي اولين
بار توده ها عملا به اعمال قدرت مي پردازند.
پنجم، در عرصه درك
از مقوله رهبري. رهبري كليد همه چيز است؛ زيرا رهبري است كه مبارزه را در مسير
درست نگاه مي دارد. اين پرولتاريا و انقلاب پرو است كه رهبر انقلاب يعني حزب
كمونيست پرو و صدر آن را بمنصه ظهور رسانده است. در رابطه با درك اهميت رهبري،
نقطه شروع حزب اين است كه جنگ ضد انقلابي چند اصل دارد و يكي از اصولش از بين بردن
رهبري انقلاب و جدا انداختن رزمندگان ارتش چريكي خلق از توده هاست. هدف عمده
مرتجعين از ميان بردن رهبري است؛ بنابراين همه اعضاء حزب كمونيست پرو سوگند خورده
اند كه با نثار جان از رهبري حزب و صدر آن دفاع كنند. رهبري حزب و جايگاه رهبري
صدر آن، نه بسادگي بلكه در طول زمان و در پروسه مبارزه برسميت شناخته شد. رفيق
گونزالو در كنفرانس وسيع حزب در سال 1979، رهبر انقلاب پرو شناخته شد. رهبري
حزب بر طبق اصل رهبري جمعي و مسئوليت فردي عمل ميكند.
ششم، در عرصه
مبارزه دو خط. حزب يك تضاد است و اين واقعيت بشكل مبارزه دو خط در حزب تبلور مي
يابد. كليد مبارزه درون حزب، برخورد صحيح به مبارزه دو خط است؛ زيرا مبارزه دو خط
در خدمت وحدت حزب قرار داشته و از اين طريق است كه خط پرولتري غالب مي شود. حزب بر
اهميت انتقاد و انتقاد از خود ـ عمدتا انتقاد از خود ـ تاكيد ميگذارد، چرا كه
ليبراليسم ميتواند از داخل حزب را پوسانده و منحط سازد. فلسفه مبارزاتي حزب خلاف
جريان رفتن و ارجحيت دادن اصول بر كمي ت است. حزب كمونيست پرو مبارزه اي بي امان
را عليه ايده ها، رفتار، نظرات و مواضع راست روانه به پيش ميبرد و مبارزه عليه
رويزيونيسم را عمده ميداند.
سـاختمان ارتـش
چريكـي خلـق
ارتش چريكي خلق
ارتشي طراز نوين است كه عمدتا از دهقانان فقير تشكيل شده و كارگران، توده هاي فقير
شهري و خرده بورژوازي هم در آن شركت دارند. خصلت طراز نوين اين ارتش در سه وظيفه
اي كه انجام مي دهد تبلور مي يابد. وظيفه نخست و عمده ارتش چريكي خلق جنگيدن است.
وظيفه دوم بسيج، تعليم سياسي، سازماندهي و مسلح كردن توده هاست. وظيفه سوم توليد
است كه براي تامين ارتش و بمنظور آنكه
باري بر دوش توده ها نباشد، انجام ميپذيرد.
ساختمان سياسي ـ
ايدئولوژيك ارتش چريكي خلق بر پايه خط ايدئولوژيك ـ سياسي و برنامه حزب، و تئوري جنگ خلق شكل گرفته و تكامل مي
يابد كه اين تضمين كننده رهبري حزب بر تفنگ است. ساختمان نظامي اين ارتش بر پايه
خط نظامي پرولتري و خط نظامي حزب، و در جريان جنگ خلق انجام ميگيرد. در اين پروسه
بر بالا بردن درجه شجاعت كه با اعتقاد به ايدئولوژي قدرتمند م ـ ل ـ م و شكست
ناپذيري جنگ خلق رابطه مستقيم دارد، تاكيد ميشود. ساختمان ارتش چريكي خلق نيز در
بحبوحه مبارزه دو خط ـ بالاخص مبارزه بين
خط نظامي پرولتري و خط نظامي بورژوائي ـ به پيش ميرود. خط نظامي پرولتري ـ در
تقابل با خط نظامي بورژوائي كه بر تفنگ تاكيد دارد ـ انسان را عمده مي داند، هر
چند لزوم اسلحه را نيز مد نظر دارد. ساختمان نظامي شامل تعليمات و بالا بردن مهارت
هم هست. در اين مورد، هدف بالا بردن روحيه جنگندگي و درجه تخصص در استفاده از سلاح
هاست؛ اما فراموش نميشود كه در نكته مركزي در اينكار ـ حتي در تيراندازي صحيح ـ
نفرت طبقاتي است. افراد ارتش چريكي خلق هنر رهبري كردن را نيز مي آموزند. بدون شك
فرمانده خوب كسي است كه مطلقا به صحت راهش
معتقد بوده و مرگ را تحقير ميكند.
سـاختمان قـدرت سـياسـي نويـن
دولت نوين،
ديكتاتوري مشترك كارگران، دهقانان و نيروهاي مترقي است كه منافع بورژوازي متوسط يا
بورژوازي ملي را هم در نظر ميگيرد. سيستم حكومتي آن متشكل از مجمع عمومي هاي خلق و
كميته هاي خلق ميباشد. پروسه ايجاد قدرت نوين سياسي از همان آغاز جنگ خلق شروع
گشته است. در ذهن هر عضو حزب، هر عضو ارتش چريكي خلق، اين ايده عميقا جاي گرفته كه
وظيفه مركزي انقلاب، كسب قدرت سياسي است. بگفته رفيق گونزالو "ما از همان
اول، قدرت سياسي را در كوله پشتي هايمان حمل ميكرديم." قدرت نوين ـ همانند
جنگ خلق ـ در ابتدا ضعيف بود اما ذره ذره رشد كرد. كميته هاي توزيع، نطفه هاي اين
قدرت محسوب ميشود. در سالهاي آغازين جنگ وقتي ارتش چريكي خلق توده هاي دهقان را در
امر مصادره املاك فئودالها رهبري ميكردند و موضوع تقسيم زمين پيش مي آمد، كميته
توزيع درست ميشد كه اعضايش را دهقانان انتخاب ميكردند.
بعدها در سال 1982 با رشد جنگ خلق، بسيج توده ها، شكست
عمليات پليس و بوجود آمدن خلاء قدرت، اولين كميته هاي خلق متولد گشت. ويژگي اوضاع
اين بود كه بدون درگيريهاي سنگين باارتش ارتجاع، خلاء قدرت سياسي شكل گرفت. حزب از
فرصت استفاده كرده و با ايجاد قدرت سياسي نوين جاي آنرا پر كرد. نيروهاي ارتش
چريكي خلق در نقاط گوناگون كميته هاي سازمانده قدرت نوين را بوجود مياوردند. اين
پاسخي بود به اوضاع خاص مناطقي كه در آنجا ملاكين و آتوريته هاي كهن از ترس گسترش
شعله هاي جنگ خلق فرار را بر قرار ترجيح داده و اين امر به خلاء قدرت منجر شده
بود؛ اما حزب هنوز نيروهاي كافي براي برقراري كميته هاي خلق در آن منطقه نداشت ـ
قدرت سياسي نوين بايد براي دفاع از خود صاحب ارتش بوده و بسيج گسترده توده ها را
پشتوانه خود داشته باشد. اما از سوي ديگر خلاء قدرت را نميشد بحال خود گذاشت تا
دشمن دوباره آنرا پر كند. تحت اين شرايط كميته هاي سازمانده قدرت سياسي نوين تشكيل
شد تا اينكه پيشرفت كار، امكان تشكيل كميته هاي خلق را بدهد ـ اين سياستي است كه
همچنان ادامه دارد.
شكل ديگر قدرت نوين،
"كميته بازسازي كميته هاي خلق" نام دارد. اين كميته در نقاطي درست ميشود
كه قبلا كميته خلق وجود داشته و با حمله دشمن از بين رفته است؛ اما توده ها هنوز
حضور دارند و خواهان احياء كميته خلق ميباشند.
در نقاط تحت
اشغال، يعني جائي كه دشمن توانسته از طريق قهر، قدرت سياسي خود را مجددا برقرار
كند، "قدرت موازي" برقرار ميشود. در اين نقاط، قدرت ارتجاعي في الواقع
يك حكومت دست نشانده است چرا كه توده ها از قدرت نوين حمايت و از فرامينش تبعيت
ميكنند. بعبارت ديگر، قدرت نوين به توازي قدرت كهن وجود دارد.
شكل چهارم، كميته
هاي زيرزميني خلق است. كميته هاي خلق 5 مسئول دارد: دبير، كاردارامنيت، كاردارامور
محل، كاردار تشكلات توده اي و بالاخره كاردار توليد و اقتصاد. اين كارداران يا
مسئولين، مخفي هستند و كارهايشان را از طريق كميسيونها و نمايندگاني كه از ميان
اهالي انتخاب ميكنند به پيش ميبرند.
شكل پنجم كميته
هاي خلقي علني است؛ در اينجا ديگر كارداران مخفي نيستند، همه آنان را ميشناسند و
پرچمهاي سرخشان در روشنائي روز در اهتزاز است.
دبير كميته
نماينده حزب و پرولتاريا درون كميته خلق است. كاردار امنيت، مسئول دفاع از دولت
نوين است. او نگهباني را سازمان ميدهد، وظايف ارتش چريكي خلق را برنامه ريزي ميكند
و همچنين مسئوليت كارهائي را دارد كه ميتوان گفت در قلمرو وظايف انتظامات و پليس
است. بعبارت ديگر، نظم عمومي و اتخاذ اقدامات عليه كساني كه به قدرت نوين يا به
توده ها حمله ميكنند، بعهده اوست.
كاردار توليد و
اقتصاد، مسئول سازمان دادن كاشت و برداشت جمعي است. او همچنين بايد كار روي زمين
بيوه ها، پيران و يتيمان را سازمان دهد. او مسئول سازمان دادن تجارت، مبادله
محصولات و بازارهاي محلي نيز هست. دولت نوين خود نيز به توليد ميپردازد. بعنوان
مثال گله داري و مرغداري كموني وجود دارد كه از خوك گرفته تا مرغ و اردك پرورش
ميدهد و مالك آن كميته خلق است.
كاردار امور محلي،
مسئول اجراي عدالت است. كميسيون خسارات كه عضويت در آن نوبتي است تحت نظر او
سازماندهي ميشود. كار اين كميسيون بدين ترتيب است كه مثلا اگر گاو دهقاني وارد
مزرعه ديگري شد و محصولات او را لگد كرد، براي بار اول از طرف كميسيون به دهقان
هشدار ميدهند؛ اگر اينكار تكرار شد گاو توقيف ميگردد؛ و بار سوم گاو كشتار شده و
گوشت آن بين اهالي و بر طبق نياز تقسيم ميشود.
مسئوليت ازدواج و
طلاق نيز بعهده كاردار امور محلي است. وقتي دو نفر مايلند با هم ازدواج كنند كافي
است دو نفر شهادت دهند هيچيك از اينها متاهل نيستند. البته بايد از نظر سلامتي هم
آزمايش شوند ـ اينكار توسط خدمات بهداشتي كه توسط كميته خلق سازمان يافته انجام ميشود.
حكم طلاق نيز بمحض درخواست هركدام از طرفين صادر ميشود. در رابطه با بچه ها آن دو
بايد به توافق برسند، اما به زن حق تصميم گيري در مورد نگهداري از بچه ها داده
ميشود. اگر زن تصميم بدين كار گرفت، پدر نيز بايد در تامين فرزندان شريك شود.
اختلافات بين زن و شوهر و يا بين پدرو مادر با فرزندان از طريق انتقادـ انتقاد از
خود حل ميشود. اگر مشكلي بين زن و شوهر بوجود آيد كاردار را خبر كرده، با او صحبت
ميكنند و موضوع بدين ترتيب حل و فصل ميشود. اگر زني خواهان پيوستن به ارتش چريكي
خلق باشد، مخالفت خانواده يا شوهرش اهميتي ندارد. او خواست خود را عملي ميسازد و
كميته خلق نگهداري از بچه هايش را بهعده ميگيرد ـ البته اين حق براي پدر محفوظ
است، اما اگر نخواست كميته خلق مسئله را حل خواهد كرد.
كميته خلق از طريق
كاردار امور محلي خدمات بهداشتي را نيز سازمان ميدهد. اين كارداران مسئول ثبت
احوال و مسئول بهداشت مردم هستند. داروخانه ها با داروهاي مصادره شده و داروهاي
گياهي تامين ميشوند. آموزش و پرورش هم جزء مسئوليتهاي همين كاردار است. اين امر
تحت هدايت خط ايدئولوژيك ـ سياسي حزب و در ارتباط با كار يدي پيش ميرود. دروس
عبارتند از حساب (چهار عمل اصلي)؛ زبان ـ به توده ها اسپانيائي تدريس ميشود چراكه
بدين ترتيب ميتوانند بخشي از باقي جهان شوند ـ؛ علوم طبيعي (بر پايه ماترياليسم
ديالكتيك)؛ و علوم اجتماعي ( با بكارگيري ماترياليسم تاريخي). كاردار امور محلي
همچنين مسئول سازمان دادن هنر و تفريح است؛
منجمله ورزش، تئاتر، نمايش عروسكي؛
همچنين ترتيب دادن مهماني و جشن بمناسبت روزهاي حزبي، روزهاي ارتش چريكي خلق و
قدرت نوين سياسي و غيره. كاردار تشكلات توده اي، مسئول سازمانهاي تحت رهبري حزب
است. او موضوع بحث و تاريخ جلسات را معين ميكند و كارهاي مشابهي را در اين حيطه به
پيش ميبرد.
تمام كارداران
انتخابي هستند بنابراين ممكن است تعويض شوند. حزب كمونيست پرو به توده ها مي آموزد
كه بايد طرفدار قدرت پرولتاريا و خلق بود و نه قدرت شخصي. اگر كارداران قدرت شخصي
خود را اعمال كنند بركنار ميشوند و اگر تقصيراتشان جد ي باشد، تسليم دادگاه خلق
ميشوند. اگر جناياتي عليه حزب مرتكب شده باشنداين حزب است كه در موردشان تصميم
ميگيرد؛ و اگر عليه توده ها باشد، خود توده ها تصميم ميگيرند. تحت كميته هاي خلق،
محاكم خلقي و قوانين اساسي وجود دارد. مردم حق دفاع از خود و شهادت دادن و شاهد
آوردن دارند. كميته خلق دادستان خود را دارد و توده ها در محكمه به اتهامات و
دفاعيات گوش ميدهند و تصميم ميگيرند.
در سال 1983 وقتي
حزب قرار استقرار مناطق پايگاهي را صادر
كرد سيستمي از كميته هاي خلق برپا شد. جمع كميته هاي خلق در يك منطقه معين يك
منطقه پايگاهي را ميسازد. در سال 83 كميته سازمانده جمهوري دموكراتيك نوين خلق
تشكيل شد و امروزه با رشد قدرت دولتي نوين، حزب كمونيست پرو كارزاري را براي مقاصد
زير طراحي كرده است: اول، توده گير كردن واقعيت قدرت نوين خلق. دوم، جلب حمايت
براي نيازهاي قدرت نوين؛ چرا كه قدرت نوين براي رشد خود و براي تقويت مناسبات
توليدي نوين به همه ـ از دكتر گرفته تا مهندس و معلم و غيره ـ نياز دارد. سوم، جلب
افكار عمومي ملي و بين المللي. كمونيستهاي پرو فعالانه به تبليغ اين واقعيت
ميپردازند كه پرچم درخشان قدرت نوين سياسي در روستا به اهتزاز درآمده است. آنها به
مردم فراخوان پيوستن به مناطق پايگاهي و حمايت از قدرت نوين را ميدهند. اينكار از
طريق تبليغ و ترويج گسترده و عمدتا شفاهي در ميان توده ها در محلات، زاغه ها،
دانشگاهها و كارخانه ها به پيش برده ميشود. قدرت نوين بايد رشد و تكامل يابد. حزب
كمونيست پرو براي اين امر نيز اصول و راهنماي عمل خود را تعيين كرده است: اساس،
گسترش قدرت نوين است و راهنماي عمل، ساختن
كميته هاي علني خلق.
براي اينكه درجه
ثبات مناطق پايگاهي درك شود همان بس كه بگوئيم هنگام انتخابات، دولت كهن نتوانست
به هيچكدام از مناطق پايگاهي پا نهد. اما شك نيست كه دشمن بالاخره به اين مناطق و
به كميته هاي علني خلق حمله خواهد كرد. ح ك پ و ارتش چريكي خلق و قدرت سياسي نوين
از نظر سياسي و ايدئولوژيك براي مقابله با چنين حمله اي آماده اند و مسلما از نظر
نظامي نيز آماده خواهند بود. ساختمان حزب، ارتش چريكي و قدرت نوين بر پايه تدارك
سياسي ـ ايدئولوژيك بوده و تربيت كادرها ـ رهبران ـ فرماندهان ـ سربازان، مصادره
سلاح و تجهيزات، و افزودن بر شمار كميته هاي خلق و غيره را نيز شامل ميشود. تقسيم
اراضي در مناطق پايگاهي و دگرگون ساختن مناسبات توليدي بخشي مهم از ساختن مناطق
پايگاهي است.
به پيروي از آموزه
هاي مائوتسه دون در مورد دموكراسي نوين، در مناطق پايگاهي سياست نوين برقرار شده
است. بعلاوه براي برقراري يك اقتصاد نوين از طريق استقرار مناسبات توليدي نوين مبارزه ميشود. در اين مناطق، مناسبات نيمه
فئودالي نابود شده و زمين در ميان دهقانان
فقير به ترتيب زير تقسيم ميشود: زمين در درجه اول به كساني تعلق ميگيرد كه هيچ
زميني ندارند، به افراد كم زمين نيز مقداري داده ميشود. البته توليد يعني كاشت و
برداشت بصورت جمعي انجام ميشود. دولت نوين
هنوز وارد مرحله اعطاي مالكيت فردي نشده و افراد زمين را صرفا تصاحب
ميكنند. فرق تصاحب با مالكيت در اينست كه آنها حق معامله اراضي را ندارند. نكته
مهم اينجاست كه با تقسيم زمين سيستم لاتيفونديا يا مالكيت زراعي فئودالي و تمركز
بالاي زمين دست يك مالك بهم ميخورد. مالكيت شركتي "انجمن كشاورزي منافع
اجتماعي يا SIAS" كه در دهه 1960 بعنوان يكي از اشكال
"كلكتيو" وابسته به دولت توسط رژيم نظامي ساخته شد و تعاوني هاي كشاورزي
نيز نابود ميشود. اين تعاونيها و انجمن ها در عمل مانند مالكان ارضي عمل كرده،
مناسبات توليدي فئودالي را برقرار ساخته و بدين طريق فئوداليسم را به اشكال متفاوت
زنده نگه ميدارند. با نابودي چنين نظامي است كه مناسبات توليدي نوين برقرار ميشود،
فرهنگي نوين خلق ميگردد و توده ها با جهان بيني علمي تربيت ميشوند.
توده ها تحت رهبري
ارتش چريكي خلق فعالانه در هجوم به املاك شركت ميجويند. مثلا يك ملك فئودالي را در
نظر بگيريد كه دور تا دورش را سيم خاردار گرفته و مزدوران مسلح از آن محافظت
ميكنند. بخشي از ارتش چريكي مقرهاي اين مزرعه را ميگيرد و ملاكين و مستبدين فئودال
را زنداني ميكند؛ توده ها نيز سيمهاي خاردار را نابودكرده، زمين را مصادره نموده و
اگر محصول آماده باشد آن را برداشت ميكنند. سپس
مجمع عمومي ده تشكيل ميشود و توده ها از رنجهاي خود سخن ميگويند. آنها تمام
جنايات فئودالها را محكوم كرده و مالكان ارضي جنايتكار را به مجازات ميرسانند. زمين سرانه تقسيم ميشود
و اگر لازم باشد براي تامين خودكفائي منطقه پايگاهي نوع كشت نيز عوض ميشود. اكنون
مناسبات توليدي نوين در روستا در حال تكوين است. البته برنامه حزب كمونيست پرو
براي انقلاب دموكراتيك شامل نابود كردن سرمايه بوروكراتيك ـ خصوصي و دولتي ـ نيز
ميباشد. به گفته مائو، مصادره سرمايه
بوروكرات در گذر لاينقطع از انقلاب دموكراتيك به انقلاب سوسياليستي كليدي است.
در بسياري از
كشورهاي تحت سلطه امپرياليسم پايتختها به نسبت اقتصاد ملي باد كرده و پرو نيز چنين
است. چگونگي حل اين مسئله در امر ساختمان جامعه نوين از اهميت بسيار برخوردار ميباشد. دولت نوين و جامعه نوين
مسلما نيروهاي مولده موجود را لازم خواهد داشت، اما نميتواند بشكل حاضر آنها را
مورد استفاده قرار دهد. در اين زمينه حزب كمونيست پرو تجارب منفي را مورد
ملاحظه قرار داده و به سياست
ناسيوناليستهاي كامبوج برهبري "پول پت" در سالهاي بقدرت رسيدنشان بعنوان
يك تجربه منفي مينگرد؛ چرا كه راه حل كمونيستي با اينگونه روشها خوانائي ندارد.
كمونيستها به توده ها و به ايدئولوژي تواناي خود اعتماد راسخ داشته و معتقدند با
فتح افكار توده ها ميتوان آنان را در انجام كاري كه نيازهاي قدرت نوين را برآورده
كند رهبري كرد. همانگونه كه با فتح افكار توده ها ميتوان قدرت سياسي را كسب كرد،
براي معضلات ديگر نيز ميتوان راه حلي صحيح يافت. زماني كه اين اصل برقرار باشد، در
عمل و گام به گام راه حلها را ميتوان يافت.
www.sarbedaran.org