بو ليوی : خيزش معدن چيان و دهقانان

از نشريه کارگر انقلابی – ارگان حزب کمونيست انقلابی آمريکا _ 2 نوامبر 2003

 

حقيقت ارگان حزب کمونيست ايران ( مارکسيست – لنينيست – مائوئيست )  شماره 12 آبان 1382، www.sarbedaran.org

 

  دره هاي آند براي مدت يكماه شاهد موج عظيم تلاطمات توده اي بود. خيزش توده ها با اعتصاب و ايجاد راه بندان در هفته آخر سپتامبر (اوائل مهر ) و در سراسر بوليوي آغاز شد و يكماه بعد سيلاب مبارزه و مقاومت توده اي به لاپاز پايتخت كشور سراريز شد. توده ها با كارواني مشتمل از اتوبوسها و كاميونها و بسياري با پاي پياده و براي روياروئي با حكومت منفور و نيروهاي نظامي به پايتخت آمدند. صفوف سازمان يافته معدن چيان از مناطق كوهستاني جنوب غربي كشور مي آمدند. دهقانان فقير در دستجات عظيم از مناطق شمالي كه منطقه كشت گياه كوكا است، مي آمدند. جمعيت عظيمي از مردم حلبي آبادهاي اطراف لاپاز به كارگران و دهقانان پيوستند. رانندگان تاكسي و ماشين باريها، نانواها، كاركنان بيمارستانها و شمار بزرگي از معلمين نيز به صفوف جنبش وارد شدند.

دهها هزار نفر عليه رئيس جمهور منفور (پرزيدنت سانچز) كه يك ميليونر و مالك بزرگ معادن بوليوي است، شعار ميدادند. سانچز معروف به اينست كه كشور را به حراج كمپانيهاي خارجي گذاشته و اسپانيولي را با لهجه آمريكائي صحبت ميكند. در خيابانهاي لاپاز شعار «سانچز ديكتاتور، به واشنگتن برگرد» طنين انداز بود.

  بوليوي فقيرترين كشور آمريكاي جنوبي است. اهالي بومي براي قرنها برده بوده و بي اغراق هميشه در شرايط بردگي بسر برده اند. براي اينكه ثروت بيشتري به جيب استثمارگران و سرمايه داران سراريز شود، توده ها را به اعماق زمين فرستادند تا نقره و طلا و قلع را از دل آن بيرون كشند و خودشان همانجا زير آوار دفن شوند.

  يك بخش كوچك طبقه ثروتمند كه 4 و نيم درصد اهالي را تشكيل ميدهد مالك 70 درصد زمينهاي كشاورزي و منجمله زمينهاي آبياري شده است در حاليكه دهقانان در زير بار كمرشكن كار روي زمينهاي نامرغوب كوهستاني خرد ميشوند. اقتصاد كشور در تمامي جوانب تحت سلطه امپرياليستهاي خارجي است و زماني كه قيمتها در بازار سرمايه داري جهاني پائين مي افتد، توده ها با رنج و مشقت و گرسنگي بيشتري مواجهه ميشوند.

طي ساليان قبل مبارزه اي عليه «خصوصي سازي» ها كه در ديگر كشورهاي جهان سوم نيز جريان داشت، در بوليوي براه افتاد. دولت، كمپانيهاي ملي شده را كه مديريت معادن نفت و گاز و سرويس تلفن و راه آهن را در اختيار داشتند، بفروش رساند. سه سال قبل جريان «خصوصي سازي» منجر به يك درگيري بزرگ در بوليوي شد. يك بنگاه نظامي آمريكائي بروي شبكه آب رساني شهرهاي بزرگ بوليوي چنگ انداخت و بهاي آب بطور سرسام آور بالا رفت. توده وسيعي از مردم حتا از دسترسي به آب آشاميدني محروم شدند. همراه با اين، طبق فرمان حكومت آمريكا «كارزار ريشه كن كردن كوكا» براه افتاد كه آماج آن كشتكاران فقير منطقه شمالي كشور بود. 90 درصد محصول كوكاي دهقانان نابود شد و چون آنها ديگر چيزي براي گذران زندگي نداشتند در فقر و فلاكت بي حساب افتادند.

  متوسط دستمز در بوليوي روزي 2 دلار است. فقيرترين بخش توده ها تنها 4 درصد از درآمد ملي را بخود اختصاص ميدهند و ثروتمندترين بخش كه اقليت ممتاز را تشكيل ميدهند بيش از 55 درصد درآمد ملي را بجيب ميزند. يك سوم مردم در شرايط فقر مفرط بسر ميبرند و هميشه گرسنه اند.

بطور خلاصه، هزاران دليل براي بپا خيزي توده ها وجود داشت.

 

گاز متعلق به كيست؟ آينده متعلق به كيست؟

  در ميانه ماه سپتامبر (شهريور) حكومت اعلاميه اي مبني بر پروژه فروش گاز طبيعي به كمپانيهاي خارجي صادر كرد. اين اقدام خشم عموم را برانگيخت. پرزيدنت سانچز اين پروژه را «نعمت الهي» خواند. «خداي» او كمپانيهاي بزرگ نفتي و بانكها هستند. توده ها در بوليوي اغلب فاقد وسايل مدرن براي پخت و پز و حتا فاقد چراغ برق در خانه هايشان هستند. اما منابع انرژي تازه كشف شده در كشور، بسرعت و از طريق لوله هاي چندين بيليون دلاري به سمت سواحل شيلي، از آنجا بسمت مكزيك و در انتها به كاليفرنيا  سرازير ميشود.

  حالا يكبار ديگر قرار بود ثروتهاي كشور توسط امپرياليستها و مشتي دست نشاندگان آنها بغارت برود. يكبار ديگر قرار بود پنجه هاي سرمايه داري خارجي بر حلقوم مردم و بر زندگي آتي شان چنگ بيندازد. يك كمپاني چندمليتي متشكل از «رسپول» اسپانيا و شركت نفت و گاز بريتانيا كنترل بر پروژه لوله كشي گاز را برعهده گرفت و امپرياليسم آمريكا بر بازار گاز و تعيين قيمتها كنترل داشت.

  در آخر سپتامر معدن چيان و روستائيان اعلام اعتصاب عمومي كردند، جاده هائي كه بطرف لاپاز ميرفت را بلوك بندي كردند تا از ارسال گاز طبيعي كشور ممانعت كنند. آنها عليه حكومت طرفدار امپرياليسم و رئيس جمهور منفور سانچز، بيانيه ها صادر كردند.

 

روياروئي با قواي حكومتي

«آنان ما را مثل حيوان مي كشند. آنان ما را با هواپيما و هلي كوپتر و تانك محاصره كردند. حتا حيوانات را اينطور به قتل نميرسانند. در اينجا كودكان بودند با اين وصف آنها براي دستگيري رهبران به خانه هاي مردم هجوم بردند. نگاه كنيد به جاي گلوله ها» (از زبان يك زن سرخپوست در شهر ال آلتو)

  طبقه حاكمه بوليوي براي درهم شكستن اعتصاب معدن چيان و راه بندان، ارتش فرستاد. در روستاي «واريستا» دهقانان تصميم گرفتند تا از باريكاردهاي خود بهر طريق ممكن دفاع كنند. در يك نبرد بسيار خشن، نيروهاي ارتش 5 دهقان را به قتل رساندند. دو روز بعد كليساي كاتوليك سعي كرد تا فراخوان صلح عمومي را بدهد. اما مردم اينرا نمي خواستند. در سراسر كشور امواج نوين مقاومت، راه بندان، اعتراض و اعتصاب براه افتاد. در ماه اكتبر شهر «ال آلتو» كه يك شهر فقير صنعتي است و 750000 هزار نفر جمعيت دارد، به مركز توفاني مبارزه بدل شد. «ال آلتو» يك شهر راديكال است. اين شهر در دهه هاي قبل كه بر طبق رفرمهاي «نئوليبرالي» معادن را يكي يكي بستند، سريعا گسترش يافت. كارگران جوان بيكار شده از نواحي معدني اطراف و در جستجوي كار به اين شهر آمدند. راه بندان در «ال آلتو» براي چندين روز مانع عبور تانكرهاي گازوئيل شد.

  «ال آلتو»، تحت كنترل كميته هاي محلي مختلف است. بسياري از آنها در ارتباط با ترديونيون ها يا آشپزخانه هاي محلي قرار دارند و داراي شبكه در ميان توده هاي سرخپوست «آيامارا» هستند. ارتش مانند يك متجاوز نفرت انگيز وارد اين شهر شد. تانكهاي ارتش مستقيما بسمت محله هاي كارگر نشين شهر يورش برده و اعتراض كنندگان را به گلوله بستند. روزهاي حاد و پر تنشي از جنگهاي خياباني آغاز شد. توده ها با هرچه در دست داشتند مي جنگيدند. با چوب، با سنگ، با قلاب سنگ و غيره. ايستگاههاي پليس به آتش كشيده شد. هزاران معدن چي رزمنده از بزرگترين معدن قلع جهان در «هوناياي»، به مقامات ترديونيون پشت كرده و به رزمندگان نبردهاي خياباني در لاپاز پيوستند. همزمان رفقاي آنان در «هوناياي»، معدن متعلق به رئيس جمهور سانچز را به اشغال در آوردند.

  در  روزهاي 12 و 13 اكتبر در يك رشته كشتارهاي خونين، حداقل 50 پرولتر به قتل رسيدند. يك سرباز كه حاضر نشد بروي مردم آتش بگشايد بخاطر نافرماني از فرمانده مورد اصابت گلوله قرار گرفت.

جوخه هاي مرگ وابسته به حكومت حمله به دفاتر مطبوعات را آغاز كردند. مردان نقابدار به دو دفتر روزنامه حمله برده و به چندين ايستگاه راديوئي مردمي بمب انداختند. يكي از نشرياتي كه آماج حمله قرار گرفت، مجله هفتگي «پولسو» بود. اين مجله خبر داده بود كه يك تيم 4 نفره از مقامات بالاي آمريكائي براي هدايت صحنه از پشت و هماهنگي عمليات با ارتش و حكومت، راهي بوليوي شده اند. گزارشاتي حاكي از به دار كشيدن رهبران محلي توسط تيمهاي آدمكش حكومت، منتشر شده است.

  پرزيدنت سانچز در گفتگوئي با شبكه خبري سي ان ان مدعي شد كه خيزش توده هاي بوليوي، يك عمليات براندازي است و كار «خارجي» ها و «تروريست» ها است. او حزب كمونيست پرو و گروههاي مسلح كلمبيائي و ان جي او ها (سازمان هاي غير دولتي ) را متهم كرد كه پشت خيزش مردم بوليوي بوده اند. در روز 13 اكتبر، وقتي كارگران بوليوي كشتار ميشدند، مشاور امنيت ملي آمريكا كوندالوزا رايس، اعلام كرد كه كاخ سفيد از «حق دمكراتيك سانچز» حمايت ميكند. سر فرماندهي ارتش بوليوي محتواي اين پيام را فهميد و سريعا از سانچز حمايت كرد. معناي اينكار اين بود كه آنان حاضر به قبول هر اقدامي از جانب آمريكا هستند. كشتار وحشيانه توده ها توسط نيروهاي ارتش و اعلام حمايت آمريكا، خشم و مبارزه مردم را افزايش داد. اعتصاب عمومي وارد سومين هفته شد و مناطق جديدي از كشور را در بر گرفت.

  در متينگهاي وسيع توده اي، عليرغم خواسته رهبران محافظه كار تصميم به راهپيمائي بسوي پايتخت گرفته شد. در روز 13 اكتبر جمعيت عظيمي از توده ها از شهر «ال آلتو» بسمت پايتخت مارش رفتند. آنها در ميدان اصلي پايتخت مورد استقبال توده هاي فقير قرار گرفتند. نبردهاي خياباني شدت گرفت و هزاران نفر براي در دست گرفتن كنترل شهر وارد جنگ با ارتش و پليس شدند. بيش از 25 نفر از توده ها به قتل رسيدند.

رئيس جمهور منفور و قاتل از ترس اعلام كرد كه پروژه گاز را بلوك كرده است. اين «گذشت و عزت نفس» بسيار دير و بسيار كم بود. توده ها به اين نتيجه رسيدند كه محتملا در آستانه سرنگوني سانچز هستند.

در روز 14 اكتبر، مردم براي عزاداري و دفن جانباختگان اين مبارزه مارش رفتند. برخي ناظرين ميگويند اين مارش بزرگترين واقعه تاريخ بوليوي بوده است. توده ها شجاعانه شعار «سانچز قاتل» را فرياد زدند و هزاران هزار نفر جان خود را كف دست گذاشته و به صفوف اول مبارزه پيوستند. آنان خواستار استعفاي رئيس جمهور و الغاي قرارداد اسارتبار گاز با امپرياليستها بودند. توده ها آشكارا نياز خود به تغييرات راديكال در كشور را اعلام ميكردند. ستونهاي تازه اي از دهقانان منطقه «آكاچاي» و كشتگران كوكا از منطقه «يونگاي» بسمت پايتخت آمدند. بسياري از مردم براي رسيدن به لاپاز بايد كوهستانها را زيرپا ميگذاشتند. در 15 اكتبر هزاران معدن چي در منطقه «هوآناي»، صدها كيلومتر دورتر از لاپاز مورد حمله ارتش قرار گرفتند. معدن چيان ديناميت در دست با تانكهاي ارتش مقابله ميكردند. پليس انبار مواد غذائي معدن چيان را به آتش كشيد و حداقل سه كارگر كشته شدند.

  پرزيدنت سانچز به اميد اينكه فضايي براي تنفس خويش فراهم كند اعلام كرد كه ميخواهد يك رفراندوم سراسري را بمنظور مشورت بروي صادرات گاز براه اندازد و يك شوراي قانونگذار جديد را سازمان دهد. (انگار نه انگار كه زير فشار خشم توده ها و از ترس مجبور به اينحرفها شده است). وي گفت كه اينكارها را بخاطر «تحكيم دمكراسي و بوليوي» ميخواهد انجام دهد!

  اما ديگر براي اين بازيها و مانورها خيلي دير بود. مردم يكپارچه ميخواستند كه قاتل گورش را گم كند.

نمايش قدرت و تغيير رژيم

  «معدن چي ها مي آيند. آنان از ال آلتو مي گذرند. چهره هاي آنان نشان ميدهد كه از اعماق معادن آمده اند. با كلاه هاي فلزي شان، لوله هاي ديناميت در دستانشان و برگهاي كوكا و پتوهايشان. «سانچز كثيف، معدن چي ها مي آيند!» صداي انفجار ديناميت هايشان را زودتر از اينكه خود آنان را ببيني مي شنوي. توده ها به استقبال آنها رفتند، با آنان آواز خواندند و آنها را در آغوش كشيدند و چيزي براي نوشيدن به آنان هديه كردند» (يك شاهد عيني)

درروز 15 اكتبر مقامات حكومت درون قصرهايشان در لاپاز و تحت حمايت ديوارهاي آهني تانكها و نيروهاي نظامي لانه كرده بودند. مردم خيابانهاي شهر را با انواع و اقسام وسايل بند آورده بودند تا مانع عبور و مرور تانكها شوند..

بخشهاي ديگر پايتخت در دست جنبش اپوزيسيون بود. فدراسيون تريديونيون فراخوان يك «اجلاس» را داد كه مجمع سنتي توده ها در دوران استعمار بود. اينطور برآورد ميشد كه صدهاهزار نفر بسوي پايتخت بيايند.  سفير آمريكا در بوليوي، «ديويد گرين لي»، با «كارلوس مسا» معاون رئيس جمهور ملاقات كرد. فورا اعلام شد كه سانچز استعفا داده و مسا رئيس جمهور جديد است. همان موقع سانچز در هواپيمايي بسوي ميامي پرواز مي كرد  فرماندهي جنوبي ارتش آمريكا اعلام داشت كه يك تيم ويژه مشورتي براي سر و سامان دادن به «اوضاع امنيتي» بوليوي در راهست. اين قبيل تيم ها كه معمولا تيم هاي مشورتي ناميده ميشوند در مواقعي كه آمريكا احساس ميكند نياز به يك كودتاي نظامي هست، وارد صحنه ميشوند.

رهبران رفرم اعلام پيروزي كردند. رئيس اتحاديه كارگري سرنگوني سانچز را يك «انقلاب اجتماعي» خواند. رئيس كشتكاران كوكا اعلام كرد كه براي اينكه كارلوس مسا وعده هايش را عملي كند، بايد به او «فضاي تنفس» داد. به توده ها گفته شد كه بخانه برويد و صبر كنيد. كارلوس مسا پروژه لوله هاي گازرساني را ملغي نكرد. او گفت كه قويا اعتقاد دارد كه گاز طبيعي كشور بايد صادر شود. او اپوزيسيون ضد اين پروژه را متهم به داشتن «مواضع راديكالي كه راست و دروغ را كنار هم ميچينند» كرد. مسا همچنين به خواسته دهقانان براي انجام يك اصلاحات ارضي راديكال وقعي نگذاشت. او از كارزار آمريكا عليه كشتكاران كوكا حمايت ميكند. به يك كلام: تنها خواسته اي كه توده ها در آن برنده شدند رفتن سانچز بود. مالكان ثروتمند، قشر فاسد رهبران بوليوي و امپرياليستهاي خارجي هنوز در قدرتند. ارتش بوليوي كه جوي خون براه انداخت، شكست نخورده و آماده است كه در صورتي كه آمريكا براي سركوب توده ها نياز به يك ديكتاتوري نظامي داشته باشد، سيلاب خون راه بيندازد. و بسياري از توده ها اينها را خوب فهميده اند. بوليوي در تاريخ خود بارها و بارها شاهد اين قبيل تغيير رژيم ها بوده است. كاخ رياست جمهوري در بوليوي به قصر سوخته معروف است. چرا كه بارها بواسطه دعواهاي درون طبقه حاكمه بوليوي سوزانده شد.

خشم و قدرت و آتش نهفته در جنبش توده هاي بوليوي، حيرت انگيز بود.  توده ها آشكارا پتانسل عظيمي را براي يك جنبش انقلابي با هدف كسب قدرت دولتي و ايجاد يك جامعه نوين بنمايش گذاشتند. جامعه اي كه در آن مصايب و مشكلات عميق توده ها بطور واقعي حل شود. يك گزارش ميگويد كه پيش از سرنگوني پرزيدنت سانچز، كارگران و دهقاناني كه در لاپاز اجتماع كرده بودند شعار ميدادند كه: «حالا وقت جنگ داخلي است». بحثهاي بسياري بر سر اينكه چگونه مردم ميتوانند قدرت را بدست خود بگيرند و از شر ستمگران خلاص شوند، در ميان مردم جريان داشت. . تا هم اكنون جنبش تحت كنترل رهبران رفرميست اتحاديه هاي كارگري و سياستمداران انتخابي بوده كه استراتژي آنان صرفا فشار آوردن بر طبقه حاكمه و امپرياليستها براي انجام برخي تغييرات مي باشد.

  اين مبارزه عظيم، توده ها را عميقا تحت تاثير قرار داده و آنان را نسبت به سياست كشور بسيار حساستر و آگاهتر ساخته است. مبارزه و فداكاري كارگران و دهقانان بوليوي يك اوضاع مساعد نوين در بوليوي بوجود آورده كه كل اين منطقه را تحت تاثير قرار ميدهد. امروز، هم توده هاي خلق و هم ستمگران اين مبارزه را جمعبندي ميكنند و براي حركتهاي آتي نقشه ميريزند.

www.sarbedaran.org