صداهاي نشنيده از روماني

نوشته فرانك اومالي

 

از مجله جهاني براي فتح، شماره 19، سال 1372 www.sarbedaran.org\rim

 

اواخر زمستان  1990 غرب با داستانهاي گوناگون در مورد بيداري ميليونها رومانيائي از كابوس چائوشسكو اشباع شده است؛ بنابر اين داستانها، مردم روماني دست اندر كار ساختن دمكراسي بسبك غربي، در حال گذراندن دوره سخت كارآموزي مي باشند. اين ديد تحريف شده اي است كه خبرنگاران از آمال مردم و آنچه بخاطرش دست به انقلاب زده اند، ارائه مي دهند؛ اين خبرنگاران دست در گردن روشنفكران غرب زده شهري روماني انداخته و آنان را بعنوان تنها صداي مردم معرفي مي كنند.

مردمي كه از طريق صفحات مقابل رويتان سخن مي گويند، بوروكراتهاي حكومتي، مقامات نظامي، اساتيد دانشگاه يا هر كس ديگري از اقشار ممتاز روماني نيستند. آنان مردم عادي هستند كه نه تنها با كنجكاوي بلكه اغلب با ترس نگاه بسوي غرب دارند. آنان برخي اوقات عميقا از واقعيات اوليه غرب بي خبرند. و برخي اوقات منعكس كننده يك عمر تعمق و نظاره كردن از دور است. مردي پرسيد آيا صحنه هاي تلويزيوني كه او از بي خانمانهاي نيويورك ديده است، صحت دارد و يا صحنه سازي رژيم چائوشسكو مي باشد؛ سپس استدلال نمود كه آمريكا بسيار غني است و هرگز اجازه نمي دهد كه چنان فقري موجود باشد. اين ساده انديشي ممكن است منجر به پوزخندي شود، اما مهمتر از آن بايد ضرورت فعاليت بيشتر را يادآوري كند براي پايان بخشيدن به حيات نظامي كه نه تنها موجد فقر، بلكه هزاران دهشت ديگر در نيويورك و بخارست مي باشد.

سر دبير يك روزنامه غربي در واقع لحن عمومي رسانه هاي غربي را منعكس كرد وقتي در مورد مردم اروپاي شرقي گفت: “آنان بار ديگر لبخند زدن را مي آموزند” چه با نمك و متفرعنانه! بايد گفت كه برخي از اروپاي شرقي ها چيزهاي مهمتر آموختند؛ آنان ياد گرفتند كه تفنگ از  47غ بدست گيرند و شكم نگهبانان نخبه نظم ارتجاعي حاكم را سوراخ سوراخ كنند. اين چيزي است كه طبقات حاكم شرق و غرب سعي در دركش دارند. انقلابيون نيز بايد آن را درك كنند.

يكي از خطوط تمايزي كه مردم را در سراسر روماني رو در روي هم قرار مي دهد، موضعي است كه هر فرد در قبال نحبگان رژيم گذشته مي گيرد. جبهه نجات ملي (ج.ن.م) سعي مي كند تا آنجائي كه مي تواند از نظم كهنه حراست كند و زماني كه برخي از ستمگران آبروباخته زير آماج حمله توده ها يا نيروهاي اپوزيسيون قرار مي گيرند، كمي عقب مي نشينند، اما از اهرم قدرت دولتي و رسانه ها براي خرد كردن تدريجي مقاومت و تحميل پيگيرانه قدرتش استفاده مي كند.

گابريل نيكلاس همراه دوستش پترو قبول كردند كه مصاحبه اي انجام دهند؛ هر دو كارگر زاده بوده و براي يك سال يا بيشتر به كالج فني رفته اند و اكنون خدمت نظام 21 ماه را كه براي مردان روماني اجباري است مي گذرانند؛ گابريل تركيد و هرچه در درون داشت بيرون ريخت؛ انگار كه يافتن فرصتي براي صحبت در مقابل جمعي وسيعتر سد مقابل او را بر كند؛ سيل رنجش، خشم و اميدهاي سركوب شده از درون به بيرون جاري شد:

“ما دو سربازيم كه مي خواهيم بيانيه اي به برادرنمان در ارتش روماني و به ياد كساني كه در نبرد بخارست، تيمشوارا و سيبيو جان باختند بدهيم. بايد متذكر شويم كه ما عضو واحد ممم هستيم كه در زمان قيام در اطراف بيمارستان نظامي در سيبيو جنگيد. ما سربازان روماني كماكان زندگي سختي داريم؛ زندگي كه توسط افسران و نخبگاني كه هنوز به اصول چائوشسكوئي و اصول استثمارگرانه خود چسبيده اند عذاب آور گشته؛ آنان مداوما و بطور بيرحمانه اي ما را بكار شاق وا ميدارند. يك سرباز رومانيائي از هيچ حقوقي، حتي از حقوق صحبت كردن برخوردار نيست ـ تنها حقوقي كه ما داريم كتك خوردن و مورد بدرفتاري قرار گرفتن است.

“در طول انقلاب، افسران مي بايست براي سربازاني كه جنگيدند و جان باختند سرمشق شجاعت مي شدند ـ و آنها اين را مي دانستند. بسياري از ميان ما كشته شدند ولي از ميان آنها تعداد بسيار كمي. آنان بجاي آنكه ما را در نبرد رهبري كنند كنار نشسته و ما را به خط مقدم فرستادند. آنان بايد شرم كنند. سربازان شجاع بودند زيرا كه با مردم بودند، زيرا كه سربازان نماينده برادران، خواهران، والدين، دوستان، كودكان، مردم پير و تمامي مردم كشوراند. ما براي انقلاب بيشتر ريسك كرديم؛ ما از آن زمان به رفرمهائي كه توسط ايان ايليسكو و پترو رومان اعلام شد گوش فرا داديم؛ اما چه بدست آورده ايم؟ هيچ چيز بجز ملوديهاي زيبائي از چند راديو كه در سربازخانه ها كار گذاشته اند.

“افسران و روساي قديمي مقامهاي خود را حفظ نموده و درون حكومت جديد رخنه كرده اند. آنان در تلويزيون ظاهر مي شوند و بهانه هايي براي خودشان سر هم مي كنند و مي گويند از آنچه اتفاق افتاد آگاه نبودند. دروغ مي گويند، شما مي دانيد كه دروغ مي گويند. آنها بودند كه از نظام چائوشسكو منفعت مي بردند، از حقوق بالا، امتيازات و مزايا برخوردار بودند؛ كارگران روماني هرگز هيچكدام از آنها را نداشتند.

“نگاه كنيد چه بر سر تمامي آن كمكهائي كه از خارج شد، آمد. مردم از اروپا و سراسر جهان به مردم و سربازان روماني كمك ارسال كردند با اينحال سربازان روماني هيچ چيز دريافت نكردند. كمكها كجا رفتند؟ از افسران بپرسيد، همان كساني كه ميدانند چگونه لقمه را درست از دم دهان ديگران بدزدند. در حالي كه آنان بطريهاي شامپاين فرانسوي خود را نوشيدند به ما چند تا شكلات و يك ليوان شراب پرتقالي دادند. گوئي اين همان چيزي است كه سربازان روماني احتياج دارند! با وجود اين ما از صميم قلب از تمام كساني كه از خارج كمك ارسال كردند تشكر مي كنيم.

“من مي خواهم از ته قلب خود بگويم كه مهره بازي كسي نيستيم ـ من يك فرد سربازم كه در نبرد سخت براي سيبيو شركت كردم. من با چشمان خود شاهد بودم كه اكثريت واحد من زخمي يا كشته شد. چگونه ممكن است كه بعد از انقلاب هيچ چيز تغيير نكرده باشد؟“سربازان عزير روماني، صدايتان را بلند كنيد ـ شما مي دانيد كه ما حقيقت را مي گوئيم، شما مي دانيد تحت حاكميت چائوشسكو ما هيچ و كمتر از سگ بوديم، كتك مي خورديم لگدكوب مي شديم و در گرسنگي، سرما و بيچارگي بسر مي برديم. فقط طايفه چائوشسكو مقصر نبود، اين ادعاي دروغ بسياري از افراد، از جمله آن شخصيتهاي حقير و مبتذل است كه فقط بلد بودند ديگران را حبس كنند تا هر آنچه آنان داشتند را بر دارند. سربازان روماني، از اجراي فرامين خطرناك و غيرممكن دست بكشيد. سرپيچي كنيد! بايد تغييري در ارتش صورت گيرد، بايد امور، از هر ذره روح من گرفته تا به آخر، تغيير نمايد. ما نبايد ديگر ترس بخود راه دهيم، اكنون ديگر آنقدر خونها ريخته شده كه جاي ترسيدن باقي نمانده است ـ خود را در جبهه هاي سربازان متشكل كنيد، مطالبات خود را به آگاهي برسانيد، با فرماندهان مقابله كنيد، نزد خود وزير دفاع برويد.

“ما، يك گروه از سربازان جوان روماني، آماده انقلاب ديگري هستيم؛ اگرچه شاهد جان دادن و مرگ خيلي ها در كشورمان بوده ايم، اما اين چيزي نيست كه مي خواستيم؛ انقلاب بايد كامل شود. ما مي خواهيم روماني كشوري باشد شايسته مباهات، چيزي كه زماني بود؛ در 1944 ما قهرمانانه جنگيديم و حتي قبل از آنكه كشور توسط طايفه چائوشسكو و حزب كمونيست اشغال شود به آزادي ديگر كشورها كمك كرديم. خونهاي بسياري ريخته شده ـ معدنچيان در پتروساني در 1977، كارگران در براسووا در 1987 و حالا قيام. هرگز نبايد بار ديگر اجازه داد چنان حزبي در هيچ جاي دنيا اظهار وجود كند. آنچه ما مي خواهيم يك زندگي بهتر است. ما مي خواهيم همكاري كنيم و دوست مردم اروپا و مردم تمامي دنيا باشيم. اين چيزي است كه ما سربازان روماني بنام كودكان، خانواده ها، جان باختگانمان و تمامي كساني كه خونشان را براي آزادي ريختند خواهانش هستيم.

”از آنان پرسيدم چه تعداد از سربازان اينطور فكر مي كنند، پترو جواب داد، “همه ما”.

ما در مورد محاكمه عوامل سيكوريتات (ساواك روماني ـ م) كه آنموقع در سيبيو جريان داشت بحث كرديم. پترو گفت كه حكومت مي خواست 150 نفر را در سيبيو محاكمه كند، اما تعداد بسياري از عوامل سيكوريتات كه بعضي ها آن را 350 نفر تخمين مي زدند آزاد شده بودند زيرا حكومت مي گفت مدركي وجود ندرد كه ثابت كند آنان جرمي مرتكب شده اند. آيا اين نشان نمي دهد كه ج ن م در حال توطئه براي پيشبرد “سياستهاي چائوشسكو” بدون چائوشسكو است؟ چقدر طول كشيد تا عوامل سيكوريتات تا تنها با تغيير يك نام دوباره بفعاليت بپردازند؟اين دو سرباز براي پيشبرد مبارزه تقلا مي كردند، با اين وجود اغلب خشم خود را جايگزين هرگونه ايده روشن در مورد اينكه چه كسي مي تواند چنان مبارزه اي را رهبري كند، عليه چه كسي و بالاخره براي چه هدفي مي كردند. آنان، عليرغم تنفرشان از افسران، نسبت به اينكه ارتش چيست توهم داشتند. هر قدر كه ممكن است قلب سربازان با مردم باشد اما دستورات از فرماندهي عالي صادر مي شود. اگرچه ارتش بالاخره در مقابل چائوشسكو ايستاد اما براي منافع افسران و نخبگان روماني جنگيد و نه مردم. بسياري از مردم روماني مي دانند و مي گويند كه چگونه بسياري از كشتارهاي تيميشوارا و ديگر شهرها را ارتش انجام داد. ارتش يك نهاد كاملا ارتجاعي است كه مي بايد درهم شكسته شود، نه اينكه فقط آن را در قبال صفوف درون ارتش “جوابگو” تر نمود. امروز ارتش براي اعمال نظم و ثبات و منكوب كردن توده ها مردم در سراسر كشور مورد استفاده قرار مي گيرد.

با اين وجود، بيانيه اين سربازان قلب آدم را ميفشارد. در زماني كه روساي ارتش با تبختر همه جا مي رفتند و خود را ناجيان انقلاب مي خواندند، اين بيانيه بطور زنده اي دوروئي آنان را برملا كرد. صداي آنان يكي از صداهائي كه براي خرده راحتي هاي زندگي در غرب ناله مي كند و روزنامه نگاران غربي را به ياوه سرائي مي كشاند، نبود؛ اين خروش خشمناكي از اعماق وجود بود، خروشي كه هر كس اگر در ارتش ارتجاعي در هرجائي خدمت كرده بود مي توانست عميقا درك كند.

“گذرگاه زيرزميني” نزديك دانشگاه بخارست:

صدها تن از اول صبح تا آخر شب براي بحث اجتماع مي كنند. در يك سمت يك تابوت فقيرانه تشيع جنازه با گل و چند شمع زينت شده قرار دارد كه نشان دهنده نقطه اي است كه دو تن از اولين قربانيان تيراندازي سكوريتات بر زمين غلتيدند. هر شب چند جوان با كتهاي ارزان دوخت خود در اطراف گرماي شمعها جمع مي شوند و داستان دو قرباني را به عابران بازگو مي كنند.

پوسترها و اعلاميه هايي بر روي ديوار چسبانده شده و مردم تقلا مي كنند آنان را در روشنائي كم سوئي بخوانند؛ بيانيه هاي دست نوشته از نوشتجات، مورد علاقه اند: ستايشنامه شهدا در قالب شعر، طنزهاي مربوط به ج. ن. م، نامه هاي ضد اين يا آن مستبد محلي كه بطريقي موفق به حفظ مقام خود گشته است.

گروههائي كه مناظرات سياسي را تشكيل مي دهند بطور ثابتي بر له يا عليه ج.ن.م هستند. امشب بزرگترين گروه در اطراف يك نماينده جوان حزب ملي دهقانان (ح م د) تشكيل گرديد. اين حزب حزبي است مانند احزاب دمكرات مسيحي اروپا كه حتي قبل از جنگ جهاني دوم با فاشيستهاي روماني اتحاد كرد. يك گروه سه يا چهار نفره كارگر از كارخانه 23 اوت در كانون بحث با او بودند كه بوسيله مرد جوان بلند قدي با چهره شاهين گونه و چشمان تيز رهبري مي شدند.

نماينده ح م د بحث مي كرد كه حتي اگر لازم باشد چند تا از بنگاههاي بغايت تعيين كننده را در دست حكومت حفظ كرد با اين وجود كليد بهبود اقتصادي تكيه به مكانيسم بازار آزاد است.

ـ يكي از كارگران بلافاصله گفت، “چه كسي از آن منفعت خواهد برد.”

ـ همه مي توانند. اين كار سطح عمومي اقتصاد را بالا خواهد برد.

ـ ببين، چائوشسكو اصلا خوب نبود، اما قبل از جنگ جهاني دوم ما بازار آزاد شما را داشتيم و وضعيت همان موقع نيز بد بود.

ـ ولي نگاه كن به غرب. بازار آزاد و دمكراسي آنها را غني ساخت.

ـ پس از جان ما چه مي خواهند؟ما نمي خواهيم آخرش به آنجا برسيم كه چيزي نباشيم بجز دستهاي كارگري ارزان براي غني كردن غرب. اين چيزي است كه آنها از ما مي خواهند. من به غرب مي گويم، خير!كسي فرياد زد، “به روسها هم مي گوئيم، خير.”

 يكي ديگر وارد بحث شد و گفت، “ما به هيچ كمك خارجي احتياج نداريم.”

نماينده ح م د در مخالفت گفت: از كجا قرار است تكنولوژي مدرن را بدست آوريم؟ چه كسي كارخانه هاي كامپيوترسازي را برايمان خواهد ساخت؟ اينكارها متخصص لازم دارد. و بهترين آنها در غرب هستند. اگر آنها كمك نكنند چه كسي اينكار را خواهد كرد ـ تو مي تواني؟

ـ چرا مي گوئي آنها مي خواهند به ما كمك كنند؟ آنها مي خواهند هر طور شده پول درآورند.

نماينده ح م د با پافشاري گفت، “پس مي خواهي اين كار را چطور بكني؟”

ـ بهتر است از صفر و با هر آنچه داريم شروع كنيم تا اينكه به سرمايه داري تكيه نمائيم.

ـ اينطوري ما هرگز بجائي نخواهيم رسيد. مشكل كمونيسم اين است كه خيالي و رويائي است و انسانها اصلا آنطور نيستند؛ آنان براي كار احتياج به يك انگيزه دارند. براي همين است كه غرب غني مي باشد. حتي اگر حضور غرب را در اينجا نخواهيم باز هم بايد بازار آزاد داشته باشيم. آنوقت اگر كسي يك ايده خوب داشته باشد يا سخت كار كند مي تواند آنچه براي شروع حرفه خود نياز دارد را خريداري كند.

ـ اگر كسي بيايد پيش تو و بگويد مي خواهم اين رستوران مجلل را از دولت خريداري كنم و تجارت خود را راه بيندازم، آيا تعجب نخواهي كرد كه او پول را از كجا آورده است؟ـ شايد او يك كارگر، سكوريتات قديمي يا رئيس حزبي باشد.

ـ تو نمي داني و اهميتي هم به آن نمي دهي؟!

ـ اگر او يك بزهكار نباشد، مسئله اي نيست. اين يك دنياي آزاد است. اگر او بزهكار است، مسئله ديگريست و تو بايد آن را روشن كني.

ـ پس فقط اين سوال را جواب بده: چه كسي آنقدر پول دارد؟ امروز در روماني از كجا مي توان چنان پولي بدست آورد؟

ـ شايد تو خانه ات را براي براه انداختن تجارت فروخته اي....

ـ از كجا مي توانم چنان خانه خوبي داشته باشم؟ـ تو مي تواني از بانك پول قرض بگيري ـ اين كاري است كه در انگلستان انجام مي دهند.

ـ كدام بانك چنان پولي را به يك كارگر كه ماهي 2500 لاي (150 دلار به نرخ رسمي و 30 دلار در بازار سياه) مي گيرد قرض خواهد داد؟ تو فقط به بورس بازان كه منتظر نشسته و از طريق خريدن از يكي و فروختن آن به كس ديگر تجارت مي كنند پاداش خواهي داد. در اين كار هيچ چيز شرافتمندانه نيست. هيچ چيزي در آن براي كارگران وجود ندارد.

ـ اما اين طريقي است كه تو مي تواني چيزي بدست بياوري، نه تنها براي خودت بلكه براي فرزندانت، تا بتوانند چيزي براي شروع زندگي داشته باشند. اين طريقي است كه آنان در غرب پيش گرفتند.

ـ اين همان كثافتي است كه ما قبلا داشتيم؛ تمام آن كساني كه فقط مرتب فرمان مي دادند و كار كردن بلد نبودند.

ـ اما آنان بالاجبار خواهند آموخت چگونه مديريت كنند و گرنه پيش نخواهند رفت؛ مي بيني، اين راز سرمايه گذاري آزاد است. اينكار انگيزه بوجود مي آورد؛ در غير اينصورت چرا كسي 10 سال صرف آموختن علم در دانشگاه كند در حالي كه تو مرتب كار مي كني و پول در مياوري، مگر آنكه يك چيز فوق العاده در آن برايش باشد.

ـ ببين رفيق....

ـ به كي مي گوئي رفيق؟!

ـ خب دلت مي خواهد چي صدايت كنم ـ عاليجناب؟ـ من نمي دانم چه بايد همديگر را صدا كنيم. اين مشكل ماست، اينطور نيست؟اگر تلاش نماينده ح م د براي آن بود كه يادداشت تفاهمي به امضاء برساند، در آنصورت بايد گفت او نتيجه معكوس گرفت. كارگر رو به چند عضو ديگر جمعيت كرد و با طعنه پرسيد، آقايان عزيز، ارباب مي خواهند بدانند كدام يك از شما چند ميليون لاي براي شروع يك تجارت و كمك به راه اندازي تشكيلات اقتصادي آزاد در روماني دارد؟عده اي خنديدند. او ادامه داد:

“تنها كساني كه چنان پولي دارند همان افرادي هستند كه همين حالا مانند شياطين بر ما حكم ميرانند. اگر ما راه شما را برويم، همان رابطه با روساي قديم يعني كله گنده هاي حزب تكرار خواهد شد ـ آنها فرمان مي دهند و ما مانند بردگان اطاعت مي كنيم و تمام كارها را انجام مي دهيم. چيزي كه من مي گويم اين است: كسي كه كار نمي كند حق خوردن ندارد.”

بحث ساعتها ادامه يافت. براي هر كسي كه مي دانست اين نوع بحث در ميان توده ها توسط سركوب شريرانه در سراسر بلوك امپرياليستي شوروي سالها متوقف شده بود، ديدن شور و عطش اين كارگران كه سعي مي كردند بفهمند چه بر سر جامعه شان آمده بود و به چه طرف مي رفت هيجان انگيز و در عين حال دردآور بود. اگرچه آنان سرسختانه فشار تبليغاتي هدفمند براي متقاعد كردن آنان در مورد برتري سرمايه داري غرب را دفع مي كردند ولي بخاطر عدم درك اينكه جامعه شان يك جامعه سرمايه داري دولتي بود، مبارزه شان به بن بست رسيده بود و هيچ آلترناتيو واقعي براي ارائه نداشتند. عده اي در مورد يك راه سوم، آلترناتيوي ميان نظام شوروي و سرمايه داري به سبك آمريكا صحبت مي كردند (كه شك عميقي را برانگيخت)؛ آنان دنباله روي روماني از راه سوئد يا فرانسه سوسيال دمكرات را تبليغ مي كردند. عده اي ديگر معتقد بودند كه آينده غم افزاست و اميد داشتند كه با باز شدن درهاي غرب، برخي، از جمله خودشان، اين فرصت را بيابند تا راه خلاصي فردي را پيدا كنند.

من نيز از شيوه برخورد آنان به روابطشان با غرب حيرت كردم. حتي كارگران رزمنده اي مانند اينان باز شدن درها بسوي غرب را يك مسئله جديد مي دانستند؛ در حالي كه واقعيت آن است كه روماني سالها ميلياردها دلار بابت قروض خود به بانكهاي غربي پرداخت و سرگل محصولات كشاورزي و صنعتي خود را نه تنها به شوروي بلكه به آلمان غربي، فرانسه، ايتاليا و آمريكا صادر مي كرد. رژيم چائوشسكو با عوامفريبي ناسيوناليستي بر روي مناسبات اقتصادي واقعي كشور پرده ميافكند، اما مردم را از سفر به خارج، داشتن ارز خارجي و حرف زدن با خارجي ها منع مي كرد و آنان را در انفراد نگاه ميداشت. امروز سوالات مهم جديدي در ذهن مردم جريان يافته است، اما برخي از مهمترين سوالات مربوط است به درك عميقتر گذشته و تسويه حساب با آن.

در اتاقي كه سابقا كلاس دانشگاه بخارست بود، يك گروه از دانشجويان عضو يا نزديك به رهبري اتحاديه دانشجوئي كه اكثرا در قيام فعال بودند، يك فرستنده راديوئي را نصب مي كردند؛ اين فرستنده را راديو FUN پاريس در اختيارشان قرار داده بود. آنان با حرارت در مورد يكي از شروط FUN كه در يك قرارداد رسمي مربوط به شرايط استفاده از راديو ذكر شده، بحث مي كردند. اين شرط حاكي از آن است كه “ايستگاه وابسته” (به راديو FUN ـ م) در روماني بايد “حداقل 05 درصد موزيك” پخش كند و اكيدا “غير سياسي” بماند (يا در غير اينصورت پاريسي ها حق دارند دستگاه راديوئي خود را پس بگيرند!) برخي از دانشجويان مقاومت كرده و معتقد بودند درست در زماني كه آنان چائوشسكو را سرنگون كرده اند گفتن اينكه آنان “غير سياسي” هستند مضحك مي باشد؛ ديگران بالعكس استدلال مي كردند كه “غير سياسي” بودن هميشه يكي از طرق مبارزه با رژيم چائوشسكو بوده است. در گذشته گفتارهاي دارودسته چائوشسكو براي توجيه هر عمل ستمگرانه بكار برده مي شد، در چنان شرايطي “غير سياسي” بودن معناي رد هرگونه دخالت حكومت در امور مردم را پيدا كرد.

نزديك نيمه شب همراه چند تن از دانشجويان به محل خواب آنان كه دفتر رئيس دانشگاه بود رفتم. يك تلويزيون بهمراه پنج يا شش تشك كهنه در اطاق وجود داشت و دانشجويان بطور متناوب گيتار زده و بحث سياسي تلويزيوني را نگاه مي كردند، هيچكس نمي دانست رئيس دانشگاه كجا رفته است. اما همه مطمئن بودند كه او قطعا ديگر باز نخواهد گشت.

ناگهان در ها باز شد و مرد يونيفورم پوشي با يك كلاشينكوف وارد شد... سپس يكي ديگر و يكي ديگر. دانشجوئي به من گفت كه سربازان به درخواست دانشجويان و براي حمايت از آنان آمده اند و توضيح دادند كه: تمام شب در مورد “روماني آزاد” برنامه پخش مي كنيم و با توجه به اينكه افراد سكوريتات هنوز آزاد مي گردند از مورد حمله واقع شدن ترسيديم و از جبهه درخواست كمك كرديم.

اين ترس مداوم از سكوريتات بر همه فعاليتها سايه افكنده بود، اما بواقع در طول بيش از دو هفته هيچ سكوريتاتي به كسي حمله نكرده بود؛ عده اي رومانيائي دقيقتر در مورد مسئله اينطور بحث مي كردند كه جبهه چنين شايعاتي را براي توجيه ادامه حضور ارتش دامن مي زند يا حتي بوجود مي آورد. بهر جهت، بنظر مي رسيد كه دانشجويان از روباه خواسته بودند از مرغداني پاسداري كند.

يك هفته بعد دوباره دانشجويان اتحاديه را ديدم. يكي از آنها اكنون گزارشگر راديو FUN بخارست بود. او براي مصاحبه با يك مقام حكومتي در هتل انترناسيونال قرار داشت و با عجله رهسپار آنجا بود. يك دانشجوي جوان مهندسي ساختمان و تعدادي از دوستانش بعنوان مترجم براي گزارشگران ژاپني كار مي كردند و در روز 30 دلار درآمد داشتند ـ كه در بازار سياه برابر است با حقوق ماهانه يك كارگر. راديو FUN با وجود آنكه از نظر تكنولوژيكي ساده بود ولي موزيك غربي بي وقفه اش به اكثر كافه ها، رستورانها و حتي ايستگاههاي زيرزميني راه يافته و راديو اصلي حكومت را از ميدان بيرون كرده بود.

رئيس دانشگاه هنوز برنگشته بود. اما دفتر او اكنون تحت اشغال معاون رئيس بود. دانشجويان تشكهايشان را به ايستگاه راديو منتقل كرده بودند. يك دانشجو مرا با آخرين تحولات مربوط به راديو آگاه كرد. او متذكر شد كه آنان پيشنهاد كمكهاي بيشتري دريافت كرده اند ولي اين بار از سوي راديو اروپاي آزاد.

آيا او مي دانست كه آنان كيستند؟خب، آنها شنيده بودند كه ممكن است سيا (CIA) در اين راديو “اروپاي آزاد” دست داشته باشد و بقول خودشان طرحي براي چگونگي معامله با آن داشتند؛ FUN بخارست نقشه داشت كه تقاضا كند كمك “اروپاي آزاد” محدود به تجهيزات بوده و بدون پرسنل يا برنامه هاي ضبط شده باشد.

چقدر سريع نفوذ غرب برخي از رهبران دانشجوئي را به خدمتگزاران آشكار آنان تبديل كرده بود. اما اين نوع نفوذ به محافل معدودي در بخارست و چند شهر بزرگ ديگر خلاصه مي شد. فراتر از آن محدوده داستان ديگري دارد كه بايد گفته شود.

براسوو، ترانسيلوانيا. نزديك نيمه شب بود؛ در پي يك تظاهرات پرآشوب هزاران نفره عليه ج ن م، شهر بخارست را ترك كرده بوديم؛ در تظاهرات مذكور اعضاي برجسته حكومت شخصا حضور يافته و سعي نموده بودند جمعيت رزمجو را آرام كنند ولي موفقيت زيادي بدست نياورده بودند. ناگهان سروصدائي به گوش رسيد و سايه هائي را مشاهده كرديم كه بر بالاي تپه در حال جنبيدن بود. سرعتمان را كم كرديم و متوجه شديم كه اين موجود نيمه شب يك تظاهرات است ـ 50 يا 100 جوان در خيابان راهپيمائي مي كنند و با صداي خشني سرود مي خوانند. آنان زماني كه در يك مسابقه فوتبال بودند جريان وقايع بخارست را از راديو شنيده و تصميم گرفته بودند بطرف ستاد ج م ن راه بيافتند. حتي در روماني نسبتا عقب مانده كه در اكثر جاده هاي روستائي تعداد گاريها بر اتومبيلها مي چربد، روحيه مبارزاتي در جو تب آلود پس از قيام از روي امواج راديوئي از شهري به شهر ديگر خيز برميداشت.

در مركز شهر متوجه شدم كه يك رديف سرباز در مقابل ستاد ج ن م گارد ايستاده اند ـ ج ن م نيز سريع آموخته است كه چه بايد بكند.

صداي خرد شدن برفهاي زير پا و زمزمه كارگران در حال انتظار ناگهان با نواي ريتميك سرودخواني قطع شد. گروه 60 تا 100 نفره راهپيمايان نزديك مي شد: “كارخانه ستاره سرخ، ما هستيم توده ها!” آنان مستقيما بسوي در ورودي ستاد ج ن م حركت كرده و مثل قطب آهن ربا رهگذران بي هدف را بدنبال خود كشيدند. تنها چند صد نفر از مردم اينجا هستند اما شكنندگي قدرت حاكم روماني هنوز در اذهان است. ساعت 1 صبح بناگهان براسوو آمادگي يك رودرروئي واقعي را پيدا مي كند.

جمعيت خواهان احضار رهبر ج ن م است. براسوو، يكي از شهرهاي بزرگتر روماني، با ماشين تنها چند ساعت با بخارست فاصله دارد. اما فاصله آنها بسادگي با مقياس ميل اندازه گيري نمي باشد. براسوو يك شهر صنعتي با جمعيتي اكثرا كارگر و تعداد زيادي آلماني و مجاري است. در اينجا زياد كسي در مورد انتخابات حرف نمي زند و هيچكس در مورد گذراندن تعطيلات در غرب پرسش نمي كند. شعار عمده تظاهر كنندگان امشب ساده و مناسب است: ديگر غذاي جيره بندي بس است! بالاخره يك افسر خپله و سفيدموي با ورقي در دست بيرون مي آيد. چند دقيقه طول مي كشد تا جمعيت به او اجازه صحبت دهد.

او شروع مي كند، “رفقا...” صحبت او بلافاصله با صداهاي پراكنده قطع مي شود. ديگر “رفقا” نمي خواهيم! خنده مثل موجي در ميان جمعيت پخش مي شود. يك نفر غرغركنان مي گويد، “احتمالا اين اولين سخنراني اين لاشخور در تمام عمرش است”؛ مردم با صداي هيس و “هو” او را دعوت به ساكت شدن مي كنند و لي نه بصورت تهديد كننده، چون كارگران اينجا، همانند ساير جاهاي ديگر روماني، هنوز ارتش را نمي رنجانند. اين شانسي است براي افسر پير، ولي قبل از آنكه بتواند دوباره صحبت خود را شروع كند بار ديگر جمعيت او را خاموش كرد: جمعيت فرياد زد، “دست تكان دادن نداريم، دست تكان دادن نداريم.” زني توضيح داد كه افسر داشت همان دست تكان دادنهاي افراطي چائوشسكو را بكار مي برد. امشب همه چيز بايد تغيير كند.

بالاخره افسر شروع مي كند و مي گويد كه ج ن م اين شهر، در حال برگذاري يك جلسه فوق العاده براي بحث در مورد وقايع بخارست است و رئيس ج م ن اول صبح فردا مردم را ملاقات خواهد كرد. او با جمعيت صحبت مي كند و به آنها اصرار مي كند كه صبور باشند و با التماس ورد تبليغاتي ج ن م را تكرار ميكند كه “روم يك شبه ساخته نشد و روماني آزاد نيز چنين نخواهد شد.”

از چند كارگر پرسيدم كه چرا تظاهرات كرده اند. زني بنام مارينا به دختري كه دستش را گرفته بود اشاره كرد و گفت: “نگاه كن به دختر من، آيا او شباهت به كسي دارد كه خوب غذا مي خورد؟ او حتي بعضي از ميوه هاي تازه را نمي شناسد. براي همين ما اينجا جمع شده ايم. ما غذا نياز داريم. ما انقلاب كرده ايم ولي هنوز هيچ چيز تغيير نكرده است.”

من در مورد روابط ميان گروههاي مختلف قومي در كارخانه پرسيدم. مارينا كه خود رومانيائي است پاسخ داد: “رژيم چائوشسكو سعي كرد همه ما را، مردم روماني، آلماني، مجاري را به رقابت با يكديگر وا دارد. اما اين هدف زياد خوب پيش نرفت. ما همه در يك وضعيت بسر مي بريم. ما از هر مليت چند تائي در كارخانه داريم و با هم خوب كنار ميائيم. از والنتين بپرس، اصليت او مجاري است.” من به والنتين نگاه كردم، او سرش را به علامت تصديق تكان داد.

حدود ساعت 2 صبح مارينا دختر خود را به خانه برد، گروه هم از هم پاشيد و چند تاي ديگر از آنجا دور شدند. درجه هوا زير صفر بود ولي والنتين تصميم داشت شب را بماند و به من پيشنهاد نشان دادن صحنه نبرد با سكوريتات را كرد.

والنتين از سال 1987 شروع كرد، و به جائي اشاره كرد كه كارگران استيگول و كارخانه تراكتورسازي 23 اوت شورش كردند و قبل از آنكه توسط سكوريتات و ارتش درهم شكسته شوند مركز براسوو را تصرف نمودند، او گفت: بدين خاطر است كه ما چنين جيره بندي سختي در اينجا داريم. چائوشسكو اين جيره بندي سخت را از 1987 شروع كرد تا ما را تنبيه كند.

من و والنتين در مورد قيام و آنچه اكنون در جريان است صحبت كرديم. او گفت يكي از مطالعات آنان در آن شب، سرنگوني رئيس كارخانه راستيوگول روسو بود. او مستبدي همانند چائوشسكو است، اما ج ن م تا كنون اجازه داده بر سر جايش بماند. وضعيت شبيه كارخانه تراكتورسازي 23 اوت، يعني بزرگترين كارخانه براسوو، بود. والنتين نمي دانست در جاهاي ديگر روماني چه مي گذرد.

در واقع بسياري از كارخانه ها، بويژه در شهرها در تلاطم بودند. كارخانه داسيا  در پيتستي  كه كارخانه ماشين سازي اصلي روماني است، شاهد تظاهرات مكرر و تصرف كارخانه بوده است. كارگران مديران جديدي از بخش غير اداري كارخانه انتخاب كردند؛ مديران سابق باقي ماندند؛ اما حالا در خط توليد مانند كارگران عادي كار مي كنند.

ليكن نه والنتين و نه كارگران كارخانه پيتستي انديشه روشني از اينكه نتيجه اين تغييرات چه خواهد بود، نداشتند. نيروي محركه آنان تنفر عميق از شرايطي بود كه تحت آن مجبور به زندگي و كار كردن بوده اند. كارگران مي گفتند، مديران جديد بايد كساني باشند كه ما را مي شناسند و مانند ما فكر مي كنند. احساس آنان اين بود كه سرنگوني چائوشسكو و حزب كمونيست روماني (ح ك ر) همراه با تغييراتي در سطح مديريت كارخانه ممكن است كافي باشد، و يا اينكه فقط اين مقدار امكانپذير است.

اين شورشها در سطح كارخانه خودبخودي بودند. اتحاديه هاي كارگري “آلترناتيو” از نوع جنبش همبستگي لهستان وجود نداشت و احزاب بورژوائي جديد هر آن زمان كه نقشي بازي كردند، عبارت بود از مخالفت با اين “هرج و مرج” ها. در اواخر ژانويه كارخانجات بسيار ديگري توسط “هرج و مرج” از حركت ايستادند كه حكومت تصميم گرفت به كارگران اين كارخانجات اجازه دهد با دو سوم حقوق براي يكماه در خانه هايشان بمانند. دولت اين را بعنوان يك رفرم تبليغ مي كرد. اما پاك كردن كارخانجات از وجود كارگران شورشي بخشي از منظورش بود.

والنتين همچنين در مورد مشكلات اقليت در روماني بحث كرد. تعداد آنان تقريبا دو ميليون از كل جمعيت 23 ميليوني مي باشد. تحت حاكميت چائوشسكو تنها دانشگاه مجاري در كلوگ و همچنين بسياري از مدارس مجاري زبان بسته شده بود. والنتين و همسرش هر دو اصليت مجاري دارند و به زبان مجاري با هم صحبت مي كنند با اينحال فرزندانش از مجاري صحبت كردن در مدرسه منع شده بودند و تنها رومانيائي مي دانند. وقتي خانواده به ديدار مادر و پدر والنتين رفتند اين مسئله او را بسيار رنج داد زيرا مادرش فقط مجاري مي دانست و فرزندان او حرفهاي مادر بزرگشان را نمي فهميدند.

پرسيدم آيا خواهان بازگشت دوباره به مجارستان هستند. والنتين به تلخي خنديد. اين چيزي بود كه هر زمان مجاري ها سر به مبارزه بر مي داشتند، چائوشسكو ادعا مي كرد و مي گفت مجاري ها جاسوس هستند و مي خواهند ترانسيلوانيا را تصرف كرده و به مجارستان ملحق كنند. عده اندكي معتقد بودند كه اين تنها راه حل است زيرا روماني ها هرگز به مجاري ها حق داشتن زبان و فرهنگ خود را نخواهند داد. اما اكثر مجاري هاي استيگول روسو با آن موافق نبودند. در جنگ بر سر ترانسيلوانيا بيش از اندازه خون ريخته شده است. چرا نبايد بتوانيم اين شهر را در خدمت همه ساكنين اش اداره كنيم؟بياد رهبران اتحاديه دانشجوئي بخارست افتادم. در پاسخ به اين سوال در مورد اقليت مجاري، بواقع عده قابل ملاحظه اي مجاري ها را متهم به اينكه مي خواهند “ترانسيلوانيا را از روماني جدا كنند” مي كردند. روح چائوشسكو هنوز در روماني در جولان است، اما اين مسئله بهيچوجه شگفت انگيز نيست: طبقه او هنوز در قدرت مي باشد.

فقدان هرگونه راه روشني براي حل مسئله ملي در روماني خود را بطور مبرمي نشان مي دهد. خيلي ها مشغول مرزبندي بودند ـ ميان سرباز و افسر، ميان كارگر و رئيس اما همه اينها در چارچوبه دولت ملي صورت مي گرفت. پرسيده مي شد؛ چه بايد كرد كه روماني قدرت خود را باز يابد؟ روماني چه بايد بكند تا جاي خود را در “جامعه اروپا” بيابد؟ تا زماني كه احزاب بورژوائي قادر باشند چنين ناسيوناليسم و اروپا مركزبيني را بعنوان چارچوبه بحثها معين و تحميل كنند، حل و فصل نبردهاي هزار ساله تاريخي غير ممكن خواهد بود.

در جايي كه شمار تقريبا برابري از مردم روماني و مجار قرنها كنار هم زيسته اند، زماني اين و زماني آن حكومت را در دست داشته و هر كدام كه قدرت داشتند ديگري را سركوب كرده است و اين دور باطل انتقام بطور بي پاياني ادامه داشته است، چگونه چنين چارچوبي ميتواند مسئله ترانسيلوانيا را حل كند؟ “مجمع دمكراتيك مجار”، حزب قدرتمند طرفدار غرب، اخيرا بيانيه سياسي خود را بر سر ترانسيلوانيا صادر كرد؛ بيانيه چنين نتيجه مي گيرد: “رژيم سلطنتي اتريش ـ مجاري يك دولت ليبرال بود” بنابراين برخورد آن با اقليت روماني در آن زمان “بهيچوجه نمي تواند با وضعيت زندگي اقليت ها تحت ديكتاتوري ها و نظام هاي توتاليتر قرن بيستم قابل مقايسه باشد.

” به سخن ديگر، حاكميت مجاري ترانسيلوانيا بر حاكميت رومانيائي رجحان داشته زيرا روماني ها يك رژيم “توتاليتر” داشتند، اما مجارها صاحب يك رژيم سلطنتي “ليبرال” (!) بودند. و ديگر اهميتي ندارد كه تحت رژيم سلطنتي “ليبرال” مجاري، روماني ها اغلب سرف اربابان مجاري و كولي ها بردگان قابل به ارث بردن بودند! ج ن م روماني در ابتدا زمزمه هائي درباره تغيير سياستهاي چائوشسكو در مورد اقليت مجار مي كرد اما در عمل همانند چائوشسكو عمل كرده و در جواب به مطالبات مجارها و خواست آنان براي برابري در مورد “شبح جدائي طلبي” تبليغات راه انداخت. عين همين سياست جاده را براي براه افتادن مجار كشي در شهر فلإلاگئ واقع در ترانسيلوانيا در ماه مارس، صاف كرد.

چنين اند “راه حلهاي” نيروهاي مختلف بورژوائي براي مسئله ملي.

زنان روماني از دست تدابيري كه براي متحقق كردن خواستهاي چائوشسكو اتخاذ مي شد، سخت درد و رنج كشيده اند؛ بنابر خواسته چائوشسكو هر زن رومانيائي مي بايد 5 بچه بدنيا مي آورد؛ اين امر زنان را به توليد كننده صرف نيروي كار روماني تبديل كرده بود. نه تنها سقط جنين غيرقانوني و وسايل جلوگيري از بارداري دور از دسترس، بلكه بسياري از كارخانجات و انستيتوها داراي يك پليس بيماريهاي زنانه بودند: از سوي اين پليس ها، زنان در معرض معاينه ماهانه يا يورش ناگهاني قرار داشتند؛ در يورشهاي ناگهاني زنان را در يك جا جمع كرده و با زور از آنان آزمايش رحم بعمل مي آوردند تا اگر سقط جنين صورت گرفته و يا كسي از وسايل ضد بارداري غير قانوني استفاده مي كند، كشف كنند. زني مي گفت دوست پسر داشتن عين دست زدن به بازي رولت روسي بود.

كسي نمي داند چند زن بخاطر سقط جنين غير قانوني مرده اند؛ اما همه كساني كه من با آنان صحبت كرده ام يا كسي را مي شناختندكه بخاطر آن مرده بود يا بطور جدي آسيب ديده بود. در پيتستي، در محل كارخانه اتومبيل سازي داسيا، يك پرستار مرد واقعه اي را تعريف كرد: “من در بخش اورژانس كلينيك خود كار مي كردم كه زن جواني كه بطور بدي خونريزي مي كرد آمد. معلوم گرديد كه او سعي كرده است خودش دست به سقط جنين بزند و عوارض جانبي بوجود آورده بود. از بخت بد او، يك عامل سكوريتات بطور اتفاقي او را ديد و از دكتر سوالاتي كرد. دكتر ترسيد و بنابراين تائيد نمود كه احتمال دارد آن زن دست به سقط جنين زده باشد بدين ترتيب سكوريتات شروع به بازجوئي از آن زن كرد و نام تمام كساني كه به او كمك كرده بودند را خواست. زن جوان همه چيز را انكار نمود؛ اما سكوريتات به سبك خودش عمل نمود ـ مامور مذكور گفت كه زن بايد بفهمد فقط پس از همكاري هاي لازم، اجازه مراقبت پزشكي داده خواهد شد. آنها او را در اتاقي ديگر نگه داشتند، تا ساير بيماران صداي او را نشوند. بعد از مدتي اجازه مداخله به ما دادند، اما ديگر خيلي دير شده بود. او جان سپرد. من نتوانستم او را از ياد ببرم، او جوان و سالم بود. من تقاضاي انتقال از بخش اورژانس كردم. نمي توانستم ديگر تحمل كنم. حالا آن چيزها اتفاق نمي افتد. آن هيولاها رفته اند.

متاسفانه “گرگ تنها پوستش را عوض كرده است.”

 

صنعت فيلم روماني تقديم مي كند: “ما آنان را به كشتارگاه هدايت كرديم!” به كارگرداني ايان ايليسكو، با همكاري استوديو مسكو فيلم كه هزاران نقش جديد معرفي مي كند!

پوستري در بخارست

درست در كنار پوستر بي نام فوق يك نامه دستنوشته و امضاء شده بر بالاي ديوار سينمائي گذرگاه زيرزميني چسبانده شده بود:

“به سنت چائوشسكوئي، شهر پر از شايعات شده است كه آنچه اتفاق افتاده نه يك انقلاب بلكه يك كودتا است.” اعلاميه استدلال مي كند كه اين يك نظر رايج است و سپس چنين نتيجه مي گيرد: “ما تاكيد مي كنيم كه اين شايعات بخشي از يك جنگ رواني است براي القاي اين فكر كه 1 ـ ما بخود اعتقاد نداريم و 2 ـ پاشيدن تخم اختلاف بين مردم و جبهه نجات ملي، براي متحقق كردن اين هدف چنين تبليغات تحريك آميزي مي شود كه: فداكاري هاي عظيم خلق ما توسط اعضاي باسابقه دارودسته چائوشسكو لوث گشته است، آنان كه احساس كردند پايان كارشان نزديك است رئيس خود را نابود كردند و از خلق براي استقرار مواضع جديدشان سواري گرفتند.”

بنظر مي رسد اين نامه سرگشاده تلاشي است براي افشا اين مسئله كه كودتائي صورت گرفته است؛ ولي نوشته در عين حال وانمود مي نمايد كه مخالف چنين ديدگاهي است؛ اين در واقع نوعي تاكتيك است كه سالها در سراسر بلوك شوروي رايج بوده است. اينكه نويسنده مجبور گرديده به چنان حيله اي متوسل شود نشان مي دهد كه در ماه ژانويه هنوز اين نظر بسيار نامحبوب بود. اما افشاگريهاي بعد از آن شواهد بسياري براي درست بودن تئوري كودتا فراهم آورد؛ از جمله آنكه گور دسته جمعي واقع در تميشوارا قلابي بوده و اين اشاره بر در گير بودن اعضا بلند پايه ژريم گذشته، مانند مازيلو كه رئيس سابق سكوريتات وزير امور خارجه وقت جبهه نجات ملي بو،داشت.

چند رومانيائي مي گفتند كه براي خود تظاهر كنندگان حتي قبل از فرار چائوشسكو، آشكار بود كه ارتش از او بريده است و آگاهي به اين امر كمك كرد كه مردم جرات كنند و بپا خيزند. آنها به “خودكشي” وزير دفاع اشاره داشتند. عقيده عمومي بر آن است كه او بخاطر سرپيچي از كشتار نوع ميدان تين آن من و كشيدن واحد هاي ارتش درست چند دقيقه قبل از آخرين سخنراني چائوشسكو، بدست وي كشته شد. 

طبق اين سناريو، بر بستر يك صحنه بين المللي كه، توسط سرنگوني دومينو مانند بقيه رژيم هاي اروپائي شرقي در مجاور روماني آراسته شده بود، نيروهاي قدرتمندي در داخل روماني در طول بحران، طي مانوري، چائوشسكو را قرباني كردند و نظامشان را نجات دادند. صحنه هاي تيمشوار براي بر افروختن توده ها به نمايش گذارده شد، و سپس همينكه سركوب اوليه از توان افتاد، كودتاگران نيرو جمع آوري كرده و در يك لحظه تعيين كننده ارتش با خود نمائي پشت به چائوشسكو كرد و در نتيجه موجب به جريان در آمدن يك طغيان همگاني عليه چائوشسكو شد. اگر چه تودها نقش خود را بطور عالي بازي كرند ولي سناريو قبلا نوشته شده بود و اوج آن چنين تنظيم شده بود: يك حكومت جديد اصلاح طلب از نوع گورباچف به رهبري مقامات عالي رتبه اي كه مصمم بودند همراه ناخداي خويش غرق نشوند ـ و بهمان اندازه مصمم بودند يكبار ديگر بر حركت تودها لگام بزنند.

آيا اين جريانات بدين معناست كه مبارزه توده ها بيهوده يا حتي ارتجاعي بود؟ بهيچوجه؛ نه اين و نه طغيانها و قيامهاي بسيار ديگري كه رهبريشان توسط نيروهاي طبقاتي ديگري غصب مي شود و موفق مي گردند يك نظم ارتجاعي را جانشين نظم ارتجاعي ديگري كنند. اين مسئله نشان مي دهد، همانگونه كه مائو گفت، بدون قدرت دولتي همه چيز وهم و خيال است. همان طبقه در سراسر قيام قدرت دولتي را حفظ كرد و موفق گرديد با بكارگيري آن بقا حاكميت خود را تضمين نمايد. اما همانگونه كه در مصاحبه هاي اين مقاله نشان داده شده است، توده ها عليه ستم و استثمار عميق و واقعي طغيان كردند و بهيچوجه از قبل قطعي نبود كه سر رشته امور در كنترل طبقه حاكمه روماني باقي خواهد ماند. اما، مردم نتوانستند زير پرچم  رهائي بخش راستين بجنگند.

چرا سركوب خونين براي نجات دارو دسته چائوشسكو در روماني عقيم ماند، در حاليكه در چين موفق گرديد؟ مسلما تظاهرات توده اي چين با تنفر عميق از رژيم حاكم رقم مي خورد. يك اختلاف مهم اين بود كه در نيروهاي فوقاني حكومت چين شكاف نيافتاد و همانند روماني در مقابل يكديگر نيايستادند ـ در چين ارتش تنها بسوي تظاهر كنندگان شليك كرد و هرگز با پليس مخفي چنين ننمود.

اين رخداد با نقش قدرتهاي عمده امپرياليستي كه در پشت سر  رژيم قرار دارند و با صف بنديهاي درون طبقات حاكمه آنان مرتبط است. گورباچف تفهيم نمود كه سوسيال امپرياليستها، بنابر دلايل خودشان، از رفرم و رفرميستها پشتيباني مي كنند؛ همه مي دانستند روزهاي عمر رژيم كهنه انگشت شمار است؛ بعلاوه، روسها قدرت كافي براي اعمال تغيير و انتقال در اروپاي شرقي را داشتند. چرا اين پروسه در روماني پر هرج و مرج تر و قهر آميز بود؟ بغير از شرايط سخت زندگي توده ها، يكي از دلايل عبارتست از ضغف نسبي شوروي در آنجا، از جمله اينكه روماني تنها كشور عضو ورشو است كه ارتش شوروي در آن حضور نداشت.

پشت دن سيائو پين و شركاء امپرياليسم آمريكا ايستاد ـ و آنها نمي خواستند رژيم چين را به لرزه در آورند. از اين رو تنها چند ماه بعد از آنكه خون دانشجويان بر روي سنگفرشهاي ميدان تين آن من خشك شد، پرزيدنت بوش نماينده ويژه خود را نزد دن فرستاد تا بگويد، پرزيدنت بوش هنوز شما را بعنوان دوستش، دوستي هميشگي بحساب مي آورد”، در حاليكه چائوشسكوي روماني هيچ نيست مگر خوراك كرم و تنها پيامي كه احتمالا از گورباچف دريافت كرد اين بود : “شرت را كم كن.

” طنزي كه بر ماهيت واقعي “دموكراسي غربي اشاره دارد آن است كه درست در بحبوحه جشن هاي پيروزي “دموكراسي” بر “كمونيسم” ، در چين و روماني يعني دو كشور سابقا سوسياليست كه “دموكراسي” غربي بيشترين نفوذ را دارا بود، طغيانهاي توده اي به وحشيانه ترين شكل سركوب گرديدند.

www.sarbedaran.org