روماني:
خشم مردم، سگ رويزيونيست
هار
را
از قدرت راند
در هفته هاي آخر
ماه دسامبر، هزاران تن از مردم روماني در حاليكه هيچ سلاحي در كف نداشتند بپا
خاستند و رودرروي مسلسل هاي دشمن قرار گرفتند. رژيم منفور روماني در زير فشار،
شكست. عليرغم مبارزه قهرمانانه، پرولتاريا آماده نبود تا از فرصت سود جويد. پرولتاريا،
خط سياسي و ايدئولوژيك، تشكيلات و آمادگي نظامي نداشت تا رهبري را كسب كرده و قدرت
سياسي خويش را برقرار كند. بنابراين، گوشت دم توپ نيروهاي طبقاتي ديگر گشت.
زماني كه صداي
تيراندازي ها خاموش شد، نيكلاي چائوشسكو رئيس جمهور روماني اعدام شده و حكومت
جديدي به قدرت رسيده بود.
دستگاه تبليغاتي
آمريكا تلاش دارد ادعا كند كه اين واقعه جديدترين دستاورد دمكراسي مدل غربي بر
سوسياليسم "استالينيستي سرسخت" بود. هيچ دروغي در دنيا نمي تواند تا اين
حد بزرگ باشد. روماني يك كشور سوسياليستي نبود. بيش از سي سال است كه كوچكترين
اثري از سوسياليسم در روماني موجود نمي باشد. چائوشسكو يك استالينيست نبود، بلكه
يك ضداستالين و يك رويزيونيست بود.
آمريكا سعي كرد تا
يك چيز را سخت پنهان كند: چائوشسكو از بسياري جهات مخلوق آنان بود. از ميان تمام
حكام رويزيونيست جهان، او نزديكترين بندها را با غرب داشت. طغيان در روماني ـ از
جهات گوناگون ـ تحت فشار شرايط طاقت فرسائي كه از طرف بانكهاي آمريكائي و غربي بر
آنجا وارد مي شد، به وقوع پيوست. در 15دسامبر، جاسوسان حكومت وارد شهر تيمي شوارا
شدند تا مردي كه در مورد حقوق اقليت ملي مجاري سخنراني كرده بود را دستگير كنند (اين
شهر در شمال شرقي روماني واقع است) عمال حكومت، مردمي كه بطرفداري از اين مرد
اجتماع كرده بودند را پراكنده ساختند؛ اما روز بعد تظاهرات بزرگتري براه افتاد و
شعارهاي گوناگون ضد حكومتي ـ منجمله شعارهائي عليه ترور پليسي و شرايط طاقت فرساي
زندگي مطرح شد. تظاهركنندگان مي دانستند كه چائوشسكو با بيرحمي به آنان پاسخ خواهد
گفت. چند ماه پيش از اين، چائوشسكو از قتل عام وحشيانه ميدان تين آن من در چين
حمايت كرده بود و بدين وسيله به مردم روماني هشدار داده بود. سربازان و تانكها
وارد تيمي شوارا شدند و بروي هزاران تن آتش گشودند. از تعداد كشته شدگان هيچكس
اطلاع ندارد، اما خبرنگاران مي گويند كه صدهانفر ـ منجمله كودكان ـ در گورهاي جمعي
دفن شدند. حكومت نتوانست با اين قتل عام نظم را برقرار كند. پشت سر هم تظاهرات
براه مي افتاد و قتل عامهاي جديد به وقوع مي پيوست.
موج خشم و مقاومتي
قهرمانانه سراسر غرب روماني را فرا گرفت و بسرعت در سراسر كشور گسترده شد. در 20
دسامبر دهها هزار تن در خيابانهاي تيمي شوارا شعار مي دادند كه: "اجساد مرده
هاي ما را بدهيد!" حوادثي مشابه حداقل 8 شهر ديگر را بلرزه درآورد. هزاران
نفر در مقابل سربازان مسلحي كه دستور تيراندازي داشتند به تظاهرات پرداختند.
روز بعد، 21
دسامبر، تظاهراتهاي توده اي در پايتخت نيز براه افتاد. چائوشسكو تلاش نمود تا يك
تظاهرات عمومي براي خود دست و پا كند و قصد داشت براي نمايش قدرت اين تظاهرات را
از تلويزيون پخش كند. اما در ميانه فرياد كشيدنهايش بود كه با هوي تظاهركنندگان
روبرو گشت و تمام روماني ديد كه حاكميت چائوشسكو در حال فروريختن است. در 22
دسامبر، ارتش چائوشسكو عليه او كودتاي نظامي كرد و يك حكومت نوين موقت را مستقر
ساخت. درگيريهاي سختي براي چند روز ادامه داشت. زمانيكه درگيريها پايان يافت،
نيروهاي وفادار به چائوشسكو مغلوب شده بودند و او و همسرش النا چائوشسكو اعدام
گشتند.
چنين بنظر مي آيد
كه كشور، رژيم چائوشسكو را با يك لرزش قهرآميز بكناري پرتاب كرده است.
چائوشسكو
يك موناركو ـ رويزيونيست طرفدار غرب بود
مطبوعات رسمي
ايالات متحده توجه خاصي به اين وقايع معطوف داشتند. در هفته هاي گذشته ساعتها
مصاحبه، فيلم، و به اصطلاح "تحليل" در تلويزيون بنمايش در آمده است. اما
تمام اينها براي مدفون ساختن حقيقت بود؛ و از آنجهت كه براي بينندگان حدس درمورد
واقعيت امر را ناممكن سازند.
اساس دروغهاي
تبليغاتي آمريكا چنين است: "روماني آخرين پايگاه استاليني بود، يك ديكتاتوري
منفرد از بقيه جهان كه حكومتي كمونيستي داشت. سرنگوني چائوشسكو، اوج ورشكستگي
سوسياليسم در اروپاي شرقي بود. آزادي پيروز شده است. اين واقعه در را بروي روماني
باز مي كند كه مجددا به بقيه جهان بپيوندد. خطر عمده اكنون ادامه بي نظمي در كشور
است."
هر كلمه آن دروغ
است.
اولا، ذره اي
سوسياليسم در روماني وجود نداشت. بيش از سي سال است كه روماني يك كشور كاملا
سرمايه داري بوده و همچنان مي باشد. در سال 1956، هنگاميكه دارودسته ضدانقلابي
نيكيتا خروشچف در اتحاد شوروي بقدرت رسيد و سرمايه داري را درآنجا احياء كرد،
سوسياليسم درسراسر اروپاي شرقي نابود شد. چائوشسكو ادعا مي كرد كه روماني يك "جمهوري
سوسياليستي" است. اما درواقع او سيستمي را بنا نهاد كه زينت آلات پادشاهي سنتي
روماني را دربر داشت. او يك ديكتاتوري فاسد فاميلي برپا كرد و تمام اقوام خود را
در مقامات بالا جاي داد و پسرش را وليعهد كرد كه جانشين او شود. او بسياري سنن زشت
ارتجاع روماني، منجمله بندهاي آن با كليساي ارتدكس را حفظ كرد. او، سقط جنين را
غيرقانوني اعلام نمود و زناني كه نمي خواستند بچه دار شوند را تهديد به حبس كرد.
چيزي كه روماني
چائوشسكو را از ديگر دول رويزيونيست اروپاي شرقي متمايز مي ساخت اين بود كه او
هميشه فاصله خود را از اتحادشوروي دور نگاه مي داشت. چائوشسكو و طرفدارانش اين را "استقلال"
مي ناميدند، اما هيچ چيز مستقلي در اين راه وجود نداشت: چائوشسكو يك پا را در بلوك
امپرياليستي غرب گذاشت و ديگري را در بلوك امپرياليستي شرق.
پس از تجاوز
وحشيانه اسرائيل به كشورهاي همسايه طي جنگ 6روزه ژوئن 1968، چائوشسكو روابط خود را
با دولت صهيونيستي ساخته و پرداخته شده آمريكا در خاورميانه، محكمتر كرد. با چنين
هديه اي به غرب، چائوشسكو "استقلال" خود را از مسكو اعلام كرد.
چائوشسكو مدعي بود
كه كشور خود را كاملا "مستقل" نگاهداشته است؛ در حاليكه آنرا برده
بانكهاي غربي كرده بود. او روماني را در پيمان نظامي ورشو كه تحت رهبري شوروي است
نگاهداشت، اما به ارتشهاي "متحدين" خود اجازه نمي داد كه در خاك روماني
مانور بدهند.
در تمامي اين
اتحادهاي خارجي هيچگونه اثري از اصول ديده نمي شود بجز يك قاعده: چائوشسكو با راه
رفتن روي طناب ميان دو بلوك امپرياليستي، تنگ ترين منافع ناسيوناليستي طبقه حاكمه
روماني را نمايندگي ميكرد.
حال كه چائوشسكو
سرنگون شده، مطبوعات غرب مدعي اند كه اين امر يك پيروزي براي ارزشهاي غربي در
برابر استالينيسم مي باشد. دروغي از اين وارونه تر، عوامفريبانه تر و خنده دارتر
نمي تواند باشد. ذره اي "استالينيسم" در چائوشسكو و حكومت او موجود نبود.
او، در سال 5691 بمثابه يك ضد استالينيست بقدرت رسيد. همانند ديگر رويزيونيستهاي
اروپاي شرقي در اواسط دهه 0591 رژيم روماني هم ژوزف استالين، رهبر انقلابي اتحاد
شوروي را تقبيح كرد.
چائوشسكو هنگام
بقدرت رسيدن، همان راه "استقلال" قلابي كه تيتو 20 سال پيش از آن در
يوگسلاوي به اجرا گذارده بود را تقليد كرد. اين كار براي چند دهه چائوشسكو را
دردانه قدرتهاي غربي كرد و او را بمثابه "مستقل انديش" و "اصلاحگر"
مورد تحسين و تمجيد قرار ميدادند. شاهان و ملكه هاي غربي شيفته اهداي مدال و
افتخار به او بودند. ملكه اليزابت انگلستان به او لقب "سر چائوشسكو" داد
و او را سردار قلمروي انگلستان خواند!و بيشتر از اينها، چائوشسكو يكي از پيشكسوتان
سياستهاي اقتصادي غرب بود، همان سياستي كه ميخواهند هم اكنون در سراسر اروپاي شرقي
پياده كنند! در سراسر دهه 70 و اوائل دهه 80، چائوشسكو تلاش كرد تا راه ميان بري
براي دستيابي به "رشد" اقتصادي و "مدرنيزاسيون" نوع غربي بزند
و هزينه هاي سرسام آوري را به آن اختصاص داد. او وام هاي عظيمي از سرمايه داران
غربي گرفت. در سال 1982 بدهي روماني به غرب به 13 ميليارد دلار رسيد. همانند
بسياري از كشورهاي ديگر كه به قمارهاي كاپيتاليستي مشابه دست زده بودند، روماني
نيز خود را كاملا ورشكسته يافت. اما بانكهاي غربي از پرداخت وام هاي نوين، خودداري
كردند.
در مقابله با اين
بحران، چائوشسكو تصميم گرفت كه با اعمال جيره بندي شديد داخلي، قروض خارجي روماني
را بپردازد. او، هرآنچه كه روماني مي توانست توليد كند، از مواد غذائي تا البسه و
كالاهاي مصرفي ديگر، را به خارج فروخت تا ديون خود را بازپرداخت كند.
در 6 سال گذشته براي اينكه روماني بتواند قروضش را
بانكهاي خارجي بپردازد، مردم در شرايط فقر دهشتناكي قرار گرفتند. با وجود آنكه
روماني از لحاظ كشاورزي كشوري غني است، اما مواد غذائي جيره بندي مي شد. بسياري از
كودكان هرگز ميوه نديده بودند. برق در اكثر ساعات روز قطع بود. ذغال و نفت به خارج
صادر مي شد، بطوري كه توده هاي مردم در زمستانهاي سرد بدون گرما بسر مي بردند.
چائوشسكو
حيوان كه بود؟
مطبوعات آمريكائي
براي دوهفته در مورد اين شرايط وحشتناك به گزارش دهي پرداختند و چنين نماياندند كه
گويا اين وضعيت ناشي از چيزي بنام "استبداد كمونيستي" و عدم وجود "بازار
آزاد" نوع غربي بوده است. اما حقيقت عكس اينست! علت وجود اين فقر دهشتناك و
استثمار آنست كه راه سرمايه داري چائوشسكو، روماني را كاملا بدرون بازار مالي جهان
غرب كشاند و در آنجا روماني را لخت كردند. چائوشسكو تلاش مي كرد كه با بازپرداخت
قروض، اعتبار روماني را بازگرداند و بتواند دوباره و با موقعيتي بهتر وارد بازار
مالي جهان شود. برنامه هاي جيره بندي (رياضت كشي) در روماني، دقيقا از همان نوع
برنامه هائي بود كه صندوق بين المللي پول در مناطق ديگر جهان به پيش مي برد و
كشورهاي تحت سلطه غرب مانند برزيل و پرو و مكزيك را مجبور كرده است كه چنين روشي
را اتخاذ كنند.
يك كشور سوسياليستي
اصيل هرگز آنچنان استراتژي اقتصادي در پيش نمي گيرد كه آينده اش را نزد موسسات قرض
بين المللي به رهن بگذارد. يك دولت سوسياليستي اصيل هرگز شيره مردم را نمي كشد،
اقتصاد و اولويتهاي تحريف شده و معوج بوجود نمي آورد كه به سرمايه بين المللي باج
بدهد.
چائوشسكو، مخلوق
امپرياليسم جهاني بود و تحت فرماندهي سرمايه بين المللي به ستم و استثمار مردم خود
مشغول بود.
حتي مي توان گفت
علت آنكه وقايع هفته هاي آخر دسامبر در روماني اينچنين خونين گشت، شايد بخاطر
نزديكي خاص روماني با غرب بود. گورباچف، طبق دلايل امپرياليستي خودش، ديگر
حكومتهاي اروپاي شرقي را مجبور ساخت كه از قدرت كناره گيرند، و حتي در برخي كشورها
(بطور مثال در آلمان شرقي) مداخله كرد تا از جنگ داخلي و يا قتل عامهائي از نوع
تين آن من (در چين) جلوگيري كند. اما بالعكس، رژيم چائوشسكو قادر بود كه بندهاي
خود را با غرب حفظ كند و فاصله سياسي خود را از شوروي نگاهدارد و فكر مي كرد مي
تواند مانع آن شود كه طرحهاي رفرم گورباچف او را بكناري زند. بطور خلاصه، دو كشور
رويزيونيستي كه در سال گذشته خونين ترين قتل عامها در آن رخ داد، كشورهائي بودند
كه حكومتهاي رويزيونيستي اش گسترده ترين بندها را با غرب داشتند.
هيچكس
نمي تواند در عوامفريبي با آمريكا رقابت كند
از اينكه مطبوعات
آمريكا بندهاي روماني با غرب را مخفي كردند، نبايد تعجب كرد. همان مطبوعاتي كه از
نزديك قتل عام چند صد نفر از مردم روماني توسط سربازان روماني را دنبال كرده و
بزرگ كردند، همانها تصميم گرفتند كه قتل عام چند صد نفر از مردم پاناما توسط
سربازان آمريكائي را بپوشانند و كوچك كنند. و اين در حاليست كه هر دو واقعه بطور
همزمان، در جريان بودند.
مطبوعات آمريكا با
وحشت گزارش دادند كه در روماني زنان حامله از دكتر مي ترسند، چرا كه دكترها بايد
هرنوع سقط جنين مظنون را به پليس گزارش دهند؛ اما آيا اين دقيقا همان قانوني نيست
كه حكومت ايالات متحده سعي دارد در آمريكا بكار اندازد؟
نيم
انقلاب، نيم كودتا: فعلا هيچ تغييري اساسي صورت نگرفته است
متاسفانه، محصول
فداكاري قهرمانانه توده هاي روماني، يك رژيم انقلابي نبود.
هنگامي كه سركوب
خونين نتوانست به تظاهراتهاي توده اي خاتمه ببخشد، نيروهاي قدرتمند درون رژيم كهن
حكم تاريخ را ديدند؛ آنان بلافاصله عليه دارودسته چائوشسكو شدند. يك كودتاي نظامي
با پشتيباني و حمايت اتحاد شوروي و ايالات متحده، صورت گرفت. همان ارتشي كه وفادارانه
(به چائوشسكو) به قتل عام توده ها دست زد، اكنون به اهالي طغيان گر در سراسر
روماني پيوست و واحدهاي سازمان پليس مخفي (سكوريتات) كه همگي مسلح بودند را در
محاصره گرفت.
اين عمل ارتش،
احساس مستي سرگيجه آوري از قدرت و وحدت را در ميان توده ها بوجود آورد. بنظر آمد
كه رژيم صرفا با چند جنگ و گريز پراكنده در حال فروريختن است. اما خيزش توده ها
خيلي سريع تحت كنترل نيروهائي در آمد كه جلوي هرآن كسي كه بخواهد واقعا ريشه هاي
اجتماعي، سياسي و اقتصادي نظام كهنه را از جاي درآورد، مي ايستند.
هر روز كه مي گذرد،
حكومت جديد بيشتر و بيشتر شبيه همان رژيم كهنه اما منهاي خانواده چائوشسكو، بنظر
مي آيد. علت موفقيت سريع خيزش توده اي در آن بود كه نيروهاي مهمي از درون طبقه
حاكمه موجود در روماني به آن پيوستند و ميوه هاي آن را از آن خود ساختند. همان
ارتش ارتجاعي سركوبگر كه درگذشته مكررا سلاحهايش را عليه مردم بكار گرفته بود
اكنون ستون فقرات حكومت جديد شده است. ارتش ارتجاعي بورژوازي، ارتش رژيم كهن، توسط
نيروي مسلح توده هاي ستمديده كه تحت رهبري يك حزب انقلابي باشد، مغلوب نشده و درهم
شكسته نشده است.
اخبار و اطلاعات از
فيلترهاي تحريف كننده مطبوعات غرب رد مي شوند و به ما مي رسند. گزارشها حاكي از
آنست كه حداقل ده حزب سياسي در چند روز گذشته تشكيل شده اند؛ اما خبر قابل اعتمادي
در مورد اينكه نظرات سياسي و ايدئولوژيك موجود در ميان توده هاي روماني چيست، فعلا
در دسترس ما نمي باشد. اما چند چيز روشن است: برجسته ترين شعار مبارزات توده اي
عبارت بود از "مرگ بر چائوشسكو" و "ما همه رومانيائي هستيم". مانند
ساير نقاط اروپاي شرقي، بسياري توده ها دچار اين تصورند كه در حال مبارزه عليه
سوسياليسم و كمونيسم مي باشند و ايدئولوژيهاي ناسيوناليستي زشت كهن دوباره سربرون
آورده اند.
رژيم
جديد، همان كارهاي قديم را مي كند
حكومت موقت تمام
تلاش خود را بكار بسته كه انقلاب را "تمام شده" اعلام كند. اولين دستور
حكومت نجات ملي، از اين قرار بود: "تنها ارتش مي تواند اسلحه داشته باشد،
ارتش آن بازوي مسلحي است كه از منافع مردم دفاع مي كند. تمام آن كساني كه در اين
روزها اسلحه و مهمات بدست آورده اند بايد بسرعت آن را تحويل دهند...." درست
در همان زماني كه نيروهاي "سكوريتات" از نقاط مختلف حملاتي را عليه مردم
سازمان مي دادند، دستور خلع سلاح مردم صادر شد. حتي اعدام سريع نيكلاي و النا چائوشسكو
به منافع آن كساني خدمت كرد كه مايل به برقراري سريع نظم بورژوائي بودند. از يكسو،
اين اعدامها در بحبوحه جنگ داخلي، داراي ارزش نظامي بودند، چرا كه مدافعين رژيم
كهن را از برجسته ترين شخصيتهاي خود محروم كرده و به سرخوردگي و تسليم شدن آنها
كمك مي كرد؛ اما از سوي ديگر، اعدامهاي بمعناي عدم تشكيل يك دادگاه علني بود و
چائوشسكو فرصت آنرا نداشت كه بگويد بسياري از زندانبانان جديدش، تا همين ديروز از
اعضاي فداكار و فعال و برجسته رژيم كهن بودند.
برخي گزارشات حاكي
از آنست كه ارتش درحال خلع سلاح كردن نيروهاي مسلح مردمي در اطراف نقاط حساس و
جاده هاست و هنگامي كه رزمندگان خسته كه راديو و تلويزيون را گرفتند بخانه مي روند
تا استراحت كنند، جاي آنان را همان افرادي مي گيرند كه راديو و تلويزيون را براي
چائوشسكو مي چرخاندند.
پس از اينكه جنگ و
گريز تمام شد، تظاهركنندگان در پايتخت جمع شده و عليه اين مسئله كه بسياري از
اعضاء حكومت جديد همان چهره هاي آشناي قديمي هستند، اعتراض كردند. اعضاء حكومت
گفتند كه تظاهركنندگان، "تروريست" هستند. تروريسم كلمه ايست كه براي
تشريح نيروهاي فناتيك طرفدار چائوشسكو، بكار مي رود. مطبوعات غربي هم اكنون پيش
بيني مي كنند كه محتمل ترين شكل حكومتي، يك نوع حكومت نظامي خواهد بود.
در زمان چائوشسكو،
روماني رسما "جمهوري سوسياليستي روماني" نام داشت. چند روز پس از
سرنگوني چائوشسكو، حكومت جديد كلمه "سوسياليست" را از نام رسمي حكومت
حذف كرد. كورنيلو بوگدان، وزير كشور روماني در يك كنفرانس مطبوعاتي گفت: "روماني
هرگز يك كشور كمونيستي نبود، بلكه تظاهر مي كرد كه هست" حكومت جديد كلمه "جمهوري"
را نيز از نام رسمي كشور برداشت. اين نشانه آنست كه برخي نيروها در عين حال مي
خواهند روماني تظاهر به جمهوري بودن هم نكند.
صحبت از احياي رژيم كهن سلطنتي نيز مي شود!انواع قدرتهاي بزرگ درحال هجوم
به روماني هستند ـ البته همه خود را از دشمنان قديمي رژيم چائوشسكو معرفي كرده و
پيشنهاد انواع و اقسام روابط نزديك و "كمك" به روماني را مي كنند.
گورباچف:
فرصتي براي محكم كردن پيمان ورشو
گورباچف براي منحل
كردن امپراتوري روس بر سر كار نيامده است، بلكه براي تقويت آن از طريق بازسازي به
ميدان آمده است و شواهدي موجودست كه وقايع روماني ممكنست به يك پيروزي كوچك در اين
طرح، منتهي شود.
خبرنگاران گزارش مي
دهند كه احساسات ضدروسي كه تقريبا در تمام كشورهاي اروپاي شرقي در جنبش هاي توده
اي موجودست، به آنصورت در روماني موجود نمي باشد و شخصيتهاي مهم در حكومت جديد،
بندهاي نزديك و دوستانه اي با گورباچف و شوروي دارند.
در 92 دسامبر
كورنيلو بوگدان سخنگوي امور خارجه در حكومت جديد، تاكيد كرد كه حكومت او قصد بيرون
كشيدن از پيمان ورشو را ندارد. او به وضوح از شخص گورباچف بخاطر نقش وي در تحولات
اروپاي شرقي منجمله روماني، تمجيد كرد.
گفته مي شود كه
وقايع روماني ممكنست بحران درون اتحاد شوروي را حاد كند، چرا كه اقليت ملي
رومانيائي در شوروي (در جمهوري مولداوي) ممكنست خواست جدائي خود از شوروي را شدت
بخشند. اما شوروي ها، نقشه دارند كه مانورهاي خود را براي بستن بندهاي تنگتر با
روماني ـ با مولداوي يا بدون آن ـ ادامه دهند.
برنامه
غرب: مقدار بيشتري از همان آش
اما برنامه
پيشنهادي غربيها براي روماني چيست؟ آنها پيشنهاد مي كنند كه با دادن وامهاي جديد
به روماني "كمك" كنند! درست روز پس از سرنگوني چائوشسكو، امپرياليستهاي
فرانسوي يك جلسه اضطراري از امپرياليستهاي اروپائي تشكيل دادند. هدف اين جلسه
تضمين اين امر بود كه اينان اولين كساني باشند كه براي سرمايه گذاري وارد روماني
مي شوند. پس از جلسه، اين خون آشامان بازار مشترك اعلام كردند كه: "براي آنكه
روماني سرنوشت خود را در دست بگيرد، بازار مشترك اروپا و اعضايش تعهد مي كنند تا
كمكها و همكاريهاي فراواني كه رژيم چائوشسكو روماني را از آن محروم كرده بود، در
حق اين كشور انجام دهند."
برخي متخصصين در تلويزيون
آمريكا گفته اند كه حكومت موقت دقيقا به آن دليل كه چائوشسكو بيرحمانه برنامه
رياضت كشي را در كشور پياده كرده بود، در موقعيت خوبي مي باشد. بالعكس در لهستان،
حكومت همبستگي ـ كاتوليك در موقعيت متفاوتي است: بانكهاي غربي از آن مي خواهند كه
از طريق پيشبرد يك سياست رياضت كشي (جيره بندي) كاملا شبيه برنامه اي كه چائوشسكو
بمدت 6 سال در روماني پياده كرد، موقعيت اعتباري خود را بهبود بخشد.
بعبارت ديگر،
چائوشسكو شيره مردم را كشيد كه قرضهاي روماني را بپردازد. رنجهاي مردم روماني
گردبادي را بوجود آورد كه چائوشسكو را جاروب كرد و اكنون امپرياليستهاي غربي بي
صبرانه منتظرند كه همان پروسه را از سر گيرند.
جهان
در حال زير و رو شدن است
با اين اوصاف ـ و
عليرغم اينكه مرتجعين رنگارنگ چه بگويند ـ هيچ دليلي ندارد كه فكر كنيم اروپاي
شرقي آرام خواهد شد. تغيير و تحول و طغيان در روماني تازه آغاز كار است و نه پايان
آن. هيچكس نمي تواند با اطمينان بگويد كه چه كساني قدرت را به ارث خواهند برد. قدرت
هم اكنون در دست حكومت موقت و ارتش است، اما مردم شروع به ابراز نارضايتي كرده اند.
امپرياليستهاي
فرانسوي عجله دارند كه وارد روماني بشوند. امپرياليستهاي آمريكائي و روسي نيز
همچنين. مسلما منافع قدرتمند در حال رقابت، اوضاع را بيشتر بهم خواهد ريخت. بحران
به ناگهان يك مستبد منفور كه بسياري فكر مي كردند شكست ناپذير است را بزير كشيد و
براي ميليونها انسان آشكار ساخت كه به چه سرعتي اوضاع مي تواند عوض شود و با چه
سرعتي يك قدرت از هم پاشيده مي شود. مرتجعين رنگارنگ از اينكه اين حقيقت ساده به
باور ميليونها توده بدل شود، بخود مي لرزند. اين وقايع به طرق غيرقابل پيش بيني در
سراسر جهان، طنين خواهد افكند. چائوشسكوها و برنامه هاي رياضت كشي بيرحمانه در
جهان فراوان وجود دارد ـ امپرياليسم اين را تضمين كرده است.
رويزيونيسم
مرده است!
زنده
باد ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم!