بحران
نظام جهاني امپرياليسم
«...تا بدان حد كه تاجها بر زمين در خواهند غلتبد و كسي
براي برداشتن آنها گام بجلو نخواهد گذاشت...»
و
نگونبختي چائوشسكو
خدا را شكر، اين
روزها كسي به معجزه اعتقاد ندارد. پيشگوئي اعجازآميز يك افسانه است. اما پيشگوئي
علمي يك واقعيت است. و اين روزها، زماني كه به كرات با افسردگي شرم آور و ياس در
اطراف خود روبرو هستيم، خاطرنشان ساختن يك پيشگوئي علمي كه به حقيت پيوسته است،
سودمند مي باشد.
فردريش انگلس به
مناسبتي در سال 1887 در مقدمه اي بر جزوه اي به نوشته سيگيسموند بوركهايم (بنام
يادواره ميهن پرستان آلماني سال 1807 ـ 1806) در مورد جنگ آتي اظهار نظري كرد.
او سي سال پيش در
مورد جنگ كنوني چنين نوشت:ديگر جنگي بجز يك جنگ جهاني، و آن هم جنگي جهاني كه
دامنه و درجه خشونت آن را نميتوان تصور كرد، براي پروس ـ آلمان امكان پذير نيست. 8
تا 10 ميليون سرباز يكديگر را خواهند كشت و در انجام اين امر سراسر اروپا را
آنچنان خواهند دريد كه حتي هيچ يورش ملخان نيز نمي تواند چنين كند. خرابي سي سال
جنگ در 3 تا 4 سال فشرده گشته و در سراسر قاره اروپا گسترده خواهد شد؛ قحطي،
طاعون، ياس عمومي ارتشها و توده هاي مردم كه توسط افسردگي بسيار شديد توليد خواهد
شد؛ گيجي چاره ناپذير ماشين مصنوعي ما در
بازرگاني، صنعت و بانك به ورشكستگي عمومي منتهي خواهد شد؛ فروپاشي دول و خرد دولتي
سنتي آنان تا بدان حد خواهد رسيد كه تاجها بر زمين درخواهند غلتيد و كسي براي
برداشتن آنها گام بجلو نخواهد برداشت؛
مطلقا پيش بيني اينكه پايان ماجرا چه خواهد بود و چه كسي بمثابه فاتح
مبارزه بيرون خواهد آمد، غيرممكن است؛ يك چيز مطلقا مسلم است: تحليل رفتگي مفرط و
برقراري شرايط پيروزي نهايي طبقه كارگر.
اين دورنماي زماني
است كه رقابت تسليحاتي به افراط مي رسد و بالاخره ميوه هاي اجتناب ناپذير خود را
مي دهد. بله آقايان من، پرنس ها و دولتمردان، اروپاي كهن را خرد شما به اينجا
كشانده است. و زماني كه هيچ چاره اي نخواهيد داشت مگر آنكه صحنه آخرين رقص بزرگ
جنگ را بازگشايي كنيد ـ ـ بحال ما مناسب خواهد بود. ممكن است جنگ ما را موقتا به
عقب صحنه براند، ممكن است مواضعي را كه قبلا فتح كرده ايم از ما بربايد، اما زماني
كه شما زنجير از دست و پاي نيروهايي كه ديگر قادر به كنترلشان نخواهيد بود
برداريد، همه چيز روال خود را طي خواهد كرد: در پايان تراژدي، شما درهم شكسته
برجاي خواهيد ماند و در آنموقع پيروزي پرولتاريا يا بدست آمده است و يا (بله)
بهرحالت اجتناب ناپذير خواهد بود.
«چه نبوغي در اين پيشگوئي بنمايش درآمده
است! و چقدر هر جمله اين تحليل طبقاتي دقيق، روشن، خلاصه و علمي، غني از ايده
هاست! آن كساني كه بطرز شرم آوري در مقابل دلسردي، افسردگي و نااميدي سر بخاك مي
سايند چقدر مي توانند از آن بياموزند، اگر... كساني كه به تعظيم و تكريم در مقابل
بورژوازي عادت كردند، يا به خود اجازه ميدهند كه توسط او مرعوب گردند، بتوانند فكر
كنند و قادر باشند كه فكر كنند!»
لنين، پيشگوئي
داهيانه، 29 ژوئن 1918، كليات آثار، جلد 27
***
بلي! يك تاج ديگر
بر زمين خورد. پژواك آن هنوز از اين تا آن گوشه دنيا طنين مي افكند. چائوشسكو، در
18 دسامبر بمثابه ميهماني عاليقدر از سوي سركردگان آخوند دولت كمپرادور ـ فئودالي
جمهوري اسلامي پذيرائي گشت. هنوز يك هفته از بازگشت او به روماني نگذشته بود كه
جسدش در كنار جسد همسرش بدون تشريفات عزاداري در يك گوشه دورافتاده پادگان ارتشي
نزديك بخارست در گودالي پرتاب شد.
به چه سرعتي دولت و
نظام اجتماعي ارتجاعي بورژوايي، با آن به اصطلاح خرد و قدرت غيرقابل انكارش
مشروعيت خود را كاملا از دست داد؛ تقدسي كه وفاداري مردم را تضمين مي كرد در چشم
آنان كاملا رنگ باخت و با چه سرعتي در مقابل ديدگان ستمديدگان سراسر جهان هيبتش
فرو ريخت. تمام جهان يكبار ديگر با ديدگاني حيرت زده مشاهده كرد كه مسئله قدرت
سياسي با چه سرعتي مي تواند از يك موضوع انحصاري در پشت درهاي بسته دولت به موضوع
كوچه و خيابان و در ميان توده ها بدل شود. تمام اين اتفاقات بر وفق مراد ستمديدگان
بود ـ كه در سراسر جهان فقط با انتظار دست انداختن و بچنگ آوردن فرصتي كه توسط
چنين لحظاتي ارائه مي گردد، زندگي مي كنند.
در اين نظام جهاني
امپرياليستي كه كاملا گنديده شده و از شكافهايش گسيخته مي گردد، طبقات استثمارگر
آنچنان مستاصل شده اند كه پوست برخي از اعضاي قوم خويش را مي درند تا خود را نجات
دهند؛ و بنا بر همان منطق و استيصال، تفنگها را بروي رقبايشان گرفته اند. آيا
هنوزكسي هست در مورد اين كه فرصتهاي انقلابي در حال جوشش هستند، ترديدي بخود راه
دهد؟ اگرهست، آنگاه بايد پرسيد پس چرا چائوشسكو نتوانست از پوست كن شدن ممانعت
بعمل آورد.
اين فرزند غيور مام
وطن (يعني بورژوازي روماني) بمدت يك ربع قرن در راس ديكتاتوري طبقاتي بورژوازي
سرمايه داري دولتي روماني بود؛ او در خدمت اين ديكتاتوري بورژوائي فرمانده كل قواي
مسلح بود؛ در اواخر نوامبر در كنگره چهاردهم حزب كمونيست روماني، كه تنها حزب
موجود بورژوازي سرمايه داري دولتي روماني بود، همه به قدرداني از خرد دولتي او
بپاخاسته و مراسم احترام عميق برگزار كردند؛ با اين وصف او بناگهان خود را در
مقابل جوخه هاي آتش همان ارتش غيور همان مام وطن يافت. دادگاهي كه پس از جلسه
كوتاهي با عجله به او حكم مرگ داد يك شعبده بازي مبتذل بيش نبود ـ حتي در فيلم هاي
نمايشي سانسور شده. حتي امپرياليستهاي شرق و غرب و نوكرانشان كه سخت كوشيدند اين
تحولات را بمثابه يك انقلاب اصيل و قيام توده اي عليه كمونيسم و استالينيسم جا
بزنند، بي اختيار اضطراب خود را از اين دادگاه به زبان آوردند.
تعجب آور نبود كه
دادستان هاي چائوشسكو قادر به قضاوت نبودند و حتي با زدن برخي اتهامات به او خود
را مستقيما افشا مي كردند. چرا كه تمام حضار آن دادگاه، يعني متهمين و دادستانها و
قضات از اعضاي فعال همان طبقه، همان دولت، و همان رژيم بودند. واضح است كه اين
انگلها نمي توانستند ايمان آورده و بنام خلق خود را دادگاهي كنند. بعلاوه، در
شرايطي كه صدها هزار تن از توده ها فرصت هجوم به خيابانها و مسلح كردن خود را پيدا
كرده بودند، امكان آنرا يافته بودند كه با رژيم سرمايه داري ظالمي كه از طريق
سركوب و ترور ـ عليرغم نام سوسياليستي اش ـ خود را بر آنان تحميل كرده بود، تسويه
حساب كنند؛ در چنين اوضاعي عمل طبقه سرمايه دار در قدرت، در دست زدن به عمل
فريبكارانه دادگاهي نمودن متشخص ترين عضو و نماينده سياسي خود ـ حتي با قصد اينكه
توده هاي مردم را فريب داده و آرام سازد ـ در حكم بازي با آتش در كنار يك انبار
باروت بود. اين دليل عمده پنهان نگاهداشتن دادگاه چائوشسكو بود. دادگاه چائوشسكو
بشدت محرمانه و تا حد امكان دور از دسترس مردم انجام شد. درست است كه خطر مقاومت
از سوي گروه كوچكي از ارتش و نيروهاي امنيتي وفادار به چائوشسكو موجود بود، اما
ترس اساسي دادستانها از توده ها بود ـ كه به خيابانها ريخته بودند و هر آن مي
توانستند از شكافهايي كه توسط بحران سياسي در سيستم ايجاد شده خود را بالا كشيده و
فرصتها را بچنگ آورند.
دقيقا همين وضع بود
كه حكم دادگاه و تصميم چائوشسكو مبني بر ندامت نكردن و پافشاري لجوجانه در حفظ ژست
معظم اش، را تعيين كرد. رستگاري جبهه رستگاري ملي و بالاخص آناني كه در راس كودتاي
درون قصري بودند در آن بود كه هرچه زودتر جسد چائوشسكو را بنمايش بگذارند. اين
درست است كه آنان لازم مي دانستند بدين ترتيب كساني را كه ممكن بود دست به مقاومت
بزنند و يا تا مسلم شدن سرنوشت چائوشسكو موضع مبهم اختيار كنند، منصرف و قانع
سازند؛ اما فراتر از آن، مشكل پيچيده آنان اين بود كه چگونه مانور دهند و خود را
مقبول توده هاي مردم سازند. بله! سردمداران كودتاي قصري مجبور شدند با عجله خود را
در خون چائوشسكو غسل تعميد دهند. چائوشسكو
بقدر كافي در سياستهاي بورژوائي كهنه كار بود كه نيازهاي دادستانهاي خود را تحت
چنين شرايطي دريابد و اين واقعيت را درك كند كه رقابت امپرياليستي بر سر هژموني و
موضع گيري در ابعاد بين المللي وارد دور نويني شده است و در اين دور، نه در شرق و
نه در غرب هيچ دوست قدرتمندي صرفا بخاطر خدمات سابق چائوشسكو، دست كمك بسوي او
دراز نخواهد كرد. او در شرايطي بود كه گوش شنوايي براي رحمت طلبي هاي عاجزانه يافت
نمي شد و بعلاوه، هيچكس چيزي كمتر از سر او را نمي خواست. او اينرا مي دانست و
آگاه بود كه هرگونه سازشي از جانب او و خدشه دار كردن ژستش فقط دست دادستانهايش را
قوي خواهد كرد. دقيقا به اين دليل او دورانديشانه از ندامت كردن خودداري كرد.
فقط ماركسيستهاي
كمپرادوري مانند پرنچك(1) و شركاء، كه حتي از برخي دورانديشي هاي بورژوائي مانند
چائوشسكو محرومند، مي توانند او را كه تمام زندگيش صرف حاكميت سرمايه بر پرولتاريا و زحمتكشان
روماني شد تحسين كنند و تفرعن شاهانه چائوشسكو را در دادگاه، وفاداري به آرمان و
سرنوشت تمام ستمديدگان و فقرا قلمداد كنند.
لنين مي گويد، گاه
حوادثي در سياست رخ مي دهد. مثلا وقتي كه ماهيت نظم معيني از امور در ارتباط با
واقعه نسبتا بي اهميتي بناگهان و بوضوح و قدرتمندي خارق العاده، بهمان ترتيبي كه
هست، آشكار مي گردد. (لنين، كليات آثار جلد 19) اين واقعيت كه در اين جهان
چائوشسكو هيچ جايي نداشت برود مگر بيخ ديوار در مقابل جوخه آتش، يكي از آن حوادث
است.
صحت
تحليل مائوئيستها
در بيانيه جنبش
انقلابي انترناسيوناليستي ـ كه حزب ما در تشكيل آن شركت كرده ـ منتشره در ماه مه
1894، تغيير و تحولات كنوني بطرزي داهيانه و علمي تحليل گشت:تمام تضادهاي اصلي
سيستم جهاني امپرياليستي بسرعت در حال حدت يابي هستند. تضاد بين قدرتهاي مختلف
امپرياليستي، تضاد بين امپرياليسم و خلقها و ملل تحت ستم، و تضاد بين بورژوازي و
پرولتاريا در كشورهاي امپرياليستي. تمام اين تضادها يك منشاء مشترك در شيوه توليد
سرمايه داري و تضاد اساسي آن دارند. رقابت ميان دو بلوك از دول امپرياليستي
بسركردگي آمريكا و شوروي بناگريز به جنگ منتهي مي شود، مگر اينكه انقلاب مانع آن
شود. اين رقابت، وقايع جهاني را شديدا تحت تاثير خود قرار داده است.
جهان پس از جنگ
جهاني دوم، از نقطه شكافهايش بسرعت در حال از هم گسيختگي است. مناسبات اقتصادي و
سياسي بين المللي ـ تقسيم جهان ـ كه در طول جنگ جهاني دوم و متعاقب آن برقرار شده
است، ديگر بر نيازهاي دول امپرياليستي جهت توسعه و گسترش صلح آميز امپراطوريهاي
سودهايشان منطبق نيست. اگرچه دوره پس از جنگ جهاني دوم، بخاطر برخوردهاي ميان
امپرياليستها بويژه در نتيجه مبارزات انقلابي، شاهد تحولات مهمي بوده، اما امروزه
اين كل شبكه مناسبات اقتصادي، سياسي و نظامي است كه به زير سوال رفته است. (صفحات
2 و 3) در پرتو اين تحليل، جنبش ما بخصوص تاكيد كرد كه جهان شاهد حوادث تكان دهنده
اي خواهد بود:تعميق تضادها اكنون تمام كشورها و مناطق جهان و آن بخش از توده هايي
كه تا به امروزتخدير شده و از زندگي سياسي بدور بودند را به گرداب تاريخ جهان
كشانده و در آينده با برجستگي بيشتري چنين خواهد كرد. بنابراين، كمونيستهاي
انقلابي بايد آماده شوند، و كارگران آگاه و بخشهاي انقلابي مردم را آماده ساخته و
مبارزه انقلابي آنان را ارتقا دهند. (همانجا)
مضافا، جنبش ما بر
اين واقعيت تاكيد گذارد كه كشورهاي بلوك شرق از اين بحران جهاني مصون نخواهند
بود:تركها و شكافهاي مهمي در ثبات نسبي حاكميت بورژوازي سرمايه داري دولتي در
كشورهاي سرمايه داري و امپرياليستي بلوك شرق بيش از پيش مشهود است ... در اين
كشورها نيز فرصت انقلاب پرولتاريايي در حال انكشاف است، و توسط توسعه و تشديد
تضادهاي جهان افزايش خواهد يافت. (بيانيه، صفحه 5)
رقابتهاي دو بلوك
امپرياليستي شرق و غرب بر سر هژموني و تقسيم جهان، افتان و خيزان ره بسوي جنگ سوم
مي سپارد؛ اين رقابتها با برخوردهاي سياسي و نظامي دوره جنگ سرد به اوج خود رسيد.
تحت اين تنشها،
امپرياليستها و سوسيال امپرياليستها، برحسب يك استراتژي جنگي كه از نقطه نظر آنها
سودمندتر و انعطاف پذيرتر است، دست به تلاشهاي گسترده اي براي تعمير يا جبران
ضعفهاي ساختاري ائتلافهاي نظامي و اقتصادي خود زده اند؛ چرا كه استراتژي حريف
مقابل مي تواند اين ضعفها را مورد استفاده قرار داده و جنگ سوم را به بهترين وجهي
به سود خود پيش برد. در اين تلاشها، امپرياليستها و سوسيال امپرياليستها، بهاي
سنگيني را بجان خريده اند و آن هم بوجود آمدن بي نظمي هاي سياسي بسيار خطرناك است.
بر اين جاده بشدت لغزنده، كه لغزنده تر هم مي گردد، اكنون هر دو بلوك سناريوهائي
را مورد مداقه قرار مي دهند كه قبلا هرگز آزمايش نكرده بودند؛ هدف آنان اين است كه
پايه هاي استراتژي خود را تحكيم و آنرا انعطاف پذيرتر سازند و اميدوارند كه با اين
كوشش ها به مواضع سياسي و نظامي رقيب لطمه زنند.
يكي از برجسته ترين
نشانه هاي وضعيت مورد بحث، مسئله آلمان است. از سال 1984 شوروي ها تلويحا اشاره مي
كردند كه ممكن است برگ آلمان را از جيب بيرون كشيده و برزمين زنند؛ و بالاخره بر
بستر رقابت و معامله بر سر اروپا و در جريان كاهش موشكهاي هسته اي ميان برد، اين
كار را كردند. سوسيال امپرياليستهاي شوروي نشان دادند كه حاضرند ريسك شعله ور كردن
جاه طلبي هاي روانشيستي (احساسات تلافي جويانه كسي كه قبلا تحقير و تنبيه شده است)
هر دو آلمان مبني بر دست يافتن به يك تقسيم بندي امپرياليستي نوين را بپذيرند.
آنان براي حاد كردن تضادهاي بلوك امپرياليستهاي غربي دست به اين قمار مي زنند و مي
خواهند با سود جستن از تضادهاي سياسي و اقتصادي بلوك رقيب، در مواضع ناتو شكافي
استراتژيك ايجاد كنند. بخصوص آنكه مدتي بود امپرياليستهاي آلمان غربي آرزوهاي جاه
طلبانه خود را براي برپا ساختن امپراطوري اروپاي ميانه (كه مرزهايش از امپراطوري Haubsburg هم فراتر مي رود)
اعلام مي كردند ـ دقيقا مثل صورت حسابي در مقابل چشمكهاي شوروي ـ و مسكو اعلام
كرده است كه اشتهاي امپرياليستهاي آلمان غربي را با برآورد كردن اين آرزو و چيزهاي
ديگر سير خواهد كرد، بشرط آنكه آلمان غربي گره تقدير خود را از بلوك ناتو بگسلد و
يا حداقل بي طرف باقي بماند. و اينكه بشرط ماندن آلمان شرقي در پيمان ورشو، ممكن
است با نوعي فدراسيون آلماني بين شرق و غرب توافق كند. تمام اينها منبعث از هدف
پيش گفته مي باشد.
از اين رو است ضجه
هاي زير: در زماني كه ديوار برلين زير بار
اين تنشهاي فزاينده با هياهو فرو مي ريخت، سركرده سوسياليست امپرياليسم فرانسه اعلام
كرد كه، ما شاهد دوره اي بسيار خطرناك مي باشيم. سخنگوي وزارت خارجه ايالات متحده
از زيستن در زمانه اي كه بسيار خطرناكتر از سالهاي جنگ سرد است سخن گفت.
امپرياليسم انگلستان در مورد از ميان رفتن آلمان بمثابه سپر شكايت كرد.
امپرياليستهاي آلمان غربي درباره حق تعيين سرنوشت آلماني ها بداد و قال و ياوه
گوئي پرداختند تا بدان حد كه خواستار برگزاري مراسم دعا بزبان آلماني در كليساي
لهستان هنگام سفر كهل به آنجا شدند. امپرياليستهاي اروپايي براي درست كردن
فدراسيون متحد اروپايي در ميان 12 كشور جامعه مشترك اروپا EEC، گريه مي كنند و به فجايعي كه ممكن است
از مسامحه در پاسخگوئي به خانه مشترك اروپائي گورباچف رخ دهد، اشاره مي كنند. در
همانحال به يكديگر سقلمه مي زنند كه عجله كن و در مورد بريتانيا شكايت مي كنند كه
تعلل مي ورزد. و بالاخره گله اي تاريخدان بذله پران (كه برخي حتي هگلي شده اند) از
ميان خيل استراتژيستهاي امپرياليست ـ حتي از ميان آنان كه سخت پراگماتيست هستند و
ذهني كابويي دارند ـ گردن دراز كرده اند و پيشگوئي هاي مثقالي هفت صنار مانند
سارايووهاي ديگر (2) و پايان تاريخ (3) مي كنند....
كوششهاي هر دو بلوك
براي آنكه رقابت و استراتژي هاي جنگي بلوك خود را در حداعلاي كارآيي و قابل اتكاء
بودن نگهدارند، از يكسو به تشديد مسابقه براي جمع آوري مواضع و گرفتن بلنديها بين
دوبلوك انجاميده و از سوي ديگر به تضادهاي دروني هر بلوك دامن زده است. تضاد ذاتي
سرمايه امپرياليستي يعني تضاد آنارشي و سازمانيابي ـ كه امپرياليستها و بلوكهاي
بين المللي سرمايه را به موانعي در مقابل هم بدل كرده و بجان هم مي اندازد ـ تحت
اين شرايط شديدتر و حادتر گشته است؛ اين امر بطور اجتناب ناپذير ستم و استثمار
پرولتاريا، زحمتكشان، خلقها و ملل ستمديده اي كه برده چرخهاي اين مكانيسمهاي ارزش
آفرين جهاني هستند را تشديد مي كند. همچنين بطور همزمان مبارزات انقلابي آنان را
شعله ور مي سازد.
هركدام از خاندان
سرمايه امپرياليستي با دو خطر مواجهند: كه حريف بناگهان در استراتژي جنگي دست بالا
را پيدا كند. و همچنين خطر آنكه انقلاب پرولتاريايي جهاني قدرت گرفته و بتواند
يكبار ديگر نيروها و توانش را جمع كند.
انفجاري كه سر
چائوشسكو را پراند و تاج او را بر زمين غلتاند، محصول اين تضادها بود كه در ابعادي
جهاني بهم پيچيده و تشديد مي يابند؛ و مسلما نمي توان آنرا صرفا با بحران سياسي و
اقتصادي درون مرزي سرمايه داري دولتي روماني تشريح كرد. براي پرولتارياي انقلابي و
توده هاي خواهان انقلاب، درسها و حقايقي كه در حوادث روماني فشرده گشته و به صحنه
نمايش درآمده اند، از اهميت بسزايي برخوردارند. اين حوادث حاوي فرصت گرانبهايي
براي ما هستند كه افكار و نيروها را براي انقلاب بسيج كنيم، ماهيت واقعي سياستهاي
اپورتونيستي و رويزيونيستي را عميقا درك كنيم، و ضعفهاي استراتژيك جبهه انقلاب را
جمعبندي نمائيم. حتي تلاشهاي ديوانه وار امثال
Mumcu
(4) و Kirca Perincek (5) ـ
طبقات حاكم جاي خود دارد ـ درتحريف وقايع روماني شاهد اين مسئله است.
در اوضاعي كه جنگ
سالاران امپرياليست به لاف و گزاف و نمايش زور توسط زرادخانه هاي هسته اي مشغولند،
با يكديگر برخورد كرده و براي سنگر گيري مسابقه مي دهند، يك مسئله بناگهان و مانند
رعد و برقي قاره اروپا را مبهوت كرد و افكار عمومي جهان را به خود معطوف داشت:
عاليجنابان بورژواي عزيز، آيا اين يك توهم، يك پيشگوئي اعجازآميز است كه حتي در
اروپا توده هاي مردم خواهان بدست گرفتن سلاح عليه نظم موجود مي باشند، كه چنين
نيروهايي هم اكنون در كناره درياي سياه اين قاره موجود مي باشند؟!
مهم نيست چه جوابي
ميدهيد، رعد و برق نقطه برخوردش را سوزانده و نشان خود را برجاي گذارده است. و
هيچكس قادر نخواهد بود آنرا بپوشاند.
سخنان انگلس يكبار
ديگر بوضوح شنيده ميشود: آنچنان بحراني پديدار ميشود كه تاجها بر سنگفرش خيابانها
درخواهند غلتيد و كسي براي برداشتن گام پيش نخواهد نهاد. چنين بحراني هم اكنون
تاجهاي بسياري را بر سنگفرش خيابانهاي اروپاي شرقي غلتانده است! و اين آخرين مورد
به آناني كه در خيابانند آموخت كه زماني كه غل و زنجير نيروها را باز كنيد ديگر
قادر به كنترل آنها نخواهيد بود و امور روال خود را طي خواهد كرد! نه لزوما مطابق
ميل حكام امپرياليست و تبليغات آنان! و نه يك ذره مطابق اندرزهاي پرهيزكارانه
دارودسته هاي كمپرادور بدردنخور مانند تللّه زلإ،أ! از سوراخي كه در پرچم بورژوازي
روماني ايجاد شده است، اين منظره را مي توان ديد. البته بشرط آنكه بيننده مانند
پرنچك و شركاء چشمان و قلم خود را بخدمت تئوري ضدانقلابي سه جهان در نياورده باشد.
چائوشسكو
چگونه سر خود را از دست داد
در شرايط كنوني
جهان كه فضاي آن داغ و بافتش شكننده است، با پيش آمدن رفرمهاي گورباچف كه هدفش
تقويت قابل اتكاء بودن و ظرفيت رقابت جوي مواضع و استراتژي جنگي سوسيال امپرياليسم
شوروي در مقابل بلوك رقيب مي باشد، و همچنين مي خواهد با بحران سياسي و اقتصادي در
شوروي و كشورهاي بلوك شرق بگونه اي برخورد كند كه در خدمت اين هدف باشد، رژيم
چائوشسكو عملا نقشي را كه تا كنون در سطح بين المللي بازي مي كرد، از كف داد. آن
شرايطي كه سابقا اجازه مي داد رژيم چائوشسكو به راحتي روابطي دوستانه با
امپرياليستهاي غربي داشته و از استقلالي نسبي در پيمان ورشو برخوردار باشد، از
نقطه نظر سياستهاي استراتژيك دو بلوك امپرياليستي ديگر موجود نبود. اين واقعيت،
رژيم چائوشسكو را بسيار شكننده ساخت.
بلي! خدمات و امتيازاتي
كه چائوشسكو در دهه 60 و 70 بفروش مي گذاشت، اكنون ديگرنه در شرق و نه در غرب
خريداري نداشت و ديگر مشتري علاقمند به اين كالاها يافت نمي شد. در چنين دوره اي
رژيم چائوشسكو زيربار بهاي سياسي تمام آن تبهكاريهايي كه در حق توده هاي مردم
مرتكب شده بود تا سلطنت بورژوايي خود را براي مدت ربع قرن پابرجا نگهدارد، تنها
ماند. دوستان امپرياليست سابق، او را در مقابل شعله هاي خشم و نفرت توده هاي مردم
كه رنجهاي اقتصادي و سياسي شان بدان مي دميد، تنها گذاشتند؛ دوستان امپرياليستش نه
تنها او را در چنين وضعي رها كردند، بلكه در دوري گرفتن از او با يكديگر مسابقه
گذارده بودند. مائو زماني در مورد سگ زنجيري ديگري گفت: بواقع سگ سرمايه بودن
عاقبت بخيري ندارد! ـ ـ بالاخص زماني كه ابرسرمايه داران در حال برخوردهاي حاد با
يكديگرند و قادر نبوده و نمي خواهند بحران سرمايه را بين خود تقسيم كنند.
امپرياليستهاي غربي
كه بدليل سركشي نسبي چائوشسكو در مقابل بلوك شرق (كه البته سعي مي كرد زياده روي
نكند) به او لقب آزاد انديش داده، در ضيافتهايي به افتخار اين ميهمان عاليقدرشان
او را با مدالهاي مختلف مزين مي كردند، اكنون مطلقا اين چيزها و توافقنامه هاي
اقتصادي و پروتكلهايي را كه با هم طي ضيافتهاي نمايشي امضاء كردند، فراموش كرده
اند. امپرياليستهاي فرانسوي زماني چنان جوهري در چائوشسكو كشف كردند كه دريافتند،
كاملا مطابق منافع آنان است كه او را
بمثابه دوگل كارپات تحسين كنند. امپرياليستهاي بريتانيايي علياحضرت ملكه
اليزابت خود را فرستادند كه با دستان خود چائوشسكو را مورد تفقد قرار داده و او را
مفتخر به لقب شواليه ملكه كند. امپرياليستهاي آمريكائي، ريچارد نيكسون ـ اين سگ
داد و قال كننده دوران جنگ سرد ـ را بلافاصله پس از انتخاب شدنش به رياست جمهوري،
دوان دوان به بخارست فرستادند. امپرياليستهاي آلمان غربي دست كمي از بقيه نداشتند.
آنان ويلي برانت اين قهرمان اوست پلتيك خود را با پيشنهادهاي همكاري بسوي چائوشسكو
فرستادند و بدين ترتيب توجه و تقدير خود را نثار او ساختند... تمام اين جماعت
اكنون به بازبيني رژيم چائوشسكو نشستند. طبق اين بازبيني نه تنها اين رژيم
امتيازات خاص گذشته اش را از كف داده بود، بلكه از نقطه نظر منافع آنان و بلوكشان
مضر هم بود. همه آنها اكنون احساس مي كردند كه اين جمعبندي ضرورتي عاجل دارد.
در دوره اي كه هنوز
دكترين برژنف چشم انداز را مشخص مي كرد، از نظر امپرياليستهاي غربي ربودن برخي از
مواضع شوروي ـ هرچند محدود ـ مثمرثمر بنظر مي آمد؛ اما اكنون رفرمهاي گورباچف و
سياستهاي خارجي مربوط بدان، اين مواضع را بيشتر تبديل به ضرر مي كرد تا منفعت. اين
درحالي است كه مواضع اقتصادي، سياسي و تسهيلاتي كه مسكو طي همان دوره در روماني
حفظ كرد، امروز بار گراني بر دوش شوروي محسوب نمي گشت.
بالعكس. در شوروي و
كشورهاي بلوك شرق جاروب سلطنتي رفرمهاي گورباچف از طريق يك رشته اقدامات دمكراتيك
(!) ـ كه امپرياليستهاي غربي بسختي مايل به پذيرفتن ريسك دست زدن به چنان اقداماتي
در كشورهاي خود مي باشند ـ مشغول گردگيريهايي بود؛ بوروكراتهاي دولتي و حزبي تحت
عنوان دميدن حياتي نوين به سوسياليسم بيرحمانه از كرسيهاي خود محروم مي گشتند؛ و
گورباچف در جلسه پيمان ورشو رو به چائوشسكو كرد و از او پرسيد كه آيا سوالي دارد؟
و بدين ترتيب شخصا بطور تلويحي اشاره كرد كه نفر بعدي كيست! امپرياليستهاي غربي
دريافتند كه ممكن است در چنين شرايطي بزودي در موقعيت نامطبوعي قرار بگيرند، و
ثمره تمام ماجراجوئيهايشان در روماني اين باشد كه بناگهان خود را در كنار
ديكتاتوري (يا جسد ديكتاتوري) بيابند كه حتي از تن پوش مندرس مردم هم نمي گذشت.
اين اصلا شدني نبود كه گورباچف در هيبت ناجي ظاهر شود و آنان مدافعين ـ بقول
خودشان ـ دراكولا گردند.
به يك كلام، اوضاع
جهاني و سياستهاي جديد مسكو در ارتباط با آن، چيزي را كه زماني درخت صنوبر غرب در
روماني بود به درختي پوشالي تبديل كرد. و مضاف بر آن چنان زمينه اي فراهم آورد كه
هزينه تمام اينها مي توانست بردوش غرب گذاشته شود. بدين دليل است كه از تابستان
9891 يكباره لحن جرايد امپرياليستي غرب نسبت به چائوشسكو عوض شد: ديگر ضد
استالينيسم چائوشسكو و رفتار سرسختانه و دلاورانه اين آزاد انديش جسور در مقابل مسكو
، تحسين نمي شد، بلكه بجاي آن افشاگري پس از افشاگري در مورد اين آخرين ديكتاتور
استالينيست درج مي گرديد.
معذالك، در اين
جهان ديگراني هم بودند كه هيچ وجه مشتركي با آنان يا ديگر امپرياليستهاي غربي آنان
نداشتند.
در زماني كه نبض
تاريخ سريعتر مي زند و حادتر مي گردد، آنچه كه انگلس زماني در مورد آن ديگران گفت،
به خطري كه امپرياليستها را وحشتزده مي كند اشاره دارد؛ دوستان قديم و دادستانهاي
ساختگي رژيم چائوشسكو در شرق و غرب از آن هراس دارند كه: تاريخ حكم را صادر مي
كند، پرولتاريا آنرا به اجراء مي گذارد!كشورهاي اروپاي شرقي يك دوره توفاني را از
سر مي گذرانند ـ چيزي كه رقابت امپرياليستي و رفرمهاي گورباچف محرك آن بوده اند ـ
در اين دوره توفاني ميليونها تن از توده هاي مردم، عليرغم بي تجربگي و تعصبات و
توهمات بورژوا ـ دمكراتيكي كه ممكن است داشته باشند، محقانه بپاخاسته و دست به
طغياني خروشان عليه ديكتاتورهاي بورژوا زده اند. خطر بزرگي اين ديكتاتوري بورژوايي
را تهديد مي كند و آن اينكه توده هاي مردم روماني دست بعمل زنند و بدون تقاضاي كمك
يا انتظار از جانب هيچيك از دوستان سابق رژيم چائوشسكو در شرق و غرب، كاملا از شر
آن خلاص شوند ـ از شر رژيمي كه طبيعت انگلي اش به ابعاد سلطنتي رسيده بود و از زير
نقاب سوسياليستي يكروز در ميانش بطرز زننده اي بيرون مي زد.
احتمال آنكه اوضاع
تكامل يافته و رعدآسا از محدوده سناريوهاي رفرم امپرياليستي خارج شود، بسيار واقعي
بود. بخصوص آنكه در روماني هيچ اپوزيسيون بورژوايي ـ مانند همبستگي در لهستان، فرم
نوين در آلمان شرقي، و منشور 77 در چكسلواكي ـ وجود نداشت كه براي پيشبرد
سناريوهاي رفرم امپرياليستي و عليه خطري كه از جانب آن ديگران موجود بود، مورد
استفاده قرار گيرد. و اين اوضاع را براي امپرياليستها خطرناكتر مي ساخت. اين در
زمره دلايلي بود كه باعث شد آنها ميخائيل اول ـ شاه سابق روماني در تبعيد كه بمدت
سي سال حرف نزده بود ـ را از قصرش در ژنو بيرون بكشند و به صحنه بياورند. درست روز
پس از سركوب خونين تظاهرات توده اي در شهر تيمي شوآرا Timisoara در 18 دسامبر، روزي كه چائوشسكو به ايران رفت،
شاه ميخائيل را پشت راديويي كه براي روماني برنامه پخش مي كند گذاشتند كه براي
اتباع سابقش پيام بفرستد. اما در آن واحد، امپرياليستها براي خوش آمد توده هاي
مردم روماني دست به افشاي چائوشسكو زده بودند كه پسرش را وليعهد كرده و با گماردن
اقوامش به مقامات بالا مانند خاندان سلطنتي عمل مي كند. اين جهان منافع
امپرياليستي چه عوامفريبي تهوع آوري، چه
مغاك بي انتهايي از كلاهبرداري را بنمايش مي گذارد.
معذالك، اگر آنها
مجبورند دست بدامان شاه ميخائيل اين پس
مانده سلطنت قديمي روماني شوند و از او بخواهند كه با سخناني جويده بگويد، اگر
مردم روماني مرا بخواهند، من حاضرم... معلوم است كه اوضاع براي امپرياليستها چندان
امن و امان نمي باشد.
آخرين
تشنج چائوشسكو
چائوشسكو دريافت كه
طوق انفراد هر روز بدور او تنگتر و تنگتر مي گردد. از اينرو به حقه هاي سابقش دست
يازيد. او سعي كرد با مطرح كردن موضوعات ناسيوناليست شوونيستي از تضادهاي ميان
امپرياليستها سود جويد و انزجار سركوب شده توده ها را بجاي ديگري منحرف سازد. اما
اين تاكتيك نه تنها براي او سودي نداشت، بلكه نگونبختي نهائي اش را تسريع كرد.
او مسئله مرزها را
وارد دستور كار كنگره 14 حزبش كرد و در سخنراني اش اين موضوع را پيش كشيد كه تمام
قراردادهاي منعقده با آلمان هيتلري بايد ملغي گشته و تقبيح شود و متعاقب آن اتحاد
جماهير شوروي بايد مناطق مولداوي را كه در پي قرارداد هيتلر ـ استالين (در 23 اوت
1939) گرفت به روماني باز گرداند. في الواقع او وقيحانه به زبان امپرياليستهاي
غربي سخن گفت. با اين روش او در واقع با التماس ميخواست امپرياليستهاي غربي را
متوجه سازد كه با او منافع مشتركي عليه رفرمهاي گورباچف دارند. چائوشسكو همچنين
اميدوار بود با تكرار عوامفريبي بورژوا ناسيوناليستي كهن، كه با همين قصد در
سالهاي 60 و 70 مورد استفاده قرار داده بود، نفرت انباشت شده توده ها عليه رژيم را
بجاي ديگر منحرف سازد.
معذالك مسئله مرزها
در اروپاي شرقي موضوعي بشدت جدي بود ـ بسيار جدي تر از آنكه در خدمت منافع حكام از
كار افتاده اي مانند چائوشسكو يا بروش آنان مورد استفاده قرار گيرد. و از نقطه نظر
سوسيال امپرياليستهاي شوروي اين يكي از مواردي بود كه قصد امتياز دادن به غرب را
نداشتند. جواب آژانس خبري تاس اين بود كه اگر چائوشسكو پا را از گليم خود دراز كند
برايش گران تمام مي شود: ...امروزه خدشه دار كردن مرزها در اروپا يك عمل بشدت
غيرمسئولانه مي باشد.! بعبارت ديگر به او گفته شد كه هر بلايي بسرش بيايد ديگر نمي
تواند مسكو را بخاطر آن سرزنش كند. تا بدانجا كه به دستور كار توده هاي مردم باز
مي گردد، تكوين اوضاع نشان داد كه مسئله مرزها براي آنان صورتي كاملا متفاوت دارد.
در 15 دسامبر در پي
سركوب وحشيانه تظاهرات كوچكي در دفاع از حقوق ملي مجارها در روماني، تظاهراتهاي
توده اي همانند موجهايي عظيم و پي در پي به ديگر شهرها گسترش يافت و بدين ترتيب
مرزهاي آتوريته دولتي را زير پا گذاردند. با وجود آنكه پليس، نيروهاي امنيتي منفور،
و واحدهاي ارتشي به سركوب شديد و دستگيري هاي گسترده مردم پرداختند، تا بدين ترتيب
توده ها را وحشتزده و مرعوب كنند، اما فعاليتهاي طغيانگرانه بطور فزاينده اي شتاب
و جسارت مي گرفت. نيروهاي دولتي با به رگبار بستن صدها تن برآن بودند كه مردم را
بترسانند و بدين ترتيب نفرت و طغيان آنان عليه رژيم را كنترل كنند اما اين كافي
نبود. بگفته ناظران بورژوا: ترس، سمت عوض كرده است!آنان با اين گفته ترس خود را
نيز منعكس كردند.
در 21 ـ 22، تيمي
شوآرا و بخارست صحنه تظاهراتهاي اعتراض آميزي بودند كه بطور فزاينده اي گسترش مي
يافت و جسورانه تر مي گشت. در اين موقع چائوشسكو از تهران بازگشته و دستور شليك به
نيروهاي مسلح دولت داده بود ـ تقليدي از سياست رويزيونيستهاي چيني در ميدان تين آن
من مبني بر درس دادن از طريق قتل عام. اما توده ها عليه سربازان رژه مي رفتند،
لباسهاي خود را كنده، سينه خود را در مقابل سربازان سپر مي كردند ـ گو اينكه
ميخواستند تاكيد بيشتري بر نهراسيدنشان از مرگ بگذارند. فضاي جنگ داخلي خيابانها
را در بر گرفته بود و بورژوازي دولتي روماني از ترس بخود مي لرزيد.
در 22 دسامبر، دوگل
كارپات سعي كرد از بالكن مقر حزب در بخارست براي يك تظاهرات دولتي سخنراني كند.
درست همان موقع كه داشت با تفكر بورژوائيش به مردم قول رشوه مي داد كه شخصا تصميم
به افزايش حداقل حقوق از 2000 به 2200 گرفته است صداي هو كردن از جماعت برخاست و
اعلام كرد كه كار او و رژيمش تمام شده است. بعد از ظهر، هنگامي كه توده ها به
ساختمانهاي اصلي حزب و دولت يورش بردند، ژنرالهاي ارتش روماني، و برخي از
بوروكراتهاي كهنه كار به نتيجه رسيده بودند كه كودتا را بيش از اين نبايد به تاخير
بياندازند.
رزمنده ترين بخش
توده هاي طغيانگر، با توجه به اينكه هفت بند رژيم كهن در حال لرزيدن است، براي
پائين كشيدن كامل در فعاليت بودند. طبقات حاكمه از اين امر دهشت زده بودند كه توده
ها از دست زدن به جنگ داخلي نمي ترسند. استفان گوستا، رئيس ستاد ارتش روماني، با
عجله واحدهاي نظامي را در ساختمان تلويزيون و ديگر نقاط كليدي بخارست مستقر ساخت و
تلاش كرد كه اوضاع را تحت كنترل درآورد. مشروعيت بخشيدن به كودتا از طريق اعلام
حمايت ارتش از قيام انجام گشت. و پشت تلويزيون ـ كه با عجله به اشغال ارتش درآمده
بود ـ اعلام شد، جبهه رستگاري ملي پس از
اينكه خود را بمثابه محصول قيام توده اي متشكل ساخت، دست به تشكيل يك حكومت موقت
زده است. در حقيقت قيام توده ها هم سركوب شد و هم براي مشروعيت بخشيدن به اين
كودتاي درون قصري مورد سوءاستفاده واقع شد.
بجز چائوشسكو،
همسرش، و برخي بوروكراتهاي آبروباخته، دولت و رژيم كهن كاملا دست نخورده باقي
ماند. اما عصبانيت مردم از غصب انقلاب و حالت شورشگرانه آنان رشد يافته و هم اكنون
فضاي خيابان را پر كرده است.
مشكل بورژوازي
سرمايه داري دولتي در روماني كه مجبور شد دست به كودتا بزند بوضوح توسط بورژوا
دمكرات قرن نوزده فرانسه بيان گشته است: خطرناكترين لحظه براي يك حكومت بد، زماني
است كه سعي مي كند روشهاي خود را عوض كند! (توكوويل، رژيم قديم و انقلاب)
چه
كسي از جنگ داخلي مي ترسد
زدوخوردهاي پراكنده
كودتاچيان با طرفداران رژيم سابق، در روزهاي متعاقب 22 دسامبر، وضعيت بن بستي هراس
آنان را به معرض نمايش گذاشت. جبهه رستگاري ملي و كميته اجرائيه آن نه تنها مدعي نمايندگي
اراده مردم ، بلكه اراده انقلابي مردم روماني بود؛ با اين وصف بدلايلي هراس داشت
كه توده هاي مردم و نيروئي بجز واحدهاي منظم ارتش ـ اين محور اساسي رژيم قديم و كل
موجوديت دولت روماني بطور عموم ـ در برخوردهاي مسلحانه عليه نيروهاي مسلح وفادار
به رژيم سابق، درگير شوند.
مدعيان اراده قيام
توده اي و حكومت موقت آن حاضر نبودند توسط توده هاي مردم حمايت شوند، اما براحتي و
با اعتماد كامل خود را در كنف حمايت ارتش چائوشسكو قرار ميدادند. مضافا، سخنگويان
جبهه رستگاري ملي، توده ها و جواناني را كه طي روزهاي پرآشوب و نبردهاي محلي اسلحه
مصادره كرده و در اشتياق بكار بردن اين سلاحها عليه رژيم كهن مي سوختند، مخاطب
قرار داده و از پشت تلويزيون اخطار پشت اخطار صادر مي كردند كه شهروندان حامل
اسلحه، اعضاء سازمان امنيت چائوشسكو و پرووكاتور محسوب خواهند گشت. بلافاصله دستور
خلع سلاح اهالي صادر شد.
تمام اينها در
بحبوحه تبليغات گسترده مبني براينكه شمار نيروهاي مسلح وفادار به چائوشسكو بسيار
بيشتر از سربازان ارتش منظم است، انجام مي گرفت. كودتاچيان با توافق مسكو و غرب
عمل ميكردند. زماني كه موضوع قدرت نظامي عليه مدافعين دارودسته چائوشسكو مطرح مي
گشت، فقط سخن از ياري خواستن از ارتشهاي امپرياليستي بود.
اخبار شورش مسلحانه
توده ها عليه نظام موجود در روماني و تصاوير تلويزيوني از جنگ داخلي كه به پنج
قاره مخابره مي گشت، مسلما چيزي بود كه راهزنان امپرياليست و نوكران آنان را مضطرب
مي ساخت. خرد شدن نيروهاي مسلح دولت توسط شورشگران و درگيري توده هاي مردم در
مبارزه مسلحانه عليه حاميان نظام موجود، نه تنها بنفع كودتاچيان، بلكه بنفع
امپرياليستها نيز نبود. زماني كه بردگان
سلاح تصاحب كرده، فرصت استفاده از آن را ربوده، تجربه بكاربست آنرا فرا مي
گيرند، برده داران در وحشت مرگ فرو مي روند.
يكي از دلائل بزرگ
نمائي عمدي و غلوآميز شمار كشته شدگان در جنگ با نيروهاي طرفدار چائوشسكو ـ تا بحد 60 تا 70 هزار نفر ـ عبارت بود از
بدبين كردن توده ها به توان نظامي و قابليت جنگي خودشان. بورژوازي روماني بسرعت
دست بكار شد تا جلوي گسترش تجربه اي را كه توده ها در چنان محدوده زماني تنگي كسب كرده بودند،
بگيرد. بورژوازي مي خواست هرچه زودتر بر گرايش طبيعي و قابليت توده ها در دست زدن
به نبردهاي بيرحمانه بيشتري مهار زند و آنرا تحت تسلط خود آورد. در غير اينصورت پي
آمدهاي بدتري در انتظار بورژوازي روماني و دوستان آنان در غرب و شرق بود. آنان
كاملا آگاه بودند كه كودتاي دست و پا شده آنان قادر به ارائه راه حلي براي بحران
بنيادين روماني نيست و بطور يقين بحران ادامه يافته، قطب بندي و برخوردهاي بيشتري
را موجب خواهد گشت؛ و اگر اكنون حركت توده ها مهار نشود، آنان با تجربه فراگيرتر و
غني تري وارد نبردهاي آتي كه توسط بحران ادامه دار بظهور مي رسد، خواهند شد. از
نقطه نظر طبقات حاكم در روماني اين يك
فاجعه است.
تبليغات آنان خصلتي
بشدت متناقض داشت: آنان به توده ها مي گفتند كه سلاحهايتان را تحويل دهيد و براي امنيت
خود به ارتش اعتماد كنيد. و اين همان ارتشي بود كه طي درگيريها، بسياري از مردم را
درو كرده بود. و اگر توده هاي در حال طغيان دست به نبردهاي قهرمانانه نزده بودند،
اگر دستاوردهاي مهم كسب نكرده و بدين ترتيب ضربات سختي را به ارتش وارد نياورده
بودند، و با نشان دادن آنكه كمر به جنگ تا به آخر بسته اند، در صفوف ارتش شك و ترديد نيانداخته بودند، هيچ تضميني نبود
كه قتل عام ميدان تين آن من در بوخارست و شهرهاي ديگر تكرار نگردد.
با اين وصف، بايد
خاطرنشان كرد كه محروم بودن توده هاي مردم از رهبري، بالاخص رهبري پرولتري و
ايدئولوژي ماركسيست ـ لنينيست ـ مائوئيستي، موجب شد كه آنان نتوانند از ضعفها و
قوتهاي خود در اين مورد و موارد ديگري كه در دستور روز بود، جمعبندي بعمل آورند.
در اينجا به برخي
تبارزات اين ضعف كه عبرت انگيز است مي پردازيم: وقتي توده ها بدليل عزم در جنگ
مواضعي را عليه نيروهاي مسلح رژيم بدست آوردند، بلافاصله ارتش از اوضاع ارزيابي
كرده و اعلام نمود كه وضع بسود قيام توده اي چرخيد ؛ اين كار ايدئولوژي خودروئي را
كه بطور طبيعي در ميان توده ها موجود است، تقويت نمود؛ و رشد آن در صفوف رزمندگان
نوعي سرمستي و گيجي از موفقيت را بوجود آورده و به غلو كردن در مورد دستاوردها ـ
تا بدان حد كه به مانورهاي طبقات حاكمه، ارتش و دولت خدمت كرد ـ پا داد؛ و به
گسترش توهماتي مانند وحدت و آزادي كل ملت كه بر مسئله طبقات و تمايزات طبقاتي سايه
مي افكند، ياري رساند. معذالك، همانگونه كه مي توان از تبليغات دستپاچه و تلاشهاي
بازدارنده طبقات حاكمه كودتاچي مشاهده كرد، ابعاد اقتصادي و سياسي و ساختار بحران
ـ كه توسط تضادهاي امپرياليستي در ابعاد بين المللي تشديد مي گردد ـ از آنچنان
طبيعتي برخوردار است كه مي تواند بسرعت اين توهمات را به ضد خود برگرداند.
وزراي
اعظم تاج را ول مي كنند كه تخت را بچسبند
ادعاها و بيانيه
هاي جبهه رستگاري ملي، بالاخص كميته اجرائي آن كه سررشته ها را در دست دارد، مبني
براينكه نماينده انقلاب پيروزمند (!) روماني است و اينكه نماينده قيام توده اي و
اراده انقلابي آن است، هيچ نمي باشد مگر زبان بازي و منعكس كننده وضعيت بن بست
صاحبان نظام موجود.
بهمين ترتيب، ادعاي
آنان مبني بر اينكه بمثابه حكومت موقت اين انقلاب، كه از طريق يك قيام توده اي
بوقوع پيوسته، و آنها تمام نهادهاي قدرت رژيم چائوشسكو را منحل كرده اند نيز فقط
سفسطه است. آنان در تلاشهاي خود براي حقنه كردن اين سفسطه ها به توده ها با مشكلات
زيادي روبرو خواهند بود ـ و در واقع هم اكنون روبرو هستند. آنان ممكن است مجبور
شوند براي حفظ دولت و نظم اجتماعي موجود،
و همچنين حكومت خود، يك چند از كهنه كاران رژيم همانند چائوشسكو و همسرش را سپربلا
كنند. اما همه ميدانند كه كل دولت و مناسبات طبقاتي، همه و همه، منهاي اعليحضرت
چائوشسكو و تاج او دست نخورده برجاي مانده اند.
طبق تصميم گيري اين
حكومت موقت، كلمه سوسياليست از جمهوري سوسياليستي روماني برداشته شد ـ البته
هيچوقت به آنجا تعلق نداشت. اما مهم نيست، چون بهرحال كسي باور نداشت كه روماني
هرگز سوسياليستي بوده است و نميتوان اجازه داد كه اين تغيير توده ها را بفريبد.
تنها عناصر بورژوا ـ مانند پرنچك و اوروج اوغلو (6)، مجله چزوم Cozum (7) و غيره ـ كه مي خواهند با سوسياليسم چائوشسكوئي خود، توده ها را
در تركيه فريب دهند، از چنين تغييري در پروتكل كه بايد دهها سال قبل انجام مي
گرفت، ناراحت مي شوند.
توده ها در روماني،
بالاخص زحمتكشان، براي بر كندن يوغ استثمار و ستم ـ نه صرفا عليه برچسب سوسياليستي
آن ـ بپاخاسته اند. آنان حاضر به ترك خيابانها و بازگشت به خانه هاي خود نيستند و
حداقل در مورد تاريخچه آن كساني كه قدرت سياسي را به كف گرفته اند آگاهي دارند.
رئيس جمهور جديد، ايون ايليسكو، در زمره آينده دارترين اعضاء سابقه دار رژيم
چائوشسكو بود. او از سوي حزب بعنوان رهبر و ايدئولوگ به اصطلاح كمونيستهاي جوان
روماني ـ سازماني از براي تربيت برگزيدگان بوروكرات ـ گمارده شده بود. او تحت
رهبري چائوشسكو مدتها دبير كميته مركزي بود و تا زمان جدلش با النا چائوشسكو، از
ستاره هاي درخشان بوروكراسي حزبي بود. نيكلاي ميليتارو، وزير دفاع حكومت جديد و
يكي از طراحان اصلي كودتا، سابقه دارترين و از نظر سياسي تجربه دارترين هفت تيركش
ارتش روماني است. ميهائي گلوتاك، محترم ترين ژنرال رژيم چائوشسكو، اكنون رئيس
نيروهاي پليس است. و ژنرال استانچالسكو را وزير اقتصاد كرده اند. آندره پلسو،
ديپلمات خارجي اسبق، وزير فرهنگ شده است. بوروكرات سابقه دار، ديميتري ماسيلو، يكي
از اعضاء حكومت جديد مي باشد. اين ليست را از اين هم مي توان درازتر كرد و به
جزئيات بيشتري پرداخت.
ارتش، اين محور
اساسي تمام دول بورژوائي ـ از آنجمله رژيم چائوشسكو ـ كماكان قلب حكومت نوين مي
باشد، چرا كه دولت هنوز عوض نشده است. در هيچ كجا و هرگز ديده نشده است كه بتوان
دولتي را از طريق كودتا با دولت ديگري عوض كرد؛ از طريق كودتا، افراد و حكومتها مي
آيند و مي روند در حالي كه دولتها پابرجا ميمانند.
جبهه رستگاري ملي
از طريق عضوگيري از ميان نويسندگان و روشنفكران، در اينجا و آنجا، اعضاي خود را به
150 نفر رساند. آنان از اين طريق مي خواهند براي حكومت بورژوائي سرمايه داري دولتي
خود در ميان توده ها طرفدار دست و پا كنند و به چهره خود مشروعيت ببخشند. همينها
سابقا شكل گيري احزاب بورژوائي اپوزيسيون (مانند همبستگي در لهستان) را مجاز نمي
شمردند. اما اكنون حاضرند اگر چنان افراد بله قربان گوئي را براي طبقه حاكم
بيابند، به گرمي در آغوش بكشند تا از طريق آنان توده هاي در حال طغيان را آرام
كرده و ديكتاتوري بورژوائي خود را حفظ كنند. تا زماني كه آنان نتوانند از طريق
وارد كردن سازمانهاي سياسي بورژوائي توانا در آرام كردن توده هاي طغيانگر، صحنه
سياسي را بازسازي كنند، ميدان مانورشان محدود بوده و نخواهند توانست اين
كلاهبرداري را كه دولت عوض شده است، به مردم حقنه كنند.
گفته مي شود كه
اكنون يكسري احزاب مشغول بالا رفتن از صحنه سياست هستند: حزب ملي دهقانان كه
غيرقانوني اعلام شده بود، حزب دمكرات مسيحي، حزب ليبرال كه به خاندان سلطنتي در
قدرت در دهه 1920 اعلام وفاداري كرده، و البته حزب سبزها. و با توجه به آنكه برخي
ها شاه ميخائيل را تشويق به گفتن من آماده ام... كرده اند، احتمال آن مي رود كه
كساني نيز خرقه فرتوت سلطنت مشروطه را بتن كنند. اما واضح است كه كه اوضاع
امپرياليستها را عصبي كرده است، بطوري كه حتي اعتراف مي كنند نبايد اميد زيادي به
احزاب موجود ببندند. لعنتي كه از قفاي مديران جبهه رستگاري، اين مدعيان تخت
بورژوازي سرمايه داري دولتي روماني، روان است، از آن دست نيست كه بتوان با پاره
كردن پوشش سوسياليستي دروغين كه در كارگاه صندوق بين المللي پول بافته شده بود، از
شرش خلاص شد.
بحراني كه با خيزش
توده اي سر برون آورده است، بحران اين يا آن دارودسته نيست كه بتوان با كودتا آنرا
حل كرد. قبل و بيش از هر چيز، اين بحران ساختاري كل دولت روماني بمثابه بخشي از
شبكه مناسبات توليدي امپرياليستي مي باشد. سخنگويان شرق و غرب، حتي در همانحالي كه
در مورد انقلاب روماني حرف مي زنند، به واقعيت اوضاع آگاهند. آنها براي منحرف كردن افكار توده ها دست به عوامفريبي و
رياكاري مي زنند، اما ملتفتند كه با اين
قبيل چيزها نمي توانند خود را دلداري
دهند.
توده هاي مردم در
تركيه به تجربه دريافته اند كه هر زمان امپرياليستها از انقلابي حمايت كنند، حتما
ريگي در كفششان است يا ميخواهند براي كسي پاپوش بدوزند. اما كساني مانند سوسيال
كمپرادورها، كمپرادور ـ ماركسيست هائي هستند كه در گل آلود ساختن تعصب انقلابي
توده ها ـ هرچند كه خودرو باشد ـ به ياري امپرياليستها مي شتابند؛ و سمي كه آنان
مي پراكنند از سم تمام تبليغات امپرياليستي خطرناكتر است. امپرياليستها با گفتن
اينكه در روماني انقلاب شد مشغول گذاردن يك تله سياسي هستند؛ كمپرادور ـ
ماركسيستهاي ما مي گويند يك كودتاي نظامي ضدانقلابي انجام شد و رژيمي ضد
امپرياليست و سوسياليستي را سرنگون كرد ؛ و بدين ترتيب تله سياسي امپرياليستها را
تقويت مي كنند. اگر ازقضا امپرياليستها نتوانند از راست توده ها را به درون تله
سوق دهند، كمپرادورهاي انقلابي مانند پرنچك بخود ماموريت مي دهند كه اين وظيفه را
از سمت چپ انجام دهند! شماره 31 دسامبر مجله
Dogru 2000e(بسوي 2000) (8) به انجام اين وظيفه
اختصاص يافته است.
خواننده خواهد ديد
كه امپرياليستها سرزنش كردن گذشته دولت بورژوازي روماني را ـ كه هنوز پابرجاست ـ و
نگاهداشتن آن از طريق گفتن عوض شده است، اصلاح شده است همراه با چاشني رياكارانه
مانند انقلاب كريسمس در بوخارست، بنفع خود مي بينند. چرا كه دولت موجود تنها دولت
بلوك شرق بود كه بهترين امكانات را در اختيار سرمايه مالي و بانكهاي امپرياليستي،
براي استثمار توده هاي مردم گذارده بود و يكي از دلايل اساسي بحران اقتصادي و
سياسي كنوني اين دولت، همين غارت و چپاول افسارگسيخته امپرياليستي است. محفل حزب
سوسياليست متعلق به پرنچك / اصلان قليچ (9) بدنبال دفاع از عملكرد گذشته همين دولت
است. اينها براي آنكه به عوامفريبي هاي تهوع آور امپرياليستها كه مي گويند، اين
دولت خادم استالينيسم بود و نه ما، كمك كنند سعي مي كنند به ما بقبولانند كه گذشته
سرمايه داري همين دولت موجود، كه در همكاري كامل با صاحبان سرمايه غربي قرار داشت،
ضد امپرياليستيسوسياليستي بود. ببينيد چه مي گويند: در 25 سال گذشته معدود
كشورهايي بودند كه مانند روماني سياستهاي ضد امپرياليستي پيگير دنبال كردند. به
اين دليل است كه چائوشسكو هيچ قرضي نداشت. آنها با گفتن اين حرف صندوق بين المللي
پول، دول و بانكهاي امپرياليستي و سياستهايي را كه آنان براي استثمار تا مغز
استخوان توده هاي روماني اعمال كردند، را ضد امپرياليستي مي خوانند. و با گفتن
اينكه اكنون پس از كودتا اين وضع عوض خواهد شد يكبار ديگر سخنگوي امپرياليستها مي
شوند: تمام اين استدلالات محصول يك منطق كاملا نوكر صفتانه است ـ تا بدان حد كه
يافتن چيزي مشابه آن هم در شرق و هم در غرب براي امپرياليستها مشكل است. هر آنكس
كه اكنون با صفت ماركسيستهاي كمپرادور كه ما به اينها داده ايم مخالفت ورزد، از
جمله آنهايي كه در حول و حواشي آنان لول ميخورند، بهتر است كمي فكر كند.
منظور امپرياليستها
از انقلاب و منظور ماركسيستهاي كمپرادور از انقلاب، رژيم ضد امپرياليستي،
سوسياليستي يك چيز است و هر دوي آنها به يك در منتهي مي شود ـ به نظم امپرياليستي
موجود و به دولت ضد انقلابي موجود. اما درهمينجا ختم نمي شود. يكبار ديگر، پرنچك و
دارودسته او با عجله به ياري امپرياليستها مي شتابند. امپرياليستها از بورژوازي
روماني و ارتش آن در فرو نشاندن خيزش توده ها و ممانعت از فروپاشي دولت، از صميم
قلب حمايت كردند و حتي آماده بودند كه براي جلوگيري از تعميق بحران انقلابي
ارتشهاي امپرياليستي خود را بسيج كنند. پرنچك همين توده ها را كه دست به طغيان
عليه ستم و استثمار زده اند به روش لمپني چاليشكان Caliskan (10) جوانان مارادونا (11) مي خواند.
يكي از فوايد اوضاع
انقلابي آن است كه نقاب از چهره مدعيان دروغين انقلابيگري، كارگردوستي، حمايت از
حقوق دانشجويان و زنان برداشته و آنان را در سمت استثمارگران و عليه توده هاي سر
به طغيان برداشته كه به انقلاب نياز دارند، قرار ميدهد! درست مانند پرنچك و
دوستانش. طغيان توده ها آنان را وادار مي كند كه درخدمت طبقات حاكم و از طريق شبكه
پخش جريده حريت، فريادهاي هراسان در مورد جوانان مارادونا سر دهند.
رژيم چائوشسكو از
زنان، تحت نظارت پليسي، بمثابه ماشين جوجه كشي استفاده ميكرد. پرنچك كه تحت لواي
دفاع از حقوق زنان يك مغازه فمينيستي كمپرادوري (نه حتي فمينيستي) باز كرده، نوشته
هاي ژوليت ميشل را ترجمه نموده و با اشتهايي زياد در حملات رويزيونيستهاي چيني
عليه چيانگ چينگ و رفقايش شركت مي كند، طبعا به حمايت از سياست چائوشسكو مبني بر بارداري اجباري يا زندان مي
پردازد (به جهاني براي فتح شماره 1 مقاله بچه يا زندان مراجعه شود) و هنگام حمله
پليس به زنان جوان در ميان جوانان مارادونا، هورا مي كشد.
آنان اطلاعيه DEMKAD (12) را
صادر مي كنند و به اجراي كر النا چائوشسكو، مردني نيست مي پردازند. اينكه سرمايه
داري دولتي روماني، سرمايه مالي امپرياليستي در شرق و غرب و صندوق بين المللي پول
از جسم زنان بمثابه ماشين جوجه كشي استفاده مي كنند، موضوعي نيست كه ذهن كمپرادور
آنها با آن ضديت داشته باشد. شعار آنان اين است: زنده باد گزمه هاي حافظ زنانگي،
مرگ بر زنان جوان مارادونا كه از آنان متنفرند!... ممكن است النا چائوشسكو مردني
نباشد، اما نگاه كنيد و ببينيد كه چگونه با بپاخاستن توده ها توسط برادران هم طبقه
اي خون آشام خودشان مقابل جوخه آتش به آبكش تبديل شدند؛ چرا كه هم طبقه ايها و
دوستان امپرياليست النا و همسرش از غضب توده هاي ستمديده وحشت كرده بودند ـ ظاهرا
شما نيز!نقطه اشتراك شما اساسي است: اربابان شما در تلاش براي پنهان ساختن اين كه
در گذشته حامي همين دولت بوده اند، اكنون از كودتائي كه موجوديت دولت بورژوائي
روماني را حفظ كرده است دفاع مي كنند. و هر دوي شما اربابان خود را از اينكه همين
دولت را در گذشته براي استثمار و سلطه امپرياليستي خود مورد استفاده قرار داده
اند، تطهير مي كنيد و با خيزش توده ها، يعني تنها نيروئي كه قادر است اين دولت را
واژگون سازد ضديت مي ورزيد تا اربابانتان بتوانند به استفاده خود از همان دولت
ادامه دهند. و مخالفتتان هم با كودتا مانند سرخاب سفيدآب ارزاني بروي صورتتان است.
تا زماني كه دولت بورژوازي سرمايه داري دولتي روماني دست نخورده بماند، مهم نيست
كه آيا برچسب سوسياليستي دارد يا خير: امپرياليستها آنرا اينگونه مي خواهند و شما
براي آنكه همانطور كه خواسته مي شود بنويسيد، قلم را براي حمله به توده هاي بپا
خاسته بكار مي بريد!
حقيقت
بزبان پابرهنه ها
آناني كه زماني
نيازهاي تئوري ضدانقلابي سه جهان خود را برآورد مي كردند، و تمام مرتجعين جهان بجز
سوسيال امپرياليستهاي شوروي و نوكران آنان را تحسين مي نمودند تا بتوانند از موضع
چپ به حمايت از دولت فاشيستي نژادپرستانه جمهوري تركيه در مقابل برآمد جنبش توده
اي بپردازند و وظيفه خود دانستند بدفاع از دولت و ارتش اين مجريان امپرياليستهاي غربي، بالاخص آمريكا،
در تركيه بپردازند، امروز يكبار ديگر مشغول به مزايده گذاردن همان استعدادهايشان
مي باشند. جدالهاي ساختگي ميان اين رويزيونيستها، و تاريخچه TIKP (13) تهوع آور است. آنها هنوز با يكديگر بر
سر حفاظت از نظم امپرياليستي و دولت وابسته به آن در مقابل توده هاي مردم، رقابت
مي كنند.
اگر خليل بركتاي
(14) جرات آن دارد كه ماركسيسم را در نفس عاليجناب ديناميك، گورباچف سوسيال
امپرياليست، كشف كند؛ پس چگونه برادر ايدئولوژيك او يعني پرنچك نتواند در وجود
رويزيونيست چائوشسكو يك ضد امپرياليست پيگير و يك سوسياليست، كه قبلا مورد احترامش
بوده و هنوز هم پس از اعدام مورد احترام ايشان مي باشد را بيابد؟! ـ البته جواهر
ايشان از عيار پائين تري برخوردار است. بدين ترتيب ديگ TIKP قل ميخورد و در خود را مي يابد، چرا كه
اين در و ديگ براي هم ساخته شده بودند كه با جفت شدن فضاي امني براي ارتجاع جهاني
(از دست انقلاب) بوجود آورند.
بگذاريد از پرنچك
كه اصرار مي كند سفير كسي نمي باشد (ظاهرا او آرزوي جاي بالاتري را در نظام
كمپرادوري دارد) بپرسيم: از آنجايي كه سردمداران جبهه رستگاري ملي اعضاي محترم،
سابقه دار و باصلاحيت رژيم ضد امپرياليستي و حتي سوسياليستي چائوشسكو، كه شما
عميقا به آن احترام مي گذارديد بودند، آيا
نمي توان گفت كه شايد كودتاي آنها يك انقلاب سوسياليستي بود؟! يا عكسش را در نظر
بگيريد: اگر بگفته شما، آنان رقاصان توطئه آمريكا و شوروي هستند كه در مالت
لامبادا مي رقصيدند (بر خلاف ادعاهاي شما رقاصي اين رويزيونيستها با آهنگ دلار چيز
جديدي نمي باشد)، پس در گذشته چگونه سياست ضد امپرياليستي و سوسياليستي چائوشسكو
را به اجرا در مي آوردند و چگونه سياستهاي او را كه از حمايت عظيم مردم برخوردار
بود و (اين يكي را بشنويد!) غرور ملي را محترم مي شمرد پياده مي كردند؟! آيا از
طريق همان خرد دولتي لامبادايي (15) كه اكنون بنمايش مي گذارند، نبود؟...
البته بركتاي
زيرلبي خنده كرده و خواهد گفت من گورباچف را يك ماركسيست خوانده و به TBKP (16) پيشنهاد همكاري دادم. تا آنجا كه به
برادرم پرنچك مربوط مي شود او به تاريخچه آناني كه كودتا را طبق رفرمهاي گورباچف
سازمان دادند، مي پردازد؛ رفرمهاي گورباچف
به سوسياليسم حياتي نوين داده و آنرا ضد امپرياليستي پيگير و سوسياليستي مي نمايد.
او نيز راست مي گويد: اين ماركسيستهاي كمپرادور و رويزيونيستها نبايد با يكديگر
دعوا كنند، بلكه بايد تحت سقفي واحد مانند حزب ANAP (حزب حاكم) گرد آيند تا مردم فرصت بهتري براي دريافتن ماهيت زشت
آنان بيابند و چهره كمپرادوري آنان را وقتي مشتركا دولت ارتجاعي را در آغوش مي
كشند، ببينند! آنان عمدا و حسابگرانه خطوط تمايز اساسي بين انقلاب و ضد انقلاب را
خدشه دار مي سازند تا آگاهي توده هاي مردم را گل آلود سازند و بدين ترتيب اتحاد
صفوف خلقها و پرولتاريا را در روماني و تركيه و سراسر جهان بشكنند و از جمعبندي
صحيح در مورد فرصتهايي كه براي انقلاب جهاني پرولتري فراهم مي شود، ممانعت بعمل
آورند.
آناني كه خطوط زير
را بنگارش در مي آورند حتي يك لحظه شك نمي كنند كه آشكارا بگويند در خدمت چه كساني
مي نويسند: به سوراخي كه در ميان پرچم روماني ايجاد شده بنگريد! بالكاني شدني كه
از درون اين سوراخ نزديك مي شود خطر بزرگي براي مردم تركيه مي باشد. حتي براي حكام
معقول تركيه! هورا، اي دولت فاشيستي كبير تركيه، يك لحظه هم در رئيس جمهور كردن
اين انبان خرد كمپرادوري بخود ترديد راه ندهيد! آيا نمي ببينيد كه خون شوونيستي
مورد نياز دولت شما در رگهاي اين فرزند ارزشمند تان در جريان است، و با چه
سرسپردگي مغز خود را تلمبه مي زند كه مبادا هوشياري خود را در مقابل خطراتي كه
ممكن است متوجه شما باشد، از دست دهد؟بالاتر از همه ، اين نعره حامل تخمهاي نفاق
انداز امپرياليستها و نوكران آنان است كه مي خواهند ميان پرولتاريا و زحمتكشان
روماني و تركيه بپاشند. تنها هدف اين نعره هاي ضد انقلابي مخالفت باخيزش توده هاي
مردم روماني عليه نظام موجود بوده و مي خواهد مانع شود كه ستمديدگان تركيه و جهان
با اشتياق مسئوليت حمايت از اين خيزش توده اي را بدوش كشند و از آن در مقابل طبقات
حاكمه كودتاچي روماني و حاميان امپرياليست آنان دفاع كنند. چرا كه در واقع اين
كودتاچيان و جمهوري تركيه مشترك المنافعند. اين نعره از زوزه هاي آشناي TIKP و گرگهاي خاكستري (17) تركيه است كه به
وضعيت ناگوار روماني كه طغيان برحق توده هاي مردم هفت بندش را بلرزه در آورده،
اشاره مي كند و از حكام معقول تركيه مي خواهد كه بسرعت چاره هاي احتياطي بينديشند.
آنها همه اين كارها
را مي كنند كه ماهيت طبقاتي دولت فاشيستي جمهوري تركيه را بپوشانند، اين واقعيت را
پنهان سازند كه اين دولت بايد به سرنوشتي بسيار اسفناكتر از آنچه توده هاي روماني
دولت خود را دچار آن كرده اند گرفتار آيد، كه اين دولت بايد قطعه قطعه گشته و دفن
شود؛ آنان سعي مي كنند اين واقعيت را كه ميان توده هاي تحت ستم و طبقات حاكم تركيه
حتي يك جو اشتراك منافع وجود ندارد، مخفي نگاهدارند. مقصود از زوزه كشيدنهاي مشترك
در مورد خطر همين است. دهقان بي زمين تركيه، نيمه پرولتارياي گرسنه و بيكار زاغه
ها، توده هاي زحمتكش آن، مردمي كه زير چنگالهاي صندوق بين المللي پول مي نالند،
جوانانش كه در اشتياق فراگيري انقلاب مي سوزند، ملت كرد كه از عمليات نظامي قتل
عام و شكنجه در رنج است، و بالاتر از همه پرولتاريا در تركيه، در همان سنگري قرار
دارند كه توده هاي مردم روماني؛ در سمت همان توده هايي كه عليه نظام موجود در
روماني بپاخاستند، جنگيدند و سلاح بركف جان باختند، اما اين بار فرصت را در مقابل
دوستان پرنچك (يعني وزراي اعظم چائوشسكو كه كودتاچيان امروزند) از كف دادند. تك به
تك گلوله هاي خطرناكي كه توسط اين توده هاي مسلح شليك شد و دولت روماني را در
اضطراب مرگ فرو برد، در تركيه منبع الهام توده هاي زاغه نشين و روستا بود، لحظات
هيجان آوري را براي آنان به ارمغان آورد، بطوري كه تقريبا درد خود را فراموش
كردند، ياد جان باختگان راه انقلاب در تركيه را در خاطره ها زنده كرد، و قلبها را
از شادي پر نمود، زندانيان انقلاب در سياهچالهاي تركيه چهار ديواري را كه آنان را
محبوس كرده است فراموش نمودند، مادران شهدا يكبار ديگر اشك افتخار ريختند. چرا كه
آنان در اشتياق رسيدن روزهايي كه حكام معقول تركيه و طبقات حاكمه آن در وضعي
بمراتب بدتر از وضع چائوشسكو و امثالهم قرار گيرند، مي سوزند. خيابانهاي روماني
نشان داد كه آن روزها دور نيست. و بگذاريد فراموش نكنيم كه پرنچك حامي رژيم
چائوشسكو، حكام معقول و طبقات حاكمه تركيه مي باشد.
تا بدان جا كه به
سوراخ ايجاد شده در ميان پرچم روماني مربوط مي شود، به تو اي فرزندزاده كمال
آتاتورك فاشيست بايد بگوئيم: آغاز بدي براي توده هاي روماني نيست؛ زماني كه سوراخي
ايجاد شد مي توان آن را بزرگتر كرد. اما فقط بيا و ببين كه اگر سوراخي مشابه در
پرچم دولت فاشيستي تركيه ايجاد شود، هلال و ماه آن حذف گردد، حاصل چه مي شود. يك
پرچم تماما سرخ! آيا اين همان چيزي نيست كه ترا مي ترساند؟!پرچم روماني با نشان
قلابي سوسياليستي يا بدون آن، پرچم بورژوازي روماني است. ما از اينكه يك نشان
دروغين از اين پرچم كنده شده ناراحت نيستيم؛ اين نشان ازاول هم بزور در آنجا
گذارده شده بود كه خاطر طبقه كارگر را نسبت به آن چركين كند. بالعكس، لازم است كه
انقلابيون پرولتر از اين سوراخها و شكافها عليه طبقات حاكم روماني و كودتاچيان
استفاده كنند، كارگران و توده ها را تشويق نموده، آگاهي آنانرا را بالا برند
بطوريكه آنان خواستار به فاضلاب افكندن كل اين پرچم گردند. اما البته، طبيعي است كمپرادورهايي كه كنگره حزبشان را در دهه 1970
زير پرچم فاشيستي دولت تركيه و با خواندن سرود ملي برگزار كردند، و اكنون با
گرگهاي خاكستري ترك در ستونهاي جرايد در مورد اينكه چگونه ميتوان همه 45 ميليون
نفر را زير پرچم تركيه گرد آورد به بحث مشغولند از سوراخي كه در پرچم بورژوازي
روماني ايجاد شده آشفته خاطر گردند.
برخلاف اين
مزخرفات، جمعبندي تحولات روماني توسط توده مردمي كه خواهان تغييري همه جانبه و
راديكال هستند و با انباري از خشم انباشت شده و نياز عيني به يك انقلاب بپاخاسته
اند، بسيار ارزشمندتر و بجاتر از اين سفسطه هاي دروغين ماركسيستهاي كمپرادور و
تمام رويزيونيستهاي تركيه مي باشد. آنان با تجربه و بيان خود ميگويند: خر همان خر
است اما پالانش عوض شده. تحت شرايط كنوني بدون انقلاب سوسياليستي پرولتري رهيافتي
براي بحران فعلي نخواهد بود؛ پابرهنه هايي كه عينا به چنين انقلابي نياز دارند و
در خيابانها آنرا جستجو مي كنند با غرولندي كه در مثال فوق نهفته است بر اين امر
تاكيد مي گذارند. توده ها به بياني خام سعي دارند بگويند كه ماهيت دولت روماني عوض
نشده است اما دشمنان آنان ضد اين واقعيت را به اشكال گوناگون به زبان مي آورند و اميدوارند
بدين ترتيب به توده ها بقبولانند، ماهيت دولت عوض شده است. چگونه: امپرياليستها و
بورژوازي سرمايه داري دولتي روماني مي گويند كه اين تغيير توسط انقلاب و امثال
پرنچك مي گويند كه توسط ضد انقلاب صورت گرفته است. سلاح عمده اي كه آنان در اين
حقه بازي استفاده مي كنند يك جوشانده بورژوا
امپرياليستي درباره مسئله دولت است.
براي آنكه بالاخص
دين تئوريك و سپاسگزاري ماركسيستهاي كمپرادور و رويزيونيستها را نسبت به
بورژوازي امپرياليستي افشاء كنيم، ضروري
است كه تئوري م ـ ل ـ م درباره دولت را بخاطر آورده و در پرتو تحولات روماني مروري
كنيم. ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو درباره مسئله دولت مي گويد:در سراسر تاريخ
تكامل جامعه طبقاتي، دولت، در هر آنجا كه مورد نياز باشد و در هر آنجا كه موجود
باشد، بدون استثناء، فقط مي تواند ابزار ديكتاتوري طبقاتي باشد؛ هرگز و در هيچ كجا
نمي تواند مستقل باشد، نمي تواند نماينده يا مجري ياوه اي بنام دمكراسي براي همه
باشد. در هر حالت، دولت هيچ نمي تواند باشد مگر ديكتاتوري اين يا آن طبقه؛ شكلي
است از ديكتاتوري يكي از طبقاتي كه برپايه مناسبات طبقاتي نهفته در زيربناي
اقتصادي جامعه شكل مي گيرند؛ دولت نماينده افراد، گروهها يا بخشها، يا جنبشها
نيست. علاوه بر آن كه دولت يك ابزار مستقل يا بيطرف نمي باشد، يك ابزار ساده، يك
وسيله (اسباب بازي) نيست كه بتوان آنرا از يك طبقه به طبقه اي ديگر منتقل ساخت.
وسيله اي نيست كه هم اين طبقه بتواند آنرا مورد استفاده قرار دهد و هم طبقه اي
ديگر. يا نمي توان آنرا از طريق سياست (و به زور اسلحه) در خدمت منافع اين يا آن
طبقه درآورد. دولت نماينده كليت سازمان اجتماعي عيني است. چه چيزي خصلت و ماهيت
اين ساختار عيني جامعه را معين مي كند؟ تقسيم كار تاريخي ـ مشخص موجود (كه دولت
جزئي لاينفك از آن مي باشد) و مناسبات توليدي عينا موجود كه دولت فعالانه به آن
خدمت مي كند و بازتوليد آن را سازمان مي دهد.
بحراني كه با
انفجاري اجتماعي و طغياني توده اي رو آمد و روماني را درنورديد، بحران ساختاري كل
دولت روماني مي باشد. هيچ تغيير انقلابي در اين ساختار انجام نشده است و هيچ
كودتاي ارتشي نيز نمي تواند ماهيت اين ساختار را عوض كند. مضافا، اين واقعيت كه
دولت روماني همچنين توسط سرمايه امپرياليستي غربي براي بازتوليد در شرايط روماني
مورد استفاده قرار گرفت، نقش معيني را در منفجر شدن اين بحران بازي كرده است و تمام
اميدها مبني بر حل آن از طريق مداخله امپرياليستهاي غربي را نقش برآب ساخته است.
فقط انقلاب پرولتري
مي توانست نقطه پاياني بر نگونبختي آنان بگذارد: با به درك واصل كردن طبقه بورژواي
سرمايه داري دولتي! متاسفانه، اين بار تاريخ، پرولتاريا و توده هاي ستمديده را
غافلگير كرد: آنها از رهبري كه بتواند دلائل ريشه اي رنجهايشان را تحليل كرده،
صفوف آنان را براي دست زدن به جنگ داخلي سازمان دهد، از درون تركهاي بازشده توسط
سرماي زمستان، راه كسب قدرت سياسي را نشانشان دهد و حداقل آنان را در يك تمرين جدي
(براي قدرت) رهبري كند، محروم بودند. اما، فكر نكنيد توده هاي روماني گول خوردند
يا سالها طول خواهد كشيد كه بفهمند كافي نيست كه با بورژوازي برطبق برچسب
سوسياليستي آن به مخالفت پرداخته و يا با سلاح ايدئولوژيك بورژوايي كه اين نقاب
دروغين سوسياليستي را ندارد به مبارزه با آن برخيزند ـ چرا كه آنان اين نقاب را
زماني مثمر ثمر مي دانستند و مورد استفاده قرار مي دادند و اكنون نمي دهند.
به
كجا پيدر، به كجا!...
تحولات روماني را
بصورت ورشكستگي سوسيال فاشيسم، شورش سازمان داده شده از جانب بورژوازي ليبرال...
براي آنكه روبناي سياسي را بر ساختار اقتصادي منطبق كند، و ورشكستگي بخشهاي محافظه
كار بورژوازي ديدن و تفسير كردن عبارت است از برده جهانبيني بورژوازي گشتن و
خوشحال بودن از اين بابت. (به اعلاميه پوشالي انتشار يافته توسط DABK (18) بنام در كشور سابقا
سوسياليست و سوسيال فاشيست كنوني چه مي گذرد) واقعا چقدر مي توان از كلمات انگلس و
از تحليل و خط عمومي موجود در بيانيه فرا گرفت. آنگونه كه لنين گفت: ...
اگر كساني به سر
سائيدن در مقابل بورژوازي عادت كرده اند و بخود اجازه مي دهند كه توسط آن مرعوب
گردند، نه مي توانند فكر كنند و نه قادرند!اما سالها اسكان گزيني در جناح
رويزيونيستي عليه ايدئولوژي م ـ ل ـ م و مركز مائوئيستي حزب ما TKP/ML تمام توان آنان را به تحليل برده است.
طبعا، در بحبوحه توفانهاي شديدي كه جهان را تكان مي دهد، آنان خم شده و به تفاسير
بورژوايي دست خواهند يازيد. با تعريف ديكتاتوري بورژوايي سرمايه داري دولتي بمثابه
كشور سوسياليستي سابق دگما ـ رويزيونيستهاي ما حتي تشخيص نمي دهند كه چگونه در
مقابل تبليغات امپرياليستهاي غربي (و شرقي) كه اكنون او را آخرين سنگر استالينيسم
مي خوانند، سر بر زمين مي سايند. اينان كه در جبهه (رويزيونيستي) براي منحل كردن حزب
و ايدئولوژي آن جاي خود را يافته اند و خط بيانيه جنبش انقلابي انترناسيوناليستي
را رويزيونيستي مي خوانند (دقيقا چهار بار، اول همراه با طرفداران كميته مركزي
دوم، سپس با كميته مركزي سوم، و سپس دو بار در ميان خودشان) بهتر است جملات زير را
بخوانند: اردوگاه سوسياليستي برخاسته از دل جنگ جهاني دوم هرگز مستحكم نبود. در
اغلب دمكراسيهاي توده اي اروپاي شرقي تحولات انقلابي ناچيزي به پيش برده شد ...
كودتاي خروشچف و رويزيونيستها در اتحادشوروي براي جنبش كمونيستي موجود در آنزمان
نيز حكم تير خلاص داشت. شبكه گسترده سرطان رويزيونيسم پيشاپيش بسياري از احزاب
متشكل در كمينترن (و در اين ميان برخي از پرنفوذترين احزاب) را بكام خود كشيده
بود. بسياري از احزاب ديگر كه پوششي نازك بر تن داشتند، سريعا به مواضع رويزيونيسم
مدرن در مي غلتيدند و همزمان عناصر انقلابي موجود در آنها سركوب مي شدند.
ايدئولوژي كه آنان را وادار مي سازد اين خطوط را رويزيونيست (!) خوانده، اما
سرمايه داري دولتي روماني و دوره اي كه حزب كمونيست دروغينش مي خواست روي پايش
بايستد سوسياليستي مي نامد، متاسفانه آنان را وارد مناسبات ايدئولوژيكي بسيار
خطرناك با ماركسيستهاي كمپرادور ما كرده است ـ همانهائي كه مفتخرند اعلام كنند از
بورژوازي روماني تا به امروز، منجمله دوره اي كه DABK ما آنرا سوسياليستي مي خواند، دفاع كردند.
در نتيجه اصلا
نميتوان نديد كه چگونه DABK ما ـ در ميانه تحليل
هايي مانند ليبرال بورژوازي، بورژوازي سوسيال فاشيست، بخش محافظه كار و جناح
بورژوازي ليبرال كه شورش سازمان ميدهد ـ از ايدئولوژي و علم م ـ ل ـ م حزب درباره
مقوله دولت دور شده و بسرعت در جهت دارودسته پرنچك روان است. بعدا در اين مورد
بيشتر سخن خواهيم گفت، اما بگذاريد يك نكته ديگر را روشن كنيم: مقوله هاي ايده آليستي
بورژوايي كه زيربناي اين نقطه نظرات را تشكيل ميدهد آنقدر پوشالي هستند كه حتي ل .
اي . آلباكين كه يكي از طراحان اصلي رفرمهاي گورباچف مي باشد نيز به تحليل هاي
آنان مي خندد ـ حداقل از زاويه نياز به برخورد جدي تر به واقعيات موجود و مسائل
سياسي و اقتصادي مقابل پا. اگر يك بورژوازي ليبرال، كه DABK به آن اشاره مي كند، در روماني موجود
بود، سوسيال امپرياليستهاي شوروي آزادي اختيار كردن راههاي كم خطرتري را داشتند.
مضافا، توده هايي
كه عليه ستم و استثمار تمام نظم بورژوازي بپاخاستند و آمادگي خود را براي ورود به
يك جنگ تمام عيار نشان دادند و بدين ترتيب
خواب از سر راهزنان بورژواي هنوز تاج بر سر اين جهان ربودند، بمثابه
سربازان شورشي كه توسط بورژوازي ليبرال سازمان داده شد تصوير نمودن، يك حماقت محض
است كه به توده ها داشتن اشتياق به يك نظم سرمايه داري ـ بورژوايي را نسبت مي دهد؛
اين دقيقا چيزي است كه امپرياليستهاي غربي، وقتي بدنبالش مي گردند و ذره اي از آن
را نمي يابند بشدت نگران مي شوند. اكونوميستهاي مسلح ما در DABK قبلا موضع خود را در عرضحالي
رويزيونيستي بنام تصميمات كنفرانس سوم حزب ما اعلام كرده اند: جرياناتي كه امروز
در كشورهاي اروپاي شرقي و چين مي گذرد... جرياناتي ارتجاعي هستند كه از مناسبات
سرمايه داري كلاسيك حمايت مي كنند همه آواز كجا مي روي پيدر، كجا!... را بخاطر
دارند ما قبلا جواب اين را براي DABK داده ايم: در راه سر
بر زمين سائيدن بر درگاه بورژوازي.
و
احمق هايي كه «ترجيح» ميدهند تا «تائيد»
حال مي رسيم به
دمكراتهاي جديد. آخرين دستاورد اينان آن است كه با گامهايي احتياط آميز، اكونوميسم
مسلح قديمي را با اكونوميسم عاميانه رايج، با دمكراتيسم بورژوايي ناب جايگزين كرده
اند. نشريه يني دمكراسي (19) كه بمثابه واسطه اينان است، مدتي است كه در صفحات
خود، به پرولتاريا تاكتيك حمايت از رفرمهاي گورباچف را مي آموزد. بعدا، با قرض
گرفتن تفكرات منشويكهاي مرحوم روسيه، شروع به نصيحت كردند كه امروز در كشورهاي
اروپاي شرقي، قبل از اينكه طبقات ديگر دست خود را در امر اعمال قدرت سياسي بازي
كنند، مصلحت نيست كه پرولتاريا براي كسب قدرت مبارزه كند. و اكنون با بيشرمي سعي
مي كنند كه ذهن بورژوا ليبرالي خود را به پرولتاريا و توده هاي ستمديده در اروپاي
شرقي ببندند. بطوري كه هيچكس درستي تاكتيكهاي احمقانه بورژوا ليبرالي آنان را بزير
سوال نكشد. در شماره دسامبر 1989 اين مجله مي گويند: مردم اروپاي شرقي با درخواست
رفرمهاي بيشتر در واقع مي گويند كه دمكراسي بورژوايي رابه سوسيال فاشيسم ترجيح مي
دهند، بعبارت ديگر، آنان نوعي از ديكتاتوري بورژوايي را كه در برگيرنده نظام چند
حزبي به بوروكراسي تك حزبي ترجيح داده و بر آن اصرار مي ورزند. اين سفسطه اي است
كه فقط مي توان از بورژوا ليبرالهاي يني دمكراسي انتظار داشت. اين مردم اروپاي
شرقي نيستند كه روي اين موارد اصرار مي ورزند: سرمايه داران دولتي و سوسيال
امپرياليستهاي اروپاي شرقي خود اين رفرمها را با اميد نجات دادن ديكتاتوري بورژوائي
شان از بحران و تقويت آن، در دستور كار قرار داده اند. نسبت دادن اينها به توده
ها، مساوي است با مشاطه گري مانورهاي طبقات حاكم و تطهير امپرياليستها و سرمايه
داران دولتي. با همين منطق، DABK چي هاي ما به توده
هاي مردم برچسب جريان ضد انقلابي مي زنند.
اين است سر سائيدن
بر درگاه بورژوازي: تهمت زدن به توده هايي كه ميخواهند كمر راست كنند و بر روي پاي
خود بايستند، و ترجيح دادن تلاشهاي طبقات حاكم براي تقويت ديكتاتوري بورژوائي شان.
بشنويد كه آنان چگونه مي خواهند اينرا بعنوان موضع پرولتاريا بفروش بگذارند: آن شكلي
از ديكتاتوري بورژوايي كه حقوق و آزادي هاي بيشتري به توده ها مي دهد، بسيار قابل
ترجيح تر است تا... ديكتاتوري بورژوايي بوروكراتيك و متمركز... سوسيال فاشيستي.
پرولتارياي آگاه اولي را نيز تائيد نمي كند، اما براي پيشبرد مبارزه انقلابي در
شرايط مساعدتر يكي را به ديگري ترجيح مي دهد. گورباچف عزيز، ما شما را تائيد نمي
كنيم اما بخاطر آنكه شرايط مساعدتري براي مبارزه انقلابي ايجاد مي كني ترا ترجيح
مي دهيم!... اين است طرز تفكر. اگر پرنچك مي تواند منافع متقابلي بين طبقات حاكمه
تركيه و توده هاي مردم بيابد، آيا دليلي هست كه مجله دمكراتهاي جديدالولاده ما
نتواند منافع مشترك بين جنگ سالاران سوسيال امپرياليست و پرولتاريا بيابد!؟اولا،
رفرمهاي گورباچف قصد دارد سوراخهاي استراتژي جنگي سوسيال امپرياليستها عليه
امپرياليستهاي غربي را تعمير كند، نه اينكه حقوق و آزاديهاي بيشتري به توده ها
بدهد! سوسيال امپرياليستها و سرمايه داران دولتي برآنند كه آزادي و فضاي مانور
طبقه خود را در مقابل رقبا و همچنين توده
هاي مردم افزايش دهند؛ اعطاي حقوق و آزاديهاي بيشتر به توده ها چيزي است كه آنان
حتي فكرش را هم نمي كنند. سوسيال امپرياليستهاي شوروي نمي خواهند در بحبوحه يك جنگ
جهاني، ارتش هاي امپرياليستهاي رقيب بتوانند به پشت جبهه او نفوذ كرده و تحت لواي
آوردن دموكراسي بورژوائي، پيمان ورشو را از نظر اقتصادي و سياسي بسيج كنند. از
اينرو در نظر دارند در اروپاي شرقي با دست زدن به اقداماتي، احتمال اين خطر را كاهش
دهند. آنان نمي خواهند كه رقبا، ويلي برانت هاي جنگ دوم جهاني را ربوده و مانند
امروز آنان را تحت پرچم ملي گرد آورند. آنان در پي موثرتر ساختن و تقويت ديكتاتوري
طبقاتي خود هستند و مي خواهند دسته كاركنان جنگي موثري را بپرورانند. در حالي كه
احمق هاي يني دمكراسي، بدنبال ترجيح خرده نانهايي هستند كه اميدوارند از آسمان
بيفتد. اگر آنها مي خواهند بدانند كه روي به كجا دارند، بايد نگاهي به همبستگي در
لهستان بيفكنند. تئوري اينان در آنجا به پيگيرترين وجهي بعمل درآمده است. و در
روماني اين تئوري مي تواند با ترجيح رژيم كودتاچي طبقات حاكمه روماني بعمل درآيد ـ
رژيمي كه بسختي تلاش مي كند توده هاي مردم را سركوب كند و مي ترسد كه تانكها و
ارتش چائوشسكو را از خيابانها جمع آوري نمايد.
بگذار
او كه توسط امپرياليستها «استالينيست» و توسط «ماركسيستهاي» كمپرادور ما «ضد
امپرياليست» خوانده مي شود، برخيزد تا....
چائوشسكو در 22
مارس 1966 به قدرت رسيد. اما زيربناي سياسي و ايدئولوژيك او قبلا توسط گئورگي
گئورگيو ـ دژ گذارده شده بود. از همان آغاز اين زيربنا توسط ايدئولوژي بورژوايي
ناسيوناليستي و شوونيستي رومان تقويت گشت. اين نمايندگان بورژوازي روماني (دژ و
چائوشسكو) كه نقاب كمونيستي داشتند، با حرارت به دفاع از دار و دسته بورژوا ـ
رويزيونيستي خروشچف و حملات آشكار آن به
سوسياليسم و ديكتاتوري پرولتاريا در اتحادشوروي، پرداختند. آنان آستينهاي خود را
بالا زدند تا راهي تيتوئيستي براي خود هموار كنند. آنان براحتي سوسياليسم را با
ناسيوناليسم رومان مخلوط كردند، از فرصتهاي بوجود آمده توسط رويزيونيسم مدرن
خروشچف سود جستند، و با يك كارزار فناتيكي ضد استاليني، خود را بمثابه قهرمانان
ملي در مقابل ديدگان توده ها تصوير كردند. از دهه 60 به بعد آنان كم كم خود را از مسكو
دور كرده و شروع به همكاري با امپرياليستهاي غربي كردند. در اين زمان عوامفريبي
هايي مانند كشور لاتين روماني كه در درياي خصومت آميز اسلاوها در محاصره است مي
كردند. در كنگره هشتم حزب، دژ و حزب كمونيست روماني طرح يك پروژه عظيم صنعتي كردن
با قصد بوجود آوردن ظرفيت يك توليد سرمايه داري پيشرفته، كه روياي چنين نيروهاي
بورژوايي مي باشد را به اجرا گذاردند. ظرفيت توليدي موجود در كشور نمي توانست
پشتوانه چنين طرحي باشد، از اينرو آنان دريافتند كه تغذيه مردم با ناسيوناليسم
رومان و به رهن گذاردن كشور در نزد امپرياليستهاي غربي يك راه زيركانه براي تحقق
اهدافشان مي باشد. اين در تضاد با مسكو و طرحهاي كومكون بود: و در سال 1965، با تكيه بر امپرياليستهاي غربي، رويزيونيستهاي روماني
بيانيه اي را مبني بر محكوم كردن امپرياليستهاي شوروي صادر كردند.
هدف از اين
مانورها، كه امثال پرنچك آنرا تحسين مي كنند، استقلال نبود، بلكه معامله اي بود در
خدمت آنكه بورژوازي روماني بتواند از طريق وفاداري به هر دو بلوك جايي براي
استثمار ملي خود در نظام جهاني امپرياليستي بيابد و سرمايه داري دولتي روماني را
تقويت كند. با همين قصد آنان سعي كردند كه حمايت اقشار بورژوا و روشنفكران را با
استفاده از انواع و اقسام عوامفريبي ها جلب كنند ـ مانند همكاري با كليساي ارتدكس
تا دامن زدن به شوونيسم رومان.
رژيم چائوشسكو كه
امپرياليستهاي غربي به دروغ پس از سرنگوني اش به آن لقب استالينيست دادند، چنان
تبهكاري ضد كمونيست و ضد استالين بود كه در سال 1979 ادعا كرد هدف از تشكيل
كمينترن توسط اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي، سركوب رومانيائي ها بود! اين يكي را
گوش دهيد: آيا تصادفي است كه سه رهبر عالي مقام كمينترن، ديميتريف و بلاكون و
مانوئيلسكي، به ترتيب بلغار، مجار و اوكرائيني بودند، يعني نمايندگان مللي كه هنوز
نسبت به ما خصومت دارند؟ اگر چائوشسكو يك استالينيست بود پس بورژوا امپرياليستهاي
غربي را بايد سوپراستالينيست خواند.
اما چائوشسكو شخصا
خود را با پرنس روماني در قرن شانزدهم ميلادي مقايسه مي كرد و حتي آشكارا اسلافش
را به او نسبت ميداد. او نام ميادين و خيابانها را عوض كرده و اسم خاندانهاي قديمي
روماني را بر آنها گذارد. دارودسته چائوشسكو در هر فرصتي به آغوش امپرياليستهاي
غربي مي پريدند كه فاصله خود را با سركردگان رويزيونيست در مسكو حفظ كنند، چه برسد
با استالين كه رهبر كبير پرولتارياي بين المللي بود. در بحران كارائيب ـ كوبا در
سال 1962، آقاي دژ، رئيس حزب كمونيست روماني و نايبش چائوشسكو به امپرياليستهاي
آمريكائي فهماندند كه اگر برخوردي بين آمريكا و شوروي رخ دهد و به جنگ منتهي شود
روماني از پيمان ورشو بيرون خواهد آمد. يكي از حوادثي كه راه سفر نيكسون به
بوخارست را هموار كرد صميميت اين دوستي بود كه آمريكا در روماني يافت.
وقتي كه اسرائيل
صهيونيست، اين سگ زنجيري امپرياليستهاي آمريكائي در خاورميانه، در سال 1967 به
كشورهاي عرب مجاورش حمله كرد، دارودسته چائوشسكو بنفع خود ديد كه از اين سگهاي
صهيونيست حمايت كند و با اين روش مناسبات خود را با امپرياليستهاي غربي گسترش دهد.
علاوه بر پرنچك، سگهاي هار صهيونيست نيز از اعدام چائوشسكو غمگين شدند. بدليل اين
دوستي نزديك با آنان بود كه امپرياليستهاي غربي مدال پس از مدال تقديم چائوشسكو مي
كردند. آنگونه كه دارودسته پرنچك ادعا مي كنند، اين بدليل ضد امپرياليست و
سوسياليست بودن چائوشسكو نبود يا آنگونه
كه امروز امپرياليستهاي غربي مي گويند بدليل استالينيست بودن او نبود. چائوشسكو به
پيمان ورشو اجازه نداد كه از ارتش روماني طي تهاجم سوسيال امپرياليستها به
چكسلواكي استفاده كند، اما اين نه از روي حس احترام او نسبت به مردم و كارگران
روماني يا تحسين دوبچك، بلكه بر طبق محاسبات خود پرستانه ملي بورژوازي روماني، با
قصد استفاده از تضادهاي موجود بين شرق و غرب و پيشبرد اين منافع بود. اما عاقبت،
اين آكروبات بازي به قيمت سر چائوشسكو تمام شد و سرمايه داران دولتي روماني را با
يك بحران چاره ناپذير روبرو ساخت. امپرياليستهاي غربي يك رشته سياستهاي اقتصادي
براي چين پس از كودتاي سال 1976 ارائه دادند كه امروز نيز همانها را براي كشورهاي
بلوك شرق مد نظر دارند. يكي از بهترين مثالهايي كه آيندهء بكاربست اين سياستها را
نشان مي دهد روماني است، چرا كه چائوشسكو برنامه مدرانيزاسيون ارائه شده توسط
امپرياليستهاي غربي را اتخاذ نمود. اين برنامه با اشتياق تمام توسط رويزيونيستهاي
چيني نيز كپيه برداري شد. سرمايه مالي كه توسط صندوق بين المللي پول به روماني
سرازير شد در جستجوي انباشت ارزش براي باز توليد خود استخوانها را زيرپا له كرد و
زمينه را براي يك انفجار اجتماعي آماده كرد. در انتها، يك بحران اقتصادي عظيم و
طغيان توده هايي كه بخاك سياه نشسته بودند نتيجه منطقي بود.
رژيم چائوشسكو در
شش سال گذشته راه صدور هر آنچيزي را كه روماني مي توانست توليد كند در پيش گرفت تا
بتواند قرض 13 ميليارد دلاري روماني به امپرياليستهاي غربي را بازپرداخت نمايد.
بدين ترتيب چائوشسكو منطق معمول متخصصين صندوق بين المللي پول را دنبال مي كرد.
او براي همكاري با
سرمايه مالي، طبق منطق و قوانين اليگارشي هاي سرمايه مالي امپرياليستي عمل مي كرد،
و اين هيچ ربطي با ضد امپرياليست و سوسياليست بودن ندارد! او، دولت و سرمايه داران
دولتي، براي ارضاء نيازهاي سرمايه به ترور دولتي دست مي يازيدند؛ بردگي اين دولت و
سرمايه داران دولتي آن به قوانين انباشت سرمايه در شبكه مناسبات توليدي
امپرياليستي، هم توسط آنارشي سرمايه امپرياليستي غرب تعيين مي شود و هم سرمايه
امپرياليستي شرق. پايان عوامفريبي استقلال طلبانه چائوشسكو را نوكري او به قوانين
انباشت سرمايه داري كه او كاملا مشتاق خدمت به آن بود، تعيين كرد. او اسير بحراني
شد كه اين قوانين آوردند.
امپرياليستهاي غربي
بهتر است جرات انتقاد از اين رژيم را بخود ندهند. خرد دولتي شناخته شده آنان قبلا
در روماني بعمل گذارده شده است، نتيجه روشن است: همانگونه كه انگلس گفت، گيجي چاره
ناپذير ماشين مصنوعي ما در بازرگاني، صنعت و بانك، كه به ورشكستگي عمومي منتهي مي
شود؛ فروپاشي دولتهاي قديمي و خرد دولتي سنتي آنان تا بدان حد كه تاجها دوجين
دوجين بر سنگفرش خيابانها در مي غلتند و هيچ كسي نيست كه براي برداشتن آن گام بجلو
بگذارد! تلاشهاي امپرياليستهاي غربي براي دور كردن خود از تاج غلتان چائوشسكو بدان
خاطر است كه مي دانند اين تاجي كه بر سنگفرش مي غلتد، خرد دولتي خود آنان را
نمايندگي مي كند، نه بدان دليل كه كمترين نسبتي با استالين دارد.
از
جنبش انقلابي انترناسيوناليستي حمايت كنيد، به تشكيل و ساختن احزاب مائوئيست
بپردازيد
اين درسها همه در
يك نكته فشرده مي شوند: يكبار ديگر آب رودخانه هاي انقلاب جهاني پرولتري در حال
بخروش آمدن است! بحران نظام جهاني امپرياليستي، امپرياليستها را بسوي جنگ، بسوي
تشديد استثمار و ستم سوق مي دهد: اما همين تضادها مبارزات انقلابي پرولتاريا و
توده ها را نيز شتاب مي بخشند.
هيچ شكي در آن
نيست.
آنچه را كه انگلس
براي حين جنگ و پس از آن پيش بيني كرد، ما هم اكنون در اطراف خود شاهديم. اين بر
فرصتهاي فزاينده در اطراف ما اشاره دارد و فرياد مي زند كه ما با انقلابهاي
پرولتري جلوي جنگ جهاني را بگيريم. تحولات جاري بر درستي نقد زيرين حزب ما از گرايشات
اپورتونيستي و رويزيونيستي مهر تائيد مي كوبد:نكته اساسي كه آنها كاملا از دركش
عاجزند آن است كه مارپيچ كنوني ديناميكهاي امپرياليسم (بين جنگ دوم و سوم جهاني)
كه مناطق سرخ بسياري را در دوره پس از جنگ دوم از دست پرولتاريا ربوده است، بطور
عيني آنچنان شرايط مادي و فرصتهايي را در بر دارد كه بيشتر، شايد كيفيتا بيشتر، از
آنچه كه از پرولتاريا گرفت در اختيارش خواهد گذارد! (IKTIDARA ـ بسوي قدرت ـ صفحه 16 ـ ژانويه 1988)همانگونه كه لنين در اوضاع
مشابهي گفت، بگذار مردگان را مردگان بردارند. پرولتاريا ايدئولوژي ماركسيست ـ
لنينيست ـ مائوئيست خود را براي تحليل از فرصتهايي كه براي انقلاب جهاني پرولتري
در حال شكل گيري است و وظايف عظيمي كه اين ايدئولوژي از ما طلب مي كند، دارد.
در اين جهان، هيچ
آلترناتيو ديگري براي انقلاب پرولتري موجود نيست!مركزيت مائوئيستي در حزب كمونيست
تركيه (ماركسيست ـ لنينيست) 10 ژانويه 1990
توضيحات
1) ايدئولوگ يك جريان رويزيونيستي در
تركيه. اين جريان با درك تعويض حكومت از طريق اتكا به افسران جوان و كودتا آغاز
بفعاليت نمود، و سپس به يك جريان به اصطلاح طرفدار مائو و بالاخره به يك جريان هار
حامي رويزيونيستهاي كودتاگر چين تبديل شد. در جنبش ايران با نام صداي خلق شناخته
شده است. پرنچك يكي از شنيع ترين جريانات سه جهاني دنيا بود كه آشكارا از حكومت
حونتا عليه جنبش انقلابي دفاع مي كرد. پيش از حونتا با اسامي رويزيونيستهاي شفق
(اواخر دهه 60 و اوايل دهه 70)، گروه آيدينليك، صداي خلق (كه از محمد رضا شاه هم دفاع مي كرد)، خوانده مي شدند.
TKP/ML از درون مبارزه اي كه
ابراهيم كايپاكايا عليه رويزيونيستهاي شفق در اوائل 70 آغاز كرد متولد شد. اكنون جريانات اپورتونيستي در TKP/ML مي خواهند اين مبارزه تاريخي را باطل نمايند.
پرنچك و حزبش هميشه
طرفدار سرسخت مصطفي كمال آتاتورك فاشيست بودند. بعد از كودتاي نظامي در تركيه
مانند همه احزاب ديگر غير قانوني شدند؛ اما حتي دادگاههاي نظامي حونتا پرنچك را
كاملا بيگناه شناخته و معتقد بودند كه او هرگز فعاليتي عليه دولت نكرده است. پرنچك
هنگام دستگيري يك كتاب قطور در مورد مشخصات تمام گروهها و عناصر چپي كه مي شناخت
نوشت و به حونتا داد. به اين دليل بسياري از توده هاي انقلابي حتي آنان را جاسوسان
ميت (سازمان امنيت تركيه) مي خوانند. اما دارودسته پرنچك آمالشان آنست كه به
گردانندگان اصلي سيستم (از جمله ميت) تبديل شوند. زمانيكه اوزل به احزاب بورژوائي
همچون حزب اجويت و غيره اجازه فعاليت داد، اين شامل پرنچك هم گشت و او فعاليت براي
ساختن حزب سوسياليست در تركيه را آغاز كرد و حتي اعلام نمود كه گورباچف نيز مي
تواند عضو آن باشد. نشريه اقتدار ـ ارگان مركز مائوئيستي در حزب كمونيست تركيه
(ماركسيست ـ لنينيست)، مي گويد كه پرنچك تلاش دارد كه حزبي از نوع حزب كارگري
استولپيني در تركيه ايجاد نمايد.
2) سارايوو، شهري بود در منطقه اي كه
امروز كشور يوگسلاوي است. در اين شهر پرنس آرشيدوك اتريش مورد اصابت گلوله قرار
گرفت و كشته شد. امپرياليستها اين حادثه را آغازگر جنگ جهاني اول قلمداد مي كنند.
در حاليكه جنگ براي تجديد تقسيم جهان توسط امپرياليستها بود و آنها صرفا از اين
مسئله بعنوان بهانه اي براي آغاز جنگ استفاده نمودند.
3) پايان تاريخ تيتر مقاله اي است كه
توسط شخصي در وزارت كشور آمريكا نوشته شد. هدف مقاله تحريك بحث در ميان مغز هاي
متفكر امپرياليسم آمريكا بود تا از درون آن به طرح و برنامه اي مناسب اوضاع متغير
جهان براي امپرياليستهاي آمريكائي دست يابند. نويسنده مقاله سعي مي كند از مقوله
هاي هگلي براي تحليل هاي خود سود جويد.
4) يك ژورناليست كه ماسك سوسيال
دمكراتيك دارد. مثلا مي گويد ماركسيسم آنقدر ها هم بد نيست اما ... (اما سر ماركسيستها را بايد بريد)
5) يك ژورناليست وابسته به هيئت حاكمه
كه در مورد وقايع روماني مقاله نوشت.
6) او كسي است كه در هنگام مبارزه ابراهيم كايپاكايا عليه پرنچك با ابراهيم سمت گيري نمود؛ ولي پس از ابراهيم روي خط او جلو نرفت و در طول فعاليتهاي خود سعي كرد كه خط ابراهيم را منحل كرده و TKP/ML را تدريجا بطرف خط پرنچك باز گرداند. او عليه مائوئيستهاي درون TKP/ML