توهمات را بدور افكنيد! انقلاب تا به آخر

فراخوان جنبش انقلابي انترناسيوناليستي به مردم اروپاي شرقي

 

فراخوان زير از سوي كميته جنبش انقلابي انترناسيوناليستي به زبانهاي لهستاني، چك، رومانيائي، صرب ـ كروآتي، آلماني و غيره ترجمه شد و دهها هزار نسخه آن در سراسر اروپاي شرقي توزيع شد. – جهاني براي فتح‏

 

ماركسيسم در برگيرنده هزاران حقيقت است، اما همه آنها را ميتوان در يك جمله خلاصه كرد: “شـورش بـر حـق اسـت!” – مائو تسه دون

‏ نظم كهن در اروپاي شرقي به ناگهان به لرزه در آمده است. زمزمه هاي اعتراض ديروز، به طغيانهاي خشماگين امروز، در كوچه و خيابان، بدل گشته است. دارودسته هاي فاسد احزاب كمونيست اروپاي شرقي هم اكنون خوار وذليل، زير باران ناسزا و خشم توده ها، بخود مي لرزند. اوضاع واقعا عاليست!اما براي نگهبانان غربي و شرقي نظم كهن، اوضاع زياده از حد پيشرفت كرده است. آنان با خباثت عليه “حاكميت مردم كوچه و خيابان” هشدار مي دهند و به مردم رهنمود مي دهند كه “آرام بگيريد” و “به سركار و زندگي خود بازگرديد” ، آنان اعلام مي كنند كه: “انقلاب تمام شد”  ما مائوئيستهاي جنبش انقلابي انترناسيوناليستي جواب مي دهيم: خير عاليجنابان ، انقلاب تازه آغاز شده است ــ و بايد راه درازي را طي كند.‏

مشاهده وضعيت روساي احزاب اروپاي شرقي كه بدنبال سوراخ موشي براي قايم شدن هستند، براي ستمديدگان جهان لذت بخش است. آنان جنايتكاران بزرگي بودند. اين “بورژوازي سرخ” ، بنام كمونيسم توده هاي زحمتكش را استثمار مي كرد. آنان در همان حال كه زاهدانه در مورد “مساوات” سخن مي گفتند، در بانكهاي سوئيس حسابهاي خود را انباشته از ميليونها مي كردند. آنان تحت لواي “انترناسيوناليسم پرولتري” ، امپراطوري سوسيال امپرياليسم شوروي را از چكسلواكي تا افغانستان تقويت مي كردند. آنان از لنين حرف مي زدند اما در خفا مانند تزار مي زيستند. امروز اين احزاب، برچسب “كمونيست” را از روي خود كنده و نامهاي جديدي اتخاذ كرده اند ـ اين بسيار خوب است. بگذار آنچه كه واقعا هستند، خود را بنامند: حزب انگلهاي امتياز طلب، يا دقيقتر بگوئيم، حزب سرمايه داران بوروكرات.‏

سرمايه دار، همان چيزيست كه اينها هستند. گفته مي شود، اين “بحران كمونيسم” است كه اروپاي شرقي را بلرزه در آورده است ـ اما اروپاي شرقي كمونيستي نمي باشد! آيا جدأ كسي باور مي كند كه هونكر، ژيوكف، ياروزلسكي و احزابشان براي سوق دادن انقلاب جهاني بسوي جامعه بي طبقه اي كه ماركس تصوير كرده بود، مبارزه مي كردند؟! چقدر مسخره. ديكتاتورهاي فاسد عجوزه اي كه اروپاي شرقي را مي چرخاندند نمايندگان طبقات بورژوا بودند و توده ها را به همان طريقي كه سرمايه داران نقاط ديگر بهره كشي مي كنند، استثمار مي كردند. آنان از اشكال سوسياليستي كه به ارث برده بودند استفاده مي كردند، اما مضمون و محتوي همان سرمايه داري بود: يك اقليت كوچك كه از كنترل خود بر ابزار توليد و دولت براي مكيدن خون كارگران و انباشت ثروت و امتياز استفاده مي كرد. حتي برخي از آنان، مانند بورژوازي آلمان شرقي، امپرياليست شده و از فعاليتهاي خود در خارج ـ مثلا آنگولا، كوبا و ديگر نقاط ـ سود مي بردند.‏

امروزه، تمام بلوك سوسيال امپرياليستي شوروي در چنان بحران عميقي گرفتار آمده كه قدرتمند ترين رهبران آن، يعني گورباچف و بورژوازي شوروي، دست به يك برنامه تغييرات بيسابقه زده اند. اين كار دريچه بخار خشم دهها ساله توده ها را بكناري زد و به انفجار اعتراضات توده اي از پائين منجر گرديد. طبقات حاكمه در تفرقه و بي نظمي بسر مي برند؛ توده ها چشم به زندگي سياسي گشوده اند. فرصت بيسابقه اي براي تشديد مبارزه مردم بوجود آمده است؛ اما چنين لحظاتي در كشورهاي سرمايه داري پيشرفته مانند اروپاي شرقي نادر بوده و ديري نمي پايند. طبقات حاكمه شرق و غرب، بر پايه توافقي  عمومي، در حال مستقر كردن نيروهاي قابل ملاحظه شان مي باشند كه ثباتي نوين را برقرار سازند. يا شما مبارزه تان را در چنين وضعي به جلو سوق خواهيد داد يا اينكه توسط اربابان قديم و جديد مغلوب خواهيد گشت.‏

هم اكنون برنامه مشترك تمام طبقات حاكمه عبارتست از برقراري ثبات. يكي از سلاحهاي اصلي زرادخانه آنان برقرار كردن دمكراسي پارلماني، كه بسياري از شما چشم به انتظار آن هستيد، مي باشد. آنها مي گويند كه چون شما اكنون دمكراسي پارلماني داريد پس دست از مبارزه بكشيد. آنها مي گويند كه اين دمكراسي ضامن آنست كه شما بتوانيد مشكلات خود را حل كنيد و زندگي خود را بهبود بخشيد. اين يك دروغ است. به لهستان بنگريد واز خود سئوال كنيد: چرا عليرغم در هم شكسته شدن رژيم حكومت نظامي تبهكار، عليرغم برقرار شدن انتخابات چند حزبي، آزادي بيان و مطبوعات و حتي پيروزي انتخاباتي اپوزيسيون طرفدار غرب، رنج و بدبختي توده ها تشديد يافته است؟دمكراسي پارلماني براي توده هاي وسيع هرگز آزادي به ارمغان نياورده است. گفته مي شود كه همه آزاد و برابرند، “يك فرد ـ يك راي” ، اما فقط يك طبقه است كه ثروت و قدرت ـ يعني ابزار توليد، رسانه هاي گروهي، ارتش و پليس ـ را كنترل مي كند و آزاد است كه از تمام اينها براي استثمار توده ها، سركوب آنان و دروغ گفتن به توده هاي وسيع، استفاده كند. دمكراسي پارلماني وسيله اي است كه حاكميت سرمايه داري را زير نام حاكميت مردم مخفي مي كند، و توده ها را به توهماتي مانند اينكه فلان يا بهمان نماينده طبقه حاكمه تغييراتي را براي آنان به ارمغان خواهد آورد، اميدوار مي سازد؛ در حاليكه توده ها بايد فقط بر آن نيروئي كه واقعا مي تواند اوضاع را تغيير دهد، تكيه كنند: مبارزه انقلابي خودشان.‏

دمكراسي پارلماني، فقط براي اقشار و طبقات ممتاز دمكراسي است. اكنون آنان در صفوف خودشان بر سر اينكه چه كسي چه مقدار از حق حكومت كردن، استثمار كردن و داشتن زندگي مرفه، برخوردار شود نسبت به گذشته رقابت بيشتري دارند. اكنون بخشهاي جديدي از برگزيدگان را كه قبلا خارج از قدرت قرار داشتند، به صفوف ممتازان راه مي دهند. اكنون “رفقاي” حزبي راه را براي مديران متجدد غرب زده باز مي كنند؛ اكنون صاحبان مزارع بزرگ جايگزين مديران مزارع كلكتيو ميشوند ـ اما اغلب اين صاحبان جديد همان مديران حزبي قبلي مي باشند. چرا كه آنان دارنده پول، رابطه ها و مهارت استفاده از فرصتهاي تازه هستند. اما تجمع قدرت و ثروت در دست يك اقليت كوچك، و شرايط بي چيزي و بي قدرتي توده هاي وسيع بدون ذره اي تغيير برجاي خواهد ماند؛ چرا كه اين اساس سرمايه داري چه در شكل شرقي و چه غربي آن مي باشد. ‏

هرگونه تغييرات مهم و حقيقتا فرحبخشي كه بوجود آمده، نتيجه رفرمهاي دمكراتيك از بالا نيست، بلكه دستاورد مبارزه مردم از پائين و در شرايط از هم گسيختگي صفوف حاكمين است. مثلا مبارزه مردم برلين شرقي دراشغال و نابود كردن مقرهاي سازمان امنيت آلمان شرقي ‏Stasi‏ را در نظر بگيريد. اگر جوانان در آلمان غربي سعي مي كردند كه به مقرهاي پليس مخفي آنجا حمله كنند فكر مي كنيد چه اتفاقي مي افتاد؟ چند نفر به رگبار بسته مي شدند، چند نفر به حبس در مي آمدند؟ به روماني بنگريد. جائي كه كارگران نقاط مختلف كشور دست به اعتصاب زدند، جلسات توده اي برگزار كردند، مديران منفور كارخانجات را بيرون كرده و افراد خود را گماردند. چنين چيزهائي درغرب “دمكراتيك” بندرت اتفاق مي افتد و اگر اتفاق بيفتد بسرعت و بيرحمانه سركوب مي شود. همينكه رژيمهاي حاكم بر شما خود را جمع و جور كنند، مسلما دست به حمله براي خرد كردن تمام دستاوردهاي قدرت توده اي خواهند زدـ البته تحت لواي حفاظت از قدرت دمكراتيك جديدالولاده!‏

وعده داده ميشود كه سرمايه گذاري غربي و بنگاههاي آزاد تغييرات بزرگي به ارمغان خواهند آورد: فقط معدودي از ممتازان از آن منتفع شده و اكثريت توده ها نخواهند شد. ببينيد تكنولوژي غربي براي لهستان چه آورده است: برخي صاحبان صنايع، كامپيوتردار شده اند و كارگران هم بيكار. رقابت حادتر مي شود و قطب بندي جامعه شديدتر. غني، غني تر و فقير، فقيرتر. اما اشتباه نكنيد: اين روندي نيست كه توسط اقدامات جديد بوجود آمده باشد، اقدامات جديد اساسا به شتاب گرفتن روندي كه از قبل موجود بود خدمت مي كند. دهها سال است كه سود نيروي محركه اقتصادهاي اروپاي شرقي مي باشد؛ مدتهاست كه فاصله فقير و غني عظيم است. حتي قبل از اين، قرض كشورهاي اروپاي شرقي به بانكهاي غربي به صد ميليارد دلار رسيده بود؛ بانكهاي غربي هرساله ميلياردها دلار بابت بهره اين قروض از اروپاي شرقي مي مكند.‏

تحولات اخير در اروپاي شرقي گذر از يك “اقتصاد راكد سوسياليستي” به يك “اقتصاد پوياي سرمايه داري” نبوده، بلكه گذر از سرمايه داري پوشيده به سرمايه داري آشكارتر است. در اين ميان چه چيزي جديد است؟ تلاشهاي مايوسانه حكام شما براي جايگزين كردن يك سرمايه بي كفايت با سرمايه اي كه كارآئي بالاتر دارد، بالابردن بازدهي مكانيسم هاي استثمار و تندتر كردن گردش چرخهاي انباشت سرمايه ـ منجمله از طريق زياد كردن سهم امپرياليستهاي غربي در اين پروسه.‏

اصلاحات نوع غربي و نفوذ غرب، بيش از هرجائي در لهستان و مجارستان پيش رفته است، ببينيد چه بر سر آنها آمده است. به دليل آنكه كارخانجات و معادن “سودآور نيستند” چه تعداد ديگر به صدها هزار تن كارگر بيكار شده خواهند پيوست و لهستان چند گداخانه ديگر لازم خواهد داشت؟ بخاطر آنكه خانه سازي “سودآور” نيست چند نفر ديگر به هزاران بيخانماني كه در خيابانهاي بوخارست شب را به صبح مي رسانند افزوده خواهد گشت؟ اكنون رژيمهاي شما از قيد رشوه اي كه سرمايه داري بوروكراتيك بابت بهاي حفظ ظاهر سوسياليستي مي پرداخت، رها شده اند؛ شما اكنون مانند مردم غرب آزاد هستيد كه نه تنها راي دهيد، بلكه بيكار و بيخانمان باشيد.‏

تبليغاتچي هاي غربي به شما مي گويند، فراموش كنيد كه لهستان و مجارستان امروز آئينه تمام نماي آن چيزيست كه نفوذ بيشتر غرب براي شما به ارمغان خواهد آورد، و در عوض به آلمان، اسكانديناوي يا فرانسه نگاه كنيد. آنها مدعي اند كه اگر شما دمكراسي را در پيش بگيريد و به اروپاي غربي بپيونديد، روزي روزگاري شما نيز مانند آنان خواهيد زيست. چه زهري از دهانشان جاريست! البته كه غرب ثروتمندتر است ـ غربيها در بوجود آوردن يك امپراطوري جهاني از رقباي خود در بلوك شوروي موفق تر بودند. قلمرو استثمار آنان از معادن مس شيلي آغاز شده و تا معادن طلاي آفريقاي جنوبي، تا حوزه هاي نفتي خاورميانه گسترش مي يابد و سراسر جنوب آسيا تا خاور دور رادر بر مي گيرد ـ جائي كه دهها ميليون انسان در ازاي چند ريال در ساعت، پارچه و ابزار الكترونيكي توليد مي كنند. و غرب بخاطر آنكه ثروتمند تر و داراي طبقه مياني بزرگتري مي باشد، مي تواند به برخي از اهاليش اجازه دهد كه گاهي اوقات هرآنچه كه مي خواهند بگويند و اگر استطاعت ماليش را دارند (كه اكثريت ندارند) بخارج سفر كنند. ثروت غرب از دمكراتيك بودنش نيست بلكه دمكراتيك بودن آن از ثروتش است! راز ثروت غرب و از اينرو دمكراسي آن، در داشتن يك امپراطوري عظيم است. اين امپراطوري بر پايه فتوحات خونين ساخته شده و از طريق جنگهاي وحشيانه اي مانند ويتنام، تجاوزات مكرر به كشور هاي كوچكتر مانند پاناما، گرانادا يا جزاير مالويناس، فلاكت و رنج بي پايان هزاران ميليون انسان تحت رژيمهاي آپارتايد و جونتاهاي نظامي و درون خود كشورهاي امپرياليستي، حفظ شده است. اگر مي خواهيد واقعيت دمكراسي غرب را دريابيد، راديو “اروپاي آزاد” را ببنديد و بطرقي از سياهان آفريقا يا فلسطيني هاي نوار غزه، از رفتگر عرب خيابانهاي پاريس ياتركهاي هامبورگ، از معدنچيان ذغال سنگ انگستان يا اهالي زاغه هاي شيكاگو بپرسيد؛ آري از آنان بخواهيد كه درباره “عجايب” دمكراسي غرب براي شما سخن بگويند. در غير اينصورت مي توانيد صبر كنيد و خودتان آنرا از نزديك مشاهده كنيد.‏

امپرياليستهاي غربي بشما قول مي دهند كه اگر روياهاي خود را بچرخ ماشين آنان ببنديد زندگي بهتري نصيبتان خواهد شد. آنها در واقع از شما دعوت مي كنند كه در غارت مردم جهان به آنان بپيونديد. اين يك دعوت بيشرمانه و همچنين يك دروغ است، طعمه اي است براي به دام انداختن شما. آيا واقعا فكر مي كنيد كه آنان اجازه خواهند داد امثال كارگران لهستاني، رومانيائي و بلغار در كنار بورگرهاي آلماني محترم بر سر خوان يغماي جهانيشان، جلوس كنند؟! البته كه خير. آنان نه مي خواهند و نه مي توانند، چرا كه امپرياليستهاي غربي نيز گرفتار يك بحران جهاني هستند. مسئله اينست كه بر سر سفره چپاول و تناول امپرياليستها جاي نشيمني نمانده است. حداكثر، خرده نانهائي را جلوي اقشار ممتاز شما پرت خواهند كرد ـ البته اگر رموز گدائي را خوب فراگرفته باشند؛ و اكثر شما در خواهيد يافت كه در وعده بعدي غذا، شما صرف خواهيد شد! زمان آن فرا رسيده كه توهمات را بدور افكنيد. اي استادان لهستاني كه به دانشجويان خود در مورد نظام خدمات اجتماعي سوئد درس مي دهيد، اي پزشكان روماني كه طبق الگوي نظام بهداشتي فرانسه طرح مي ريزيد ـ قبل از اينكه دير شود بيدار شويد! بيش از اندازه از عرق آلماني و شامپاني فرانسوي آنها خورده ايد ـ بهتر است كمي عرق پرتغالي يا براندي يوگسلاوي بنوشيد، چرا كه امپرياليستهاي غربي در نظر دارند شما را در بهترين حالت مانند اينان كنند.‏

آيا ما غلو مي كنيم؟ طرحهاي آنان را براي لهستان در نظر بگيريد. آيا امپرياليستهاي آلماني خود را اصلاح كرده اند و آنگونه كه ادعا دارند مي خواهند دست و دلبازانه و بدون چشمداشت، يك لهستان نوين، نيك بخت وقوي بسازند؟ يا اينكه آنان نقشه مي كشند و توطئه چيني مي كنند كه مردم لهستان را به انقياد يك رايش نوين كه از بالتيك تا درياي سياه را در بر مي گيرد، درآورند؟ فقط نگاهي به گشت و گذارهاي متفرعنانه حكام آلمان غربي در اطراف اروپاي مركزي بيفكنيد تا حقيقت را دريابيد، و به آروغ زدنهاي “آلمان وراي همه” (ِDeutschland Uber Alles‏) كه از پارلمان آلمان غربي شنيده مي شود و شعارهاي “يك ملت، يك سرزمين پدري” جماعت شوونيستهاي آلماني گوش دهيد، آنگاه جواب را خواهيد دانست.‏

برخي از شما، بالاخص اگر از آلمان شرقي هستيد، ممكن است بتوانيد با موفقيت خود را در اين كابوس ادغام كنيد: آنگاه در خواهيد يافت كه زندگي در قلب يك هيولاي امپرياليستي قدرتمند بهاي سنگيني را طلب مي كند. امپرياليستهاي آلماني تاكنون دوبار با انگيزه دستيابي به امپراطوري رايش، به براه افتادن حمامهاي خون جنگ جهاني كمك كرده و با اردوگاههاي مرگشان سراسر جهان را تكان داده اند. اما چنين تاريخچه دهشتناكي موجب آن نشده كه امپرياليستهاي آلماني در مارش مجددشان بسوي آلمان بزرگتر، حتي يك لحظه ترديد بخود راه دهند. جواب ما چيست؟ يك دويچلند ديگر هرگز!‏

ما مي دانيم كه كلماتي مانند “ماركسيسم” و “انقلاب پرولتري” برخي اوقات گوش شما را همانگونه مي آزارد كه كلماتي مانند “دمكراسي” و “سربازان آزاديبخش” گوش توده ها را درغرب ـ چرا كه هميشه به آنان گفته اند جنگ آمريكا براي به انقياد كشيدن ويتنام، دفاع از “دمكراسي” است و يا اوباشان سازمان سيا در آمريكاي مركزي “سربازان آزاديبخش” هستند! اما در همان زمان كه حكام شما ماركسيسم اصيل را دفن كردند و فقط يك نقاب فريبنده را براي مشروعيت بخشيدن به حاكميت فاسدشان نگهداشتند، مائوتسه دون عليه آنها بپا خاست و خيانت آنان به ماركس و لنين را افشا كرد. مائو تسه دون نشان داد كه حكام شما چگونه سرمايه داري را احياء كرده اند. او، فراخوان يك انقلاب نوين در اتحاد شوروي و در اروپاي شرقي را داد. مائو، از دستاوردهاي انقلاب اكتبر تحت رهبري لنين و استالين دفاع كرد. او همچنين از مبارزه مردم شوروي تحت رهبري استالين  براي مغلوب ساختن متجاوزين نازي در جنگ جهاني دوم حمايت كرد اما مائو تشخيص داد كه استالين مرتكب اشتباهات جدي شده، كه به لزوم ادامه انقلاب براي ممانعت از بقدرت رسيدن يك طبقه نوين سرمايه داران بوروكرات پي نبرده است ـ چيزي كه بواقع اتفاق افتاد. مائو نشان داد كه سوسياليسم يك دوره گذار به جامعه بي طبقه است. دوره اي كه پر ازجهشها و مبارزه انقلابي مي باشد. او نشان داد كه سوسياليسم عبارتست از بپا خاستن پرولترها و تمام آنهائي كه نسل اندر نسل در اعماق جامعه بوده اند، براي كسب  قدرت و اعمال قدرت توسط خودشان ـ نه يك سيستم متحجر بوركراتيك كه در آن گردن كلفتهاي حزبي “به نيابت از” مردم حكومت مي كنند.‏

مائو مي خواست از طريق سازمان دادن بزرگترين جنبش توده اي تاريخ بشر، يعني انقلاب فرهنگي، آن مقامات حزبي كه قصد گردن كلفت شدن داشتند را از تخت شان پائين بكشد و از قدرت براند. اين كار، برژنف و حكام شما را ديوانه كرد. آنان مائو را “ديوانه” خواندند و به آموزه هاي او بهتان زده ، تحريف كردند و بالاتر از همه آنكه كل آنرا سانسور كردند. مردم چين براي سالها موفق شدند كه از طريق مبارزه تلاشهاي احياگرانه را در هم شكنند، اما پس از مرگ مائو، دن سيائو پين  و شركاء قدرت را غصب كرده و سرمايه داري را در چين احياء كردند. قتل عام ميدان تين آن من پكن، در ژوئن ‏1989، ميوه خونين اين احياء بود. با وجود آنكه سرمايه داري در چين هم احياء شد، اما مبارزه اي كه در دوران انقلاب فرهنگي انجام شد، نسل حاضر چين را از يك نقطه رجوع انقلابي برخوردار مي سازد، در حاليكه متاسفانه مردم در اتحاد شوروي و اروپاي شرقي از چنين نقطه رجوعي محرومند. سال گذشته در خيابانهاي پكن هنگاميكه بسياري از كارگران عكسهاي مائو تسه دون را حمل مي كردند و فراخوان انقلاب سوسياليستي ديگري را مي دادند و دانشجويان شورشگر سرود “انترناسيونال” را مي خواندند، ديديم كه انديشه هاي انقلابي معتبر مائو تسه دون هنوز زنده است.‏

در چند سال گذشته نيروهاي مائوئيست اقصي نقاط جهان در جنبش انقلابي انترناسيوناليستي گرد آمده و مبارزه انقلابي را عليه تمام نظامهاي ستمگرانه شرق و غرب، پيش مي برند. تشكلات جنبش انقلابي انترناسيوناليستي، در هر آنجا كه هستند، وظيفه بسيج آناني كه هيچ چيز براي از دست دادن ندارند و متشكل كردن پرولترهاي داغ لعنت خورده و متحدين آنرا بقصد قيام و سرنگوني انقلابي طبقات حاكم، دنبال مي كنند. جنبش انقلابي انترناسيوناليستي درود خود را نثار شورش شما مردم اروپاي شرقي مي كند و از شما مي خواهد كه حملات خود عليه نظم كهن را همه جانبه تر، راديكال تر و با عزم بيشتر به پيش بريد، به سلاح انقلابي ماركسيسم ـ لنيسنيسم ـ انديشه مائو كه حكام شما پيگيرانه آنرا از انظار شما پنهان كرده اند، دست بيابيد و با جنبش ما و احزاب آن ارتباط برقرار كنيد تا بدين ترتيب صفوف ما تقويت گردد ـ صفوف كساني كه مصمم هستند مبارزه خود را تا محو هميشگي هرگونه ستم و استثماري، تحت هر نامي كه صورت مي گيرد، ادامه دهند.     

كميته جنبش انقلابي انترناسيوناليستي

‏20 فوريه 1990‏

 

www.sarbedaran.org