افغانستان
تاريخ " بازي بزرگ " امپرياليستي
مقاله اي از جهاني براي فتح 28، 2002 -- www.sarbedaran.org\rim
بيش از يك قرن است كه افغانستان قرباني توطئه ها و رقابتهاي امپرياليسستي،
است. عبارت "بازي بزرگ " اولين بار دراوايل قرن نوزدهم براي توضيح،
تخاصمات بين امپرياليسم انگليس و روسيه تزاري برسر كنترل افغانستان، بكار برده شد.
افغانستان از يك طرف دروازه اي به آسياي مركزي است و از طرف ديگر بطرف شبه جزيره
هند و آبهاي آزاد كه از مدتها پيش مورد طمع روسيه بوده است راه مي گشايد. اولين
استعمارگري كه افغانستان را مورد تجاوز
قرار داد انگليسيها بودند كه كابل رادر سال 1839 در تخاصم با روسها اشغال كردند.
خلق هاي افغانستان انگليسيها را در سه جنگ متوالي بيرون راندند. اين
مبارزات قهرمانانه خلقها نتوانست كشور را از استعمار و استثمار رها سازد و هر بار
سران قبايل و فئودالها در مقابل امتيازات ناچيزي به معامله پرداختند. پس از جنگ
جهاني اول و پيروزي پرولتاريا تحت رهبري حزب بلشويك در روسيه كه الهام بخش توده هاي تحت ستم جهان
بود، سومين جنگ ضد استعماري موفق به اعلام استقلال تحت حاكميت امان الله خان گرديد
كه حاكي از فرارسيدن دوران جديدي بود كه
توسط نيمه مستعمره- نيمه فئوداليسم مشخص مي شد.
امپرياليسم انگليس كه با وجود يك كشور سوسياليستي در شمال افغانستان
پريشانتر شده بود، به تلاشش براي نفوذ در افغانستان ادامه داد. گر چه امپراطوري
انگليس در سراشيب سقوط قرار گرفته بود اما اين مسئله تحت الشعاع صعود و قدرت گيري
امپرياليسم آمريكا در دوران بعد از ج ج دوم قرار گرفت. در اواسط دهه پنجاه
ميلادي رويزيونيستهاي نوين در اتحاد شوروي
كه بعد از سر نگون كردن سوسياليسم در اتحاد شوروي به قدرت رسيده بودند، به منظور
گسترش نفوذ خود در افغانستان وارد
"بازي بزرگ" شد. اشتهاي سوسيال امپرياليستهاي روسي در دهه 70 ميلادي
يعني زماني كه رقابت با امپرياليسم آمريكاو متحدين غرييشان براي كنترل بخشهاي
بيشتري از جهان حدت يافت، رشد تصاعدي يافت.
روسها اهرمهاي اقتصادي را بكار گرفتند اما از كار كردن از طريق احزاب
رويزيونيستي طرفدار شوروي در داخل افغانستان غافل نماندند. بين سالهاي 1956 تا
1973 آنها نزديك به 3 ميليارد دلار كمكهاي اقتصادي و نظامي به افغانستان كردند.
كودتاي سال 1978 يكي از دو گروه اصلي طرفدار روس يعني حزب خلق را به قدرت رساند.
هدف روسها گشودن راه بطرف اقيانوس هند و خليج فارس از طريق كنترل افغانستان بود.
نيروهايي در مقابل اين كودتا ايستادند و كنترل كشور را توسط آنها مشكل كردند.
بنابراين نيروهاي روسي در تلاشي بمنطور تحكيم موقعيت خود به افغانستان تجاوز كرده
و اين كشور را به اشغال خود در آورد و نوكر جديدي از گروه رويزيونيستي ديگري ،
يعني حزب پرچم را بقدرت رساند.
اشغال
افغانستان توسط روس خون آشام از يك طرف منجر به مقاومت مردمي همه جانبه اي گشت از
طرف ديگر بيان يك رودررويي با بلوك امپرياليستهاي غربي بود. بنابراين افغانستان
تبديل به كانون دو تا از حادترين تضادهاي جهان گرديد. نيروهاي انقلابي و توده ها
در سرتاسر دنيا مبارزات قهرمانانه خلق هاي
افغانستان را مورد پشتيباني قرار دادند، در همان حال فئودالها و ديگر نيروهاي
ارتجاعي كه مستقيما و يا غير مستقيم به
امپرياليسم آمريكا و ديگر امپرياليستهاي غرب مربوط مي شدند نيز خود را در مقياسي بين المللي بسيج مي كردند تا تهديد
سوسيال امپرياليستهاي روسي را به سلطه جهاني آنها در هم كوبند.
امپرياليستهاي آمريكايي سريعا وارد عمل شدند. آنها مقادير عظيمي كمك نظامي
و مالي را به آنجا ريختند تا فئودالها و نيروهاي جنگ سالاراني را كه برپايه قبيلوي
استوار بود را تشويق كنند. آنها تلاش كردند تا نيروهاي اسلامي و رژيمهاي ارتجاعي
منطقه را كه در اقمارشان قرار داشتند، بسيج كنند تا جهاد عليه "كمونيستهاي بي
خدا"، آنگونه كه آنها ميل داشتند سوسيال امپرياليستهاي رويزيونيست را بنامند،
اعلام كنند. عربستان سعودي و پاكستان همراه با سازمان جاسوسي معروفش آي اس آي و
همچنين رويزيونيستهاي نوين چين دنگ سيائو پيني،
مجاهدين و نيروهاي ارتجاعي درون مقاومت افغانستان را پشتيباني كردند. اين
جنگ نابودكننده و بيرحمانه يك دهه به طول انجاميد و به قيمت جان بيش از يك و نيم
مليون نفر زخمي و ناقص شدن ميليون ها نفر تمام شد. جمعيت عظيمي آواره و بيخانمان
شد. يك سوم آنها به كشورهاي همسايه و ديگر كشورهاي جهان پناهنده شدند.
هنگاميكه آخرين رژيم طرفدار روس، تحت رهبري نجيب الله در سال 1992 سرنگون
شد، گروههاي گوناگون مجاهدين براي داشتن دست بالا در حكومت به جنگ باهم پرداختند.
از مسعود (محبوب امپرياليستهاي غربي )، رباني
و ديگران از مليت تاجيك گرفته تا
حكمتيار محبوب آي اس آي و سيا كه در مناطق
پشتو قدرتمندتر بود، تا مسلمانان شيعه از حزب وحدت از مناطق هزاره و مركزي تا
اسماعيل خان در غرب كشور و ژنرال دستوم در منطقه ازبك، هر يك از اين جنگ سالاران
در منطقه خود فرماندهي مي كردند و بشكل سبعانه اي ديگر مليتها را سركوب مي
كردند. اين دوره دوران فئودالها و جنگ
سالاري بر مبناي قبايل و دوره ترور تحت
كنترل راهزنان و باندها و غارت و چپاول مردم
و تجاوز گسترده به زنان بود. همچنين آنجا ميداني زشت و ارتجاعي براي چپاول منافع منطقه اي بود - قدرتهاي امپرياليستي مهم و
همسايگاه ارتجاعي چون پاكستان، هند و ايران - هر يك با پول واسلحه تلاش ميكردند تا
جنگ سالاران منطقه اي را براي منافع خودشان بكار گيرند. قوماندانان (فرماندهان جنگ
سالار) مكررا تغيير موضع مي دادند، و با "خيانت" به قبيله و يا دسته
خود، به جايي مي رفتند كه چيز بيشتري بهشان مي رسيد و به آتش جنگ هاي منطقه اي
دامن مي زدند.
بيش از 10000 نفر از مردم غير نظامي در جنگ بين حكمتيار كه نيروي اصلي
پشتون ها را رهبري مي كرد، با رباني و مسعود كشته شدند. كابل توسط حملات نيروهاي
حكمت يار و دستوم داغان شد.
حاد شدن رقابت:
هر چند كه روياي روسها براي يافتن راهي به جنوب آسيا و آبهاي آزاد بواقعيت
نپيوست و آنها مجبور شدند كه همراه با سقوط امپراطوريشان، نيروهايشان را از
افغانستان بيرون بكشند، اما اهميت استراتژيك افغانستان به دليل كشف منابع عظيم نفت
و گاز طبيعي در آسياي مركزي و درياي خزر، همچنان ادامه يافت. در ميان شدت يابي
تخاصمات امپرياليستي، نفت بيش از هر زمان ديگر نه تنها يك كالا براي به غارت برده
شدن است، بلكه يك منبع استراتژيك مي باشد كه كنترل روي آن منجر به شكلدهي تقابلات
در كل منطقه مي شود. براي امپرياليستها، محروم كردن رقيب از دسترسي به انرژي به
همان اندازه اهميت دارد كه كنترل بر آن،
تضميني است براي خودشان.
همراه با عقب نشيني روسيه در اوايل دهه 09 ميلادي، امپرياليستهاي آمريكايي
سياستي را وضع كردند تا نفوذ روسها بر آسياي مركزي را با نفوذ خودشان جايگزين
كنند، تا آنها را به بازار جهاني متصل كنند و انحصار روسيه بر خط لوله نفتي به
بازار را بشكنند. آنها همچنين در نظر گرفتند كه يك آلترناتيو در مقابل منطقه خليج
فارس به مثابه تاميين كننده اصلي انرژي بسازند تا موقعيت مسلط جهاني آمريكا را
مستحكم كنند. يكي از جوانب كليدي آن البته اين بود كه از ظهور دوباره روسيه به
مثابه يك رقيب عمده در منطقه جلوگيري كنند. خط لوله اي را كه امپرياليسم آمريكا به
آن احتياج داشت بايد از افغانستان به پاكستان و از آنجا به آبهاي آزاد مي رسيد تا
بدون مانع در دسترس بازارهاي غرب قرار
گيرد.
روسيه كه بعد از سقوظ بلوكش از نظر سياسي و مالي تضعيف شده بود تلاش كرد
تا دامنه نفوذ در قلمرو آسياي مركزي و كنترل صادرات نفت و گاز طبيعي منطقه را از
طريق گذراندن لوله نفت از درون كشور خود، كنترل كند.
ايران، تركيه و پاكستان نيز بمنظور
پيشبرد منافعشان در رقابتها بر سر پروژه لوله نفتي درگيرشدند. در عين حال
امپرياليستهاي اروپايي برسر نفوذ در منطقه رقابت مي كردند و اغلب با برنامه هاي
سلطه گري آمريكا تصادم مي كردند، درحاليكه در دهه گذشته كمپانيهاي نفتي از سراسر
جهان به ميدان مبارزه تاختند تا داخل رقابتها بر سر ساختمان لوله نفتي شوند.
بي ثباتي عظيم افغانستان جنگ سالار براي "استراتژي نوين"
امپرياليستهاي آمريكايي در منطقه كاملا نامناسب بود و عليرغم مدتها پشتيباني از
اين سلطه فئودالي توسط سيا و آي اس آي، به گردن پاكستان نزديك ترين متحد آمريكا در
منظقه افتاد ، تا جنگ سالاري را برافكند و قدرت سياسي را به دست يك رژيم مركزي
متحدتري بدهد.
ورود طالبان:
طالبان در درجه اول طبقات فئودال و قبايل پشتون
را نمايندگي مي كرد. بيشتر آنها در پاكستان متولد شده و به گفته احمد رشيد نويسنده
كتاب طالبان: اسلام، نفت و بازي بزرگ نوين در آسياي مركزي ، در مدرسه مذهبي يك
ملاي بنيادگرا بنام مولانا فضل الرحمن تحصيل كرده اند. فضل الرحمن به نوبه خود
بندهايي با دولت بوتو در پاكستان داشت و چهره كليدي در ارتباط دادن ارتش پاكستان و
آي اس آي با رهبري طالبان بود. طالبان تجربه بسيار ناچيزي در جنگ با روسها داشتند، تنها تعداد معدودي از رهبري آنها با مجاهدين
همكاري داشتند كه آنها هم با يك بخش از حزب اسلامي بود. بدون كمكهاي جاسوسي و
نظامي آمريكا و پاكستان ازجمله شركت مستقيم در جنگ و همچنين كمك مالي سعودي ها
طالبان هرگز قادر به شكست جنگ سالاراني كه تجربه بيش از 10 سال جنگ با ارتش روسيه و جنگ داخلي پس از
آنرا داشتند، نبود. در ما ه نوامبر 1994، طالبان كنترل قندهار را بدست آورد و با
كمك پاكستان و سعودي ها با موشك به كابل حمله كردند و هزاران نفر را كشته و مجروح
نمودند. روز 26 سپتامبر 1996؛ طالبان كابل را به تصرف در آورد و ساختار قدرت مركزي
را برقرار ساخت.
بنيادگرايي افراطي طالبان مانع از آن شد كه آمريكا بتواند آشكارا آنرا
برسميت بشناسد. اما آنها مناسبات گرم و صميمانه اي را از طريق اسلام آباد حفظ
كردند و در عين حال آماده سازي كمپانيهاي نفتي آمريكا را براي براه اندازي پروژه
لوله نفتي آغاز كردند. هنگاميكه قوانين سخت اسلامي به اجرا گذارده شد، وقتي كه
هزاران زن و دختر از مدارس اخراج شده و از مشاغل خود بيرون انداخته و در خانه هاي خود محبوس شدند مگر آنكه با يكي
از مردان نزديك خود همراهي مي شدند، وقتي كه كه كشتار اقليت هاي غير پشتون بوقوع پيوست
و دست و سرها به نام عدالت اسلامي قطع مي شد، از عوامفريبي امپرياليسم آمريكا در
باره آزادي و دمكراسي خبري نبود.
به محض اينكه طالبان موفق به كنترل دو سوم كشور گشت، امپرياليسم آمريكا ثبات نسبي جديد را
خوش آمد گفت، گر چه در آن زمان تحت فشار افكار عمومي، تلاش كرد كه در انظار عمومي
از طالبان فاصله بگيرد. در همين اواخر يعني ماه مه 2001 يعني زماني كه بوش در كاخ
سفيد بود، كابينه آمريكا بيش از 40 ميليون دلار كمك مالي به طالبان را مورد تاييد
قرار داده بود
www.sarbedaran.org