افغانستان
ساختار سياسي و اقتصادي دولت موقت جديد
مقاله اي از جهاني براي فتح 28، 2002 -- www.sarbedaran.org\rim
نوشته اي كه در زير مي آيد بخشهايي است از سر مقاله شعله 28 نشريه حزب
كمونيست افغانستان
حاكميت دست نشانده نه تنها از لحاظ شكل گيري، تشكيل و تحويلگيري قدرت بلكه
از لحاظ ادامه كار نيز قويا متكي بر حمايت هاي نظامي قدرت هاي امپرياليستي در
افغانستان است. دو وظيه اصلي كه براي "اداره موقت" و همچنان "حكومت
انتقالي" در نظر گرفته شده است عبارت اند از "تامين امنيت" و
"بازسازي سياسي و اقتصادي" كه مرتبط بهم و متقابلا لازم و ملزوم
همديگراند، .... حالت مسخره اي است!! مسئوليت تامين امنيت بر عهده خود افغان ها
(اداره موقت) است. اما اين اداره قواي امنيتي و قواي مسلح نظامي در اختيار
ندارد.
واقعيت اين است كه نيروي اصلي تامين كننده امنيت براي رژيم دست نشانده و
نيروي اصلي نظامي در افغانستان فعلي همين قواي جنگي امپرياليستي است و نقش "
قوه ملل متحد" در مقايسه با نقش اين قوه بسيار فرعي و تابع است و در اساس
متكي و مشروط به آن است. علاوتا " قوه ملل متحد" تحت قومانده ستاد قواي
نظامي تحت رهبري امريكا در افغانستان قرار دارد و ازين نظر در واقع بخشي از آن به
شمار مي رود. به همين جهت جدا سازي روشن آنها نيز چندان مشخص بوده نمي تواند.
گذشته ازينها تا آنجائيكه بطور مشخص به " تامين امنيت" براي "براي
بازسازي" مربوط است نقش قواي نظامي روسي را نبايد ناديده گرفت.
به اين ترتيب قواي امپرياليستي بايد وظايف قوت هاي جنگي نظامي و قواي
امنيتي پوليسي را عمدتا در افغانستان به دوش بگيرند و علاوه بر آن ارتش و پوليس
ارتجاعي را بازسازي نمايند تا بعدها حكومت دست نشانده قادر گردد وظايف نظامي و
امنيتي خود را بمثابه يك حكومت نيمه مستعمراتي به دوش بگيرد. از آنجائيكه قواي
مسلح (ارتش و پوليس) در هر دولتي نقش مركزي بر عهده دارد و حكومت دست نشانده فاقد
نيرو و توان براي ايفاي اين نقش مركزي است، حتي نمي تواند يك حكومت نيمه مستعمراتي
تلقي گردد، بلكه صرفا مي تواند يك حكومت پوشالي و مستقيما تحت الحمايه محسوب گردد.
قوت هاي نظامي تحت رهبري امريكايي ها كماكان به
تحكيم و گسترش پايگاه هاي خود در افغانستان و اطراف افغانستان ادامه مي دهند. اين
قوت ها هم اكنون در اكثر شهرها و نقاط استراتژيك مهم افغانستان پايگاه هايشان را مستقر كرده اند و مصروف تحكيم و گسترش اين
پايگاه ها هستند. بر علاوه گزمه ها و گروپ هاي سيار زميني و گشت هاي هوائي شانرا
به هرجا و هر نقطه اي و در هر زمماني كه خواسته باشند اعزام مي نمايند و هر "
وظيفه اي" را كه خودشان براي شان
تعيين نمايند " اجرا" مي كنند. خواست توقف بمبارانها و عمليات هاي نظامي
كه معمولا از ميان اهالي ملكي و حتي از ميان منسوبين " اداره موقت"
تلفات زيادي مي گيرد، اكنون به يك خواست نسبتا وسيع مبدل گرديده است....
بازسازي اداري، در پهلوي بازسازي نظامي و پوليسي، يكي ديگر از جنبه هاي مهم بازسازي توسط "
اداره موفت" را تشكيل مي دهد... بازسازي اداري در كابل مستقيما تحت نگهبانيها
و مراقبت هاي امنيتي " قواي بين المللي كمك امنيتي" پيش برده مي شود....
"اداره موقت " در طي تقريبا سه ماه دوره گذشته كارش هنوز نتوانسته است
صرفا مشكل تقرر واليان در ولايات كشور را حل و فصل نمايد. .... دليل اين امر روشن
است: "اداره موقت" از قدرت موثري براي تعيين واليان ولايات برخوردار
نيست. در ولاياتي مثل پكتيا حتي در مقابل والي تعيين شده توسط "حكومت
موقت" مقاومت مسلحانه صورت گرفته و از مركز ولايت بيرون رانده شده است و
"حكومت مركزي" مجبور شده است بر سر فرد سوم با " مقامات محلي " به توافق برسد.
در ولاياتي مثل پكتيكا، خوست، لوگر، لغمان و غيره يا واليان تعيين شده توسط "
اداره موقت با عدم پذيرش گسترده از سوي مقامات محلي روبرو گرديده اند ....
لويه جرگه
تدوير لويه جرگه اضطراري براي ادامه كار
بازسازي سياسي در سطح حكومت مركزي، كه
بايد " حكومت انتقالي " را بعد از سپري شدن مدت كار " اداره
موقت" بوجود بياورد، مورد مهم ديگري از بازسازي سياسيي محسوب ميگردد. در
"موافقتنامه بن" گفته شده است كه ملل متحد در تاسيس و اجرائات كمسيون
تدوير لويه جرگه اضطراري كمك خواهد كرد. اما در جريان عمل، نماينده "ملل
متحد" ، تمامي 22 نفر از اعضاي اين كمسيون به شمول رئيس آن را خود انتصاب
نمود، به يقين كار "انتخاب" و يا انتصاب اعضاي لويه جرگه اضطراري، با
توجه به وضعيت جاري، آنچنان با اغتشاش و در هم برهمي و دعواها و منازعات همراه
خواهد بود كه در آن مورد نيز در نهايت، فيصله كننده نهائي در اكثر موارد
"نماينده ملل متحد" خواهد بود. در هر حال اولين و فراگيرترين معيار در
انتخاب و يا انتصاب اعضاي لويه جرگه
اضطراري آن خواهد بود كه آنها شرايط تحت الحمايكي افغانستان و "قيمومت"
امپرياليست ها برسر نوشت كشور را قبول داشته باشند و عليه سلطه مستقيم قواي
امپرياليستها بر كشور منجمله در شكل به اصطلاح قواي ملل متحد، مخالفتي نداشته
باشند، طبعا اين افراد نمايندگان اتوريته هاي ارتجاعي و نوكر امپرياليزم در
ولسوالي ها، ولايات و مناطق مختلف كشور خواهند بود تا تجمع آنها به معني حقيقي
كلمه مفهوم تاريخي و اجتماعي "لويه جرگه" را در شرايط كنوني متبلور
سازد.
در تاريخ افغانستان اولين لويه جرگه در سال 1707 ميلادي توسط ميرويس خان
هوتك براي مقابله با سلطه حكومت صفوي ايران داير گرديد. دومين لويه جرگه در سال
1737 ميلادي توسط احمد شاه ابدالي داير گرديد كه سر آغاز سلطنت دراني ها در
افغانستان به شمار مي رود. از آن پس لويه جرگه هاي ديگري نيز تا زمان سلطنت امان
الله خان داير گرديدند كه همانند دو لويه جرگه اولي، همه داراي تركيب كامل فيودالي
_قبيلوي و درباري به شمول آخوندها بودند. در زمان امان الله خان براي اولين بار
بعضي از تحصيل كرده ها به لويه جرگه راه يافتند كه عاقبت نظرات و پيشنهادات آنها
نيز به جائي نرسيد زيرا شاه امان الله در موارد متعددي به نظرات فيودال ها و
آخوندهاي تاريك انديش تمكين نمود(در لويه جرگه اي موسوم به لويه جرگه پغمان).
آخرين لويه جرگه تدوير شده در تاريخ افغانستان، لويه جرگه زمان نجيب الله
بود كه قانون اساسي پيشنهادي حكومت وي را تصويب نمود و خودش را بحيث رئيس جمهور
افغانستان انتخاب كرد(!)
لويه جرگه در اصل يك تجمع فيودالي _قبيلوي است و شركت كنندگان آن بزرگان
قبايل هستند و اساسا به نظام قبيلوي پشتون ها تعلق دارد. در شرايط حاضر كه اتوريته
هاي سنتي قبيلوي در سراسر كشور وسيعا ضربت خورده و جاي آنها را بصورت گسترده اي
جنگ سالاران مرتجع وابسته به امپرياليست ها گرفته است، لويه جرگه مفهوم و شكل
ديگري پيدا نموده است. هيچ لويه جرگه اي در تاريخ افغانستان در تاييد اشغال كشور
توسط قواي خارجي داير نگرديده است. حتي
لويه جرگه زمان نجيب الله موقعي داير گرديد كه خروج قواي " شوروي " از
افغانستان تكميل گرديده بود. لويه جرگه اضطراري ظاهرخاني پيشنهادي "جلسه
بن" يگانه لويه جرگه اي در تاريخ افغانستان خواهد بود كه هم محصول اشغال توسط
قواي امپرياليستي و هم تاييد كننده آن است. " لويه جرگه اساسي" كه
بدنبال خواهد آمد نيز همانند " جلسه بن" و" لويه جرگه
اضطراري" تجمعي از خائنين ملي دست نشانده اشغالگران امپرياليست و تائيد كننده
آنها خواهد بود.
لويه جرگه حتي با معيارهاي بورژوائي نمي تواند يك مجمع دموكراتيك تلقي
گردد. اساس شركت در آن، انتصاب توسط قدرتمندان مرتجع _ از سطوح طايفوي و قبيلوي
گرفته تا سطح كشوري _ است و توده هاي مردم در آن نمي توانند حتي با معيارهاي
بورژوائي و طبق اصل ظاهري " يك نفر يك راي" شركت داشته باشند. لويه جرگه
آنچنان گردهمائي كهنه و فرسوده اي است كه حتي آخوند مرتجعي مثل شيخ آصف قندهاري در
مورد آن گفته بود كه: "چسبيدن به لويه جرگه در قرن بيست و يك خجالت آور است."
پذيرش لويه جرگه به عنوان مكانيزم تعيين حكومت انتقالي، تصويب قانون اساسي
و تعيين نظام سياسي آينده افغانستان خود نشان مي دهد كه امپرياليست ها و دست
نشاندگان و مزدوران بومي آنها در حال پختن چه آشي براي كشور و مردمان كشور هستند.
يكي از نكات مربوط به " لويه جرگه اضطراري " كه در مورد آن
تبليغات زيادي صورت مي گيرد اين است كه زنان در آن شركت خواهند داشت. واقعيت اين
است كه " لويه جرگه " در اصل يك مجمع مردانه است. اما " لويه جرگه
اضطراري" اولين " لويه جرگه اي " نيست كه زنان در آن شركت خواهند
كرد. در " لويه جرگه " زمان نجيب الله نيز زنان معيني شركت كرده بودند و
اين زنان كساني بودند كه تاييد كننده " مشي مصالحه ملي" نجيب الله
بودند. در لويه جرگه اضطراري " نيز زناني شركت خواهند كرد كه امپرياليست هاي
متجاوز و اشغالگر را فرشتگان نجات زنان افغانستان تلقي نمايند. ناگفته پيداست كه
چنين زناني نه نماينده توده زنان زحمتكش و تحت ستم خواهند بود و نه از خواست ها و
منافع آنها دفاع به عمل خواهند آورد، بلكه سرخاب و سفيد آبي خواهند بود بر چهره
هاي كريه و خونريز تجاوزگران و اشغالگران امپرياليست.
www.sarbedaran.org