افغانستان:
جدال نيروها در
يك صحنه پيچيده و پرآشوب
از حقيقت، ارگان حزب كمونيست ايران (م ل م)،
شماره 2، مهر 1380 – www.sarbedaran.org
اين مقاله بر اساس يادداشتهائي نوشته شده كه
يكي از خوانندگان حقيقت قبل از آغاز حمله نظامي آمريكا، در مورد وضعيت افغانستان
تهيه كرده است.
وضعيت اين منطقه كه خود بشدت دچار بي ثباتي
بود اكنون دچار تحول و تشنج بيشتر شده است. هنوز روشن نشده است كه حمله يازده
سپتامبر به ساختمان تجارت جهاني و پنتاگون از جانب چه كس و يا كساني صورت گرفته
اما نقشه هاي عملياتي و مسئله دخالت نظامي و يا حتي اشغال نظامي افغانستان به
عنوان عمليات "تنبيهي" امپرياليسم آمريكا و ديگر امپرياليستهاي غربي
اعلام شده است.
ظاهرا هدف امپرياليسم آمريكا بن لادن و
طالبان مي باشد. اما با تبليغات ديوانه وار عليه تروريسم و عزم براي حمله به
افغانستان روشن است كه مسئله بن لادن نيست بلكه اهداف مهم ديگري دنبال مي شود. هدفهاي
ناگفته عبارت از دست زدن به تغيير و
تحولاتي در مناسبات و معادلات منطقه خاورميانه و همچنين حمله به نيروهاي انقلابي
در يك مقياس بين المللي است. اينكه كدام يك از دو هدف بالا هدف اصلي و بلافصل امپرياليستها
باشد در نوع عمليات و واكنشهاي امپرياليستي براي حمله به افغانستان بيشتر معلوم
خواهد شد. شكي نيست كه حمله به نيويورك و واشنگتن با ضايعات و خسارتي كه ببار
آورده حيثيت امپرياليسم آمريكا را جريحه دار نموده است. بنابراين براي جبران آن از
هيچ عمليات وحشيانه اي ابا نخواهد ورزيد. به همين ترتيب، براي آنها فرصت "طلايي"
بوجود آمده است تا دستگاه هاي امنيتي خود را تقويت كنند و با دست بازتري به سركوب
نيروهاي انقلابي، مردمي و آزاديخواه بپردازند. تضادها كدامند؟
امپرياليستها با رشد روز افزون مبارزات هم
در كشورهاي خودي و هم در كشورهاي تحت سلطه روبرويند. مسئله جهاني شدن سرمايه و يا
گلوباليزاسيون اين خطر را افزوده است. و تنفر و تضادها را هم در سطح جهان و هم در
سطح خود كشورها رشد داده است. تنها يكي دو ماه پيش بود كه كشورهاي امپرياليستي در
مقابل اعتراضات مردم در جنوا (ايتاليا) متحد شده و يك صدا به محكوم كردن آن
پرداختند.
از طرف ديگر، تضاد بين امپرياليستها بصورتي
آرام و گاه مهم در جريان است و آنها را ملزم به آن مي سازد كه به قيمت يكديگر
موقعيت هاي خود را در مناطق حساس محكم كنند و يا در جايي كه نفوذ ندارند جا پايي
باز كند. افغانستان يكي از از اين مناطق حساس در جهان است و حداقل در 02 سال گذشته
عرصه كشمكش نيروهاي امپرياليستي بوده است و اين كشور را در معرض نابودي و تخريب
كامل قرار داده اند. اما بنظر مي رسد پاياني براي آن وجود ندارد.
سياستهاي آمريكا در قبال افغانستان در 30
سال گذشته
30
سال پيش امپرياليسم آمريكا در افغانستان از موقعيت بهتري برخوردار بود تا از آن
عليه رقيب سوسيال امپرياليست روس خود استفاده كند. افغانستان داود خان، سازشي از
نفوذ غرب و شرق بود و آمريكا اميدوار بود كه بتواند اين نفوذ خود را گسترش دهد. اما
كودتاي تره كي در سال 75 روياهاي آمريكا را خراب كرد. اين مسئله تضادهاي دو كمپ
امپرياليستي غرب و شرق را حادتر كرد و افغانستان به عرصه كشمكشهاي دو بلوك
امپرياليستي تبديل شد. مقاومت مردم در مقابل تره كي شروع شد. آمريكا نيز شروع به
كمك به مخالفين رژيم تره كي كرد. بعد از اشغال افغانستان توسط نيروهاي شوروي در
سال 1980 آمريكا ديوانه وار به ايجاد هرج و مرج در افغانستان پرداخت و به واپس گرا
ترين جريانات و ارتجاعيون كمك مي كرد و سازمانهاي جهادي را بال و پر داد و هر دم
بر بدبختي هاي آينده ملل و خلقهاي افغانستان افزود. آمريكا شرورترين افراد را از اقصي
نقاط جهان بخصوص كشورهاي مسلمان نشين به افغانستان فرستاد و با همه گونه امكانات
نظامي و اطلاعاتي آنان را مجهز كرد. آنها نيز به آنجا سرازير شدند تا هم از كمك
آمريكا بهره مند شوند و هم به وظيفه شرعي خود كه همانا كشتن "كمونيستهاي"
بي خداست بپردازند. البته در ميان مخالفينشان خون مائوئيستها از همه حلال تر بود. ميان
روسهاي اشغالگر و احزاب اسلامي در كشتن مائوئيستها مسابقه بود. بعد از بيرون رفتن
روسها اوضاع ناآرام افغانستان ناآرامتر شد. تضاد درون گروههاي اسلامي كه بدست
سازمانهاي جاسوسي آمريكا و پاكستان و عربستان سعودي و ايران ساخته شده بودند بر سر
گرفتن سهمشان از خوان يغما حاد شد و درگيري نظامي بين اين گروه ها باعث ناراحتي
آمريكا شد. بخصوص اينكه نفوذ ديگر كشورهاي امپرياليستي و قدرتهاي منطقه و نفوذ
روسيه در برخي از گروهها براي آمريكا مايه عذاب و دردسر بود. در اين ميان آمريكا براي آنكه رقباي خود را به
كناري بزند، پروژه طالبان را با پول عربستان و كمك مستقيم نظامي پاكستان به انجام
رساند. آمريكا عليرغم آنكه طالبان را آشكارا برسميت نشناخت اما تاييد رسمي خود را
بر آن نهاده بود و در زير و از طريق پاكستان سعي مي كرد منافع خود را بر آورده كند
و رقبا را كه عمدتاً در گروههاي مختلف ائتلاف شمال نفوذ داشتند به كناري زند و
حكومت يكپارچه اي را كه تنها مهر نفوذ آمريكا را داشت از طريق پاكستان و عربستان،
به قدرت برساند. قرار بود اين پروژه يك ثبات نسبي در افغانستان بوجود آورد. نفوذ
پاكستان براي آمريكا به معني نفوذ آمريكا بود. نه تنها اين پروژه شكست خورد بلكه
تضاد ميان پان اسلاميسم و امپرياليسم را هم به آن افزود. آمريكا سالها از پان
اسلاميسم براي رقابت با شوروي سود جست اما اين يار شاطر بالاخره بار خاطر شد. طالبان
رقبا را از ميدان بدر كرد اما نه تنها در افغانستان ثبات بدست نيامد بلكه شبكه پان
اسلاميسم بخصوص شبكه بن لادن شروع به تهديد و بي ثبات كردن نوكران آمريكا در
عربستان سعودي و مصر و غيره كرد.
اما استراتژي آمريكا چه مي تواند باشد
اولين آلترناتيو نوعي است كه در صربستان
بكار برده شد، يعني فقط با اتكاء به حمله هوايي بخواهد طالبان را بزانو درآورد و
آنها را مجبور به تسليم كند. در آنصورت رژيم خوار شده طالبان نيز بالاجبار مجبور
به تغييراتي در نوع نظامش خواهد شد. اين آلترناتيو را در شرايطي بكار خواهد برد كه
آمريكا خواهان تغيير اساسي در ساختار قدرت افغانستان و موقعيت منطقه نباشد. آلترناتيو
ديگر آنست كه يك حكومت دست نشانده را بر سر كار آورد. در اينصورت استراتژي نظامي
آمريكا حملات هوايي همراه با تجاوز نظامي محدود خواهد بود. اما اگر چنين چيزي به
نتيجه نرسد آمريكا نيروي نظامي گسترده تري را وارد خواهد كرد. حال چه بصورت متعارف
و چه غير متعارف. آمريكا به خاطر تجربيات
تجاوز انگليس و روسيه و همچنين تجربيات جنگهاي 10 ساله اخير تلاش خواهد كرد كه جنگ
را طولاني نكند.
اين مسئله از جانب روسيه و افسران روسيه به
آمريكا هشدار داده شده است. هشدارهاي ژنرالهاي روسيه مبتني بر واقعيات است. قسمتهاي
شرقي افغانستان بخصوص شمال شرق آن مرتفع، كوهستاني و صعب العبورند و نيروهاي
آمريكايي به هيچ وجه قادر نخواهند بود با نيروهاي محلي به جنگ بپردازند.
چنين استراتژي را آمريكا در شرايطي بكار
خواهد گرفت كه مسئله تغييراتي در مناسبات منطقه براي آمريكا از درجه اهميت بالايي
برخوردار باشد و به اين نتيجه رسيده باشد كه طالبان با تمام ويژگي هايش براي
آمريكا كاربري ندارد. در آنصورت در پي تغييرات مهم خواهد بود حتي اگر اين تغيير به
قيمت سهيم كردن برخي قدرتهاي ديگر در افغانستان تمام شود.
نيروهاي سياسي افغانستان و موقعيت
كنوني
ائتلاف شمال: اين ائتلاف متشكل از نيروهاي
وابسته به نواحي مختلف افغانستان مي باشند و هر يك زير چتر حمايت يكي از دول مرتجع
منطقه است. اين ائتلاف با كشته شدن احمد شاه مسعود در طي يك عمليات انتحاري ضعيف
شده است. مسعود وزير دفاع حكومت قبل از طالبان بود و از قدرت زيادي در اين ائتلاف
برخوردار بود. برهان الدين رباني رئيس جمهور اين ائتلاف و مسعود از تاجيكها بودند.
دوستم از ازبكها، اسماعيل خان از تاجيكها وحزب وحدت از نواحي شيعه نشين هزاره جات
مي باشند. چندين حزب و گروه كوچك ديگر در اين ائتلاف قرار دارند.
با كشته شدن مسعود، دوستم از موقعيت بهتري
در اين ائتلاف برخوردار شده است. وي مورد حمايت ازبكستان و تركيه است. يعني راه
نفوذ تركيه به افغانستان از طريق ژنرال دوستم مي باشد. او از افسران سابق رژيم
نجيب مي باشد كه در اواخر حكومت نجيب با نيروهايش به مخالفين پيوست. نيروهاي متشكل
در ائتلاف شمال بدنبال حوادث اخير تلاش دارند جنگ با طالبان را شدت بخشند و از اين
فرصت بدست آمده استفاده كنند. آنها در عين حال تلاش مي كنند كه با همكاري همه
جانبه با آمريكا در دستگاه قدرت آينده تحت نظر آمريكا جايي دست و پا كنند. ديروز
يعني 32 سپتامبر در ايالت بلخ، ائتلاف شمال در همكاري با حزب وحدت به عمليات دست
زد و مناطقي را به دست آورد. در روز بعد نيز در دو منطقه ديگر از همان ايالت
پيشروي كرد و به شهر استراتژيك مزار شريف نزديكتر شد. دوستم به خاطر نزديكي اش با
تركيه بيش از سايرين مورد تاييد آمريكائيها خواهد بود بخصوص اينكه به احزاب پان اسلاميست
هم وابستگي عميقي ندارد. اسماعيل خان و رباني و فهيم جانشين مسعود از رابطه بهتري
با تاجيكستان و روسيه برخوردار هستند. اسماعيل خان در قسمتها جنوب غرب به
پيشرويهايي البته در مناطق نه چندان استراتژيك نايل شده است. اين پيشرويها باعث مي
شود كه با موقعيت محكمتري به پاي هر گونه ائتلافي بروند و آمريكا نتواند آنها را
ناديده بگيرد.
ظاهر شاه 87 ساله كه توسط كودتاي داوود خان
بركنار شد و فعلا در رم اقامت دارد مهره مورد نظر غرب براي ايجاد يك حكومت طرفدار غرب باشد.
آمريكا عليرغم اينكه تا بحال به ائتلاف شمال
اهميت زيادي نداده است اما هم براي راضي كردن كشورهاي منطقه و هم براي اينكه در يك
جنگ طولاني در افغانستان گير نكند مجبور است آنها را به بازي بگيرد. آمريكا
جناحهاي به اصطلاح "واقع بين" طالبان را نيز در حكومت آينده شامل خواهد
كرد. اين سناريو اگر چه محتمل بنظر مي رسد اما بنظر نمي رسد كه بتواند ثبات را به
افغانستان بازگرداند. چون هم تضادهاي درون نيروهاي افغانستان و هم تضادهاي درون
منطقه و هم تضادهاي مابين امپرياليستها بازهم در آنجا متمركز خواهند بود.
موقعيت آمريكا در منطقه
آمريكا عليرغم قدرت و ادعايش، در منطقه از
موقعيت خيلي خوبي حداقل در مقايسه با ديگر نقاط خاورميانه و آمريكاي لاتين
برخوردار نيست. و بغير از پاكستان نمي تواند اتكاي زيادي بر ديگر كشورهاي منطقه
داشته باشد. در شمال افغانستان كشورهاي وابسته به روسيه قرار دارند، در غرب ايران
است كه رابطه مستحكمي با آن ندارد و در قسمتهاي ديگر چين و هند است كه از متحدين
درجه اول آنها نيستند. بنابراين براي نفوذيابي در منطقه و ايجاد ثبات در منطقه
كنترل بر افغانستان از اهميت مهمي برخوردار است. پروژه طالبان نه تنها ثبات را
ببار نياورد بلكه به مركزي براي بي ثباتي در سطح وسيعتري تبديل شد.
كشورهاي امپرياليستي و كشورهاي منطقه
در كارزار كنوني كشورهاي امپرياليستي
اروپائي و روسيه براي اينكه در آينده سود و غارت و نفوذ سياسي اين منطقه سهمي
داشته باشند شركت ميكنند. تمام دولتهاي مرتجع منطقه مانند ايران و جمهوري آسيائي
هم دنبال جايگاه مساعدتري در شبكه نوكران امپرياليستها در اين منطقه هستند. امپرياليستهاي
اروپايي گرچه بخاطر منافع مشتركشان در مبارزه عليه "تروريسم" سريعا با
آمريكا متحد شدند. اما شركتشان در جنگ عليه طالبان را از زاويه سهمي كه در منطقه
مي خواهند مورد نظر قرار مي دهند. و خواهان آن نيستند كه با شرايط موجود همه چيز
را در دست آمريكا قرار دهند. بخصوص اينكه آنها مي توانند از نفوذشان در ايران و
هند استفاده كنند. موضع ايران هم در اين مورد روشن است كه مخالف طالبان است و براي
براندازي طالبان همكاري مي كند، بشرط آنكه نفوذ ايران در افغانستان قطع نشود و
امپرياليستها به بي ثبات كردن جمهوري اسلامي نپردازند.
برخي ملاحظات نظامي
آمريكا براي دخالت و تجاوز نظامي به چند
فاكتور مهم احتياج دارد. افكار عمومي مساعد بين المللي، همكاري كشورهاي منطقه،
سكوت و حمايت كشورهاي امپرياليستي.
بنظر مي رسد با وقايعي كه گذشت اين فاكتورها
كمابيش مساعد مي باشند. اما از آنجا كه پاكستان مهمترين متحد آمريكا در منطقه مي
باشد، همكاريش از اهميت فراواني برخوردار است. يكم از اين جهت كه پاكستان مهمترين
متحد آمريكا است. و نزديك بودنش به خليج فارس و آبهاي باز از اهميت استراتژيك
برخوردار است. اما تضادي كه عمل مي كند اين است كه پاكستان حامي درجه اول طالبان
است و نه تنها در هيئت حاكمه بلكه در بين مردم پاكستان حمايت از طالبان و اسلام
نوع طالبان عمل مي كند. ثالثا در صورت سقوط طالبان در بين نيروهاي حاضر و آماده اي
كه ممكن است بجاي او بنشينند پاكستان نه تنها از محبوبيتي برخوردار نيست بلكه نفوذ
جزئي خود را از دست خواهد داد. مگر آنكه بخش "واقع بين" طالبان در قدرت
جديد نقش بگيرد و يا اينكه تنها تغييراتي در سيستم طالبان بوجود آيد.
عليرغم اين تضادها، پاكستان بعنوان متحد
اصلي امپرياليسم آمريكا راهي ندارد جز اينكه در خدمت آمريكا باشد، حتي اگر مورد بي
مهري قرار گيرد و نفوذ خود در افغانستان را بكلي از دست دهد. مرزهاي پاكستان چه
زميني و چه هوايي و همچنين اطلاعات جاسوسي براي آمريكا حياتي اند.
ميدانهاي هوايي كويته براي حمله به قندهار
كه محل سكونت ملاعمر رهبر طالبان است، داراي اهميت مي باشد و ميدان هوايي پيشاور
بعنوان ميدان اصلي براي حمله به كابل و
جلال آباد و مناطق پشتو نشين مورد نفوذ طالبان مي تواند مورد استفاده قرار گيرد.
تجارب نظامي امپرياليستها در افغانستان براي
آنها درس كافي داشته است كه بر نيروي نظامي زميني اتكاء زياد نكنند. بنابراين آنها
تاكيد خود را بر حملات هوايي چند جانبه خواهند گذارد. آنها عمدتاً از خاك پاكستان
اما همچنين از خاك كشورهاي شمال (ازبكستان، تركمنستان و تاجيكستان) و تركيه و يا كشورهاي خليج فارس براي بمباران
پرواز خواهند كرد. و نيروهايي را براي گرفتن شهرهاي مهم بكار خواهند گرفت.
آمريكا اگر مجبور به عمليات زميني شود مرز
پاكستان اهميت بسيار خواهد داشت، و نيروهاي ائتلاف شمال و نيروهاي پاكستان كه
تجربه جنگ در افغانستان را داشته اند مورد استفاده قرار خواهند گرفت.
نيروهاي طالبان از شانس زيادي برخوردار
نيستند. پاكستان مهمترين حامي وي است كه به مركز نظامي آمريكا تبديل مي شود. كشورهاي
امارات متحده و عربستان سعودي نيز دست از حمايت از طالبان كشيده اند. همه اينها در
روحيه آنها تاثير گذارده است. همچنين از نيروي نظامي مهمي براي مقابله با
امپرياليسم آمريكا برخوردار نيست. تنها شانس طالبان استفاده از جنگ چريكي است كه
به معني رها كردن شهرها مي باشد. در اين مورد تجربه دارد. طالبان هنوز از يك ارتش
غير حرفه اي و غير منظم برخوردار است و عمدتا بصورت ميليس عمل مي كند. اما براي
چنين كاري احتياج به يك پايه توده اي دارد. به همين دليل هيچ گونه شانسي براي جنگ
چريكي در مناطق غير پشتون نخواهد داشت. و در مناطق پشتون هم بسياري از پشتيبانان
خود را از دست داده است. مگر اينكه با استفاده از مختصر پشتيباني در ميان مردم
پشتون و همچنين با اتكا به زور سر نيزه و همچنين از زمين مساعد كه همان سرزمينهاي صعب
العبور قسمت شرقي افغانستان مي باشد به مقاومت دست زند.
حزب كمونيست افغانستان و مقاومت مردمي
با توجه به مدت طولاني جنگ، و حكومت نيروهاي
ارتجاعي و وابسته به سوسيال امپرياليسم روس و گروهاي اخواني وابسته به غرب و حكومت
هاي ارتجاعي منطقه، و بخصوص حكومت خونخوار و واپس گراي طالبان، مردم افغانستان از
اين اوضاع به تنگ آمده اند. و مقاومت مردمي در مقابل امپرياليسم آمريكا تنها از
جانب نيرويي قابل سازماندهي مي باشد كه اعتماد واقعي مردم را به خود جلب كرده باشد.
در اين موقعيت در ميان روشنفكران ليبرال و بخشهايي از طبقات بالا تجاوز آمريكا را
به فال نيك مي گيرند. زيرا فكر مي كنند كه با اين اوصاف آنها از شر طالبان رها مي
شوند. غافل از اينكه طالبان خودش دست پرورده آمريكاست.
از طرف ديگر موقعيت مناسبي براي حزب كمونيست
افغانستان پديد آمده است تا بتواند با اتكاء به علم شكست ناپذير ماركسيسم لنينيسم
مائوئيسم و با فداكاري و از خودگذشتگي، اعتماد مردم را به خود جلب كند. و با توجه
به تجارب خود و خلق هاي اين كشور نشان دهد كه كليد رهايي مردم افغانستان نه
وابستگي به اين و آن امپرياليست و يا وابستگي به اين و آن دولت ارتجاعي منطقه و نيروهاي مرتجع اخواني و پان اسلاميستي،
بلكه كليد رهائي خلق در مبارزه تحت لواي برنامه انقلاب دموكراتيك نوين و با روش
اتكاء به خود است. انقلابي كه فلسفه اش مقابله كردن با امپرياليستها، و نيروهاي
واپسگرا، و رهايي كارگران و دهقانان و كل خلق، مليتها و زنان، از قيد اين مناسبات
عقب مانده مي باشد.
حزب كمونيست افغانستان با سازماندهي مقاومت
مردمي در مقابل تجاوز امپرياليستي و مبارزه سازش ناپذير با نيروهايي كه در 20 سال
گذشته خون خلق را در شيشه گرفته اند به مبارزه برمي خيزد تا اقدامي جدي را براي
آغاز جنگ رهائيبخش خلق تدارك ببيند.
www.sarbedaran.org