زمينه چيني هاي سياسي امروز براي ائتلاف هاي طبقاتي
فردا
از حقيقت، ارگان حزب كمونيست ايران (م ل م)، شماره 8، بهمن 1381 – www.sarbedaran.org
با شتاب گرفتن وقايع ايران و منطقه و نزديكترين شدن افق فروپاشى جمهورى
اسلامى، جنب و جوش آشكارى در صفوف نيروهاى اپوزيسيون رژيم مشاهده مىشود. نيروهاى
مختلف با هدف تقويت موقعيت خود و تاثيرگذارى بر اوضاع، در پى موتلف و متحد
مىگردند. براى اينكار مىكوشند خواسته ها و اهداف حداقلى را مدون كنند و سياست
تاكتيكى مشخصى براى اوضاع كنونى ارائه دهند. بدين ترتيب صف آرائى جديد نيروها در
جريان است. از هم اكنون بر پايه خواسته هاى حداقل و سياست تاكتيكى هر حزب و گروه
مىتوان تشخيص داد كه در آينده نزديك در كدام صف بندى جاى خواهد گرفت و به زير كدام
پرچم اصلى طبقاتى خواهد رفت. نيروهاى سرگردان و مردد يا ناهشيارى كه هنوز به خود
نيامده اند نيز خيلى زود مجبورند جاى خود را مشخص كنند. تحت چنين شرايطى حزب
كمونيست ايران (ماركسيست لنينيست مائوئيست) با تعيين و ارائه شعارهاى تاكتيكى فورى
در سامان دهى به يك قطب متحد انقلابى مىكوشد. قطبى كه بتواند با برانگيختن توده ها
براى سرنگونى انقلابى جمهورى اسلامى، در مقابل طرحهاى ارتجاعى و امپرياليستى تغيير
رژيم و ترميم دولت، مهر خود را بر اوضاع بكوبد و راه جنگ درازمدت خلق و انقلاب دمكراتيك
نوين و سوسياليستى را هموار كند. اين شعارها در چارچوبى تعيين شده كه قابليت
متمركز كردن ضربات انقلابى از سوى توده ها بر نقاط ضعف و ستون هاى مهم جمهورى
اسلامى را داشته باشد؛ بتواند توده هاى وسيع را متحد كند؛ امكان مانور دادن و چهره
نمايى دشمنان داخلى و خارجى مردم را به حداقل برساند؛ مرز تمايز قطب انقلابى پيگير
را با قطبهاى ارتجاعى و طرفدار امپرياليست بروشنى نشان دهد. (رجوع كنيد به حقيقت
شماره 7)
جاى خالى آزادى و استقلال
در معيارهاى جبهه همبستگى مجاهدين
يكى از جريانات اپوزيسيون كه در زمينه سازماندهى ائتلاف سياسى فعال
شده،“شوراى ملى مقاومت” به رهبرى سازمان مجاهدين است. شورا با طرح “جبهه همبستگى
ملى براى سرنگونى استبداد مذهبى” دست همكارى بسوى كليه نيروهاى جمهورىخواهى دراز
كرده كه “با التزام به نفى كامل نظام ولايت فقيه و همه جناحها و دسته بندىهاى درونى
آن، براى استقرار يك نظام سياسى دمكراتيك و مستقل و مبتنى بر جدايى دين از دولت
مبارزه مىكنند.” اين تشكل، “مذاكره و برقرار كردن رابطه” با هر يك از جناح هاى
جمهورى اسلامى را مردود و غير قابل قبول دانسته و همين مسئله را “محك تشخيص دوست و
دشمن و معيار تنظيم رابطه با كليه افراد و جريانهاى سياسى” قرار داده است. (عبارات
داخل گيومه از اطلاعيه مسعود رجوى به عنوان مسئول شورا نقل شده است)
در اين اطلاعيه آگاهانه از عبارت “استبداد مذهبى” به جاى جمهورى اسلامى
استفاده شده است. رجوى تلاش كرده با اينكار از معرفى رژيم كنونى به عنوان جمهورى
اسلامى يا حكومت اسلامى پرهيز كند. او در اطلاعيه شورا مطرح مىكند كه حاضر به
همكارى با همه نيروهائى است كه «نظام ولايت فقيه و همه جناح هايش» را بطور كامل
نفى مىكنند. اين بحث با توجه به مطرح شدن نظرات جديد افرادى نظير گنجى و آقاجرى شك
برانگيز است. بويژه اينكه مانيفست گنجى تقريبا تا آستانه آنچه “شورا” از نفى كامل
نظام ولايت فقيه و همه جناح هايش در نظر دارد پيش رفته است.
بنابراين يكى از دو معيار اين “جبهه همبستگى” به سادگى مىتواند آن را به
بخش دورانديش و مغضوب ارتجاع اسلامى متصل كند. اين جبهه هيچ شعار و خواسته و
معيارى را براى سنجش ماهيت و چارچوب “جمهورى” جلو نگذاشته است. منظورمان اين نيست
كه مجاهدين حتما مىخواهد افرادى نظير گنجى را جلب كند و با آنان متحد شود، بلكه به
خاطر اينكه سازمان مجاهدين به دنبال برقرارى يك جمهورى بورژوائى در كشور تحت سلطه
ايران است؛ و اين كشور طبق برنامه سياسى و اقتصادى اين سازمان قرار است
تحت سلطه امپرياليسم باقى بماند.
از اينجا به نكته دوم مىرسيم. در اطلاعيه مسئول “شورا”، هيچگونه موضع گيرى
عليه وابستگى به قدرتهاى امپرياليستى يا طرفدار بى جيره و مواجب امپرياليستها
بودن، نيست. يعنى اين را محك تشخيص دوست و دشمن قرار نداده اند! معيار تنظيم رابطه
شوراى ملى مقاومت با ساير نيروها نگذاشته اند. بايد پرسيد آيا اين اطلاعيه درها
را از دو طرف بروى بخشى از عناصر هيئت
حاكمه مرتجع اسلامى از قماش گنجى و آقاجرى و بخشى از نيروهاى طرفدار امپرياليسم
خارج از حاكميت باز نمىكند؟ با اين چارچوب همكارى و همبستگى، خواست استقرار يك
نظام سياسى دمكراتيك و مستقل در اطلاعيه رجوى به يك شوخى تبديل نمىشود؟
سر باز زدن سازمان مجاهدين از اينكه “جمهورى اسلامى” را جمهورى اسلامى
بنامد، در واقع نشانگر اعتقاد و التزام اين سازمان به اسلام سياسى و آرمان برقرارى
يك “حكومت اسلامى خوب” است. اين اعتقاد و التزام بخودى خود هدف استقرار نظام سياسى
مبتنى بر جدايى دين از دولت را نقض مىكند. قابل ذكر است كه رجوى در همين اطلاعيه
تاكيد مىكند كه همه نيروهاى عضو “شوراى ملى مقاومت” با التزام به برنامه و مصوبات
آن شورا وارد همكارى با سايرين در چارچوب “جبهه همبستگى” خواهند شد. ما فراموش نكرده ايم كه برقرارى “موقتى”
جمهورى دمكراتيك اسلامى محور مصوبات اين شورا است.
بالاخره اينكه، در اطلاعيه مسئول شورا، كوچكترين اشاره و موضعگيرى و
معيارى در مورد راه و روش سرنگونى جمهورى اسلامى نيست. سكوت در اين مورد، در كنار
چارچوب گل و گشادى كه براى همكارى و ائتلاف ارائه شده نشانه ديگرى از اين واقعيت
است كه طراحان جبهه همبستگى در پى اتحاد انقلابى با توده هاى آگاه و اتكا به
نبردهاى مستقل و رزمنده و قهرآميز توده ها براى سرنگونى دولت طبقات ارتجاعى در
ايران نيستند. آنان مثل هر نيروى بورژوائى اساسا نگاه به بالا دارند و به توده هاى
مردم حداكثر به مثابه سياهى لشكر و تامينات چى مىنگرند.
حزب كمونيست كارگرى:
يك قطعنامه ساده لوحانه؛
يك منشور سازشكارانه
جريان اپوزيسيون ديگرى كه طرحى براى ائتلاف ارائه داده حزب كمونيست كارگرى
است. اين حزب با انتشار قطعنامه “تضمين حق مردم در تعيين نظامى حكومتى آينده ايران” و “منشور
آزاديهاى سياسى” گام جديدى براى شركت در ائتلافات سياسى مورد نظر خود جلو گذاشته
است.
قطعنامه دفتر سياسى اين حزب بدون اينكه كوچكترين حرفى از چگونگى رفتن
جمهورى اسلامى بزند و به مصافهاى واقعى آلترناتيوهاى طبقاتى بر سر اين مسئله
بپردازد، مىخواهد مردم را به دنبال نخود سياه تعيين نظام حكومتى بعدى بفرستد.
مىگويد آلترناتيو كمونيسم كارگرى، جمهورى سوسياليستى است. و يادآورى مىكند كه اين
حزب، “انقلاب توده اى عليه جمهورى اسلامى را عملىترين و كوتاه ترين راه رسيدن مردم
به حكومت منتخب شان مىداند.” سپس سعى مىكند فرق سياست اين حزب با اپوزيسيون راست را نشان دهد. مىگويد كه اپوزيسيون راست مبلغ رفراندم و مجلس موسسان براى
كنار زدن جمهورى اسلامى است و راه واقعى بقدرت رسيدن آنها كودتا يا بند و بست از
بالاست. مىگويد مخالفت ما با اين شيوه ها و راه ها اينست كه دخالت و اعمال اراده
مردم را محدود و يا كلا نفى مىكنند، آزاديهاى سياسى را زير سئوال مىبرند. بنابراين
براى اينكه چنين نشود و اپوزيسيون راست خنثى شود، دو تاكتيك مىزنيم. اولا كليه
نيروهاى سياسى، كه لابد همان اپوزيسيون راست را نيز شامل است، به قبول
منشور آزاديهاى سياسى متعهد مىكنيم تا شرايط امنى براى تعيين نظام حكومتى آتى
بوجود آيد. ثانيا، نشست نمايندگان شوراهاى مردم را بعنوان ذيصلاح ترين مرجع
براى تعيين نظام حكومتى آتى تعيين مىكنيم. قطعنامه براى اينكه همه اين دومى
را قبول كنند از يكطرف فوايدش را مىگويد كه توده اىترين شيوه متشكل ماندن و اعمال
اراده مردم است. از طرف ديگر درهايش بروى همه احزاب و نيروهاى سياسى باز
است.
ذهنيگرائى و ساده لوحى، محترمانه ترين عنوانى است كه مىتوان به ديدگاه و
سياست پشت اين قطعنامه داد. در چنين تصويرى از تحولات فرداى ايران، قدرت سياسى از
لوله تفنگ بيرون نمىآيد! و كافى است هر حزب سياسى به اندازه كافى فرصت و آزادى
تبليغ نظرات سياسى خود را داشته باشد تا پايش به قدرت سياسى باز شود. حزب كمونيست
كارگرى در شرايطى اين تخيلات را به تصويب رسانده كه نيروهاى مرتجع درون و بيرون
حاكميت و قدرتهاى امپرياليستى و مشخصا آمريكا دارند سلاح هايشان را براى سركوب
توده ها، حفظ نظم ارتجاعى، فشار براى حك و اصلاح و تغييرات ضرورى حكومتى، و بكار
گيرى زور نظامى براى سر پا نگهداشتن نظام حكومتى آينده روغن كارى مىكنند. زير برق
سرنيزه ها، تمام تعهدات نيروهاى بورژوائى به منشور آزاديهاى سياسى منجمله تعهدات
خود حزب كمونيسم كارگرى، زير پا گذاشته خواهد شد. (تازه اگر كسى حتى بطور زبانى به
منشور اينها لبيك گفته باشد.) تحت چنان شرايطى اگر به فرض محال، نمايندگان شوراهاى
مردم با دست خالى زير يك سقف جمع شده باشند، در مقابل ارتشهاى حاضر در صحنه، كارى
جز تسليم و تعطيل نشست شوراها نخواهند كرد. شايد هم مرتجعين پيشاپيش آنقدر نماينده
خودى به داخل آن نشست فرستاده باشند كه نوع
حكومت آتى مورد نظر آنها راى بياورد.
پريدن از روى يك مسئله حياتى
منشور آزاديهاى سياسى حزب كمونيست كارگرى شامل جدايى دين از دولت، آزادى
بيان و مطبوعات و تشكل و تحزب و اعتصاب، برابرى كامل حقوقى زن و مرد، برابرى كامل
حقوقى همه شهروندان، آزادى زندانيان سياسى، لغو مجازات اعدام، و حق استفاده همه
نيروها از رسانه هاى عمومى است. اين منشور قرار است يك منشور اتحاد تاكتيكى باشد.
چنين منشورهاى اتحادى از سوى هر حزب و
شخصيت سياسى كه باشد را بايد با در نظر گرفتن برنامه هاى عملى و راه و روشهاى متفاوتى
كه براى رفتن جمهورى اسلامى پيشنهاد مىشود سنجيد. فقط از اين طريق مىتوان فهميد كه
هر منشور اتحاد تاكتيكى به كدام برنامه و راه استراتژيك خدمت مىكند و قابليت متحد
كردن كدام نيروها را دارد. در برنامه و روشى كه قدرتهاى امپرياليستى، بخشى مهمى از
هيئت حاكمه اسلامى و اپوزيسيون سلطنت طلب و سازشكاران بورژوا جلو مىگذارند، آماج
قرار دادن و ضربه زدن به دستگاه مسلح سركوبگر نظامى و امنيتى جائى ندارد. همه
اينها سعى مىكنند رژيم اسلامى طورى برود كه حتىالمقدور اين ركن اساسى دولت ارتجاعى
دست نخورده باقى بماند. چرا كه امپرياليستها و طبقات استثمارگر براى سركوب و مهار
و به تسليم واداشتن توده ها در فرداى افتادن جمهورى اسلامى به يك دستگاه مقتدر
نظامى و امنيتى احتياج دارند. اگر شعارهائى به شعار جنبش توده ها تبديل شود كه
ستون فقرات اين دستگاه را مورد حمله قرار دهد، از يك طرف روحيه
آشتى ناپذيرى و خشم انقلابى مردم ستمديده را عليه نظام سركوبگر و مهره هايش آزاد
مىكند و از طرف ديگر، ترس و از هم گسيختگى و ضعف را در صفوف نيروهايى كه قرارست با
قلدرى مردم را بترسانند و مطيع كنند و به خانه بازگردانند دامن مىزند. در منشور
حزب كمونيست كارگرى نشانى از اين شعارها نيست. حتى شعار رايج در مبارزات كنونى
مردم يعنى “معرفى، محاكمه و مجازات آمران و عاملان كشتار زندانيان سياسى در سال 67
و قتلهاى زنجيره اى” را از قلم انداخته اند و بايد پرسيد چرا! اگر اين شعار را
جلو مىگذاشتند حرف دل چه بخش از جامعه را زده بودند و حالا كه نگذاشتند زمينه
اتحاد خود با چه نيروهايى را ايجاد كرده اند؟
حزب كمونيست كارگرى با اين منشور بدترين و مضرترين توهمات در مورد نحوه
پيشرفت و تكامل مبارزات طبقاتى در آينده
نزديك را اشاعه مىدهد. اين حزب به سئوال اساسى روز يعنى چگونگى رفتن جمهورى اسلامى
كارى ندارد. بندهاى اين منشور، هيچ نيرويى را به در هم شكستن انقلابى و يا تضعيف و
فلج كردن دستگاه سركوبگر نظامى و اطلاعاتى رژيم با اتكا به نبرد توده ها متعهد
نمىكند. حال آنكه بدون برانگيختن مبارزه توده اى براى انحلال يا از هم گسيختن
دستگاه امنيتى اطلاعاتى ارتجاع، تامين آزادى عقيده و بيان و مطبوعات و اجتماعات و
تحزب و اعتصاب به حرف مفت تبديل مىشود. اين را ديگر بسيارى از ليبرالهاى مسالمت جو
هم به تجربه فهميده اند. آنان فقط در صورتيكه سايه وزارت اطلاعات بالاى سرشان
نباشد نفس راحتى خواهند كشيد.
چرا حزب كمونيست كارگرى اين بديهيات را نمىفهمد؟
واقعيت اينست كه اين حزب نه استراتژى و نقشه كسب قهرآميز قدرت سياسى را
دارد، نه اصولا انجام جنگ انقلابى توده اى براى كسب قدرت سياسى را ممكن و مفيد
مىبيند. بنابراين وقتى كه از “انقلاب توده اى” بعنوان “عملىترين و كوتاه ترين راه
رسيدن مردم به حكومت منتخب شان” مىگويد، عملا چيزى شبيه نحوه رفتن رژيم سلطنتى و
آمدن جمهورى اسلامى از آب در مىآيد. يعنى تغيير رژيم بدون در هم شكستن ماشين
دولتى؛ بدون نابود كردن قواى مسلح سركوبگر توسط ارتش انقلابى. اينجور “انقلاب توده
اى” كوتاه و با كمترين خونريزى را فقط وقتى مىتوان انجام داد كه نيروى رهبرى كننده
اش قرار نباشد چيز زيادى را تغيير دهد. يعنى از نظر طبقاتى در جايگاهى باشد كه
بخواهد به همين نظام و نهادهايش تكيه بزند و ساختار سركوبگر نظامى و امنيتىاش را
اساسا دست نخورده بكار گيرد. معمولا در اينجور “انقلابات توده اى”، خونريزىهاى
اصلى بعد از جابجايى رژيم انجام مىگيرد. يعنى حكومت جديد، توده هاى معترضى كه به
خواسته هايشان نرسيده اند و انقلابيون آگاهى كه عليه دولت صف آرايى كرده اند را به
خاك و خون مىكشند. البته حزب كمونيست كارگرى در موقعيتى نيست كه در راس چنين
“انقلابات توده اى” قرار بگيرد و حكومت بعدى را رهبرى كند. پس با اين تخيلات تنها
كارى كه مىتواند بكند اينست كه منتظر تغيير حكومت اسلامى بدست نيروهاى قويتر صحنه
بنشيند تا شايد شبيه سناريوهايى كه در چند كشور اروپاى شرقى به اجرا درآمد، نقش سياهى
لشكر در تظاهرات خيابانى يا عروسك اپوزيسيون چپ را در خيمه شب بازىهاى پارلمان و
قانونى بعهده گيرد.
حزب كمونيست كارگرى پرچم كدام طبقه را در هوا تكان مىدهد؟
ما با حزبى روبرو هستيم كه از نظر رهبرانش چگونگى كسب قدرت سياسى على
السويه است. آنان تصور مىكنند به هر شيوه اى مىتوانند قدرت سياسى را از آن خود
كنند. به قول منصور حكمت (بنيانگذار و مرجع اين حزب): “انقلاب و انتخابات هر دو ما
را بقدرت مىرساند”!! (نقل شده توسط حميد تقوائى در مصاحبه با انترناسيونال هفتگى،
شماره 138) فقط حزبى مىتواند اينچنين به امكان به قدرت رسيدن خود از طريق
انتخابات، در واقع راه مسالمت آميز، مطمئن باشد كه خود را يكى از احزاب نماينده و
مدافع همين نظام موجود بداند يا واقعا چنين باشد. مثلا جريان بورژوا ليبرال نهضت
آزادى وقتى كه بر ضرورت شركت در انتخابات هاى جمهورى اسلامى و مبارزه مسالمت آميز براى
سهيم شدن در قدرت سياسى تاكيد مىكند از نظر طبقاتى اين راه را مقرون به صرفه
مىداند چرا كه نظام طبقاتى را از گزند يك انقلاب قهرآميز توده اى حفظ مىكند.
بعلاوه با توجه به زد و بندها و پيوندهاى اين جريان با بقيه بخشهاى بورژوازى ايران
مىتواند به موفقيت چنين شيوه اى اميدوار باشد. در مورد حزب كمونيست كارگرى بايد
گفت كه اگر چه به انتخاباتهاى تحت رژيم جمهورى اسلامى اميدى ندارد و راهش براى
شركت در چنين بازيهايى با اين رژيم بسته
است، ولى با يك منطق بورژوا ليبرالى به چنين شيوه هائى در فرداى رفتن جمهورى
اسلامى بطور جدى اميد بسته است.
منشور حزب كمونيست كارگرى، پاى آمريكا را وسط نمىكشد!
در منشور حزب كمونيست كارگرى، هيچ بندى موجود نيست كه به اتحاد مردم عليه طرح ها و بديل هايى كه قدرتهاى امپرياليستى و
مشخصا آمريكا براى ايران در نظر دارند خدمت كند و نشانه مخالفت با مداخلات
امپرياليستى باشد. امروز ديگر مثل روز روشن است كه آمريكا و ساير امپرياليستها
صرفا ناظران بيطرف تحولات جارى ايران نيستند. نقشه هاى خود را دارند، عوامل و پايه
هاى خود را دارند، ابزارهاى سياسى و تبليغاتى خود را از هم اكنون فعال كرده اند، و
براى شكل دهى به يك ائتلاف سياسى از نيروهاى درون و بيرون رژيم كه مطابق با
منافعشان باشد تلاش مىكنند. بىتوجهى به اين مسئله در اين شرايط حساس كه آمريكا
مىكوشد خود را متحد و همراه مردم ايران جلوه دهد و وابستگان و طرفدارانش مىكوشند
صفها را مخدوش كرده، در كنار اپوزيسيون مردمى جاى گيرند، به چه معناست و چه نتيجه
اى دارد؟ رك و راست! اينكه چنين منشورى توسط حزبى منتشر مىشود كه نام كمونيست و
كارگرى بر خود نهاده، به تبليغات كسانى خدمت مىكند كه تنها راه خلاص شدن مردم از
فقر و بيكارى و گرسنگى و استبداد را دوستى و اتحاد با آمريكا معرفى مىكنند.
واقعيتى كه همه بايد بدانند اينست كه اگر ائتلافى تحت نقشه آمريكا تشكيل شود و
رهبرى تحولات جامعه را بدست گيرد، براى مردم و نيروهاى كمونيست و دمكرات و مردمى
نه آزادى حزب و تشكل و بيان ببار خواهد آمد، نه بطور واقعى و ريشه اى دين از دولت
جدا خواهد شد، نه فقر و فلاكت تعديل خواهد شد، از بين رفتنش كه جاى خود دارد.
دوباره همين آش خواهد بود و همين كاسه. اينبار شايد با چهره هاى مرتجع جديد نظير
“كرزاى” ايران، مرتجعين آرايش كرده ديروز، شكنجه گران روزنامه نگار از دين برگشته،
آخوندهاى مدرنيست و امثالهم. آزادى آمريكايى شامل اينها خواهد شد و كسانى كه
بخواهند مجيز همينها را بگويند. بنظر مىآيد كه حزب كمونيست كارگرى خود را براى
چنين آينده اى آماده مىكند.
نتيجه گيرى
در شرايطى كه سرنگونى جمهورى اسلامى و تعيين تكليف با قدرت سياسى در دستور
كار جامعه قرار دارد، منشور حزب كمونيست كارگرى به ارائه چند خواسته مثبت خلاصه
شده و از طرح شعارهايى كه به نفى رژيم كنونى و ساختار و نهادهايش، يعنى به نحوه
رفتن و راه سرنگونى رژيم مربوط مىشود پرهيز كرده است. اين نشان مىدهد كه براى اين
حزب مهم نيست جمهورى اسلامى بر اساس چه نقشه اى و تحت رهبرى كدام نيروهاى طبقاتى
مىرود. در واقع براىشان مهم نيست كه توده هاى مردم تحت چه سياست و برنامه اى و در
خدمت به چه دورنمايى در تحولات نزديك جامعه شركت مىكنند و اين نوع شركت چه تاثيرات
سياسى و فكرى بر حركت آينده آنان دارد. آگاهتر و انقلابىترشان مىكند يا در ذهنشان بذر
توهم و تسليم مىكارد. حزب كمونيست كارگرى، كارى به اين كارها ندارد. اين حزب با
تنگ نظرى فقط نوك دماغش را مىبيند و روياى فعاليت و تبليغات آزاد براى خود را در
فرداى رفتن جمهورى اسلامى در سر مىپروراند. از منشور حزب كمونيست كارگرى، چيزى
بيشتر از دنباله روى از طرح هاى ارتجاعى امپرياليستى، توهم پراكنى و خلع سلاح
سياسى بدست نمىآيد.
www.sarbedaran.org