تاكتيك
جسورانه يا
رويزيونيسم
عريان؟
پيرامون
مواضع «اتحاد
فدائيان خلق»
در مورد انتخابات
مجلس ششم
از
حقيقت دوره
دوم، شماره 32،
فروردين 1379 – www.sarbedaran.org
يكي از
ويژگي هاي
دوران بعد از
دوم خرداد
اينست كه
رفرميسم و
سازشكاري
ميدان فعاليت
بيشتري پيدا
كرده است.
دانه پاشيدن
هاي خاتمي و
شركاء، خيلي
ها را به جنب و
جوش انداخته
است. رفرميستها،
رفرميست تر
شده اند و
رويزيونيستهاي
شرمگين، حرف
دلشان را به
عرياني بيان
مي كنند. برخي
نيروها كه تا
چندي پيش شعار
سرنگوني مي
دادند، براي
عقب نيفتادن
از قافله
بسرعت پوشش چپ
خود را رها
كرده و لخت
وسط صحنه
پريده اند. از
آن جمله اند
عده اي از
رهبران “اتحاد
فدائيان خلق”.
بررسي و نقد
نظرات اين
جريان در قبال
انتخابات
مجلس ششم خالي
از فايده
نيست. زيرا اينان
كوشيده اند
عمده بحثهاي
صحيح
انقلابيون و
توده هاي آگاه
در مورد بازي
ارتجاعي
انتخابات را
يك به يك رد
كنند. اينان
در واقع
مجموعه
توجيهات و
استدلالاتي
كه از سوي سازشكاران
رنگارنگ براي
كشاندن مردم
به بازي انتخابات
ارائه شده را
يكجا گرد
آورده اند.
منبعي كه براي
نقد نظرات اين
سازمان بدان رجوع
مي كنيم،
“اتحاد كار”
(شماره 70، سال
ششم، بهمن 1378)
است. چندين
مقاله اين
شماره “اتحاد
كار” به موضوع
انتخابات
مجلس ششم
اختصاص يافته
است. به جز دو
مقاله كه از
صفوف اين
سازمان در نقد
خط سازشكارانه
حاكم بر
“اتحاد
فدائيان خلق”
ارائه شده،
بقيه در يك
راستا قرار
دارند. از آن
جمله اند: “دوم
خردادي ديگر؟”
(صفحه 2)، “چند
مصاحبه
درباره
انتخابات
مجلس با فريد،
مدني و اعظمي”
(صفحه 9)، “پرسش
هايي در مورد
تحريم اين دور
انتخابات
مجلس اسلامي....”
(صفحه 15)، و
“مصاحبه راديو
نداي پناهنده
با پرويز نويدي”
(صفحه 23) ــ اين
توضيح را هم
ضروري مي
دانيم كه همه
خط تاكيدها در
نقل قول هاي
ذكر شده در
اين نقد، از
ما است.
داستان از
اين قرار است
كه هيئت اجرائي
“اتحاد
فدائيان خلق”
به هنگام ثبت
نام كانديداها
يكباره تصميم
مي گيرد (به
قول مصطفي
مدني از
رهبران اين
سازمان) خلاف
“جو عموما
محافظه
كارانه چپ
خارج از كشور”
حركت كند و دست
به يك “اقدام
جسورانه”
بزند. (صفحه 12)
بنابراين
بيانيه اي
صادر مي كند و
در آن از كليه
نيروهاي مورد
اعتماد مردم
مي خواهد كه
بر اساس دو
محور يعني مستقل از جناح
هاي حكومتي باشند
و هم يك
برنامه
دمكراتيك را
نمايندگي كنند.
هيئت اجرائي
تصميم مي گيرد
به اصطلاح ابتكار
توده ها در
استفاده از
انتخابات را
تكامل دهد.
يعني فقط به
راي دادن
بسنده نكند
بلكه در پروسه
كانديد شدن هم
دخالت جويد. و
البته اسم
چنين كاري را
جسارت مي
گذارد! در
فرهنگ وارونه
آقاي مدني،
پيش گذاشتن
سياست تحريم و
تلاش براي
آگاه ساختن
توده ها بر سر
ماهيت و اهداف
مضحكه
انتخابات و به
جان خريدن هر
خطري در راه
اشاعه اين خط
در جامعه،
“محافظه كاري”
نام مي گيرد.
اما همرنگ
جماعت شدن و
نان را به نرخ
دوم خرداد
خوردن،
“جسورانه”
معرفي مي شود.
البته جسارت
مدني و شركاء،
جسارت ويژه اي
است. خواننده،
حداقل انتظار
دارد كه اينان
خود شخصا
كانديد شوند و
پايش بايستند.
اما يكباره
صحبت از
موجودات
موهومي بنام نيروهاي
مورد اعتماد
مردم به ميان
مي آيد. فراخوان
هيئت اجرائي،
خطاب به اين
نيروها است كه
هم قرار است
مستقل از جناح
هاي حكومتي باشند
و هم يك
برنامه
دمكراتيك را
نمايندگي كنند.
(صفحه 9)
اين طرح پا
در هوا، با
توجه به پروسه
ضد دمكراتيك
گزينش و چك و
تاييد
كانديداها،
از جانب هيچكس
جدي گرفته
نشد؛ منجمله
از جانب خودشان.
راستش را
بخواهيد اصلا
به دنبال عملي
كردن چنين
طرحي نبودند.
مصوبه هيئت
اجرائي،
كاركرد ديگري
داشت. اولا،
ارسال اين
پيام سياسي به
جمهوري
اسلامي و
مشخصا جناح خاتمي
كه: ما هم واقع
بين شده ايم و
حاضر به شركت
در بازيهاي
شما هستيم.
ثانيا، آماده
كردن جو درون
سازمان
خودشان و
احتمالا
متزلزل كردن طرفداران
سياست تحريم
با اين
استدلال كه:
ما داريم مردم
را به راي
دادن به
نيروهاي مورد
اعتماد
خودشان كه
هويت و برنامه
اي مستقل از
حكومت دارند
دعوت مي كنيم
و اين با هل
دادن دو دستي
جنبش مردم به
درون كشمكش
هاي داخل حكومت
فرق دارد.
بعد از اينكه
شوراي نگهبان
صفوف كانديداها
را از “غير
خودي ها” تصفيه
كرد و طبق
معمول به
جريانات ملي ـ
مذهبي و حتي
به روشنفكران
به اصطلاح
مستقل و “چپ”
مدافع خاتمي
نظير رئيس
دانا هم رحم
نكرد، حتي خوش
باورترين
افراد هم به
طرح هيئت
اجرائي خنديدند.
اما رهبري
“اتحاد
فدائيان خلق”
كه تصميمش را
پيشاپيش
گرفته بود به
ناراضيان گفت:
“عاقلانه
نيست قبل از
روشن شدن اين
مسئله كه توازن
قوا در
انتخابات
چگونه است و
چه كساني و چگونه
به پاي صندوق
هاي راي مي
رسند، دست به
اعلام موضع
نهائي زد.
تصميمات
سياسي تابع
تحولات جاري
هستند، نه
مقدم بر آنها”!
(فريد، صفحه 10)
معناي صاف و
ساده اش اين
بود كه: تحريم
بي تحريم!
جالب اينست كه
تصفيه و حذف كانديداها
توسط شوراي
نگهبان از نظر
مدني و شركاء،
جزء تحولات
جاري محسوب
نمي شد و
بنابراين نمي
توانست در
تصميم سياسي
كساني كه طرح
ثبت نام
كانديداهاي
مستقل را جلو
گذاشته بودند،
نقشي بازي
كند. رهبري
“اتحاد
فدائيان خلق”
اعلام كرد كه
عليرغم همه
اينها، تيغ
تصفيه شوراي
نگهبان
نتوانسته:
“همه
مستقل ها و
همه طرفداران
اصلاحات در
درون و
پيرامون
حكومت را مثل
دوره هاي قبل،
از دور خارج
كند.” (همانجا)
با اين بحث،
مشخص شد كه
اينان مردم را
به راي دادن
به چه كساني
دعوت مي كنند. اين
دقيقا همان
سياست ـ يا
همان خدمتي ـ
بود كه ارتجاع
حاكم از
جريانات به
اصطلاح
اپوزيسيون
انتظار داشت.
رژيم از اينان
مي خواست كه
نه فقط خود به
ساز
انتخاباتي
جمهوري
اسلامي برقصند،
بلكه توده هاي
مردم را نيز
به شركت در اين
رقص دعوت
كنند. و با
اينكار، توهم
و اميد واهي
نسبت به بهبود
وضعيت مردم در
سايه جريانات
فريبكار دوم
خردادي را
دامن بزنند.
اما گمان
نكنيد كه جا
انداختن اين
سياست
سازشكارانه
براي مدني و
شركاء كار
ساده اي بود.
بهر حال خيلي
ها هشيارانه
به دو سال و
نيم حاكميت
خاتمي برخورد
كرده و حرف و
عمل او را در
بزنگاه هاي
تاريخي محك
زده بودند.
مدني و شركاء
بسختي مي
توانستند
مبارزاني كه
حاكميت 12 ساله
جمهوري
اسلامي و
عملكرد
جنايتكارانه
جناح هاي
مختلفش را
تجربه كرده
اند، قانع
كنند كه مردم
را بنفع عناصر
رسوائي چون
دعائي و هادي
خامنه اي،
نبوي و آرمين،
ميردامادي و صفائي
فراهاني،
كديور و كروبي
به شركت در
انتخابات
بكشانند.
اينجا بود كه
توجيهات صد تا
يك غاز، يكي
پس از ديگري
ارائه شد:
“وانگهي
تعيين اين كه
چه تعداد از
كانديداهاي باقيمانده
حكومتي و چه
تعداد مستقل
هستند و به چه
ميزان در ميان
مردم شناخته
شده اند، براي
ما امكانپذير
نيست، ولي
براي مردم كه
از نزديك
حوادث را
دنبال مي كنند
و در روند آن
دخيل هستند،
تشخيص اين امر
چندان دشوار
نيست.” (همانجا)
تنها جوابي
كه به
اينگونه عوامفريبي
ها مي توان
داد اينست كه
اگر شما
اينقدر از
مرحله پرت
بوديد كه نمي
توانستيد
حكومتي ها را
از غير حكومتي
ها تشخيص
دهيد، بيخود
كرديد براي
مردم نسخه
پيچيديد و
آنان را به
حمايت از كانديداهائي
كه هويت مستقل
و برنامه
دمكراتيك داشتند
دعوت كرديد!
كانديداهائي
كه حتي نمي دانستيد
وجود خارجي
دارند يا
نه.رهبري
“اتحاد فدائيان
خلق” از يك در
ديگر هم وارد
شد:
“ما چه
بخواهيم، چه
نخواهيم،
مردم از ميان
كانديداهاي
باقيمانده
يعني همان
اقليت
باقيمانده از
كثريت قريب به
اتفاق مستقل
هاي حذف شده،
و به
كانديداهاي
درون و
پيرامون
حكومت كه خواهان
اصلاحات
هستند، اما نه
“پر شتاب تر”
راي خواهند
داد.” (همانجا)
با اين
استدلال، اصولا
چه نيازي به
تعيين سياست و
برنامه ريزي در
مورد
انتخابات، و
اصولا چه
نيازي به وجود
امثال مدني
بود؟ ديگر چه
نيازي به
اينهمه بحث و استدلال
بود؟ واقعيت
اينست كه توده
ها در اين ميان
بهانه بودند.
اين بحثها فقط
پوششي بود بر
يك تصميم
سياسي
سازشكارانه
در قبال دولت
ارتجاعي حاكم.
در عين حال،
اينان
ناشيانه كوشيدند
به بحثهاي
آشكارا راست
خود، رنگ و لعاب
“چپ” بزنند.
مثلا چنين
نوشتند:
“وظيفه
ما، دعوت مردم
به راي دادن
به مصلحين
درون حكومت
نيست. اين كار
را مردم الان
كه حق انتخاب
ديگري
ندارند، خود
مي كنند. كار
ما از همين جا
شروع مي شود
كه از دخيل
بستن مردم به
اين مصلحين
حكومتي
جلوگيري كنيم
و امكان فراتر
رفتن جنبش
آنها را با
توجه به
مجموعه عوامل
فراهم سازيم.”
(همانجا)
هر نيروي
انقلابي و
پيشرو مي داند
كه فراتر رفتن
جنبش مردم، به
قول لنين در
گرو منحرف
كردن آن از
مسير خودبخودي
است. و اين
رسالتي است كه
كمونيستهاي
انقلابي با
بردن آگاهي
طبقاتي و
انقلابي از
بيرون به
ميان كارگران
و توده هاي
تحت ستم بايد
به انجام
رسانند. يك
گام مهم در
اين راستا،
مبارزه قاطع و
عميق با
توهماتي است
كه نسبت به
اهداف و اميال
جناح هاي
مختلف طبقات
ارتجاعي حاكم
در ذهن بسياري
از توده ها
وجود دارد. اين
توهمات بطور
روزمره و
سيستماتيك
توسط سياستمداران
فريبكار،
رسانه هاي
حكومتي و
جريانات فرصت
طلب و سازشكار
غير حكومتي در
بين مردم
اشاعه مي
يابد.
بنابراين اگر
كساني پيدا
شوند كه به
شكلي تهوع آور
بخشي از
باندها و عناصر
رژيم را
“مصلح”، “مورد
اعتماد”،
“همسو با خواسته
هاي مردم” و
امثالهم
بنامد، فقط به
نزديكتر شدن
توده ها به
اين مرتجعين
فريبكار خدمت
كرده اند.
نتيجه
اينكار، گره
خوردن هر چه
محكمتر دخيل
توهم به
بارگاه امثال
خاتمي است.
پوچي ادعاهاي
“چپ” نمايانه
مدني و شركاء،
آنجا برملا مي
شود كه نه فقط
با سياست
تحريم انتخابات
از جانب
كمونيستها و
ديگر
انقلابيون
مخالفت مي
كنند، بلكه
جمعبندي هاي
صحيح اوليه در
بين مردم كه
به بهاي خون و
مشقت خود آنان
حاصل شده را
مورد حمله
قرار مي دهند.
مثلا مي گويند:
“ابزار
اين كار آن
نيست كه فقط با
گفتن اين كه
از اين
امامزاده
انتظار معجزه اي
نبايد داشت،
خود را راحت
كنيم.”
“درست است
كه سگ زرد
برادر شغال
است. اگر در
تحليل نهائي و
زماني كه
مساله حفظ
حيات حكومت
اسلامي مطرح
باشد، شايد
چنين امري در
مورد همه جناح
هاي حكومتي
صادق باشد،
البته با شدت
و ضعف و با
توجه به شيوه
هاي متفاوت
هركدام. ولي
در لحظه سگ
زرد با شغال،
در درون همين
حكومت تفاوت
چشمگيري
دارد”! (همانجا)
بايد به
رهبران “اتحاد
فدائيان خلق”
گوشزد كنيم كه
درك درستي يا
نادرستي
احكام بالا،
بستگي به اين
دارد كه از
زاويه چه كسي
به مسئله نگاه
مي كنيم. اگر
از نقطه نظر
منافع اكثريت
جامعه يعني توده
هاي تحتاني و
اقشار
ستمديده، به
جناح هاي مختلف
هيئت حاكمه
بنگريم،
همساني و
ماهيت يگانه و
منافع مشترك
ارتجاعي آنان
را تشخيص خواهيم
داد. يعني
آشتي ناپذيري
منافع طبقه
كارگر و خلق
با منافع صف
واحد ـ هر چند
پر شكاف ـ
سرمايه داران
و زميندار
بزرگ و دولت
آنان را
خواهيم ديد.
با حركت از
همين تضاد است
كه كمونيستهاي
انقلابي،
براي نابودي
حيات رژيم اسلامي
مبارزه مي
كنند و توده
هاي مردم را
به چنين كاري
فرامي خوانند.
درست با همين
دورنما و سياست
است كه بحث “سگ
زرد برادر
شغال است” را
در مورد جناح
هاي ارتجاع
حاكم مطرح مي
كنند و در
جريان تحولات
و نقاط عطف
مبارزه طبقاتي،
اين همساني را
به تجربه به
مردم نشان مي
دهند. اما
رويزيونيستها
و سازشكاران
اهدافي محدود
و حقير دارند.
آنان صرفا
خواهان خرده
ريزي از خوان
استثمار
هستند، و به
امتيازات
سياسي و
فرهنگي و
اقتصادي براي
قشر خود راضيند.
دورنما و
استراتژي
انقلابي، از
نظر اينان محال
و دست نيافتني
است. به همين
خاطر دنبال اين
هستند كه در
لحظه، از درون
همين حكومت،
چه چيزي به
آنان مي ماسد.
اين نگرش
مشترك
رويزيونيستها
است؛ توده ـ
اكثريتي
باشند يا “جناح
چپي” و “كشتگري”.
همانطور كه
قبلا گفتيم،
رهبران “اتحاد
فدائيان خلق”
در تبليغ و جا
انداختن اين
خط سازشكارانه
در درون
سازمان خود و
بطور كلي در سطح
جنبش با مشكل
روبرو بودند.
مي دانستند كه
كساني در
مقابلشان
خواهند
ايستاد و
اهداف و اميالشان
را افشاء
خواهند كرد.
بنابراين
مجبور شدند
برخي بحثهاي
پايه اي را به
ميان آورند و
يكرشته اصول و
معيارهاي
اثبات شده را
زير سئوال
ببرند يا
تحريف كنند. براي
مثال، مصطفي
مدني چنين مي
گفت:
“من اين
موضع (بيانيه
هيئت اجرائي)
را حركتي در جهت
ايدئولوژي
زدائي سياست
ارزيابي مي
كنم و آنرا
نقطه آغاز
خوبي براي
وارد شدن چپ
به صحنه
خاكستري
زندگي مي
بينم.” (صفحه 12)
در واقع
منظور وي از
“ايدئولوژي
زدائي”، طبقات
زدائي از
سياست است.
اينان مي
خواهند چپ را
به صحنه
خاكستري
بكشانند؛ به
جائي كه خط
تمايز بين خلق
و ضد خلق، يا
دوست و دشمن را نتوان
تشخيص داد، و
مي توان آنها
را بهم آميخت.
مدني و شركاء
به خيال خود
مي خواهند
ايدئولوژي، خط
راهنما و جهت
گيري
استراتژيك
انقلابي را از
صحنه سياست
حذف كنند. و
بايد چنين
كنند؛ وگرنه
چگونه مي
توانند ضرورت
سازش با بخشي
از ارتجاع
حاكم و با سر
روان شدن در
تنور انتخابات
را تحت عنوان
تاكتيك توجيه
نمايند؟ اينان
نخست
استراتژي
انقلابي را
تحت عنوان جدا
كردن
ايدئولوژي از
سياست، حذف مي
كنند و سپس استراتژي
سازشكارانه
خود را تحت
عنوان تاكتيك
مشخص روز به
پيش مي
گذارند. اينان
ايدئولوژي
كمونيستي را
از سياست مي
زدايند تا راه
سلطه
ايدئولوژي
بورژوائي خود
بر سياست را
هموار كنند.
رهبران
“اتحاد
فدائيان خلق”
در برابر اين
سئوال كه آيا
سياست آنان
“همان انتخاب
بين بد و بدتر
نيست؟” پاسخ
دادند كه:
“چرا هست.
ولي اگر از
اصول گرايي
كمونيسم روسي كه
بند ناف آن به
دنياي تك حزبي
و ايدئولوژي حزب
سالار متصل
است، بيرون
بيائيم، چه
كسي گفته و در
كجاي زندگي،
خود ما از
شرايط بد نسبت
به بدتر مي
گذريم، كه از
مردم مي
خواهيم از آن
بگذرند؟ حتي
براي امرار
معاش اگر كار
دلخواه ميسر نباشد،
به شغل “بد”
نسبت به “بدتر”
تن مي دهيم.” (مدني
ـ همانجا)
اين نوع
استدلال،
ملغمه اي از
عاميگري، ديد
كاسبكارانه و
حقارت خرده
بورژوا
منشانه است.
مدني و شركاء
به جاي حركت
از يك
استراتژي رهائيبخش
و تعيين
تاكتيك هاي
منطبق بر آن
كه امر رهائي را
نزديك مي
سازد، از مصالح
و منافع روز
حركت مي كنند.
به محض اينكه
استراتژي و
دورنماي
رهائي كنار
گذاشته شود،
يعني
استراتژي و
دورنماي ديگري
بر صحنه مسلط
است و به
روندهاي
جامعه سمت و
سو مي دهد.
وقتي
استراتژي
انقلابي و يك
قطب انقلابي
حول آن وجود
نداشته باشد و
براي ايجاد آن
تلاش نشود،
استراتژي هاي
ضدانقلابي و
در درجه اول،
استراتژي
مرتجعين حاكم
است كه مسير
حركت جامعه و
آينده مردم را
تعيين خواهد
كرد. در اين
صورت،
همانگونه كه
در تجربه مكرر
تاريخ ديده
ايم، حتي
منافع و مصالح
روز توده ها
نيز تامين نمي
شود و
زنجيرهاي ستم
و استثمار
عليرغم
فداكاري و رنج
مردم دست
نخورده باقي مي
ماند.
مثالي كه
آقاي مدني ذكر
كرد، خيلي خوب
آمال و
آرزوهاي
طبقاتي
رهبران “اتحاد
فدائيان خلق”
را منعكس مي
كند. اينان در
مبارزه سياسي
به همان برده
خانگي مي
مانند كه حاضر
نيست به رهائي
از بردگي فكر
كند. مرتبا در حال
مقايسه
مزاياي
“خانگي” بودن
نسبت به ساير بردگان
است. لاجرم نه
مي تواند قدمي
براي آگاه
كردن و
رهانيدن بقيه
بردارد و نه تمايلي
به رها شدن
شخص خود دارد.
حرفهاي آقاي مدني
مي تواند
استدلال
كارمند يا
كارگر كوته بيني
باشد كه براي
حفظ شغل و
امرار معاش
خود از اعتصاب
و اعتراض
كناره مي گيرد
زيرا مي تواند
برايش نتيجه
اي “بدتر”،
يعني اخراج و گرسنگي
به دنبال
داشته باشد.
از اين رو به
“بد” رضايت مي
دهد.
در حاشيه
بايد به يك
تحريف تاريخي
در استدلال
فوق الذكر
اشاره كنيم كه
به “اصول گرائي
كمونيسم روسي”
برمي گردد.
منظور آقاي
مدني از اين
عبارت در واقع
همان كمونيسم
دروغين، يا رويزيونيسم
حاكم بر شوروي
سابق است كه
ايشان و
همفكرانشان
ساليان سال مدافع
شرمگين آن
بودند. يكي از
نتايج
فروپاشي شوروي
اين بود كه
تشكلات
طرفدار آنان
در گوشه و
كنار جهان
دچار بي
دورنمائي شده
و براي سر و سامان
به خط و عمل
خود، به
ايدئولوژيهاي
بورژوائي
ديگري كه
ماهيتا فرقي
با ايدئولوژي
رويزيونيستي
نداشتند، روي
آوردند. اغلب
آنان به
سوسيال
دمكراسي
اروپائي چنگ
انداخته و به
عنوان اعلام
وفاداري به
اين قبله
جديد، ناسزائي
نثار “اصول
گرائي
كمونيسم
روسي”، “دنياي
تك حزبي” و
“ايدئولوژي
حزب سالار” مي
كنند. اما اعلام
برائت آقاي
مدني از اين
عبارات چه
ربطي به
“انتخاب بين
بد و بدتر”
دارد؟ مسئله اينست
كه ايشان
خواهان جامعه
اي هستند كه
در آن سرمايه
دار و كارگر،
احزاب
ارتجاعي و
احزاب انقلابي،
“خودي ها” و “غير
خودي ها” و
نخودي ها ـ كه خودشان
باشند ـ به
مسالمت در
كنار يكديگر
زندگي كنند.
استثمارگران
اجازه استثمار
كردن داشته
باشند و توده
هاي تحت استثمار
از حق استثمار
شدن برخوردار
باشند. تحريف
آقاي مدني
اينجاست كه
“كمونيسم
روسي” يا
رويزيونيسم
مدرن را مخالف
چنين جامعه اي
معرفي مي كند.
انگار نه
انگار كه
رويزيونيستها
از دير باز
مدافع و مبلغ
“انتخاب بين
بد و بدتر” بوده
اند. انگار نه
انگار كه
پرچمدار
پارلمانتاريسم
و شركت در
مضحكه هاي
انتخاباتي در
رژيم هاي
ارتجاعي،
احزاب
رويزيونيست
طرفدار شوروي
نظير حزب توده
و برادرانشان
بوده اند. حرفهاي
به اصطلاح
جديد و
جسورانه
رهبران “اتحاد
فدائيان خلق”،
همان حرفهاي
كهنه
رويزيونيستهاي
حزب توده و
همفكرانشان
است.
بخش ديگري از
بحثهاي “اتحاد
فدائيان خلق”
به ترسيم
اوضاع كنوني
جامعه و
موقعيت جنبش
مردم اختصاص
يافته تا وجود
يك پايه عيني
براي سياست
شركت در
انتخابات، و
نامطلوب بودن
سياست تحريم
را اثبات
كنند. در
“اتحاد كار”
چنين مي خوانيم:
“اين
دخالت (مردم
در انتخابات)،
نشانگر آنست
كه مردم از بي
تفاوتي غير
رزمنده قبلي
فاصله مي گيرند
و به مبارزه
اي روي مي
آورند كه
نيروهاي غالب
و استبداد
ديني را هدف
مي گيرد اما
مبارزه خود را
در چارچوب
اصلاح رژيم و
نه انقلاب در
آن، به انجام
مي رسانند.”
(صفحه 15)
خوابتان خوش
باد! از هشت
سال پيش خيزشهاي
خونين و تكان
دهنده توده اي
يكي پس از
ديگري در مشهد
و اراك و
اسلامشهر و
قزوين و شيراز
و سنندج و...
اتفاق افتاده
است. در اين
خيزشها، آشكارا
شعارهائي
عليه موجوديت
جمهوري
اسلامي و
سرانش فرياد
شده و
برخوردهاي
قهرآميزي
ميان مردم و
نيروهاي مسلح
سركوبگر صورت
گرفته است.
همين مبارزات
خشماگين بود
كه خواب از چشم
رژيم ربود و
بخشهائي از آن
را به فكر
تغيير روشها،
وعده
اصلاحات، و به
اصطلاح جامعه
مدني و حكومت
قانون انداخت.
خودشان علنا
مي گويند
خاتمي آمد تا
جلوي انفجار
جامعه را بگيرد.
حالا رهبران
“اتحاد
فدائيان خلق”
متوجه “بي تفاوتي
غير رزمنده”
مردم در گذشته
شده اند و نقطه
چرخش فضاي
سياسي جامعه
را شركت توده
ها در بازي
انتخاباتي
رژيم قرار مي
دهند. برايشان
صرف نمي كند
كه از خيزش
هاي خونين و
شعارهاي آشتي
ناپذير در
همين دو سال و
نيمه اخير
حرفي بزنند
چون با تصويري
كه مي خواهند
از اوضاع
بدهند،
خوانائي
ندارد.
نگاهشان به
حوزه هاي اخذ
راي ـ و لابد
به عكس هاي
خاتمي ـ دوخته
شده و در
آنجاست كه
دنبال حساسيت
و رزمندگي مردم
مي گردند.
مدني و شركاء
براي اينكه
ثابت كنند مخالف
هميشگي تحريم
نيستند، بحث
از شرايط لازم
براي تحريم يك
انتخابات مي كنند
و مي گويند:
“كاملا
قابل فهم و
درك است كه در
موقعيت رشد و
اعتلاي
مبارزاتي، كه
سرنگوني
ارتجاع و به
چنگ آوردن
قدرت و
دمكراسي توسط
مردم در پيش
است، نه شركت
در انتخابات
ارتجاع، بلكه
اقدام براي تاسيس
رژيمي جديد از
سوي مردم
انجام مي
گيرد. تحريمي
كه در اين شرايط
صورت مي گيرد،
تا به
اقداماتي
انقلابي پرداخته
شود، تحريمي
فعال و رزمنده
است.” (صفحه 15)
واقعا زحمت
كشيده اند! در
روزهاي سرنگوني
كه موش هاي
ريز و درشت
راه فرار از
كشتي شكسته را
در پيش گرفته
اند، كدام
ديوانه اي
پيدا مي شود
كه بخواهد
كارزار
انتخاباتي براه
بيندازد،
كدام احمقي
پيدا مي شود
كه بخواهد در
اين انتخابات
شركت كند، و
كدام نيروي
انقلابي
بيكاري پيدا
مي شود كه
بخواهد اين
كارزار بي
رونق را تحريم
كند؟ بهتر است
رهبران “اتحاد
فدائيان خلق”
نظرشان را در
مورد شرايط
مشخص كنوني، و
معيارهاي
انقلابيون
براي تعيين
تاكتيكهاي
صحيح، روشن
كنند:
“در حال حاضر
جنبش سياسي
مردم نه در
ركود است و نه
در اعتلاء. با
فرض وجود
امكان رقابت سياسي،
حتي نصف و
نيمه، تحريم
انتخابات
مجلس اسلامي
فراخواني است
كه هدفي عملي
بر آن مترتب
نيست. تحريم
فراخواني است
با باري
اعتراضي، يا
با هدفي آگاهگرانه،
و يا در جهت هر
دو اين هدفها....”
(همانجا)
خوب! حالا
روشنتر شد.
آقاي مدني و
شركاء نمي
توانند تعيين
كنند كه جنبش
در ركود است
يا اعتلاء.
حتي سمت و سوي
عمده جنبش
مردم را هم نمي
توانند تعيين
كنند يا ترجيح
مي دهند چنين
نكنند. علتش
تناقضي است كه
در استدلالات
آنان پيرامون
رابطه اوضاع
عيني با تاكتيك
مشخص بوجود مي
آيد: اگر
بگويند جنبش
رو به اعتلاء
دارد، آنوقت
بايد بر مبناي
بحث قبلي خود،
سياست تحريم
را جلو
بگذارند. و
اگر بگويند
جنبش رو به
ركود دارد،
آنوقت همه آن
تعريف و
تمجيدهاي چند
صفحه اي كه از
آگاهي و ابتكار
عمل توده ها و
جنبش رو به
گسترش مردم كرده
اند زير سئوال
مي رود.
مهمتر
اينكه،
معيارهاي
ايشان براي تشخيص
درستي يا
نادرستي يك
تاكتيك،
كاملا با كمونيستهاي
انقلابي
تفاوت دارد.
يك پيشاهنگ كمونيست
در تعيين هر تاكتيك
از اينجا حركت
مي كند كه آيا
به ارتقاء
آگاهي طبقاتي
و انقلابي
كارگران و
ستمديدگان، و
راه گشودن بر
مبارزات
مستقل آنان
كمك مي كند،
يا برعكس در
صفوف
زحمتكشان بذر
توهم مي پاشد
و مبارزاتشان
را به انحراف
مي كشاند؟ درست
از همين نقطه
نظر،
كمونيستهاي
انقلابي به
انجام اين يا
آن رفرم و كسب
اين يا آن
امتياز به
مثابه هدفي در
خود، و مجرد
از پيشبرد استراتژي
انقلابي نگاه
نمي كنند. حال
آنكه دغدغه اصلي
امثال آقاي
مدني اينست
كه:
“مهمترين
مشكلي كه
سياست تحريم
در شرايط كنوني
دارد، غير
فعال بودن آن
در قبال
مبارزه مردم
براي اصلاحات
است.” (صفحه 15)
بايد به ايشان گفت كه مهمترين مشكل سياست شركت در بازي انتخابات نيز خاك پاشيدن به چشم توده ها و بدين طريق تقويت جمهوري اسلامي است! و معيار اصلي همين است. براي آقاي مدني و شركاء مهم نيست كه تاكتيك تحريم، مردم را به مقاومت و مبارزه فعال، آگاهانه و رزمنده براي افشاي ماهيت كل ارتجاع و بر هم زدن بازيهاي فريبكارانه اش فرا مي خواند. نگراني شان اينست كه تحريم، نسبت به مبارزه براي اصلاحات يا در واقع گرفتن امتيازي از هيئت حاكمه، غير فعال است و ممكنست ديگر چيزي نماسد. اين درك از اصلاحات و ملزومات تحقق آن نيز با درك كمونيستي از رابطه مبارزه انقلابي و رفرم كامل