حزب كمونيست كارگري پس از 11 سپتامبر

 

از حقيقت، ارگان حزب كمونيست ايران (م ل م)، شماره 2، مهر 1380 – www.sarbedaran.org

 

"در قبال نفس حمله آمريكا به افغانستان چه ميتوان گفت. آيا "دستها از افغانستان كوتاه!" يك موضع اصولي و پيشرو است؟ مردم افغانستان و اپوزيسيون آن جز اين بشما خواهند گفت....

سرنگوني طالبان توسط ارتشهاي خارجي بخودي خود محكوم نيست.....

آنچه كه در سطح نظري و سياسي ميتواند جنبش بالقوه مردم پيشرو جهان را به بيراهه بكشاند، بنظر من موضع پاسيفيستي و تلاش عبث ليبرالي براي حفظ وضع موجود (صرف ممانعت از حمله آمريكا به افغانستان) و يا برگرداندن اوضاع به وضع موجود سابق (قبل از 11 سپتامبر) است...."

 

با اين جملات، حزب كمونيست كارگري عملا بسود تهاجم نظامي غرب به افغانستان كه تحت عنوان "جنگ عليه تروريسم" انجام مي گيرد، اعلام موضع كرده است. بدين ترتيب، حزب كمونيست كارگري پا در طاسي لغزان مي گذارد. اين موضع اگر در نتيجه مبارزه اي قاطع و بي گذشت از بيرون و درون اين حزب كنار زده نشود، مدافعانش را از نظر سياسي به هوراكش طرح هاي امپرياليستي عليه خلقهاي ستمديده جهان تبديل خواهد كرد. بنابراين ما از تمامي نيروها و عناصري كه در صف مبارزه عليه ارتجاع و امپرياليسم جاي دارند مي خواهيم كه بطور جدي به اين مواضع برخورد كرده، در طرد آن بكوشند. نبايد اجازه دهيم كه چنين سياستهائي كه عملا توجيه كننده تجاوزات نظامي امپرياليستي است از درون صف مخالفان رژيم ـ و آنهم تحت عنوان سياست كمونيستها ـ جلو گذاشته شود. در نوشته زير مي كوشيم مضمون واقعي مواضع حزب كمونيست كارگري و پوچ بودن تئوري ها و استدلالاتي كه پشتوانه آنهاست را آشكار كنيم. براي اينكار به مقاله "دنيا پس از 11 سپتامبر" به قلم منصور حكمت رهبر حزب كمونيست كارگري كه در نشريه "انترناسيونال هفتگي" (شماره هاي 72 و 73) درج شده مي پردازيم.

مقاله منصور حكمت (بويژه بخش اول آن) ظاهر ادعانامه اي عليه امپرياليسم و جنايات بيشماري است كه عليه طبقه كارگر و خلقهاي محروم جهان مرتكب شده است. نويسنده از هيروشيما و ويتنام ياد مي كند و خواننده را با خود از عراق به يوگسلاوي مي برد؛ و حتي از قتل كودكان فلسطيني و كشتارهاي اندونزي و شيلي حرف مي زند. سپس پرده از جنايات نيروهاي مرتجع اسلامي در منطقه برمي دارد و فراموش نمي كند كه آنان را دست پرورده و مخلوق آمريكا و غرب در دوران جنگ سرد بخواند. اما همه اين افشاگري ها وقتي مي تواند مهم و كارساز باشد كه به مردم نشان دهد اين امپرياليسم غير از جنايت عليه مردم هيچ كاري نكرده و نخواهد كرد. آقاي حكمت از جنايات گذشته صحبت مي كند اما بر طرح هاي جنايتكارانه اي كه همين امروز به اجراء گذاشته شده عملا آب تطهير مي ريزد. موضع ايشان خيلي شبيه به برخي جريانات ليبرال در آمريكا و غرب است كه مي خواهند به مردم بقبولانند اگرچه هيئت حاكمه يانكي در گذشته كارهاي بسيار بدي كرده، اما اقدام نظامي امروزش فرق مي كند. اگر چه ما بطور كلي مخالف جنگيم، اما اين يكي تفاوت دارد. اگر چه برقراري حكومت پليسي في النفسه كار خوبي نيست، اما اين يكي با نيات حسنه انجام مي شود و بايد به آن گردن نهاد!

 

قطب سازي مصنوعي

آقاي حكمت از اينجا شروع مي كند كه دو قطب ارتجاعي در دنياي امروز مقابل هم صف كشيده اند؛ و علت جنگ و جدال كنوني سر شاخ شدن اين دو قطب است. منصور حكمت اين تحليل را در عباراتي نظير "دو سوي اين كشمكش ضد بشري"، "دو اردوي اصلي تروريسم بين المللي" و "دو قطب ارتجاعي" ارائه مي دهد. اين تحليل قرار است پايه اي باشد كه مخاطبان حزب كمونيست كارگري را به انتخاب از ميان اين دو قطب بر مبناي منطق "بد و بدتر" ناچار كند: بالاخره هر چه باشد تنه بوش و شركاء به تمدن غرب خورده، كلمه دمكراسي را درست تلفظ مي كنند، با تكنولوژي مخالف نيستند، زمين تا آسمان با طالبان و بن لادن فرق مي كنند.

اما اين يك قطب سازي مصنوعي و قلابي از نيروهائي است كه در يك كمپ قرار دارند؛ منافعشان بهم گره خورده است؛ يكي شان ارباب و خالق و ديگري نوكر و مخلوق است؛ حتي اگر با هم تضاد داشته باشند، به جان هم بيفتند و گاهي بروي هم شمشير بكشند. تا همين لحظه كه اين سطور نوشته مي شود، بسياري از سران طالبان و رهبران مرتجع قبايل پشتون به جبهه آمريكا پيوسته اند. قطب غرب سرمايه داري، قطب "اسلام سياسي" را دفع نمي كند، از بين نمي برد، بلكه آن را درون خود جذب مي كند. درست همانطور كه زماني آن را از بطن نظام خود زائيد.

قطب سازي حكمت، تنها به سطح و ظاهر وقايع جاري مي پردازد. از تشخيص اينكه واقعا چه تضادهائي دارند دنياي امروز را رقم مي زنند، و از فهم نيروي محركه كارزار "جهاد ضد تروريستي" بوش و شركاء عاجز است. تئوري "دو قطبي" حكمت، تئوري كساني است كه از دوربين شبكه تلويزيوني سي. ان. ان. به دنيا نگاه مي كنند. اين تئوري بر مبناي منافع و بينش كساني خلق شده كه تنها نوك دماغ خود را مي بينند و همه چيز را با معيار حفظ يا از دست رفتن "آسايش و زندگي راحت" مي سنجند كه سرمايه داري امپرياليستي در دوره هاي "عادي" برايشان فراهم كرده است.

 

باز هم سناريوي سياه و سفيد

بنظر حزب كمونيست كارگري، در دنياي امروز اين تضاد بين مدرنيسم سرمايه داري و ارتجاع مذهبي است كه همه چيز را رقم مي زند. بر پايه همين تئوري بود كه سالها پيش، منصور حكمت سناريوي سياه و سفيدي را ترسيم كرد كه بر مبناي آن همه نيروهاي سياسي به دو اردو تقسيم مي شدند. يكطرف نيروهاي سفيد يعني متعلق  و معتقد به صف تمدن سرمايه داري و مدرنيسم و سكولاريسم قرار داشتند. طرف ديگر، همه مخالفان سرمايه داري اعم از آنان كه مانند نيروهاي مذهبي برنامه احياي فئوداليسم را دارند تا كمونيستها و مبارزاني كه مي خواهند با سيستم سرمايه داري امپرياليستي جهاني و دهشتهايش را سرنگون كنند. بر پايه اين سناريو، حزب كمونيست كارگري آمادگي خود براي اتحاد و ائتلاف با "نيروهاي سفيد" در ايران كه بخشي از سلطنت طلبان، توده ـ اكثريتي ها، و حتي بخش بورژوازي مدرنيست طرفدار غرب درون جامعه را اعلام كرد. از آن پس، حزب كمونيست كارگري در هر فرصتي كه بدست آورد بخشي از پوشش ها و عناوين طبقاتي، كارگري و انقلابي نمايانه را از تن كند و ماهيت بورژوايي خود را عريانتر كرد. حالا در آستانه يك جنگ تجاوزكارانه امپرياليستي، اين حزب قطب بندي جديدي را در سطح جهاني در ادامه همان بينش سناريوي سياه و سفيد ارائه مي كند. اينبار اما صف بندي ها در سطح بين المللي است. اگر در نسخه قبلي، بخشي از نيروهاي خلقي در كنار نيروهاي بورژوائي و مرتجع و وابسته به امپرياليسم مي نشستند، در نسخه جديد قرار است بخشي از مردم به زير چتر قدرتهاي امپرياليستي رانده شوند.

 

دو قطب واقعي

اما در دنياي امروز واقعا دو قطب در برابر يكديگر صف كشيده اند. طرح ها و تدابير امروز قدرتهاي امپرياليستي و ارتجاعي رنگارنگ منجمله همين كارزار جنگي كنوني، عمدتا پاسخي به مصاف آنهاست. در يكسو، قطب طبقه كارگر و خلقها و ملل ستمديده سراسر جهان قرار دارد؛ و در ديگر سو، كليه قدرتهاي امپرياليستي و دولتهاي ارتجاعي جهان و جريانات وابسته با آنها. كارزار جنگي كنوني نيز برخلاف تحليل حزب كمونيست كارگري براي تسويه حساب "قطب سرمايه داري غرب" با "قطب تروريسم اسلامي شرق" به راه نيفتاده است. حتي اگر در جريان چنين كارزاري امثال بن لادن و طالبان هم قرباني شوند، باز مسئله اصلي اينها نيستند. امپرياليستهاي غربي عليرغم همه تبليغات فريبكارانه شان، اين را خوب مي دانند. و اگر جرياناتي مانند حزب كمونيست كارگري اين واقعيت را نمي فهمند به خاطر آنست كه به موقعيت و توان انقلابي قطب طبقه كارگر و خلقهاي ستمديده جهان باور ندارند. توده ها را در اين دنياي وانفسا چيزي به حساب نمي آورند. احتمال انقلاب كردن و سرنگون ساختن برج و باروي امپرياليسم و ارتجاع از جانب آنان را چيزي نزديك به صفر مي دانند. خلاصه آنكه چشمشان به حركات بالائي ها و زائده هاي آنهاست.

 

تصوير حزب كمونيست كارگري از افكار عمومي غرب

بنظر مي آيد كه رهبران حزب كمونيست كارگري كاملا مرعوب تبليغات لجام گسيخته و تصاوير تحريف شده رسانه هاي امپرياليستي شده اند. براي مثال، حكمت با لحني نوميدانه مي نويسد:

"در اين لحظه جدا كردن توده وسيع مردم در غرب از سياست نظامي هيات حاكمه اين كشورها به يك كار هركولي آگاهگرانه نياز دارد.... در اين لحظه تز "جدال مدنيت با تروريسم"، كنترل افكار عمومي در غرب را كاملا در دست سياستمداران و مدياي غربي گذاشته است."

تصويري كه حكمت از افكار عمومي در غرب جلو مي گذارد، تصويري يك جانبه و گمراه كننده است. اين دقيقا همان تصويري است كه هيات حاكمه اين كشورها مي كوشند با تحريف و سانسور مبارزاتي كه در همين لحظه عليه سياستها و اهداف تجاوزكارانه شان جريان دارد، به مردم قالب كنند. اين تصويري است كه روز و شب از طريق نظرسنجي هاي حساب شده به جامعه ارائه مي شود تا كساني كه مخالف امپرياليسم و راسيسم و شووينيسم و فاشيسم هستند را مرعوب و منفعل كند؛ تا احساس كنند كه پشتشان خالي است؛ تا لب از اعتراض و طغيان عليه اين كارزار ارتجاعي و تعرض ارتشها و سازمانهاي امنيتي غرب عليه مردم خاورميانه و توده ها در خود كشورهاي امپرياليستي فرو ببندند. اين تصوير ارائه مي شود تا مدافعان آگاه و ناآگاه نظام حاكم را برانگيزد و براي كشتن و كشته شدن در راه منافع سرمايه و ميهن امپرياليستي متحد و بسيج كند. اما مبارزات و اعتراضات مهمي در كشورهاي امپرياليستي و مهمتر از همه در خود آمريكا براه افتاده است. مائوئيستها، مبارزان ضد سيستم، جرياناتي كه در جنبش عليه گلوباليزاسيون امپرياليستي زاده شدند و رشد كردند، روشنفكران و هنرمندان مترقي و آزاديخواه، و حتي برخي از شخصيتها و عناصر ليبرال در آن شركت دارند. مهم اينجاست كه بخش روزافزوني از توده هاي عادي كه آماج اصلي تبليغات رسانه هاي امپرياليستي هستند نيز به اين جنبش مي پيوندند و از آن حمايت مي كنند. در واقع، اين خود سيستم است كه با عملكرد جنايتكارانه خود توده هاي مردم را به ناگزير به گرداب سياست مي كشاند و چشمانشان را باز مي كند. (رجوع كنيد به گزارشاتي كه در همين شماره حقيقت درج شده است.)

بايد سئوال كرد كه چرا آقاي حكمت و حزبش چنين واقعيتي را نمي بينند؟ علت تنها و تنها باور نداشتن به حركت انقلابي، به خواسته ها و منافع و تمايلات راستين و پيشرو در بطن جامعه است. آقاي حكمت بخاطر بينش بورژوائي و تفكر محافظه كار خود، چشم ديدن حركات پيشرو توده ها را ندارد. او حداكثر چيزي كه با سخاوتمندي در مورد مردم مي گويد اينست كه: 

"توده هاي وسيع مردم جهان از دولتها و رسانه ها چپ ترند، نوعدوست ترند، صلح دوست ترند، مساوات طلب ترند، آزادترند، آزاديخواه ترند."

زبان آقاي حكمت نمي چرخد و نمي تواند از خواست مردم به انقلاب، از ضد امپرياليست بودن مردم جهان، كه جنبش رزمنده ضد گلوباليزاسيون امپرياليستي آنان كه خيابانهاي غرب را به لرزه در مي آورد، از جنگهاي انقلابي توده هاي كارگر و دهقان در كشورهاي تحت سلطه كه قدرت مسلح ارتجاع را نشانه مي گيرد تا شالوده جامعه نويني را بريزد، حرف بزند. آقاي حكمت محدود نگر است؛ هم خود و حزبش توقعات محدودي از مبارزه دارند؛ هم سطح توقعات مردم جهان را محدود تصوير مي كند. آقاي حكمت و حزبش اهل انقلاب كردن نيستند.

 

برخورد حزب كمونيست كارگري به جنبش ضد جنگ در كشورهاي امپرياليستي

اگر حزب كمونيست كارگري به مثابه يك جريان حاشيه اي و منفعل تنها به ابراز نوميدي خود از شرايط اكتفاء مي كرد و زبان بريده به كنجي مي نشست، آزار چنداني نداشت و نيازي نيز به برخورد قاطع و عاجل به نظراتش نبود. اما اين حزب سياستي را جلو مي گذارد كه مستقيما جنبش اعتراضي پيشرو و انقلابي موجود در قلب كشورهاي امپرياليستي را نشانه گرفته است. آقاي حكمت مي نويسد:

"آنچه كه در سطح نظري و سياسي ميتواند جنبش بالقوه مردم پيشرو جهان را به بيراهه بكشاند، بنظر من موضع پاسيفيستي و تلاش عبث ليبرالي براي حفظ وضع موجود (صرف ممانعت از حمله آمريكا به افغانستان) و يا برگرداندن اوضاع به وضع موجود سابق (قبل از 11 سپتامبر) است....

جنبش "انساندوستانه" و صلح طلبانه پاسخ شرايط امروز نيست. اما نفوذ اين جنبش بويژه بر مردم عادي جامعه غربي، بدليل خشونت گريزي و نوعدوستي و همچنين محافظه كاري خودبخودي مردم، بسيار وسيع است...."

از همين نكته آخر شروع كنيم. آقاي حكمت برخلاف آنچه بالاتر گفته بود، اذعان دارد كه نفوذ جنبش ضديت با جنگ تجاوزكارانه امپرياليستي در ميان مردم كشورهاي غربي، بسيار وسيع است. اما قبول اين واقعيت انكار ناپذير به معناي استقبال از اين حركت محقانه نيست. بلكه آقاي حكمت بطور كلي چنين حركتي را منفي ارزيابي مي كند و مي كوشد مخاطبانش را نسبت به نتايج چنين جنبشي بدبين كند. بدون اينكه قصد يكي كردن ماهيت و اهداف حزب كمونيست كارگري و رسانه هاي امپرياليستي آمريكا را داشته باشيم، بايد بگوئيم كه شباهت زيادي ميان نحوه خلق افكار و موضع گيري هاي اين دو وجود دارد. هر دوي اينها، ابتدا افكار عمومي آمريكا را يكسره مدافع سياست جنگي هيئت حاكمه آن كشور معرفي كردند. هر دوي اينها، وقتي با جنبش رو به رشد و انكار ناپذير ضد جنگ روبرو شدند، به تخطئه آن پرداختند. چرا اين تشابه پيش مي آيد؟ مسئله، خيلي ساده و البته بسيار دردناك و تاسف بار است. هر اندازه كه يك حزب سياسي از قطب انقلاب و منافع اساسي توده ها فاصله بگيرد، خواه ناخواه به مواضع قطب مقابل يعني بورژوازي حاكم نزديك خواهد شد و خواسته يا ناخواسته به تامين منافع حاكمان خدمت خواهد كرد. در اين دنيا، وسط ايستادن كار بسيار دشواري است.

در بحبوحه تداركات جنگي و تحريكات تجاوزگرانه امپرياليستي، يگانه سياست و شعار پيشرو و انقلابي كه در خود كشورهاي غربي بايد جلو گذاشته شود، ممانعت از جنگ افروزي امپرياليستها است. و اگر عليرغم اعتراضات و مبارزات، دولتهاي امپرياليستي آتش چنين جنگي را افروختند، تنها سياست صحيح شكست طلبي انقلابي است. يعني همان سياستي كه لنين در دوران جنگ امپرياليستي تدوين كرد و شجاعانه در برابر طبقه كارگر و زحمتكشان قرار داد: توده هاي كشورهاي امپرياليستي بايد خواهان شكست كشور خود در چنين جنگ ناعادلانه اي باشند. نبايد گوشت دم توپ بورژوازي شوند. و اين سياستي است كه امروز كمونيستهاي انقلابي در كشورهاي امپرياليستي مي كوشند به پرچم مبارزات توده ها تبديلش كنند.

برخلاف سفسطه گري هاي آقاي حكمت، شعار جلوگيري از جنگ در لحظه كنوني، و شعارهاي شكست طلبانه انقلابي در شرايط وقوع جنگ، "موضع پاسيفيستي و تلاش عبث ليبرالي براي حفظ وضع موجود" و يا "برگرداندن اوضاع به وضع موجود سابق (قبل از 11 سپتامبر) " نيست. درست برعكس! امروز مخالفت با جنگ امپرياليستي به يكي از موضوعات عمده پيشبرد مبارزه طبقاتي، مبارزه انقلابي، درون كشورهاي امپرياليستي تبديل شده است. يك حزب كمونيست واقعي تنها در صورتي مي تواند جنبش انقلابي را عليه بورژوازي حاكم در كشور خود تقويت كند و گسترش دهد و از بطن آن مصالح عيني و ذهني براي سرنگوني مسلحانه قدرت موجود در زمان مناسب و مقتضي را بدست آورد، كه به موضوعات عمده مبارزه طبقاتي با سياست و عملكرد صحيح پاسخ دهد. براي مثال، در دوران جنگ ويتنام، انقلابيون در آمريكا بدرستي شعار مبارزه با جنگ تجاوزكارانه را جلو گذاشتند و مهمتر از آن، تبليغات و سياستهاي عملي گوناگوني را با هدف شكست ارتش آمريكا در آن جنگ به پيش بردند. و جنبش انقلابي، اينگونه تقويت شد. امپرياليسم آمريكا، اينگونه دچار ضعف و تزلزل شد. اگر چنين سياستي در پيش گرفته نمي شد، اگر مبارزه گسترده عليه جنگ تجاوزكارانه و ناعادلانه يانكي ها در ويتنام به پيش نمي رفت، وضع موجود به نفع هيئت حاكمه آمريكا حفظ و تثبيت مي شد. امروز نيز فقط با پيشبرد و رهبري چنين مبارزاتي است كه مي توان تضمين كرد اوضاع به همين شكلي كه هست باقي نماند و يا به وضع سابق باز نگردد.

اما آقاي حكمت به اين واقعيات تاريخي و جاري كاري ندارد، چرا كه به انقلاب كاري ندارد. او بيشتر شبيه كساني است كه در بندر در كنار مشايعت كنندگان سربازان آمريكائي ايستاده و نظاره گر اعزام ناوهاي جنگي به منطقه است. ناظري كه وجدان خود را با توجيهات ارتجاعي زير راضي مي كند:

"جنبش مردمي در برابر چنين اوضاعي نميتواند يك جنبش دعوت به آرامش و "حمله به افغانستان ممنوع" باشد. آرامش و حفظ وضع موجود نه فقط عملي نيست، نه فقط تخيلي است، بلكه عادلانه نيست، آزاديخواهانه نيست، كارساز نيست...."

آقاي حكمت هر چقدر هم كه از هيروشيما و بغداد و يوگسلاوي و فلسطين حرف بزند، نمي تواند زشتي سياستش را بپوشاند. مضمون جملات بالا اين است كه حمله به افغانستان، امري عملي، واقعي، عادلانه، آزاديخواهانه و كارساز است. به تك تك اين واژه ها دقت كنيد. آيا امپرياليستها در تبليغات جنگي خود، دقيقا همين ها را بكار نمي برند؟

البته آقاي حكمت مي كوشد خود را از تك و تاب نينداخته، و به شيوه هميشگي، سياستش را اينجا و آنجا با لحني "راديكال" و "چپ" ارائه دهد. براي اينكار، درست سر بزنگاه جنگ، وقتي كه خط تمايزها بر سر اين مسئله كشيده مي شود، مي كوشد توجه همگان را تحت عنوان "پرداختن به معضلات بزرگتر و اساسي تر" از اين مسئله خاص كه بسياري از مسائل بزرگتر امروز حول پاسخگوئي صحيح به آن گره خورده دور كند:

"جنبش مقاومت مردمي در برابر جنگ تروريستها فقط ميتواند حول پاسخهاي اثباتي براي معضلات سياسي و اقتصادي گرهي عصر ما و حول يك موضع فعال نه براي حفظ وضع موجود، بلكه براي تغيير وضع موجود، سازمان يابد. ما در قبال تمام معضلاتي كه با اين رويدادها به جلوي چشم آمده، مساله شمال و جنوب، مساله فلسطين، مساله اسلام سياسي، مساله افغانستان و ايران، مساله ميليتاريسم و قدرقدرتي آمريكا و ناتو در نظم نوين جهاني، مساله راسيسم، مساله قلعه اروپا و غيره دستور كار مستقل و پاسخهاي مستقل خود را داشته ايم."

بدون تعارف، آقاي حكمت اين دستور كار و پاسخ ها را بگذاريد دم كوزه و آبش را بخوريد. آن واقعيتي كه شما مي كوشيد پشت اين همه معضل پنهان كنيد اينست كه در نتيجه تهاجم نظامي ـ امنيتي امپرياليستها به توده هاي انقلابي شرق و غرب (كه تجاوز امپرياليستي به افغانستان بخشي از آن است و شما حاضر نيستيد عليه اش موضع گيري كنيد) خيلي چيزها در دنياي امروز تغيير خواهد كرد. در صورتي كه اين تجاوزات با مبارزات و اعتراضات موثر و گسترده و قدرتمند در كشورهاي مختلف ـ منجمله در خود افغانستان ـ روبرو نشود، اين تغييرات در خدمت تداوم و تشديد همه آن معضلاتي خواهد بود كه در بالا رديف كرده ايد. اهداف آمريكا و غرب از اقدامات جنگي ـ امنيتي شان روشن است. اهداف كمونيستهاي انقلابي و نيروهاي پيشرو از مخالفتشان با جنگ امپرياليستي نيز روشن است. اين وسط، نيروهائي مانند حزب كمونيست كارگري هستند كه بايد اهدافشان را از اين موضعگيري هاي ارتجاعي روشن كنند. رديف كردن معضلات هيچ اعتباري به هيچ حزبي نمي بخشد. نوع راه حل است كه ماهيت و اهداف هر حزب را روشن مي كند. وگرنه ليست معضلات بالا را قبل از شما (و پر سر و صداتر از شما)، برخي احزاب حاكمه در كشورهاي امپرياليستي از سبزها گرفته تا سوسيال دمكراتها و رويزيونيستهاي رنگارنگ ارائه داده اند. امروز هم همه آنها به شكل هاي مختلف پشت اين جنگ تجاوزكارانه امپرياليستي صف كشيده اند.

بنابراين "دستور كار مستقل"، "پاسخ مستقل" و "هويت مستقلي" كه آقاي حكمت اينجا و آنجا ادعايش را دارد نه چندان ابتكاري و جديد است و نه واقعا مستقل به لحاظ طبقاتي. معمولا در ادبيات كمونيستي، صف مستقل و هويت مستقل به مفهوم طبقاتي آن مورد استفاده قرار مي گرفت و حزب كمونيست كارگري نيز سابقا مي كوشيد مواضع و سياستهاي خود را نشانه صف مستقل طبقه كارگر وانمود كند. اما كدام كمونيستي است كه نداند طبقه كارگر در صحنه كنوني نظير هر صحنه پيچيده ديگري از مبارزه طبقاتي فقط در صورتي مي تواند صف مستقل خود را حفظ كند كه پيش از هر چيز، صف دوستان و دشمنان خود را تشخيص دهد. و در پشت هر سياستي، منافع طبقاتي معين را ببيند. بر اساس تئوريهاي قلابي و گمراه كننده بورژوائي نظير "جنگ تمدن ها"، "جنگ بين دو قطب تروريسم"، "جنگ بين مدرنيسم و سنت" نمي توان منافع طبقاتي را در پشت هر سياستي نشان داد. و حزب كمونيست كارگري براي توضيح تحولات و توجيه مواضع خود به چنين تئوريهايي چنگ انداخته است.

 

مواضع حزب كمونيست كارگري تمايلات چه طبقه اي را نمايندگي مي كند
و در خدمت چه كساني قرار مي گيرد؟

تا اينجا نشان داديم كه آقاي حكمت و حزبش در صحنه صف آرائي واقعي در سطح جهان، و مشخصا بر سر "جهاد ضد تروريستي" تحت رهبري آمريكا كجا ايستاده اند. اما حزب كمونيست كارگري، يكي از نيروهاي اپوزيسيون ايراني محسوب مي شود و تمايلات و اهداف طبقاتي معيني را در جامعه ما نمايندگي مي كند. مواضعي كه اين حزب در قبال وقايع جاري اتخاذ كرده نيز نهايتا با تمايلات قشرهاي معيني در ايران منطبق است و به منافع طبقات معيني خدمت مي كند. به همين خاطر، هر جا كه آقاي حكمت در مقاله اش به مسائل مربوط به ايران پرداخته، ناگزير جايگاه و جهت گيري طبقاتي خود را برملا كرده است. نخست ببينيم كه ايشان موقعيت ذهني مردم خاورميانه (و طبعا مردم ايران به مثابه بخشي از آن) را چگونه تصوير مي كند:

"مردم خاورميانه كه چه در دنياي كثيف درون جمجمه خامنه اي ها و خاتمي ها و ملا محمد عمرها و شيوخ ريز و درشت جنبش اسلامي، و چه در استوديوهاي دولوكس سي ان ان و بي بي سي امت متعصب مسلمان و اعضاي "تمدن اسلامي" تصوير ميشوند، دوشادوش مردم آمريكا ماتم زده ميشوند و به اعتراض بلند ميشوند."

در اينجا نيز آقاي حكمت فقط يك بخش از ذهنيت جامعه در برخورد به واقعه 11 سپتامبر و تحولات پس از آن را منعكس مي كند. يك واقعيت انكار ناپذير اين است كه امپرياليسم آمريكا به علت جنايات و بيدادگريهاي بي حد و حصرش عليه توده هاي ستمديده جهان و مشخصا اين منطقه، منجمله حمايت از دولت فاشيست صهيونيستي اسرائيل در سركوب خلق فلسطين، مورد نفرت مردم خاورميانه و ايران قرار دارد. واقعه 11 سپتامبر، احساس رضايت خودبخودي را در توده ها دامن زد كه بالاخره آمريكاي قلدر هم طعم تلخ ضربه را چشيد و به قدر قدرتي اش لطمه خورد. اين احساس خودبخودي تا آنجا كه به نفرت از امپرياليسم و جناياتش برمي گردد بر حق است، و آنجايي كه مانع از ديدن تفاوت ميان بورژوازي آمريكا و توده هاي ساكن در آن كشور مي شود نادرست است و بايد با اشاعه آگاهي طبقاتي و سياست انترناسيوناليستي در بين مردم با آن مبارزه كرد. اما آقاي حكمت و حزبش احساسات محقانه توده ها را تشخيص نمي دهند؛ يا بدتر از آن عامدانه مي پوشانند و مي كوشند يك تمايل "اسلامي"، "ارتجاعي"، "شرق زده" و غيره وانمودش كنند. آقاي حكمت با احساسات ضد امپرياليستي مردم مخالف است. به همين خاطر است كه وقتي رهبران حزب كمونيست كارگري با شادي توده هاي فلسطين در روز واقعه روبرو مي شوند، مجبورند آنان را علنا "اراذل و اوباش مرتجع اسلامي" بخواند. صاحبان چنين طرز فكري وقتي به ايران امروز نگاه مي كنند، فقط كساني كه به دفتر حفظ منافع دولت آمريكا در سفارت سوئيس مي روند تا به پيروي از سياستهاي دولت جمهوري اسلامي، "با ملت آمريكا ابراز همدردي كنند" را مي بينند. جواناني كه در آنجا شمع روشن كرده اند را نماينده جريان پيشرو جامعه معرفي مي كنند. انگار نه انگار اين شمع هايي است كه در واقع به پيروي از تبليغات "حزب مشاركت اسلامي" و منافع كل هيئت حاكمه ايران، نذر برقراري روابط علني با آمريكا (اعلام نوكري آشكار آمريكا) مي شود.

نظرات و سياستهاي حزب كمونيست كارگري منطبق با قشر مدرن بورژوازي ميانه حال و روشنفكران ليبرال نماينده آنهاست. اين نيروي طبقاتي  تحت جمهوري اسلامي از فشارهاي سياسي و اقتصادي و فرهنگي حكومت ناراضي و معترض است؛ در عين حال از يك انقلاب قهرآميز ريشه اي گريزان و هراسان است؛ موقعيت ضعيف خود را احساس مي كند و اميد چنداني به تغيير اوضاع ندارد؛ و فقط هر بار كه جنبش و جوشي از جانب قدرتهاي امپرياليستي در منطقه به راه مي افتد و دشمنان كوچك و بزرگ مردم به جان هم مي افتند به نتايج سياسي اين تحولات اميدوار مي شود. البته هر بار موج مي گذرد و اين قشر سرش بي كلاه مي ماند، تا واقعه اي ديگر فرا رسد. و هر بار نتيجه عملي توهماتي كه اين قشر در سر مي پروراند، و به نوبه خود در جامعه مي پراكند، تقويت اين يا آن سياست امپرياليستها و دولتهاي ارتجاعي حاكم در منطقه است. نمونه روشن اين سياست را يكبار در پي جنگ آمريكا ـ عراق و روند ايجاد به اصطلاح "حكومت كردي" ديديم و اتفاقا برخوردي كه خط كمونيسم كارگري به تحول داشت بسيار درس آموز است. (رجوع كنيد به گزيده اي از مقاله "كردستان ـ درسهاي تلخ خيانت" ـ جهاني براي فتح شماره 22 ـ باز تكثير در همين شماره حقيقت)

امروز بدون چشم مسلح هم مي توان اين واقعيت آشكار را تشخيص داد كه جمهوري اسلامي ايران موافق تهاجم نظامي آمريكا به افغانستان است و مثل ساير نوكران امپرياليسم، در اين كار وظايف معيني را تقبل كرده است. سياست حزب كمونيست كارگري در رد شعار "حمله به افغانستان ممنوع"، عليرغم همه فحش هاي درستي كه به مرتجعين حاكم مي دهند، با سياست رژيم اسلامي همسوئي دارد.

آيا آقاي حكمت و حزبش اين همسوئي را تشخيص مي دهند؟ تحولات بعد از "دوم خرداد" نشان داده كه بخش قابل توجه قشر بورژوازي ميانه حالي كه منافعش در مواضع حزب كمونيست كارگري بازتاب مي يابد، با خاتمي همراه شدند و به وعده هايش دل بستند. حزب تحت رهبري آقاي حكمت چنين نكرد و ظاهرا در برابر خاتمي چي ها موضع محكمي گرفت. اما تزلزل طبقاتي مي تواند در يك تندپيچ تاريخي ـ در بحرانهاي حادي نظير آنچه امروز جهان و منطقه خاورميانه با آن روبروست ـ مواضع به ظاهر استوار يك حزب سياسي را دگرگون كند. ما به هيچوجه قصد قضاوت شتابزده نداريم، اما نمي توانيم به راحتي از كنار اين جمله آقاي حكمت بگذريم:

"در تحليل نهايي اين يك زورآزمايي با اسلام سياسي است.... اين زورآزمايي ميتواند محدود بماند، اما بخصوص بدليل خصلت غير متمركز و افراطي اسلام سياسي و تروريسم اسلامي، به احتمال قوي به يك تعيين تكليف بنيادي تر خواهد كشيد. اسلام سياسي بدون حمايت غرب در خاورميانه ماندني نيست. تا همينجا بالا گرفتن نبرد سكولاريستها در پاكستان و حال آمدن نيمه جان خاتميون در ايران و اوجگيري مجدد كشمكش جناحها، حاكي از اين است كه نبرد غرب با اسلام سياسي ميتواند چاشني تغييرات جدي اي در تناسب قواي فراكسيونهاي بورژوايي در اين كشورها به زيان اسلاميون باشد." (تاكيدات از حقيقت)

در پشت همين جملات نسبتا مبهم، يك جهت گيري مشخص قرار دارد كه زير آب همه موضع گيري هاي به ظاهر قاطع حزب كمونيست كارگري در مورد "دوم خرداد" و جناح خاتمي را مي زند. آقاي حكمت نه فقط به آينده زورآزمايي امپرياليسم آمريكا با اسلام سياسي اميد بسته است، بلكه منتظر آنست كه در نتيجه "حال آمدن خاتميون" (كه آن را با "بالا گرفتن نبرد سكولاريستها در پاكستان" يا در واقع كشمكش جناح پرويز مشرف در ارتش پاكستان و جناح اسلامي ارتش مقايسه كرده) در تناسب قواي فراكسيونهاي بورژوايي، تغييرات جدي به زيان اسلاميون اتفاق بيفتد! صاف و ساده يعني اينكه جناح خامنه اي كه گويا نماينده "اسلام سياسي" است تضعيف شود و خاتمي چي ها كه گويا "سكولار" هستند، قدرت بگيرند. لحن آقاي حكمت در توصيف جدال ميان فراكسيونهاي بورژوائي، آشكارا جانبدار است. البته خيالاتي كه ايشان در مورد آينده تحولات در سر مي پرورانند كاملا پا در هواست. مقامات كاخ سفيد، خود به چنين تقسيم بندي سياه و سفيدي بين جناح هاي حاكم بر ايران باور ندارند، شكل اسلامي رژيم هم برايشان "مساله پرنسيپي" نيست، طي همه اين سالها تماس و رابطه با كل هيئت حاكمه حفظ كرده اند و تا وقتي كه "دو بال اين پرنده" به نفع حفظ دستگاه ارتجاعي و وابسته حاكم حركت مي كند و منافع سيستم امپرياليستي را تامين مي كند پاي تغييرات جدي و دامن زدن به روندهاي غير قابل پيش بيني و غير قابل كنترل در ايران نمي روند. بهتر است اين افكار پوچ را از سر خارج كنيد آقاي حكمت. اين بوي كباب نيست، دارند خر داغ مي كنند.

اين را هم بگوئيم كه اگر غرب مي خواست با اسلام سياسي زور آزمايي سياسي كند اول از همه فكري به حال نوكرانش در عربستان سعودي مي كرد. اين خود آمريكاست كه دين را در كشورهاي تحت سلطه اش آنجا كه لازم دانسته به دولت آميخته است. و مطمئن باشيد آقاي حكمت كه اينها براي تداوم استثمار و ستم بر مردم كشورهاي تحت سلطه، نه ساطور قصابي شان را كنار خواهند گذاشت و نه  اهرم دين را. خواب ديديد خير باشد!

 

نسخه هاي حزب كمونيست كارگري براي مردم افغانستان

زشت ترين بخش مقاله منصور حكمت آنجاست كه براي توده هاي افغانستان نسخه مي پيچد و خود را سخنگوي اپوزيسيون پيشرو افغانستان معرفي مي كند:

"در قبال نفس حمله آمريكا به افغانستان چه ميتوان گفت. آيا "دستها از افغانستان كوتاه!" يك موضع اصولي و پيشرو است؟ مردم افغانستان و اپوزيسيون آن جز اين بشما خواهند گفت. افق سقوط طالبان، يك باند آدمكش و دلال بزرگ مواد مخدر نيروهاي سياسي افغانستان را به تحرك خوشبينانه اي كشانده است....

موضع اصولي شركت دوشادوش اپوزيسيون پيشرو و مردم افغانستان براي سرنگوني طالبان در متن شرايط كنوني و برقراري يك دولت منتخب مردم در اين كشور است. بايد اين را به غرب و آمريكا و سازمان ملل تحميل كرد.... 

سرنگوني طالبان توسط ارتشهاي خارجي بخودي خود محكوم نيست....."

رك و راست بگوئيم، آنچه آقاي حكمت در مورد اپوزيسيون پيشرو در افغانستان مي گويد فريبكارانه و غير واقعي است. موضع كمونيستهاي انقلابي در افغانستان كه در گذشته عليه دولت ارتجاعي وابسته به سوسيال امپرياليسم شوروي و نيروهاي اشغالگر جنگيده و سپس عليه ارتجاع حاكم اسلامي اعم از مجاهد و طالبي مبارزه كرده اند، كاملا روشن است: تلاش براي برانگيختن و بسيج مقاومت مردمي عليه تجاوز امپرياليستي و پيشبرد جنگ رهائيبخش با هدف سرنگوني كليه نيروهاي ارتجاعي حاكم، وابستگان امپرياليسم، و از اين طريق به پيروزي رساندن انقلاب دمكراتيك نوين در افغانستان. (رجوع كنيد به فراخوان حزب كمونيست افغانستان در همين شماره حقيقت)

آن اپوزيسيوني كه آقاي حكمت سخنگويش شده به هيچ وجه پيشرو نيست. آن اپوزيسيوني كه از آمريكا مي خواهد تا بيايد و دشمنش را سرنگون كند، هيچ چيز را نمي تواند به غرب و آمريكا و سازمان ملل آنها تحميل كند. بعلاوه، آن "تحرك خوشبينانه اي" كه رهبر حزب كمونيست كارگري از آن صحبت مي كند بيش از همه از جانب نيروهاي مرتجع اسلامي در ائتلاف شمال مشاهده مي شود كه امروز از كمكهاي نظامي و مادي قدرتهاي غربي و روسيه برخوردارند و براي استقرار يك حاكميت ارتجاعي ديگر بجاي رژيم طالبان (يا در ائتلاف با طالبان) مي جنگند. عجيب نيست كه امروز كسي درباره اوضاع جاري افغانستان مقاله بنويسد، اما در مورد "ائتلاف شمال" و نيروهاي مجاهد اسلامي موضع گيري نكند؟! "تحرك خوشبينانه" شامل محمد ظاهر شاه هم مي شود كه امپرياليستها به مثابه يك شخصيت "متمدن" و "سكولار" و غربي زير بغلش را گرفته اند تا محور يك ائتلاف ارتجاعي مذهبي ـ قبيله اي جديد شود.

مسخره ترين قسمت صحبتهاي آقاي حكمت در مورد افغانستان آنجاست كه مي گويد "موضع اصولي شركت دوشادوش اپوزيسيون پيشرو و مردم افغانستان براي سرنگوني طالبان" است. هركسي مي داند كه منظور از اين حرف "شركت دوشادوش ارتشهاي غربي و نوكران منطقه اي آنها" در يك جنگ ارتجاعي است. در شرايطي كه ارتش آمريكا و موتلفانش قرار است در خاك افغانستان مستقر باشند و "نيروهاي ائتلاف شمال" و خيل مرتجعين رنگارنگ ديگر (منجمله بخش بزرگي از نيروي طالبان) هم به صحنه آورده شوند، معلوم نيست كه آقاي حكمت چگونه مي خواهد يك "دولت منتخب مردم" را به غرب و آمريكا و سازمان ملل تحميل كند! اينكار فقط در يك صورت امكان دارد: اينكه دولت مورد نظرش همان دولتي باشد كه آمريكائي ها مي خواهند.

آقاي حكمت مغلطه مي كند وقتي مي نويسد: "سرنگوني طالبان توسط ارتشهاي خارجي بخودي خود محكوم نيست." بحث بر سر اينست كه تجاوز امپرياليستها، استقرار قواي آنها در افغانستان، دولت سازي آنها، لگدمال كردن حق تعيين سرنوشت ملت افغانستان به قوه قهر و محكمتر كردن يوغ استثمار و ستم امپرياليستي بر گرده توده هاي افغانستاني كه نتيجه چنين جنگي است را محكوم مي كنيد يا نه؟ و آيا از مبارزه عادلانه كمونيستها و نيروهاي پيشرو و مترقي افغانستان و مقاومت عادلانه توده هاي اين كشور عليه امپرياليسم و ارتجاع طالب و مجاهد و غيره پشتيباني مي كنيد يا نه؟ بنظر مي آيد كه پاسخ حزب كمونيست كارگري به اين سئوالات پيشاپيش روشن باشد.

 

نتيجه گيري

وقايع جاري يك بار ديگر نشان مي دهد كه هر حزب و جريان سياسي را عليرغم ادعاهايش و عناويني كه بر خود مي نهد مي توان و بايد بر مضمون مواضع و عملكردش در مورد مسائل اساسي مبارزه طبقاتي محك زد. حزب كمونيست كارگري كماكان ادعاي مبارزه براي آرمان كمونيسم و پيروي از آموزش هاي ماركس دارد. اما استفاده پراكنده و ويتريني از عبارات و احكام ماركسيستي نمي تواند موضع طبقاتي واقعي اين حزب را پنهان دارد. ماركسيسم، علم انقلاب است و جانبدار. تنها، حزبي كه از جايگاه عميقترين منافع توده هاي تحت استثمار و ستم به دنيا مي نگرد واقعا مي تواند از روش و احكام ماركسيستي براي فهم حقايق جهان و تحليل از وقايع استفاده كرده، راه صحيح تغيير وضع موجود را تدوين كند. حزب كمونيست كارگري چنين حزبي نيست. شايد بعضي از افراد اين حزب در خاطره هاي دور خود به ياد داشته باشند كه شعار مانيفست كمونيست "كارگران همه كشورها متحد شويد" بود و نه "كارگران همه كشورها با قدرتهاي امپرياليستي متحد شويد." و جاي تاسف است، زيرا اعضاي اين حزب متعلق به نسلي بودند كه در ضديت با ارتجاع و امپرياليسم و دفاع از منافع و آمال زحمتكشان پا به ميدان مبارزه نهاد و به هر شكل به ايده كمونيسم گرايش يافت. واقعيت امروز اين حزب، يك هشدار است. اين تجربه نشان مي دهد كه بي اعتمادي به قدرت تاريخساز توده ها، عدم پافشاري بر اصول انقلابي ماركسيسم، به دنبال ممكن ها روان شدن و افق و دورنماي انقلابي را فراموش كردن، تسليم شدن در برابر پيچيدگي ها و اوضاع دشوار، و مخدوش كردن صف ميان دوستان و دشمنان خلق به اميد كاهش فشارها يا كسب امتياز و به جائي رسيدن، مي تواند يك حزب سياسي را به سرعت به قهقرا ببرد. همانگونه كه تاكنون حزب كمونيست كارگري را برده است. مهم نيست كه افراد اين حزب با چه نياتي مي خواهند در بازيهاي كنوني قدرتهاي حاكم شركت جويند. "راه جهنم را هم با نيات حسنه ساخته اند." تنها كار درست، بازگشتن از اين راه است.         

 

www.sarbedaran.org