محك ها و چشم اندازها

نگاهي به مواضع برخي احزاب و گروههاي سياسي نسبت به نتايج انتخابات

 

از حقيقت دوره دوم، شماره 27، مرداد 1376 – www.sarbedaran.org

 

انتخابات رياست جمهوري ايران به پايان رسيد. شركت بالنسبه گسترده مردم و انتخاب خاتمي براي بسياري از جريانات و احزاب سياسي اپوزيسيون شگفت آور بود. البته چرخشهاي سياسي و كله معلق زدنهاي برخي از آنان در جمعبندي از سياست تحريم انتخابات، شگفت آورتر بود. اگر چه اين انتخابات همانند هر انتخاباتي كه تحت نظامهاي ارتجاعي انجام مي گيرد تاثير چنداني بر حيات و عملكرد ماشين دولتي نداشته و نخواهد داشت، اما از كنار نتايج و تاثيرات سياسي اين واقعه بر طبقات و احزاب مختلف نمي توان بي تفاوت گذشت. اين انتخابات همانند بسياري وقايع مهم سياسي ديگر تمامي احزاب و گروههاي سياسي را مجددا به بوته آزمايش گذاشت و نشان داد هر يك از اين احزاب و گروهها كجا ايستاده اند؟ آمال و آرزوها و منافع چه اقشار و طبقاتي را نمايندگي مي كنند؟ چه چشم اندازها و ائتلافات طبقاتي را جلوي روي خود قرار داده اند؟  مهمتر آنكه، در پس اين انتخابات چه صف بندي هاي جديد طبقاتي خواه بصورت رسمي و اعلان شده يا غير رسمي و اعلان نشده، واقعا شكل گرفته يا در حال شكل گرفتن است؟ و اين ائتلافات طبقاتي چه ربطي به منافع انقلاب و توده ها دارد؟

از همينرو بايد شاخ و برگها را كنار زد و در پس هر شگفتي و يا چرخش سياسي، منافع نهفته طبقاتي را فاش ساخت. اين انتخابات مواد آموزشي بسياري براي مطالعه خصلت حقيقي احزاب گوناگون و گرايشات طبقاتي و اهميت طبقاتي سياستهاي شان بدست مي دهد. تمامي پرولترهاي آگاه و پيشروان انقلابي بايد اين خصائل و گرايشات طبقاتي را بروشني دريابند و با تشخيص بيراهه ها براي ترسيم راهي حقيقتا مستقل و انقلابي تلاش نموده، توده ها را حول تحقق منافع بنيادين شان بسيج نمايند.

 

مجاهدين: ورشكستگي يك تناقض

بنظر مي رسد كه در ميان اپوزيسيون بورژوائي سازمان مجاهدين خلق (و شوراي ملي مقاومت) قبل و بعد از انتخابات در پافشاري بر تاكتيك تحريم، از بقيه "سرافرازتر" و "سازش ناپذيرتر" بوده اند. مجاهدين انتخابات را تحريم كرده  بود. مجاهدين درست در آستانه انتخابات با نگراني در مورد حذف جناح رفسنجاني هشدار داد و پس از اعلان نتيجه انتخابات به شكل متناقضي اعلام نمود "در انتخابات تحريم شده از طرف مردم كانديداي باند خامنه اي با شكست سختي روبرو شد.

" سپس تلاشي بيهوده و مسخره كرد تا ثابت كند مردم كم شركت كرده اند يا اينكه تقلبات انتخاباتي انجام گرفته است. چرا مجاهدين در برخورد به اين انتخابات دچار چنين سرگيجه اي شده و با تناقض روبرو گشت؟

مشكل واقعي مجاهدين اينست كه دمش را به طرحهاي امپرياليستي گره زده و چشم انتظار اقدامات قدرتهاي جهاني است. سالها منتظر نشسته تا دري به تخته بخورد و اين جريان را در تحولات سياسي ايران به بازي بگيرند. سياست و تبليغات متناقض مجاهدين در مورد انتخابات اخير نيز كاملا نشئت گرفته از همين موقعيت بود. سياست دوگانه اي است كه امپرياليستها در متن رقابتهاي خود بر سر ايران در قبال جمهوري اسلامي در پيش گرفته اند موقعيت متناقض تري براي مجاهدين ايجاد كرده است. امپرياليستها، سياست چماق و شيريني را پيش مي برند. اين يعني از يكسو تحت فشار گذاشتن جمهوري اسلامي تا حد تعويض آنها با دار و دسته كمپرادوري نوين؛ و از سوي ديگر اتكاء به همين رژيم با حك و اصلاحات معين و اتكاء به ائتلافات كمپرادوري جديد از درون و بيرون رژيم. هر از گاهي بند دل مجاهدين با نوساناتي كه در سياستهاي چماق و شيريني امپرياليستها صورت مي گيرد، پاره مي شود. البته آنها سعي مي كنند با مهارتي كه طي اين سالها كسب كرده اند طول موج سياستهاي خويش را با امواج امپرياليستي بويژه امپرياليسم آمريكا تنظيم نمايند. بي جهت نيست كه آنها قبل از انتخابات سعي كردند هم از توبره بخورند و هم از آخور. مجاهدين نه تنها هيچگاه بطور اصولي به مخالفت با توهم انتخاباتي نپرداخت بلكه مشخصا در اين دوره دست به تبليغ شعار انتخابات آزاد تحت كنترل سازمان ملل زد تا بخيال خود رژيم را در عرصه داخلي و خارجي در تنگنا قرار دهند. (اين چه آزادي است كه سازمان ملل يعني يكي از عوامل اجرائي دربند نگاه داشتن خلقهاي تحت ستم بايد ناظر و كنترل كننده آن باشد؛ و اين چه آزادي است كه در آن جمهوري اسلامي و ماشين دولتي ارتجاعي و دشمنان مردم پا بر جا مي ماند!

) مجاهدين در واقع كوشيد خود را با نياز امپرياليستها به اشاعه توهم انتخاباتي در ميان توده ها منطبق كند. و در عين حال كماكان سعي كرد با ارائه چهره اي سازش ناپذير، نقش خويش را بعنوان اهرم فشار بر جمهوري اسلامي به امپرياليستها يادآوري نمايد.

اينك مجاهدين طعمكارانه خود را تنها جانشين بلامنازع باندهاي حاكم اعلام نموده و روي ناتواني هاي خاتمي در وفق دادن جمهوري اسلامي با نيازهاي اين دوره امپرياليستها حساب باز ميكند. مسعود رجوي سعي مي كند با نقل ناسزاهائي كه خاتمي در گذشته به آمريكا گفته از وي نزد امپرياليستها چغلي كند. با اين وجود، اگر امپرياليستها واقعا بخواهند همه اينها از جانب مجاهدين قابل تعديل خواهد بود. درد مجاهدين اينست كه نكند ابعاد چنين تعديلي گسترده باشد و به حذف نهائيش منجر شود؛ نكند امپرياليستها بطور قطع و يقين با رژيم كنار بيايند. از همينرو است كه مجاهدين اصرار مي كند "مردم انتخابات را تحريم كردند" و يا "كم شركت كردند" و "تقلبات زيادي در جريان انتخابات صورت گرفته است.

" مشكل واقعي مجاهدين هيچيك از اينها نيست؛ روي سخنش با امپرياليستها است.

با وجود همه اينها، مجاهدين راه چك و چانه زدن با ارتجاع حاكم را نبسته است. بي جهت نيست كه فرداي انتخابات مسعود رجوي البته با ظاهري "چپ" اعلام ميكند كه از هر "قدم عقب نشيني جلادان" براي سرنگوني شان استقبال مي كند و راديو مجاهد در افشاي حزب دمكرات اين منطق را جلو ميگذارد كه: "اگر ادعاي آخوندهاي حاكم درباره شركت 88 درصد از راي دهندگان در كل كشور دروغ محض نيست، پس داعيه مبارزه مسلحانه و قهر آميز با اين رژيم چه موضوعيتي دارد و چرا بايد با رژيمي كه ظاهرا اين همه پشتوانه مردمي و مشروعيت دارد به نبرد برخاست و سرنگونش كرد." (بنقل از ايران زمين شماره 142 ـ 12 خرداد 1376)اينكه بذر چنين منطقي كي به بار خواهد نشست بايد منتظر بود. امروز مجاهدين به اصطلاح احساس "سرافرازي" ميكند و كماكان از "سازش ناپذيري" در مقابل جمهوري اسلامي دم ميزند. اما هم آن سرفرازي قلابي است و همين اين سازش ناپذيري. مجاهدين حالت مرغي را دارد كه دست روزگار و تناقضات بيشمار، بال هايش را از دو سو گرفته و مي كشند. پس بنظر مي آيد كه مرغ گرفتار، كله اش را بالا گرفته است. اما اين مرغ نه قدرت پروازي دارد و نه از خود اختياري!

 

فدائيان اكثريت: شيپورچيان ارتجاع

پيروزي خاتمي در ميان اكثريتي ها ولوله براه انداخت؛ انگار در جعبه كرمها باز شده است. عده اي صريحا از سياست تحريم سازمانشان انتقاد كرده و از اينكه از مردم جدا افتاده اند ابراز تاسف نمودند و خواهان اقدامات جدي جهت رفع چنين ذهني گرائي هائي براي هميشه شدند. عده اي هم هشدار دادند كه نبايد فورا به دفاع از خاتمي پرداخت و از هول حليم در ديگ افتاد. با اين وجود، جملگي شان از اينكه مردم به طريقي مسالمت آميز "ابتكار عمل سياسي را از دست جمهوري اسلامي گرفتند" ابراز شادماني نمودند. آنها از "حركت و تصميم گيري مستقل مردم" و "بزرگترين اعمال اراده كمابيش آگاهانه مردم پس از انقلاب بهمن" دم زدند؛ از خاتمي بعنوان "آدمي صاحب فرهنگ" نام بردند كه "به معيارهاي فقها چندان پايبند نيست" و از "شعارهاي محمد خاتمي در راستاي تغيير و تحول نيم بند در سيستم كنوني كشور" استقبال نمودند. ابراز خوشوقتي كردند از اينكه جمهوري اسلامي توان سازگاري بخشيدن و مانور و "حركت كردن در مسير نرم تر كردن خصلت ديني حكومت" از خود نشان داده و چشم اندازهاي تازه اي براي "برقراري آشتي ملي" گشوده شده است.[1]

 اين دم تكان دادنهاي اكثريت براي چيست؟ واقعيت آنست كه تفاوتي بين مضمون سياست تحريم قبل از انتخابات با ندامتهاي بعدي شان موجود نيست. آنها تحريم نمودند چونكه ديدند به بازي گرفته نمي شوند، بعد تحريم شان را زير سئوال بردند چرا كه ديدند دارد سرشان بي كلاه مي ماند. حرفهائي كه در دفاع از "اعمال اراده مردم" و "همراهي با مردم" و جدا نيفتادن از حركت مردم ميزنند، حرف مفت است. آنها مرتبا تكرار مي كنند "توده ها"، "با توده ها" ، "ابتكار توده ها"، "تاكتيك توده ها"؛ اما منظوري جز پوشاندن چهره خيانت بار خود ندارند. اگر صحبت از همراهي با مردم است چرا زمانيكه همين مردم دست به شورش و طغيان مي زنند با آنها همراهي نمي كنند و از مضرات "شورش كور" مي گويند؟ مسئله آنها بهيچوجه مردم نيست. حرف دل اكثريت اين است كه در جريان اين انتخابات، يك "ائتلاف بزرگ" تحت لواي دفاع از "جامعه مدني"[2] شكل گرفته و زماني كه اكثريتي ها صحبت از سهم ايفاء كردن در حركت مردم ميكنند، منظورشان سهم بردن از اين ائتلاف بزرگ است.

البته اشتباه نشود دفاع اكثريتي ها از جامعه مدني بهيچوجه به معني دفاع از يكرشته خواسته هاي عادلانه و دمكراتيك كه بخشهائي از مردم از طريق روشنفكران مترقي و اصلاح طلب مطرح مي كنند (عليرغم توهماتي كه نسبت به چگونگي تحققش دارند) نيست. هدف اكثريت از طرح اين مسئله همان هدفي است كه امثال خاتمي و امپرياليستها دارند؛ يعني كاستن از شكاف ميان دولت و مردم و بدينوسيله جلوگيري از انفجارهاي اجتماعي كه در پيش است يا به تعويق انداختن آنها. يعني دارند نقش نوكران بي جيره و مواجب ارتجاع و امپرياليسم و محلل براي آشتي ملي و كاستن از حدت و شدت تضاد خونين و حاد ميان مردم و جمهوري اسلامي را ايفاء ميكنند.

بي جهت نيست رهبران اين جريان هشدار مي دهند كه عوضي نگيريد؛ ما بايد استراتژي خود را "نه بر پايه آن مفهومي از جامعه مدني كه به قرن هفده و هژده تعلق دارد، بلكه بر پايه مفهومي كه پيشروترين متفكران جهان معاصر، در آستانه سال دوهزار، از جامعه مدني به دست مي دهند، طراحي كنيم." بزبان آدميزاد يعني اينكه ما بدنبال آن نوع جامعه مدني كه از طريق انقلابات بورژوائي تحقق پذيرفتند، (يعني دوره اي كه بورژوازي نقشي انقلابي داشت) نيستيم. بلكه مي خواهيم خود را با معيارهاي "پيشروترين متفكران جهان معاصر" (يعني متفكران امپرياليستي كه امروزه اين قبيل شعارها را روزمره مي جوند و در دهان امثال اكثريت ميگذارند) منطبق كنيم؛ با آن نوع معيارهاي جامعه مدني كه با عصر امپرياليسم (يعني عصري كه بورژوازي نقش و رسالت تاريخي خويش را از دست داده است) و همچنين با ويژگيهاي كشورهاي تحت سلطه  خوانائي داشته باشد. منظورشان اينست كه در كشورهاي تحت سلطه اي چون ايران نمي توان دمكراسي از آن نوع كه در غرب هست را برقرار كرد، ولي مي توان علائم و نشانه هائي از آن را در كنار سركوب عريان براي تحميق و فريب مردم به كار گرفت. در حقيقت اكثريت بدنبال يك جامعه مدني سر و دم بريده و بي يال و دم و اشكم و معوج در كشورهاي تحت سلطه است. اين هيچ نيست مگر كشيدن حجابي نازك از بورژوا دمكراسي بر ديكتاتوري عريان كمپرادور ـ فئودالي.

مختصات برنامه و سياستي كه اكثريت تحت نام "جامعه مدني" ارائه مي دهد عبارت است از تقويت و گسترش بازيهاي انتخاباتي به مثابه يكي از اهرمهاي اعمال قدرت جمهوري اسلامي. براي اينكار، طالب دو چيز است: يكم، "آزادي احزاب". دوم، بوجود آوردن فرهنگ سياسي اصلاح طلبانه در نيروهاي اپوزيسيون. منظورشان از "آزادي احزاب" اين نيست كه هر عقيده و مرامي بتواند حزبي راه بيندازد و فضا براي فعاليت علني همه باز شود. منظورشان آن است كه درون طبقات حاكم احزاب جدي راه بيفتد. احزابي كه بطور دمكراتيك (يعني با رعايت دمكراسي ميان خود) رقابت كنند و مردم را بنحو موثري به صحنه بكشانند. در جريان به صحنه كشاندن مردم و تبليغ مسالمت جوئي با رژيم، اجازه فعاليت به احزاب غير حكومتي هم بدهند و مانع ايجاد و رشد يك حزب سوسيال دمكرات كه مي خواهد نقش مهار كننده و خنثي كننده خشم توده ها را بازي كند، نشوند. اينها پيش شرطهائي است كه اكثريت در مقابل رژيم مي گذارد تا "جامعه مدني" مورد نظرش تحقق يابد. البته آنها يك پيش شرط هم جلوي مخالفين قرار مي دهند: اينكه قبول كنند رژيم بماند و استراتژي دگرديسي تدريجي آن را دنبال كنند. اكثريت، مخالفان را دعوت ميكند كه درگير مبارزه اي مسالمت آميز و طولاني شوند تا اينكه سرانجام گذار به "مردم سالاري" متحقق شود.

در واقع ارائه تئوري جامعه مدني از جانب اكثريت و جريانات مشابه آن تئوري وساطت و سازش بين خلق و دشمن است كه به پا بر جا ماندن دشمن جنايتكار ياري مي رساند. جناح هائي از حكومت براي حفظ ماشين دولتي از گزند مبارزات توده اي به اين وساطت نياز دارند. اكثريت نيز كه مدتهاست بخاطر فروپاشي اردوگاه ارباب سابق بي يار و ياور مانده، بدنبال پيداكردن جا و پشت و پناهي در ميان طبقات حاكمه است. بهرحال نوكران كمپرادور صفت اكثريتي بايد دانش و قابليتهاي ضدانقلابي خويش را همانند متخصصين بيكار شده بلوك شوروي بفروش برسانند.

تئوري سازي هاي اكثريت بدينجا ختم نمي شود. آنها براي اقناع همپالگي هائي خود به ارائه تعاريف جديدي از دولت مي پردازند و مي گويند: "آناتومي قدرت سياسي در ايران كنوني بروشني نشان مي دهد كه ارگانهاي سركوب ـ كه بزبان ليبرالي نهادهاي حافظ نظم و قانون ناميده مي شود ـ تنها يك ركن موثر در شكل دهي روندهاي سياسي بشمار مي روند. در ايران امروز نهادهاي دستگاه بوروكراسي و نهادهاي جامعه مدني نيز به دو ركن نيرومند و تاثير گذار بر روندهاي سياسي بدل گشته اند" و "قدرت سياسي در ايران كنوني عملا ميان دستگاه هاي سركوب، دستگاه بوركراسي و نهادهاي جامعه مدني تقسيم شده است.

" اكثريت از اين تئوري بافي ها چند منظور مشخص دارد. اولا، مي خواهد رابطه متقابل و مكمل ميان دستگاههاي سركوب مستقيم مانند پاسدار و گشتي، دادگاه و طناب دار را با ارگانهاي ديگر مانند مجلس، نماز جمعه، منبر و راديو تلويزيون، وزارتخانه ها و دستگاههاي توليد سود (كه مبتني بر استثمار كارگران و دهقانان است) بپوشاند. در صورتيكه اين نهادها وارگانهاي مختلف از هم جدائي ناپذيرند؛ يك مجموعه واحد هستند. ثانيا، اكثريت ميخواهد ثابت كند خاتمي ربطي به ارگانهاي سركوب ندارد و تمامي نهادهاي سركوب پشت سر جناح ديگر بوده است. اكثريت با تبليغ "با فرهنگ بودن" خاتمي ميخواهد چهره اين مهره ديرينه رژيم كه در تمامي سركوبها و جنايات نقش معيني ايفاء كرده را بپوشاند.

ثالثا، مي خواهد به مردم بقبولاند كه ارگانهاي سركوب همه كاره نيستند و مي شود از طريق دستگاه بوروكراسي و جامعه مدني بر دولت اعمال نفوذ كرد. اكثريت با اين خلط مبحث مي خواهد اين حقيقت بنيادين را بپوشاند كه در تركيب قواي دولت، قواي مسلح نقش عمده را دارد و ركن اساسي هر دولتي را تشكيل مي دهد و بوروكراسي و ساير ارگانها در زير سايه آن كار مي كنند. ميخواهد اين حقيقت را حاشا كند كه دولت ارگان سلطه يك طبقه بر طبقه ديگر بوده و تغييرات در شكل حكومتي و آمدن و رفتن اين يا آن كابينه بيان هيچ تغييري در موقعيت طبقات فرودست و فرادست و كاركرد ماشين دولتي نيست. تحريف نقش واقعي دولت و مخدوش كردن جايگاه دولت و حكومت، همواره يكي از شگردهاي تسليم طلبان، سازشكاران و خائنين به پرولتاريا و خلق بوده است. ميزان فرصت طلبي هر نيرو را در برخورد به اين موضوع مي توان محك زد. الحق كه رويزيونيستها، رويزيونيستند و عليرغم هر جامه جديدي كه بتن كنند، رويزيونيستي عمل مي كنند.

اكثريت با اين تئوري بافي ها بار ديگر خيانت پيشگي كامل خود به خلق و انقلاب را بنمايش مي گذارد. آنها با استفاده از صف بندي هائي كه در جريان انتخابات شكل گرفته مي خواهند از يكسو پلي ارتباطي بين مردم با حكومت برقرار نمايند و از سوي ديگر از اين نمد كلاهي براي خود بدوزند و همانند رويزيونيستهاي ضد انقلابي و مشكوكي چون راه توده، مثل كرم لاي درزهاي ماشين دولتي و شكافهاي جناحهاي حكومتي بلولند. اين بمعناي پافشاري بر نقشي است كه تاريخاً برازنده اين قبيل جريانات بوده است: نقش خائنين بدنام و رسوا. اينكه بطور واقعي چه نصيب آنان خواهد شد معلوم نيست؛ بويژه آنكه يك صف طولاني از سازشكاران تشكيل شده و لزوما نوبت به همه نخواهد رسيد. شايد اين شانس را بياورند كه پايشان بعنوان هيئتهاي حسن نيت براي "آشتي ملي" به سفارتخانه هاي جمهوري اسلامي در اروپا بيشتر باز شود.

نيروهائي چون اكثريت (و همپالگي هائي چون جمهوري خواهان ملي، حزب دمكراتيك مردم ايران و نهضت آزادي و غيره) و مجاهدين كساني هستند كه آرزويشان حفظ همين بنيان و اساس اقتصادي ـ اجتماعي منتها با تغييراتي است كه اينان را نيز در قدرت سهيم كند. بنابراين برنامه و سياستهايشان نهايتا منطبق بر منافع سرمايه داران كلان و زمينداران بزرگ در ايران است و در مقابل مردم و منافع اكثريت مردم قرار دارد. بايد بين مواضع اين قبيل نيروها، عليرغم برخي شباهتهاي ظاهري شان با مواضع برخي نيروهاي ديگر در صفوف مردم كه منادي مواضع مسالمت جويانه اند و عموما آمال و آرزوهاي بورژوازي متوسظ و اقشار مرفه تر خرده بورژوازي را نمايندگي ميكنند تمايز قائل شد.

 

توده ها متوهمند يا راه كارگر؟!

سازمان كارگران انقلابي ايران (راه كارگر) از نتايج انتخابات بيش از همه شگفت زده شد.[3] راه كارگر تا بدان حد از پيروزي "تاكتيك توده ها" بوجد آمد كه شروع به كشف شباهتهاي حركت مردم در اين انتخابات با انقلاب 75 كرد و اين انتخابات را آغازي بر پايان كار ولايت فقيه اعلام نمود.[4] اينكه راه كارگر در جريان اين شبيه سازي تا چه حد مهارت از خود نشان داده موضوعي كناري است. اما اين جريان واقعا تلاش كرد تا با ارائه تصاوير نادرست از انتخابات، توهماتش را منطبق بر اوضاع واقعي و عيني جلوه دهد؛ و بدتر از آن، اين توهمات رفرميستي خود را بصورت خط و برنامه اي "انقلابي" جلو بگذارد. نگاهي به استدلالات راه كارگر بيندازيم. راه كارگر خطاب به مردم مي گويد: "اين حركت عظيم شما انقلاب بهمن سال 75 را بياد مي آورد و با آن شباهت هاي زيادي دارد. در آن انقلاب بزرگ نيز مردم ايران بيش ازآنكه كسي را بخواهند يك صدا به كسي "نه" گفتند.

ظاهرا راه كارگر هم مي خواهد بر محدوديتهاي حركت مردم انگشت بگذارد و هم بر عظمت و شكوه آن. دو پهلو سخن گفتن راه كارگر مسئله اي صرفا مربوط به لحن و بيان نيست. راه كارگر خود را ماركسيست مي داند اما بوئي از تحليل طبقاتي ماركسيستي نبرده است. هركس اندكي از تاريخ يا از ماركسيسم آموخته باشد بايد بپذيرد كه يك تحليل سياسي ناگزير حول مسئله طبقات دور مي زند. يعني هر واقعه مهم سياسي بر بستر مناسبات و صف بنديهاي طبقاتي معين شكل مي گيرد. مضمون طبقاتي اين انتخابات و شركت مردم در آن چيست؟ واقعيت اين است كه حول اين انتخابات يك ائتلاف بالنسبه وسيع طبقاتي شكل گرفت؛ يا دقيقتر بگوئيم شكل داده شد. آن صف "نه"! ي "بزرگ و شكوهمند" ي كه راه كارگر مبلغ آن است يك مضمون طبقاتي معين دارد؛ عليرغم اينكه جريانات طبقاتي مختلف و گرايشات پيشرو، مياني و عقب مانده بخشهاي مختلف توده در آن منعكس بوده و هركس از ظن خود يار و مدافع شركت در اين انتخابات شده باشد. اين "نه شكوهمند" يك ائتلاف طبقاتي معين با يك خط رهبري كننده مشخص بود. اين ائتلاف تحت رهبري جناحي از هيئت حاكمه قرار داشت و اقشار مرفه تر جامعه به آن ياري رساندند. بايد بين دو جريان كه در اين انتخابات به هم متصل شد، فرق گذاشت. اولي، جرياني از بالا و با نقشه و سياست و برنامه اي آگاهانه  بود كه از جانب بخشهائي از طبقات حاكمه و مرفه جامعه براه افتاد. اين جريان نقش عمده را داشت. ديگري، جرياني از پائين و خودبخودي بود كه به دليل ضعفهاي معين (منجمله فقدان يك آلترناتيو انقلابي بالفعل و قدرتمند درون جامعه) به جريان اولي پاسخ مساعد داد. اين جاي تعجب ندارد، چرا كه همواره هر حركت خودبخودي مي تواند ايده هاي بورژوائي را اتوماتيكمان توليد و باز توليد كند و بر همين مبنا بورژوازي مي تواند تحت شرايط معين از اين حركت سود جويد.

در چنين مواردي، اولين وظيفه ماركسيستها اينست كه ماهيت و اهداف هر برنامه ائتلاف را بشناسند و حقيقت را به مردم بگويند و اصولي ترين سياست را بين مردم تبليغ نمايند. چرا كه سياست اصولي، عملي ترين سياست است و تنها چنين سياستي مي تواند اعتماد توده ها را بطور واقعي و بويژه در درازمدت كسب كند. حالا راه كارگر كه طي سالهاي اخير به هزار زحمت چهره باصطلاح "كارگري" بخود گرفته بود، يكشبه با يك انتخابات مجددا "پوپوليست" مي شود و به تعريف و به به و چهچه كردن از "حركت خودبخودي توده ها" مي پردازد. اين امر، قبل از هر چيز نشانه آن است كه راه كارگر از شكل گيري چنين ائتلافي تحت عنوان "جامعه مدني" خشنود است. آيا اين خشنودي نشانه آن نيست كه مايل است جائي براي خود در اين ائتلاف دست و پا كند؟ "ائتلاف بزرگي" كه رسالتش ثبات بخشيدن به دولت كهن و حتي رژيم اسلامي در ازاي دادن حق فعاليت كنترل شده به چند حزب علني قانون گراست؛ فعاليتي كه قرار است به رواج روحيه مسالمت جوئي و آرام گرفتن در مقابل خشونت غير قابل تحمل جامعه طبقاتي خدمت كند. چرا بايد با برنامه نفرت انگيزي بنام "جامعه مدني" كه رسالتش ساختن ابزار سركوب غير مستقيم مردم است (تحت اين عنوان كه ابزار سركوب غير مستقيم بهتر از ابزار سركوب مستقيم است و فضائي براي تنفس مي دهد) دم گرفت؟ ابزار سركوب غير مستقيم مكمل ابزار سركوب مستقيم است و اتفاقا هدف ايجاد فضاي مانور براي رژيمهاي را دنبال ميكند كه به تنگنا افتاده اند. چرا بايد با چنين ائتلافهائي كه بر سر لوحه اش تحقير خشم و قهر توده ها در مقابل خشونت طبقاتي نوشته شده، دم گرفت؟ آيا اين همراهي با توده هاست؟ اما اين فقط بخشي از ماجراست. بخش ديگر مسئله، علي السويه بودن انقلاب يا رفرم براي راه كارگر است؛ يا دقيقتر بگوئيم علي السويه بودن شيوه هاي انقلابي با شيوه هاي رفرميستي. اين همان نگرش عمومي است كه امروزه توسط يك حزب غير رسمي بنام "حزب جامعه مدني" در ميان مردم وسيعا تبليغ مي شود. ميگويند تغيير راديكال جامعه ممكن نيست، بايد به تغييرات تدريجي و دردناك از بالا رضايت داد. حتي ميشود دست به دامان بد شد تا از بدتر شدن اوضاع جلوگيري كرد. اين نگرش در ميان طبقات مياني جامعه پايه دارد. اين توهمي بيش نيست. زيرا شركت در بازي بد و بدتر و انتخاب بد، هرگز راه را بر بدتر نمي بندد.

راه كارگر ميخواهد ثابت كند كه شركت در انتخابات بيان توهم در بين مردم نيست؛ البته وجود توهماتي نسبت به جناح خاتمي را زير سئوال نميبرد. راه كارگر توهم يا عدم توهم توده ها را در شكلي بسيار محدود مطرح ميكند. اين درست است كه توده ها در مجموع نسبت به جمهوري اسلامي توهم چنداني ندارند و حتي امروز نيز با شك و ترديد بسيار به خاتمي نگاه مي كنند، اين درست است كه بسياري از مردم در شرايط فقدان آلترناتيو انقلابي قدرتمند، با شركت در انتخابات خواست خود به تغيير را بنمايش گذاشتند، اما راه حلي كه انتخاب كردند يا بعبارت صحيحتر و بهتر، راه حلي كه جلوي پايشان گذاشته شد، بشدت دروغين است. انتظار تغييرات از طريق انتخابات و راه انتخاباتي، انتظاري بشدت زيانبار است. نمي توان طالب تغيير آنهم تغيير انقلابي بود، اما از طريق رفرميستي اقدام كرد. حتي اگر هم در عمل چنين تناقضي موجود باشد (همانند عمل متناقض بخشي از پيشروان توده ها كه خواهان تغييرات انقلابي مهم هستند اما فكر مي كنند شركت در انتخابات به اين هدف خدمت ميكند) پس از مدتي واقعيات بيرحمانه بي ثمري اين شيوه ها را نشان خواهد داد. آنگاه بايد توهمات انتخاباتي را كنار گذاشته و پا به راه انقلابي تغيير بگذارند؛ و يا با اصرار بر اين شيوه ها ناگزير دست از اهدافشان برداشته و افق ديد و سطح توقعات خود را پائين بياورند. اين كار، اميد بستن به اين يا آن جناح رژيم را نيز با خود بهمراه دارد. هركس دچار توهم انتخاباتي باشد بناچار دنباله رو اين جناح يا آن جناح از دشمن خواهد شد؛ چرا كه چارچوبه اين صحنه و ميدان را دشمنان تعيين كرده و به اندازه كافي امكانات دارند كه در هر شرايطي آن را تحت كنترل خويش نگاه دارند.

امروزه بايد با توهم انتخاباتي كه بشدت از جانب جريانات طبقاتي گوناگون در سطح جهاني و ملي بدان دامن زده مي شود مقابله نمود. امپرياليستها خط هدايت سيلهاي آتشفشاني مذاب به مجراهاي سرد كننده و سرانجام به مردابهاي سازش و تسليم را در سراسر جهان با پيگيري دنبال مي كنند. امروزه توهم انتخاباتي، يكي از خطرناكترين توهماتي است كه توده ها مي توانند دچارش شوند. تحت چنين شرايطي، راه كارگر شيپور را از دهان گشادش مينوازد؛ از يك طرف بر توهم انتخاباتي صحه ميگذارد؛ از طرف ديگر فكر ميكند كه با افشاگري از خاتمي راه توهم توده ها را مي بندد.

راه كارگر اعلام مي كند: "روشن است كه اكثريت قاطع دارندگان حق راي توصيه ما (يعني توصيه تحريم انتخابات) را ناديده گرفته اند، ولي آنچه را كه ما مي خواستيم با شركت در انتخابات عملي ساخته اند.

" راه كارگر طوري صحبت مي كند كه انگار مردم بطور واقعي در معرض تبليغات تحريم انتخاباتي جريانات مختلف قرار گرفته بودند و همه مردم ايران توصيه هاي راه كارگر و امثالهم را در يك فضاي آزاد و دمكراتيك شنيدند و بعد تصميم خود را گرفتند. آيا اين نشانه توهمي آشكار نسبت به انتخابات تحت نظامهاي ارتجاعي بطور اعم، و اين انتخابات بطور اخص، نيست؟ آيا جرياناتي نظير راه كارگر فكر ميكنند در اين زمينه موقعيتي برابر با دشمن دارند؟ اين برخورد نشانگر ماهيت اهداف محدود راه كارگر از تحريم انتخاباتي نيز هست. اين چه تحريمي است كه نتايجش فرق چنداني با عدم تحريم ندارد؟  بقول راه كارگر "مهم بيان اعتراض بود نه بيان آن از طريق تحريم" و مشكل در دادن و ندادن راي نبوده است. آيا راه كارگر نمي داند و نمي فهمد كه  جريان يابي اعتراض و خشم مردم از طريق كانالهاي محدود و كنترل شده رژيم، تضمين ثبات رژيم است؟ آيا راه كارگر نمي فهمد كه با اين حرفها در واقع به مردم ميگويد: آهاي ببينيد! راهي كه من نشانتان مي دهم با راهي كه رژيم مقابل پاي شما مي گذارد فرقي ندارد؟

راه كارگر براي فروش متاع پوسيده توهم انتخاباتي دست به تحريف، اغراق و تصوير سازي و ناديده انگاشتن واقعيات مي زند. راه كارگر ميگويد: رژيم بخاطر احتمال وقوع شورشها و اعتراضات گسترده توده اي ترسيد "آراي ريخته شده به صندوقها را دستكاري نمايد." راه كارگر براي بي پشت و پناه نشان دادن خاتمي مطرح ميكند كه ناطق نوري "مورد پشتيباني فعال و همه جانبه تمامي عناصر و اندامهاي تشكيل دهنده نظام حاكم مبتني بر ولايت فقيه  ..... جامعه مدرسين قم، جامعه روحانيت مبارز، شوراي نگهبان و مجلس خبرگان و شخص ولي فقيه و قريب به اتفاق ائمه نماز جمعه، هيئت موتلفه و تشكلهاي همسو و بالاخره تمامي ارگانهاي نظامي رنگارنگ سركوب"  قرار داشت. راه كارگر مي پرسد: "از كجا معلوم كه مردم در طي يك انتخابات ديگر با جابجا كردن حربه خود از اين دوش به آن دوش در يك حركت غافلگيرانه مثلا به انتخاب كانديد مستقل و دلبخواه خود مبادرت نورزند؟" (تاكيدات از ماست!)

اولا راه كارگر طوري صحنه انتخابات را تصوير مي كند كه انگار همه مردم در آن شركت كردند. واقعيت اين است كه نزديك به چند ميليون نفر (عليرغم وجود گرايشات مختلف و گاه متضاد ميان آنها) اين انتخابات را تحريم كردند و اينجا و آنجا دست به مخالفتهاي آشكار و نهان زدند. از ديد "راه كارگر" اين چيزها ديگر اهميتي ندارد. اكثريت شركت كردند و ملاك شركت و راي اكثريت است! (اين را ميگويند دمكراسي؟!) "راه كارگر" نه تنها به تعداد توده هائي كه توصيه او را گوش كرده و انتخابات را تحريم نمودند وفادار نمي ماند، بلكه اصلا نقشي براي آنها در تحولات جامعه نمي بيند. (پس حقوق اقليت چه شد؟!)

ثانيا، راه كارگر تحت عنوان عدم تقلب يا تقلب اندك در اين انتخابات مي خواهد ثابت كند كه مردم در اينگونه اقدامات قادرند اراده خود را اعمال نمايند. راه كارگر به مردم نمي گويد كه علت اساسي تقلب اندك در اين انتخابات بطور جدي به تناسب قواي دروني ميان جناحهاي مختلف هيئت حاكمه برمي گشت. اين تناسب قوا بگونه اي بود كه مجبور بودند دمكراسي دروني خويش را برسميت بشناسند و رعايت نمايند. امپرياليستها نيز ميخواستند واقعا بفهمند كه كدام سياستها و كداميك از جناحهاي حاكم قادر است نقش بهتري در حفظ ماشين دولتي و تحميق توده ها ايفاء كند. از اين زاويه ابزار تبليغاتي خود را بحداكثر براه انداختند تا مردم را به شركت در اين انتخابات ترغيب نموده و ارزيابي بهتري از توان و نقش موثر هر جناح بدست آورند.

راه كارگر چنان از "حركت خودبخودي توده ها" دچار بهت و حيرت شده كه اوليه ترين درس ماركسيسم در مورد سياست انتخاباتي را هم بفراموشي سپرده است: اينكه انتخابات در نظامهاي ارتجاعي ابزاري براي فريب و تحميق توده هاست و براي طبقات حاكمه مشروعيت ميخرد و در مقاطعي نقشي واقعي در تنظيم مناسبات ميان جناحهاي مختلف طبقات حاكمه ايفاء ميكند. راه كارگر طوري تصوير سازي مي كند كه انگار كسي پشت سر خاتمي نبوده و جناح او تقريبا نقشي در چرخاندن ماشين دولتي نداشته است. اين ديگر نهايت خود فريبي است و فقط موجب خنده و تفريح ميشود. كسي كه اينگونه خودش را فريب دهد مي تواند دچار خيالبافي هاي محض از قبيل "از اين شانه به آن شانه كردن"، بكار گرفتن حربه انتخاباتي و "انتخاب كانديد مستقل و دلبخواه" بشود. راه كارگر جمله اي از لنين انقلابي را بعاريت گرفته تا به رفرميسم خود جلوه اي رزمنده دهد. لنين زماني از تشبيه "شانه به شانه كردن تفنگ" در مورد گذر از انقلاب دمكراتيك به انقلاب سوسياليستي در روسيه استفاده كرد. امروز راه كارگر از شانه به شانه كردن صندوق راي براي بيرون آوردن كانديد مستقل و مناسب حرف ميزند. كافيست مردم يك زور ديگر هم بزنند و راه كارگر هم كانديداي مستقل و دلبخواهي معرفي كند و برايش تبليغات كافي نمايد تا نامش از صندوقهاي راي بيرون بيايد. اين ديگر نهايت خيالبافي و اوج حماقت پارلماني است. اين تكرار حكم قلابي "قدرت سياسي از صندوق راي بيرون مي آيد" است. تنها تصويري كه در اثر اين نبوغ هنري و قصه پردازي راه كارگر به ذهن آدمي مي تواند خطور كند، چهره خسته رهبران راه كارگر است كه عرق از سر و رويشان مي بارد و مدام مشغول از اين شانه به آن شانه كردن و گرداندن صندوق راي در هر شهر و ديار هستند. اگر راه كارگر مي خواهد اوليه ترين حقايق ماركسيستي درباره دولت را بفهمد خوبست نگاهي به تجربه تاريخي شيلي و انتخاب آلنده، دوران 32 ـ 20 و سرانجام نخست وزيري مصدق و حتي تجربه نزديكتر رياست جمهوري بني صدر بيندازد؛ تا ببيند زماني كه تحت يك شرايط تاريخي مشخص افرادي بر سر كار بيايند كه بهر دليل براي گرداندن ماشين كهنه و ارتجاعي دولتي مناسب نباشند، طبقات حاكمه ارتجاعي با اتكاء به قواي مسلح و با پشتيباني امپرياليستها به انواع واقسام توطئه ها براي سرنگوني و تعويض آنها روي مي آورند و براي "اعمال اراده مردم از طريق راي" پشيزي ارزش قائل نيستند.

تفاوت فاحشي موجود است ميان توده هائي كه بهر دليل اميد به راه حلهاي توهم برانگيز مي بندند، با نيروهائي چون راه كارگر كه خط و برنامه توهم بر انگيزي را تحت عنوان همراهي با توده ها ميان مردم اشاعه مي دهند. اين قبيل خط و برنامه ها براي مردم فقط ميوه هاي تلخ ببار مي آورد و آنها را به قربانگاه ديگري هدايت مي كند.  

 

نگاه رفرميستي به رفرم

اما خواننده ما نبايد فكر كند كه راه كارگر تا اين حد ساده لوح است؛ چرا كه راه كارگر در جنبش چپ ايران خود را "قهرمان تاكتيك" مي داند. تاكتيكهاي راه كارگر قرار است تكميل كننده "تاكتيك توده ها" بوده و ذره ذره راه را براي مردم باز كند و آنها را به نتايج دلبخواه برساند. راه كارگر براي تكميل "تاكتيك توده ها" ليست بلند بالائي از مطالبات تاكتيكي را جلوي روي مردم گذاشته تا با تحقق آنها به تجمعي دست يابند و "راهپيمائي بزرگ براي دست يافتن به آزادي و برابري را راه اندازي" كنند؛ مطالباتي چون: "انتخابي شدن شهرداريها"، "آزادي اتحاديه هاي كارگري"، "ايجاد سيستم تامين اجتماعي"، "قانون كار دمكراتيك"، "ايجاد تشكل مستقل و توده اي زنان"، "ايجاد مراكز تفريحي و آموزشي سالم براي جوانان"، "سازمان دادن اعتراضات و تظاهرات توده اي هر چه وسيع تر براي مقابله با چماقداران حزب اللهي"، "آزادي فعاليت كانون نويسندگان"، "آزادي تشكيل اتحاديه هاي دانشجويان و دانش آموزان."

اين ليست مطالباتي راه كارگر دچار يك نقص و اشكال بزرگ مي باشد. آنها برخي مطالبات كه جنبه مبارزاتي آشكار دارد و قاعدتا بايد به مبارزه جوئي مستقل توده اي عليه رژيم ياري رساند و خارج از چارچوبه هاي مقرر شده توسط رژيم جريان يابد را كنار خواسته اي چون "انتخابي شدن شهرداريها" گذاشته اند كه آشكارا نه تنها در چارچوب رژيم موجود قرار دارد بلكه به تكميل نهادهاي دولتي خدمت مي كند. طرح "انتخابي شدن شهرداريها" در كنار مطالبات برحق توده ها، مخدوش كردن خواسته هاي مردم و دامن زدن به ابهام و التقاط در برخورد به دشمن است. اينكار مرز بين شعارهاي رفرميستي با شعارهاي انقلابي، مرز بين تحميل رفرم از پائين با رفرم اعطائي از بالا، مرز ميان چارچوبه هاي مختلف مبارزاتي، مرز ميان مبارزات مستقلانه توده اي با اقداماتي كه كاملا تحت كنترل بوده و حتي در خدمت رژيم قرار دارد را مخدوش ميكند.

حال به مضمون مطالبه "انتخابي شدن شهرداريها" بپردازيم. راه كارگر بخيال خود مي خواهد از اين طريق شهرداري ها را دمكراتيزه نمايد. در همين اولين قدم مي توان فهميد كه دمكراسي طلبي راه كارگر شامل حال نزديك به نيمي از جمعيت كشور يعني اهالي روستاها نمي شود. يا بهتر بگوئيم دهقانان نمي توانند در آن نوع دمكراتيزاسيوني كه راه كارگر طالبش است نقشي ايفاء نمايند. علاوه بر جمعيت دهقاني، لطف راه كارگر شامل بخش بزرگي از طبقه كارگر و نيمه پرولترهاي (منجمله كارگران افغاني) ساكن در زاغه ها و حلبي آبادها و خارج از محدوده شهرهاي بزرگ و متوسط هم نمي شود. تاكتيسين هاي راه كارگر بايد يك مرحله تاكتيكي جديد بنا نهند و اول اهالي اين مناطق را راضي نمايند كه يك مرحله براي ايجاد شهرداريها مبارزه نمايند. و مهمتر از آن، بايد اين جمعيت عظيم چند ميليوني را قانع نمايند كه ديگر به شهرداري و ماموران باج بگير شهرداري بچشم دشمن نگاه نكنند كه وقت و بي وقت خانه ها را روي سرشان خراب مي كنند و هر وقت كه بودجه شان ته كشيد بساط ناچيز دستفروشي آنها را ضبط مي كنند، و الي آخر. شعار ادغام مردم در شهرداريها براحتي مي تواند در خدمت  پيدا كردن فصل مشتركي بين مردم و دولت قرار گيرد. امروزه هم امپرياليستها و هم جناحهائي از كمپرادورها در كشورهاي تحت سلطه مي خواهند با توجه به نقش سياسي و مالي كه شهرداريها دارند، نقش بيشتري به اين نهادها بدهند و از اين طريق توده ها را بيشتر كنترل و تحميق كنند. بخشي از برنامه تقويت "جامعه مدني" از سوي، آنها تقويت شهرداري هاست. آيا راه كارگر به عواقب عملي كردن شعار "انتخابي شدن شهرداري ها" فكر كرده است؟ آيا فكر نمي كند كه مردم بدين طريق با دست خود نه تنها به دشمنانشان مشروعيت مي بخشند بلكه حتي دست و بال خود را در مقابله با شهرداران انتخابي (هنگاميكه فرمان خراب كردن خانه ها و باج گيري از آنان را مي دهند) مي بندند. حال نگاهي به ديگر مطالبات راه كارگر بيندازيم. مسئله اين نيست كه مردم در تحقق مطالباتي كه راه كارگر از آنها نام مي برد منفعتي ندارند و نبايد برايش مبارزه نمايند. اقشار و طبقات مختلف خلقي بايد براي هر گونه خواستهاي عادلانه خود ـ هر چند جزئي و كوچك هم باشد ـ بجنگند و آنها را بچنگ آورند. اين قبيل مبارزات بمثابه مدرسه هاي جنگ توده ها را آماده مبارزات بزرگتر فردا مي نمايد. اما سئوال اينجاست كه به اين قبيل مبارزات چگونه بايد نگريست؟ اين مطالبات در چه چارچوبه و از چه طريقي قابل تحقق است؟ تحقق آنها تابع چه عوامل اصلي تر و بزرگتري است؟ آيا در شرايط سياسي مشخص كنوني مردم بايد يك مرحله براي اينگونه خواستها بجنگند؟ و با عبور از اين مراحل است كه راهپيمائي بزرگي كه راه كارگر وعده اش را مي دهد عملي مي شود؟ و اصلا مقصد راهپيمائي راه كارگر كجاست؟

اگر از تنها مطالبه اي كه جنبه مبارزاتي مشخص و آشكار دارد يعني "سازمان دادن اعتراضات و تظاهرات توده اي عليه چماقداران" بگذريم، بقيه مطالبات تاكتيكي راه كارگر بطور عمده آزادي انجمنها و تشكلات مستقل براي زنان، جوانان و روشنفكران و كارگران داراي شغل ثابت و انجام برخي رفرمها در قانون كار و تامين اجتماعي را شامل مي شود. راه كارگر مي خواهد به مردم بقبولاند كه براي سرنگوني ولايت فقيه، پيش از هر كار بايد تشكلات مستقل توده اي را سازمان داد[5] و اكنون شعاري مهمتر و همه گيرتر و كليدي تر از آزادي انجمنهاي صنفي و بخشا سياسي براي براه اندازي "راهپيمائي بزرگ" موجود نيست. راه كارگر عملا مبارزه براي آزادي انجمنها را پيش شرط شعار سرنگوني ميداند. راه كارگر از يكسو آزاديهاي سياسي را قطعه قطعه مي كند و از سوي ديگر براي رسيدن به هر قطعه يك مرحله مبارزاتي مي تراشد. اين امر قبل از اينكه بيانگر "مهارت تاكتيكي" راه كارگر باشد، تزلزل ليبرالي و مرحله گرائي آنها را در اين مقطع نشان مي دهد. چرا كه راه كارگر سعي مي كند افق ديد و سطح خواستهاي توده ها را محدود سازد و كسب اين قبيل مطالبات را از مبارزات انقلابي گسترده و همه جانبه جدا سازد.

نگاهي به تجربه مبارزاتي خود توده ها بيندازيم. طي 18 سال توده ها در جبهه هاي مبارزاتي مختلف (از مبارزات كارگري و زحمتكشان و حاشيه نشينان گرفته تا مقاومت زندانيان سياسي و اعتراضات روشنفكران و نويسندگان مترقي و...) بروشني دريافته اند كه رژيم كوچكترين نداي حق طلبانه را سركوب مي كند و در بسياري موارد آنها را به خاك و خون مي كشد. آنها دريافته اند كه تحقق بسياري از خواسته هايشان ـ حتي خواسته هاي ابتدائي ـ در تقابل كامل با رژيم قرار دارد. حتي تحقق برخي از اين خواسته ها به سرنگوني رژيم گره خورده است. البته همواره در صفوف مردم كساني بودند و هستند كه دل بستن به الطاف رژيم را تبليغ كرده و ميكنند. طي سالهاي اخير، يكي از مهمترين نمونه ها در اين زمينه، مبارزه براي آغاز دوباره فعاليت كانون نويسندگان بود. عده اي از نويسندگان مي خواستند با عريضه نويسي به خامنه اي و استغاثه از درگاه او و پيش گذاشتن چارچوب "معقول" و "ممكن" به اين خواست دست يابند. در مقابل، بسياري از نويسندگان بدرستي بر اين تاكيد داشتند كه وقتي آزاديهاي سياسي براي همه مردم وجود ندارد، اين نوع تلاشها در واقع گرفتن امتيازات حقير براي ساكت ماندن در مورد بي حقوقي يا محروميت اكثريت جامعه است. جالب اينجاست كه راه كارگر در آن زمان، خود از دسته دوم دفاع ميكرد؛ اما امروزه با مشاهده يك آب باريكه رفرميستي (آنهم نه رفرم بلكه وعده رفرم) مي خواهد زير پرنسيپها و استدلالاتي بزند كه خود زماني مدافعش بود.

راه كارگر در طرح اين "مطالبات تاكتيكي" آنقدر محتاط شده كه حتي حاضر نيست برخي شعارهاي تاكتيكي كه مردم را به تقابل سياسي با رژيم مي كشاند، مطرح كند؛ مطالباتي كه از پايه هاي عيني قدرتمند و فعالي برخوردار است. في المثل شعار آزادي زندانيان سياسي و يا آزادي تشكل خانواده هاي زندانيان سياسي و شهيدان را مطرح نميكند. طي حاكميت جمهوري اسلامي اين يكي ازمهمترين، انقلابي ترين و سياسي ترين جبهه هاي مبارزاتي بوده است. راه كارگر، مطالباتي مانند حق برخورداري از برق، آب، سوخت و ساختن يك چارديواري براي توده هاي مناطق حاشيه نشين را هم در ليست مطالبات و شعارهاي خود نگنجانده است. در حاليكه توده ها بارها براي كسب اين خواسته ها مجبور به درگيري خونين با رژيم شده اند. احتمالا از نظر راه كارگر امروز طرح اينگونه شعارها و مطالبات چپ روانه است؛ زيادي سياسي است؛ به شرايط نمي خواند؛ ممكن نيست؛ و كلا مانع آن مي شود كه راه كارگر از فضاي كنوني پس از انتخابات سود جويد. آيا بر اين برخورد ميتوان غير از تزلزلي عميقا ليبرالي نامي ديگر نهاد؟

محدود ساختن مطالبات عادلانه ـ هر چند كه جزئي هم باشند ـ به چيزي در خود، و مجزا كردنش از مطالبات عمومي تر مردم نه تنها سطح توقعات مردم را پائين مي آورد بلكه حتي بلحاظ عيني به سازماندهي يك مبارزه موفق و پيروزمندانه براي همان خواستهاي جزئي ضربه ميزند. هر اندازه مردم بر سر خواستهاي اساسي خود روشنتر باشند، ربط مبارزه روزمره خود را با آن بهتر بفهمند، و بر سر كسب آن قاطعتر و جدي تر باشند، اگر مردم به فكر مسالمت جوئي با دشمن نباشند و طرق رزمنده تري را پيشه خود سازند، و بطور كلي بدانند چه ميخواهند و چگونه ميتوانند بدان دست يابند، به همان نسبت مي توانند نبرد قاطعانه تر، جدي تر و رزمنده تري را براي كسب حتي خرده ريز ترين مطالبات حق طلبانه خود به پيش ببرند و در اين زمينه ها به موفقيت دست يابند. سياست قطعه قطعه كردن خواستها و تراشيدن مراحل گوناگون براي تحقق هر يك از آنها، يا به شكست (حتي شكست در تحقق همان خواسته هاي جزئي) منجر مي شود و يا به استغاثه از بارگاه حاكمين و اميد بستن به مراحم آنها.

امروزه حتي تحقق مطالباتي چون "آزادي تشكلات مستقل توده اي" به مبارزات عمومي براي سرنگوني رژيم گره خورده است. تنها با چنين چشم انداز مبارزاتي مي توان بواقع دشمن را عقب نشاند و حتي قبل از سرنگوني رژيم به برخي از اين تشكلات دست يافت. تجارب تاريخي بسيار در ايران (و همچنين ديگر كشورهاي تحت سلطه) نشان مي دهد تا زمانيكه اين قبيل رژيمها در اثر شكل گيري بحرانهاي انقلابي و يا مبارزات توده اي و انقلابي گسترده تضعيف نشوند و يا به دلايل ديگري (مثلا تحت شرايطي تشديد رقابتهاي امپرياليستي و دار و دسته هاي ارتجاعي) دچار انشقاق و ضعف مفرط نگردند، نمي توان انتظار پاگيري تشكلات مستقل توده اي را داشت. مهمتر از آن، تجربه دمكراسي هاي ناقص در سالهاي 32 ـ 20 و 60 ـ 57 شدر ايران نشان داد كه حفظ چنين دستاوردهائي بدون تشكيل ارتش خلق و مناطق پايگاهي انقلابي يعني ابزار اصلي انقلاب (يا عمده ترين تشكيلات توده اي) ميسر نيست.

امروزه خواست ايجاد "تشكل توده اي" راه كارگر فقط در صورتي ميتواند "تحقق" يابد كه از تشكلات مستقل توده اي دست بشويد و به تشكلات زرد و تحت پوشش حكومت تن بدهد. اين يعني راضي شدن به همان خانه جواناني كه كرباسچي شهردار تهران سازمان مي دهد و ميخواهد آن را جايگزين مسجد كند كه زماني مركز تجمع بخشي از جوانان بود و امروزه بي اعتبار شده است. و يا راضي شدن به تشكلات زنان حكومتي كه به "فمينيستهاي اسلامي" مشهورند و... در درازمدت تر، اين بمعناي دل بستن به برقراري "حجاب نازكي از دمكراسي" بر ديكتاتوري عريان كنوني رژيم و ايجاد تشكلات توده اي بمثابه سوپاپ هاي اطمينان براي جلوگيري از انقلاب است. آيا اينست آنچه راه كارگر ميخواهد؟

اما راه كارگر خود را زيركتر از اين حرفها مي پندارد و دم به تله نميدهد. راه كارگر پيشاپيش خواهد پرسيد چرا شما فرق بين تاكتيك با استراتژي، فرق رفرم با انقلاب را نمي فهميد؟ مگر ماركسيستها براي رفرم مبارزه نمي كنند؟ قصد ما اين است كه با انجام يكسري رفرمهاي تدريجي و گام بگام شرايط را براي انقلاب كارگري آماده كنيم.[6] اين استدلال رايجي است كه امروزه از زبان بسياري از چپي هائي كه اميدشان را به انقلاب از دست داده اند، شنيده ميشود. بين مبارزه براي رفرم با رفرميسم فرق است. كمونيستهاي انقلابي مخالف مبارزه براي رفرم نيستند. آنچه كه براي آنها از اهميت برخوردار است، كيفيت مبارزه براي رفرم ـ يعني مبارزه بطريقي انقلابي و نه رفرميستي ـ و كيفيت خود رفرم است. واقعه مشخص انتخابات و تحليلهاي راه كارگر از آن، و مطالباتي كه جلو ميگذارد نشانه آنست كه آنها تفاوت كيفي بين راه صحيح مبارزه براي كسب رفرم و راههاي غلط نمي بينند. بگذريم از اينكه شركت مردم در انتخابات بيان هيچگونه رفرمي در وضعيت آنها نبوده، بلكه فقط بيان اتخاذ يك تاكتيك رفرميستي است. اين قبيل تاكتيكهاي رفرميستي نه تنها به انقلاب خدمت نميكند، بلكه احتمال دستيابي به يكرشته رفرمهاي واقعي را نيز تضعيف مي كند. موثرترين راه رسيدن به اصلاحات واقعي دنبال كردن تاكتيكهاي مبارزه انقلابي است. اصلاحات فقط به نسبت شدت مبارزه انقلابي گسترده و همه جانبه واقعيت مي يابند. بهبودهاي قسمي مي توانند واقع شوند اما صرفا بمثابه محصول جانبي مبارزه انقلابي. مخلوط كردن شعارهاي انقلابي با شعارهاي رفرميستي، طرح دم بريده و رقيق كردن شعارهاي انقلابي، حتي امر رفرم را هم تضعيف مي كند. اين منطق رفرميستي است كه مبارزه براي سرنگوني قدرت سياسي را مشمول تئوري اپورتونيستي مراحل كرده و مبارزه براي كسب قدرت را به مرحله بعد واگذار نمايد. مرحله اي كه هيچگاه نمي رسد. اين منطق، تاكتيك را از استراتژي جدا كرده و نهايتا استراتژي را قرباني مي كند. چنين تاكتيكهائي در بهترين حالت بيان پراگماتيسم محض بوده و منافع عمومي و درازمدت توده ها را فداي لحظه مي كند. يعني بر مبناي آنچه اكنون مفيد است دست به عمل ميزند و بر مبناي اين ضرب المثل فارسي جلو ميرود كه در جريان انتخابات اخير مورد علاقه راه كارگر بود: "در كار خير حاجت هيچ استخاره نيست!" يعني فقط كافي است كار، باصطلاح "خير" باشد. نيازي نيست كه در پرتو اهداف عمومي سنجيده شود!

زمانيكه صحبت از استراتژي و تاكتيك مي شود يعني صحبت از نقشه و برنامه آگاهانه يك جريان يا گروه سياسي معين. يكي از اهداف مهم تاكتيك ماركسيستي افزايش مداوم آگاهي توده هاست. استراتژي و تاكتيك بطور خودبخودي در ميان توده ها موجود نيستند. طراحي هر تاكتيكي بدون در نظر گرفتن شرايط واقعي و عيني مبارزه طبقاتي غير ممكنست و بايد پايه هاي عيني آن موجود باشد. اما سخن گفتن از "تاكتيك توده ها" بي معني است. بدين ترتيب ديگر نيازي به ارتقاء آگاهي توده ها نيست؛ چرا كه خودشان تاكتيك بلدند و تاكتيك هم زدند و نيازي به پيشاهنگ ندارند. در بطن دفاع راه كارگر از "تاكتيك توده ها"، نفي نقش عنصر آگاه نهفته است. راه كارگر صحنه را اينطور ترسيم مي كند كه انگار توده ها بطور خودبخودي از استراتژي همه جانبه اي برخوردار و بدان مسلط بودند و آگاهانه تاكتيك شركت در انتخابات را در خدمت به آن استراتژي بكار بستند.[7] اين خوشخيالي ها در بهترين حالت نشانه دنباله روي و اكونوميسم و عدم تلاش براي ارتقاء آگاهي توده هاست، و در بدترين حالت تمايل به سوء استفاده از حركت خودبخودي توده ها براي پوشاندن رفرميسم را نشان مي دهد.

 

تبيين رفرميستي رابطه دولت و حكومت

تاكتيكهاي رفرميستي راه كارگر تصادفي نبوده و دقيقاً از استراتژي رفرميستي اين جريان بر مي خيزد. اهداف و آماج محدود و رفرميستي، روشهاي محدود و رفرميستي را هم طلب مي كند. زماني كه رنج اصلي راه كارگر استبداد ديني و فقدان آزاديهاي سياسي و مدني باشد طبيعي است كه فقط خواهان تغييرات  و تعديل هائي در شكل حكومتي باشد. راه كارگر براي اين امر توجيه تئوريك هم مي تراشد و چنان نقش و جايگاهي به نظام ولايت فقيه مي دهد كه انگار همه چيز اين دولت بدان گره خورده و با نفي ولايت فقيه مشكلات توده ها حل خواهد شد. اين از همان نوع تحليلهاي سنتي رويزيونيستهاي سابقا طرفدار شوروي در دوران شاه است كه ديكتاتوري فردي شاه را آماج اصلي توده ها معرفي مي كردند. هدف از ارائه اين تفسيرهاي اپورتونيستي از رابطه دولت و حكومت، ماستمال كردن مسئله اساسي هر انقلاب يعني درهم شكستن ماشين دولتي بود.

در همين زمينه مدتي است كه راه كارگر با حرارت خبر از كشف تضاد جديدي در جمهوري اسلامي مي دهد: "تضاد بين ولايت و جمهوريت". گويا انتخابات اخير بمثابه يك نقطه عطف، نشانه آن است كه "دوران خوش امكان همزيستي بين ايندو به پايان رسيده است". بايد از راه كارگر پرسيد اگر هم بطور واقعي چنين تضادي موجود باشد، آيا ذره اي از منافع توده ها در اين تضاد منعكس است؟ هدف از تراشيدن اين تضاد بي پايه و قلابي اثبات اين نكته است كه به هر حال جمهوريت بهتر از ولايت است. لااقل در جمهوريت راي مردم بحساب مي آيد و انتخابات برسميت شناخته مي شود. موشكافي هاي نويسنده مقاله "انتخابات: لرزه بر اندام ولايت فقيه" در كشف تضادهاي ميان سه قوه يا تضادي كه بين پيروان ولايت فقيه با قوه مجريه موجود است، فقط و فقط بدرد تاكتيكها و سياستهاي رفرميستي مي خورد.

مرز تمايز سياستي كه راه كارگر در برخورد به نتايج اين انتخابات جلو مي گذارد با سياست دار و دسته هائي چون راه توده و اكثريت و ليبرال هاي ضدانقلابي نظير جمهوري خواهان ملي و غيره معلوم نيست. شايد اين ارزيابي بنظر منصفانه نيايد؛ چرا كه راه كارگر ـ بخشا بدرستي ـ مي گويد آنها ليبرالند و فقط چشم به بالائي ها دارند و حركت مستقلي ندارند؛ در صورتيكه خودشان صحبت از حركت مستقل توده ها، تشكلات مستقل توده ها و بسيج توده ها از پائين مي كنند. حسن نيت، خوب است اما تعيين كننده نيست. زيرا سياست قوانين خود را تحميل مي كند. مضمون يك سياست است كه كاري را از "بالا" يا "پائين" مي كند؛ استقلال توده ها را تامين مي كند يا نمي كند. شركت توده ها در پيشبرد يك سياست غلط به معناي كار از "پائين" نيست. مضمون يك سياست است كه آن را از سياستي ديگر متمايز مي كند. بهتر است راه كارگر در درجه اول فكري به حال مضمون سياست ليبرالي خود بكند، و معترض نشود كه چرا ديگران آنها و ضدانقلابيون رسوائي چون اكثريت و حزب توده را در يك صف قرار مي دهند. خوبست راه كارگر از تجربه گذشته خويش درس بگيرد. زماني راه كارگر تمايز دفاع خويش از سوسيال امپرياليسم شوروي را با سياست حزب توده و اكثريت اينگونه توضيح مي داد كه ما دفاع "انترناسيوناليستي" از شوروي را از پائين به پيش مي بريم؛ در صورتيكه آنها چشم اميد خودشان را به بالائي ها منجمله مقامات شوروي دوخته اند. اما همانطور كه تجربه نشان داد فرق كيفي ميان اين دو شكل دفاع از سرمايه داري شوروي وجود نداشت. امروزه نيز بهتر است راه كارگر با درس گرفتن از آن تجربه به ترسيم خط تمايز خويش با اين قبيل جريانات بپردازد.

 

 

www.sarbedaran.org



[1] مباحث گردانندگان سازمان فدائيان خلق ايران (اكثريت) در مورد نتايج انتخابات رياست جمهوري در نشريه كار شماره 159، 14 خرداد 1376 منعكس است.

[2] در زمينه شعار "جامعه مدني" به مقاله "درباره شعار "استقرار جامعه مدني" در همين شماره حقيقت رجوع نمائيد.

 

[3] مواضع و استدلالات راه كارگر نسبت به نتايج انتخابات رياست جمهوري در اعلاميه مركزي شان و مقاله اي ديگر بنام "انتخابات: لرزه بر اندام ولايت فقيه" (مندرج در شماره 145 ارگان شان ـ ارديبهشت 1376) منعكس است. البته مقاله فوق به امضاي يك شخص است و بنظر مي رسد موضع كلي سازمان نيست يا هنوز به موضع كلي اين سازمان تبديل نشده است. بويژه آنكه نويسنده آن در ابتداي مقاله متذكر شد كه "بررسي و تحليل تمامي جوانب آن (انتخابات) مستلزم كار عمقي و جمعي تر است.

"البته اميدواريم كه "خرد جمعي" راه كارگريها در راستاي مواضع مقاله فوق تعميق نيابد. يا حداقل خوبست قبل از اينكه "خرد جمعي" خود را بكار اندازند به هشدارهاي ما در مورد نتايج چنين سياستهائي توجه نمايند.

[4] مقايسه بين اين انتخابات با انقلاب 57 قياس مع الفارق است. چرا كه حركت اخير مردم در چارچوبه اي كنترل شده توسط رژيم براه افتاد و در راس آن جناحهائي از خود حكومت قرار داشتند. اما انقلاب 57 نه تنها كاملا خارج از كنترل حكومت بود بلكه نيروهائي چون خميني نيز تا مدتها قادر به كنترل آن نبودند. بواسطه فعاليتهاي انقلابي مردم كليه تدابير سركوبگرانه دشمن چون حكومت نظامي و غيره در هم شكسته شد و سرانجام رژيم شاه سرنگون شد. حتي از لحاظ سطح آگاهي خودبخودي توده ها (يعني شناخت از رژيم شاه و راههاي مقابله با روشهاي دشمن) نيز اين دو حركت قابل قياس نيستند.

بعلاوه انقلاب 57، از پشتوانه خط كشي قدرتمند جنبش انقلابي با رفرميسم حزب توده و جبهه ملي برخوردار بود. نزديك به يك دهه مبارزه انقلابي بي وقفه روشنفكران انقلابي عليه رژيم شاه، تاثيرات مهمي بر آن انقلاب داشت. تا بدان حد كه جريان فئودال ـ كمپرادوري اسلامي تحت رهبري خميني نيز تحت تاثير اين جو و حركت راديكال مردم مجبور بود چهره ضد شاه و آمريكا بخود بگيرد. اين  در حالي بود كه دار و دسته خميني براي جايگزيني رژيم شاه با امپرياليستها به توافق رسيدند.

 

[5] طرح شعار ايجاد تشكلات توده اي در عينحال بيانگر تفكر سنتي اغلب خطوط اكونوميستي ـ رفرميستي است و معمولا به اين صورت فرموله مي شود كه اول تشكيلات را بساز بعد خطش را معلوم كن. روشن است كه توده ها براي پيشبرد مبارزات متنوع خود به اتحاد و تشكل نياز دارند؛ اما سئوال اينجاست كه حول چه خطي؟ مسئله تعيين كننده در اينجا، بسيج سياسي توده ها حول خطي انقلابي و برانگيختن آنها به مبارزه عليه دشمن است. خطوط رفرميستي مسئله اتحاد و تشكل توده ها را عموما بگونه اي مطرح ميكنند كه انگار اساس، خود تشكل است نه خط ايدئولوژيك ـ سياسي حاكم بر آن. اين روش در واقع به فريب توده ها خدمت ميكند؛ چرا كه سياست واقعي حاكم بر يك اتحاد يا تشكل معين را از نظر پنهان ميكند.)

 

[6] البته راه كارگر در اتخاذ اين استراتژي گام بگام تنها نيست. حزب كمونيست ايران (كومله) نيز در اين راه پشت سر راه كارگر قدم بر مي دارد. تحليلي كه آقاي عبدالله مهتدي از نتايج انتخابات كرده چندان تفاوتي با تحليلهاي راه كارگر ندارد ـ انگار تمامي رفرميستها تحليلهايشان را از روي دست هم كپي كرده اند. البته آقاي مهتدي هنوز مانند راه كارگر از خود مهارت تاكتيكي نشان نداده و مثل راه كارگر رهنمودهاي تاكتيكي به مردم ارائه نكرده است. نتيجه گيري آقاي مهتدي از انتخابات چنين است: "چنانچه اين راه، يعني راه مبارزه مستقيم و عمل مشترك توده اي كه انتخابات خود تنها شكل محدودي از آن بود، در پيش گرفته شود، در اين صورت انتخابات و نتيجه آن نه فقط افزايش حلقه جديدي به زنجير استبداد نخواهد بود و حيات ننگين جمهوري را تداوم نخواهد بخشيد بلكه گامي در جهت تضعيف و سست كردن بندهاي رژيم جهنمي جمهوري اسلامي و نهايتا سپردن آن به زباله داني تاريخ خواهد بود." (بنقل از نشريه جهان امروز شماره 23 ارديبهشت 1376 ـ تاكيدات از ماست) چه مسير "نرم و راحتي" براي سرنگوني رژيم تصوير شد. از نظر آقاي مهتدي مهم "مبارزه مستقيم و عمل مشترك توده ها" است. مضمون و طرق آن عمل مهم نيست. كمبود اين انتخابات در "شكل محدود" آن نهفته است نه ماهيت محدود اين گونه اقدامات توده اي. در واقع آقاي مهتدي توده ها را فرامي خواند كه با عمل مستقيم خود به گونه اي عمل كنند كه از كارزارهاي انتخاباتي بهره بيشتري ببرند و حلقه به حلقه جمهوري اسلامي را در تنگنا و محاصره قرار دهند و سرنگونش نمايند.

البته حزب كمونيست ايران هر چقدر هم كه بخواهد استراتژي گام به گام رفرميستي اش را پيگيرانه تر عملي سازد با يك مشكل جدي و مشخصي روبرو است. اين حزب عمدتا در ميان ملت ستمديده كرد فعاليت مي كند و نفوذ دارد. تضاد ملت كرد در طي اين سالها با جمهوري اسلامي حاد و خونين بوده است؛ و اين مانع مهمي است كه اين حزب بتواند جائي براي خود در "جامعه مدني" پيشنهادي خاتمي پيدا كند. يكي از شعارهاي مركزي خاتمي شعار شوونيستي "ايراني گرائي" بوده كه مشخصا ملل تحت ستم در ايران را نشانه گرفته است. صحبتي از تخفيف ستمگري ملي (كه يكي از اركان دولت ارتجاعي است) از جانب رژيم شنيده نمي شود. مگر پاره اي امتيازات سر دم بريده فرهنگي اعطائي به مردم كردستان كه طي اين سالها شاهدش بوديم.

 

[7] در اين زمينه نيز راه كارگر تنها نيست. حزب كمونيست كارگري هم بنوعي صحبت از شركت آگاهانه مردم در انتخابات و "بلوغ سياسي" شان مي كند و بر اين مسئله تاكيد مي ورزد كه بايد "مكانيسمهاي حركت مردم" را شناخت. البته حزبي كه با طرح سناريوي سياه و سفيد سردمدار ايدئولوژي سخيف انتخاب بين بد و بدتر بوده و در دفاع از شيرازه جامعه مدني كه بزعم اين حزب به خطر افتاده بود سينه چاك مي داد، حزبي كه خود همانند مجاهدين مبلغ انتخابات آزاد تحت نظارت مراجع بين المللي براي تعيين سرنوشت كردستان بود، بايد هم اين چنين به استقبال توهم انتخاباتي برود و صحبت از كشف "مكانيسمهاي حركت توده ها" نمايد. آنها در دنباله روي از توده ها هم صادق نيستند؛ چرا كه فقط از حركات معيني دنباله روي ميكنند. بايد پرسيد چرا اين حزب پس از سالها فعاليت در كردستان و جاري بودن مبارزه مسلحانه قادر به كشف "مكانيسمهاي حركت توده ها" نشد، اما زمانيكه نسيم يك تاكتيك رفرميستي وزيدن گرفت فورا اين "مكانيسم" جديد را كشف كرد و اين نسيم رفرميستي را آغاز پايان كار رژيم دانست.