رهبران حكا، بحران خليج و جنگ

 

از حقيقت دوره دوم، شماره 19، بهمن 1369 – www.sarbedaran.org

 

برخي از مواضع "حزب كمونيست ايران" در قبال بحران و جنگ خليج، با توجه به خط سياسي ـ ايدئولوژيك اين حزب تعجب آور نيست، اما كماكان تاسف برانگيز است. در اين زمينه، نخست به مصاحبه منصور حكمت رهبر اين حزب در نشريه كمونيست شماره 95 ميپردازيم. اين مصاحبه كه كمي بعد از اشغال كويت توسط عراق صورت گرفت حاوي نقطه نظراتي بس انحرافي بود كه مواجهه يك خط اپورتونيستي با واقعيات ستبر و پيچيدگي تضادها در جهان عيني را بيان ميكرد. در اين روياروئي بار ديگر تئوريهاي "چپ" در جيب رهبران حكا پنهان شد و در عوض راست ترين مواضع و سياستها در مورد وقايع خليج و نقش كمونيستها در آن ارائه گرديد. منصور حكمت چنين گفت: "از نظر عملي فكر ميكنم بايد تعيين تكليف كويت به خود جهان عرب سپرده شود. بايد راه حل غير نظامي و سياسي براي اين بحران جستجو بشود." اين حرف هيچ معنائي نداشت مگر واگذار كردن حل بحران خليج به امثال ملك فهد، حسني مبارك و ملك حسين. نظر لطف رهبر حكا درست موقعي متوجه سگان زنجيري امپرياليسم شد كه اين حزب عليه ناسيوناليسم ملت ستمديده اي مانند ملت كرد تيغ كشيده، آن را همرديف ناسيوناليسم ملل سلطه گر قرار داده و از آن بعنوان ضد "پايه وحدت بشري" ياد ميكرد. البته حكا ميتواند ادعا كند كه چون بحران خليج "موضوع كار" كمونيسم كارگري نبود، آن را به "جهان عرب" حواله داديم. در اينصورت سئوال اينجاست كه اصلا چرا خود را ملزم به اظهار نظر و ارائه راه حل و حتي دخالت تا حد "تقسيم كار" در مورد چيزي كه موضوع كارتان نبود، ديديد؟ واقعيت آنست كه حكا در قبال تحولاتي كه ميليونها نفر از ستمديدگان را بيدار كرده و به زندگي سياسي كشانده، به آلترناتيو "ارائه راه حل توسط جهان عرب" رضايت داد، چرا كه هيچ رسالت و تواني براي دخالتگري طبقه كارگر در وقايع مهمي كه ميتواند مبارزه طبقاتي را در ابعادي تاريخي ـ جهاني رقم زند، قائل نيست. حال آنكه نگاه پرولتارياي انترناسيوناليست متوجه ابعاد گسترده و جوانب گوناگوني است كه مبارزه طبقاتي و ملي در اين منطقه بخود گرفته، و فرصتهاي مساعدي كه جهت بسيج نيروي انقلابي عظيمي عليه نظام بردگي در اين گوشه از جهان بظهور رسيده است. وظيفه پيش پاي پرولتاريا اينست كه سياست و برنامه عملي انقلابي خود را براي دخالتگري در اين اوضاع و حداكثر استفاده از فرصتها جهت تحقق اهداف خويش را به پيش بگذارد.

منصورحكمت در ادامه همان بحث اظهار داشت كه: "لااقل در ميان مدت ناسيوناليسم و بدرجه كمتري اسلام، اينبار بيشتر بمثابه يكي از رگه هاي پان عربيسم، دوباره به پيش رانده ميشوند. مبارزه مستقيم طبقات بار ديگر تحت الشعاع كشمكشهاي كشوري و ملي و مذهبي و امثالهم قرار ميگيرد. اين يك عقبگرد جدي از نقطه نظر تكامل مبارزه طبقاتي در خاورميانه است كه ميتواند نسلهاي كارگر در اين منطقه را دنبال ايدئولوژيها و جنبشهاي غيركارگري و عقب مانده بكشاند و امر وحدت و مبارزه سوسياليستي كارگران را دچار موانع جدي كند." اين حرف زماني زده شد كه تدارك جنگي امپرياليستها در خليج، توده ها بالاخص كارگران و جوانان شهري را در بسياري از كشورهاي عربي سياسي تر ساخته بود. روحيه نويني از خشم و تمايل به عمل انقلابي در آنان بيدار گشته بود. آنها در محل كار، محله و كوچه و خيابان شبانه روز در مورد مسائل سياسي روز بحث و جدل مي كردند، دلايل لشكركشي آمريكا و ديگر امپرياليستها را مورد تجزيه و تحليل قرار ميدادند و پيشروان ميخواستند بدانند چگونه ميتوان ارتش امپرياليستها را مغلوب كرد و در عين حال به مرتجعين عرب باج نداد؛ و در صورتيكه دولتي انقلابي در اين خطه موجود بود چگونه ميتوانست ياريگر انتفاضه شود و غيره. رهبران حكا در مواجهه با اين اوضاع ـ اوضاعي كه شور انقلابي توده هاي منزجر از امپرياليسم بالا گرفت و لاجرم همه نيروهاي سياسي وابسته به طبقات گوناگون فعال شدند تا انرژي رها شده مردم را در جهت منافع طبقاتي خود كاناليزه كنند ـ بهراس افتادند و اعلام كردند: دورنما بد است، بسيار بد است! اين درست زماني بود كه كمونيستهاي راستين از دورنماي غليان سياسي خلقهاي خاورميانه بوجد آمده و گفتند: عالي است، بسيار عالي است!

اكنون چند ماه بعد از موضعگيري اوليه رهبري حكا در مورد بحران خليج، آغاز جنگ تجاوزكارانه امپرياليستها عليه عراق انگيزه اي شده براي صدور اطلاعيه مورخ بيستم ژانويه 09 حكا. در اين اطلاعيه آنچنان تصوير تيره وتاري از جهان و منطقه ترسيم گشته و آنچنان هراسي بر صفحه كاغذ نقش بسته كه در ادبيات اين حزب بيسابقه مي باشد. حكا از وقوع "كابوسي كه براي مدت 5 ماه نفس را در سينه جهان حبس كرده بود" ميگويد؛ اما كلامي در مورد ضعف و معضلات بيشمار و فزاينده امپرياليستهاي تجاوزگر قبل و بعد از شروع اين جنگ به زبان نمي آورد. حكا حتي اشاره اي به اين واقعيت آشكار نميكند كه نفس در سينه سران ايالات متحده و متحدان اروپائيشان حبس شده بود و اتفاقا ترس از بپاخيزي شورشهاي توده اي عليه تجاوز امپرياليستي يكي از نگرانيهاي عمده آنها و دليلي براي به تاخير افتادن جنگ بود. حكا با اين روحيه باختگي مشكل بتواند كارزاري موثري را عليه امپرياليستهاي تجاوزگر و جنگشان سازمان دهد.

از سوي ديگر، شعار اصلي و در واقع يگانه شعار حكا در مواجهه با جنگ خليج، قطع فوري و بدون قيد و شرط آن است. اين شعار هرچند تلاشي براي مقابله با اهداف جنگ افروزانه امپرياليسم آمريكا بحساب مي آيد اما بتنهائي قادر به فعال كردن توده هاي انقلابي و طالب رهائي در نبرد عليه سلطه امپرياليستي نيست. محدود شدن به اين شعار يعني تقاضا از تجاوزگران امپرياليست كه به نداي افكار عمومي كشورهاي خود گوش فرادهند و باصطلاح سر عقل بيايند. بدين ترتيب نه ميتوان نيرو و انرژي ستمديدگان را عليه جنگ تجاوزكارانه امپرياليستي بحداكثر رها ساخت و نه آنان را در اشكال متنوع و راديكال مبارزه اي انقلابي و ضد امپرياليستي درگير نمود كه لازمه ضربه زدن به اين قدرتهاي جنايتكار، تضعيف آنها و بدين ترتيب كمك به مغلوب ساختن اين جنگ و نزديك ساختن مرگ آنهاست. محدود كردن چارچوب مبارزه به "قطع بيدرنگ جنگ" راه را براي نفوذ رفرميسم در صفوف توده ها و دنباله روي آنها از دعواي جناح هاي رقيب در حكومتهاي امپرياليستي باز ميكند. بدون دليل نيست كه شعار اصلي بسياري از تظاهرات هاي گسترده نيمه رسمي اروپا كه در آن حتي احزاب پاسيفيست، سبز و حتي سوسيال دمكرات شركت دارند، همين است. طرح مجرد شعار قطع بيدرنگ جنگ از سوي حكا نشانه اي از اين واقعيت است كه اين حزب از جنبشها و اعتراضات انقلابي توده ها هر چه بيشتر فاصله ميگيرد و در عوض "مبارزات كارگري" در اروپا و آمريكا كه چيزي جز اعتراضات اتحاديه هاي رسمي به اين يا آن گوشه سياست جنگي دول امپرياليستي نيست را مركز توجه خويش قرار ميدهد. وقتي در اطلاعيه حكا ميخوانيم كه: "حزب كمونيست ايران بعنوان بخشي از جنبش بين المللي طبقه كارگر خود را به تلاش براي شكل دادن به يك صف قدرتمند كارگري در برابر اين جنگ و كل دورنمائي كه بورژوازي در برابر جهان امروز قرار ميدهد متعهد ميداند"؛ يعني اين حزب خود را به يكي از ضعيفترين، موقتي ترين و غير راديكال ترين صفوف موجود در مبارزات جاري متعهد ساخته است. اين را هم اضافه كنيم كه رجوع حكا به اتحاديه هاي موجود ـ عليرغم ادعاي رهبرانش ـ تلاشي براي دامن زدن به مبارزه از "پايين" عليه جنگ نيست؛ چرا كه اين اتحاديه ها بواقع بخشي از نهادهاي مورد استفاده "بالائي ها" براي كنترل توده هاست.

تصويري كه در اطلاعيه حكا از جنبشهاي ضد امپرياليستي جاري در نقاط مختلف جهان ارائه گشته نيز كاملا مغشوش و گمراه كننده است. اين حزب به سبك پاسيفيست هاي كهنه كار جوامع غربي كه اصولا مخالف هر نوع جنگ هستند، اعلام ميدارد: "اين جنگ جهان را در همه ابعاد به عقب ميكشد. اگر جلوي اينها گرفته نشود، جهان به ميدان تعصبات جاهلانه مذهبي و ميهن پرستانه، تروريسم كور، قومي گري و نژادپرستي تبديل ميشود. عقب گرد سياسي و سقوط فرهنگي و اخلاقي در يك مقياس جهاني نتيجه محتوم اين جنگ خواهد بود." اين حرفها عملا تبليغ دل بستن بوضع موجود است و نقد قدرتهاي جهاني از اين زاويه كه چرا صلح و تمدن و فرهنگ موجود را بهم ميزنيد. معلوم نيست از نظر حكا اين جنگ، جهان كنوني را نسبت به چه مناسبات و موقعيتي "در همه ابعاد به عقب ميكشد"؟ معلوم نيست كه نسبت به چه موقعيت سياسي، فرهنگي و اخلاقي در جهان امپرياليستي، عقبگرد صورت ميگيرد؟ انگار حكا خواب است و نميبيند كه نظم حاكم بمدت يك قرن مروج ايدئولوژي و فرهنگ "نژاد برتر، ملت برتر، ميهن برتر" بوده و اين ايدئولوژي و فرهنگ بمثابه يكي از حافظان عمده نظام ستم و استثمار امپرياليستي عمل كرده است؛ و نميبيند كه در مقابل، ناسيوناليسم ملل ستمديده و تلاش ستمديدگان براي حفظ هر آنچه مورد تهاجم و تحقير حكام امپرياليست و نوكران بوميشان قرار ميگيرد و ابراز خشم و نفرت از ستمگران بهر شكل ممكن، عكس العملي طبيعي به اين موقعيت اسارت بار است. كساني كه به مبارزات ضد امپرياليستي امروز توده هاي محروم عرب و غير عرب در آفريقاي شمالي و آسيا و حتي در قلب دژهاي امپرياليستي چنين بدبينانه مي نگرند و آنها را با مهر "تعصبات جاهلانه مذهبي"، "قومي گري" و "تروريسم كور" مي كوبند، نشان ميدهند كه هيچ چيز از تضادهاي عصر امپرياليستي و چگونگي تكوين مقاومت و نحوه پيشرفت پروسه انقلابات در اين عصر نفهميده و لاجرم عاجز از سمت و سو دادن و اعمال رهبري بر اين پروسه اند. اينان در شمار همان كساني هستند كه لنين درباره شان چنين نوشت: "هركس فكر ميكند انقلاب اجتماعي بدون شورشهاي ملل كوچك در مستعمرات و اروپا، بدون طغيانهاي انقلابي توسط بخشي از خرده بورژوازي با تمام تعصباتش، بدون يك جنبش از لحاظ سياسي پرولتارياي ناآگاه و توده هاي نيمه پرولتر عليه سركوب مالكان ارضي، كليسا، اشراف و عليه ستم ملي و غيره، بدون اينها انقلاب قابل تصور است، در واقع انقلاب اجتماعي را نفي ميكند. بر مبناي اين درك، انقلاب اجتماعي يعني اينكه در يك سو ارتشي رديف ميشود و ميگويد: "ما طرفدار سوسياليسم هستيم" و در سوي ديگر، ارتشي ديگر ميگويد: "ما طرفدار امپرياليسم هستيم".... هركس منتظر يك انقلاب اجتماعي "ناب" است هرگز زنده نمي ماند كه آن را ببيند."*

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* بحث درباره جمع بندي از حق تعيين سرنوشت              

 

 

 

 

 

www.sarbedaran.org