بن بستي تاريخي؛ تاريخ يك بن بست!

پيرامون سرانجام راه سازمان مجاهدين خلق ايران

 

از حقيقت، ارگان حزب كمونيست ايران (م ل م)،  شماره 10، تير 1382- www.sarbedaran.org

 

توضيح - اين مقاله قبل از حمله فاشيستي پليس فرانسه به مجاهدين و دستگيري برخي از رهبران آن در پاريس، نگاشته شده است. اينكه مقاصد واقعي دولت فرانسه و ديگر امپرياليستهاي اروپائي و آمريكائي از اين اعمال فشار بر مجاهدين چيست، هنوز روشن نيست. آنچه مسلم است اتهاماتي مانند سازمان دادن عمليات تروريستي كه به مجاهدين نسبت داده اند پوچ و دروغ است، زيرا اين سازمان فعاليتهاي خود را زير نظر پليس امنيتي فرانسه پيش مي برد. اين نيز واضح و مبرهن است كه عمليات پليس فرانسه يك عمليات سياسي است و نه يك عمليات امنيتي. اما تعيين علت العلل اين حمله بدليل مخفي كاري در باره زد و بندهاي پشت پرده امكان پذير نيست. سازمان مجاهدين تمام مناسبات و قرار مدارهائي كه طي بيست ساله گذشته با قدرتهاي امپرياليستي (آمريكا و فرانسه و غيره) داشته همواره از اذهان عمومي پنهان نگهداشته است. در نتيجه نه امكان پذير است و نه ضرورتي دارد كه به دنبال كشف زد و بندهاي پنهاني قدرتهاي امپرياليستي با يكديگر (بطور مشخص تباني يا رقابتهاي دولت فرانسه با آمريكا) يا با رژيم جمهوري اسلامي باشيم .اين امر مي تواند بخشي از فشار امپرياليستها براي وادار كردن مجاهدين به شركت در ائتلافات سياسي مورد نظر آنان از موضعي تبعي باشد، يا خنثي و ناكارآمد كردن مجاهدين در رابطه با طرحها و نقشه هائي كه براي تغيير رژيم در ايران كشيده اند. مسلما روند تحولات آتي دلايل اين امر را روشن خواهد كرد. در هر حالت همه احزاب و سازمانهاي چپ ايراني بدرستي اين حمله فاشيستي پليس فرانسه را محكوم كرده اند. 

آنچه كه بعنوان يك درس مهم بايد تاكيد كرد اين است كه هيچگاه نبايد به دول امپرياليستي اعتماد و اتكاء كرد. تنها اتكاء به توده هاي مردم در ايران و در جهان است كه آينده هر نيروي سياسي را تضمين مي كند. اتكاء به امپرياليستها مستلزم تغيير ماهيت سياسي يك نيروي مترقي است؛ هرچند با وجود تغيير ماهيت دادن و به ساز آنها رقصيدن، باز هم آمد نيامد دارد. دول امپرياليستي بنا به مصالحشان مي توانند زماني پشت يك نيروي سياسي را بگيرند و آنرا به عرش اعلا برسانند و زماني ديگر از پشت به آن خنجر بزنند. هر نيروئي كه خود را متكي به امپرياليستها ميكند و روي بازي هاي آنان شرط بندي مي كند بايد منتظر باشد كه قرباني منافع و سياستهاي متضاد امپرياليستها بشود.

برخي از اعضا مجاهدين در اعتراض به اين حمله فاشيستي دولت فرانسه خودسوزي كرده اند. با خود سوزي نمي توان دل امپرياليستها را به رحم آورد يا مردم را به مبارزه جسورانه برانگيخت. اين شيوه ابدا صحيح نيست و يك شيوه مبارزاتي نمي باشد زيرا نمايانگر عجز و ناتواني است. القاء روحيه عجز و ناتواني بخصوص زماني كه مردم ايران بپاخاسته اند و جمهوري اسلامي را جسورانه به مصاف طلبيده اند. اين شيوه حتي در رابطه با برانگيختن حمايت افكار عمومي كشورهاي اروپا نمي تواند مثمر ثمر باشد.

حمله به سازمان مجاهدين يك حمله سياسي است و بايد از طريق افشاي مقاصد امپرياليستهاي آمريكا و فرانسه و رژيم جمهوري اسلامي آنرا جواب داد. كاري كه مجاهدين از ابتداي بمباران شدن توسط هواپيماهاي آمريكائي از دست زدن به آن پرهيز كرده اند.

«««

يكي از پيامدهاي جنگ تجاوز كارانه امپرياليسم آمريكا و شركايش عليه عراق، به پايان رسيدن دوره اي مهم از حيات سازمان مجاهدين خلق ايران بود. نيروهاي آمريكائي با حملات محدود نظامي، سازمان مجاهدين خلق را وادار به تسليم كردند و طبق اظهارات رسمي ژنرالهاي آمريكائي نيروهاي وابسته به «ارتش آزاديبخش ايران» خلع سلاح شدند و سرنوشت آتي آنان به تصميمات كاخ سفيد در رابطه با نقشه هاي آتي آمريكا در مورد ايران واگذار شد.

در ابتدا رهبران مجاهدين خلق تلاش بسيار كردند تا حملات نيروهاي آمريكائي را مسكوت گذارند و وضعيتي كه براي شان بوجود آمده را به مزدوران رژيم جمهوري اسلامي نسبت دهند. اگر چه مزدوران رژيم اسلامي تلاشهائي براي ضربه زدن به اين سازمان انجام دادند اما عامل و محرك اصلي، حملات ارتش آمريكا و بمبارانهاي هوائي آنان بود. يعني دولتي كه رهبران اين سازمان طي بيست ساله اخير به انحاء مختلف تلاش داشتند دلش را بدست آورند.

هدف آمريكا از اين حملات نظامي، تعيين شرايط تسليم و قبولاندن آن به مجاهدين بود. شرط آمريكا تسليم بدون قيد و شرط بود؛ هدف رهبران مجاهدين توجيه تسليم شان بود. آنان مي خواستند براي صلح امام حسني شان طبق روال هميشگي ظاهري امام حسيني و عاشورائي بتراشتند. آنان مي خواستند وانمود كنند كه «ارتش آزاديبخش» در نبردي حماسي با نيروهاي جمهوري اسلامي تن به شكست داده است. اما روند تحولات در سطح جهاني و منطقه چنان تند و سريع بوده كه جائي براي چنين مانورها و ترفندهايي باقي نگذاشت.

اين واقعه دايره وابستگي مجاهدين به قدرتهاي امپرياليستي را كامل كرد. اين سازمان مدتها پيش در مسيري گام نهاد كه سرانجامي جز وابستگي به قدرتهاي ارتجاعي و امپرياليستي نداشت. اما چرخشي كه بواسطه وقايع اخير در موقعيت آنان ايجاد شد چاره اي براي شان باقي نگذاشت بجز اينكه يا بطور آشكار به نيروئي كه كاملا توسط آمريكا كنترل مي شود (مانند كنتراهاي نيگاراگوئه) تبديل شوند يا از بين بروند. واقعيت اين است كه دوراني از حيات سازمان مجاهدين به پايان رسيد و دوراني ديگر در زندگي اين سازمان آغاز شد.

مهم اين نيست كه امروز امپرياليسم آمريكا براي براي پيشبرد طرحهاي مورد نظرش در ايران و شكل دادن به يك رژيم ارتجاعي جديد، چه استفاده اي از مجاهدين بخواهد بكند و كدام نقشي براي آنان قايل باشد يا نباشد. مساله اصلي اين است كه اراده سياسي مجاهدين مستقيما به اراده سياسي امپرياليسم آمريكا گره خورده است.

البته رهبران مجاهدين بارها نشان داده اند كه از اينكه سرنوشت و اراده سياسي خود را به قدرتهاي ارتجاعي مانند رژيم صدام حسين گره بزنند، ابائي ندارند. اما اين بار تفاوتي كيفي در مساله موجود است. زيرا اوضاع منطقه بطور كيفي تغيير كرده است. صف بندي سياسي جديدي بواسطه سياستهاي امپرياليسم آمريكا شكل گرفته است. يا با بزرگترين قدرت نظامي و تروريستي جهان يعني آمريكا بايد باشي يا مخالف آن. مجاهدين اگر چه بارها براي اتحاد با آمريكا اعلام آمادگي كردند اما امروزه حتي اگر هم راضي بدين كار نباشند چاره اي جز تسليم ندارند و اينرا رهبران اين جريان قبل از آغاز جنگ اخير بخوبي دريافتند. به همين دليل سراغ خوش خدمتي مستقيم به آمريكائي ها رفتند و براي اثبات آن تصاويري از تاسيسات فعاليتهاي هسته اي رژيم جمهوري اسلامي را در اختيارشان گذاشتند. آنان به مذاكره با آمريكائي ها پرداختند به وعده هاي آمريكا در مورد اينكه در جنگ باعراق، ارتش آمريكا با مجاهدين كاري نخواهد داشت، اعتماد و اطمينان كردند. مجاهدين نيروهاي خود را طبق رهنمودهاي ارتش آمريكا آرايش دادند و متمركز كردند كه اين كار باعث شد بهتر و راحت تر هدف بمبارانهاي آمريكا قرار گيرند. اينك سازمان مجاهدين پس از تسليم شدن يه آمريكا خواهان آن است كه دولت آمريكا آنان را از ليست تروريستها خارج كند. البته همزمان آقاي رجوي فرمواش نكرد كه درست قبل از آغاز اين جنگ با بر پا كردن خيمه و بارگاه و راه انداختن روضه خواني در مراسم عاشورا، اعضاي ارتش آزاديبخش را براي پذيرش سرنوشت محتوم و عاجزانه خويش آماده كند.

اينكه امپرياليسم آمريكا به قولهاي خود وفا نكرد بخشي از شيوه هاي هميشگي امپرياليستهاست. آنها براي پيشبرد منافعشان با تناقضات گوناگوني روبرويند و در اين راه حاضرند هر كسي را قرباني كنند. مضافا امپرياليستها (آنهم از نوع بنيادگرايان مسيحي كه امروز كاخ سفيد را در اختيار دارند) فراموش نمي كنند كه نيروهائي را كه زماني ضد امپرياليسم آمريكا بودند، خوب تنبيه كنند؛ خوب غسل تعميدشان بدهند تا بتوانند بعنوان خدمه خود در كشور مورد نظر بكار گيرند. هر جريان سياسي كه با پراگماتيسم كوته نظرانه تصميم مي گيرد وارد رابطه با امپرياليسم آمريكا شود بهتر است اول كمي شناخت علمي از طرز تفكر و تاريخچه رفتار هيئت حاكمه آمريكا پيدا كند. خلاصه، اين تازه آغاز راهي است كه بايد مجاهدين براي اثبات وفاداري خود طي كنند. ايجاد پست بازرسي و نقش ژاندارمي براي كمك به كنترل عراق توسط آمريكا تنها يك نمونه ساده آن است.(1)

در ذهن بسياري كه به راه مجاهدين براي رهائي از شر رژيم جمهوري اسلامي اميدي داشتند و در ميان كساني كه از ضربات و خيانت امپرياليستها به مجاهدين بشدت احساس انزجار و نفرت مي كنند، اين سوال مطرح شده كه كه چرا سرنوشت مجاهدين بدينجا ختم شد؟ چرا رهبران اين سازمان به اين تله ها افتادند و قادر به يافتن راه حلي براي خروج از اين وضعيت نبودند؟

جواب اين سئوالات در خط سياسي و ايدئولوژيك و عملكرد مجاهدين طي بيست و چند سال اخير نهفته است. اين ميوه تلخي كه ببار نشسته، نتيجه خط سياسي و ايدئولوژيك و جهت گيري بود كه رهبران اين سازمان طي اين سالها اتخاذ كردند. امروز آنان ناگزير به چنين انتخابي بودند چون امور را بگونه اي چيدند كه كار ديگري جز اين نمي تواستند انجام دهند. تسليم شدن به نيروهاي آمريكائي بيانگر بن بست تاريخي خط ايدئولوژيك و سياسي و نظامي مجاهدين است. بن بستي كه تاريخ خودش را دارد.

 

پرواز تاريخي: از كسب مشروعيت تا تسليم

كودتاي سي خرداد 1360 تحت رهبري خميني جلاد به منظور يكدست كردن حكومت و سركوب موثر انقلابيون صورت گرفت. اين كودتاي خونين مجاهدين را به سمت مخالفت آشكار با رژيم جمهوري اسلامي كشاند. مجاهدين به قول آقاي رجوي از «راي مثبت و آرماني» خويش به رفراندوم خميني مبني بر «جمهوري اسلامي آري يا نه؟» دست شستند و به جبهه مخالفت پيوستند. تا آن زمان مجاهدين اميد آنرا داشتند كه از طريق مسالمت آميز در قدرت سياسي شريك شوند. اما آن كودتا اميدهايشان را نقش بر آب كرد و مجاهدين دست به مبارزه مسلحانه زدند. اما اهداف سياسي اين سازمان تغيير نكرد و كماكان به دنبال آن بود كه بر رژيم فشار وارد كند تا بتواند وارد قدرت سياسي شده و در آن سهيم شود.

سال 1360 سال اوج نفوذ سياسي مجاهدين بود. پايه توده اي مجاهدين با تلاش هزاران هزار جوان انقلابي جان بر كف در ابعاد وسيعي گسترش يافته بود. مجاهدين در شرايطي كه امكان آنرا داشتند به توده هاي وسيع اتكاء كنند و به نياز مردم در تعيين تكليف قطعي با رژيم خميني پاسخ دهند از اينكار سرباز زدند. آنان زماني كه توان و امكان آنرا داشتند كه مردم را به قيام مسلحانه عليه حكومت بكشانند و حداقل در بخشهائي از كشور قدرت سياسي را بدست گيرند از اينكار طفره رفتند.

اين تزلزل تاريخي ريشه در بينش و منش سياسي اين جريان داشت. مجاهدين مانند كليه نيروهاي بورژوائي و خرده بورژائي هراس داشتند كه تا به آخر به نيروي مردم اتكاء كنند. آنها تمايلي به استفاده از طيف انقلابي و گسترده و سازمان يافته اي كه آنزمان موجود بود براي درگيري قاطعانه با ارتجاع اسلامي نداشتند. اين مساله در چشم انداز، اهداف و روشهاي مبارزاتي شان نيز خود را منعكس مي كرد. مشي سياسي و نظامي كه مجاهدين در آن مقطع جلو گذاشت بيان اين تزلزل تاريخي بود. مجاهدين نمي خواستند كل دولت ارتجاعي را باتمام دم و دستگاهش نابود كنند. آنها فقط خواستار تغييراتي در حكومت بودند. اين امر در برنامه و آلترناتيو سياسي آنها در همان زمان منعكس شد. بديل حكومتي مجاهدين «جمهوري دموكراتيك اسلامي» بود. در واقع اضافه كردن لفظ اسلامي به جمهوري دمكراتيك بيان فصل مشتركهاي جدي شان با نظم كهنه بود؛ نشانه آن بود كه خواهان محو كليه اشكال ستم و استثمار نيستند. همين افق كوتاه و داشتن فصل مشترك با نظم كهن، مانع از آن مي شد كه به انرژي انقلابي توده هاي مردم اتكا كنند. مخالفت مجاهدين با به رسميت شناختن «حق تعيين سرنوشت» براي ملل تحت ستم ايران (ملت كرد و بلوچ و آذري و غيره) مانع از آن مي شد كه در بين بخش مهمي از خلقهاي تحت ستم ايران پايه بگيرند. حفظ افكار و رفتارهاي زن ستيزانه اسلامي (مشخصا حفظ حجاب اسلامي) موجب آن مي شد كه نيمي از جامعه ايران همواره به ديده شك و بدگماني به آنها بنگرند. برخوردشان به مناسبات توليدي حاكم بر جامعه و حقوق اساسي كارگران و دهقانان مانع از برانگيختن نيروهاي اصلي انقلاب مي شد. طبق برنامه شوراي ملي مقاومت، دهقانان فقير و بي زمين از مصادره و تقسيم زمينهاي متعلق به مالكان بزرگ و دولت منع شدند و كارگران از مصادره سرمايه هاي امپرياليستي و كمپرداوري؛ و وعده داده شد كه مهمترين ركن دولت ارتجاعي، و حافظ اصلي ستم و استثمار يعني ارتش ضد خلقي «تجديد سازمان مردمي» خواهد شد.

تزلزل مجاهدين در برخورد به سلطه امپرياليسم بر ايران راه را براي سست شدن در مورد يكي از خواسته هاي اساسي انقلاب ايران يعني استقلال از امپرياليسم باز مي كرد. مجاهدين در اوج نفوذ و قدرتشان به دنبال كسب مشروعيت از قدرتهاي امپرياليستي بودند. خروج مخفيانه بني صدر و رجوي و پناهنده شدنشان به فرانسه كه به آن نام «پرواز تاريخي» دادند، قبل از هر چيز براي كسب چنين مشروعيتي بود.(2) از آن پس نقشه هاي سياسي و نظامي مجاهدين كه هر شش ماه يكبار وعده سرنگوني رژيم را مي داد يكي پس از ديگري شكست خورد و اين شكستها آنها را هر چه بيشتر در مسيري انداخت كه مشخصه اصليش وابسته شدن به حمايت قدرتهاي امپرياليستي و دول ارتجاعي منطقه بود.

طولي نكشيد كه رهبري اين سازمان جنبه ضد امپرياليستي انقلاب ايران را زير سئوال كشيد؛ از نظر آنان انقلاب 57 به انقلاب ضد سلطنتي تقليل يافت. بدين طريق راه براي هر گونه بند و بست با قدرتهاي خارجي باز شد.

چنين شيفتها و جابجائي هاي بزرگ در جهت گيري هاي سياسي اين سازمان، بشدت انسجام دروني آن را زير فشار قرار داد. براي ايجاد انسجام نوين به حول سياستها و جهت گيري ها و ماهيت جديد، رهبران اين سازمان «انقلاب ايدئولوژيكي» را براه انداختند. اين «انقلاب ايدئولوژيكي» از نظر سياسي در واقع بيان قطع پيوند با آخرين روحيات و مشي ضد امپرياليستي بنيان گذاران اين سازمان بود. انقلاب ايدئولوژيكي جايگاهي خداي گونه و مذهبي به رهبران داد و گفت كه اين رهبران جوابگوي كسي نيستند جز قادر متعال. رهبراني كه آزادند با هر قدرت و نيروي امپرياليستي كه خواستند وارد زد و بند بشوند. پراگماتيستي هر سياست ارتجاعي را برگزينند و كماكان توضيحي به كسي ندهند و هيچكس هم حق مخالفت و نقد و بحث آنرا هم ندارد. آنان براي تبيين تئوريك اين امور هر چه بيشتر به خرافه هاي مذهبي چنگ انداختند؛ تجربه شكست اسلام سياسي در ايران نه تنها آنها را سكولار نكرد بلكه تشكيلاتشان هر چه بيشتر مذهبي شد.

تمام سياستها، هر آكسيون و تظاهرات سياسي در خدمت استراتژي قبولاندن خود به قدرتهاي امرياليستي قرار گرفت. اما بد اقبالي مجاهدين اين بود كه اين استراتژي آنها با حدت يابي تضادهاي دو بلوك امپرياليستي برهبري آمريكا و شوروي در دهه 1980 ميلادي مصادف شد. امپرياليستهاي بلوك غرب به رهبري آمريكا به خاطر تضادهايشان با شوروي سوسيال امپرياليستي آن زمان حاضر نبودند دست از حمايت رژيم جمهوري اسلامي بردارند و پشت مجاهدين را بگيرند. اين امر مجاهدين را هر چه بيشتر بسمت اتكاء به قدرتهاي ارتجاعي منطقه راند. آنها استراتژي و تاكتيكها و اشكال سازماندهي و تمركز قواي خود را بر مبناي شكافي كه ميان دولت عراق با ايران بواسطه جنگ ارتجاعي في مابين موجود بود بنا كردند. از آن پس براي رهبران مجاهدين مبارزه به يك قمار تبديل شد. قماري كه هربار در هر دوره اي مجبور بودند با ريسك بيشتري در آن شركت كنند. قماري كه بر معادلات و محاسبات و صف بندي ها، درون اردوي امپرياليستها و مرتجعين استوار بود. قماري كه به عمليات فروغ جاويدان براي بزرگترين بازنده نشدن منجر شد.(3)

پس از شكست عمليات فروغ جاويدان، مجاهدين سرنوشت شان را به طرحهاي امپرياليستي گره زدند و چشم انتظار اقدامات قدرتهاي جهاني باقي ماندند. آنها طي اين سالها تلاش كردند طول موج سياستهاي خويش را با امواج سياستهاي امپرياليستي بويژه امپرياليسم آمريكا تنظيم كنند. در انتظار آن نشستند تا دري به تخته بخورد و در رابطه با تحولات سياسي ايران به بازي گرفته شوند. هر بار بند دل مجاهدين با نوساني كه در سياستهاي امپرياليستها نسبت به جمهوري اسلامي صورت مي گرفت پاره مي شد. آنها حتي در دوره انتخابات دوم خرداد تلاش كردند كه با شعار «انتخابات آزاد تحت نظارت سازمان ملل» ابتكار عمل را از دست جريان خاتمي بدر آورند. اما آمريكا به عناصر كاركشته تر و امتحان پس داده اي چون خاتمي و اعوان انصار بازجو و شكنجه گرش اين شانس را داد كه يكبار ديگر بخت خود را در كنترل و مهار و سركوب مردم بيآزمايند. تاوان اين سياست براي مجاهدين قرار گرفتن در ليست تروريستها بود و آغاز روند ديگري از بازي مجاهدين براي كسب مقبوليت و مشروعيت در نزد قدرتهاي جهاني و به هر بهائي.

خلاصه كنيم: في الواقع مدتها بود كه اين سازمان از نظر ايدئولوژيك و سياسي در مقابل امپرياليستها تسليم شده بود. اما تحولات در سطح جهاني و منطقه اي بگونه اي تكامل يافت كه بدانها اجازه نداد كه بندهاي قرارداد تسليم را به ميل و اختيار خود بنويسند. آمريكا به آنها گفته است كه آنها بايد تن به خلع سلاح بي قيد شرط بدهند و در انتظار مراحم و تصميمات آمريكا بمانند.

 

از جنگ چريك شهري تا ارتش كنترائي

از جذبه هاي مهم راه مجاهدين، مبارزه مسلحانه بوده است. اين جذبه متكي بر يك نياز عيني توده هاي مردم به راه قهرآميز و سازش ناپذير بوده و به اعتبار مجاهدين در ميان بخشي از جوانان انقلابي كمك مي كرد. مجاهدين همواره تلاش داشتند تا از طريق ادامه مبارزه مسلحانه، چهره سازش ناپذيري با جمهوري اسلامي از خود عرضه دارند. اما در رابطه با ماهيت يك جنگ مساله اصلي ، استفاده از تفنگ نيست بلكه اين است كه اين تفنگ در خدمت چه سياستي و كدام منافع طبقاتي شليك مي شود.

مشي نظامي مجاهدين آئينه تمام نماي مشي سياسي آنها بوده است. سيري كه مبارزه مسلحانه مجاهدين بعنوان مهمترين پراتيك آنان پيمود دقيقا منطبق بر سير قهقرائي آنان در عرصه سياست بود.

جنگ ادامه سياست به طرق ديگر است. سياستهاي غالب بر يك جنگ و اصولي كه آنرا هدايت مي كند، خطوط كلي جامعه آينده اي كه رهبري آن جنگ خواهانش است را آشكار مي سازد. جنگ چريك شهري كه مجاهدين در سال 60 عليه خميني آغاز كردند نيز از اين امر مستثني نبود. محدوديتهاي روش جنگي آنان برخاسته از محدوديتهاي سياسي شان بود. هدف سياسي مجاهدين اين بود كه با جلب مشروعيت از سوي قدرتهاي امپرياليستي و از طريق فشار گذاشتن بر روي جمهوري اسلامي و منشعب كردن بخشي از قواي مسلح آن، رژيم را ساقط كند. مجاهدين هيچوقت بدنبال آن نبودند كه از طريق انقلاب مسلحانه توده اي رژيم را سرنگون كنند. آنها بدنبال تعويض يك دارودسته با دارودسته اي ديگر به كمك امپرياليستها بودند. بنابراين هدف نظامي شان نيز با اين استراتژي و هدف سياسي تنظيم مي شد. هدف جنگ شان مغلوب كردن دستگاه نظامي جمهوري اسلامي نبود به همين دليل خصلت مبارزه مسلحانه شان عليرغم فداكاريها و جانفشاني هاي جوانان مجاهد، بسيار محدود بود. هدف كليه عملياتهاي نظامي شان در آن مقطع ايذاي عوامل دشمن بود و نه نابود كردن دستگاه مسلح رژيم. عملياتي كه بيشتر نقش تبليغي داشتند؛ عملياتهاي گسترده و پراكنده اي كه بر پايه هيچ نقشه جنگي مشخص و رشد يابنده اي استوار نبود و امكاني براي پيوستن مردم به مبارزه مسلحانه را فراهم نمي آورد. روش جنگي شان قادر نبود جبهه اي بوجود آورد كه مردم بتوانند بدان بپيوندند؛ حتي امكان اينرا فراهم نمي آورد كه پايه وسيع و گسترده شان را بخود جلب كند. براي آنها مبارزه مسلحانه اهرم فشاري بود عليه جمهوري اسلامي و كسب مشروعيت از قدرتهاي جهاني. البته يك وجه ديگر استراتژي مجاهدين در آندوره، حساب باز كردن روي ارتش جمهوري اسلامي و استفاده از جناحي از نظاميان براي كسب قدرت از طريق كودتا بود. اتحاد با بني صدر قرار بود به چنين امري خدمت كند. 

روش جنگي مجاهدين خيلي زود محدوديتها و تنگناهاي خود را نشان داد. عملياتي چون ترور مقامات بالاي رژيم؛ ضربه زدن به پاره اي مقرهاي رژيم؛ قطع سرانگشتان رژيم؛ و سرانجام ريختن چسب دو قلو براي از كار انداختن وسايل نقليه پاسداران جملگي به شكست انجاميدند. با تصفيه ارتش توسط رژيم، اميدهاي بني صدر و رجوي مبني بر منشعب كردن ارتش و حركتي كودتاگرانه از جانب آن نيز نقش برآب شد. رجوي در جمعبندي يكساله از مبارزه مسلحانه از يكسو به اصطلاح با روش «سرنگوني ضربه اي» مرز بندي كرد، از سوي ديگر و عمدتا با روشهاي جنگي كه آنزمان در شمال كشور (توسط اتحاديه كمونيستهاي ايران ــ سربداران) و در كردستان (توسط حزب دموكرات و كومله و سازمانهاي چپ ديگر) جريان داشت به مخالفت پرداخت. او بطور جدي با هدف مبارزه مسلحانه به قصد آزاد كردن مناطق مخالفت كرد چرا كه از نظر وي اين مناطق «راه در روي خارجي» نداشتند. اين امر بيان بي اعتماي به نيروي لايزال توده ها بود و مبارزه مسلحانه را از مردم جدا و بيگانه مي كرد و همچنين راه را براي اتكاء به قدرتهاي خارجي باز مي كرد. آنها از آن پس چشم شان بسمت استفاده از امكانات دولت عراق چرخانده شد.

حتي در دوره كوتاهي كه بخشي از نيروهاي مجاهدين در كردستان متمركز شدند، خط و مشي سياسي نظامي غلط شان مانع از پايه گيري آنها در ميان توده هاي كرد و تداوم مبارزه شان شد. آنها به دليل شوينيسم ملي شان كردستان را به مثابه پايگاهي براي انقلاب ايران نمي ديدند. بجاي بسيج سياسي توده ها، با پخش پول مي خواستند همكاري مردم محلي را جلب كنند و زماني كه دولت عراق اولين فشارهايش را بر اپوزيسيون ايراني آورد تا آنها مقرات نظامي خود را از مناطق اتحاديه ميهني كردستان به مناطق تحت كنترل دولت عراق منتقل كنند؛ مجاهدين بر خلاف ديگر نيروهاي مسلح اپوزيسيون مستقر در كردستان، با طيب خاطر به فشار دولت عراق تن دادند و هر چه بيشتر عملياتهاي نظامي شان را تابع كمكهاي لجستيك دولت عراق كردند. آنها شروع به سازمان دادن يك ارتش منظم كردند؛ ارتشي كه ارتش آزاديبخش نام گرفت؛ و اين اولين «ارتش آزاديبخش» تاريخ بود كه بدون جنگيدن و غنيمت گرفتن از ارتش دشمن صاحب توپ و تانك شد!

يك ارتش، فشرده جامعه اي است كه برايش مي جنگد. آئينه تمام نماي مناسبات سياسي و اجتماعي و ارزشهائي است كه رهبري جنگ به آن اعتقاد دارد و ايده آلش مي باشد. استراتژي و تاكتيكهاي نظامي يك ارتش، نوع جنگيدنش، شيوه تداركاتي آن، حتا تكنولوژي مورد استفاده اش و مهمتر از همه مناسبات دروني آن و مناسباتش با توده ها، منعكس كننده ماهيت طبقاتي آن ارتش است. مهم نيست كه رزمندگان آن از ميان دهقانان و كارگران برخاسته اند يا از ميان بازاريها. ماهيت طبقاتي ارتش مجاهدين، كمپرادوري فئودالي است. وابستگي و غلبه اصول كهنه استبدادي در مناسبات دروني اش و در مناسباتش با توده هاي مردم، ماهيت طبقاتي آن را منعكس مي كند. به اين لحاظ امتياز زيادي نسبت به دشمن ندارد.

مجاهدين دست به ايجاد ارتشي زدند كه از همان ابتدا تا بند پوتين هايش به ارتش عراق وابسته بود. ارتشي كه «نان و اطلاعات» آن يعني دو عنصر حياتي در يك جنگ مردمي، متكي بر دولت عراق بود. مسلما &#