سلاحهاي
هسته اي
اسلامي
حقيقت
ارگان حزب
کمونيست
ايران ( م – ل – م )
شماره 20 بهمن 1383
چند
سالي است که
آمريکا با
هشدار دادن در
مورد دست يابي
جمهوري اسلامي
به سلاحهاي
هسته اي
فشارهاي بين
المللي بر رژيم
جمهوري اسلامي
را افزوده
است. پس از ماه
ها مذاکره ميان
ايران از يک
سو و کشورهاي
اروپاي غربي
(آلمان،
فرانسه و
انگلستان) رژيم
اسلامي قبول
کرد که برنامه
هسته اي اش را
بايگاني کند.
در اين
مذاکرات
اروپائي ها به
رژيم ايران
گفتند که نقشه
آمريکا
سرنگون کردن
رژيم جمهوري
اسلامي است و
هشدار دادند
که در صورت
عدم تمکين ايران،
آنها (قدرتهاي
اروپائي)
نخواهند
توانست با اين
نقشه آمريکا
مخالفت کنند.
موضوع اصلي
"مذاکرات" همين
بود. تا
اينکه در ماه
نوامبر 2004
قراردادي ميان
طرفين امضا شد
که طبق آن
جمهوري اسلامي
بطور موقت از
حق خود مبني
بر توليد
اورانيوم غني
شده درجه پائين
دست بر ميدارد.
اين قرارداد
توسط آژانس
انرژي اتمي
سازمان ملل
متحد نيز تصويب
شد. جمهوري
اسلامي به
بازرسي هاي
تحقير آميز
مامورين اين
آژانس در
سراسر ايران
تن داده و
اعلام کرده
است که اين
بازرسي ها را
نهادينه و
دائمي خواهد
کرد. با
همه اينها،
آمريکا عکس
العمل منفي
نشان داد و
حتا
نسبت به تصويب
قرارداد از سوي آژانس
انرژي اتمي
سازمان ملل، خشمگين
شد. طبق گزارش
روزنامه نيويورک
تايمز ( 12
دسامبر):
"مقامات بوش مي
گويند در حال
حاضر در فکر
بمباران کردن
مراکز هسته اي
ايران يا دست
زدن به عمليات
نظامي ديگر نيستند
اما احتمال آن
را در آينده منتفي
نمي دانند."
در 2 سال
گذشته آژانس
انرژي اتمي
سازمان ملل
متحد، 6 نشست
در مورد ايران
داشت. در تمام
اين جلسات آمريکا
مصرانه
خواسته که
مورد سلاح هاي
هسته اي ايران
به شوراي امنيت
سازمان ملل
ارجاع داده
شده و تحريم
هاي اقتصادي بين
المللي عليه ايران
اعلام شود.
کشورهاي
اروپائي هر
بار با اين خواسته
مخالفت کرده
اند اما با
فشارهاي آمريکا
بر ايران
همراهي کرده
اند. قبل از
امضاء
قرارداد،
بازرسان آژانس
انرژي اتمي در
سانتريفوژ هاي
ايران (دستگاه
هائي که با
چرخش دوراني
گاز هگزافلوريد
توليد شده از
اورانيوم خام
را، که به کيک
زرد هم معروف
است ، تبديل
به اورانيوم
غني مي کنند) اثراتي
از اورانيوم
غني شده يافتند.
ايران به غني
کردن اورانيوم
اعتراف کرد
اما براي توليد
اورانيوم براي
سلاح هاي هسته
اي دستگاه هائي
به مراتب قوي
تر از اينها
که ايران دارد
لازم است زيرا
براي سلاح هاي
هسته اي اورانيوم
غني شده با
تمرکز بسيار
بالاتر ضروري
است. و طبق
قراردادهاي بين
المللي هر
کشوري حق دارد
مقداري اورانيوم
غني شده توليد
کند و توليدات
ايران تخطي از
اين قرارداد
نبوده است. با
اين اوصاف
کشورهاي
اروپائي و آمريکا
بر ايران فشار
گذاشتند که از
حق استفاده از
اين دستگاه ها
دست بکشد و
حتا براي تحقيقات
و صنايع و
مصارف پزشکي
از آن ها
استفاده نکند.
چرا حکومت ايران
به چنين حقارتي
تن داده است؟
چون مي داند
هر بهانه اي
بدست آمريکا
بدهد، آمريکا
براي سرنگون
کردن رژيم
جمهوري اسلامي
استفاده
خواهد کرد.
آيا ايران
سلاح هسته اي
دارد؟
رئيس
آژانس انرژي
اتمي سازمان
ملل (البرادعي)
چندين بار تاکيد
کرده است که ايران
برنامه سلاح
هسته اي
ندارد و اين
آژانس اثري از
فعاليت هاي
مخفي براي غني
سازي اورانيوم
نديده است. 4
ماه پيش او
تاکيد کرد: "هيچيک
از اينها
موجود نيست."
اما کولين
پاول (وزير
امور خارجه
آمريکا) دو
ماه پس از آن
در ماه نوامبر
2004 اعلام کرد که
ايران بزودي
کلاهک هاي
هسته اي بر
موشک هاي دور
برد خود سوار
خواهد کرد.
ادعاهاي آمريکا
تقريبا شکل
کمدي بخود
گرفته است.
آمريکا مي گويد
ايران يک کشور
نفتي است و نيازي
به انرژي هسته
اي براي سوخت
و مصارف ديگر
ندارد. البته
اين حرف درستي
است اما دليل
واقعي آمريکا
براي مخالفت
با برنامه هاي
هسته اي رژيم
اسلامي نيست.
در زمان رژيم
سلطنتي شاه که
به سگ زنجيري
آمريکا معروف
بود، آمريکا
شاه را تشويق
به ساختن يکرشته
مراکز هسته اي
کرد. در واقع
برنامه هسته اي
کنوني ايران
در زمان شاه
بنيانگذاري
شد و کشورهاي
غربي منجمله
آمريکا براي پيشرفت
اين برنامه
کمک مي کردند.
همانطور که
برنامه هسته اي
پاکستان نيز
با کمک آمريکا
بنيانگذاري
شد. در آن زمان
برنامه هسته اي
شاه تهديدي
براي شوروي
بود. و برنامه
هسته اي
پاکستان در
مقابل برنامه
هسته اي هند (
که توسط شوروي
بنيانگذاري
شد) علم شده
بود. جمهوري
اسلامي اصلا
پايه فن آوري
تهيه سلاح هاي
هسته اي را
ندارد.
آمريکا
و اروپا و روسيه
در ماجراي
هسته اي ايران،
در عين حال که
قدرتهاي
اروپائي (و
روسيه) با آمريکا
همکاري مي
کنند اما
رقابتهاي جدي
نيز ميانشان
در جريان است. يکي
از مولفه هاي
استراتژي
جهاني آمريکا
آن است که خود
را بعنوان
رهبر
بلامنازع جهان
تثبيت کند و
نگذارد اروپا
بعنوان يک
قدرت رقيب در
مقابلش قد
برافرازد و يا
روسيه قدرت از
کف داده اش را
احياء کند.
وقتي جمهوري
اسلامي بقدرت
رسيد، مجبور
شد رشته هاي پيوند
با آمريکا را
قطع کند و
رابطه با جهان
امپرياليستي
را از طريق
اروپا پيش
ببرد. مردم از
آمريکا نفرت
داشتند و اين
رژيم براي
انقلابي نشان
دادن خود
مجبور بود با
آمريکا قطع
رابطه کند.
آمريکا نيز
براي مهار
اوضاع ايران و
پيشبرد سياستهاي
خود در ايران
از طريق اروپا
پيش مي رفت.
نقش قدرتهاي
اروپائي در
دوران "جنگ
سرد" (تا سال 1985)
در محکم
نگاهداشتن
زنجيرهاي
وابستگي ايران
به غرب، تعيين
کننده بود. اين
رابطه نفوذ
قدرتهاي
اروپائي را در
ايران چندين
برابر و کيفيتا
بيشتر از آمريکا
کرد. اما در
اوضاع کنوني
جهان که آمريکا
نقشه بازسازي
خاورميانه را
دارد، چنين
توازن قوائي
براي آمريکا
قابل تحمل نيست.
بخصوص آنکه
قدرتهاي
اروپائي که در
دوران جنگ سرد
جزو متحدين
آمريکا
بودند، تبديل
به رقباي آمريکا
شده اند.
قدرتهاي
اروپائي در اين
کشمکش هاي
هسته اي ذينفع
مي باشند و يکرشته
اهداف روشن
دارند. اروپائي
ها مي خواهند
اعمال نفوذ بيشتري
بر جمهوري
اسلامي کنند؛
در مقابل آمريکا
نشان دهند که
مثل يک قدرت
بزرگ توان
دخالت در امور
بين المللي را
دارند؛ مي
خواهند به رژيم
ايران کمک
کنند که از
رودروئي مستقيم
با آمريکا پرهيز
کند؛ مي
خواهند به آمريکا
ياد آوري کنند
که در خوان يغماي
خاورميانه يک
شريک دروني
هستند و نه يک
قدرت بيروني؛
مي خواهند در
صورت پيشرفت
برنامه "تغيير
رژيم" در ايران
يک پاي ماجرا
باشند تا
منافع
درازمدت خود
را در ايران
حفظ کنند؛ و
بالاخره اينکه
مي خواهند انحصار
غرب را در زمينه
تکنولوژي و سلاح
هاي هسته اي
پابرجا نگاه
دارند.
قراردادي که
با جمهوري
اسلامي ايران
امضا و توسط
آژانس انرژي
سازمان ملل
تصويب شده
است، يک آتش
بس موقت است:
آتش بس موقت ميان
قدرتهاي غربي
و ايران و همچنين
ميان آمريکا و
اروپا. آمريکا
حاضر نيست به
جمهوري اسلامي
تضمين دهد که
آن را سرنگون
نخواهد کرد.
آمريکا مي گويد
حتا اگر ايران
در زمينه
برنامه هسته اي
اش کاملا تسليم
شود بازهم راضي
نخواهد شد و
اصرار دارد که
جمهوري اسلامي
ايران بطور
علني در مقابل
آمريکا تعظيم
کند و
به لحاظ سياسي
آشکارا تسليم
آمريکا شود. بعلاوه
آمريکا مصر
است که ايران
دست از حمايت
از سازمان هاي
شيعه
عراق و حزب
الله لبنان و
حماس فلسطين
بردارد. اما
جمهوري اسلامي با
استفاده از
نفوذ خود بر اين
گروه ها،
خدمات مخفي به
آمريکا و
اسرائيل و
اروپا ارائه مي
دهد و از اين
راه
"نان" مي
خورد و مثمر
ثمر بودن خود
را نشان داده
و خود را در
نزد قدرتهاي
بزرگ بيمه مي
کند. اما آمريکا
ديگر خدمات
خصوصي و مخفي
نمي خواهد
بلکه تسليم
آشکار مي
خواهد.
سه کشور
اروپائي
آلمان،
فرانسه و انگليس
مرحله دوم
مذاکرات را در
13 دسامبر 2004 با ايران
گشودند. در اين
مذاکرات يکسري
انگيزه ها و
پاداشهاي سياسي
و اقتصادي به
جمهوري اسلامي
پيشنهاد
خواهند داد و
در عوض از
جمهوري اسلامي
انتظار دارند
که قرارداد
منع توليد
اورانيوم غني
شده را از
حالت موقت به
حالت دائم تبديل
کند. در اين
صورت اروپا
قول داده است
که پيوند
هاي اقتصادي
اتحاديه
اروپا با ايران
را گسترده تر
کند و مخالفين
رژيم را در
اروپا تحت
فشار قرار دهد
و کمتر رژيم
اسلامي را در
زمينه نقض
حقوق بشر زير
فشار قرار
دهد. معامله
خوبي براي
امپرياليستهاست!
اگر جمهوري
اسلامي سلاح
هسته اي
ندارد، چرا
سرلشگرهاي
سپاه
پاسداران دست
از قمپز در
کردن بر نمي
دارند؟ اينها
حرکات از سر
استيصال يک رژيم
ارتجاعي است
که مورد تنفر
مردمش است و
براي حفظ خود
ذره اي نمي
تواند روی
حمايت و پشتيباني
مردم حساب
کند. تنها راهي
که برايش مي
ماند اين است
که با مانور
دادن و بازي ميان
قدرتهاي
مختلف موجوديت
خود را در نزد
مافياهاي بزرگ
جهان تضمين
کند.
بازيگران
درگير ( آمريکا،
اروپا و جمهوري
اسلامي) مي
خواهند "آتش
دعواهاي هسته
اي" را گرم
نگاه دارند و
در عين حال
مانع از آن
شوند که تبديل
به آتش سوزي
شود. اين
کشمکش ادامه
خواهد يافت.
منافع
ملي؟!
عده اي مي گويند،
حق ملي ايران
است که سلاح
هسته اي داشته
باشد! سوال اينجاست
که آيا جمهوري
اسلامي نماينده
و تضمين کننده
منافع ملي
مردم ايران
است؟ خير.
جمهوري اسلامي
حتا در
قراردادهاي
تجاري و روابط
اقتصادي ساده
با قدرتهاي
درجه چندم
قادر نيست
منافع خلقهاي
ايران را
برآورده کند.
اين امر نه
بخاطر آن است
که از نظر
نظامي ضعيف
است. بلکه
علتش آن است
که منافع
جمهوري اسلامي
بامنافع ملي
ملل ايران
در تضاد است؛
منافع جمهوري
اسلامي در آن
است که بهر طريق
(منجمله به
مزايده
گذاشتن حقوق
ملي ايران) رژيم
تبهکار خود را
حفظ کند.
منافع جمهوري
اسلامي منافع
50 خانواده حاکم
است که منافع
جيبشان در اين
است که منافع
ملي سياسي و
اقتصادي ايران
را به دلخواه
و به نرخ روز و
هوا و هوسهايشان
به مزايده
بگذارند. خواب
و خيال بس است.
اينها يک باند
تبهکارند که
با باندهاي
تبهکار آمريکائي
و اسرائيلي و
ترک و عربستان
فرقي ندارند.
هر گونه قدرت يافتن
اين باند
تبهکار به ضرر
منافع ملي ايران
و مردم ايران
است. زماني که
اين رژيم
سرنگون شود و
دولتي حقيقتا
مستقل و متعلق
به خلقهاي ايران
تحت رهبري
طبقه کارگر
مستقر شود،
تازه آنگاه
توليد سلاح
هسته اي بر پايه
رشد فن آوري و
صنعت ملي و
مستقل امکان
پذيرمی
شود. و تازه
آنگاه ممکن
است (ممکن است)
داشتن سلاح
هسته اي به
کار دفاع از اين
استقلال و
آزادي بيايد.
اما حتا در آن
زمان، عامل
اصلي در دفاع
از منافع ملي
و استقلال،
خود
مردم و نيروي
ابتکار و خلاقيت
و فداکاري
آنان خواهد
بود: بدون
آزادي مردم،
بدون شکفته
شدن خلاقيت هاي
آنان، بدون اينکه
کشورشان را از
ته دل متعلق
بخود بدانند،
صدها سلاح
هسته اي هم نمي
تواند
استقلال يک کشور را
تضمين کند.
عده اي
از روشنفکران
ملي مذهبي و
فعالين
دانشجوئي به رگ
غيرت ملي شان
برخورده که
آمريکا و
اروپا رژيم
جمهوري
اسلامي را
مجبور به امضا
قرارداد
حقارت بار
کرده است. اين
يک تفکر
ناسيوناليستي
تنگ نظرانه و
غيرت مندي
توخالي است.
زيرا موجوديت
جمهوري
اسلامي و در
قدرت بودن يک
چنين رژيم
تبهکاري بمدت
26 سال خود
حقارت آميزترين
جنبه زندگي
ملي در ايران
است.
جمهوري
اسلامي حتا
کارت هويتهاي
الکترونيکي
را که
فقط براي
کنترل مردم
خوبست از
قدرتهاي
اروپائي مي
خرد. جمهوري
اسلامي اصولا
فاقد فن آوري
پايه اي لازم
براي توليد
سلاح هاي هسته
ايست. در ايران
حتا سوزن از
خارج وارد مي
شود. حتا يک
اتوموبيل را
از اول تا
آخرش نمي توان
در ايران توليد
کرد چه برسد
به سلاح هاي
هسته اي.
انحصار
تکنولوژي
هسته اي در
دست کشورهاي
غربي و روسيه
است. رژيم
جمهوري اسلامي
بدون اينکه يکي
از اينها
افسارش را
بکشد نمي
تواند غلطي در
اين زمينه
کند. اين چه
نوع استقلالي
است؟
وحشت
از سلاح هاي
هسته اي
آخوندها؟!
عده اي ديگر
آن روي سکه اينان
هستند و مي گويند:
قرار گرفتن
انگشت
آخوندها روي
دگمه سلاح هاي
هسته اي خيلي
وحشتناک است
وبراي همين بايد
از فشارهاي
آمريکا بر
جمهوري اسلامي
حمايت کرد! اين
هم يک شکل ديگر
از تفکر ناسيوناليستي
تنگ نظرانه
است. زيرا
مسئله تهديد
هسته اي جهان
را به جمهوري
اسلامي تقليل
مي دهد. مگر
قرار داشتن
انگشت جورج
بوش يا آريل
شارون اسرائيل،
روي دگمه سلاح
هاي هسته اي
کمتر وحشتناک
است؟ اگر فرض
بر مقابله با
تهديد هسته اي
جهان باشد،
جمهوري اسلامي
در آخر ليست
قرار مي گيرد
زيرا
آمريکا بيشترين
و خطرناکترين
و متنوع ترين
سلاح هاي هسته
اي را در اختيار
دارد، تنها
قدرتي است که
تا کنون از
سلاح هسته اي
استفاده
کرده (عليه
ژاپن در هيروشيما
و ناکازاکي در
دوره جنگ جهاني
دوم) و
دولت صهيونيستي
اسرائيل تنها
کشوري در
خاورميانه
است که داراي
سلاح هسته اي
است و قرارداد
"عدم گسترش
سلاح هاي هسته
اي" را امضاء نکرده و از
زمان بوجود
آمدنش بارها
به کشورهاي
مختلف حمله
کرده و يک
کشور اشغالگر
بيرحم و خونريز
است که عليرغم
قطعنامه هاي
سازمان ملل به
اشغال مناطق
فلسطيني
ادامه مي دهد
و علنا و بطور
انکار ناپذير
طبق قوانين
سازمان ملل
متحد يک کشور
"مجرم" است.
قدرتهاي بزرگ
در مورد خلع
سلاح هسته اي
حرف مي زنند
اما آمريکا و
انگلستان
تمام
قراردادهاي
خود را مبني
بر محدود کردن
تجهيزات هسته
اي زير پا
گذاشته و در
حال توليد نسل
جديدي از سلاح
هاي هسته اي
اند که در جنگ
با کشورهاي
کوچکتر مناسب
تر است. زيرا
سلاح هاي هسته
اي قبلي آمريکا
براي جنگ با
ابرقدرتي
مانند شوروي
طراحي شده
بودند. بنابراين
اگر بخواهيم
صحبت از آن
بکنيم که سلاح
هسته اي کدام
کشورها زودتر
مورد استفاده
قرار خواهد گرفت
و بايد از آن
وحشت کرد بايد
بگوئيم که
قرعه بنام آمريکا
مي افتد زيرا
آمريکا هم
جنگش را آغاز
کرده و هم با
هدف پيروز شدن
در جنگي که در
خاورميانه
آغاز کرده در
حال توليد
سلاح هاي هسته
اي کوچک ميداني
است. با وجود
کشورهاي امپرياليستي
خلع سلاح هسته
اي جهان
ناممکن است. اين
مسئله ايست که
فقط با انجام
انقلاب سوسياليستي
در سطح جهان
حل مي شود. اين
قدرتهاي امپرياليستي
هستند که فن
آوري و ثروت
توليد
دهشتناکترين
سلاح هاي ضد
بشري را در
اختيار دارند
و آنها هستند
که رژيم هاي
مرتجع و
تبهکار
کشورهاي
مختلف را مسلح
به سلاح هاي
کشتار عليه
مردم اين
کشورها مي
کنند و هر وقت
منافعشان ايجاب
کرد آنها را
به سلاح هسته
اي نيز مجهز مي
کنند.
هم سوئي
مردم ايران و
آمريکا؟!
همه مي دانند
که "گفتمان
هسته اي" که
آمريکا در
مقابل جمهوري
اسلامي اتخاذ
کرده است در
واقع به زبان
مافيائي
اعلام قصد آمريکا
نسبت به
سرنگون کردن
رژيم جمهوري
اسلامي است.
همه مي دانند
که ايران يکي
از اعضاي سه
گانه ليست
"محور اشرار"
جورج بوش است.
اين به معناي
آن است که در
چارچوب
استراتژي
جهاني جديد
آمريکا، ايران
يکي از کشورهاي
اصلي خاورميانه
است که بايد
دچار "تغيير
رژيم" شود.
بنابراين حقايق
مربوط به سلاح
هاي هسته اي ايران
چندان مهم نيست.
تمام مسئله آن
است که آمريکا
از کشورهاي
اروپائي و
سازمان ملل مي
خواهد که رژيم
اسلامي ايران
را بعنوان يک
رژيم "مجرم"
اعلام کنند.
آيا
مردم ايران با
"مجرم" اعلام
کردن رژيم
جمهوري اسلامي
ايران
مخالفند؟
مردم ايران
رژيم جمهوري
اسلامي را يک
مجرم
فريبکار که
بايد به سزاي
اعمالش برسد مي
دانند. امپرياليسم
آمريکا نيز رژيم
جمهوري اسلامي
را يک مجرم فريبکار
مي داند که بايد
بسزاي اعمالش
برسد. بظاهر
وجه اشتراکي
در ميان است. اما
اين فقط ظاهر
ماجراست. جرم
جمهوري اسلامي
چيست؟ عليه چه
کساني مرتکب
جرم شده است؟
چه کساني بايد
اين رژيم و
سرانش را به
سزاي اعمالش
برسانند؟
جواب دادن به
اينها وجه
اشتراک ظاهري
را تبديل به يک
وجه افتراق
واقعي و عميق
مي کند. اعلام
جرم هاي مردم
ايران با
اعلام جرمهاي
جورج بوش زمين
تا آسمان
متفاوت است.
جمهوري اسلامي
مجرم است زيرا
منافع مردم ايران
را لگد مال
کرد. جمهوري
اسلامي مجرم
است زيرا
انقلاب ضد
ارتجاعي – ضد
امپرياليستي
مردم ايران را
سرکوب کرد؛
حکومت مذهبي
برقرار کرد؛ يک
نسل از انقلابيون
آزاديخواه ايران
را به اسارت
در سياهچالهايش
کشيد و بعد
اکثرشان را
کشتار کرد؛
(همان کشتاري
که امپرياليستها
رضايتمندانه
در مورد آن
سکوت کردند)
مبارزات کارگران
و دهقانان را
سرکوب کرد؛
سپاه پاسداران
و ارتش جمهوري
اسلامي
به کردستان لشگر کشي
کرد و مردم
آنجا را به
خون کشيد؛ نيروهاي
نظامي به
سرکوب و کشتار
خونين خلق
ترکمن و خلق
عرب دست زدند
و بيشرمانه ترين
تبعيضها را عليه
اقليتهاي
مذهبي کشور
روا داشتند؛. جمهوری
اسلامی پايه
اي ترين حقوق
زنان را از
آنان سلب کرد
و بر اسارت
آنان بطور کيفي
افزود و 25 سال
بطور سيستماتيک
سرکوب دولتي
عليه زنان را
پيش برد؛ جنبش
دانشجوئي را
سرکوب کرد و
دانشگاه را از
مهد دانش و
مبارزه آزاديخواهانه
به دژ تاريک
انديشي و نماز
جمعه تبديل
کرد؛ اقتصاد ايران
را به ويراني
کشيد و آن را
هر چه بيشتر
اسير و تابع
کارکردهاي
خشونت بار
نظام سرمايه
داري جهاني
کرد؛ بجاي کار
و آينده، هروئين
در ميان
جوانان تقسيم
کرد. در
ادعانامه
مردم ايران عليه
جمهوري اسلامي
جائي براي توليد
سلاح هاي هسته
اي نيست.
ادعانامه مردم
ايران عليه
جمهوري اسلامي
بر واقعيات
استوار است و
نه بر بهانه
ها. ادعانامه
مردم ايران عليه
جمهوري اسلامي
بر منافع پايه
اي مردم ايران
استوار است و
نه منافع امپرياليسم
آمريکا. جمهوري
اسلامي عليه
مردم ايران
مرتکب جنايات
بيشمار شده
است و نه عليه
قدرتهاي آمريکائي
و اروپائي.
جمهوري اسلامي
"مجرم" است نه
بخاطر آنکه
قوانين
سازمان ملل
متحد را زير
پا گذاشته و
به حقوق
کشورهاي ديگر
بخصوص کشورهاي
غرب تجاوز
کرده
است. زيرا نه
تنها به حقوق
اين کشورهاي
غربي تجاوز
نکرده است
بلکه دست در
دست آنان به
حقوق سياسي و
اقتصادي مردم
ايران تجاوز
کرده است.
جمهوري اسلامي
به سزاي
اعمالش خواهد
رسيد اما بدست
مردم ايران.
مردم ايران در
ادعانامه
امپرياليسم
آمريکا عليه
جمهوري اسلامي
حکايت
رنجهای
خود را نمي بينند.
بلکه قلدري يک
مافياي بين المللی
عليه يک
مافيای محلی را مي بينند.
مردم ايران
حتا خواهان
قطع اين کشمکش
نيستند زيرا
در موقعيت هر
دوي آنها بي
ثباتي بوجود مي
آورد.
ما بايد از
هر فرصتي براي
سرنگون کردن
هر چه سريعتر
جمهوري اسلامي
و انجام
انقلابي که اين
بار
واقعا پيروزمند
باشد،
استفاده کنيم.
■
www.sarbedaran.org