نکاتی در مورد اوضاع كنوني

 

سیامک پرتوی

آذر 1384

 

يك دوره متفاوت: جامعه ايران در دوره اي خطير به سر مي برد. روندي كه با جريان دوم خرداد آغاز شده بود و با شكل گيري موقتي يك ائتلاف طبقاتي از درون تا بيرون هيئت حاكمه، و اشاعه رفرميسم در بين قشرهاي گوناگون مشخص مي شد، به شكل قطعي به انتها رسيده است.  منظور اين نيست ديگر رفرميسم در جامعه ايران محلي از اعراب ندارد. بلكه بحث بر سر راديكاليزه شدن فضاي سياسي است. اين وضعيت نتيجه شكست توهم اصلاح نظام از درون در سطحي گسترده است. شكست طرح دوم خرداد، در عين حال كه گيجي و نوميدي را در بين بخشهاي از قشرهاي متوهم و خوشخيال دامن زده، ولي به طور كلي به ايده اصلاح طلبي و مسالمت جويي و سازش بين صف حاكمان و محكومان ضربه زده است. ترميم ايده سازش، به سادگي امكانپذير نيست. طرح هاي جديد و ائتلافات جديد مي خواهد. که يكباره و بدون پشتوانه نمی تواند پديد آيد.

 

يك فاكتور مهم در اين اوضاع، سياست باندي از هيئت حاكمه است كه در انتخابات اخير رياست جمهوري مسلط شده است. اين باند كه بخش مهمي از سران سپاه و دستگاه اطلاعاتي و روحانيت را شامل مي شود و بر قدرت مالي بنگاه هاي بزرگ و استراتژيك اقتصادي دولتي و مختلط تكيه زده، تلاش می کند که برای مقابله با بحران سرنگونی دستگاه دولت را یکدست کند. اما اینکه موفق خواهد شد یا نه امر دیگری است. در واقع  حدت تضاد میان مردم و حكومت، دعواهای میان باندهاي مختلف هيئت حاكمه، و فشارهای قدرت هاي امپرياليستي بر روی هيئت حاكمه، توانايي باند حاكم در ايران را در یکدست کردن دستگاه دولت مشروط و محدود مي كند.

 

شكست پروژه بزرگ امنيتي دوم خرداد كه با شكست مسالمت جويي معنا مي شود، تلاش باند حاكم براي بستن روزنه هاي فعاليت دگرانديشانه و به راه انداختن مجدد موج تحقير ليبراليسم، تبليغ گسترده «فرهنگ بسيجي» و «ضد منكراتي»، و بالاخره تناقض لاينحل بین وعده هاي «عدالت و فقرزدايي» با برنامه ها و جهت گيري هاي فوق استثماري و غارتگرانه اقتصاد كمپرادوري، جامعه را بسوی تعیین تکلیف رادیکال سیاسی با این رژیم می راند.

 

تشديد فشارهاي اجتماعي و سياسي:  اين روند به شكل محسوس به پيش مي رود. البته يكنواخت نيست و در همه جا مشاهده نمي شود. مثلا در شهرستانها، فشار اجتماعي بر جوانان و زنان بيشتر به چشم مي خورد ولي در پايتخت تغيير چنداني ديده نمي شود. مركز فشارها در ادارات دولتي و بخشي از مراكز آموزشي است. همزمان با اين فشارها، احمدي نژاد به تعريف و تمجيد از كاري بودن كارمندان پرداخته است. وعده افزايش دستمزد، و مزاياي بازنشستگي و امثالهم هم مي دهد. ولي به طور كلي، جو توهم به هيچ وجه قوي نيست. جو استيصال، نوميدي از بهبود اوضاع، عصبانيت از «بي كفايتي» و «كله خري» دولت جديد، بيشتر در بين قشر متوسط و رو به فقير ديده مي شود.

 

و در عين حال، چهره نمايي «ملي» و «پلوراليستي» دولت: يكي از جوانب سياست كنوني رژيم كه موقعيت ضعيف و محدوديت هاي سياسي اش را در جامعه برملا مي كند، افزايش تلاش براي رفتار فراگير در مورد گرايشات مختلف است. اين را به ويژه در مورد جامعه فرهنگي و هنري مي بينيم و نوع تبليغاتي كه رسانه ها در مورد چهره هاي مخالف خود مي كنند. اين كارها در دوره لاريجاني سابقه نداشت. يعني درست در شرايطي كه در مورد دولت مكتبي و بسيجي عربده كشي مي كنند، براي جلب نظر روشنفكران مجبورند چهره «جذب» و «مسالمت» با دگرانديشان به خود بگيرند. هفته پيش تلويزيون از پرويز شهرياري (مسئول نشريه چيستا) كه آشكارا توده اي است و خود را سوسياليست سنتي مي داند و طي دو دهه اخير هميشه تحت فشار معيني قرار داشته به عنوان چهره ماندگار تجليل كرد. همينطور از منوچهر آتشي كه هنوز يك سال نمي شود مجله «كارنامه» اش را توقيف كردند. يك هفته قبل از مرگش او هم چهره ماندگار معرفي شد. حتي مي بينيم كه سپاه پاسداران از شعر شاملو در كليپ دفاع از امام زمان و خامنه اي و عليه بوش در تلويزيون استفاده مي كند!

 

ضربه خوردن روند تطبيق با وضع موجود: اين يك جريان آشكار است كه زودتر از آنچه پيش بيني مي شد اتفاق افتاد. وقتي كه احمدي نژاد با شعارهاي قلابي عدالت خواهانه انتخاب شد، در بين همه بخشهاي مردم به ويژه در قشرهاي آسيب پذير، اين توهم ديده مي شد كه شايد بالاخره اين وسط چيزي هم به ما بماسد. اين توهم باعث رواج اين بحث شده بود كه مهم نيست اين طرف چكاره است و چه جناياتي كرده و چقدر مرتجع است، بالاخره اينها كه سر كارند، پس بهتر است خودمان را با وضع موجود تطبيق بدهيم و بگذاريم احمدي نژاد دم پولدارها و دزدهاي بزرگ را قيچي كند. همين كه در عرض چند ماه هيچ چيز در زمينه رفاهي - اقتصادي تغيير نكرد و روند فلاكت مردم ادامه يافت، خيلي سريع بر اين ذهنيت متوهم تاثير گذاشت. بيخود نبود كه جناح ها و محافل مخالف دولت فعلي، از احمدي نژاد بيلان كار صد روز حكومتش را مي خواستند. آنها هم مي دانستند كه نقطه ضعف واقعي احمدي نژاد كجاست. مي دانستند كه مردم نسبت به پوچ بودن وعده ها خيلي حساس هستند.

 

يك نكته در مورد اقتصاد: در بسياري از تحليل ها، اضافه درآمد نفت و پر شدن صندوق ذخيره ارزي، امتياز بزرگ و ميدان مانور تعيين كننده اي براي حكومت در نظر گرفته شده است. به اين معني كه احمدي نژاد هم به سبك شاه در دهه 1350، بخشي از پول نفت را به زندگي مصرفي مردم پمپاژ كند. اين واقعيتي است كه حكومت مي خواهد بخشي از درآمد نفتي را صرف راضي نگهداشتن نيروهاي سركوبگر و امنيتي كند؛ و سبيل بخشي از كادرهاي بالاي دستگاه بوروكراتيك و بخش آموزش و تحقيق (استادان دانشگاه) را هم چرب كند، (در اين زمينه قوانيني در دست تصويب است كه در برخي موارد جنبه اجرايي پيدا كرده است.) اما بناي كار اقتصاد وابسته ايران بر اجراي هر چه كاملتر «سياست بين المللي تعديل» يعني استثمار شديدتر، غارت گسترده تر و آزادانه تر، و فقر و فلاكت فراگيرتر است. جالب است كه بعضي از اقتصاددانان رژيم، آگاهانه در مورد تجربه تاثير دلارهاي نفتي در جامعه ايران دهه 1350 و نقشي كه در تعميق بحران منجر به سرنگوني شاه بازي كرد صحبت مي كنند و برنامه ريزان و تهيه كنندگان بودجه و تصويب كنندگان لوايح را از پمپاژ پول نفت به سفره مردم بر حذر مي دارند.

 

علني شدن اختلافات فزاينده دروني رژيم بر مبناي صف بندي هاي جديد: طي چند ماه اخير، مخالفت با سياست هاي دولت احمدي نژاد از درون مجلس، قوه قضائيه، شوراي تشخيص مصلحت و نهاد ائمه جمعه به گوش مي رسد. بعد از شكست دوم خرداد و تجزيه ائتلاف هشت ساله، اينك نيروهاي رژيم بر مبناي جديدي در حال صف بندي هستند. حرفهاي خامنه اي در دفاع از احمدي نژاد با گوشه و كنايه هاي رفسنجاني در مورد خطرات اختلاف دروني براي كل نظام همراه شده است. از سخنان شديدالحن حسن روحاني عليه سياست هاي بين المللي و همينطور سياست «ضد مفسدان اقتصادي» خبر مي رسد. 110 نماينده مجلس از جناح اصول گرا، به احمدي نژاد گفته اند كه وزير نفت بايد مورد تاييد رفسنجاني باشد وگرنه باز هم به وزراي پيشنهاديش راي اعتماد نخواهند داد.  پرونده هسته اي فقط موضوع كشمكش ميان جمهوري اسلامي و آمريكا و اروپا نيست، بر سر اين پرونده جناح هاي رژيم البته فعلا پشت پرده در كشمكش هستند. بنظر مي رسد كه خروج تكان دهنده سرمايه ها از كشور را هم بايد در همين بخش يعني موقعيت طبقه حاكمه ايران مورد بررسي قرار داد. روند انسجام و اعتماد سازي هيئت حاكمه در مقابل طبقه سرمايه دار، تضعيف شده و ضربه خورده است. اين هم يكي از فاكتهاست كه جناح هاي مخالف احمدي نژاد روي آن انگشت مي گذارند و او را به باد انتقاد مي گيرند. يك عامل ديگر كه هم نشانه حادتر شدن تضادهاي دروني رژيم است و هم بر شدت اين تضادها افزوده، كنار گذاشته شدن گسترده افراد باندهاي رقيب در بخشهاي مختلف دستگاه امنيتي - نظامي و اداري است (خودشاني ها مي گويند 40 هزار نفر را در رده هاي مختلف جا به جا گرده اند). كساني كه كنار گذاشته شده اند، از اين مساله به عنوان كودتاي آرام ياد مي كنند. افراد جايگزين، كاملا باندي و خانوادگي انتخاب شده اند. احمدي نژاد و باندي كه پشت سرش قرار دارد اين سياست را با همان شعار دهه 1360 يعني «تعهد مهمتر از تخصص» ارائه مي كنند. البته تيغشان اصلا به تيزي آن دوره نيست. احمدي نژاد كه با شعار مخالفت با پارتي بازي هاي خانوادگي جلو آمده بود، حالا برادرش را به سمت بازرس ويژه منصوب كرده و او را به شكل «چشم و گوش شاه» براي نسق گيري و مچ گيري بر سر كادرهاي رده دوم و سوم دستگاه بوروكراتيك نازل مي كند. مجموعه اين سياستها و رفتارها، فضاي داغي را در وزارتخانه ها ايجاد كرده است. 

 

مبارزات جاري: در ماه هاي اخير، اعتراضات كارگري و اعتراضات دانشجويي به روال معمول (حول خواسته هاي اقتصادي و صنفي و عليه فشارهاي معين از سوي مقامات كارخانه و دانشگاه) را شاهد بوديم. از عكس العمل دولت، و طرح هاي سركوب و پيشگيري و كنترل امنيتي اش در دوره احمدي نژاد چيزي نمي دانيم. يعني نمي دانيم چيزي تغيير كرده است يا نه. فقط تبليغات به قصد ارعاب به شكل آشكاري افزايش يافته. بر تعداد مانورهاي بسيج و سپاه در سطح شهرهاي بزرگ، و همينطور در مناطقي كه پتانسيل تنش دارند، افزوده شده است. تبليغات ايدئولوژيك اسلامي و خرافي هم شدت گرفته است.  

 

كردستان: در تحولات اين دوره، مبارزات كردستان نقش برجسته اي به عهده خواهد داشت. اين مساله كاملا به وضعيت كنوني منطقه و جايگاه كردستان، تضادهاي حل نشده و به هم آميخته طبقاتي و ملي، و البته سابقه مبارزاتي دو دهه گذشته و ميزان نفوذ و تاثير نيروهاي اپوزيسيون كرد مربوط است. عليرغم تلاش سازمان يافته جريان حكومتي دوم خرداد براي يافتن جاي پا در بين قشرهاي مختلف، و عليرغم اشاعه نسبي تفكرات رفرميستي در بين بخشي از مردم اين خطه طي هشت ساله اخير، سطح آگاهي سياسي ضد رژيمي در كردستان نسبت به ساير نقاط بالاتر بوده است. ميزان توهم به ترفندهاي رژيم نسبت به ساير مناطق، آشكارا كمتر است. خيزش سراسري خونيني كه در پي قتل شوانه بر پا شد، تاكيدي بر همين واقعيت است. مبارزات كارگري در كردستان، چهره اي سازمان يافته تر و پيگير تر دارد. از سوي ديگر، وقايع كردستان عراق و تبليغات و تحركات آمريكا در منطقه، در تقويت نوع معيني از «اميد و گرايش ناسيوناليستي كرد» در بين قشرهاي بالايي اين خطه موثر بوده است. اين گرايش بشدت متوهم فکر می کند تحقق برخي خواسته هاي ملي از طریق همراهي با طرح های امپرياليسم آمريكا ممکن است. در اين اوضاع، مساله مبارزه قهرآميز و به كارگيري سلاح «بار ديگر» به ذهن نيروهاي مختلف طبقاتي راه يافته است.

 

موقعيت جنبش دانشجويي: اولين عكس العمل اين جنبش نسبت به دولت احمدي نژاد در دانشگاه نجف آباد و عليه سياست آپارتايد جنسي در مراكز آموزشي بروز كرد. اين تك نمونه نشان مي دهد كه در دوره پيشاروي، بايد انتظار چه نوع مبارزاتي را در دانشگاه ها داشت. با تشديد فشار ايدئولوژيك، اجتماعي و سياسي بر دانشجويان، موضوع آزادي هاي دمكراتيك و ضديت با اقدامات سركوبگرانه خاص حكومت در دانشگاه، به قوت مطرح مي شود. شكست دوم خرداد و تضعيف (نزديك به تلاشي) دفتر تحكيم وحدت، نتايج رهائيبخشي براي پتانسيل مبارزاتي دانشجويان در بر دارد. اين را به ويژه در مورد دختران دانشجو خواهيم ديد. همزمان با اين مساله، زمينه نفوذ ايدئولوژيك و سياسي چپ در دانشگاه گسترده تر شده است. چپ مي تواند با اتخاذ سياستها و روش هاي مناسب تبليغي ترويجي از اين اوضاع بيشترين استفاده را در راه گسترش و سازماندهي جنبش دانشجويي راديكال بكند. در حال حاضر، مساله مهم اينست كه ميخ سركوب و ارعاب حكومت جديد در دانشگاه كوبيده نشود. مثلا مي بينيم كه طرح آپارتايد در بعضي مراكز پيش رفته و در برخي ديگر مسكوت گذاشته شده است. عقب راندن حكومت در اين زمينه، يك پيشروي و راهگشايي مهم مبارزاتي خواهد بود. يكي از فشارهاي مهم ديگر كه بايد پس زده شود، ايجاد محدوديت براي نشريات مستقل دانشجويي است. قطع امکانات دانشجوئی، احضار و تهديد فعالان اين نشريات هم در چند ماهه اخير بالا گرفته است. براي باز پس گرفتن امكانات، و قطع تهديد و سركوب، بايد مبارزه مشخصي را به راه انداخت. اما مهمتر از آن، بايد راه هاي متنوعي براي تبليغ و ترويج ايده و سياست چپ انقلابي در دانشگاه پيدا كرد و به راه هاي قانوني بسنده نكرد.

 

مصاف هاي عمومي:

جمهوری اسلامی در بستر احتضار افتاده. در میان مردم منفرد و در درون خود پر از تنش و انشعاب و از بیرون تحت فشار قدرت های بین المللی است.  اوضاع و شرایط مساعد است تا کمونیستها  ایدئولوژی و برنامه رهائی بخش کمونیستی را با توده های ناراضی که بدنبال راه رهائی و چه باید کردند، با توده های مبارز در جنبش زنان و دانشجوئی و کارگری پیوند دهند. شک نیست در شرایطی که کمونیستها هنوز یک حضور فعال و تعرضی ایدئولوژیک در میان مردم ندارند، نیروهای مرتجع و امپریالیستی می توانند با برنامه ها و ترفندهای گوناگون تخم گیجی را در جامعه پاشیده و برنامه های خود را پیش ببرند. و بدین ترتیب نه تنها مانع از آن شوند که نارضایتی مردم تبدیل به یک حرکت رهائی بخش شود بلکه دستگاه دولتی طبقات کمپرادور فئودال را یکبار دیگر بازسازی کنند. این هشداری است به کمونیستها که بر تلاش ها و فعالیت های خود بیفزایند.