چگونه رفتن؟

مسئله اين است!

 

از حقيقت، ارگان حزب كمونيست ايران (م ل م)، شماره 8، بهمن 1381 – www.sarbedaran.org

 

كار جمهورى اسلامى تمام است. ديگر نه مردم وجودش را تحمل مىكنند؛ نه امپرياليستها ادامه موجوديتش را با اين شكل و شمايل بنفع خود مىدانند؛ نه سران هيئت حاكمه توان رفع شكافها و حل بحرانهايش را دارند. اين رژيم تبهكار سريعتر از آنچه به ذهن مىآيد از گردونه خارج خواهد شد.

اما فروپاشى و سقوط محتوم جمهورى اسلامى به شكل خودبخودى اتفاق نخواهد افتاد. همه نيروها، از انقلابى و مترقى گرفته تا مرتجع و امپرياليست، در اين كار دخالت مىكنند تا آينده بعد از جمهورى اسلامى را مطابق با اهداف خود بسازند. هر نيرويى مىكوشد رژيم كنونى به شكلى تغيير كند كه مساعدترين شرايط براى تامين منافع طبقاتى خودش فراهم شود. اوضاع بعد از جمهورى اسلامى، منافع سياسى توده ها و نيروهاى انقلابى به اين سئوال گره خورده كه اين رژيم چگونه خواهد رفت؟ كه چگونه بايد برود؟ بدون ارائه پاسخ صحيح به اين مسئله، همه بحثها و تبليغات در مورد برنامه هاى خوب و دورنماهاى زيبا باد هواست. جديت و تعهد هر نيروى كمونيست و چپ به دورنماى سوسياليستى و رهائى طبقه كارگر با پاسخى كه خواهد داد سنجيده خواهد شد. اتحادها و جدايىهاى نيروهاى سياسى مخالف رژيم و صف بندىهاى جديد طبقاتى نيز به گرد همين مسئله شكل خواهد گرفت. راه و روشى كه هر جريان سياسى براى برافتادن رژيم پيشنهاد مىكند امروز بيش از هميشه اهداف و برنامه اش را منعكس مىكند. اين راه و روش ها معيارى است براى محك زدن ادعاها و وعده هاى احزاب و شخصيتهاى سياسى گوناگون.

عليرغم اينكه ممكنست چندين سناريو و انتخاب مختلف براى رفتن جمهورى اسلامى طرح شود اما در تحليل نهايى همه اينها در دو راه خلاصه مىشوند: يا رژيم به شكلى مىرود كه دولت طبقات سرمايه

داران و زمينداران بزرگ در ايران ترميم و تقويت شود، از بحران در آيد و چنگال خونين خود بر گلوى مردم را محكمتر كند. يا برعكس، نهادها و ستون هاى اصلىاش ضربه مىخورد و راه نابود كردن اين دولت را هموارتر مىكند. حالت اول، فضاى مسمومى را در جامعه دامن خواهد زد. حالت دوم، هوايى تازه به جامعه خواهد دميد و جوانه هاى مقاومت و انقلاب از جاى جاى آن سر خواهد زد.

ديگر بحث بر سر چگونگى تغيير رژيم به مشغله فكرى و عملى پيشروان و توده هاى آگاه تبديل شده است. ديگر نمىتوان و نبايد اين مسئله را براى مردم بىاهميت و بارى به هر جهت جلوه داد. نمىتوان گفت كارى نداريم به اينكه رژيم به چه شكل و توسط چه نيروهاى سياسى خواهد رفت. هر چقدر مداخله و تاثير انقلابيون و نقشه هاى انقلابى آنان در روند سرنگون جمهورى اسلامى بيشتر باشد، هر چقدر توده ها در اينكار  ابتكار عمل و اتكا بنفس و استقلال بيشترى از خود نشان دهند، هر چقدر وظيفه سرنگونى رژيم را مستقيمتر بدوش خود ببينند و به عمل درآورند، دستاوردهاى بيشتر و ماندگارترى بدست خواهد آمد. جو انقلابى پايدارترى ايجاد خواهد شد و بر زمينه آن مىتوان به پيشرويهاى انقلابى عميقترى دست زد. هر چقدر توده ها آگاه تر و متشكل تر پا به ميدان بگذارند و قاطعانه تر به نهادهاى اصلى جمهورى اسلامى و مشخصا دستگاه نظامى و اطلاعاتى ضربه بزنند انرژىشان رهاتر، استعدادهاى مبارزاتىشان شكوفاتر و افق ديدشان گسترده تر خواهد شد. انتظارات و توقعاتشان از آينده سياسى و تحولات اقتصادى و اجتماعى بالاتر خواهد رفت؛ به رنگ و لعاب زدن هاى خشك و خالى رضايت نخواهند داد؛ هر حكومت مرتجع جديدى را ساده انگارانه نماينده خود نخواهند پنداشت؛ به وعده هاى مرتجعين ناشناخته يا قهرمانان قلابى دلخوش نخواهند كرد.

مرتجعين حاكم، دولتهاى امپرياليستى، نيروهاى ضدمردمى خارج از حكومت شبانه روز تلاش مىكنند كه چنين نشود. براى همين است كه مىگويند مبارزات رزمنده توده اى موقوف. گوشمالى دادن بسيجىها و منكراتىها و جاسوسان رژيم موقوف. حمله به بساط حراست و گارد ضد شورش در كارخانه و دانشگاه موقوف. خروج از صحن دانشگاه و بردن شعارهاى ضد رژيمى به ميان زحمتكشان موقوف. به آتش كشيدن حجاب به نشانه اسارت زنان در هر فرصت مناسب موقوف. به هجو كشيدن خرافه و ارزشهاى پوسيده و افكار غيرعلمى در آثار ادبى و هنرى موقوف!  جريانات مماشات جوى ملى مذهبى نيز در اينكار با دشمنان مردم همزبانند. همه اينان تبليغ مى كنند كه دوره مبارزه قهرآميز  بسر آمده است. مىگويند اگر مردم اسلحه بدست بگيرند و براى آزادى و رهائى و كسب قدرت سياسى بجنگند وضعشان از آنچه هست بدتر خواهد شد. مىگويند بايد عاقل بود و نيروهاى مسلح رژيم را با مسالمت و “نافرمانى مدنى‌” بيطرف كرد و به سمت خود كشيد. مىگويند خشونت و قهر، روش و منش آزاديخواهان نيست و نبايد باشد. مىگويند حتى اگر با چماق بر سرتان كوبيدند بايد مسيح وار سكوت كنيد و  تسامح و تساهل در پيش گيريد. مىگويند نبايد پا از چارچوب مبارزه قانونى بيرون گذاشت. مدعيند كه قانون اساسى ارتجاعى رژيم بخشهاى مفيد و قابل استفاده اى دارد كه بايد به آنها اتكا كرد و از طريق انتخابات و رفراندوم، قدرت را به تدريج از دست جناح انحصارطلب گرفت. مىگويند اگر براى به تسليم واداشتن رژيم احتياج به زور باشد بايد اينكار را به قدرتهاى بين المللى و ارتش آمريكا واگذار كرد. براى همين است كه رهبران كردستان عراق از سوى آمريكا و رژيم اسلامى به نيروهاى مبارز در كردستان ايران پيام مىدهند كه: به جاى بكارگيرى تجارب انقلاب 57 ، به جاى اتكا به نيروهاى توده ها براى بيرون كردن قواى مسلح اشغالگر رژيم و كسب مسلحانه قدرت سياسى، از راه فراكسيون كرد مجلس شوراى اسلامى پيروى كنيد. به قدرتهاى غربى اتكا كنيد. شايد در بازيهاى آتى جايى هم به شما بدهند.

اينها طرح هاى زهرآگينى است كه دشمنان مردم مىكوشند به ضرب گلوله و زندان و شكنجه، بحث تئوريك و استدلال سياسى، برنامه هاى ماهواره اى و بيانيه هاى امپرياليستى در ذهن توده ها جا بيندازند. مىخواهند كارى كنند كه توده هاى كارگر و زحمتكش به فكر كسب قدرت سياسى و بدست گرفتن سرنوشت جامعه نيفتند؛ امكان و توان به زير كشيدن طبقات استثمارگر را در خود نبينند. مىخواهند تا آنجا كه امكانش هست حكومت بدون اينكه نظم و ثبات جامعه بهم بخورد و بىآنكه فرصتى براى فعاليت و پايه گرفتن نيروهاى كمونيست و آزاديخواه فراهم شود، دست بدست شود. يك دار و دسته مرتجع برود و يك دار و دسته مرتجع ديگر جايش را بگيرد. مىخواهند اين حقيقت اساسى از چشم مردم پنهان بماند كه حكومتها و رژيمها مىتوانند بارها دست بدست شوند و جاى خود را به يكديگر بدهند ولى خصلت طبقاتى دولت دست نخورده باقى بماند. مىخواهند مردم اين درس مهم را از شكستهاى دور و نزديك نياموزند كه طبقات سرمايه دار و زميندار بزرگ و اربابان امپرياليست آنها گاه به گاه زير فشار بحران و از دست رفتن مشروعيت رژيمهاى حاكم مجبور مىشوند رخت جديدى بر هيكل زشت سلطه و حاكميت خود بپوشانند تا نظام استثمار و ستم و دولت حافظ آن را نجات دهند. همانطور كه مجبور شدند رژيم سلطنتى را با رژيم اسلامى تعويض كنند. همانطور كه طى شش سال اخير مذبوحانه تلاش كردند جمهورى اسلامى را با بحث “جامعه مدنى” و ادعاى “اصلاحات” آرايش كنند؛ و همانطور كه امروز مىكوشند شكل حكومتى جديدى را از تركيب بخشهايى از همين رژيم با سلطنت طلبان و هر نيرويى كه حاضر شود به حاكمان ديروز و امروز و سلطه آمريكا مشروعيت ببخشد بر پا كنند. در واقع تلاش دارند نقش مردم را به سياهى لشكر، نظاره گر  كم اثر، ناراضى كم توقع و يا به هوراكش ارتشهاى امپرياليستى تنزل دهند تا رفتن جمهورى اسلامى براى دولت و طبقات ارتجاعى و منافع امپرياليستها در ايران با كمترين هزينه و ضربه و دردسر  انجام بگيرد. تا دستگاه دولتى بخصوص نهادهاى مسلح و امنيتى كه وظيفه سركوب و كنترل مردم را بعهده دارند ضربه نخورد و كارآيىشان حفظ شود. بايد براى بر هم زدن اين طرح ها مبارزه كرد و راه ترميم دولت طبقات ارتجاعى را بست.

اگر از دل تحولاتى كه به برافتادن جمهورى اسلامى منجر خواهد شد، توده هايى آگاهتر و متشكل تر و دولتى ضعيفتر بيرون آيد، امكانات و فرصتهاى گرانبهايى براى پيشروى مبارزات انقلابى و حق طلبانه مردم و تقويت موقعيت كمونيستها و نيروهاى دمكرات و ترقيخواه جامعه بدست خواهد آمد. بنابراين بر هم زدن و به شكست كشاندن سناريوهاى ارتجاعى - امپرياليستى براى جايگزينى جمهورى اسلامى بايد در دستور كار تمامى كمونيستها و نيروهاى مردمى قرار گيرد. بدون چنين مبارزه اى نمىتوان راه شكل گيرى بديل انقلابى را باز كرد. اتحاد نيروهاى كمونيست و انقلابى و ترقيخواه در بطن اين مبارزه و حول اين هدف بايد شكل بگيرد. منشور و آيين نامه هاى اتحاد بايد اين توسط اين قطب نماى سياسى هدايت شود. امروز نمىتوان با طرح شعارهاى كلى از زير بار تعيين وظايف عاجل و مشخص در اين شرايط خطير شانه خالى كرد و توده هاى مردم را در مقابل طرح هاى مرتجعين و امپرياليستها و توهم پراكنى دار و دسته هاى سازشكار و مماشات جو تنها گذاشت.

اما پر رنگ شدن افق فروپاشى جمهورى اسلامى، از هم اكنون گرايشات و تمايلات متضادى را در بين احزاب و سازمانهاى مخالف رژيم آشكار كرده است. هستند احزابى كه مسئله اساسى “چگونه رفتن” را علىالسويه قلمداد مىكنند. اين جريانات عليرغم هر پوشش چپ و ادعاى انقلابيگرى قادر نيستند راه را از بيراهه تشخيص دهند. بنابراين توانايى رهبرى مردم در دل تلاطمات سياسى را ندارند. اينها مردم را در برابر طرح هاى ارتجاعى خلع سلاح مىكنند و خود نيز به راحتى مىتوانند دنباله رو اين طرح ها شوند. برخى احزاب هم هستند كه با نوميدى به اوضاع كنونى نگاه مىكنند و در مقابل امكانات و تبليغات گسترده مرتجعين و امپرياليستها براى تاثيرگذارى بر اوضاع ايران ميخكوب شده اند. ته دلشان معتقدند كه طبقه كارگر و كمونيستها توان مقابله با سناريوهاى ارتجاعى _ امپرياليستى را ندارند؛ پس بهتر است به همان كارهاى هميشگى اكتفا كنند. كارگران را اينجا و آنجا به گرد خواسته هاى صنفى متشكل كنند تا شايد در آينده اى دور، طبقه كارگر توان مبارزه براى كسب قدرت پيدا كند. غافل از اينكه كارگران فقط در صورت درگير شدن در مبارزات سياسى تعيين كننده كنونى، آگاهى يافتن به سناريوهاى ضد مردمى براى ترميم دولت و شركت فعال در نبردهايى كه با هدف بر هم زدن اين سناريوها سازمان مىيابد به آگاهى انقلابى دست خواهند يافت و در موقعيت مبارزه براى كسب قدرت سياسى قرار خواهند گرفت. در مبارزات جارى، جنبش انقلابى ايران ذخاير و نقاط قوتى دارد كه بايد آنها را تشخيص داد و ضرورت اتكا به آنها را به همه نيروهاى انقلابى و چپ نشان داد. كردستان يكى از اين ذخاير است. اين خطه، در حال حاضر راديكالترين فضاى سياسى را دارد و توده هايش از تجربه مبارزاتى و آگاهى انقلاب بالايى برخوردارند. مبارزه گسترده انقلابى در كردستان مىتواند نقش مهمى در بر هم زدن طرحها و دسيسه هاى ارتجاع و امپرياليسم بازى كند.  

نديدن اين نقاط قوت و ادامه دادن به نوميدى و انفعال نتيجه اى جز بازماندن از وظيفه آگاه كردن متشكل كردن و برانگيختن مردم در نبردهاى انقلابى ببار نمىآورد. بازماندن از سازماندهى هجوم توده ها بسوى قدرت سياسى و بدست گرفتن سرنوشت خويش. بازماندن از رهبرى بيشترين پيشروىها و كسب عميقترين و ماندگارترين دستاوردها. در شرايطى كه فرصتهاى بيسابقه اى براى بسيج مردم به گرد اهداف رهائيبخش و تحولات دمكراتيك و سوسياليستى در حال شكل گرفتن است، بيعملى يا حداكثر دل خوش كردن به انجام وظايف محدود، كمونيستهاى انقلابى و نيروهاى دمكرات را فرسنگها از تاثيرگذارى بر اوضاع كنونى عقب خواهد انداخت.

اين درس تاريخ است؛ درس تلخ و گرانبهايى از دوران جوانى جنبش كمونيستى و اشتباهات و ضعفهايش در سال 57 . در آن دوران كمونيستها و دمكراتهاى انقلابى آنچنان كه بايد و شايد براى جهت دادن به مبارزات توده ها و تعيين چگونه رفتن رژيم شاه تلاش نكردند و تابع سير خودبخودى وقايع شدند. آنان فداكارانه تلاش كردند اهداف و آرمانها و نظرات پيشرو و مترقى را در جامعه تبليغكنند اما نتوانستند آنگونه كه ضرورى بود خط تمايزات و برنامه عمل روشن و صحيحى را براى بوجود آوردن صف بندى مجزا از جريانات مرتجع اسلامى و جذب توده هاى وسيع جلو بگذارند. آگاهى طبقاتى توده ها را بالا ببرند و انرژى نهفته شان را به حداكثر آزاد كنند. ديديم كه قيام خودجوش و قهرآميز مردم در بهمن 57 و افتادن اسلحه بدست توده هاى وسيع خار چشم دار و دسته خمينى شد و طرح سازش پشت پرده شان با امپرياليستها براى انتقال آرام قدرت به دست آخوندها و ملى  مذهبىها را بر هم زد، اما بىبرنامه بودن كمونيستهاى انقلابى در آن روزها به همان اندازه باعث  تقويت موقعيت مرتجعين مذهبى شد. اين را هم ديديم كه مسلح شدن مردم در كردستان و پيشبرد جنگ مقاومت به برقرارى قدرت خلق و تقويت انقلابيون انجاميد و به تداوم روحيه و حال و هواى انقلابى در ساير مناطق كشور كمك كرد. تجربه انقلاب گذشته نشان داد كه كمونيستها و دمكراتهاى انقلابى مىبايست مسئله چگونگى تغيير رژيم شاه را در جامعه پيش مىكشيدند و در پرتو اين مسئله به افشاى بىامان دشمنان فرعى آن روز مردم نظير خمينى و شناختن و شناساندن نقشه هاى ارتجاعى و امپرياليستى براى آينده ايران مىپرداختند. اين بخش مهم و حياتى از وظايف آن دوره براى بالا بردن آگاهى سياسى مردم و بوجود آوردن يك قطب انقلابى قدرتمند بود. در روزهاى توفانى و پر مشغله اى كه جامعه در پيش دارد حتى يك لحظه هم نبايد اين تجارب و درسهاى تاريخى را فراموش كرد.

همه نيروهاى جنبش كمونيستى و انقلابى وظيفه دارند معيارها و خط تمايزات روشنى براى جدا كردن صف مردم از دشمنان مردم، و طرح ها و راه و روشهاى مبارزاتى مردمى از طرح ها و روشهاى مرتجعين و امپرياليستها جلو بگذارند. به ويژه در اوضاع كنونى كه امپرياليسم آمريكا با مداخله فعال در تحولات سياسى ايران تلاش مىكند چهره يك نيروى نجات بخش مردم و مدافع حقوق سياسى و اجتماعى زنان و جوانان به خود بدهد بايد قاطعانه ماهيت ضد مردمى و مقاصد واقعيش را افشا كنند. اين حقيقت را در ميان مردم تبليغ كنند كه آمريكا در به قدرت رساندن دار و دسته خمينى و ناكام گذاشتن و منحرف كردن انقلاب مردم در سال 57 مستقيما نقش داشت. به تقويت و تشويق رژيم اسلامى به كشتار كمونيستها و انقلابيون و توده هاى بپاخاسته در سراسر ايران پرداخت. به كمك رژيم اسلامى و براى سرپا نگهداشتن آخوندها نفت را غارت كرد و به جايش اسلحه داد. حالا هم به ناچار مىخواهد در رژيم اسلامى تغييرات جدى بدهد و رخت جديدى به تن نظام تحت سلطه اش كند تا شايد براى يك دور ديگر منافعش در ايران و خاورميانه محفوظ بماند. بايد اين واقعيت را گفت كه همه جناح هاى رژيم چه آنها كه هنوز در ظاهر به آمريكا فحش مىدهند چه آنها كه علنا چاپلوسيش را مىكنند براى ادامه نوكرى امپرياليسم صف كشيده اند و مسئله اينست كه قرعه به نام كدامشان خواهد افتاد. بايد به مردم نشان داد كه اتفاقى نيست اگر رضا پهلوى در مصاحبه هاى جديدش از اين صحبت مىكند كه “حكومت فعلى يك حكومت واقعا اسلامى نيست”! و از آن طرف اكبر گنجى در «مانيفست جمهورى خواهى»اش آب تطهير بر سر رضا شاه قلدر مىريزد! بايد نشان داد كه بخشهاى مختلف طبقات ارتجاعى در ايران از سلطنتى گرفته تا اسلامى از بحران و به خطر افتادن نظام و دستگاه دولت وحشت كرده اند؛ از به ميدان آمدن و فعال شدن مردمى كه تجربه انقلاب گذشته و شكست آن را دارند و بسيار سياسى هستند مىترسند. نشان داد كه نياز امروز رقباى به خون تشنه ديروز، به ديالوگ و بده بستان از اينجا سرچشمه مىگيرد.

امروز بايد يك قطب سياسى متحد و يك جريان مبارزاتى گسترده و ادامه دار را عليه بازيهاى فريبكارانه انتخاباتى و رفراندم، كارزارهاى سياسى براى فراموش كردن جنايات جمهورى اسلامى و عفو آمران و عاملان اين جنايات، نقشه هاى كودتاگرانه جناح هاى رژيم، مداخلات سياسى و نظامى امپرياليستها بوجود آورد.  بايد اهداف پشت ائتلافات، طرح ها و روشهاى ارتجاعى و امپرياليستى براى تغييرات سياسى در ايران را به شكل روشن و انكار ناپذير به ميان توده ها برد و به بخشى از آگاهى سياسى مردم تبديل كرد. آنچنان روشن كه هيچ حزب و گروه و شخصيتى نتواند به اسم اپوزيسيون مردمى وارد چنين بازيهايى شود و اگر  چنين كرد سريعا از سوى توده هاى وسيع و انقلابيون و ترقيخواهان واقعى طرد شود. 

 حزب ما به تلاش خستگى ناپذير و پيروزمند براى انجام وظايف سياسى و رهبرى  مبارزاتى كه در دستور كار جنبش انقلابى قرار گرفته، و در اين راه متحد كردن صفوف خلق متعهد شده است. اما انجام پيگيرانه و پيروزمندانه اين وظايف، پايان راه نيست. بلكه راه بدوش گرفتن وظايف عظيمتر و مبارزات پر خروشتر را خواهد گشود. بدون دخالتگرى انقلابى در تحولات و تعيين تكليف هاى سياسى امروز جامعه نمىتوان نقشه نبردهاى بزرگ فردا را طراحى كرد و به اجرا درآورد. اين مبارزات پلى است كه ما را به فردا متصل مىكند. پلى كه نمىتوان آن را دور زد و نمىتوان بر جاى ايستاد و از آن عبور نكرد. مسئله اينست كه انقلابيون و توده هاى مبارز به اراده و طبق نقشه خود مسير را طى خواهند كرد، يا ناگزير با موجى كه طبقات استثمارگر و قدرتهاى بزرگ براه خواهند انداخت همراه مىشوند و به جايى مىرسند كه آنها مىخواهند. ما بر آنيم كه اين مسير را خودمان ترسيم كنيم و دروازه هاى آينده را با دست خود باز كنيم. براى اينكار بر زمينه تبليغات سياسى و مبارزات عملى روز، برنامه حزب براى انقلاب دمكراتيك نوين و سوسياليستى را ترويج مىكنيم. در متن بوجود آوردن گسترده ترين اتحاد براى انجام وظايف سياسى امروز، هسته هاى كمونيستى متشكل از پيشروترين و انقلابىترين و آگاه ترين عناصر مبارز را مىسازيم. بدين طريق در جريان مبارزات جارى، حزب را از نظر كيفى و كمى تقويت و تحكيم مىكنيم، و مصالح تشكيل نيروى مسلح انقلابى تحت رهبرى حزب را فراهم مىآوريم. چرا كه طبقه كارگر و متحدان محروم و ستمديده اش در شهر و روستا فقط از طريق برپايى و به پيروزى رساندن جنگ درازمدت خلق مىتوانند قدرت سياسى را كسب  كنند، در راس جامعه بنشينند و جامعه نوين سوسياليستى را بسازند. كارهاى امروز ما تدارك سياسى، تشكيلاتى، عملى و روحى براى چنين جنگى است. راه رهائى، پيچيده و طولانى است و فقط با بدوش گرفتن وظايف تعيين كننده اى كه برشمرديم مىتوان راه پيروزى واقعي  و كسب رهائى را كوتاهتر و آسانتر كرد.

 

 

www.sarbedaran.org