محور شرارت: سياست
جديد
امپرياليسم
آمريكا در ايران
از
حقيقت، ارگان
حزب كمونيست
ايران (م ل م)،
شماره 4،
اسفند
1380 – www.sarbedaran.org
بوش،
رئيس جمهور
آمريكا، در
نطق سالانه
خود كه در
بهمن ماه
امسال در
مقابل كنگره
آمريكا انجام
داد سه كشور
عراق، ايران و
كره شمالي را
“محور اشرار”
در جهان خواند
و گفت پس از
سرنگوني
طالبان در
افغانستان،
نوبت گوشمالي
دادن به اين
سه كشور است.
چندي بعد وزير
دفاع آمريكا
اعلام كرد كه
اين كشور در
حال تدارك عمليات
نظامي عليه
عراق مي باشد.
عليرغم مخالفت
هاي كشورهاي
امپرياليستي
اروپا، مقامات
آمريكائي
تاكيد كرده
اند كه بزودي
رژيم صدام
حسين را از
طريق عمليات
نظامي سرنگون
خواهند كرد و
ضرب الاجل
زماني براي
اينكار تابستان
آينده است.
طرحهاي
آمريكا در
مورد ايران هنوز
به روشني بحث
نمي شود اما
يك مساله مشخص
است:
سياست
آمريكا نسبت
به ايران
تغيير كرده
است.
تا
كنون آمريكا
از طريق
فشارهاي
اقتصادي و سياسي
سياستهاي خود
را به
جمهوري
اسلامي ديكته
مي كرد اما
اكنون
جمهوري اسلامي
را تهديد به
حمله نظامي
كرده است. اين
تهديد نظامي
در شرايطي
انجام مي گيرد
كه سياست خارجي
آمريكا در سطح
جهان نيز
تغييرات
بسيار مهمي
كرده است.
امپرياليسم
آمريكا تصميم
گرفته امپراطوري
جهاني اش را
با استفاده
حداكثر از جنگ
افروزي، با
استقرار ارتش
خود در نقاط
مختلف، با دست
يازيدن به
تجاوز نظامي و
ضربات نظامي،
اداره كند و
مسائل جهان را
به نفع خود حل
و فصل نمايد.
اينكه دخالت
مستقيم
آمريكا در
ايران چه
اشكالي به خود
خواهد گرفت
(حمله نظامي
گسترده،
ضربات نظامي و
يا كودتا و
غيره) هنوز
روشن نشده و
به عوامل
زيادي بستگي
دارد. در هر
حالت اين
موضوعي ثانوي
است. مساله
عمده آنست كه
آمريكا قصد
دخالت مستقيم
در صحنه سياسي
ايران را
دارد. مطمئنا
حوادثي مانند
شكست طرحهاي
آمريكا در
عراق يا بلند
شدن جنبش توده
اي ضد جنگ در
خود آمريكا مي
تواند طرحهاي
آنرا عقيم
بگذارد. مهمتر
از همه اينكه
بروز تلاطمات
بزرگ اجتماعي
در ايران مي
تواند طرحهاي
آمريكا را نقش
بر آب كند. اما
في الحال آمريكا
نيت كرده است
كه براي دست
يافتن به
مقاصد خود در
ايران، دست به
دخالت مستقيم
بزند. امري كه
تاثيرات
تعيين كننده
بر تحولات سياسي
ايران خواهد
گذاشت.
چرا
آمريكا اين
سياست را در
پيش گرفته
است؟
رژيم
جمهوري
اسلامي عمدتا
به دليل آنكه
ديگر نمي
تواند از پس
اوضاع داخلي
ايران برآيد،
مورد غضب
امپرياليسم
آمريكا قرار
گرفته است.
در
واقع تركيب دو
عامل باعث
اتخاذ سياست
نوين در قبال
ايران شده
است. اولا،
امپرياليسم
آمريكا
نيازمند
تثبيت اوضاع
خاورميانه و
تحكيم سلطه
خود در اين
منطقه است.
منطقه
خاورميانه بدليل
موقعيت
جغرافيائي اش
كه متصل كننده
سه قاره
اروپا، آسيا و
خاورميانه
است و بدليل
آنكه بخش
بزرگي از منابع
گاز و نفت
جهان در دل آن
نهفته است،
براي سلطه
امپرياليسم
آمريكا بر
جهان و حفظ
موقعيت سركردگي
اش بر قدرتهاي
امپرياليستي
اروپا و ژاپن
حائز اهميت
بسيار است.
اين منطقه در
عين حال يكي
از بحراني
ترين مناطق
جهان است.
توده هاي مردم
مرتبا در حال
طغيان عليه
حكومتهاي دست
نشانده
آمريكا هستند.
امپرياليسم
آمريكا مجبور
است براي
تحكيم سلطه
خود در اين منطقه
و تحميل
ثبات مورد
نيازش، از
تمام اهرمهايش
منجمله قواي
نظامي حداكثر
استفاده را
بكند. دوم،
ايران يكي از
كشورهاي مهم
اين منطقه با
منابع نفتي و
گازي فراوان و
نيروي كار ارزان
چند ده
ميليوني است كه در
چارچوب نقشه
هاي كلي
آمريكا براي
تثبيت
حاكميتش بر اين
نقطه از جهان،
جايگاه خاصي
دارد.
بر
خلاف تصور
معمول، از نظر
امپرياليسم
آمريكا
جمهوري
اسلامي
حكومتي كه
عليه آمريكا
“ياغي گري” مي
كند، نيست. به
مدت بيست و سه
سال جمهوري
اسلامي رژيم
قابل اتكائي
براي آمريكا
بود. جمهوري اسلامي
بطور موثر
انقلاب مردم
را سركوب و
كمونيستها را
قتل عام كرد،
حقوق كارگران
و دهقانان و
ملل ستمديده
را پايمال كرد
و زنان را به بند
كشيد، جلوي
نفوذ سوسيال
امپرياليسم
شوروي كه رقيب
آمريكا بود را
گرفت، دهسال
پيش در جنگ
عليه عراق
كنار آمريكا
ايستاد و
اخيرا هم هر
كمكي از دستش
بر آمد در جنگ
افغانستان به
او كرد. با
وجود همه
اينها، امروز
آمريكا جمهوري
اسلامي را
متهم به اخلال
در امنيت
افغانستان و
روند صلح
خاورميانه
ميكند؛ خواهان
قطع كمكهاي
تسليحاتي و
مالي جمهوري
اسلامي به حزب
الله لبنان
است؛ ايران را
متهم به خريد
وسائل ساختن
بمبهاي هسته
اي از روسيه و
چين مي كند.
اما هيچ يك از
اينها عامل
عمده در اتخاذ
سياست جديد
آمريكا نبوده
است. هدف
آمريكا مهار
زدن، منحرف
كردن و عقيم
گذاردن روند
انقلابي رو به
رشد در ميان
مردم ايران
است.
واضح
است كه دل
آمريكا براي
“آزادي” هيچ
خلقي نسوخته
است. خود
آمريكاست كه
آزادي كش ترين
رژيمها را در
كشورهاي جهان
سوم بر سر كار
گمارده،
حمايت كرده و
آزادي ملل
جهان را لگد
مال ميكند.
مساله آنست كه
منطقه
خاورميانه و
آسيا به مركز
ثقل اعمال
قدرت جهاني
امپرياليسم
آمريكا تبديل
شده است. در
چنين شرايطي
ثبات در ايران
براي منافع
آمريكا اهميت
خاص پيدا كرده
است. اين در
حالي است كه
رژيم جمهوري
اسلامي
كارآئي خود را
در مقابل توده
هاي مردم از دست
داده و خطر
فروپاشي آن را
تهديد ميكند.
پروژه دوم
خرداد در مهار
مردم و تحكيم
پايه هاي
لرزان جمهوري
اسلامي شكست
خورده است. جامعه
در بحران
سياسي حادي
است و جمهوري
اسلامي بسرعت
ميتواند
كنترل اوضاع
را از كف بدهد.
تصميم
آمريكا به
ايجاد
تغييرات مهم
در رژيم جمهوري
اسلامي ايران
يا جايگزيني
كامل آن با يك
رژيم ديگر
نشانه آن نيست
كه در بيست و سه
سال گذشته
جمهوري
اسلامي خادم
خوبي براي آمريكا
نبود. رژيم
شاه از نوكران
درجه يك آمريكا
بود اما وقتي
آمريكا ديد
شاه ديگر نمي
تواند مردم را
كنترل و مهار
كنند راي به
بركناري وي داد
و همزمان از
ميان نيروهاي
سياسي موجود
آنهائي كه قول
همكاري نزديك
با آمريكا را
دادند تقويت
كرد و حداكثر
امكانات را در
اختيارشان
قرار داد تا
“آلترناتيو”
شوند.
اينك
با اعتلاي خشم
فزاينده مردم
نسبت به رژيم
جمهوري
اسلامي،
امپرياليسم
آمريكا خود را
طرفدار مردم
نشان مي دهد.
مي خواهد با
ادعاي اينكه
قيم مردم است
دست به تجاوز
نظامي يا
كودتا و يا هر
شكل ديگر از
دخالت مستقيم
بزند و سر رشته
تحولات سياسي
ايران را در
دست خود بگيرد
و به هر سو كه
مايل بود
فرمان را
بچرخاند. بي
دليل نيست كه
بوش در
سخنرانيش
رژيم جمهوري
اسلامي را با
طرح اين نكته
كه “يك عده مقاماتي
كه منتخب مردم
نيستند آزادي
را از آنان سلب
كرده اند”
مورد انتقاد
قرار داد.
دستياران بوش
مي گويند رئيس
جمهور آمريكا
جملاتش را طوري
انتخاب كرده
بود كه به گوش
مردم ايران
خوشايند باشد.
آمريكا شعاري
دارد به اين
مضمون كه “اگر
نميتواني كسي
را بزني،
ادغامش كن و
بخدمت بگير”. آمريكا
در عين ايجاد
ترس و وحشت در
ميان مردم، با
نشان دادن
چهره “آزاديخواهي”
مي خواهد توده
ها را فريب
دهد، بخشي را
هوراكش خود
كند و مانند
افغانستان يك
رژيم نوكر و
دست ساخته را
بعنوان يك
رژيم رهائي
بخش به خورد
مردم بدهد.
در
حال حاضر،
طرحهاي آمريكا
براي ايران در
مرحله تدارك
سياسي است. بخشي
از تدارك
سياسي آمريكا
آلترناتيو
سازي براي
رژيم آينده در
ايران است.
طرحهائي كه
روي ميز وزارت
امور خارجه
آمريكاست
تركيبهاي مختلف
از مرتجعين
شاهي و جمهوري
اسلامي را در
بر ميگيرد.
بدون شك،
طرحهاي مختلف
آمريكا براي
نصب يك رژيم
جديد در ايران
همگي يك
فاكتور را مد
نظر دارند:
اينكه رژيم
آينده ايران
هر تركيبي
داشته باشد
بايد علاوه بر
دست نشانده آمريكا
بودن از ظرفيت
سركوب مردم
برخوردار باشد.
بهمين جهت در
همه طرحهائي
كه مورد بحث
آمريكائي
هاست حفظ بخش
مهمي از ستون
فقرات دستگاه
امنيتي و
نظامي رژيم
جمهوري
اسلامي و ادغام
آن در رژيم
آينده، يك
عامل ثابت
است. مضافا،
رژيم آينده
بايد ظرفيت
فريب مردم را
هم داشته باشد
و بتواند به
مردم القاء
كند كه وضع فرق
كرده و
“تغييري” صورت
گرفته است.
بهمين دليل امپرياليسم
آمريكا حتما
تلاش خواهد كرد
رژيم آينده شامل
“چهره هاي
جديد” نيز باشد.
در هر حالت،
وظيفه
نيروهاي
انقلابي و مترقي
افشاي همه
اجزاي سياست
جديد آمريكا،
به قصد درهم
شكستن كامل آن
است. وظيفه
حداقل هر جريان
سياسي و هر
فردي كه خود
را مردمي مي داند
آنست كه با
تمام قوا بر
يك اصل
پافشاري كنند
و آنرا در
ميان مردم
اشاعه دهند:
اينكه آينده
ايران را
خلقهاي ايران
مستقل از
امپرياليسم
آمريكا و
جمهوري
اسلامي ايران
رقم خواهند زد.
تجديد
آرايش قواي
طبقاتي حول
سياستهاي
جديد
دخالت
مستقيم
آمريكا در
ايران بهر شكل
كه باشد صحنه
سياسي ايران
را دگرگون
كرده، بر صف
آرائي قواي
طبقات (يعني
اينكه كي با
كي متحد و هم
صف مي شود)
تاثيرات مهمي
خواهد گذاشت. از
هم اكنون
ميتوان سمت
گيريهاي
نيروهاي سياسي
اپوزيسيون و
دوري و نزديكي
هاي آنها به
يكديگر را
ديد.
هر
چند طرحهاي
دقيق آمريكا
در مورد ايران
روشن نيست اما
آمريكا مشغول تدارك
سياسي است تا
اهدافش را
عملي كند.
تدارك سياسي
آمريكا چند
جنبه دارد: 1ـ
متحد كردن كشورهاي
اروپائي،
روسيه و شيخ
نشين هاي خليج
2ـ ايجاد
انشعاب در
هيئت حاكمه
جمهوري
اسلامي 3ـ كشيدن
بخشهائي از
مخالفين
جمهوري
اسلامي و تبديل
آنان به
هوراكش خود.
در واقع آمريكا
با اعلام علني
سياست جديد
خود عكس
العملها را
برانگيخته و
مشغول
ارزيابي از
آنهاست. اعلام
اين سياست
همچنين بقصد
تسريع قطب
بندي در هيئت
حاكمه و
جريانات
مخالف جمهوري
اسلامي انجام
شده است.
اتخاذ سياست
نوين آمريكا
سبب تشديد
اختلافات
ميان جناحهاي
مختلف جمهوري
اسلامي
شده،
بطوريكه
انشعابات آنها
حتي ميتواند
تا مرز درگيري
هاي نظامي پيش
رود. اين
سياستا، در
ميان برخي از
مخالفين جمهوري
اسلامي نيز
جنب و جوشي
براه انداخته
است. مثلا
برخي جريانات
كاملا
ناهمگون
(البته به ظاهر
ناهمگون) در
تلاش براي
ايجاد ائتلاف
با يكديگرند تا
خود را آماده
گرفتن
امتيازاتي از
آمريكا در
شرايط آتي
كنند يا
نامزدي خود را
براي اجراي
طرحهاي
آمريكا اعلام
نمايند. (1)
تشخيص
اينكه صف
كشيهاي سياسي
بر حسب چه
سياستهائي
صورت خواهد
گرفت كار
چندان سختي
نيست. جمهوري
اسلامي تلاش
مي كند از اين
واقعه سود جسته
و بخشي از
مخالفين رژيم
را با خود
متحد كند و از
طريق آنان
توده هاي
مردم
را كه خواهان
سرنگوني و
نابودي آنند
تحت لواي
“دفاع ملي” بدنبال
خود بكشد. هدف
جمهوري
اسلامي جلب
همان كساني
است كه در
مقابل پروژه
“دوم خرداد”
تزلزل بخرج
دادند و
شيپورچي
خاتمي شدند.
اكنون مي
خواهد همانها
را با شعار
“دفاع ملي” و
“دفاع از
استقلال” به
زير بيرق خود
بكشد و براي
ابقاي جمهوري
اسلامي از
آنان بهره
برداري كند.
خاتمي
عوامفريب در
مقابل
سخنراني بوش،
مردم را به
اتحاد زير
شعار “آزادي،
استقلال،
جمهوري اسلامي”
دعوت كرد. در
حاليكه تجربه
بيست و سه
ساله نشان
داده كه
جمهوري
اسلامي در تضاد
صد و هشتاد
درجه با آزادي
و استقلال
قرار دارد.
جمهوري
اسلامي بيست و
سه سال
عوامفريبانه
عليه آمريكا
شعار داد اما
يكي از مطمئن
ترين نقاط
اتكاي
امپرياليسم
آمريكا و حافظ
منافع آمريكا
و قدرتهاي
اروپائي در
ايران بود.
جمهوري
اسلامي
بزرگترين
خائن به منافع
ملي بوده و
هست. جمهوري
اسلامي
سياستهاي
بانك جهاني و
صندوق بين
المللي پول را
مو به مو در
ايران پياده
كرد و اكثريت
مردم را به
اعماق فقر، بيكاري،
مرگ تدريجي،
فحشا و فروش
كودكان پرتاب
كرد؛ بر نيروي
كار و منابع
طبيعي كشور از
نفت و گاز تا
سنگ مرمر و
معادن مس و
نقره چوب حراج
زد. جمهوري
اسلامي هم
“آزادي” را
سركوب كرد و
هم “استقلال”
را.
از
سوي ديگر،
آمريكا با
شعار “آزاد
كردن مردم ايران
از دست اشرار
مستبد” به
ميدان مي آيد
تا بخشي از
مردم را به
دنبال خود
بكشد و گوشت
دم توپ خود
كند و طرحهاي
تبهكارانه اش
را تحت نام
“خواست مردم
ايران” پيش
برد. لنين
چقدر روشن و
خوب گفت كه
حتي مرتجعين
براي پيشبرد
طرحهاي خود به
توده ها نياز
دارند . به اين
دليل، هميشه
سعي ميكنند
سياستهاي
جنايتكارانه
خود را در
پوشش دلسوزي
براي مردم
پنهان كنند.
بيست و سه سال
منافع آمريكا
اقتضا ميكرد
كه ضمن ابراز
عناد ظاهري،
بطور عملي از
جمهوري
اسلامي حمايت
كند. اكنون
منافع
امپرياليسم
آمريكا را سياستي
ديگر لازم
آمده است. اين
چرخش سياست
آمريكا نه در
ماهيت
ارتجاعي
جمهوري
اسلامي تغييري
بوجود مي آورد
و نه در ماهيت
جنايتكارانه
امپرياليسم
آمريكا. كراهت
و زشتي جمهوري
اسلامي،
آمريكا را
زيبا نمي كند.
آمريكا اين را
مي داند.
بنابراين
قدرت نابود
كننده نظامي
اش را به رخ
مردم مي كشد
تا با مرعوب
كردن، آنان را
وادار به قبول
طرحهايش كند.
همانطور كه
برخي از
روشنفكران و
نيروهاي ضد
رژيمي دچار
توهمات دوم
خردادي شدند و
به مشاطه گر
جناح به
اصطلاح “اصلاح
طلب” جمهوري
اسلامي تبديل
شدند اين بار
نيز برخي از
همانها
ميتوانند
دچار توهمات
خطرناكي در
مورد آمريكا و
مقاصد آن شوند.
براي ممانعت
از اشاعه اين
توهمات
خطرناك بايد
مبارزه سياسي
قاطع و گسترده
اي براه افتد.
آن جريانات
سياسي و كساني
كه بخاطر تزلزلاتشان
گاه بدنبال
اين دشمن و
گاه به دنبال آن
دشمن مردم مي
افتند و آخرش
نيز پشيمان
ميشوند، بايد
بدانند كه
امپرياليسم
آمريكا بهيچوجه
قصد آوردن
“دموكراسي و
آزادي” به
ايران را ندارد.
امپرياليسم
آمريكا از
دشمنان غدار
طبقه كارگر و
خلقهاي ايران
است. بايد او
را خوب شناخت.
آمريكا هرگز
كارد سلاخي
خود را بر زمين
نخواهد گذاشت.
اگر وعده هائي
مي دهد براي آنست
كه عده اي را
خر كند و از
آنها براي
فريب دادن
توده هاي مردم
استفاده
نمايد.
اصول
پايه اي خلق
در اوضاع
كنوني
آمريكا
ميخواهد از
رشد و گسترش
شرايط
انقلابي در
ايران ممانعت
كند. در سال 1357
آمريكا و
قدرتهاي
امپرياليستي
اروپا راه را براي
قدرت گيري
خميني و
دارودسته اش
باز كردند و
رژيم جمهوري
اسلامي را تحت
عنوان محصول
انقلاب ضد
شاهي به مردم
حقنه كردند.
اكنون آمريكا
ميخواهد همان
سناريو را
تكرار كند با
اين تفاوت كه
اين بار ميخواهد
رژيم برگزيده
اي را كه علنا
خود را خادم
آمريكا
بنامد، بر سر
كار بياورد.
روي اين حساب
ميكند كه بيست
و سه سال “مرگ
بر آمريكاي”
پوشالي
جمهوري
اسلامي مردم
را به منجلاب
“زنده باد
آمريكا”
بيندازد.
مقابله با اين
طرح نه تنها
براي
كمونيستها و
نيروهاي
انقلابي بلكه
براي همه
نيروهاي
مترقي يك مصاف
است. تصور
تبديل ايران
به يك ويرانه،
كشش قدرتمندي
است كه ممكنست
بسياري از
نيروهاي
سياسي مترقي
ولي متزلزل را
به سوي قبول
طرحهاي
آمريكا براند.
برخي نيروها
كه خود را به
نادرست “كمونيست”
و “سوسياليست”
مي خوانند اما
در واقع نيروهاي
سياسي
متزلزلي
هستند كه بينش
و منافع طبقات
ميانه را
نمايندگي مي
كنند، ممكنست
وارد بازي
خطرناك
“آمريكا بهتر
از جمهوري
اسلامي است”
شوند. اما
واقعيت آنست
كه آمريكا
براي پيشبرد
نقشه هايش از
اينها سوء
استفاده كرده
و بعد به آنها
اردنگي خواهد
زد. اين را تجربه
تاريخي نشان
داده است.
تلاشهاي
جمهوري
اسلامي براي
كشيدن بخشي از
خلق به زير
بيرق بي رمق و
گنديده خود
تحت عنوان “اتحاد
ملي براي
مقابله با
آمريكا” نيز
بايد درهم
شكسته شود.
نابود كردن
كليت جمهوري
اسلامي بزرگترين
خدمت به ايجاد
يك وحدت ملي
است. جمهوري
اسلامي ديگر
با هيچ تدبيري
نمي تواند
مانع از گسترش
مبارزه ضد
رژيمي به چهار
گوشه ايران، و
درگير شدن
قشرها و طبقات
مختلف خلق
درچنين
مبارزه اي شود.
تنها با تشديد
مبارزه براي
سرنگوني انقلابي
جمهوري
اسلامي است كه
ميتوان با تجاوز
بيگانه و با
امپرياليسم
مقابله كرد.
مسير تحولات
حقيقي از
شاهراه
مبارزه تزلزل
ناپذير و بدون
ابهام عليه هر
دو دشمن غدار
اكثريت مردم
ايران يعني
امپرياليسم
آمريكا و
جمهوري اسلامي
مي گذرد.
مبارزه براي
آزادي و
استقلال از
يكديگر جدائي
ناپذيرند. از اين
جهت بر همه
نيروهاي
انقلابي و
مترقي واجب
است كه تحليل
روشني از اين
واقعه ارائه
دهند، موضع
سياسي خود را
روشن كنند و
بدون ذره اي
ترديد و ابهام
صف دوست و
دشمن را ترسيم
كنند.
در
ده سال گذشته
تضادهاي
دروني جامعه
ايران و بحران
سياسي و
اقتصادي آن،
بر بستر يك
اوضاع بين المللي
نسبتا بدون
تغيير در حال
تكوين بود.
اكنون نه تنها
جهان شاهد
تحولات پر
شتاب است بلكه
خاورميانه و
آسيا به مركز
ثقل اين
تحولات تبديل
شده است. گردش
پر شتاب اين
گرداب، ايران
را نيز به كام
خود مي كشد.
متمركز شدن
تغيير و تحولات
بين المللي در
اين منطقه نه
فقط بدليل
آنست كه اين
منطقه نقش
كليدي در سلطه
اقتصادي و
سياسي
امپرياليستها
بر جهان دارد،
بلكه همچنين
بدليل آنست كه
توده هاي مردم
در اين منطقه
مانند انبار
باروت هستند.
اوضاع
بسيار
متناقضي در
حال شكل گيري
است. از يكسو،
تداخل شرايط
بين المللي با
تضادهاي دروني،
وضعيت رژيم را
تضعيف و اوضاع
را براي رشد و
شكوفائي
نيروهاي
انقلابي
مساعد مي كند.
از سوي ديگر،
دشمنان دست به
تدابير
گوناگون
منجمله نيرنگهاي
سياسي مي زنند
تا مانع از آن
شوند كه توده
هاي مردم و
نيروهاي
انقلابي از
شكافها و تركهائي
كه بالاجبار
در دستگاه
حاكميت آنان
ايجاد مي شود
به حداكثر
براي پيشبرد
انقلاب
استفاده كنند.
دوراني است كه
هوشياري سياسي
و جرات صعود
به قله ها
براي گشودن
جبهه هاي پيروزمند
نبرد مسلحانه
را طلب مي كند.
بيداري
سياسي و انرژي
انقلابي
نويني در خلقهاي
ايران بوجود
آمده است كه
نويد دوران پر
شوري از
مبارزه براي
به آتش كشيدن
نظام ستم و
استثمار و
ساختن آينده
اي كاملا
متفاوت را
ميدهد. هر گونه
تزلزل در
پيشبرد سياست
“آزادي و
استقلال” موجب
به هرز رفتن
اين انرژي
انقلابي نوين
خواهد شد.
امروز، در
صحنه سياسي
ايران، آن محك
و خط تمايزي
كه نيروهاي
مردمي را از
نيروهاي ضد
مردمي جدا مي
كند عبارتست
از: سرنگوني
كليت جمهوري
اسلامي و ضديت
و مقابله با
هرگونه
دخالتگري
آمريكا و بطور
كلي امپرياليستها
در ايران.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1)
تلاشهائي
براي ايجاد
ائتلاف ميان
سلطنت طلبان،
مجاهدين و
جريان موسوم
به كمونيست
كارگري شروع
شده است.
www.sarbedaran.org