مردم و كارزار فريب انتخاباتي 

 

از حقيقت دوره دوم، شماره 35، دي 1379 – www.sarbedaran.org

 

در خرداد سال 76، بخش بزرگي از توده هاي مردم بپاي صندوق هاي راي رفتند و از ميان دو كانديداي رياست جمهوري كه نظام اسلامي برايشان تعيين كرده بود، يكي را برگزيدند. در آنزمان "اراده جمعي مردم" فرصت تجلي يافت تا از طريق آراي عمومي در ميان دشمنان ديرينه خلق نماينده اي را جستجو و انتخاب كنند كه خيال مي كردند تجسم شايسته خواسته هاي آنان است. مردمي كه در عطش دگرگوني و رهائي از نكبت جمهوري اسلامي مي سوزند، زناني كه هويت انساني و شخصيت شان زير فشار ستم و تحقير و قوانين خفت بار اسلامي برباد مي رود و جواناني كه زندگي و حال و آينده شان بازيچه دست جماعتي وحشي و قرون وسطائي است، در شرايط نبود يك بديل انقلابي كه آگاهي لازم براي راه دگرگوني واقعي جامعه را جلوي آنان بگذارد، از ميان درندگان نظام كسي را "انتخاب" كردند. خاتمي، عنصري عميقا وفادار و مورد اطمينان نظام، تعليم ديده در دامن مكتب و حكومت اسلامي، در زرورقي از وعده هاي دلخوشكنك و تسلا بخش پيچيده شد و بمثابه منجي بخورد مردم داده شد. گله اي از بازجويان و شكنجه گران و امنيتي ها و فرماندهان پاسداران كه سالها سرسختانه از "ولايت فقيه" حمايت كرده، فعالانه در شكنجه و اعدام كمونيستها و انقلابيون و بويژه در كشتار بزرگ زندانيان سياسي در سال 67 شركت داشته، بي امان كارخانجات و موسسات آموزشي و ادارات را از هر عنصر مترقي و مبارز پاكسازي كرده بودند، در چهره روزنامه نگار و محقق و غيره رئيس جمهور خاتمي را همراهي كردند و جرياني موسوم به دو خرداد را پايه ريختند. توده هاي مردم مورد استفاده قرار گرفتند و با گشاده دستي به آنان اين حق داده شد كه در بازي بزرگ قدرت ميان دو گروه از استثمارگران و ستمگران به سود يكي از آنان سمتگيري كنند. البته مثل هميشه، مردم از اين حق محروم بودند كه بگويند ما هيچيك از شما را نمي خواهيم، ما ديگر نمي خواهيم تحت استثمار و ستم باشيم؛ و ما مي خواهيم  از شر همه شما خلاص شويم.

در آن زمان در ميان غبار برخاسته از پيروزي "اصلاح طلبان" بر "متحجرين" و هيجاني كه جامعه را سرمست كرده بود، تعداد نيروهائي كه اهداف سياسي رژيم را از كل اين ماجرا، كه چيزي بجز نجات حاكميت در حال فروپاشي اش نبود، افشاء مي كردند، اندك بود. اما واقعيات سريعا آشكار شد. ديري نپائيد كه سرمستي ناشي از پيروزي "اصلاح طلبان" جاي خود را به نوميدي نسبت به معجزات امامزاده نوظهور داد. قتل هاي زنجيره اي اتفاق افتاد و دگر انديشان بار ديگر به مسلخ برده شدند. مردم انتظار داشتند كه جريان "دو خرداد" پي قضيه را بگيرد و عاملان و آمران آن جنايات تكاندهنده را بجاي خود بنشاند. اما آن وقايع تراژيك ماستمالي شد و بسياري از مردم آنرا بمثابه خيانت به اميدهاي خود تلقي كردند. خيزش دانشجوئي تيرماه 87 و موضعگيري آشكار خاتمي و دارودسته اش عليه شعارها و مبارزات رزمنده جوانان و دانشجويان، يكبار ديگر منافع مشترك كل هيئت حاكمه ارتجاعي را برملا كرد. حال بسياري از كساني كه خود را به توهمات و فريبكاري انتخاباتي بند كرده بودند، با اين واقعيت روبرو شدند كه چه كساني در كل در حاكميت قرار گرفته اند. آنان با اين واقعيت روبرو شدند كه تمام ساختار قدرت و تمام روشهاي سركوبگرانه گذشته، بجاي خود باقيست. بسياري از مردم به تجربه دريافتند كه مهم نيست چه كسي در مسند رياست جمهوري و يا مقام هاي كليدي ديگر اين دولت قرار گرفته باشد؛ دستگاه مخوف امنيتي و ماشين سركوب و اختناق براي روياروئي با هر خواست عادلانه توده ها كماكان آماده بخدمت است. چيزي تغيير نكرده بود و نمي توانست بكند. مردم راه تغيير را به اشتباه رفته بودند و زندگي اينرا ثابت كرد.

 

كاركرد انتخابات؛

استراتژي جمهوري اسلامي براي حفظ خود

براه انداختن مضحكه هاي انتخاباتي براي همه رژيم هاي ارتجاعي ـ چه در كشورهائي مانند ايران و چه كشورهاي امپرياليستي ـ كاركرد بسياري دارد. ابزار مهمي است در دست ارتجاع براي هرز دادن انرژي و توان توده ها و سرريز كردن آن در مجراهاي تعيين شده توسط خودش. رژيم اسلامي از روز اول بروي كار آمدن، اين استراتژي را پيگيرانه بكار برده است. آنزمان توده هاي مردم را در برابر فقط يك آلترناتيو "جمهوري اسلامي آري يا نه" قرار دادند و براي حاكميت ننگين خود "آري" گرفتند و اين كمونيستها بودند كه به آنان "نه" گفتند، اهداف پليد حكام تازه به قدرت رسيده اسلامي را از كارزار ارتجاعي "آري يا نه" افشاء كردند و مردم را به تحريم انتخابات فرا خواندند.

اما براي رژيم اسلامي كارزارهاي انتخاباتي و درگير كردن مردم در جدال ميان جناحين، در چند ساله اخير جايگاه مشخص و ويژه اي يافته است. اگر در دوره اي جنگ ارتجاعي ميان ايران و عراق، محمل اساسي رژيم اسلامي براي ساكت نگهداشتن مردم و چتر حفاظتي اش در برابر نارضايتي و اعتراضات توده اي بود؛ و اگر در دوران پس از پايان جنگ، وعده هاي بازسازي و فضاي باز سياسي چنين نقشي را ايفا مي كرد؛ با به پايان رسيدن تاريخ مصرف آنها، و در مواجهه با بحراني عميق كه سر تا پاي جامعه را فرا گرفته بود، رژيم نقشه كار جديدي را تدوين كرد.

جريان معروف به "دوم خرداد"؛ مطرح كردن خاتمي با وعده و وعيدهاي "اصلاح طلبانه"؛ پيش گذاشتن سياست "آشتي ملي" براي كشاندن و متحد كردن قشرهائي از صفوف خلق، نقشه كار هيئت حاكمه براي ممانعت از فروپاشي نظامشان بود. مهمترين راه مهار و كنترل جامعه در مقابل خطر ناآرامي هاي توده اي و اعتراضات اقشار مختلف خلق كه رژيم را در موقعيتي بسيار مخاطره آميز قرار داده بود. اين نقشه، "آسي" بود كه رو كردند بلكه بگيرد و چند صباحي بيشتر بمانند. دو جناح، لازم و ملزوم همديگر؛ محتاج به يكديگر، اين سياست را تواما با سركوب و اعمال قهر و خشونت در جامعه به پيش بردند. براي هر دو جناح ، اين استراتژي طريقي بود براي ممانعت از اينكه مردم بطور كل اميدشان را نسبت بهر تغييري از جانب مرتجعين حاكم از دست بدهند. اما زمان درازي لازم نبود تا دستشان براي بسياري از توده ها رو شود.

امروز رژيم در تدارك كارزار انتخابات رياست جمهوري خرداد 08 است. در موقعيتي اسفبارتر از سال 67، بدون چيزي در چنته، با يك "دوم خرداد" آبروباخته و مفلوك و به هن هن افتاده. اما حاشا كه دست از تبهكاري و فريبكاري بردارد. حجاريان اين نظريه پرداز مرتجع دو خردادي موضعشان را صراحتا جلو گذاشت: ديگر نه مشروعيت سنتي موجود است (يعني مشروعيت آخوندهاي بلند پايه كه همواره در طول تاريخ نقش تعيين كننده اي براي تحكيم سلطه ارتجاعي و به قهقرا بردن جامعه ايفا كرده اند)؛ نه مشروعيت كاريسماتيك (يعني ديگر چهره "پرجذبه اي" همچون خميني جلاد وجود ندارد كه كسي برايش تره خرد كند)؛ تنها چيز كه باقي مانده قانون اساسي است با فريبكاري انتخاباتي اش. شايد از اين طريق بتوان مشروعيتي براي رژيم بدست آورد. پس بايد همه تلاش را كرد تا وفاداري به اين مضحكه ها ادامه يابد.

 

آيا مي توان با راي، بر سياست ها تاثير گذاشت؟

هيئت حاكمه اسلامي مي خواهد به مردم بقبولاند كه با شركت در انتخابات و راي دادن، نظام تا مغز استخوان فاسد و عقب مانده اش، تغيير خواهد كرد. اما اين واقعيت ندارد. كل پروسه انتخاباتي توسط خودشان كنترل مي شود. همان كساني باعث و باني عقب ماندگي اين جامعه اند و تنها بر پايه فقر و بيسوادي و بيحقوقي اكثريت مردم مي توانند به حاكميت خود ادامه دهند. كارزارهاي فريبكارانه انتخاباتي جائي است كه مردم بدرون گرداب سياست هائي كه اين نظام مي خواهد اجرا و اعمال كند، كشيده مي شوند. فرصتي است براي هيئت حاكمه ارتجاعي براي كسب مشروعيت و كسب آبرو و وجهه. در جريان اين كارزارها، رسانه هاي عمومي، نظريه پردازان، روضه خوان ها و اراذل و اوباش وابسته به هر جناحي، سخت به تكاپو مي افتند. هر يك تلاش ميكند تا مدعي مورد نظر خود را بر تخت بنشاند و مدعي مورد نظر رقيب را بكنار بزند. بقول خودشان "بر تنور انتخابات" مي دمند؛ تفاوت هاي ميان خود با رقبا را به صحنه مي آورند و مدام در گوش مردم مي خوانند كه "راي شما معلوم خواهد كرد كه چه كسي انتخاب شود و جامعه چه سياستي را پيش بگيرد". اما اينها دروغ است. اولا، اين راي مردم نيست كه تعيين مي كند چه كسي انتخاب شود. همه چيز از قبل تعيين شده و تصميم گرفته شده است. يكي از چند عنصر نماينده همين نظام، حالا يا خاتمي يا فلان مرتجع ديگر، قرارست انتخاب شوند. بديل ديگري موجود نيست. ثانيا، درست است كه ميان بخش هاي مختلف هيئت حاكمه ارتجاعي تفاوتهائي موجود است. مثلا بين دو جناح اصلي رژيم اسلامي "اصلاح طلبان" و "سرسخت ها" در مورد اينكه راه نجات نظامشان از فروپاشي چيست و بهترين طريق براي كنترل مردم بطوري كه بتوان كماكان سلطه مشتي انگل و جنايتكار را بر سرنوشت جامعه و مردم تضمين كرد، چه مي باشد اختلاف نظر مهمي وجود دارد. بر سر اين تفاوتها مرتجعين همديگر را حتي ترور مي كنند، اينرا كنار مي گذارند آنرا سر كار مي آورند، اينرا رسوا مي كنند آن يكي را بالا مي برند و غيره. براي هيچ يك از اين عمليات هم از مردم راي نمي گيرند. اما اين تفاوت ها نيز تا جائي و محدوده اي اجازه دارند مطرح شوند كه قرارست مردم را نسبت به امكان تغييراتي در جامعه در صبر و انتظاري پايان نيافتني قرار دهند. در غير اينصورت خير. ثالثا، راي مردم هيچ تاثيري بر سياستهاي جامعه و چگونگي اعمال آن ندارد. سياست هاي اصلي و كلان كه جامعه بر پايه آن مي چرخد، روشن و تعيين شده است. طبقات ارتجاعي بايد حاكم باشند؛ اسلام بمثابه وسيله اي براي سركوب توده ها و نگهداشتن آنان در جهل و خرافه بايد حريمش حفظ شود؛ سرمايه داران و زمينداران بزرگ و نهادهاي رنگارنگ خون آشام مالي بايد پوست مردم را به كنند؛ در كارخانه ها و مزارع و كارگاه هاي قرون وسطائي بايد شيره جان مردم بحداكثر كشيده شود تا سود بيشتري نصيب گروهبندي هاي مختلف حاكم بشود؛ در پشت درهاي بسته و دور از چشم مردم بايد منابع و ثروت و دسترنج كشور و مردم به حراج پيش دول امپرياليستي و سرمايه داران غربي گذاشته شود؛ و غيره. توده هاي وسيع مردم هيچ حقي در دخالت بر سر اين امور پايه اي كه مساله مرگ و زندگي مردم است، ندارند. از مردم براي اين امور هيچوقت راي گرفته نمي شود. و اين ستمگري ها با حمايت محكم هر عاليجنابي كه از درون همين نظام رو شود و بر مسند حكومت قرار بگيرد، ادامه خواهد داشت.

 

دائره تكرار شونده انتخابات، يك تله

حال بيائيد مساله را از دريچه ديگري نگاه كنيد. از دريچه چشم كودكاني كه بجاي نشستن بر سر كلاس درس مشغول واكس زدن و سيگار فروختن در خيابانها هستند. از دريچه چشم دختر بچه اي 9 ساله كه طبق قانون اسلامي و سنت محمد به شوهر پدوفيل واگذار شده است. به كانديداها و برنامه آنان از دريچه چشم ميليونها زن و دختر و پسر نوجوان كه در كارگاههاي قاليبافي زندگي و جواني شان آب مي شود، نگاه كنيد. از ديد كارگراني كه ساعات دراز و تحت عقب مانده ترين شرايط كار و ايمني وحشيانه استثمار مي شوند و دسترنجشان براي ماهها پرداخته نمي شود؛ از دريچه چشم ميليونها دهقان فقير و بي زمين كه هرساله خانه خرابتر از قبل شده و بخاك سياه كشانده مي شوند. اگر از اين زاويه ـ از زاويه ديد توده هاي زحمتكش كه همه ثروتهاي جامعه را توليد مي كنند اما خود محرومتر از همه اند ـ نگاه كنيد آنگاه روشن تر خواهد شد كه تحت اين نظام هيچ چيز براي توده ها موجود نيست. هيچ چيز! نه در چنته هيچ رئيس جمهوري از اين نظام؛ نه در كل پروسه مضحكه انتخاباتي؛ نه در هيچ گوشه اي از اين نظام.

سياست هاي رژيم؛ انتخابات هايش با جناح ها و كارزارهايش، فقط دامي است مقابل روي توده ها. تله اي براي وقت خريدن. محلي است كه توسط كل نظام اسلامي با تمام قوانين و نهادهايش كنترل مي شود. آنها مي خواهند در اين كارزارها مردم را تعليم دهند كه محدوده ها و چارچوب نظام را بمثابه تنها چيز ممكن و "واقعي" بپذيرند و به آن گردن بگذارند؛ و تلاش مي كنند تا مردم را با روش هاي سياسي مفيد بحال رژيم اسلامي (و نه مصاف طلبانه در برابر كل رژيم) تعليم دهند. درست بخاطر همين است كه نظام اسلامي، عاشقانه مردم را براي شركت در انتخابات تشجيع مي كند؛ و بخاطر اين ميليونها ميليون از دسترنج مردم را صرف تبليغات مي كند. به اين ترتيب بهتر مي توانند مردم را بخورند!

 

امور واقعا چگونه تغيير مي كند، چه بايد بايد كرد؟

مبارزه و مقاومت مردم در برابر ستم هائي كه بر آنان وارد مي شود بسيار خوب و با ارزش است. تنها از طريق مبارزه و اعمال زور است كه مي توان تغييراتي به نفع خلق در جامعه ايجاد كرد. از طريق متحد شدن توده هاي وسيع مردم براي دستيابي به نظامي كه واقعا بيان اراده خود آنان باشد. از طريق آگاه شدن به ماهيت سياست ها و طرحهاي پليد و ضد مردمي رژيم و مبارزه براي افشا و درهم شكستن آنها؛ و بالاخره از طريق براه افتادن يك جنگ انقلابي تا به آخر كه توده هاي ستمديده تحت رهبري طبقه كارگر و حزب انقلابي آن، براي بدست گرفتن سرنوشت خويش، اعمال حاكميت انقلابي خويش و براي ساختن جامعه اي نوين آنرا به پيش خواهند برد. اين تنها طريق انجام تغييراتي واقعي و عميقا به نفع همه توده هاي مردم، است.

 

"در انتخابات شركت نكنيد؛ براي براه انداختن جنگ انقلابي تدارك ببينيد"!

در پس اين شعار، تاريخ و تجربه و تفكري انقلابي نهفته است. آيا چنين امري عملي است؟ آيا واقع بينانه است؟ هيچ چيز عملي تر و واقع بينانه تر از اين نيست. اينرا تاريخ و تجربه مبارزه ميليونها توده ستمديده در سراسر جهان اثبات كرده است. آيا نظام برده داري با شركت بردگان در همه پرسي ملغي شد؟ خير. اين قيام بردگان بود كه مهر آخر را بر ناعادلانه بودن آن نظام كوبيد و آنرا بمثابه يك نظام تاريخي بزير كشيد. آيا مردم در ايران رژيم سلطنتي را با اينكه بزرگترين قدرت منطقه اي ارتجاعي و داراي حاميان قدرتمند امپرياليستي بود، با شركت در كارزارهاي انتخاباتي و همه پرسي بزير كشيدند؟ خير. مردم مبارزه كردند؛ جانفشاني و قهرماني هاي الهام بخش كردند؛ مرگ را تحقير كردند و در برابر ارتش ارتجاع ايستادند، ترفندهاي رژيم سلطنتي را افشاء و طرد كردند؛ و شاه را بزير كشيدند. اينكه به دليل ضعف نيروهاي كمونيست انقلابي رهبري اين مبارزات بدست مرتجعين اسلامي افتاد و ثمره آن فداكاري ها را مشتي مرتجع زالو صفت به يغما برده و جمهوري اسلامي را بنا كردند، هيچ تغييري در اين واقعيت نمي دهد. تنها تاكيدي است بر اينكه اينبار نبايد چنين شود. ديگر نبايد اجازه داد تا همان كساني كه انقلاب مردم را دزديدند و بروي خون مردم بساط نظام ارتجاعي خود را پهن كردند، باز هم چنين كنند.

هيچ چيز بجز انقلاب نمي تواند مسائل و معضلات جامعه ما را پاسخگو باشد. هيچ اقدامي از جانب هيئت حاكمه ارتجاعي نمي تواند از استثمار و ستم توده هاي وسيع در ايران ممانعت كند. هيچ چيز با ارزش تر از اين نيست كه براي سازمان دادن يك انقلاب واقعي كه زنجيرهاي استثمار و ستم را از هم پاره مي كند و نويد بخش آينده اي روشن و رهائيبخش است، نقشه بريزيم؛ بجنگيم و پيروز شويم.

زندگي تحت رژيم اسلامي حقايق بسياري را براي توده ها روشن كرده است. سه سال و نيم تجربه دوم خردادي ها كافي بود تا ماهيت واقعي امور براي بسياري از مردم روشن شود. اگر در خرداد سال 67 كسي مي گفت "سگ زرد برادر شغال" است بسياري با ناباوري به او مي نگريستند. اما زمان زيادي لازم نشد كه زندگي واقعيات پيچيده مربوط به مبارزه طبقاتي را براي بسياري از توده ها عريان كند. توده ها دغلكاري جناح هاي مختلف ارتجاع را ديدند و نتايجي گرفتند.

لوشون، اديب انقلابي چين، زماني گفت: سگي كه در حال غرق شدن است را نبايد نجات داد، بلكه بايد توي سرش كوبيد تا غرق شود. جمهوري اسلامي موقعيت همان سگ را دارد. در آب غوطه ور است و هر موجي او را بيشتر به غرقگاه نزديك مي كند. بايد اين جريان را تسريع كرد. مضحكه انتخاباتي ابزار مهمي است در دست جمهوري اسلامي براي به تعويق انداختن اين روند. بايد تلاشهاي ارتجاعي شان براي سر جا ماندن را درهم شكست. نبايد اجازه داد كه نفس تازه كنند و يكبار ديگر سياست شكست خورده شان را در خرداد آينده به آزمايش بگذارند. رژيم اسلامي شكست خورده و مستاصل است. فرصت تجديد قوا به او ندهيم.

 

"انتخابات 81 خرداد را تحريم كنيد!"

"در كار انتخابات اخلال ايجاد كنيد!"

"كارگران، زنان، جوانان محلات، دانشجويان و دانش آموزان مبارز با تهيه و پخش تراكت با شعار "راي ندهيد! انتخابات را تحريم كنيد"، آگاهي و سياست مبارزاتي را بميان مردم ببريد؛ متحد شويد؛ و نقشه هاي رژيم را نقش بر آب كنيد".

براي پيشبرد يك مبارزه انقلابي، براي سرنگوني اين دغلكاران و آشغال هاي جامعه و براي ساختن يك جامعه نوين و انقلابي به اتحاديه كمونيستهاي ايران (سربداران) به پيونديد.

 

www.sarbedaran.org