يادداشتهائي بر اوضاع سياسي جاري
از حقيقت دوره دوم، شماره 34، شهريور 1379 – www.sarbedaran.org
1
موج جديدي از خيزشهاي توده اي بپاخاســته و روحيه تعرضي در ميان مردم بالا
گرفته است. عصيان و نافرماني و اقدام به عمل مستقيم مي رود تا جايگزين روحيه صبر و
انتظارشود. شمار اعتراضات و اعتصابات كارگري در گوشه و كنار كشور فزوني يافته است.
روزي نيست كه يك بسيجي در اين يا آن محله توسط مردم گوشمالي داده نشود. ايستادگي
جوانان و زد و خورد با نيروهاي سركوبگر ادامه دارد. وقايع رشت كه در آنجا جوانان
مسجد و آخوند را به ريشخند گرفتند و به زدو خورد با پاسداران برخاستند، يك نمونه
برجسته از حركت مبارزاتي جوانان بود. در تهران به مناسبت سالگرد خيزش 18 تير، دانشجويان
مبارز همگام با زنان و جوانان در بيرون از صحن دانشگاه رژيم را به مصاف طلبيدند.
اهالي زحمتكش شاتره، نداي اسلامشهر ديگري سردادند. خلخال، پيرانشهر، آبادان و قير
صحنه ابراز خشونت انقلابي از جانب مردم شد و بانكها و ادارات دولتي در آتش خشم
توده ها سوخت. آخرين نمونه اين مبارزات حق طلبانه توده اي، خيزش هزاران نفر از
مردم محروم در نعمت آباد و چند محله ديگر جنوب غربي تهران بود كه طي آن به
ساختمانهاي دولتي منجمله شهرداري حمله شد و مردم با يكان هاي ويژه ضدشورش و
اطلاعاتي ها درگير شدند. محرك اصلي اين موج خيزشهاي توده اي، حدت يابي بحران
اقتصادي ـ سياسي و تشديد ستم و استثمار بر اكثريت مردم است.
اين تنها توده هاي تحتاني نيستند كه صبر و
انتظارشان بسر رسيده است. حتي در ميان بخشهائي از جامعه ـ بويژه اقشار و طبقات
مياني ـ كه اميد زيادي به جريان اصلاحات بسته بودند و توهمات زيادي نسبت به خاتمي
داشتند، و آنرا در سطح گسترده اي در جامعه مي پراكندند، ترديدهاي جدي ايجاد شده
است. وقايعي چون تبرئه جنايتكاران مزدوري كه به كوي دانشگاه حمله كردند و بگير و ببندهائي
كه حكومت طي ايندوره براه انداخت، پايه هاي توهم نسبت به اصلاحات دوم خردادي را
سست كرده است. نامه هائي كه برخي دانشجويان اسير و شكنجه شده منتشر كرده اند و
شعارهائي چون "خاتمي خاتمي اين آخرين اخطار است"، بيانگر ضربه ديگري است
كه طي يكساله اخير به اين توهمات خورده است. شكافي كه طي خيزش دانشجوئي سال گذشته
ايجاد شد، ابعاد گسترده تري بخود مي گيرد. برگزاري تظاهرات دانشجويان در سالگرد
خيزش 81 تير مستقل از عوامفريبي هاي دفتر تحكيم وحدت، بيانگر گسستي مهم است. اگر
چه اين شكاف و گسست هنوز بخشهاي وسيعي از مردم را در بر نگرفته و حمايت فعال
اكثريت را بخود جلب نكرده، اما از آغاز يك روند مهم و ناگزير در تغيير روحيات اين
بخش از جامعه خبر مي دهد.
برآمد توده اي دوره اخير تاثيرات مهمي بر تحولات
سياسي جاري كشور دارد. اين برآمد بمثابه فاكتور تعيين كننده اي صف بندي هاي سياسي
درون و بيرون حكومت را شكل مي دهد. صف بندي هاي سياسي روشنتر مي شود. نيروي سوم،
يا بعبارتي نيروهاي سياسي كه مخالف هر دو جناح حكومتند بيشتر عرض اندام مي كنند.
آن نيروي 21 ميليوني كه حاضر به شركت در مضحكه انتخاباتي مجلس ششم نشده (و تعدادش
3 برابر تحريم كنندگان انتخابات دوم خرداد
است) زبان به اغتراض مي گشايد. حكومتيان عليرغم نگراني شديد مي كوشند وجود اين
نيرو را مسكوت بگذارند، ائتلاف طبقاتي كه تحت عنوان دوم خرداد ميان بخشي از
مخالفين رژيم و جناحي از رژيم جمهوري اسلامي شكل گرفته بود، بيش از گذشته شكاف بر
مي دارد. برخي نيروهاي سياسي كه تا كنون دنباله رو دوم خرداد بودند به مخالفت با
حكومت كشيده مي شوند. برخي نيز در هراس از رشد خيزشهاي توده اي به دامن جمهوري
اسلامي پناه مي برند. تحت اين شرايط، جناحهاي مختلف حكومت مجبورند مناسبات ميان
خود را بگونه اي ديگر تنظيم كنند و بكوشند تا جدالهاي ميان خود را تا حد امكان
كنترل شده تر به پيش برند. براي مقابله با موج نارضايتي عمومي كل هيئت حاكمه به
ناگزير آشكارتر از هر زمان به جلب حمايت قدرتهاي امپرياليستي پرداخته، سرسپردگي
خويش را بيش از پيش نشان مي دهد.
در يك كلام اوضاع سياسي ايران بسرعت در حال تكامل
است. دوره آرامش خفقان آور جايش را به مبارزه و اعتراضاتي كه بسرعت گسترش مي يابد داده است. گسترش جهش وار روحيه
طغيانگري در ميان اقشار تحتاني جامعه، رشد اعتصابات و مبارزات كارگري و رزمنده تر
شدن جنبش دانشجوئي و اتحاد آن با جنبش اقشار تحتاني جامعه ميتواند دوراني كاملا
نوين را به بار آورد كه مملو از فرصتهاي انقلابي براي كمونيستهاست.
2
گرگهاي
حكومتي گلوي يكديگر را مي جوند. پس از انتخابات مجلس، "جناح
راست" چهره تهاجمي تري بخود گرفته است. لايحه محدود كردن مطبوعات بسرعت
تصويب، مطبوعات وابسته به "اصلاح طلبان" تعطيل و شركت كنندگان در
كنفرانس برلين دستگير شده اند. دخالت و فرمان مستقيم خامنه اي مبني بر عدم طرح
لايحه اصلاحي مطبوعات در مجلس، پيشروي هاي بيشتر جناح "دوم خرداد" را سد
كرده است. در مقابل اين تهاجمات، "اصلاح طلبان" مردم را به آرامش
فراخوانده استراتژي "آرامش فعال" را پيشه كرده اند. تناسب قواي ميان دو
جناح بگونه اي است كه نه جناح راست قادر است حملات شبه كودتاگرانه خود را تا به
آخر جلو برد و نه جناح اصلاح طلب مي تواند مقاومت جدي در مقابل اين حملات سازمان
دهد. زيرا بيشتر از هر چيز از گسترش روحيه طغيانگري در ميان توده هاي مردم در هراس
است، و مي ترسد كه اگر زياده از حد ژست اصلاح طلبي بگيرد، به اشتهاي مردم به تغيير
كل نظام دامن بزند.
علت اصلي بالا گرفتن درگيريهاي دروني هيئت حاكمه
اسلامي را بايد در رشد و گسترش خيزشهاي توده اي و نارضايتي عمومي مردم جستجو نمود.
بر خلاف تصورات رايجي كه توسط قدرتهاي امپرياليستي، اصلاح طلبان حكومتي و غير
حكومتي دامن زده مي شود، اين جدال ميان بالائي ها نيست كه صحنه سياسي جامعه را رقم
مي زند. بلكه حدت يابي تضاد ميان مردم با كل حكومت اسلامي است كه اين جدالها را شكل
مي دهد.
وقايع يكساله اخير، نقش مهمي در رو شدن مضمون
واقعي جدالهاي درون حكومت داشته است. مردم بعينه نقش خاتمي در سركوب جنبش دانشجوئي
و توجيه و دفاع آشكارش از اركان نظام اسلامي را مشاهده كردند. بحثهاي خامنه اي بر
سر "دو بال يك پرنده" را شنيدند كه اگر دو بال خوب كار كند جمهوري
اسلامي مي تواند سر پا بايستد. كل ارتجاع حاكم مجبور به اعتراف اين واقعيت شد كه
همه جناحهاي جمهوري اسلامي در برابر "غير خوديها" يك جبهه واحد را تشكيل
مي دهند.
بنابراين سياستهاي هر دو جناح رژيم در مقابل
مردم، هر يك كاركرد معين خود را دارد، به يك استراتژي يعني حفظ جمهوري اسلامي خدمت
مي كند. اين سياستها دو وجه مكمل و بهم پيوسته يك استراتژي است. يك جناح نقش
لولوئي را ايفاء ميكند كه بايد هر از چندگاهي مردم را بوسيله آن ترساند، و جناح
ديگري نقش فرد مهرباني را به عهده مي گيرد كه به مردم پناه مي دهد بشرطي كه آرامش
خود را حفظ كنند و عكس العملي نشان ندهند. يكي سعي ميكند از مردم زهر چشم بگيرد و
ديگري تلاش مي كند مردم را منفعل، مسخ و فلج كند.
امروزه بر اثر گسترش خيزشهاي توده اي، هر دو جناح
مجبور شده اند چارچوبه و مسير جدالهاي شان را مشخص تر كنند. اختلافات دو جناح
اساسا به اين حيطه كشيده شده كه ميزان، دامنه و سرعت اصلاحات چگونه بايد باشد و با
چه روشي عملي شود. "اصلاح طلبان" كه در آغاز نقش و جايگاه "جناح
راست" را در پرده اي از ابهام و فريب مي پوشاندند، اينبار آشكارا بر لزوم حفظ
آنان در ساختار قدرت تاكيد مي نهند؛ و حتي آمادگي خود را براي دست يازيدن به
روشهاي سركوبگرانه قبلي ابراز مي دارند. در عين حال معتقدند اگر پاره اي اصلاحات
صورت نگيرد يا دير صورت گيرد روند فروپاشي نظام تسريع خواهد شد و آنوقت به هيچ
طريق نمي توان جلوي مردم را گرفت. در مقابل، "جناح راستي ها" نيز سعي
ميكنند ژست "اصلاح طلبانه" بگيرند. آنها هم بر روند اصلاحات تاكيد كرده،
مي گويند مردم نياز دارند هر از چندگاهي آدمهاي جديد ببينند و حرفهاي جديد بشنوند
تا نفرتشان از حكومت تعديل يابد. اما پروژه اصلاحات بايد كند و محتاطانه به پيش
رود تا به پروسه هاي غير قابل كنترل دامن نزند، مردم را به خيابان نكشاند و به
فروپاشي منجر نشود.
اين بازي سركوب و نيرنگ از سوي دو جناح جمهوري
اسلامي دردهاي آن را دوا نخواهد كرد و پيشبردآن از جانب كليت رژيم كار ساده اي
نيست. چرا كه هم هيئت حاكمه را در مناسباتش با مردم در وضع ضعيف و شكننده اي قرار
مي دهد و هم قادر نيست تضادها و شكافهاي دروني رژيم را چاره كند. همانگونه كه تا
كنون مشاهده شده اگر چه رژيم در برابر خيزشهاي قهر آميز توده اي به كشتار و سركوب
آشكار روي مي آورد اما توان و موقعيت آنرا ندارد كه تا به آخر اين سياست را به پيش
برد و هر غلطي كه خواست بكند. في المثل رژيم با تبرئه جنايتكاراني كه به كوي
دانشگاه حمله بردند مي خواست قدرت خود را به رخ مردم بكشد اما همزمان مجبور شد در
مورد برخي احكام محكوميت دانشجويان و مبارزان اسير كوتاه بيايد و ضعف نشان دهد.
جدالهاي دروني رژيم نيز در جريان بازي سركوب و
نيرنگ تشديد مي يابد. هر دور پاي مسائل مهمتري به ميان مي آيد و طبقه حاكمه در
پيشبرد سياستهايش با ريسكهاي بيشتري روبرو مي شود. في المثل فرمان خامنه اي، مبني
بر عدم طرح لايحه اصلاحي مطبوعات در مجلس، جدال ميان دو جناح را به سطح بررسي اختيارات
ولي فقيه و "تابوي" دست زدن به قانون اساسي جمهوري اسلامي كشانده است.
بدين ترتيب نرخ دعوا بالا رفته و كشمكش هاي آتي مخاطره آميزتر و حادتر بروز خواهد
كرد.
3
چنته "اصلاح طلبان" خالي است. عملكرد سه ساله آنان به اكثريت
مردم نشان داده كه جز مشتي وعده دروغين چيزي براي عرضه ندارند. مي خواستند شكافي
كه در نتيجه بيست سال جنايت و سركوب خونين، بين رژيم و مردم بوجود آمده را با وعده
هائي چون پيگيري پرونده قتلهاي زنجيره اي بهم آورند؛ اما بجاي اينكار سر و ته قضيه
را بهم آوردند. مي خواستند با حرف زدن از لزوم احقاق حقوق زن، از حدت دشمني اكثريت
زنان با اين رژيم قرون وسطائي بكاهند؛ اما عمل شان به اين خلاصه شد كه دختران
خردسال اجازه دارند حجاب رنگي به سر كنند. يا زنان، امام جماعت زنان شوند! از
ضرورت قانونمند شدن جامعه دم زدند و در عمل، دانشجويان مبارز را طبق قانون محكوم و
حمله كنندگان به كوي دانشگاه را طبق قانون تبرئه كردند. وعده هائي كه در مورد
آزادي احزاب و شراكت برخي از "غير خوديها" در حكومت مي دادند را با لزوم
احتياط در برخورد به اين مسئله تعويض كردند. با وعده آزادي مطبوعات آغاز كردند و
با هشدار عليه تند روي و تحريك و سوء استفاده از آزادي مطبوعاتي پايان دادند. در
مورد وضعيت فلاكت بار اقتصادي و چگونگي خلاصي از آن، حتي وعده هم نداشتند. خلاصه
اينكه پس از سه سال تازه به اين نتيجه رسيده اند كه بايد نشست و معني اصلاحات را
روشن كرد!
فلسفه وجودي اصلاحاتي كه دوم خرداديها وعده اش را
مي دادند و هنوز مي دهند، تعرضات جناح راست است. هر بار جناح راست قوانين ارتجاعي
تري را به تصويب مي رساند، اينان از مردم مي خواهند كه پشت خاتمي را بگيرند تا
قوانين ارتجاعي قبلي دوباره برقرار شود. اسم اين را هم "اصلاح" و
دستاورد مي گذارند. مهمترين وعده اصلاحي دوم خرداديها، اجراي همه جانبه قانون
اساسي جمهوري اسلامي است. يعني اگر روزي قرار باشد همه وعده هاي خاتمي و شركاء
تحقق يابد حداكثر چيزي كه حاصل خواهد شد، سر و دم بريده ترين و بي ثبات ترين
"آزادي هاي سياسي" است؛ بنحوي كه بتواند در چارچوب تنگ قانون اساسي
ارتجاعي و قرون وسطائي رژيم بگنجد.
يك علت مهم ناتواني رژيم در انجام اصلاحات جدي و
پايدار، يا حتي دادن وعده اين اصلاحات، فقدان يك پشتوانه محكم اقتصادي است. اگر در
كشوري مانند شيلي، چنين سياستي براي يك دوره نسبتا طولاني كارآئي داشت، بخاطر آن
بود كه امپرياليستهاي آمريكائي توانستند رونقي به اقتصاد آن كشور دهند و امتيازاتي
نصيب پاره اي از اقشار مياني كنند تا حمايت يا حداقل بي طرفي شان را نسبت به
سياستهاي دولت ارتجاعي جلب نمايند. اما امروزه چنين دورنمائي براي اقتصاد ايران با
بحران ساختاري عميق و همه جانبه اش موجود نيست. اقتصادي كه بر پايه استثمار
وحشيانه كارگران و دهقانان و زحمتكشان، فساد و چپاول همه منابع ثروت توسط چند
خاندان و ارتباط آنان با شركتهاي چند مليتي امپرياليستي، ميچرخد. حتي افزايش در
آمد نفتي طي دوره اخير نيز نتوانسته موجب رونق موقتي شود. بيشتر اين درآمد صرف
پرداخت قروض خارجي و پر تر شدن جيب گروههاي قدرت در جمهوري اسلامي شده است. اميد
بورژوا كمپرادورهاي حاكم به كسب اعتبارات و سرمايه گذاري هاي خارجي، و اجراي تمام
و كمال دستورات صندوق بين المللي پول و بانك جهاني است تا از اين طريق شوكي به
اقتصاد بدهند. نتايجي كه اين "شوك درماني" براي اكثريت مردم بدنبال
خواهد داشت، پيشاپيش روشن است: فقر و فلاكت بيشتر و ستم و استثمار شديدتر. آنچه
رژيم با تصويب طرح خارج كردن كاركنان كارگاههاي كوچك از شمول قانون كار بر سر بيش
از دو و نيم ميليون كارگر و افراد خانواده هاي شان آورده مشتي است نمونه خروار.
در گيرودار بحران عميق و همه جانبه اي كه بر
جامعه حاكم است، در شرايطي كه نه بالائي ها قادرند به شيوه سابق حكومت كنند و نه
پائيني ها حاضرند بشيوه سابق زندگي كنند، هيئت حاكمه بيش از پيش به ترفندهاي سياسي
و مشخصا مضحكه انتخابات و رفراندم دست مي يازد. اينان با اعلام كانديداتوري خاتمي
براي انتخابات رياست جمهوري در سال آينده، از هم اكنون كارزار فريب انتخاباتي را
آغاز كرده اند. اينطور كه شواهد نشان مي دهد، بخشي از جناح محافظه كار نيز با حفظ
خاتمي در پست رياست جمهوري موافق است، زيرا فعلا چهره ديگري را براي ايفاي اين نقش
فريبنده در دست و بال خويش ندارد. سران هر دو جناح مي كوشند از توهمات رفرميستي كه
بويژه در بين اقشار مياني جامعه شيوع دارد بعنوان يكي از ذخائر خود استفاده كنند و
بدان اتكاء نمايند؛ سياست فريبكارانه "آشتي ملي" را براي سر درگم كردن و
تفرقه انداختن در بين مردم دامن بزنند و بدين طريق براي خود و نظامشان وقت بخرند.
در مقابل، افشاي سياست "آشتي ملي"
همچنان از اهميت اساسي برخوردار است. بايد اين حقيقت را اعلام و تكرار كرد كه از
اين سياست چيزي جز فريب و سركوب توده ها حاصل نخواهد شد. بايد نشان داد كه از تخم
افعي، كبوتر بيرون نخواهد آمد و هر گونه اميد بستن به دعواي ميان بالائيها و تقويت
يك جناح در برابر جناح ديگر تحت عنوان تاكتيك، انرژي انقلابي توده ها را به هرز
خواهد برد و نهايتا آنان را به شكست و قربانگاه ديگري خواهد كشاند. اينك كه هيئت
حاكمه پيشاپيش كارزار انتخابات رياست جمهوري اش را آغاز كرده و سعي مي كند ذهن
مردم را دوباره حول رقابتهاي دو جناح در اين عرصه متمركز كند،
بايد سياست مخالفت و تحريم فعال اين كارزار
ارتجاعي را از طريق افشاي ماهيت انتخابات و اهداف ضد مردمي هر دو جناح جمهوري اسلامي،
اشاعه داد. بايد به پيشروان توده و مردم آگاه گفت كه سياست سكوت و اعتراض انفعالي
در قبال انتخابات، نظير آنچه در انتخابات مجلس ششم پيش رفت، كافي و كارساز نيست.
در محيط كار و زندگي، بايد از هم اكنون عليه شركت در انتخابات بحث دامن زد و گام
به گام هر تدبير و ترفندي كه رژيم طي چندين ماهه براي داغ كردن تنور انتخابات به
كار گيرد را افشاء و خنثي كرد. در اين ميان دانشجويان مبارز با استفاده از
امكاناتي كه در اختيار دارند بايد با صدور شبنامه ها و طرح شعارهاي تحريم انتخابات
به روحيه اعتراض فعال در ميان توده هاي دانشجو و تمامي اقشار و طبقات خلقي دامن
زنند.
4
شرايط مساعد است. توده هاي وسيعي پا به ميدان مبارزه گذاشته اند و
در جستجوي راه و فلسفه رهائيبخش هستند. خيزش توده ها در صورتيكه با ايدئولوژي و
سياست انقلابي در هم آميزد، مي تواند زمينه ساز تحولات اساسي شود. اين نيازي است
كه به اضطرار پاسخ مي طلبد.
شكافها و جدالهاي درون حاكميت، كل نظام و سلطه
طبقات ارتجاعي را تضعيف كرده است. بجان هم افتادن و بهم مشغول شدنشان فرصتهاي مهمي
براي پيشرويهاي انقلابي فراهم آورده است. وضعيتي شكل گرفته كه مي توان تحولات
انقلابي را تسريع كرد، در سطح گسترده تري به انباشت قواي انقلابي پرداخت و براي
براه انداختن مبارزه مسلحانه انقلابي با هدف سرنگوني كامل نظام كهن در ايران،
تدارك ديد.
عليرغم اين شرايط عيني مساعد، گرايشات متضاد و
متناقضي در ذهنيت اكثريت توده ها وجود دارد:
مردم هيچ اميدي به رژيم جمهوري اسلامي ندارند؛
اما بسياري شان در انتخابات رژيم شركت مي كنند.
هر روز از توهماتشان نسبت به جريان خاتمي كاسته
مي شود؛ اما در مواجهه با تهاجمات جناح راست "بد را به بدتر" ترجيح مي
دهند.
در صحنه عمل و در روياروئي هاي روزمره با رژيم
بيش از پيش به اين نتيجه مي رسند كه تنها با زور مي توان با اين رژيم سخن گفت؛ اما
نمي توانند فكر برپائي يك جنگ انقلابي عليه جمهوري اسلامي را در سر بپرورانند.
زيرا واژه جنگ، دهشت هاي عظيم جنگ ارتجاعي ايران و عراق و بي ثمري مبارزات مسلحانه
نوع مجاهدين و .
.
. را به ذهنشان
مي آورد.
سرنگوني رژيم را خواستارند؛ اما فكر مي كنند با
راه و روشهاي رفرميستي مي توانند به اهداف انقلابي دست يابند.
خيلي ها اعتقادي به ماندگاري جمهوري اسلامي
ندارند؛ اما هنوز باور ندارند كه انقلاب امكان پذير است.
اين تناقضات نتيجه شكست انقلاب 75، سلطه شديد
خفقان و ديكتاتوري، سركوب طولاني مدت و مستمر نيروهاي كمونيستي و فقدان يك قطب
نيرومند انقلابي در جامعه است. اوضاع خاص جهاني ـ مشخصا كارزار ضد كمونيستي بين
المللي ـ نيز اين مسئله را تشديد كرده است. اگر چه اكثريت مردم بيش از بيش به اين
نتيجه رسيده اند كه جمهوري اسلامي رفتني است؛ اما دورنما و آلترناتيو بالفعلي نمي
يابند كه بتواند فرداي سرنگوني رژيم تغييرات اساسي و مطلوب شان را تضمين كند.
اين تناقضات كه ميان اقشار و طبقات مختلف به
درجات متفاوت وجود دارد را مي توان و بايد بر طرف كرد. اينكار منوط به تلاشهاي
كمونيستهاي انقلابي است كه پيگيرانه افق و دورنماي پيروزمندي را در برابر توده ها
نهند، سطح توقعات شان را بالا برند، ربط خواستهاي كوتاه مدت و درازمدت مردم را با
اين دورنما بروشني ترسيم كنند و آنان را براي عملي كردن خواستهاي شان بسيج و متشكل
كنند. از مصالح، فرصتها و امكانات بسياري كه در اين جامعه پر غليان و جوشش موجودست
براي تدارك و آغاز مبارزه مسلحانه انقلابي استفاده كنند. اين تنها راه شكستن دور
باطل چندين و چند ساله است. اين تنها راه پايان بخشيدن به تكرار ناكامي ها و ادامه
اسارت توده هاي ستمديده است. اين نياز زمانه است. نيازي كه ارائه "طرح برنامه
حزب كمونيست" از سوي اتحاديه كمونيستهاي ايران (سربداران) پاسخ آنست. تنها
اين برنامه است كه مي تواند گره هاي ذهني مردم را بگشايد و پيشروان انقلابي را حول
پرچم انقلاب قهر آميز پرولتري متحد و متشكل كند و آنان را براي رهبري نبردهاي
تاريخي و تعيين كننده آتي آماده و مجهز سازد.
ارتجاعي را از طريق افشاي ماهيت انتخابات و اهداف
ضد مردمي هر دو جناح جمهوري اسلامي، اشاعه داد. بايد به پيشروان توده و مردم آگاه
گفت كه سياست سكوت و اعتراض انفعالي در قبال انتخابات، نظير آنچه در انتخابات مجلس
ششم پيش رفت، كافي و كارساز نيست. در محيط كار و زندگي، بايد از هم اكنون عليه
شركت در انتخابات بحث دامن زد و گام به گام هر تدبير و ترفندي كه رژيم طي چندين
ماهه براي داغ كردن تنور انتخابات به كار گيرد را افشاء و خنثي كرد. در اين ميان
دانشجويان مبارز با استفاده از امكاناتي كه در اختيار دارند بايد با صدور شبنامه
ها و طرح شعارهاي تحريم انتخابات به روحيه اعتراض فعال در ميان توده هاي دانشجو و
تمامي اقشار و طبقات خلقي دامن زنند.
www.sarbedaran.org