كشمكش هاي ارتجاعي و فرصت هاي انقلابي
از حقيقت
دوره دوم، شماره 33، خرداد 1379 – www.sarbedaran.org
دعواي
دروني هيئت حاكمه ايران اوجي تازه يافته است. جناح "محافظه كار" كه
موقعيتش در برابر "دوم خردادي"ها تضعيف شده، دست به يورشي تازه زده و به
اقداماتي نظير تعطيل مطبوعات جناح رقيب روي آورده است. اين دعواي باندهائي است كه
بر عرصه هاي سياسي، اقتصادي و نظامي چنبره زده اند و بند ناف هر يك از آنها به
دولتها و انحصارات امپرياليستي رقيب متصل است.
آنچه
موضوع عمده كشمكش ميان جناح هاي جمهوري اسلامي است، راهكارهاي مختلف براي نجات
نظام ارتجاعي و مهار شرايط انفجاري جامعه است. و آنچه اين كشمكش را تشديد مي كند،
ناتواني آنها در فرونشاندن امواج مقاومت و مبارزه توده هاست. "محافظه
كاران" به "اصلاح طلبان" نهيب مي زنند كه: طرح هايتان براي كنترل
بحران با شكست روبرو شده و وضع نظام را وخيمتر كرده است. و "اصلاح
طلبان" مي گويند كه: كارشكني هاي شما اجازه نمي دهد ما طرح تحميق توده ها را
درست جلو ببريم. شما هستيد كه نظام و اسلام را به خطر افكنده ايد!
اين
وضعيت بحراني حتي به تفرقه و انشعاب در صفوف هر يك از جناح ها انجاميده است. عجز
سپاه پاسداران در بسيج نيرو براي انجام تظاهرات (آنهم بعد از مراسم نماز جمعه!)، و
ناكامي هيئت موتلفه اسلامي در تعطيل بازار تهران (كه يكي از پايگاه هاي سنتي اين
جريان به حساب مي آيد) نشاندهنده ضعف و تزلزل عميق اين مرتجعين است. از طرف ديگر،
بخشي از ائتلاف "دوم خرداد" نظير كروبي و محتشمي، با جناح رقيب عليه
"ضدانقلاب" همصدا شده و در مورد زير سئوال رفتن ارزش هاي اسلامي و اركان
نظام هشدار مي دهند. اينان در مورد كارآئي سياست "آشتي ملي" براي نجات
نظام، دچار شك و ترديد شده اند.
امروز هر دو جناح جمهوري اسلامي نگران آنند كه
درگيري هاي دروني شان، بر مبارزات ضد رژيمي و خيزش هاي خارج از كنترل توده اي راه
بگشايد. يعني وضعيتي كه شرايط را براي پايه گيري و رشد نيروهاي انقلابي مساعدتر مي
كند. عربده كشي هاي خامنه اي و رفسنجاني و فرماندهان سپاه پاسداران بيانگر همين
نگراني و هراس است. اينان تهديد مي كنند كه "عاشورا" براه مي اندازيم و
كشتارهاي خونين گذشته را تكرار مي كنيم! هدف از اين تلاش مذبوحانه، مرعوب و منفعل
كردن مردم است. "اصلاح طلبان" نيز به روش خود در پي مرعوب كردن توده ها
هستند. خاتمي و شركاء مردم را به حفظ آرامش و جلوگيري از تشنج دعوت مي كنند؛ به
مردم مي گويند اگر نمي خواهيد اوضاع بدتر از آنچه هست شود، بهانه بدست بحران سازان
ندهيد و هوس تغييرات بزرگ را از سر بيرون كنيد!
كشمكش جناح هاي رقيب، گرايشات متضادي را در
جامعه دامن مي زند. يك گرايش از ترس كودتاي "محافظه كاران"، هر چه بيشتر
خود را به دامن "اصلاح طلبان" مي آويزد، توده هاي مردم را از تعرض به
اركان رژيم بر حذر مي دارد و به تخطئه مبارزات قهرآميز عليه كل جمهوري اسلامي مي
پردازد. اگر چنين گرايشي شايع شود، در كوتاه مدت باعث منفعل ماندن و فلج شدن توده
ها در برابر تعرضات اوباش اطلاعاتي و بسيجي و حزب اللهي خواهد شد. و در درازمدت،
براي كليت اين رژيم پوسيده و بحران زده وقت خواهد خريد و به اين لاشه متعفن، تنفس
مصنوعي خواهد داد. در مقابل، گرايش گسستن از توهمات "دوم خردادي" قرار
دارد. بسياري از مردم كه زماني به وعده هاي خاتمي اميد بسته بودند، به تجربه ماهيت
ارتجاعي و نقش فريبكارانه وي و ائتلاف "دوم خرداد" را در مي يابند، و به
دنبال راه ديگري براي خروج از اين وضعيت جهنمي مي گردند.
جامعه بسوي يك تعيين تكليف قطعي در حركت است.
هيئت حاكمه اينطور وانمود مي كند كه باز شدن گره معضلات در گرو تعيين تكليف دعواها
و كشمكشهاي دروني جمهوري اسلامي است. اما اين مردم هستند كه بايد تكليف خود را با
كل جمهوري اسلامي بطور قطعي تعيين كنند. درگيري هاي درون حاكميت و سپس دعوت به
آرامش ها تكرار خواهد شد؛ ارتكاب جنايت و سپس عذر خواهي از جانب رژيم ادامه خواهد
يافت؛ باز هم شاهد شل كن سفت كن ها خواهيم بود. اين حلقه بن بست و تكرار را فقط با
نبرد مستقل توده ها مي توان در هم شكست. براي اينكار به پيوند و اتحاد اقشار و
طبقات خلق نياز است. اتحادي كه نه در زير چتر اين يا آن جناح هيئت حاكمه، بلكه تحت
پرچم نبرد سازش ناپذير عليه كليت جمهوري اسلامي بايد سازمان يابد. مبارزات كارگران
و زحمتكشان، زنان و جوانان و دانشجويان، نبايد به طرح خواسته هاي ويژه يك قشر يا
يك طيف محدود شود. مبارزات جاري به يك رشته شعارهاي عمومي سياسي نياز دارد كه
منافع پايه اي توده هاي تحت ستم و استثمار را در خود متبلور كند و كل هيئت حاكمه
را نشانه بگيرد. شعار "مرگ بر جمهوري اسلامي!" در راس اين شعارها قرار
دارد. اين شعار، بيانگر تضاد آشتي ناپذير ميان توده هاي خلق و رژيم طبقات ارتجاعي
حاكم است. اين شعار، تقابل قهرآميز اين دو صف را اعلام مي كند.
در جامعه اي كه تضادهاي آشتي ناپذير طبقاتي و
اجتماعي به حد انفجار رسيده و درگيري هاي خونين پياپي اتفاق مي افتد، در جامعه اي
كه جناح هاي حكومت حتي به يكديگر رحم نمي كنند و دست به ترور همجنسان خود مي زنند،
هيچ چيز زيان بارتر و فريبكارانه تر از دعوت مردم به مسالمت و پرهيز از اعمال قهر
عادلانه عليه مرتجعين نيست. وقايع جاري تاكيدي مجدد بر اين امر است كه از جناح هاي
حاكميت نمي توان انتظار آزادي دادن به توده ها و رفع شرايط استبدادي و فلاكت بار
حاكم بر جامعه را داشت. چاره كار، فقط سرنگون كردن آنهاست. تجارب بيشمار در ايران
و سراسر جهان نشان مي دهد كه هيئت حاكمه هاي ارتجاعي هرگز با مسالمت دست از قدرت
نخواهند كشيد؛ و راهي جز سرنگوني قهرآميز آنها وجود ندارد. هم اقدامات سركوبگرانه
و هم بحثهاي فريبكارانه "ضد خشونت" براي اينست كه ستمديدگان همچنان در
موقعيت بردگي و اسارت باقي بمانند. و اين وظيفه كمونيستها است كه ذهن مردم را به
ضرورت انجام يك انقلاب قهرآميز براي كسب رهائي مسلح كنند و برپائي مبارزه مسلحانه
را تدارك ببينند. به جان هم افتادن جناح هاي ارتجاع حاكم و در نتيجه، تضعيف عمومي رژيم
اسلامي، فرصتهاي گرانبهائي براي تدارك و سازماندهي اين مبارزه فراهم آورده است.
www.sarbedaran.org