جمهوري اسلامي آماده خدمت زير پرچم آمريكاست

 

از حقيقت، ارگان حزب كمونيست ايران (م ل م)، شماره 2، مهر 1380 – www.sarbedaran.org

 

از همان شب 11 سپتامبر، سران جمهوري اسلامي در تماس هاي آشكار و پنهان خود با مقامات آمريكا و اروپا اعلام كردند كه آنان نيز در "جهاد آمريكائي عليه تروريسم"، مانند بقيه مرتجعين سرسپرده، آماده خدمت زير پرچمند. نامه چاپلوسانه خاتمي به نمايندگي از طرف كل هيئت حاكمه ايران، با تقدير و خوشامد مقامات آمريكا و اتحاديه اروپا روبرو مي شود. وزير امور خارجه انگلستان كه با پيام ها و پيشنهادات مهمي در زمينه هاي سياسي ـ ديپلماتيك، نظامي ـ امنيتي، و اقتصادي به تهران آمده، خرسند و راضي به كشورش باز مي گردد. كمي بعد، هواپيماهاي حامل كمكهاي "انساندوستانه" مستقيما در فرودگاه مشهد به زمين مي نشينند. رسانه هاي غرب گزارش مي دهند كه كوماندوهاي آمريكا و انگليس پيشاپيش در نوار مرزي ايران و افغانستان مستقر شده اند! اينكه اينها از كدام مسير و با كارت سبز چه دولتي به آنجا رسيده اند را راحت مي توان حدس زد. مقامات آمريكا خود اذعان مي كنند كه همكاري دولتهاي مختلف با آن كشور، بر حسب مصالح هر يك از آن دولتها به دو شكل جلو خواهد رفت: علني و مخفي. 

بنظر مي رسد كه جمهوري اسلامي، راه دوم را با مصالح خود سازگارتر مي بيند. همزمان برخي رسانه هاي غرب خبر از برگزاري جلسات گوناگون ميان مقامات ايراني منجمله خاتمي با مقامات آمريكائي و اروپايي مي دهند و اينكه جمهوري اسلامي طي اين نشستها موافقت كامل خود با حمله نظامي به افغانستان را اعلام كرده، به اين شرط كه غربيها مثل جنگ با عراق عمل نكنند و كار را ناتمام نگذارند! ضمنا تاكيد كرده اند كه در تبليغات بيروني نمي توانند موضع واقعي خود را اعلام كنند! شكايت سران رژيم از به اصطلاح تك روي آمريكا در "جهاد مقدس كنوني" و چسباندن خود به سازمان ملل، ژست هاي قلابي شمخاني در مورد مخالفت جمهوري اسلامي با پرواز بدون اجازه هواپيماهاي آمريكايي بر فراز ايران، خريد به اصطلاح "مستقلانه" تسليحات از روسيه كه اجازه فروش آنها را پيشاپيش آمريكا به دولت پوتين داده است، همگي اقداماتي است كه براي پنهان كردن اين همكاري پشت پرده انجام مي گيرد. به هر حال همكاري جمهوري اسلامي با آمريكا خواه مخفي باشد خواه علني، يك چيز مسلم است: رژيم ايران براي خلاص كردن گريبان خود از دست مردم خشمگين، از بحران و درماندگي و انفراد، مذبوحانه روي اوضاع حاضر و طرح هاي منطقه اي آمريكا حساب باز كرده است.

شركت جمهوري اسلامي در "جهاد ضد تروريستي" آمريكا، جاي تعجب ندارد. اين رژيم براي ادامه موجوديت به مراكز و منابع امپرياليستي متكي است و جز اين نمي تواند باشد. بند ناف جمهوري اسلامي از همان آغاز استقرارش به دنياي امپرياليستي وصل بوده است. همين قدرتهاي غربي بودند كه در هراس از ادامه بحران انقلابي 1357 در ايران و ضربات بيشتري كه مي توانست به چتر سلطه آنها در سطح منطقه و جهان بزند، بالاخره راه قدرت گيري دار و دسته خميني را گشودند تا وظيفه سر بريدن انقلاب و كشتار هزاران هزار نفر از كمونيستها و مبارزين و توده هاي زحمتكش و ستمديده را به پيش ببرد. ماشين بهره كشي و كسب سودهاي كلان از دسترنج كارگران و دهقانان و زحمتكشان ايران حتي يك لحظه از كار نيفتاد. نفت و منابع زيرزميني و بازار چند ده ميليوني كشور را بكار گرفتند و بخشي از درآمد كلانش را براي سر پا نگهداشتن دستگاه نظامي ـ امنيتي، ايدئولوژيك ـ فرهنگي اسلامي براي سركوب و كنترل مردم ناراضي هزينه كردند. بدون حمايت همه جانبه امپرياليستها (منجمله روابط پشت پرده دائمي آمريكا با رژيم اسلامي)، اين ارتجاع منفور يك روز هم نمي توانست بر جاي بماند. رسوائي ايران گيت و تماس ريگان ـ رفسنجاني كه فتوايش را شخص خميني صادر كرده بود، در كارنامه ننگين جمهوري اسلامي ثبت شده است. آخوندها تسليحات آمريكائي و اسرائيلي را مخفيانه خريدند و پولش را از طريق كارتل هاي توليد مواد مخدر در آمريكاي مركزي در اختيار باندهاي جلاد كنترا در نيكاراگوا قرار دادند تا بر سر راه دهقانان و كودكان نيكاراگوا بمب بريزند و مين بكارند. در سراسر دوران جنگ ارتجاعي ايران و عراق، همين ها بودند كه اسلحه و اطلاعات در اختيار هر دو طرف مي گذاشتند تا منابع انساني و اقتصادي و روحيه مبارزاتي توده هاي مردم را به نابودي كشانند و جيب هاي خود را پر كنند. از طريق همين ارتباطات بود كه امپرياليستها، باندهاي نظامي ـ امنيتي وابسته به خود را در راس دولت، سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات و ارتش جمهوري اسلامي ساختند و پروراندند. در سالهاي بعد از جنگ، همين قدرتهاي امپرياليستي بودند كه نخست برنامه خانمانسوز "بازسازي اقتصادي" را تحت پرچم رفسنجاني منفور ديكته كردند و چند سال بعد كه طشت رسوايي رفسنجاني از بام فرو افتاد، پشت پروژه فريبكارانه "دوم خرداد" و خاتمي را گرفتند تا بحران را كنترل كرده، دستگاه دولت ارتجاعي حاكم را از گزند خيزش توده ها برهانند.

در شرايط كنوني كه طرحهاي جمهوري اسلامي براي مهار خشم و نارضايتي مردم، و ترميم و تحكيم قدرت خويش، يكي پس از ديگري شكست خورده و كشتي "دوم خرداد" نيز به گل نشسته، رژيم مي كوشد خود را به طرحهاي آمريكا در خاورميانه بياويزد تا شايد از خطر غرق شدن، نجات پيدا كند. اينبار اين نوكران حقير امپرياليسم مي خواهند با بازي در جمع "بزرگان"، مردم را آچمز كنند. در واقع، طرح كنترل بحران در جمهوري اسلامي، امروز به همراهي آشكار با ائتلاف تحت رهبري آمريكا براي نقشه ريزي دوباره قدرت و تغيير ساختارهاي سياسي در سطح جهان و مشخصا در خاورميانه گره خورده است. در چارچوب همين طرح، تبليغات فريبكارانه اي از مدتها پيش در جامعه ما بر سر نتايج نوكري آشكار براي آمريكا آغاز شده است: مبني بر اينكه از اين طريق، وضع اقتصادي بهتر مي شود؛ كار ايجاد مي شود و بويژه معضلات اقتصادي و فرهنگي جوانان مي تواند حل شود؛  گراني سرسام آور مي تواند كاهش يابد. انگار آن دسته كشورهاي جهان سوم كه رابطه آشكار و علني با آمريكا داشته و دارند، اسير شرايط فلاكتبار اقتصادي و بيكاري و امثالهم نيستند.

تحت اين شرايط، ليست خواسته ها و توقعات رژيم از اربابان آمريكائيش شامل نكات زير است: برداشتن برخي تحريم هاي اقتصادي؛ روابط نزديكتر و علني تر ديپلماتيك كه معناي واقعيش شركت دادن بيشتر جمهوري اسلامي در تصميم گيري هاي منطقه اي در كنار ساير دولتهاي نوكر غرب نظير تركيه و پاكستان و عربستان است؛ و حتي گرفتن قول كشيدن خط لوله گاز تركمنستان و نفت آذربايجان از خاك ايران كه جمهوري اسلامي تحققش را معادل با تنفس مصنوعي حيات بخشي براي اقتصاد بحران زده و لاعلاج خود مي بيند. در مقابل، تغيير سياست ايران در قبال طرح صلح به بن بست خورده فلسطين ـ اسرائيل، و همراهي آشكار با اين روند، جزء دستور العمل هاي اصلي آمريكا براي جمهوري اسلامي است. 

البته در پيشرفت اين روند و تحقق خواسته هاي طرفين، دو تضاد مهم دخالت مي كند كه مي تواند نتايجي كاملا خلاف آنچه سران جمهوري اسلامي و امپرياليستهاي آمريكايي انتظارش را دارند ببار آورد. نخست، حركات غير قابل پيش بيني و كنترل توده هاي منطقه عليه تجاوز جنگي امپرياليستي است كه مي تواند آغازگر يك روند طولاني تلاطم و آشوب باشد و طرح هاي به دقت ريخته شده كامپيوتري را نقش بر آب  كند. دوم، تضاد واقعي ميان منافع قدرتهاي امپرياليستي رقيب در ايران است. اروپا و روسيه با سلطه بلامنازع آمريكا بر خاورميانه و منابع نفتي اين منطقه و آسياي ميانه مخالفند. ميزان نفوذ در ايران، يكي از كليدهاي پيشروي آتي هر يك در خاورميانه محسوب مي شود. حتي همين حالا، جمهوري اسلامي كماكان به تكيه بر اروپا و روسيه و ژاپن براي گرفتن امتيازات بيشتر از اربابان و بالا بردن نرخ خود در برابر آمريكاي "تماميت خواه" ادامه مي دهد. رقابتهاي درون امپرياليستها و نوكرانشان در منطقه مي تواند در جريان همين اقدامات تجاوزكارانه مشترك، حدت يابد و در برابر نفوذ و سلطه يكديگر كارشكني هائي بكنند. به يك كلام، روند كنوني بهيچوجه سهل و ساده و مستقيم نخواهد بود. اميدهاي جمهوري اسلامي نيز مانند خيالات اربابان امپرياليستش مي تواند در نتيجه تلاطمات و كشمكشهايي كه برشمرديم، نقش بر آب شود.

تا آنجا كه به گرايش توده هاي مردم ايران در برخورد به اوضاع كنوني مربوط مي شود، آنان نيز مانند اكثر توده هاي ستمديده دنيا، هيچگونه احساس نزديكي با امپرياليستهاي جنايتكار آمريكايي كه جز قلدري، غارت، توطئه و كشتار در تاريخشان نوشته نشده، نمي كنند. تاريخچه امپرياليسم روشن و مردم آگاهتر از آنند كه باور كنند آمريكا بنفع توده هاي ستمديده افغانستان و عليه جانيان بالفطره اي نظير طالبان پا به ميدان گذاشته است.  مردم، چاپلوسي سران جمهوري اسلامي در برابر كاخ سفيد و متحدان اروپائيش را بدرستي تلاش ديگري از جانب دشمنان خويش مي بينند تا بحران را از سر بگذرانند و خون توده ها را بيشتر در شيشه كنند. براي مردم معناي حرف سخنگويان كاخ سفيد كاملا روشن است وقتي كه مي گويند: ما رعايت حقوق بشر در مورد اهالي را پيش شرط همكاري و ائتلاف با كشورهائي كه نقش و جايگاه مهمي در حفظ منافع ما دارند قرار نمي دهيم. و وقايعي كه امروز در  منطقه و جهان جريان دارد، بيش از پيش چشم توده ها را بر همبستگي و پيوند ريشه اي ارتجاع حاكم بر كشورهائي نظير ايران و قدرتهاي امپرياليستي باز مي كند. همانگونه كه نوكري آشكار براي امپرياليستها در كارزار جنگ عليه افغانستان، خود بر نفرت عمومي نسبت به مرتجعين حاكم بر ايران مي افزايد و ماهيتشان را بيش از پيش آشكار مي كند، حمايت دولتهاي غربي از رژيمي كه هنوز زخم شلاقهايش در ملاء عام بر پيكر جوانان التيام نيافته و هنوز پيكر بيجان زنان در ميدان سنگسار و بر فراز جرثقيل ها در پايتختش به چشم مي خورد، آگاهي مردم نسبت به دولتهاي امپرياليستي غرب را ارتقاء مي دهد.

وقايع جاري، حتي اگر در ميان قشري از مردم اميد واهي به بهبود شرايط اقتصادي و يا بسط دمكراسي به لطف امپرياليستها را دامن بزند، در ميان اكثريت توده ها روحيه محقانه نفرت از قدرتهاي امپرياليستي به مثابه ارباب و شريك و حامي جلادان و غارتگران اسلامي را بر مي انگيزد. طبقات استثمارگر و ستمكار حاكم در ايران يعني سرمايه داران بزرگ و ملاكان، متحدان طبقاتي سرمايه داري جهاني هستند. دولت حاكم در ايران، يك دولت نيمه مستعمراتي است كه منافع اقتصادي، سياسي و نظامي طبقات استثمارگر داخلي و سرمايه داري جهاني را نمايندگي مي كند. اين دو از هم جدائي ناپذيرند. حتي اگر امپرياليستها به خاطر بحراني شدن و به خطر افتادن موقعيت دولت وابسته به خود در ايران خواهان تغييراتي در رژيم شوند، يا اينكه قدرتهاي امپرياليستي در جريان رقابت با يكديگر رژيمهاي وابسته به خود را متزلزل كنند، باز هم دولت طبقات حاكمه مهمترين پايگاه قدرت و حافظ منافع امپرياليستها در ايران باقي مي ماند. كليد انجام انقلاب دمكراتيك نوين و كسب آزادي و استقلال، سرنگوني اين دولت است. اين كار هم مبارزه عليه ارتجاع است و هم عليه امپرياليسم.

 

www.sarbedaran.org