درباره
تضادهاي
دروني جمهوري
اسلامي
از
حقيقت دوره
دوم، شماره 25،
مرداد 1375 – www.sarbedaran.org
كل هيئت حاكمه
در انجام
كارزار
انتخاباتي يك
هدف مشترك را
دنبال
ميكردند: فريب
و تحميق مردم
بقصد فرونشاندن
آتش خشم آنها
حتي بشكل
موقتي. سران جمهوري
اسلامي
مدتهاست كه از
اصل “از اين
ستون به آن
ستون فرج است”
پيروي ميكنند.
امروز كارزار
فريب، فردا
كارزار
سركوب، پس
فردا مجموعه
اي از اين دو...
تا توطئه اي
ديگر. سياست
جمهوري
اسلامي براي
مهار جامعه و
جلوگيري از
زمين لرزه هاي
غير قابل پيش
بيني همواره
چنين بوده
است. اما
عليرغم اين
اشتراك منافع
و مقاصد، تضادهاي
دروني ارتجاع
در جريان
انتخابات با حدت
و شدت آشكار
شد. اين
درگيريها صرفا
جنگ زرگري
بقصد گرم كردن
بازار
انتخابات نبود.
هر يك از
باندهاي
حكومتي از چند
ده گروه خانوادگي
سرمايه دار
كلان و
زميندار بزرگ
و بستگان و
وابستگان
بوروكرات ـ
نظامي آنان
تشكيل شده است.
اين باندها در
مورد اينكه
كداميك نقش
اصلي را در
راس قدرت
سياسي (و قواي
مسلح بعنوان
ركن اصلي آن)
بازي كند و
منافع و امتيازات
سياسي و
اقتصادي
بيشتري را
بخود اختصاص
دهد، با هم در
رقابتند. در
عين حال،
اينها اجزاء و
حافظان يك
دولت واحد
هستند كه نظام
تحت سلطه
امپرياليسم
را در ايران
نمايندگي و
حفاظت ميكند.
حكومتها
بارها دست
بدست شده و
حتي رژيمها
تغيير كرده
اند (مثلا
رژيم سلطنتي
جاي خود را به
جمهوري
اسلامي
سپرده)، اما
دولت ارتجاعي
موجود همانست
كه بود. حفظ
دولت و تخفيف
بحران، گاه
طبقات حاكم را
به انجام
اصلاحات در
اشكال حكومتي
وادار ميكند.
نظام موجود
مدتهاست كه در
بحران دست و
پا ميزند. بحران
نظام
كمپرادور ـ
فئودالي
ايران صرفا يك
بحران سياسي
نبوده بلكه
كليه جوانب
حيات اجتماعي
را در
برميگيرد.
تلاطمات
اجتماعي و
خيزشهاي توده
اي عليه تشديد
استثمار و
تعميق فقر و فلاكت
از اين اوضاع
سربلند ميكند
و خود بر آتش
بحران مي دمد.
هيئت حاكمه
دچار انفراد
شده و حتي در
صفوف خود با
سردرگمي پايه
ها و بحران
ايدئولوژيك
(يا بقول
خودشان هويت)
دست به گريبانند.
رقابت
قدرتهاي
امپرياليستي
در عرصه ايران،
يك عامل بي
ثبات كننده
محسوب ميشود.
اين قدرتها
نگران آينده
منافع و اجراي
نقشه هايشان
در ايران و
منطقه هستند و
مراقب وضعيت
دولتي كه بايد
چنين منافعي
را حفظ كرده و
چنين نقشه
هائي را پياده
كند. آنها
براي تخفيف تلاطمات
توده اي، ثبات
بخشيدن به
اوضاع جامعه و
دولت
ارتجاعي، و
كاهش لطمات
بحران يا رفع موقتي
آن، طرحهائي
دارند. در
مركز اين
طرحها، متحد
كردن صفوف
طبقات
ارتجاعي حاكم
از طريق سر و
سامان دادن به
وضع دولت،
كاستن از درجه
انفراد و رفع
بحران
مشروعيت و
هويت آن قرار
دارد. قدرتهاي
امپرياليستي
پيشبرد
موفقيت آميز
طرح هاي توسعه
اقتصادي،
نقشه هاي
استراتژيك
منطقه اي،
فريب مردم و
مهار كردن خشم
توده هاي عاصي
را در گرو اين
كار ميدانند.
بنظر آنها
جمهوري
اسلامي
مجبورست
تغييراتي را از
سر بگذراند تا
راه براي تحقق
اهداف فوق باز
شود.
هيئت حاكمه
ايران بر سر
دامنه و نحوه
انجام اين
تغييرات، يا
در واقع بر سر
چگونگي
مواجهه با
بحران نظام و
عواقبش دچار
انشقاق گشته
است. اسبهاي
ارابه سنگين و
كهنه دولت ارتجاعي
در سربالائي
بحران كلافه
شده اند و
يكديگر را گاز
ميگيرند. بالا
گرفتن
تضادهاي
دروني رژيم
نشان ميدهد كه
مسئله حك و
اصلاح جمهوري
اسلامي از
جانب
امپرياليستها،
يعني انجام برخي
تغييرات از
بالا در
ساختار هرم
قدرت اقتصادي
و سياسي، جدي
است. و اين
جرياني است كه
ديگر براه
افتاده است.
تغييرات در
جمهوري
اسلامي،
گسترش نسبي
راس هرم حكومت
و گشايش برخي
عرصه هاي
انحصاري در اقتصاد
را بنفع
اقشاري از
بورژوازي
كمپرادور نوخاسته
و قديمي كه
خارج از دايره
قدرت قرار دارند
و روشنفكران و
متخصصان
مرتبط و منتسب
به آنها مد
نظر دارد. منظور
همان قشر فربه
و حريصي است
كه در دوران جمهوري
اسلامي شكل
گرفته و
سرمايه داران
بزرگي كه در
نتيجه انقلاب
75، خود و
سرمايه
هايشان به غرب
فراري شدند.
حك و اصلاح
ساختار دولتي
از زاويه كاهش
هر چه بيشتر
مراكز متعدد
قدرت و ادغام
برخي نهادهاي
موازي نيز
همچنان مطرح
است.
البته
اروپائي ها در
اجراي اين
تغييرات،
جانب احتياط
را بيشتر
ميگيرند چون
ميترسند
پيشرفت اين
سياست با
پيشروي و تثبيت
جايگاه برتر
آمريكا در
ايران قرين
گردد. جزء
ديگر اين
سياست، برخي
تغييرات
روبنائي و فرهنگي
با هدف فريفتن
بخشهاي از
مردم مي باشد.
اين تغييرات
ميتواند شامل
كمرنگ تر كردن
نقش ولايت
فقيه و حتي
حذف آن، گشودن
فضاي محدود و
تحت كنترل
بروي
فعاليتهاي
فرهنگي ـ
روشنفكري، كاستن
از دامنه برخي
سختگيريها در
مورد جوانان و
زنان، و در
عين حال تاكيد
بر حاكميت
قانون و
برقراري
امنيت باشد.
اين سياستي
است كه پرچمش
را “كارگزاران
سازندگي” بلند
كرده اند و در
راه اجرايش
گامهائي
برداشته اند.
در مقابل،
چنين بنظر مي
آيد كه جناح
“راست سنتي”،
اجراي اين
سياست را باعث
تضعيف موقعيت
سياسي و اقتصادي
خود ميداند.
اين جناح در
پيشبرد
رقابتهاي دروني
و بسيج پايه
هاي رژيم زير
پرچم خود، از
اهرم “ولايت” و
نهادهاي
مرتبط به آن
نظير شبكه
ائمه جمعه و
مساجد و برخي
بنيادها و كميته
ها استفاده
ميكند. شكل و
شمايل “راست
سنتي” بيشتر
با ولايت فقيه
تعريف ميشود،
اهرم هاي قدرت
سياسيش به
نهادهاي
مذهبي گير
كرده و منافع
هنگفت
اقتصاديش در
گرو حفظ اتحاد
و وضعيتي است
كه حول تسلط
سياسي ـ معنوي
روحانيت چفت و
بست شده است.
درست به همين
علت، سردمدارانش
احساس نگراني
كرده و مي
ترسند قرباني
تغييرات
ناگزير سياسي
در جمهوري
اسلامي شوند. ميترسند
با حذف ولايت
فقيه و تغييري
از اين دست،
خود نيز از
راس قدرت
پايين كشيده
شوند. البته
تعصب افراد
اين جناح در
مورد ولايت فقيه
آنقدرها هم كه
وانمود
ميكنند عميق
نيست و با
چرخش اوضاع
خيلي هاشان
ممكنست رخت
عوض كنند.
همينطور كه تا
بحال چندين
نفرشان جناح
عوض كرده اند
و مسلما چنين
نقل و
انتقالاتي را
باز هم شاهد
خواهيم بود.
تضادهاي
دروني مرتجعين
ميتواند
بيشتر از
اينها حدت
يابد؛ دامنه
دسائس و
درگيريهاي
اينان
ميتواند
بسيار گسترده
شود. اما يك
چيز مسلم است؛
اين تضادها و
دعواها ربطي
به منافع خلق
ندارد و طرفين
اين درگيريها
از يك قماشند.
آتش انقلاب
نيز هيچ تبعيضي
در مورد اينان
روا نخواهد
داشت. تنها
نتيجه اي كه
بايد از اين
اوضاع گرفت،
تضعيف صفوف
دشمن و
مساعدتر شدن
زمينه براي
برپائي جنگ
انقلابي عليه
كل اين نظام و
دولت ارتجاعي
است.
www.sarbedaran.org