نگاهي به كتاب خاطرات فردوست

 

از حقيقت دوره دوم، شماره 23، مرداد 1372 – www.sarbedaran.org

 

خاطرات ارتشبد حسين فردوست كه تحت عنوان "ظهور و سقوط سلطنت پهلوي" توسط موسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي منتشر گشته، توجه خوانندگان بسياري را بخود جلب كرده و جزء كتب پر فروش بوده است. طيف وسيعي از مردم از هر قشر و طبقه اي و با انگيزه هاي مختلف اين كتاب را مطالعه ميكنند. يقينا هر مقاله و يا كتاب سياسي ـ تاريخي داراي پيامها و درسهاي خاصي است كه نويسندگان و يا انتشار دهندگان آن براي تحقق اهداف سياسي خود در نظر مي گيرند. كتاب "خاطرات فردوست" نيز از اين قاعده عمومي مستثني نمي باشد. در اين كتاب كششي نهفته كه خواننده را به خواندن تا به آخر آن وا مي دارد. منشاء اين كشش نه دلپذير و لذتبخش بودن كتابست و نه جنجال برانگيز بودن ماجراهايش. نويسنده و "قهرمانان" اين كتاب جزء كثيف ترين، منفورترين و نوكر صفت ترين شخصيتهاي تاريخ معاصر ايران هستند. اين كشش از گره خوردگي موضوعات كتاب با خاطرات و گذشته اجتماعي مردم بويژه در دوران انقلاب ـ دوران آمال و آرزوهاي بزرگ قدرتمند، جانفشاني هاي قهرمانانه توده هاي ستمديده ـ نشئت مي گيرد؛ و به همين دليل ساده بسياري از خوانندگان را بدنبال خويش مي كشاند. برخي با مطالعه اين كتاب بدنبال آنند كه دريابند حكومت شاه چگونه سقوط نمود و "راز" هاي پشت پرده آن چه بود و فردي كه بنوعي "خانه محرم" و "غلام خانه زاد" محسوب ميشد و از سوي بازماندگان رژيم شاه به خيانت متهم گشت واقعا چه نقشي در دست بدست شدن قدرت ايفاء نمود؟ عده اي نيز در جستجوي روابط خصوصي افراد دربار و مناسبات شخصي آنها با يكديگرند. اينكه كتاب تا چه حد به اين نيازها پاسخ داده موضوع بحث ما نيست. مهم اينست كه در اين كتاب حقايقي موجود است كه براي توده هاي ستمديده درسهاي مهمي در بردارد. كتاب صرفا خاطرات مرتجع و مزدوري بنام فردوست را عرضه نمي دارد بلكه گوياي يك عمر استثمار و ستمگري طبقات ارتجاعي حاكم عليه كارگران، دهقانان و خلقهاي ستمديده ايران است؛ ستم و استثماري كه كماكان و اينبار تحت شكل و شمايل اسلامي استمرار مي يابد. بر بستر خاطرات فردوست بسياري از جوانب اصلي دولت مدرن نومستعمره در ايران و علل و چگونگي شكل گيري آن نيز قابل مشاهده است.

لنين زماني گفت دولت كميته اجرائي طبقه حاكمه است. ميتوان گفت كه فردوست از جمله مديران اجرائي اين ماشين دولتي بود؛ ماشيني كه امپرياليستها در آغاز قرن بيستم بصورت يك دولت مركزي مدرن و قدرتمند بنيان نهادند و در مركزش يك ارتش تا به دندان مسلح قرار داشت. با كشف و استخراج نفت در ايران، دفاع از منافع نفتي امپرياليستها به يكي از وظايف مهم اين دولت تبديل شد. بعلاوه، سازماندهي و گسترش ارتش و بوروكراسي دولتي طي چند دهه با تخصيص بخش اعظم درآمدهاي نفتي به اين امور ممكن گشت. و سرانجام اينكه، نفت از دوره اي به بعد بند ناف اين دولت با جهان و مناسبات امپرياليستي شد. بيخود نيست كه هركس بر اين دستگاه تكيه ميزند بناگزير بايد زبان انحصارات امپرياليستي و كارتلهاي نفتي را فراگيرد. مضافا، ايران در منطقه خاورميانه از يك نقش استراتژيك برخوردار بود. امپرياليستها شكل دادن به دولت مركزي در ايران را از همان آغاز بعنوان حلقه اي از زنجير محاصره امپرياليستي بدور شوروي سوسياليستي آن زمان (دوران لنين و استالين) مي ديدند و از همينرو بر سازمان دادن حكومت مركزي بالنسبه قدرتمند تاكيد نهادند. اهميت استراتژيك ايران بعدها، بويژه با سركار آمدن سرمايه داران نوخاسته بسركردگي خروشچف و شركاء در شوروي و تبديل آن كشور سوسياليستي به يك رقيب سوسيال امپرياليست براي امپرياليستهاي غربي، افزايش يافت و به پايگاه آمريكا و ژاندارم منطقه تبديل شد.

اينكه فردوست پيرامون نقش خود در چرخاندن ماشين دولت نومستعمراتي در ايران غلو مي كند يا خير تاثيري بر اين واقعيت ندارد كه او بعنوان صاحب منصب ارگانهاي گوناگون، مهم و حياتي چون "دفتر ويژه اطلاعات"، "قائم مقام و مسئول تجديد سازمان و آموزش ساواك"، "سازمان حفاظت و تحقيق حزب رستاخيز"، "كميسيون عالي بركناري مقامات حكومتي" و بنيانگذار "گارد جاويدان"، يكي از مجريان اصلي حكومت شاه محسوب مي شد و در هر جنايتي كه توسط آن حكومت صورت گرفت مستقيم و غير مستقيم دست داشت. در عين حال فردوست نقش مهمي در اجراي طرح امپرياليسم آمريكا جهت مهار كردن انقلاب ايران از طريق بند و بست و سازش تاريخي با خميني و اطرافيانش بازي كرد تا جلوي وارد شدن ضربات بيشتر بر ماشين دولتي ـ مشخصا ارتش و ديگر دستگاه هاي سركوبگر ـ گرفته شود. عليرغم آنكه فردوست يا منتشر كنندگان خاطراتش تلاش بسيار ميكنند اين سازش ننگين و تاريخي را پنهان نمايند اما رابطه محترمانه اين استاد سركوب و شكنجه و كشتار با شاگردان جديد و وفادارش كاملا آشكار مي باشد. مطالب كتاب عمدتا سلسله آموزشهائي است كه فردوست در مورد چگونگي كاركرد ماشين دولتي به گردانندگان جديد آن مي دهد. درست به دليل همين خدمات است كه جمهوري اسلامي در بخشهاي ضميمه كتاب، تلويحا از او اعاده حيثيت كرده و در رده طبقات "مستضعف" جايش مي دهد. خطوط ماموريت تعيين شده توسط امپرياليسم براي فردوست در متن خاطراتش پيداست. او در بخش پاياني كتابش ميگويد: "فردي هستم كه تشخيص ميدهم كه كشور بدون حكومت يعني از هم پاشيدگي و اضمحلال آن. من كه چنين چيزي را نمي توانستم بخواهم... من هم علاقه به استقرار حاكميت در كشورم داشتم و جزء معدود افرادي بودم كه ميدانستم كشور بدون حكومت خيلي سريع بطرف هرج و مرج ميرود. مي فرمائيد مي بايست طرفدار هرج و مرج باشم؟ چرا؟ مگر ايراني نيستم؟ مگر كشورم را دوست ندارم؟ انقلابات هميشه توام با هرج و مرج و تصفيه حسابهاي شخصي است و بهترين موقعيت است براي اين كارها. در انقلاب فرانسه هرج و مرج ايجاد شد، چرا كه فردي مانند امام نداشتند.... چرا در انقلاب ايران چنين وضعي پيش نيامد؟ يك دليل داشت: وجود امام." و براستي كه نقش خائنانه خميني و دار و دسته اش چيزي جز مهار انقلاب و جلوگيري از "هرج و مرج" و "فاجعه" براي طبقات مرتجع و اربابان امپرياليست آنها نبود؛ يعني جلوگيري از نابودي ماشين كهنه دولتي و مناسبات ستم و استثمار. بدين ترتيب بود كه شاه رفت، رژيم سلطنتي سرنگون شد، اما ماشين دولتي كهنه اي كه او حافظ و نماينده اش بود عليرغم ضرباتي كه توسط مبارزات توده هاي خلق بر آن وارد شد بر جاي باقي ماند. شاه رفت اما يكي از مهمترين مديران اجرائي خود را براي حكام اسلامي باقي نهاد تا چگونگي چرخاندن اين ماشين را به آنان ياد دهد.

در قدرت ماندن فردوست، خود نشانه اي از ناقص بودن و سقط شدن انقلاب بود. انقلاب تا به آخر نرسيد تا به حساب جنايات تك تك كادرهاي دست پرورده امپرياليسم رسيدگي نمايد و به مجازاتشان برساند. پشتوانه قدرت فردوست در هواخواهي شخصي او از خميني يا بالعكس نبود. او قدرتش را از دست نخورده ماندن ارگانهاي اصلي سركوب ميگرفت. اين تجربه ثابت كرد تا زمانيكه قلب ماشين دولتي يعني نهادهاي سركوبگر دست نخورده باقي بماند بازگشت همه چيز به روال سابق ـ حتي در پي قهرمانانه ترين مبارزات و خونفشاني توده ها ـ كاملا امكان پذير است. بار ديگر ثابت كرد كه موضوع انقلاب صرفا سرنگوني حكومت نيست بلكه درهم شكستن دولت است. حكومتها و رژيمها ميتوانند بيايند و بروند و تعويض شوند ولي دولت بر سر جايش بماند. خميني براي تداوم نظام ستم و استثمار نيازمند بند و بست و سازش با ارگانهاي اساسي قدرت بود و همين امر وي را به حفظ فردوست علاقمند مي نمود. اينكه در قراردادهاي بسته شده في مابين خميني و امپرياليستها بطور رسمي يا غير رسمي، اعلان شده يا اعلان نشده بر حفظ شخص فردوست در حكومت تاكيد شده باشد يا نه، تاثيري بر مضمون اين نياز متقابل ندارد. فردوست در خاطراتش و با نقل وقايع مختلف، به ذكر ويژگيهائي كه گردانندگان ماشين دولتي كهن در ايران بايد دارا باشند مي پردازد. اين ويژگيها عبارتند از: يكم، نوكر تام و تمام امپرياليستها بودن. فردوست با ذكر مثالهاي فراوان نشان مي دهد كه تمام اعضاي هيئت حاكمه آلت دست و مهره اي بيش نبودند. از همان دوران، از شاه گرفته تا فلان وزير، از رئيس ستاد ارتش و قوه امنيتي گرفته تا بهمان مدير عامل شركتهاي دولتي جملگي نوكر امپرياليسم بودند؛ حتي وقتيكه به اصطلاح طرحهاي مستقل و ابتكارات شخصي خود را بكار ميبردند. بخش بزرگي از اين افراد كارت عضويت شبكه هاي جاسوسي و شبه جاسوسي اينتليجنت سرويس انگليس و سپس "سيا" آمريكا را در جيب داشتند. اين نوكران آنقدر بي اراده بودند كه حتي حق انتخاب ارباب خويش را هم نداشتند. زمانيكه امپراتوري بريتانيا پس از جنگ جهاني دوم موقعيتش در مقابل آمريكا تضعيف شد و به سركردگي آمريكا در جهان و سلطه اش بر بسياري از مستعمرات و نيمه مستعمرات مانند ايران تن داد، كنترل واستفاده از شبكه هاي جاسوسي و ارتباطي خود را به آمريكا واگذار نمود. فردوست نمونه هاي فراواني از اين دست به دست شدن نوكران بي اختيار كه خودش هم يكي از آنها بود را ذكر ميكند. سرسپردگي و نوكري تا بدان حد بود كه "سيا" تعيين مي كرد شخص شاه چه چيزهائي را مطالعه كند و از چه كانالهائي اخبار جهان و ايران را دريافت نمايد. بي جهت نبود بمحض اينكه ارباب امپرياليست به ضرورت قرباني كردن تعدادي از نوكران خويش براي مهار انقلاب توده ها پي برد و دست از حمايتشان كشيد، آه از نهاد "شاه شاهان" و فرماندهان "قدر قدرت" ارتش بر آمد و بادكنك خدايگاني آنها تركيد.

دوم، ضديت با توده هاي وسيع خلق، حس تحقير نسبت به زحمتكشان و كليه كسانيكه با عرق جبين و از طريق كار يدي زندگي خود را مي چرخانند، مشخصه اصلي دولتمردان پهلوي بوده است. آنها مانند تمامي طبقات استثمارگر براي توده ها پشيزي ارزش قائل نبودند. براي آنها توده ها كساني هستند كه بايد كار يدي كنند، ثروت توليد نمايند تا زندگي انگلي اقليتي كوچك تداوم يابد. براي حفظ چنين موقعيتي هر مهره اي از اين ماشين بايد آمادگي انجام هر جنايتي را داشته باشد. بدون مشاركت در جنايات مختلف از به بند كشيدن و كشتار كمونيستها و انقلابيون گرفته تا سركوب اعتصابات كارگري، خفه نمودن شورشهاي دهقاني و به گلوله بستن اعتراضات توده اي امكان ندارد به فرد مورد اعتماد و كارآمد اين ماشين دولتي بدل شد. بدون انجام هر نوع خيانتي نسبت به كشور و حتي نسبت به نزديكترين افراد خود، بدون رشوه خواري و سوء استفاده مالي، دزدي و مال اندوزي، منفعت طلبي شخصي و جاه طلبي نمي توان به ارتقاء مقامي در اين ماشين دولتي دست يافت. همانطور كه نطفه دولت مدرن در ايران توسط امپراتوري انگليس در ضديت آشكار با انقلاب 1917 روسيه و مهار آن بسته شد هر گرداننده اين ماشين بايد دوآتشه تر از اربابانش ضد كمونيست باشد.

سوم، دولت مدرن در ايران بر پايه ستم ملي بر مليتهاي كرد و آذري و تركمن و عرب و بلوچ شكل گرفته است. شوونيسم فارس يكي از مختصات اصلي اين دولت كهن مي باشد. هر فردي از هيئت حاكمه هر لحظه بايد آماده باشد كه در دفاع از شوونيسم زشت فارس پوتينهاي رزم پوشيده؛ دست به قتل عام ملل ستمديده بزند؛ انقلابيون اين ملل را بدار كشد و سيلاب خون براه اندازد. خاطراتي كه فردوست از ديدار خودش و شاه از فرداي قتل عام توده ها در سال 1325 در آذربايجان و كردستان نقل مي كند، جزء مشمئز كننده ترين صفحات اين كتاب مي باشد. اين دولت فقط با اعدام مبارزين شريفي چون قاضي محمدها مي تواند بر سر پا بايستد.

چهارم، نابرابري بين زن و مرد، بي حقوقي كامل زنان  و اعمال ستم وحشيانه بر آنان يكي از پايه هاي مهم دولت ارتجاعي در ايران است. در جامعه ما، "مرد سالاري" كه از ويژگيهاي مناسبات برده داري و فئودالي برخوردار است، جزء مولفه هائي بود كه امپرياليسم نمي توانست در ساختن دولت مدرن از آن چشم پوشي كند. اين مولفه در وجود دولت نومستعمراتي تنيده شده و به يكي از صفات مشخصه دولتمردان ايران بدل گشته است. زنان از ديدگاه حافظان نظام ستمگري و استثمار، ابزار تمتع جنسي و ماشين جوجه كشي و برده خانگي هستند. در كتاب فردوست عمق فساد دربار پهلوي و تمامي دولتمردان آن در زمينه رابطه بين مرد و زن و موقعيت فرودست زنان آشكار است. تن دادن به ازدواجهاي اجباري و مصلحتي، اطاعت از پدر و شوهر و برادر مشخصه قدرتمندترين زنان دربار بوده است. نمونه هائي از فساد رايج در دربار، تبديل زنان به جزئي از ثروت و سرمايه و اعتبار شخصي و سپس تلاش براي دست اندازي و دزدي و غصب اين بخش از "مايملك" يكديگر يا معامله گري بر سر آن، به كرات در خاطرات فردوست نقل شده است. ذهن و زبان كثيف شخص فردوست بخوبي منعكس كننده اين ديدگاه ارتجاعي است.

با توجه به آنچه گفته شد، آن نيروهاي طبقاتي كه چنين خصوصياتي را در خود فشرده داشته باشند، براي تحويل گرفتن ماشين دولتي از حكام در حال سقوط واجد شرايط ميباشند. خواننده ميتواند حدس بزند كه بغير از سلسله پهلوي و اطرافيانش چه كساني ـ در خارج از قدرت سياسي ـ تمامي خصوصيات بر شمرده را در خود فشرده داشته و واجد شرايط براي تحويل گرفتن ماشين دولتي بودند. قشر روحانيت بخوبي اين شرايط را دارا بود. دستگاه روحانيت طي ساليان دراز  كساني را پرورده بود كه به مفت خوري و بيعاري معروف بوده، از كار يدي گريزان و از قبل استثمار ديگران زندگي ميكردند؛ كساني كه مدافع جهل و خرافات و سنت و عادت در جامعه بودند؛ كساني كه سابقه همكاريهاي شايان توجه با امپرياليستها و زدوبند هاي ماهرانه با آنان و شركت در طرحهاي توطئه گرانه شان عليه انقلاب و مردم داشتند؛ كساني كه شديدا ضد كمونيست بوده و هر لحظه براي صدور فتواي قتل كمونيستها و هر كارگر و دهقاني كه كوچكترين تعرضي عليه اموال سرمايه داران و فئودالها كرده باشد آمادگي داشتند؛ كساني كه تحت پوشش "امت اسلامي" مخالف حقوق حقه ملل تحت ستم در ايران بودند؛ كساني كه مدافع اسارت و سركوب دائمي زنان و مبلغ فحشاء رسمي در اشكال صيغه و چند همسري بودند. پشتوانه توده اي روحانيت و ظاهر سازي هاي شان در ابتداي قدرت گيري چشم بسياري را بر اين خصوصيات تاريخي بسته بود، اما آخوندها سريعا ماهيت واقعي خود را نشان دادند؛ قابليتهاي طبقاتي خود را در خدمت نيازهاي ماشين دولتي قرار داده و در حفظ منافع آن از انجام هر گونه جنايتي فروگذاري نكردند.

تغيير شكل حكومت از سلطنت به ولايت فقيه هيچ تغييري در دولت كهن، بعنوان دولتي ارتجاعي و مدافع منافع بورژوا ملاكان و سرمايه امپرياليستي نداد. اين تجربه بار ديگر نشان داد كه هركس بخواهد بر اين ماشين دولتي تكيه زند دير يا زود بايد كليه خصوصيات لازمه را ـ حتي اگر هم نداشته باشد ـ كسب نمايد. بايد خود را براي دلالي و نوكري امپرياليستها، ضديت با كمونيستها، قتل عام توده ها و ملل ستمديده، و سركوب زنان آماده نمايد. اين موضوع قابل توجه كساني است كه براي گردانندن اين ماشين دولتي نامنويسي كرده اند. مسلما در ميان رقباي مختلفي چون انواع و اقسام ليبرال هاي ضد انقلابي و رفرميستها و رويزيونيستهاي رنگارنگ، و كمپرادور صفتاني نظير مجاهدين كساني مي توانند نام خود را در صدر ليست قرار دهند كه سابقه اين اعمال را داشته يا با دست زدن به چنين اعمالي خود را ثابت نمايند. توده هاي ستمديده نيز بايد درس بگيرند كه مسئله صرفا تغيير حكومت، تصاحب دولت، حك و اصلاح آن نيست مسئله درهم شكستن كامل اين ماشين دولتي و سرنگوني كليه مناسبات ارتجاعيست كه اين دولت بر آن متكي است.

 

 

www.sarbedaran.org