از هم گسيخته و در محاصره
حقيقت ارگان حزب کمونيست ايران (مارکسيست- لنينيست - مائوئيست) شماره 12 آبان
1382، www.sarbedaran.org
جمهوري اسلامي از همه سو در محاصره بوده و کنترل جامعه را در بسِياری جوانب از کف داده
است. شک نيست که وضعيت رژيم شکننده است. مسئله اين است كه
چگونه و از كجا خواهد شكست. بهترين حالت آنست
كه مبارزه مردم تحت شعارهاي انقلابي و روشن، بيشترين دخالت را در اين امر داشته باشد.
مجموعه سه عامل مهم كه يكديگر را نيز تقويت مي كنند، هيئت حاكمه
جمهوري اسلامي را به سراشيب سقوط مي
راند.
•جمهوری اسلامی در محاصره مردمی است که سرنگوني اش را
ميخواهند...
•فشارهای امپرياليستهای آمريکا و اروپا بر شکنندگی رژيم
افزوده است...
•رژيم از درون نيز در حال پاشيدن است...
جمهوري اسلامي در
محاصره مردمي است كه از آن متنفرند و خواهان سرنگوني اش هستند. شكست مطلق انتخابات
شوراها، خيزش دانشجوئي و مردمي خرداد ماه، گسترش اعتصابهاي كارگري و اعتراضات
معلمين، همه نشانه آنست كه يك جنبش عمومي ضد رژيمي شكل گرفته است. اين جنبش نه
اصلاح رژيم كه سرنگوني آن را مي خواهد.
فشارهاي
امپرياليسم آمريكا و امپرياليستهاي اروپائي بر شكنندگي رژيم افزوده است. از جمله اين فشارها تحمِيل امضاي قرارداد الحاقي منع گسترش سلاحهاي
هسته اي به جمهوري اسلامی، صدور اطلاعيه اي از
سوي وزراي خارجه كشورهاي اروپائي عليه نقض حقوق بشر در ايران و اهداي جايزه صلح نوبل به شيرين عبادي، در ماه گذشته بود. اين اقدامات نشانه آنست كه جمهوري اسلامي
حتا از طرف قدرتهاي اروپائي،
كه در چند سال گذشته با حمايت از خاتمي به تقويت جمهوري اسلامي كمر بسته بودند، به
تنگنا افتاده است.
رژيم از درون نيز
در حال پاشيدن است زيرا صفوفش پاره پاره است. اصلاحات از درون رژيم، آخرين تير
تركش حكومت جمهوري اسلامي بود. اما اين نيز به هدف ننشست. اگرچه چند صباحي مردم را
گيج كرد و بر عمر اين رژيم تبهكار افزود اما در نتيجه درس گيري از اين تجربه، جنبش
ضد رژيمي مردم آگاه تر و سازش ناپذيرتر شد. با ورشكستگي پروژه اصلاحات تضادهاي
ميان جناح هاي مختلف جمهوري اسلامي حادتر شده و مانع از آن است كه بتوانند براي
سركوب مردم دست به يكي كنند. رژيم هيچ راهي براي درمان اين دردها ندارد مگر اينكه
به سيم آخر بزند و با دست زدن به كودتائي از درون خود را تصفيه كرده و يكدست كند.
چنين كاري در شرايط انفراد بين المللي حكم بازي رولت روسي را براي رژيم دارد.
اوضاع رژيم آنچنان وخيم است كه بخشي از ملي مذهبي ها حتي حاضر نيستند با جريان
اصلاح طلب رژيم (دوم خرداد) وحدت كنند و برخي از سخنگويان شان اعلام كرده اند كه
انتخابات مجلس هفتم را تحريم خواهند كرد. اينان خوب دريافته اند كه ادامه نزديكي و
وحدتشان با جناحي از رژيم مي تواند آنان را حتي در ميان قشرهاي مياني جامعه منفرد
كند.
دشمنان مردم، از
جناح هاي جمهوري اسلامي گرفته تا قدرتهاي امپرياليستي (آمريكا و اروپا)، با توجه
به اين وضع و اين سطح از
حركت ضد رژيمی مردم، نقشه ها و
ترفندهاي جديدی را تدارك مي
بينند. هدف جناح هاي جمهوري اسلامي آن است كه بهر ترتيب شده بر سر قدرت بمانند و
هدف امپرياليستها آن است كه راهي بيابند كه در عين تغيير رژيم مانع از آن شوند
جنبش ضد رژيمي مردم ايران تبديل به يك جنبش انقلابي تمام عيار شود. اما خواستن يك
چيز است و توانستن چيز ديگري. فعالين كمونيست مي توانند و بايد با فعاليت خستگي
ناپذير توده هاي مردم را آگاه و قانع كنند كه بايد بدون هراس از خون و خون ريزي، از روی همه
اين طرحها و سدها عبور كرد و به سوي يك انقلاب شتاب گرفت.
رقابتهاي امپرياليستي عامل بي ثباتي
تضاد منافع و سياست
ميان امپرياليسم آمريكا و قدرتهاي امپرياليستي ديگر (مشخصا فرانسه، آلمان، روسيه) باعث
شده كه بحران و از هم گسيختگي جمهوري اسلامي بيشتر شود. اگر تا قبل از اين جمهوري
اسلامي مي توانست از تضادهاي ميان اينان بهره بگيرد و خود را روي آب نگه دارد اما
اكنون بازي هاي رقابت جويانه اينان بر سر ايران، رژيم جمهوري اسلامي را مرتبا
دچار بحران مي كند.
امپرياليسم آمريكا
با اشغال افغانستان و سپس عراق، روند بازسازي قهرآميز (يا نظامي) جهان را شروع كرد
و خاورميانه و آسياي ميانه را اولين صحنه اين بازسازي قرار داد. اين بازسازي قهري
قرار است آمريكا را رهبر بلامنازع جهان كند و پرولتاريا و خلقهاي ستمديده را مرعوب
كند. اما ارابه هاي جنگي فاتحان جنگ تجاوزكارانه عراق به گل نشست. امپرياليسم
آمريكا از يكسو با مقاومت مردم در سطح جهان (منجمله در خود آمريكا) و بويژه در
عراق روبرو شد و از سوي ديگر نارضايتي قدرتهاي امپرياليستي ديگر را نسبت به
سياستهاي خود برانگيخت.
يكي از اجزاي مهم
سياست امپرياليسم آمريكا مربوط به ايران بود. اگر چه امپرياليسم آمريكا دست از نقشه هاي استراتژيك خود در رابطه با
ايران برنداشته، اما به خاطر تضادهاي گوناگون مجبور است كه فعلا دست نگه دارد و به
طرق ديگر به دنبال اهداف خود باشد. آمريكا كماكان خواهان آن است كه در عرصه سياست
ايران بطور مستقيم حتي بصورت نظامي دخالت كند تا كنترل بي قيد و شرط بر ايران را
بدست آورده و رژيمي آشكارا وابسته به خود بروي كار بياورد.
پس از اشغال عراق توسط آمريکا و تبديل آن به ملك طلق خود، امپرياليستهاي اروپائي بويژه آلمان و فرانسه تلاش دارند تا
ابتكار عمل خود را در رابطه با ايران
از دست ندهند. آنان هراس دارند كه آمريكا سرنخ تحولات ايران را بدست بگيرد و مانند
عراق جاي مطلوبي را بر سر خوان يغما و بهره كشي به اروپائيها ندهد. با رشد فزاينده
جنبش ضد رژيمي، انفراد بي حد جمهوري اسلامي در ميان مردم، و ورشكسته شدن و
آبروباختگي جناح اصلاح طلب و خاتمي، اروپائي ها تصميم گرفتند كه روي اين اسب
بازنده شرط بندي نكنند. پس دست از حمايت بيدريغ از جمهوري اسلامي برداشته و فشار
بر رژيم را آغاز كرده اند. آنها مي خواهند شانس خود را در تاثير گذاري بر روندهاي
سياسي بشدت متحول ايران از راههاي ديگري بيازمايند. آنان با اهداي جايزه صلح نوبل
به شيرين عبادي در واقع به نيروهاي ملي مذهبي قوت قلب داده اند كه فعال تر شده و
تلاش كنند در مقابل جمهوري اسلامي تبديل به آلترناتيوي شوند. قدرتهاي اروپائي با
تبليغ «اسلام معتدل» و روشهاي مسالمت جويانه مي خواهند به هر ترتيبي كه شده
مانع آن شوند كه جنبش ضد رژيمي مردم به يك
جنبش انقلابي همه جانبه تبديل شود و آنچنان تومار جمهوري اسلامي را درهم بپيچد كه
تعمير و ترميم دستگاه دولتي و استقرار يك
دولت ارتجاعي ديگر بسيار مشكل شود.
اگرچه در رابطه با
هدف فوق امپرياليستهاي آمريكائي نيز متفق اند، اما نيازها و منافع متضاد و اجبارات
هر يك مانع از آن است كه قدرتهاي اروپا و آمريكائي بتوانند به يك راه حل مشترك در
مورد ايران برسند. نه آمريكا در موقعيتي است كه بتواند به تنهائي به تغييرات مورد
نظر خود در ايران دست يابد و نه دولتهاي اروپائي حاضرند به آنچه كه آمريكائي ها مي
خواهند تن دهند. نتيجه معين اين وضع،
بحراني تر شدن وضعيت جمهوري اسلامي است. بطور مثال، قدرتهاي اروپائي براي
خنثي كردن بهانه هاي آمريكا در مورد سلاحهاي هسته اي ايران، جمهوري اسلامي را
مجبور كردند كه پاي يك قرارداد حقارت بار كه حتي «بيت رهبر» را بروي بازرسي
ناگهاني ماموران بين المللي باز مي كند، امضا كند و پوشالي و ضعيف بودن خود را
يكبار ديگر در مقابل چشمان مردم به نمايش بگذارد و در ميان پايه هاي خود نيز موج
ياس را دامن بزند.
يكي از نتايج مهم
رقابتهاي امپرياليستي، حدت يافتن كشمكشهاي درون حكومت و امكان ناپذير شدن غلبه يك
جناح بر جناح ديگر است. حتي اگر نام و نشاني هم از جمهوري اسلامي باقي نماند،
كماكان به دليل اين تناسب قوای ميان
امپرياليستها، ايجاد يك حكومت متمركز، با ثبات و قدرتمند براي طبقات ارتجاعي حاكم
بر ايران دشوار است. هم در كوتاه مدت و هم در درازمدت، اين امر مساعدي براي پيشبرد
انقلاب تحت رهبري پرولتاريا مي باشد.
بحران حكومتي؛ ائتلافات سياسي
چنين اوضاعي به
بحران و انشقاق درون هر يك از جناحهاي رژيم
و شکل گيری اتحادهاي
جديد، دامن مي زند. رژيم جمهوري اسلامي خوب مي
داند كه فقط از قدرتهاي بيگانه مي تواند انتظار پرتاب طناب نجاتي داشته باشد. به
اين جهت مسئله برقراري رابطه با آمريكا و مذاكره براي تبديل شدن به رژيم دلخواه
آمريكا يكي از موضوع هاي دعواي درون جناح هاي رژيم است. بطور مثال اخيرا محسن
رضائي پاسدار جنايتكار خميني جلاد، به آمريكائي ها پيشنهاد داده است كه او و
«دوستانش» مي توانند بشكل «نيروي سوم» كه نه محافظه كار باشد و نه اصلاح طلب،
رژيمي بر پايه «ثبات و امنيت» تشكيل دهند. صفوف اصلاح طلبان حكومتي نيز بحران زده و پاره پاره است. جناحي از آنان عملا به همراهي با جناح
محافظهكار پرداخته اند. جرياناتي كه حول جبهه مشاركتفعالند كماكان سعي مي كنند به
پايه هاي خود بقبولانند كه اصلاحات امكان پذير است به شرطيكه صبر ايوب داشته
باشند. سعيد حجاريان در اردوي جوانان جبهه مشاركت وعده زماني هفتاد تا هفتصد ساله
براي تحقق اصلاحات داد!ممكنست جناحهائي از درون حكومت به استفاده از زور (مثلا
كودتا ) براي حل و فصل پاره اي از دعواهاي دروني خود و سركوب مردم، فكر كنند.
مثلا، علوي تبار كه يكي از «اصلاح طلبان» حكومتي
است ميگويد: «…….قديمي ها هم ميگفتند اگر بين يك سلطان
جابر و فتنه مدام قرار گرفتيد سلطان جابر را انتخاب كنيد. ما هم بايد واقعا به اين
سئوال پاسخ بدهيم. اين هم يكي ديگر از دغدغه هاي آقاي خاتمي است. البته من برخلاف
ايشان فكر ميكنم صورت مساله اشتباه است و ما در چنين شرايطي قرار نداريم. اگر
واقعا ما در سر يك چنين دو راهي اي قرار داشتيم شايد من هم مانند آقاي خاتمي سلطان
جابر را بر فتنه مدام ترجيح ميدادم.» (به نقل از روزنامه ياس دوشنبه 17 شهريور 82)
جناح محافظه كار در
مورد ادامه يا خاتمه بخشيدن به بازي هاي جناحي نيز بر سر دو راهي قرارگرفته است.
از يكسو، فيصله دادن به بازي جناحي به معناي از دست دادن آخرين ظواهر مشروعيت
سياسي رژيم در صحنه ملي و بين المللي است. از سوي ديگر، بازي هاي جناحي تاثيرات
خود را بر مردم از دست داده است و ادامه آن مستلزم آنست كه اين جناح دست به عقب
نشيني هاي جدي بزند. اما عقب نشيني خطر آنرا دارد كه مهار اوضاع كاملا از دستشان
خارج شود و روندهاي غير قابل كنترلي از جانب مردم براه افتد و به تعيين تكليف قطعي
مردم با حكومت منجر شود.
احتمالا انتخابات
مجلس هفتم شوراي اسلامي ميتواند به صحنه بروز بحران جدي درون حكومت و صف بندي هاي
سياسي جديد تبديل شود. براي جناح محافظه كار و بخش
عمده جناح اصلاح طلب مهم است كه به هر طريقي شده مردم را به پاي صندوقهاي راي
بكشانند. اما براي اين حداقل بايد به نيروهاي ملي مذهبي يا اصلاح طلبان غير حكومتي
نقشي واگذار كنند و جلوي مردم بي صبر و در حال انفجار سد ايجاد كنند. اما سرنوشت
چنين اموري از قبل تعيين شده نيست. كار آساني نيست كه مردم جان به لب رسيده را پس
از چندين سال تجربه انتخاباتي و بي حاصلي آن بدنبال چنين فريبكاري هائي كشاند.
مضافا، بدون دادن امتيازهاي جدي به نيروهاي ملي مذهبي، رژيم نمي تواند مردم را در شمار وسيع به پای صندوقهای رای بكشاند.
دعواهاي ميان
جناحهاي مختلف و بالاتكليفي آن به از هم گسيختگي بيشتر رژيم دامن مي زند.
نيروهاي مياني؛ توهمات خطرناك
جايزه صلح نوبل به
شيرين عبادي، چراغ سبز اروپائيان به نيروهاي ملي مذهبي براي ايفاي نقش بيشتر در تحولات
ايران است. اروپائي ها فكر مي كنند با تبديل شدن اين نيروها به آلترناتيوي در
مقابل جمهوري اسلامي، با يك تير دو نشان زده مي شود. هم سدي درست می شود در مقابل اقدامات نظامي آمريكا عليه ايران و
هم می تواند مانعی در مقابل رشد و گسترش مبارزات
انقلابي مردم باشد.
اين وضع، بدون شك
موجب تحرك سياسي بيشتر نيروهاي ملي مذهبي مي شود. اينان معمولا بيشتر از آنكه از
مبارزه توده هاي مردم و زحمتكشان نيرو و جرات بگيرند از پشتيباني قدرتهاي
امپرياليستي جرات مي گيرند. فعالتر شدن آنها فضاي مخالفت همگاني با رژيم را گسترش
ميدهد و اين امر موجب كم شدن اختناق بر اقشار و طبقات تحتاني جامعه مي شود. از اين
جهات حضور فعال تر اقشار مياني در مبارزه عليه جمهوري اسلامي مثبت است. اما مسئله
اين است كه اين قشرها حتي زماني كه به اشكال مختلف پا به ميدان مخالفت و مبارزه
عليه رژيم مي گذارند با خود توهمات گوناگون را دامن مي زنند. به دليل توان و
امكاناتي كه اينان در تبليغ و ترويج نظرات خود در جامعه دارند قدرت تاثير گذاري
شان بر ديگر بخشهاي جامعه نيز بالنسبه زياد است. آنان سر منشاء خرافه مسالمت جويي
نسبت به جمهوري اسلامي در بين توده هاي مردم بوده و هستند. با انقلاب و هرگونه
حركت راديكال و قهر آميز از جانب مردم مخالفند. آنان با تبليغ ايدئولوژي اسلامي و
ناسيوناليستي در بين مردم مانع از گسسته شدن زنجيرهاي سنت و محافظه كاري شده و
جلوي شكوفا شدن انرژي مبارزاتي توده ها را مي گيرند. از همه بدتر، از آنجائي كه
نيروهاي ملي مذهبي خود قادر به ايفاي نقش مستقل در صحنه سياسي نيستند همواره به
دنبال آنند كه از طريق اتحاد با بخشهائي از حكومت منافع خود را دنبال كنند. آنها
همواره آماده اند كه در ازاي كسب پاره اي امتيازات حقير با رژيم كنار بيايند. براي
همين چندين سال شيپورچي دوم خرداديهاي حكومت شدند. امروزه نيز برخي از اينها چشم
اميد به نيروهاي خارجي دارند و يا برخي از آنها مانند عزت الله سحابي تحت عنوان
حفظ تماميت ارضي علنا تبليغ مي كنند كه حاضرند پشت جمهوري اسلامي صف بكشند.
اگرچه تمايل
نيروهاي ملي مذهبي آن است كه در انتخابات مجلس هفتم شركت نكنند، اما خطر آن هست كه
آنان به اشكال ديگر مردم را بپاي صندوقهاي راي يا رفراندومهاي نمايشي بكشانند. در
حاليكه به نفع مردم است كه اين قبيل انتخابات را کاملا تحريم کنند. كارت
برنده مردم اينست كه مستقل از هر دو جناح و برنامه هائي كه در چارچوب اين حكومت
است عمل كنند، در مقابل اهداف كشورهاي امپرياليستي گارد خود را حفظ كنند و به اين
ترتيب هر ترفندي كه بخواهد عمر اين رژيم را طولانيتر كند، خنثي كنند. اين وظيفه
كليه نيروهاي انقلابي و مترقي است كه ضمن آنكه از فضاي سياسي كه مخالفت جوئي هاي
قشرها و طبقات مياني فراهم مي آورد، حداكثر استفاده را بكنند، به افشاي توهماتي كه آنها دامن مي زنند نيز بپردازند.
* * * * * * * *
خواست سرنگوني رژيم به خواست عمومي تبديل شده است. ديگر كمتر كسي باور دارد
كه از طريق اصلاحات بتوان كاري پيش برد. اين درس گيري از تجربه شش سال گذشته است. بي حاصلي روشهاي مسالمت آميز به اذهان عمومي
راه يافته است. چنگ و دندان نشان دادنهاي قواي سركوبگر بيش از پيش اين ايده را طرح
كرده كه فقط با زبان زور ميتوان دشمن را پس راند. وقايع جهاني نيز ضرورت مبارزه
انقلابي قهرآميز براي دست يافتن به آزادي و استقلال و عدالت اجتماعي را يادآوري مي
كند. امپرياليسم آمريكا با جنگ و تجاوزگري
خود در خاورميانه بار ديگر گوشزد كرده است
كه در جهان امروز هيچ طبقه اي بدون قواي قهري قادر به پيشبرد سياستها و تحقق اهداف
خود نيست. اين مسئله تاكيدي است مجدد بر مركزي ترين وظيفه كمونيستهاي انقلابي يعني
«كسب قدرت از طريق جنگ انقلابي». طبقه كارگر بدون داشتن ارتش انقلابي قادر نيست در
تحولات سياسي جامعه نقش چنداني ايفا كند. اين حقيقت، چراغ راهنمائي است كه بايد
كليه فعاليتهاي سياسي كنوني كمونيستهاي انقلابي را جهت دهد.بحران ادامه دار و حاد
جمهوري اسلامي فرصتهای مساعدی را برای
کمونيستها ايجاد می کند که بتوانند قوای انقلابی گرد آورده و بر آهنگ
تدارك خود براي آغاز جنگ خلق بيفزايند. به جرات مي توان گفت كه در 20 سال گذشته
هيچگاه به اندازه دوره كنوني زمينه براي دخالت گري انقلابي در جنبشهاي توده اي،
متحد و متشكل كردن توده ها در سطوح مختلف، پرورش نسل جديد بر مبناي ايدئولوژي و
سياست انقلابي، مساعد نبوده است. مجموعه اين فعاليتها،
اقدامات آگاهانه و سازمانيافته اي است تا حزب پيشاهنگ انقلابي پرولتاريا توان آنرا
بيابد كه پيروزمندانه جنگ خلق را آغاز كرده و بصورت يك آلترناتيو قدرتمند قد علم
كند.