درباره شعار رفراندوم

از حقيقت، ارگان حزب كمونيست ايران (م ل م)، شماره 11، مرداد 1382www.sarbedaran.org

 

«تا زماني که مردم سعي نکنند در پس وعده و وعيدهاي اخلاقي و سياسي منافع طبقات را جستجو کنند در سياست همواره قرباني خواهند شد.»- لنين

مدتي است كه نيروهاي سياسي مختلف مشتركا طرفدار شعار رفراندوم شده اند. از اطرافيان خاتمي گرفته تا طرفداران رفسنجاني و رضا پهلوي، از كساني كه خود را جمهوريخواه مي دانند تا برخي گروههاي چپ مانند «راه كارگر». اگر زماني  شعار «استقرارجامعه مدني» آن عبارت مرموزي بود كه يك طيف سياسي معين تحت لواي آن گرد آمده بودند، امروزه شعار رفراندوم به آجيل مشگل گشاي همانها بدل شده است.

 بخشي از دوم خردادي هاي مي خواهند لوايح دو قلوي خاتمي كه بين مجلس و شوراي نگهبان پاس كاري مي شود را به رفراندوم بگذارند و برخي ديگرشان ميخواهند ولايت فقيه را به راي گيري بگذارند. هاشمي رفسنجاني مي خواهد برقراري رابطه با آمريكا را به رفراندوم بگذارد. رضا پهلوي به دنبال آنست كه بازگشت سلطنت را به رفراندوم بگذارد. برخي ديگر ميگويند قانون اساسي يا نظام جمهوري اسلامي را به راي بگذاريم. كساني چون حشمت الله طبرزدي صحبت از رفراندوم ساختار شكن مي كنند. پاره اي روشنفكران امثال باقر پرهام رفراندوم را وسيله اي براي آشتي ملي، كشاندن بخشهائي از حكومت به طرف خود و حل مسالمت آميز بحران قدرت سياسي در ايران مي دانند و مدافع به رفراندوم گذاشتن انواع و اقسام شكلهاي حكومتي اند. (1)  «راه كارگر» رفراندوم را تاكتيكي قلمداد مي كنند كه به سرنگوني رژيم كمك مي كند.

قبل از اينكه به اين بپردازيم كه نيروهاي طبقاتي متفاوت پشت شعار رفراندوم چه اهداف سياسي را دنبال مي كنند نخست بيينيم اصلا رفراندوم چيست؟ آيا با رفراندوم مي توان رژيمي را عوض كرد؟ تجارب تاريخي چه چيزي را نشان مي دهد؟ چرا امروزه اين شعار فصل مشترك نيروهاي طبقاتي مختلف شده است؟ و سرانجام در شرايط كنوني مبارزه طبقاتي در صحنه ملي و بين المللي رفراندوم به عنوان يك شيوه «مبارزاتي» چه خطراتي براي مردم ببار مي آورد؟

 

نگاهي به رفراندوم و تاريخ آن در ايران

رفراندوم يا همه پرسي يعني مراجعه به آرا و افكار عمومي براي رد يا قبول امري؛ در واقع وسيله اي است كه يك سازمان يا دولت براي مشروعيت بخشيدن به امر يا سياستي اتخاذ مي كند. پاسخ به يك رفراندوم تا حد بسيار زيادي به چگونگي طرح پرسش و به سازمان برگزار كننده رفراندوم  بستگي دارد؛ ساده تر بگوئيم به اينكه چه طبقه اي قدرت را در دست دارد وابسته است.

عموما موضوعاتي به رفراندوم گذاشته مي شود كه يا سرنوشت آن از قبل در صحنه عملي جدال طبقاتي روشن شده يا نيروي برگزار كننده آن توان و عزم كافي براي به اجرا گذاشتن سياست مشخصي را گرد آورده است. از همينرو رفراندوم غالبا زماني برگزار مي شود كه نتيجه آن از قبل براي برگزار كنندگانش روشن باشد. يا بعبارتي صريحتر و واقعي تر نتيجه هر رفراندوم را نيروي برگزار كننده آن - كه از پشتوانه قدرت سياسي و نظامي برخوردار است - تعيين مي كند.

در نظامهاي بورژوائي رفراندوم به هيچوجه بيان اراده سياسي توده ها و اعمال حاكميت توده اي نبوده و نيست و غالبا همانند كليه كارزارهاي انتخاباتي نقش فريبنده و همچنين منفعل كننده اي براي مردم دارد. (2 ) اين امر بويژه در ديكتاتوري هاي تحت سلطه اي مانند ايران كه مردم از ابتدائي ترين حقوق دمكراتيك محرومند صدق ميكند. اما حتي در پيشرفته ترين كشورهاي سرمايه داري جهان هم انتخابات براي مشروعيت بخشيدن به حاكميت بورژوازي و عملكردهاي طبقه حاكمه است؛ و طريقي است كه مردم را به نظام حاكم اميدوار مي كند و به اين توهم دامن مي زند كه تحت همين نظام مي توانند به خواستهاي خود برسند.

كليه كساني كه رفراندوم را  از مناسبات قدرت و مناسبات طبقاتي موجود، از رابطه حاكم و محكوم، سلطه گر و تحت سلطه جدا كرده و آنرا بعنوان عالي ترين شكل دمكراسي براي تعيين نظام يك كشور و دخالت مردم بر سرنوشت سياسي خودشان قلمداد مي كنند، يا عوامفريبند يا متوهم. با رفراندوم نميتوان رژيمي را سرنگون كرد و يا حتا تغييري جدي و عميق در آن بوجود آورد. هيچ رژيمي در طول تاريخ با راي و راي گيري سرنگون نشده است. از همينرو از نظر كساني كه طرفدار سرنگوني و تغييرات واقعي در جامعه هستند، رفراندوم نميتواند بعنوان يك استراتژي مناسب و يا بعنوان يك تاكتيك كارساز باشد. رفراندوم نه ابزار موثري براي پيشبرد مبارزه است و نه شكلي مناسب. رفراندوم از آن شكلهاي مبارزاتي است كه امروزه مردم را منفعل و متوهم مي كند. متوهم مي كند چرا كه خرافه مسالمت جوئي با دشمناني كه تا به دندان مسلح هستند را دامن مي زند. منفعل كننده است چرا كه مردم را سر كار مي گذارد و به جائي نمي رسد.

تاريخ مبارزه طبقاتي در ايران نيز نقش و كاركرد واقعي رفراندوم را نشان داده است. آخرين رفراندوم را اسلاميهاي به قدرت رسيده تحت رهبري خميني در فروردين سال 58 برگزار كردند. زماني كه نظام سلطنتي در پي مبارزات دليرانه مردم عملا به خاك سپرده شده بود، خميني و دار و دسته اش كه در پي بند و بست با امپرياليستها و سازش با ارتش به قدرت رسيده بودند و كنترل تمامي رسانه هاي گروهي و نهادهاي اصلي قدرت را در دست گرفتند براي مشروعيت بخشيدن به نظام شان آن رفراندوم كذائي را برگزار كردند. خميني با حقه بازي به جاي فراخوان تشكيل مجلس موسسان رفراندوم را جلو گذاشت. مقابل مردم عملا سئوال سلطنت يا جمهوري اسلامي را قرار داد و با اين خدعه توانست نود و هشت و نيم درصد راي بياورد. در حاليكه همان زمان اقليت نيم درصدي كه اساسا شامل كمونيستها و نيروهاي انقلابي مانند «اتحاديه كمونيستهاي ايران» بود حاضر به شركت در آن عوامفريبي نشدند و تاريخ حقانيت عمل آنان را نشان داد. البته آن زمان هم راي مردم براي حكام اسلامي پشيزي ارزش نداشت و  مدت زيادي طول نكشيد كه خميني علنا اينرا اعلام كرد. در واقع شركت مردم در آن رفراندوم سرپوشي بود براي خميني و اطرافيانش كه دستاوردهاي انقلاب مردم ايران را به خون كشند.

محمد رضا پهلوي نيز در بهمن ماه  1341 يك رفراندوم برگزار كرد و اصول ششگانه «انقلاب سفيد و انقلاب شاه و ملت» را به تصويب رساند. «انقلاب سفيدي» كه مردم ايران را به خاك سياه نشاند. آن رفراندوم در شرايطي برگزار شد كه يك دهه قبل از آن شاه با كودتاي آمريكائي 28 مرداد 32 همه نيروهاي انقلابي و مترقي را سركوب كرد و سلطنت خود را از آتش خشم مردم نجات داد. پشتوانه اصلي رفراندوم شاه، قدرت سياسي، نظامي و اقتصادي امپرياليسم آمريكا بود.

تنها رفراندومي كه شايد برخي ها از آن به عنوان يك نمونه مثبت تاريخي ياد مي كنند رفراندومي بود كه مصدق در ماههاي آخر حكومت خود برگزار كرد. موضوع آن رفراندوم انحلال مجلس طرفدار شاه بود. مصدق از اين طريق مي خواست مانعي كه شاه ايجاد كرده بود را از ميان بردارد. اگر چه مصدق توانست مجلس ارتجاعي را ببندد، اما طولي نكشيد كه ارتش شاه با رهبري و حمايت مستقيم آمريكا و انگليس توسط يك كودتاي نظامي حكومت مصدق را سرنگون كرد. آن تجربه نيز نشان داد كه يكم، نيروئي مي تواند رفراندوم برگزار كند كه در قدرت باشد يا حداقل سهم و امكاناتي در قدرت سياسي داشته باشد. دوم، حتي زماني كه با چنين شيوه هاي ليبرالي كوچكترين خراشي بر قدرت سياسي مرتجعين بيفتد، آنان قواي مسلح خود را براي احياي قدرتشان به ميدان مي آورند.

نتيجه آخرين نمونه برگزاري سمبليك رفراندوم كه در دانشگاه بوعلي سينا و علوم پزشكي همدان در اواخر ارديبهشت ماه امسال صورت گرفت خود گواه روشني از بي حاصلي اين روش مبارزاتي است. صندوقهاي راي دانشجويان توسط بسيج دانشجوئي و انصار حزب الله به آتش كشيده شدند. تازه موضوع آن رفراندوم انتخاب از ميان سه قانون اساسي بود كه تا كنون گردانندگان جمهوري اسلامي طي سالهاي مختلف پيش برده اند. موضوع تغيير نظام جمهوري اسلامي نبود!

رفراندوم و نيروهاي طبقاتي مختلف 

علت اساسي اينكه امروز شعار رفراندوم توسط نيروهاي طبقاتي مختلف سر داده مي شود به ميدان آمدن توده ها است. حضور مردم را حتي مرتجع ترين نيروي هاي سياسي نمي توانند ناديده بگيرند. تا آنجائيكه به تائيد يا نفي نظام جمهوري اسلامي بر مي گردد راي و حكم تاريخ در اينمورد مدتهاست كه صادر شده است. اين راي توسط مردم در كوچه و خيابان، خانه و كارخانه و مزرعه و دانشگاه فرياد شده - يعني در رفراندومي بس جدي تر - و امروز مردم با مبارزاتشان در تلاشند تا اين راي را به اجرا گذارند. دقيقا به خاطر حضور مستقيم مردم در صحنه سياست است كه امروز حتي كساني كه هيچگاه نظر و راي مردم براي شان ارزشي نداشته طرفدار راي مردم و به اصطلاح «مشاركت سياسي مردم» شده اند. هر يك به شيوه خود مي خواهند به مردم «مشاركت سياسي» اعطاء  نمايند. 

آنان تحت لواي رفراندوم مي خواهند براي برنامه ها و منافع خودشان مشروعيت مردمي ايجاد كند و مردم را به دنبال خودشان بكشند. عليرغم تفاوتي كه از نظر ماهيت طبقاتي ميان اين نيروها - بويژه نيروهاي مرتجع بيرون و درون حكومت با ديگر نيروهاي مدافع اين شعار -  موجود است و انگيزه ها و اهداف سياسي هر يك از اين نيروها از يكديگر متفاوت است، اما نتيجه و تاثير سياسي و عيني اين شعار بر حركت مردم يكي بوده و چيزي نيست جز فرستادن مردم دنبال نخود سياه .جريانات مرتجع حكومتي چون رفسنجاني و خاتمي مي خواهند از طريق رفراندوم هاي پيشنهادي خود بر سهم شان در قدرت سياسي بيفزايند ولي هدف عمده آنها رو به خارج است. آنان مي خواهند به امپرياليسم آمريكا بقبولانند كه در ميان مردم هواخواه دارند و كماكان بهتر از همه مي توانند به وظيفه نوكري خود در زمينه مهار و كنترل و سركوب مردم عمل كنند. رفسنجاني مي خواهد به آمريكا بگويد كه كماكان بايد روي او حساب شود. دوم خرداديها از اين طريق مي خواهند مردم را به سياهي لشگر خود بدل كنند و امتيازاتي از جناح رقيب بگيرند.

رضا پهلوي با شعار رفراندوم مي خواهد ماهيت ارتجاعي و ضد دمكراتيك خود و دودمان سلطنت پهلوي را بپوشاند. سلطنتي كه «موهبتي الهي» قلمداد مي شد و تحت آن جواب مردم همواره توپ و تانك و كودتا و زندان و كشتار بود.  امروزه سلطنت طلبان تحت عنوان احترام گذاشتن به راي و راي گيري، مشخصا با به راي گذاشتن سلطنت مي خواهند پاره اي از روشنفكران متزلزل و خود فروخته را جلب كرده و حجابي دمكراتيك بر چهره ماهيتا ضد دمكراتيك و ضد مردمي خود بكشند. آنها مي خواهند اين اجازه را به مردم بدهند كه از ميان مرده ها حق انتخاب داشته باشند: انتخاب ميان نظام مرده سلطنت يا نظام در حال مرگ جمهوري اسلامي! امثال رضا پهلوي بخوبي مي دانند كه آنها زماني شانس دوباره به قدرت رسيدن را دارند كه سوار بر تانكها و زره پوشهاي آمريكائي وارد ايران شوند. البته اگر آمريكا بخواهد و جاي شان توسط نيروهائي امثال مجاهدين و ديگران رزرو نشده باشد. راي مردم و رفراندوم براي آنها و براي اربابانشان پشيزي ارزش ندارد.

براي نيروهاي مياني جامعه، امثال  ملي - مذهبي ها يا برخي مليون جمهوريخواه، رفراندوم وسيله اي است براي وادار كردن بخشهائي از حكومت براي ائتلاف با آنان و مهمتر از آن جلوگيري از سرنگوني رژيم جمهوري اسلامي توسط يك انقلاب قهري و از پائين. آنان با «راي» و «قانون گرائي» مي خواهند جمهوري اسلامي را وادار به كناره گيري يا اصلاح كنند. اين همان سياست مسخره و خنده داري است كه شش سال آزگار بي ثمري خود را نشان داده. تا كنون هيچ رژيمي براي بركناري خود رفراندوم برقرار نكرده است. حتي آناني كه خواهان اصلاح رژيم جمهوري اسلامي و به رفراندوم گذاشتن ولايت فقيه و در واقع كنار گذاشتن خامنه اي از قدرت هستند اول از همه بايد اجازه اش را  از شخص خامنه اي بگيرند. چرا كه طبق تغييراتي كه در سال 1368 در قانون اساسي ارتجاعي جمهوري اسلامي صورت گرفته مراجعه به آرا عمومي كه در اصل پنجاه و نهم قانون اساسي ايران پيش بيني شده بود، توسط اصل يكصد و هفتاد و هفتم تحت عنوان «بازنگري قانون اساسي» محدود شد. طبق آن اصل رجوع به همه پرسي شامل اصلاح قانون اساسي نمي شود و تشخيص موارد ضروري اصلاح قانون اساسي به رهبر و مشورت ولي فقيه با مجمع تشخيص مصلحت نظام سپرده شد. يعني تا زمانيكه خامنه اي از اريكه قدرت به زير كشانده نشود و قانون اساسي جمهوري اسلامي ملغي نشود هيچ رفراندومي براي كنار گذاشتن ولايت فقيه ميسر نيست.

اگر مرتجعين در قدرت و خارج از قدرت رفراندوم را از آنرو طرح مي كنند كه مانع از انشقاق تر و تميز و قاطع ميان صف انقلاب و ضد انقلاب شوند. نيروهاي سازشكار و فرصت طلبي چون نيروهاي ملي مذهبي و جمهوريخواهان  از آنرو طرفدار اين شعارند كه مي ترسند توده هاي مردم با انرژي و ابتكار خود رژيم را سرنگون كنند. آنها از توده هاي مردم هراسناكند چون مي دانند كه كارگران و دهقانان و جوانان و زنان مانند مواد انفجاري هستند كه هر آن مانند خيزشهاي شبانه خرداد ماه مي توانند منفجر شوند و روندي براه افتد كه به نفع كمونيستهاي انقلابي باشد. يعني كساني كه خواهان تغييرات بنيادين و راديكال جامعه هستند. سازشكاران فرصت طلب مي خواهند نه سيخ بسوزد نه كباب. آنان هراس دارند كه نظم موجود به هم بخورد و مي خواهند از طريق آشتي دادن نيروهاي كاملا متضاد، از طريق آشتي دادن جنايتكار و قرباني مفري براي خود بيابند.

اينان با اختراع رفراندوم تحت عنوان «شكلي از دمكراسي مستقيم توده اي» مي خواهند شكلي مصنوعي از مشاركت مردمي ايجاد كنند. امري كه خودشان هم اينجا و آنجا برخي مواقع از آن بعنوان «مشاركت محدود»  نام مي برند. فصل مشترك ميان رفراندومي هاي مرتجع با نيروهاي سازشكار و فرصت طلب خارج از قدرت در اين است كه جملگي معتقدند مردم ايران آماده «مشاركت نامحدود» نيستند و بايد قطره قطره چيزي در حلقوم آنان چكاند تا پر رو و زياده خواه نشوند.

رفراندوم: تاكتيكي نادرست!

در اين ميان برخي از نيروهاي چپ مانند «سازمان انقلابي كارگران ايران» (راه كارگر) كه خود را سرنگوني طلب مي نامند نيز بر بوق رفراندوم مي دمند. آنها رفراندوم را بعنوان تاكتيك و هدفي كوتاه مدت براي نزديك كردن «نقطه جوش» يعني سرنگوني رژيم مي دانند. تاكتيكي كه از نظر آنان متناسب با آرايش قواي سياسي موجود و موقعيت كنوني جنبش توده اي مي باشد. از نظر آنها اين تاكتيك در شرايطي كه تناسب قوا به نحو قاطعي به نفع مردم عمل نمي كند و مردم نمي توانند مستقيما سرنگوني رژيم را طرح كنند، بهانه بدست دشمن براي سركوب مردم نمي دهد. (3)  «راه كارگر» تحت عنوان همراهي با مردم و همراهي با «ناتواني و ضعف مردم» در واقع راست روي و ضعف خود را  توجيه مي كنند.

يكم، هيچگاه سياست و تاكتيكي چون رفراندوم كه منبع اشاعه توهمات نسبت به رژيم و نحوه سرنگوني آن است، مردم را به «نقطه جوش» نمي رساند. بدون طرح شعار سرنگوني انقلابي رژيم از پائين و توسط مردم نمي توان سياستي انقلابي را دنبال كرد. با پاشيدن آب سرد بر روحيات انقلابي نمي توان به نقطه جوش رسيد.

دوم، بديهي است كه بخشهاي مختلف مردم،  همه با هم و در يك لحظه به «نقطه جوش» نمي رسند. مردم به قشرها و طبقات مختلف و به پيشرو، مياني و عقب مانده تقسيم مي شوند. زمانيكه بخشهاي پيشرو جامعه در آتش بي صبري انقلابي مي سوزند لايه هاي عقب مانده تازه به حركت در مي آيند. اين اوليه ترين درس از فرايند تكامل انقلابات است كه قشرهاي مختلف و گرايشات گوناگون يكي پس از ديگري و با فواصل ناگزير به نتيجه واحد مي رسند. منطق تحولات عيني به طور روزانه به هيچ عنوان بر منطق جريانهاي فكري توده ها منطبق نيست. اختلاف موجود ميان سطح آگاهي و حالت روحي قشرهاي مختلف مردم فقط در ميدان عمل از ميان مي رود. قشر پيشرو افراد مردد را به دنبال مي كشد و مخالفان را منزوي مي كند. با روشهاي پارلمانتاريستي چون رفراندوم كه فقط  در يك لحظه واحد انجام مي گيرند  بهيچوجه نمي توان به تضاد چگونگي تكامل روحيات انقلابي ميان بخشهاي مختلف جامعه و رشد ناموزون آن پاسخ داد. در بهترين حالت  تاكتيك رفراندوم روحيات انقلابي بخشهاي پيشرو را به پس مي راند.

سوم، بر خلاف ادعاي «راه كارگر» در مورد اينكه جنبش ضعيف است و به اين خاطر بايستي شعارهاي غير مستقيم طرح كرد، بخش وسيعي از توده ها بويژه اكثريت دانشجويان از  تعلل و راست رويهاي موجود و غلبه چنين شعارها و استراتژي هاي راست به ستوه آمده و بسياري مي پرسند مگر همين شماها نبوديد كه با انتخاب خاتمي تحت عنوان «نه بزرگ» از ما خواستيد كه به دوم خرداديها اميد بنديم؟ اينك كه بخشهاي وسيعي از جنبش دانشجوئي با صراحت بيشتري عليه خاتمي شعار مي دهند، باز اين قبيل جريانات با شعار رفراندوم به جاي راديكاليزه كردن جنبش مردم به

آن روح رخوت و انتظار مي دمند. جنبش كنوني ضعيف نيست بلكه مثل هر جنبش توده اي داراي قدرت و ضعف نسبي است. آنچه كه موجب تشديد ضعفهايش مي شود، اتخاذ شعارهاي راستي چون رفراندوم و اميد به تغيير توسط بالائي ها است.

چهارم، با مرحله مرحله كردن ساختگي و بي پايه نمي توان بر مضمون يك سياست راست روانه سر پوش گذاشت. اين چه سياستي است كه فصل مشترك با كليه جريانات راست درون جامعه دارد؟ اين چه شعار تاكتيكي است كه  آب به آسياب نيروهاي طبقاتي قدرتمندتر درون جامعه مي ريزد؟ سرانجام  اين چه شيوه اي است كه طبق ادعاي طراحانش مردم حول آن بسيج مي شوند و بعد زماني كه معلوم نيست كي فرا مي رسد به مردم گفته مي شود اين ديگر شعار ما نيست و بايد بدور انداخته شود چون كه حالا وقت كار دگر است؟ روشن است كه كساني كه توسط چنين شعارهائي مسخ و منفعل شده باشند در آن موقع هم حال انجام كار دگر را نخواهند داشت و دنبال آسانترين راههائي كه ديگر نيروهاي قدرتمندتر در صحنه جلو مي گذارند خواهند افتاد.

 

رفراندوم: فصل مشتركي سرشار از خطر و زيان

در شرايط امروز شعار رفراندوم نه تنها ذره اي آمال و خواست توده هاي مردم و واقعيات عيني مبارزه طبقاتي را منعكس نمي كند بلكه مي تواند نقش مخرب و زيانباري ايفاء كند. شعار رفراندوم پتانسيل آنرا دارد كه به فصل مشتركي ميان پلاتفرم هاي سياسي مختلف تبديل شود و حول آن ائتلاف سياسي گفته و ناگفته اي (رسمي يا غير رسمي) شكل گيرد. همانند اتئلافي كه دوره انتخاب خاتمي حول شعار «استقرارجامعه مدني» شكل گرفت. اتئلاف سياسي ننگيني كه نتيجه اي جز فريب توده ها و دامن زدن به روحيه صبر و انتظار و فرصت دادن به دشمنان مردم نداشت. 4  علت نادرست بودن شعار رفراندوم فقط در اين نيست كه شعاري آشتي جويانه و مسالمت جويانه است، به توده هاي مردم متكي نيست و به دشمنان مردم فرصت بازسازي مي دهد. خطر  آنجاست كه تقريبا كليه جريانات طرفدار اين شعار خواهان انجام رفراندوم تحت نظارت سازمان ملل كه آلت دست امپرياليستهاست، هستند. يعني خواهان كشاندن پاي نيروي خارجي به ايران هستند. آنان به پشتوانه قدرت سياسي و نظامي امپرياليستها مي خواهند جمهوري اسلامي را بر كنار كنند و با رفراندوم بدان مشروعيت حقوقي بخشند. آنچه اكثريت نيروهاي طرفدار رفراندوم را به فراخواندن سازمان ملل وا مي دارد ترسشان از انقلاب و شبح از هم گسيختگي دولت در ايراناست. فراخوان رفراندوم تحت نظارت سازمان ملل آن هم در شرايطي كه خاورميانه عرصه تاخت و تاز نظامي امپرياليستهاي آمريكائي و اروپائي است، معنائي جز دعوت امپرياليستها به اشغال ايران و تداوم سلطه امپرياليسم اينبار به شكل مستقيم ندارد.  اين سلطه بطور لاينفكي با حفظ قدرت سياسي طبقات ارتجاعي گره خورده است.

كلام آخر اينكه، طراحان شعار رفراندوم عمدتا روشنفكران  و دانشجويان را هدف قرار داده و از اين طريق مي خواهند با تزريق سموم رفرميستي آنان را از نقش انقلابي و آگاهگرانه اي كه مي توانند ايفاء كنند باز دارند. آنان از اين طريق مي خواهند خط مبارزه مسالمت آميز را  در ذهن آنان القاء كنند و اميد شان را به قدرتهاي ارتجاعي و امپرياليستي جلب كنند. آن هم در شرايطي كه مردم بيش از پيش در حال پي بردن به اين واقعيت اند كه فقط با خشونت انقلابي مي توان خشونت ضد انقلابي را پاسخ داد. از همينرو بايد با چنين اهدافي كه آگاهانه يا نا آگاهانه مردم را بازيچه دست قدرتهاي ارتجاعي و امپرياليستي قرار مي دهد، مقابله كرد. از تكرار شعار رفراندوم در تجمعات و تظاهراتهاي دانشجوئي خودداري ورزيد. اين شعار نتيجه اي جز سردرگمي و انفعال در بر نخواهد داشت. قدرت سياسي هيچگاه از درون صندوقهاي راي بيرون نيامده و نخواهد آمد. قدرت سياسي از لوله تفنگ بيرون مي آيد. اين حقيقتي تاريخي است و بايد بر پايه آن عمل كرد.

 

  منابع  و توضيحات:

1 _ رجوع شود به مصاحبه نشريه تلاش با باقر پرهام

2 - براي مطالعه بيشتر در اين زمينه به مقاله «مضمون و كاركرد انتخابات در نظامهاي ارتجاعي» مندرج در شماره 27 نشريه حقيقت دوره دوم (سال 1376) يا سايت سربداران، صفحه ايران و به مقاله اي از باب آواكيان صدر حزب كمونيست انقلابي آمريكا به نام «دمكراسي: بيش از هر زماني مي توانيم و بايد بهتر از آنرا بدست آوريم» مندرج در مجله انترناسيوناليستي جهاني براي فتح شماره 17 (سال 1371) رجوع شود.

3 - در اين زمينه به مقاله «سه روايت از شعار رفراندوم» نوشته آرش كمانگر از فعالين راه كارگر رجوع شود.

4 - در اين زمينه به مقاله «درباره شعار استقرار جامعه مدني» مندرج در حقيقت شماره 27 دوره دوم (سال 1376 ) رجوع شود.

 

 

www.sarbedaran.org