دارهاي قالي را به دار مجازات فئودال ـ كمپرادورهاي اسلامي بدل مي كنيم!"

 

فهرست مطالب

تب فرش      1

از شعار "يك ايراني، يك پيكان" تا شعار "يك ايراني، يك دار قالي"  2

حكايت رنجها؛  3

قاليبافي هنر نيست! 5

قاليبافي، صنعت به مفهوم امروزين كلمه نيست! 5

قاليبافي بر چه مناسباتي استوار است؟  6

چگونه مي توانند ميليونها نفر را به اين كار شاق وادارند؟  9

دورنما و تاثيرات مخرب توسعه قاليبافي     10

ترسيم راهي براي خلاصي     11

 

ضميمه يك

جهاد سازندگي: بازوي سرمايه داري بوروكراتيك ؛  زالوي خون آشام  12

 

ضميمه دو

ارائه يك راه حل انقلابي  به تحليل تئوريك صحيح وابسته است! 14

 

***

تب فرش

كمتر روزي است كه خبري از قاليبافي، صادرات قالي و ارزهاي حاصله از آن و توجه ارگانهاي دولتي به اين رشته در جرايد رسمي كشور بچشم نخورد. كمتر ماهي است كه خبر افتتاح نمايشگاه فرش، كنفرانس فرش و برگزاري هفته فرش در شهرهاي مختلف كشور شنيده نشود. تاكنون چهار نمايشگاه بزرگ فرش در تهران عمدتا براي فروش به خارجي ها برگزار شده است. ايران بعنوان بزرگترين صادر كننده فرشهاي پشمي در جهان در نمايشگاههاي بين المللي فرش در آلمان و كانادا و ... شركت كرده است. قرار است شهرك بزرگ فرش در جنوب تهران در حوالي فرودگاه بين المللي خميني احداث شود.

امپرياليستهاي آلماني كه بيشترين منفعت را از اين تجارت مي برند خبر از شكل گيري رنسانس جديدي در قاليبافي ايران مي دهند.

به كمك كرباسچي شهردار "مدرن" تهران بنياد فرهنگي هنري فرشهاي سنتي تشكيل شد. معاون اول رئيس جمهوري كار طراحان معروف و قديمي قالي را با گشايش بنياد فرهنگي هنري فرش ارج نهاد. خواننده معروف موسيقي سنتي محمد رضا شجريان در مراسم گراميداشت آنان آواز خواند.

محسن مخملباف به سفارش سازمان صنايع دستي استان فارس فيلم "گبه" را ساخت و در آن تمام تلاشش را بكار برد تا ماهيت زشت و چندش آور مناسبات حاكم بر قاليبافي را بكمك زيبائي هاي طبيعت بپوشاند.

قرار است بزودي در اراك موزه فرش تاسيس شود.

جشنواره ترويج فرش در استان خراسان براه افتاد كه در آن بيرجند و كاشمر مقام اول را در قاليبافي كسب نمودند.يك زن قاليباف آبداناني كه در عرض 7 سال 12 تخته فرش ـ مجموعا 108 متر مربع ـ بافته بعنوان بهترين قاليباف شناخته شد.

انجمن طراحان و نقاشان قاليباف كرمان تاسيس شد.

دوره هاي آموزشي قاليبافي در سراسر كشور توسط نهادهاي دست اندركار براه افتاد.مقاله نويسان روزنامه هاي جيره خوار رژيم براي تحميق توده ها در مقاله هاي ايدئولوژيك ـ تبليغاتي فاشيستي در مدح و ثناي اين "هنر ـ صنعت ملي" مي نويسند: "اين فرش ماست كه مي تواند سينه به سينه تكنولوژي غرب بسايد وعرض اندام كند. براستي چرا نبايد همه دختران ما قاليبافي را بدانند؟ و حتي پسران ما؟ چه ايرادي دارد دانش آموزان ما از همان سال اول ابتدايي با هنر قالي بافي آشنا شوند و به قدر درس رياضي به آن اهميت دهند. چرا نبايد در هر مدرسه يك، ده ، بيست دار قالي برپا باشد و دختران و پسران علاقمند ما حتي طرح كاد خود را پاي دار قالي بگذرانند؟"

روزنامه اطلاعات پيشنهاد مي كند يك مدرسه عالي فرش تاسيس شود و آموزش قاليبافي در سطح آموزش متوسطه اجباري شود.

مدير كل صنايع دستي استان يزد خواستار ايجاد دانشكده فرش كشور مي شود.دبيرستان هنر فرش در تهران با همكاري شركت فرش ايران و آموزش و پرورش آغاز بكار مي كند تا هنر رفوگري و ترميم فرش و بافت فرش را به شاگردانش آموزش دهد. قرار است از اين پس هنرستان اراك نيز در رشته فرش ديپلمه بدهد.

با افزايش صادرات فرش ايران و كسب درآمدي نزديك به 3 ميليارد دلار در سالهاي 72 و 73 هوچيان رژيم پا به ميدان گذاشته و اعلام كردند با فرش است كه مي توان "جايگاه بلند مرتبه اي در توسعه و توانمندي اقتصادي جامعه بدست آورد. فرش مي تواند همپا و همسوي نفت منبع بزرگ درآمد ملي محسوب شود و يكي از سرچشمه هاي پر قدرت اقتدار بازرگاني ملي گردد."

با وجود آنكه، در حال حاضر ميليونها نفر بطور مستقيم و غير مستقيم درگير كار قاليبافي مي باشند، تمام تلاش رژيم اين است كه بر دارهاي قالي و تعداد بافندگان كشور بيفزايد. قول آن داده شد كه در برنامه پنجساله دوم 200 هزار فرصت شغلي جديد در اين زمينه در روستاها ايجاد شود.

رفسنجاني اين سگ پست حافظ منافع امپرياليستها و طبقات ارتجاعي، در سفرهايش به مناطق مختلف ايران از نمايشگاههاي فرش دستباف ديدن مي كند و در سخنراني هايش بر لزوم گسترش قاليبافي تاكيد نموده و آنرا بمثابه طريقي براي جلوگيري از فقر انكار ناپذير اكثريت توده هاي مردم توصيه مي نمايد.[1]

خلاصه آنكه همه دستها و زبانها بكار افتاده اند تا به مردم ايران بقبولانند كه راز خوشبخت شدنشان برپا داشتن دار قالي در خانه ها مي باشد.

 

از شعار "يك ايراني، يك پيكان" تا شعار "يك ايراني، يك دار قالي"

صادرات قالي همواره يكي از منابع تجارت سود آور خارجي براي فئودال ـ كمپرادور هاي ايراني بوده است. در آمد حاصل از اين رشته از زمان نفوذ سرمايه خارجي و امپرياليستها در ايران عليرغم نوساناتي رو به افزايش بوده است. از سال 1311 تا 1357 يعني دوران رژيم پهلوي، بطور رسمي و ثبت شده مجموعا معادل ده ميليارد و 421 ميليون تومان  فرش صادر شد؛ اگر در تمام ايندوران هر دلار را هفت تومان حساب كنيم اين رقم حدود 5ر1 ميليارد دلار مي شود.(اطلاعات 27 آبان) جمهوري اسلامي نيز در فاصله دهسال يعني 67 ـ 58 مجموعا بيش از 5ر2 ميليارد دلار بابت صادرات فرش به جيب زده است. تازه اين ارقام فقط ارز حاصله از فرشهائي است كه بطور قانوني طي اين سالها صادر شد. بگفته يكي از تاجران دست اندركار ايراني در هامبورگ آلمان "70 درصد فرشهاي گران قيمت ايران به طور قاچاق وارد بازار اروپا مي شود." (كيهان هوائي 2 خرداد69)  و عليرغم تلاشي كه دولت براي اعمال انحصار خود بر اين رشته مي كند، گاه بگاه خبر كشف محموله هاي بزرگ قاچاق را مي شنويم.

در دوران حكومت شاه بر تعداد كاركنان اين رشته افزوده شد. تعداد كاركنان اين رشته طبق آمار رسمي از 515 هزار نفر در سال 1338 به 4ر1 ميليون نفر در سال 69 رسيد. يعني حدودا سه برابر شد. (اطلاعات 13 شهريور74) امروزه بر اساس آمار موجود تعداد شاغلان در صنايع دستي (كه عمدتا قاليبافي است) حدود 5 برابر شاغلان صنعت ماشيني مي باشد.(اطلاعات 1 مهر74)  و 20 درصد از كل جمعيت شاغل كشور در فرشبافي مشغول بكار هستند.(سلام، 7 تير75) در زمينه تعداد واقعي كاركنان در بخش قاليبافي هنوز آمار واحدي از جانب ارگانهاي دولتي ارائه نشده است. سال گذشته وزير جهاد سازندگي رقم دارهاي قالي را يك ميليون و 200 هزار عدد و تعداد قالي بافان را 5ر2 ميليون نفر اعلام كرد. (اطلاعات 31 شهريور74) مدير عامل شركت سهامي فرش ايران اعلام كرده كه بين 6 تا 8 ميليون نفر بطور مستقيم يا غير مستقيم در صنعت فرش اشتغال داشته و و از اين طريق امرار معاش مي كنند. (اطلاعات 1 مهر74) اتحاديه شركتهاي  تعاوني توليد كنندگان فرش كه تحت كنترل جهاد سازندگي است و 530 هزار نفر بافنده را تحت پوشش دارد ادعا ميكند كه اينان تنها 8ر2 درصد از كل بافندگان را تشكيل مي دهند. (اطلاعات 23 شهريور 74) با اين حساب، تعداد كل قاليبافان و كساني كه درگير فعاليت در شاخه هاي مختلف اين رشته هستند به رقمي بيش از 12 ميليون نفر مي رسد.

از زمانيكه برنامه بازسازي رفسنجاني شروع شد، جهشي در توليد و صادرات اين رشته صورت گرفت. ارز حاصله از صادرات فرش در سال 67 حدود300 ميليون دلار بود اما در سال 73 به يك ميليارد و هفتصد ميليون دلار رسيد. گسترش قاليبافي و صادرات قالي يكي از مولفه هاي مهم توسعه صادرات غير نفتي ايران در برنامه بازسازي رفسنجاني بود. مبتكر اصلي چنين برنامه اي گردانندگان جمهوري اسلامي نيستند. اينجور آش ها را بانك جهاني و صندوق بين المللي پول براي توده هاي كشورهاي تحت سلطه، منجمله مردم ايران مي پزند. اين نسخه اي است كه اربابان امپرياليست تحت عنوان سياستهاي تعديل اقتصادي بدست نوكران خود داده اند تا اجراء شود. در شرايط بحران عموميت يافته جهاني، و مشخصا بحران قرضي كه اكثر كشورهاي تحت سلطه منجمله جمهوري اسلامي دچارش هستند، صندوق بين المللي پول براي اين كشورها سياست توسعه صادرات را براي كسب درآمد ارزي بيشتر و باز پرداخت وام و بهره آن جلو نهاد. طبق اين نسخه هر كشور بايد بنابر اصل "مزيت نسبي" حركت كند. يعني هر آنچه را كه مي تواند براي بازار جهاني ارزانتر از بقيه توليد كند، بايد در مقياس هر چه وسيعتر توليد نموده و به خارج صادر نمايد. يا در حقيقت آنرا در بازار جهاني به حراج بگذارد. اين سياست نتيجه ناگزير عملكرد "استراتژي جايگزيني واردات" بود كه در دهه 60 ميلادي و دوره رونق اقتصاد جهاني پس از جنگ جهاني دوم، امپرياليستها به اقتصاد كشورهاي تحت سلطه منجمله ايران تحميل نمودند. "يك ايراني، يك دار قالي" نتيجه اجتناب ناپذير و آن روي سكه "يك ايراني، يك پيكان" مي باشد.[2]

از سال 67 به بعد بود كه طبقات ارتجاعي ايران صحبت از "رفع سيستم تك محصولي" نمودند و راه گسترش صادرات غير نفتي را براي جبران كاهش درآمد نفتي جهت تامين منبعي براي بازپرداخت قرضهاي خود به بانكهاي جهاني در پيش گرفتند. يكي از اين مزيتهاي نسبي، صدور قالي است كه بر فوق استثمار نيروي كار متكي است. راه انداختن قاليبافي نيازي به سرمايه گذاري زياد و تخصيص ارز زياد ندارد، ضمن اينكه محصولش از ارزش افزوده بالائي برخوردار است. بگفته وزير جهاد سازندگي: "سرمايه گذاري سرانه براي اين صنعت حدود 350 هزار تومان است كه درمقايسه با سرمايه گذاري سرانه در ساير فعاليتها بسيار پائين است ... و ما به ازاي هر دلار هزينه ارزي براي فرش حدود 79 دلار درآمد ارزي از محل صادرات آن داشته ايم." (اطلاعات 13 شهريور 74)

در دوره بازسازي، بخش بيشتري از درآمد نفتي (كه شكلي از صدور سرمايه امپرياليستي به ايران است) به گسترش بخش قاليبافي اختصاص يافت. سرمايه بوروكراتيك [3] مستقيما وارد سرمايه گذاري در اين عرصه شد و تلاش نمود نقش انحصاري خود را در اين زمينه نيز اعمال نمايد. از آن پس بسياري از نهادهاي دولتي يا بنيادهائي كه به دولت ربط دارند براي توليد قالي و حراج آن در بازار جهاني به اين عرصه هجوم آوردند. علاوه بر تجار بزرگي كه از قديم الايام انحصار اين رشته را در دست خود داشتند وزارت جهاد سازندگي، شركت سهامي فرش ايران، سازمان صنايع دستي ايران، اتحاديه بازرگاني شركتهاي تعاوني توليد كنندگان فرش دستي، شركت تهيه و توليد فرش آستان قدس رضوي، بنياد مستضعفان، كميته امداد امام خميني و... از جمله زالوهائي هستند كه هر يك به درجات گوناگون سهم و نقشي بر عهده گرفته و فعال شده اند. نهادهائي كه ارتباط بيشتري با روستا و اقتصاد روستائي داشتند، بيشترين استفاده را از موقعيت اقتصادي ـ سياسي انحصاري خويش نمودند و اين رشته سودآور را در چنگ خود گرفتند. وزارت جهاد سازندگي و اداره كل صنايع دستي 200 هزار كارگاه با 400 هزار بافنده را تحت پوشش خود قرار دادند. در سال 73، مقدار توليد ساليانه واحدهاي قالي بافي تحت پوشش جهاد هفتاد ميليارد تومان بود. ميزان توليدات تعاوني هاي فرش در انتهاي برنامه اول به يك ميليون متر مربع در سال بالغ شد.(وزير جهاد سازندگي، اطلاعات 13 شهريور 74) شركت سهامي فرش كارگاههاي قاليبافي خود را به 12 هزار واحد رسانده و 25 هزار بافنده را تحت پوشش خود قرار داده كه در سال، 50 هزار متر مربع فرش توليد مي كنند. (اطلاعات 1 مهر 74) آستان قدس رضوي نيز در سال 74 طي مدت كوتاهي، 210 ميليون تومان توليد داشت. (سلام 24 بهمن 74) تب دست انداختن به تجارت قالي آنچنان داغ است كه حتي جمعيت هلال احمر كه يك سازمان درماني است به احياي صنعت قاليبافي در روستاهاي خدابنده (در استان زنجان) روي آورده است. (كيهان 30 خرداد 74) يا بانك كشاورزي با اجراي طرح حضرت زينب و اعتباري حدود 64 ميليون تومان با شرايط آسان شروع به دادن وام يكساله به زنان بي سرپرست روستائي براي گسترش اين رشته نمود. (كيهان 7 اسفند 73) حتي بنياد مستضعفان نيز جانبازان و معلولين انقلاب اسلامي را فراموش نكرد و و با پرداخت وام در اسرع وقت 1250 دار قالي براي آنان برپا داشت و 160 ميليون تومان را به اينكار اختصاص داد. (اطلاعات 1تير74)

 لابد خواننده مقاله تاكنون دريافته است كه چه بخش عظيمي از نيروي كار جامعه ما درگير اين رشته مي باشند و چه سود عظيمي نصيب تجار بزرگ و نهادهاي دولتي مي شود. حال مي خواهيم ببينيم كه چرا و بدست چه كساني اين صنعت دستي قرون وسطائي حفظ شد و گسترش يافت؟ توسعه اين رشته در خدمت چه كساني است؟ آيا آنگونه كه ادعا مي شود در خدمت اقتصاد ملي كشور است؟  اين رشته بر پايه چه مناسباتي استوار است؟ بافندگان قالي چه كساني هستند؟ چگونه زندگي ميكنند؟ دورنماي اين رشته چيست و توسعه آن چه بلائي بر سر نيروهاي مولده كشور مي آورد؟ و در خاتمه، راه خلاصي از آن چيست؟

 

حكايت رنجها؛

فاطمه دختر خردسال قاليباف در روستاي تارخه (از توابع اسفراين):

من و خواهر كوچكترم زهرا را به صاحبكار فروختند. سي ماه تمام بيگاري كشيديم، كتك خورديم و شكنجه شديم. دائما دست و پا و بدنمان كبود بود. شبها بايد خامه ها(كلافهاي نخ خالي) را باز مي كرديم. اگر هنگام كار خوابمان مي برد، زن كارفرما دست و پايمان را داغ مي كرد تا خوابمان نبرد. از صبح زود تا شب كار مي كرديم و غذايمان فقط نان و شيره انگور بود كه در ساعت ده صبح مي خورديم. "روح الامين" پسر كارفرما دست و پاي راست زهرا را با چوب شكست. او را به دكتر نرساندند و دست و پايش همانطور كج جوش خورد.

 

يك دختر قاليباف روستائي:

 پنجساله بودم كه مادرم مرا بر روي الواري كه پاي دار قالي چار ميخ شده بود، نشاند. روزهاي اول فكر مي كردم يك نوع بازي است. اما خيلي زود فهميدم بدون كار من چرخ زندگي خانواده ام نمي چرخد. اوايل، پدر يا مادرم مرا بالاي داربست مي گذاشتند چون قدم نمي رسيد كه خودم از آن بالا بروم. روزهاي اول مادرم مرا مي بست كه از دار نيفتم يا بهتر بگويم بفكرم نزند كه از زير كار دربروم. حتي نانم را همانجا مي داد كه بخورم. بارها از خستگي همانجا خوابم مي برد. چون بايد از كله سحر تا غروب كار مي كردم. چند ماهه فوت و فن كار را از مادرم ياد گرفتم. چند بار سعي كردم از اينكار پر مشقت شانه خالي كنم اما چنان از دست پدرم كتك خوردم كه تا مدتها جرئت فكر كردن در مورد آنرا نداشتم. اوائل نسبت به پدر و مادرم احساس نفرت مي كردم اما خيلي زود فهميدم كه سرنوشت آنها نيز همين بوده. مادرم از بچگي قالي بافي ميكرده و تازه حالا هم هر وقت كه بيكار مي شود همراه من كار مي كند. مادرم مي گويد يادش است كه مادر بزرگش هم توي اينكار بود. پدرم تكه زمين كوچكي دارد، صبح تا شب روي آن يا زمينهاي ديگران جان مي كند باز هم هميشه هشتش گرو نه است. به همين تاجري كه برايش فرش مي بافم مدام مقروض است. انگشت هايم در اثر سالهاي طولاني كار از شكل افتادند. پاهايم هميشه بي حس است و چشمهايم درد مي كند. مادرم مي گويد برو شكر خدا كن كه مثل دختر همسايه از دار قالي نيفتادي و پايت نشكسته و تا آخر عمر عليل نشدي. او تعريف مي كند كه چگونه مادرش آنقدر قالي بافت تا كور شد. خودش كمر درد شديد گرفت. حالا هم به من مي گويند براي عروسيم بايد يك قالي ببافم. نمي دانم مردي كه بايد به خانه اش بروم براي عروسي چه كاري بايد انجام دهد؟ همين چند سال پيش يكي از خاله هايم بچه اش مرده بدنيا آمد، مي گويند بخاطر نشستن زياد زير پاي دار قالي، استخوانهاي كمرش معيوب شده بود. تازه شانس آورد، چون همين پارسال يك زن جوان قاليباف در ده مان هنگام زا هم خودش مرد و هم بچه اش. نمي دانم سرنوشت من چه خواهد شد؟

 

 يك پسر قاليباف روستائي:

 پدرم بخاطر قرضي كه به نزولخوار داشت مجبور شد مرا به كارگاه قاليبافي او بفرستد. چهار سال است كه برايش كارمي كنم اما قرض پدرم سربسر نشد. تازه من شانس آوردم پدر و مادرم را  مي بينم. يكي ديگر از بچه ها پدر و مادرش از خانواده من فقيرتر بودند و مجبور شدند به منطقه ديگري مهاجرت كنند. بجاي قرضي كه از صاحب كارگاه براي تامين مخارج سفرشان گرفته بودند، دوستم را پيش او گرو گذاشتند. خيلي وقت است كه پدر و مادرش را نديده است. كمتر روزي است كه از دست استادكار كتك نخورم، سركوفت نشنوم و فحشم ندهد. كارم خيلي سخت و پر مشقت است. تمام انگشتهايم با كاردك پاره پاره شده و مجبورم هر شب توي روغن داغ فرو كنم. كارگاه مان نمور و تاريك است. چشمانم ضعيف شده و تمام استخوانهايم را نم گرفته است. تا حالا چند تا از بچه ها استخوانشان نرم شده و فلج شده اند. تا وقتي قالي از دار پائين بيايد انگار چندين بار مرا دار ميزنند. ديگر طاقتم طاق شده است.

 

يك زن جوان قاليباف در كارگاه شهري:

چند ساليست كه از ده به شهر مهاجرت كرده ايم. هر بهار و تابستان همراه شوهرم به كوره پزخانه ها مي روم. و هر پائيز و زمستان به كارگاه قاليبافي. كارگاه ما 10 نفر كارگر دارد. دوره كار آموزي هيچ پولي به ما نمي دادند. تازه مجبور بوديم بعنوان حق الزحمه براي صاحبكار يك قالي هم ببافيم. حالا هم از هيچگونه مزايا و حقوقي برخوردار نيستيم و روزي 12 ساعت و بعضي وقتها 14 ساعت كار مي كنيم. دستمزدمان خيلي ناچيز است. بيشتر كارگران دچار تنگي نفس، ريه درد و سرفه هاي ناجور هستند. چند تا از كارگران سل گرفته اند. يا آنقدر از جايشان تكان نخورده اند كه خونشان خشكيده است. همه مان چشمهايمان كم سو شد. پشت درد و كمر درد همزاد ما شده است. صاحب كارگاه به ما مي گويد تند تند گره بزنيد تا گره زندگي تان باز شود. در صورتيكه هر گره اي، گره زندگيمان را كورتر كرده است. بنام خدا و پيغمبر غارتمان مي كنند. هر وقت كه به قالي هاي روي دار نگاهي مي اندازيم، انگاري شمايل آخوندها و پاسداران جلوي چشم مان مي آيد. كارمان بسيار شاق است و كمتر كسي مدت زيادي در اينكار دوام مي آورد. از بس كه پاي دار قالي قوز كرديم و خم شديم، خسته شديم. مي خواهيم سرمان را بلند نگاه داريم. ديگر اين وضعيت برايمان غير قابل تحمل است، بس است ديگر!

اينها تنها گوشه هاي كوچكي از شدت ستم و استثمار بر ميليونها توده اي است كه براستي در اعماق جامعه زندگي مي كنند. سرنوشت اينان را بتي بنام قالي رقم مي زند؛ بتي كه "ديگرانش" مي پرستند. زخم ناشي از داغ قاليبافي بر پيكر جامعه ما چنان عميق است كه حتي در گوشه هائي از هنر و ادبيات معاصر ايران (كه معمولا در آن كمتر به زندگي، كار و مبارزه طبقات تحتاني پرداخته مي شود) به ثبت رسيده است.

 

قاليبافي، افتخار ملي نيست!

هوچيان جيره خوار جمهوري اسلامي مي گويند قاليبافي جزء افتخارات ملي ماست و وسيله مهمي براي سازمان دادن اقتصاد مستقل از امپرياليسم است؛ چرا كه هزاران سال است مردم ما به اينكار اشتغال داشته اند و اين رشته وابستگي به خارج ندارد. اينها حرف مفت است.

قبل از هر چيز بايد گفت كه بسياري چيزها در تاريخ و فرهنگ هزار ساله موجود است كه دقيقا بخاطر آنكه ارتجاعي بوده و مانع پيشرفت تاريخي جامعه است بايد بدور انداخته شوند. بعلاوه، اين رشته نه تنها در خدمت اقتصاد ملي و نيازهاي مردم ما نيست بلكه اساسا توسط امپرياليستها حفظ شده و گسترش يافته است. براي اثبات اين امر خوبست نگاهي به تاريخ نه چندان دور بياندازيم.

اين يك واقعيت تاريخي است كه قاليبافي از قرنها پيش در ايران بهمراه ديگر صنايع دستي رواج داشته است. قديم الايام اينكار جنبه تفنني داشت. تا قرنها توليدش نسبت به ساير توليدات دستي بسيار محدود بود و جنبه خود مصرفي داشت. تمايل اكثريت توده ها اين بود كه فرمهاي هر چه ساده تري (مانند گليم و غيره) ببافند چون كه نيازهاي روزمره زندگي شان را بيشتر تامين مي كرد. قالي هاي زيباتر معمولا چشم مالكان بزرگ و سران عشاير را مي گرفت و بزور از بافندگان دزديده ميشد. قاليبافي خاصه در عصر صفويه رواج بيشتري يافت اما كماكان ارزش مصرفي داشت و در مقياسي محدود توليد مي شد. مصرف كنندگان قالي در آن دوره بيشتر حكام، عمال ديواني و اقشار مرفه شهري بودند. قاليهاي گرانقيمت عمدتا براي رفع نياز طبقات حاكمه و بعنوان وسيله تزئيني توليد مي گشت.

 با نفوذ قدرتهاي استعمارگر و سرمايه خارجي در ايران ، بسياري از صنايع دستي ايران در اثر رقابت با كالاهاي خارجي مشابه رو به ورشكستگي و نابودي گذاشت. اما قاليبافي نه تنها حفظ شد بلكه گسترش هم يافت. تا قبل از ايندوران قالي عمدتا توسط عشاير كوچنده بافته مي شد كه تازه كار اصلي شان هم نبود. در صورتيكه صنايع دستي دهقانان بيشتر شامل رشته هائي چون نمد بافي، بافندگي كرباس و جل و جوال و پارچه بافي براي تامين نيازهاي اوليه خودشان بود. در بسياري از مناطق مانند مازندران، گيلان، خوزستان، بندرعباس و حتي يزد كه پارچه بافي پنبه اي آن نسبتا معروف بود شواهدي مبني بر قالي بافي در گذشته در دست نيست. حتي در منطقه كاشان كه امروزه يكي از مراكز مهم و معروف قاليبافي است اهالي تا قبل از نيمه دوم قرن نوزدهم ميلادي آشنائي چنداني با قالي نداشتند. قالي بافي ابتدا در شهر كاشان رواج يافت و بعد به روستاهاي اطراف سرايت كرد. دليل عمده اش اين بود كه كارگاههاي نساجي اين شهر با ورود پارچه هاي انگليسي از رونق افتادند و رو به اضمحلال گذاشتند و در اين ميان قالي بافي بعنوان "صنعت جايگزين" در شهر رونق يافت.

توليد قالي در مقياس بزرگ براي بازارهاي داخلي و عمدتا خارجي از نيمه دوم قرن نوزدهم در اكثر نقاط كشور آغاز شد. در اواخر قرن نوزدهم، با ظهور امپرياليسم (يعني نظام جهاني كه در آن توليد و مبادله سرمايه داري، اقتصاد كشورهاي تحت سلطه منجمله ايران را در يك شبكه جهاني بافته و ادغام كرده تا سود را به حداكثر برساند) بدليل انباشته شدن بيشتر ثروت در كشورهاي امپرياليستي بويژه كشورهاي اروپائي، تقاضا براي فرشهاي ايراني بويژه قالي هاي نفيس افزايش يافت. بخشهائي از مردم اروپا و آمريكا كه در نتيجه بهره مند شدن از مافوق سودهاي امپرياليستي مرفه شده بودند، طالب اجناس لوكس شرقي گشتند. روشن است كه فرش در زندگي اقشار مرفه غربي بهيچوجه نقش يك كالاي ضروري و حياتي را نداشته بلكه بيشتر جنبه تزئيني و تجملي دارد و يا نقش پس انداز سرمايه را برايشان ايفاء مي كند. با وصل شدن ايران به اقتصاد جهاني، فرشهاي ايران نيازهاي طبقات حاكمه و مرفه اروپائي را تامين نمود. شركتها و انحصارات امپرياليستي سريعا بر اين رشته سود آور چنگ انداختند.

در سال 1887، اولين نمايندگي تجاري يك شركت انگليسي بنام "زيگلر منچستر" در اراك گشايش يافت. اين شركت قلعه عظيمي را با وسعتي نزديك به چهل هزار مترمربع بنا نهاده و در آن بافندگان، انبارها و اتاقهاي رنگرزي را يكجا گرد آورد. در سال 1894 يك سرمايه دار روسي در تبريز كارگاهي بوجود آورد كه 1500 بافنده در آن كار مي كردند و همزمان يك صد قالي بافته مي شد. در همان سالها، ثروتمند روسي ديگري صاحب يك كارگاه بزرگ قالي بافي با 200 دار قالي  و 2000 كاركن بود. شركت انگليسي ديگري بنام "هاتز و پسران" در سلطان آباد، كارگاه رنگرزي ايجاد نمود. شركتهاي ديگري بنام "آسترو"، "مارك بند ديكت" در باكو، "نيو مان ـ هونگ" در اروميه و شركت فرش شرق تبريز  همه در تجارت قالي فعالانه نقش ايفاء مي كردند. اين قبيل شركتها به صادرات قالي هاي توليد شده در كارگاههاي خود اكتفا نكرده بلكه همراه با تجار بزرگ ديگر انحصار تجارت بخش اعظم توليدات قالي كه توسط خانوارهاي عشايري و دهقاني توليد مي شد را در دست خود متمركز نمودند. اگر صادرات قالي قبل از اواخر قرن نوزدهم غير منظم و غير مهم بود از آن پس به يك منبع مهم درآمد ارزي براي طبقات حاكمه تبديل شد.

شاهان قاجار بخاطر نيازي كه به درآمد حاصله از صادرات فرش براي سفرهاي خود به اروپا و تامين ارز لازم براي واردات كالاهاي اروپائي داشتند، اين رشته را مورد حمايت قرار دادند. در سال 1873 يعني حدود 120 سال پيش ناصرالدين شاه در نمايشگاه بين المللي وين شركت كرد و از فرشهاي صادراتي ايران ديدن نمود.

از دهه اول قرن بيستم انحصار فعاليتهاي فرش تا مدتها در دست تعدادي از شركتهاي خارجي منجمله كمپاني شرق لندن (ض.ت.ش) قرار داشت. در بحران دهه 30 ميلادي كه بازار فرش محدود شد، اين شركت در سال 1314 به دولت رضا خان واگذار شد و از آن پس به شركت سهامي فرش ايران تغيير نام داد.

بعلت وابستگي اين رشته به بازار جهاني، رونق و ركودش مستقيما به تحولات آن بازار مرتبط بوده و هست. في المثل جنگ جهاني اول رونق 50 ساله فرش ايران را در هم كوبيد؛ بحران دهه 30 و جنگ جهاني دوم آنرا تا سر حد ورشكستگي كشاند؛ و امروزه رقابتهاي جهاني موجب آن شده كه قيمتها روز بروز كاهش يابد و اين رشته هر آن مي تواند با سقوطي وحشتناك روبرو شود.

بنا بر آنچه گفته شد توسعه قاليبافي از همان ابتدا جهت گيري خارجي داشته و وابسته است به تقسيم پايه اي جهان به كشورهاي امپرياليستي و كشورهاي تحت سلطه منجمله ايران. رشد و گسترش قاليبافي بطور يقين حاصل تقسيم كاري بود كه امپرياليستها بر اقتصاد عقب مانده ايران از زمان قاجاريه تاكنون ـ عليرغم تغييراتي كه بخود ديده ـ تحميل كرده اند. تقسيم كاري كه نتيجه آن فقر اكثريت توده ها و قرار گرفتن نيروي كار و منابع در خدمت تامين حداكثر سود براي سرمايه هاي خارجي است. اين تقسيم كار ضد مردمي است چون نيروي كار را از توليد مايحتاج اوليه توده ها بيرون كشيده و به توليد يك محصول زينتي براي بازار جهاني اختصاص مي دهد. اين تقسيم كار ضد ملي است زيرا اقتصاد بومي را بيش از پيش نابود كرده و رفع نيازهاي مردم را وابسته به حصول ارز جهت خريد از بازار جهاني مي كند.

امروزه اين امپرياليستها هستند كه با مكانيسمهاي پيچيده و اشكال پوشيده اي (كه در ذيل بدانها اشاره خواهيم داشت) بخش اعظم سود حاصله از تجارت قالي بعنوان يك كالاي لوكس را به جيب مي زنند و نوكران خود را در بخشي از سود حاصله شريك ميكنند. بدين ترتيب مي توان فهميد كه چرا دولت طبقات ارتجاعي در قالب دولت فئودالي قاجاريه و يا در قالب دولت نومستعمراتي از زمان سلطنت پهلوي تا جمهوري اسلامي اين صنعت قرون وسطائي را حفظ كرده، توسعه داده و ادامه كاريش را تضمين نموده اند. قاليبافي "افتخار ملي" فئودال ـ كمپرادورهاي ايراني است كه نزديك به 150 سال است آنرا به بارگاه اربابان خود پيشكش مي كنند.

 

قاليبافي هنر نيست!

فئودال ـ كمپرادورهاي اسلامي مي خواهند مردم را متقاعد كنند كه قاليبافي هنر است و مايه مباهات. اين هم دروغ وقيحانه اي بيش نيست!

حتي اگر قاليبافي هنر باشد، اولين سئوال اين است كه اين هنر در خدمت چه كساني است؟ زالوئي نوكر صفت بنام نصرت الله محمود زاده كه مدير عامل اتحاديه هاي تعاوني فرش دستباف ايران است چنين پاسخ مي دهد: "طرح فرش ايران پاسخگوي تمام نيازهاي مردم بخصوص ساكنين شهرهاي صنعتي و ممالك اروپائي است ... ما با تنوع طلبي مردم غرب روبرو هستيم، مردمي خسته از ماشين كه دلشان لك زده است براي طبيعت، مردم اروپا مشكل دروني دارند. مسئله فطرت را نمي توان با امكانات رفاهي سرپوش گذاشت و اينجاست كه اين خلاء عظيم، فرش ايران را صدا مي زند." چرا كه "طبيعت را به منازلشان مي برد." (اطلاعات 1 شهريور 74)

اولا، كسانيكه از چنين "هنري" لذت مي برند، "هنري" كه مستقيما از خون هزاران انسان گرفته رنگ و بر نگاره آن  دريائي اشك چشم و خون دل نقش بسته است، بهتر است هر چه سريعتر از آن محروم شوند. از اين نظر، "هنر" قاليبافي را مي توان مشابه لباسهاي ارائه شده در نمايشهاي مد دانست كه فقط طفيلي گري نظام امپرياليستي مي تواند آنرا توجيه كند و عمدتا در خدمت ارضاء نيازهاي روحي و مادي اقشار مرفه قرار دارد.

ثانيا، قالي يك اثر هنري نيست. قالي اساسا بعنوان زيرانداز يا پس انداز براي مصرف كنندگانش مهم است و نه ارضاي نيازهاي روحي (هنري) آنان. يعني ارزش مصرف قالي اساسا جنبه هنري ندارد. براي تهيه پوشاك هم رنگ آميزي و طراحي پارچه انجام مي گيرد، ولي هيچكس فلان پيراهن يا شلوار را بخاطر خوش رنگ و طرح بودنش، اثر هنري تلقي نمي كند. در واقع لوكس بودن قالي است كه به آن رنگ و لعاب "هنري" مي زند. تكرار نقشه ها و طرحها (زمينه ها) نسبتا ثابت است و از اين لحاظ هم جنبه هنري آن كم رنگ است و بيشتر حالت كپي كاري دارد.

شايد بتوان طرحها و نقشه ها و رنگ آميزي قالي ـ آنهم تا زمانيكه همانند يك تابلو نقاشي بر صفحه كاغذ باقيست ـ را جزء مقولات هنري دانست؛ نه اينكه بخواهد بر مبناي استثمار وحشيانه انسانها جان بگيرد و بعنوان كالا مبادله شود. اگر در دوره هائي از تاريخ، انسانها در اشكال بدوي به خلق اثري تفنني يا هنري دست زده و برخي نيازهاي روحي خود را ارضاء مي نمودند، لزوما نيازي به حفظ الي الابد اين اشكال هنري نيست.

ثالثا، آنان كه "هنرمندان گمنام" قاليباف خوانده مي شوند اكثرا كودكان خردسالي هستند كه بجاي مدرسه به زندانها و اردوگاههاي كار اجباري روانه شده اند. آنها هيچ رغبتي به انجام اين كار ندارند و هيچ لذتي از توليد قالي نمي برند. كار قاليبافي برايشان شكنجه است نه تفريح. آنان نه بعنوان فرد و نه بعنوان جمع هيچ كنترل آگاهانه بر خلق اين اثر "هنري" ندارند. آنان نه در خلق طرح و نقشه قالي سهمي دارند نه در انتخاب رنگهاي آن. آنان حتي نمي دانند كه چه كساني از محصول كارشان لذت مي برند و چگونه. آنان فقط يك چيز مي دانند: قالي با همه جذابيت هاي ظاهريش چون زالوئي سيري ناپذير از خون سرانگشتانشان تغذيه مي كند. گلبوته هاي سرخ قالي از خون اين كودكان رنگين شده است. اين حقيقتي است كه هيچ انسان شرافتمندي نمي تواند آنرا منكر شود. 

 

قاليبافي، صنعت به مفهوم امروزين كلمه نيست!

مقامات جمهوري اسلامي خيلي زود فهميدند كه آرزوي بالا كشيدن جايگاه ايران در سلسله مراتب تقسيم كار جهاني و تبديل كردنش به يك كشور صادر كننده كالاهاي صنعتي چون كره جنوبي و مالزي خواب و خيالي بيش نيست. بنابراين آنها واقع بين شده و به هر آنچه اربابان جهان برايشان تعيين كردند يعني صدور كالاهاي سنتي كشاورزي و صنايع دستي رضايت دادند. موج تبليغات عوام فريبانه اي كه طي چند ساله اخير در مورد قاليبافي براه افتاده و از آن بعنوان صنعت ملي نام مي برند، نتيجه اتخاذ اين سياست اقتصادي است.

قالي بافي جزئي از صنايع دستي روستائي بوده و وابسته به توليد محصولات دامي است. توليد قالي نياز به پشم و رنگ و معدودي ابزار اوليه چون داربست، قيچي و كاردك دارد؛ يعني اينكه نيازي به سرمايه ثابت زياد ندارد. پروسه توليد و بافتن قالي بسيار ساده است و محتاج ماشين پيچيده نيست. مادام كه نيروي كار و پشم فراهم باشد مي توان به توليد قالي پرداخت. قاليبافي همانند اكثر صنايع دستي، برخلاف صنايع ماشيني كه از خصلتي پويا و دگرگون ساز برخوردار است داراي خصلتي محافظه كارانه بوده و تابع تغييرات كند و تدريجي است. به همين دليل پس از گذشت قرنها، تغييري در ابزار و شيوه توليد آن صورت نگرفته و كماكان همان شيوه هاي قديمي توليد يعني توليد دستي كه عمدتا خانگي و خانواري و در مقياس كوچك و غير كارخانه اي است در اين رشته رواج دارد.

آنچه در قاليبافي اساسا تغيير نيافته و غير قابل تغيير است اصلي ترين بخش پروسه توليد يعني بافتن قالي است كه فقط و فقط از طريق دست  و فقط با كار شاق و پر زحمت امكان پذير است. زيرا معرف اصلي مرغوبيت يك قالي در بازار جهاني، دستباف بودن آن مي باشد. مرغوبيت قالي توسط تعداد گره هاي بافته شده در يك سطح معين، تعيين مي شود. هر چقدر نخهاي ظريف تري براي بافتن قالي به كار برود كيفيت آن مرغوبتر خواهد بود. از همينرو انگشتان ظريف و شكننده كودكان براي تهيه قاليهاي مرغوب اهميتي اساسي و تعيين كننده پيدا مي كند. بخاطر همين و بناگزير نيروي كار عمده درگير در اين رشته بايد از كودكان تامين شود.

بنابراين خصلت عمده و ويژگي توليد قالي اين است كه راه ماشيني شدن در اصلي ترين بخش آن، يعني بافندگي بطور كلي مسدود است. اين پروسه توليدي را نمي توان به اجزاء گوناگون تقسيم نمود و هر جزء را توسط نيروي كار معين كه در آن مهارت دارد به پيش برد؛ پيشبرد اين پروسه توسط كار مكانيكي ميسر نيست. بدين مفهوم قاليبافي، صنعت به معناي امروزين كلمه نيست. بقول يك محقق اقتصادي:

 "قاليبافي، به عنوان يك صنعت دستي و غير ماشيني، امكان رشد و گسترش چنداني ندارد و به همين دليل، امكان بهره گيري گسترده از صرفه جوئي هاي ناشي از توليد انبوه ناچيز است. البته مي توان شماره دارهاي قالي بافي را اضافه كرد و شمار بيشتري از بافندگان را به كار گرفت و اين هم البته امكان پذير است كه به مقدار محدودي از شماري از صرفه جوئي هاي ناشي از توليد به مقياس وسيع، مانند خريد پشم كلان و مواد رنگي، بهره جست. با اين همه برخلاف صنايع غير دستي امكان گسترده براي استفاده از ماشين آلات و تكنولوژي جديد به منظور بهبود بازدهي وجود ندارد، به همين دليل، هزينه اجتماعي توليد فرآورده اي همچون قالي نسبتا بالا است. آنچه كه توليد قالي را سودآور مي كند، نه بالا بودن بازده اجتماعي كار، بلكه پائين بودن مقدار مزد پرداختي است." (اقتصاد ايران در قرن نوزدهم ـ صفحه 631)  بطور خلاصه، آنچه براي قالي بازار جهاني سود آور ايجاد ميكند دستباف بودن و لوكس بودن آن و عمدتا استفاده گسترده از نيروي كار ارزان موجود در كشورهاي تحت سلطه است.

البته بواسطه نفوذ سرمايه خارجي و همچنين نياز به توليد بيشتر و مرغوبتر، تغييراتي در برخي مراحل توليد قالي صورت گرفته است. في المثل در چند ساله اخير براي بالا بردن كيفيت (از نظر طول عرض يكسان و يكنواختي قطر و لبه ها و ...) و سرعت عمل قاليباف، بجاي دارهاي چوبي از دارهاي فلزي و هيدروليكي يا قرقره دار و بجاي قيچي دستي از قيچي برقي در معدودي كارگاهها استفاده مي شود. يا اخيرا شركت سهامي فرش ايران هزار عدد دستگاه نقشه كشي كامپيوتري خريداري كرده تا بافنده قالي با فشار دادن يك دگمه نقشه و تعداد گرههائي كه بايد ببافد در مقابل چشمش ظاهر شود. (اطلاعات 1 مهر 74) برخي كارخانه هاي موجود يا اخيرا گشايش يافته، پشم (كه عمدتا توسط دامداري سنتي ايران تامين مي شود) و پنبه مورد نياز قالي را مي ريسند و يا بشيوه هاي مدرن نخها را رنگ آميزي مي كنند. امروزه برخلاف گذشته در توليد قالي دستباف، سازمانهاي توليدي مدرن نيز مشاركت دارند تا اين شيوه توليد سنتي را كارآمدتر نمايند.[4] در مجموع نقش اين مدرنيزاسيون محدود است و هنوز از كارگاههاي سنتي رنگرزي يا ريسندگي و رشتن پشم توسط دوكهاي دستي و غيره هم استفاده مي شود؛ بويژه آنكه از زاويه كيفيت قالي استفاده از رنگهاي طبيعي بر رنگهاي شيميايي برتري دارد. هم و غم اصلي دولت در دوره اخير "تحول مديريت سنتي فرش به مديريت مدرن است" (اطلاعات 1 شهريور74) قابل توجه است كه در قاليبافي، بخش مدرن است كه به خدمت بخش سنتي در آمده است. توليدات بخش مدرن در زمينه سرمايه استوار و مواد اوليه در خدمت پروسه بافندگي سنتي قرار مي گيرد. اين مورد خود نشانه اي از علت همزيستي ضروري بخش مدرن و سنتي بوده و اينكه چرا بدون هم قادر به توليد و باز توليد نمي باشند. در قاليبافي نيز مشاهده مي كنيم كه چگونه اين دو بخش اجزاء يك ساختار اقتصادي واحد را تشكيل مي دهند كه پيوند و ارتباطشان در خدمت كسب سودهاي كلان از جانب امپرياليسم و كارگزارنش قرار دارد.[5]

 

قاليبافي بر چه مناسباتي استوار است؟

پروسه و مراحلي كه قالي از توليد تا فروش بايد از سر بگذراند از اينقرار است: نخست بايد مواد خام آن تهيه شود. توليد پشم (و ابريشم) بعنوان ماده خام اصلي قالي اساسا بر عهده دامداري سنتي ايران يعني خانوارهاي عشايري و روستائي قرار دارد. اين پشم بايد شسته شود، ريسيده شود و رنگ شود كه اينكارها توسط خانوارهاي دهقاني، يا كارگاههاي پيشه وري و بعضا كارخانجات صورت مي گيرد. سپس اين پشمها عموما توسط تجار خريده شده و در اختيار بافندگان روستائي قرار داده مي شود تا آنها اين مصالح را به قالي تبديل كنند و سپس همان تجار يا تاجران ديگر قالي بافته شده را مي خرند و براي فروش به بازار داخلي و خارجي ارائه مي دهند.

 در تاروپود مراحلي كه نام برده شد، مناسبات توليدي مشخصي نهفته است. بدين معنا كه رابطه معيني بين افراد درگير در سطوح مختلف توليد قالي از ابتدا تا انتهاي پروسه موجود است. بر اين مناسبات مهر استثمار و ستمگري خورده است. اين مناسبات تعيين مي كند كه اكثريت كاركنان اين رشته بايد سهم ناچيزي از كار خودشان ببرند و بخش اعظم دسترنج آنها نصيب مشتي تاجر انحصارگر مفتخور شود.در آغاز به بررسي موقعيت نيروي كار و مشخصا بافندگان قالي مي پردازيم كه اصلي ترين منبع توليد قالي محسوب مي شود.

 

موقعيت نيروي كار درگير در اين رشته

 عمده نيروي كار درگير در قالي بافي از كودكان و زنان خانواده هاي دهقانان فقير و بي زمين (و بخشا ديگر اقشار دهقاني) و همچنين كارگران مزدي كه از اقتصاد دهقاني انشقاق نيافته اند، تشكيل مي شود. اين نيروي كار عظيم به چند شكل براي توليد قالي سازمان يافته است. توليد در واحدهاي كوچك و در سطح خانوار، توليد كارگاهي كوچك و بعضا كارگاههاي بزرگ كه شكل اول كماكان عمده ترين شيوه سازماندهي توليد را در اين رشته تشكيل مي دهد؛ حدود 80 درصد قاليها بدين طريق توليد مي شود.

در شكل اول، خانوارهاي بافنده مستقيما با صاحبكاران روبرويند. اين صاحبكاران كه اكثرا از تجار تشكيل شده اند، مي توانند بصورت تجار سنتي يا بصورت نهادها و ارگانهاي دولتي كه معمولا از بانكها يا دولت وام و اعتبار مي گيرند با بافنده روبرو شوند. اين صاحبكاران معمولا بر طبق قرارداد، مصالح لازم يا پولي را كه براي خريد آن مصالح لازم است تامين مي كنند و يا با پرداخت وديعه اي كه عموما صرف خريد مواد اوليه (يا تامين هزينه معاش توليد كننده) مي شود، و با تعيين مدت زمان معيني براي تحويل محصول، قالي را پيش خريد مي كنند. پرداخت دستمزد در مناطق مختلف و توسط نهادهاي مختلف اشكال گوناگوني بخود مي گيرد. غالبا پرداخت دستمزد شكل كنتراتي دارد و صاحبكار بعد از فروش محصول در بازار، نصف قيمت محصول توليد شده را به توليد كنندگان مي پردازد. يا اينكه مزد شكل مقطوع يا پرداخت جنسي (مواد خوراكي و پوشاكي) بخود مي گيرد. ميزان مزد پرداختي به بافنده چنان ناچيز است كه امكان ندارد بتواند با آن كل هزينه زندگي خود را تامين كند.  در اكثر مواقع درآمد فرد بافنده درآمد اصلي خانوار نيست. ولي خانواده هائي كه كودكان و زنان خود را به اينكار وا مي دارند به حدي فقيرند كه به اين درآمدهاي ناچيز نيز نياز فراوان دارند.

قاليبافي به زمان زيادي نياز دارد و معمولا بسياري از اعضاي خانوار پاي دار قالي مي نشينند. بطور تخميني مي توان گفت كه براي بافتن يك قالي مرغوب لازم است 3 تا 4 بافنده هر هفت روز هفته را از طلوع تا غروب آفتاب به مدت يك تا دو سال كار كنند. بطور متوسط ميزان دستمزد پرداختي به يك قاليباف يك دوم تا يك چهارم حداقل دستمزد رسمي است كه براي يك كارگر تعيين شده است.

بعنوان نمونه در سال 69 در منطقه سيستان، سازمان صنايع دستي به بافنده براي بافت قاليچه سه متري، 7 تا 01 هزار تومان و براي قالي شش متري حدود 20 هزار تومان دستمزد پرداخت مي كرد. در صورتيكه بافنده روستائي براي بافت قاليچه 3 تا 4 ماه و براي بافت قالي 6 تا 8 ماه كار مي كند. در طول بافت اگر او نياز به پول پيدا كرد كه مي كند، به استاد كار مراجعه كرده و تقاضاي مساعده مي نمايد. استاد كار هم مقدار بافت روي دار قالي را اندازه مي گيرد و متناسب با ميزان بافت دستور پرداخت مساعده را مي دهد. (كيهان 1 ارديبهشت 69) يعني مزد ماهانه هر بافنده كمتر از 2500 تومان مي باشد. تازه، اين ميل و دخالت شخصي صاحبكار است كه زمان پرداخت مزد را تعيين مي نمايد.

در سال 69، سازمان صنايع دستي براي توليد يك سفره روميزي چهار نفره سوزن دوزي شده كه حداقل 20 روز كار از طلوع تا غروب آفتاب را در خود فشرده دارد، 1200 تومان به بافنده اش پرداخته است. (كيهان 1 ارديبهشت 69) بافت گليم در روستاي "كشكولي" فارس 2 تا 3 ماه وقت مي برد و اگر بافنده اي تمام سال گليم ببافد، حدود 50 هزار تومان دستمزد مي گيرد. (كيهان 8 ارديبهشت 69) در همان روستا براي بافتن يك قاليچه شير نشان حدود 7 هزار تومان دستمزد به هر بافنده پرداخت مي شد. در شهر فيروز آباد فارس بافنده اي كه از مهاجرين روستائي بود و در حياط خانه اش زير چادري گليم مي بافت مي گفت اگر يك ماهه گليمي را تمام كنم سه هزار تومان گيرم مي آيد (كيهان 8 ارديبهشت 69) زبيده هزاريان بافنده اهل "لالي" مسجد سليمان كه قالي گبه مي بافد مي گويد: متري 5500 تومان دستمزد دريافت مي كنم.(اطلاعات 27 شهريور 74)

زالوئي بنام حاج آقا عابد كه مدير عامل شركت سهامي فرش ايران مي باشد، مي گويد: "شركت سهامي فرش كليه مواد و ابزار و نقشه و مبالغي هم بعنوان علي الحساب نقدي و جنسي به قاليباف مي دهد و پس از اتمام بافت، قالي توليدي قيمت گذاري و پس از كسر بهاي مواد و علي الحساب دريافتي، و پس از كسر 10 درصد بعنوان "حق نظارت شركت" مابقي قيمت تعيين شده (كه توسط كارشناسان شركت تعيين مي شود) به قاليباف پرداخت مي شود." "به اين ترتيب قاليباف بدون نياز به مراجعه عوامل واسطه و سود جو مستقيما از حاصل زحماتش برخوردار مي شود. با اينهمه چنانچه قاليباف مايل بفروش محصولش نباشد، مي تواند با پرداخت هزينه هاي ياد شده، فرش را براي خودش بردارد و به هر نحو كه مايل بود بفروش برساند." (اطلاعات 1 مهر 74) واقعا چقدر حاج آقا دمكرات است كه حق فروش قالي را براي بافنده قائل است! تقريبا هيچ بافنده اي پيدا نمي شود كه قادر باشد هزينه هاي ياد شده را پرداخت نمايد، يا بتواند معطل فروش در بازار بماند و حتي فروشش را تضمين كند. تازه اگر توانست چنين كند، نمي تواند روي اين حساب كند كه مجددا با شركت مذكور طرف قرارداد شود.

حال نگاهي به كارگاههاي قاليبافي بيندازيم. در اين كارگاهها حداكثر تا 10 نفر كار مي كنند. البته كارگاههاي بزرگتري نيز وجود دارند كه 30 تا 380 نفر در آنها مشغول بكارند. نمونه اي از اين كارگاهها توسط جهاد سازندگي در مناطقي از كردستان دائر شده كه اطلاع دقيقي از مناسبات دروني آنها در دست نيست و از آنجائيكه اين كارگاههاي بزرگ جايگاه تعيين كننده در توليد قالي ندارند در اينجا بدانها نمي پردازيم.

 در گذشته هاي دور، كارگاههاي كوچك در روستاهاي كشور وجود داشت كه عمدتا متعلق به مالكان ارضي بزرگ و كوچك، رباخواران محلي و يا دهقانان مرفه بود. امروزه جهاد سازندگي پرچمدار گسترش اين كارگاهها در سراسر كشور شده است. جهاد كارگاههاي زيادي در شهرها و در روستاهاي اطراف شهرها تاسيس نموده است. كاركناني كه در اين رشته مشغول بكارند عمدتا از نيروي كار همان منطقه و محل تامين مي شوند و بخش مهمي از آنان كارگران فصلي هستند كه در بهار و تابستان براي تامين معاش خود و خانواده هايشان راهي زمينهاي كشاورزي يا كوره پزخانه ها و ... مي شوند و در فصل پائيز و زمستان به كار قالي بافي روي مي آورند. در هر كارگاه 10 نفر كار مي كنند: 3 نفر كارگر ماهر و استاد كار، در حدود 4 نفر نيمه ماهر و بقيه كارآموز يا شاگرد مي باشند. استفاده وسيع از نيروي كار زنان و بويژه دختران كم سن و سال منبع مهم سود آوري اين كارگاههاست. استادكاران يا كارگران ماهر به نقشه زدن براي قالي و تعليم كارآموزان مي پردازند. تحت پوشش آموزش كارآموزان و طولاني تر كردن آموزش، از آنان بيگاري كشيده مي شود. بطور معمول يك كارآموز حداكثر ظرف سه ماه مي تواند به تمام فوت و فن هاي قاليبافي آشنا شود و حتي نقشه زدن را هم ياد بگيرد؛ اما صاحبان كارگاه براي كارآموزان قراردادي (يعني كسانيكه با هدف يادگيري و متخصص شدن در قالي بافي به  كارگاهها مي آيند) دوره كارآموزي را هر چه طولاني تر ميكنند و گاه 6 ماه الي يكسال دوره كارآموزي را كش مي دهند. چرا كه در دوران كارآموزي، يك كارآموز هيچ مزدي دريافت نمي كند و دست آخر بايد بعنوان حق الزحمه براي صاحبكار يك قالي هم ببافد. در مقابل، كارآموزاني كه مي خواهند در كارگاه بعنوان يك كارگر كار كنند مجبورند هر چه سريعتر بافتن را ياد بگيرند اما حق ندارند تمام فوت و فن هاي قالي بافي را ياد بگيرند. آنها در صورتيكه بر اثر كنجكاوي بخواهند چنين كنند، بشدت از جانب صاحبكار مورد اذيت و آزار و حتي كتك خوردن و نهايتا اخراج قرار مي گيرند. پرداخت دستمزد در كارگاههاي كوچك بدين صورت است كه استادكاران يا كارگران ماهر بر مبناي قرارداد مهلت دار، كار را كنترات مي گيرند و بسته به مساحت و كيفيت قالي در ظرف 15 روز، يكماه، دو م