بر سر «دوم خرداد» چه آمد!؟
از حقيقت،
ارگان حزب كمونيست ايران (م ل م)، شماره 2، مهر 1380 – www.sarbedaran.org
پرده "دوم خرداد" فرو مي افتد. ديگر از
بحث برقراري "جامعه مدني" خبري نيست؛ نظريه پردازان فريبكار "جبهه
مشاركت" كه براي مدتي كاردهاي سلاخي خون آلودشان را پاك كرده بودند و پرچم
"آزاديخواهي" بدست گرفته بودند، امروز گردن كج كرده و به روشنفكران
مسالمت جو و متوهم اعلام مي كنند كه با كمال تاسف، برقراري دمكراسي در جامعه
ايران، مسئله اي مربوط به آينده دور است. فعلا كاري نمي شود كرد! حجاريان و علوي
تبار، مريدان دانشجوي خود را از هيجانات سياسي بر حذر مي دارند، به "كار
تئوريك" دعوت مي كنند، و رهنمود مي دهند كه جنبش دانشجوئي را بايد از سياسي
بودن در آورد و آن را به يك جنبش صنفي تبديل كرد. "ضرورت توجه نظام اسلامي به
نسل جوان" كه ورد زبان خاتمي عوامفريب بود، معناي واقعي خود را در ضربات
پياپي شلاق در ملاء عام و پيكر خونين جوانان نافرمان نشان مي دهد. "ضرورت
رساندن زن به جايگاه رفيع و واقعيش در اسلام" كه يكي از وعده هاي دوم خرداد
بود، در دار زدن زنان بر فراز جرثقيل ها جلوه گر مي شود. ناسزاگوئي بي پرده توده
ها به همه سران جمهوري اسلامي، مضحكه شدن خاتمي و همدستانش در افكار عمومي، و
نوميدي و دلسردي روشنفكران اصلاح طلب و مسالمت جوئي كه يك پا در خانه و يك پا در
بازداشتگاه دارند، نشانه هاي آشكار شكست و به آخر خط رسيدن پروژه "دوم
خرداد" است.
"دوم خرداد" با اهداف سياسي معيني به
راه افتاد كه حزب ما از روز نخست به افشاي آن پرداخت. ما با صراحت، بدون ملاحظه
كاري و ترديد، به مردم اعلام كرديم كه مضحكه انتخابات و خاتمي و "دوم
خرداد" را براه انداخته اند تا براي جمهوري بحران زده اسلامي وقت بخرند؛
نارضايتي و خشم مردم را منحرف و مهار كنند؛ تا بار ديگر سلطه ارتجاع حاكم را محكم
ساخته، به صفوف چند پاره خود انسجام و نظمي جديد ببخشند. ما اعلام كرديم كه وعده
هاي اصلاحات تحت اين رژيم ارتجاعي، حرف پوچ است. گفتيم كه "جامعه مدني"
شعاري است براي فريفتن قشرهاي مياني، و روشنفكران ناراضي متزلزل و مردد. نشان
داديم كه "دوم خرداد" طرحي است براي ساختن يك ائتلاف طبقاتي جديد بين
بخشهائي از هيئت حاكمه تحت پرچم خاتمي با بخشي از اپوزيسيون سازشكار (مشخصا ملي ـ
مذهبي ها). طراحان دوم خرداد كه اين پروژه را از روي طرح هاي امپرياليستي در كشورهاي
آمريكاي لاتين كپي زده بودند، مي خواستند با رنگ و لعاب زدن به چهره و سياستهاي
رژيم اسلامي و وعده اصلاحات، فضاي ملتهب جامعه را تحت كنترل بگيرند؛ مي خواستند
بطور مشخص نيروي انفجاري جوانان و زنان را مهار كنند، سطح توقع توده ها را پايين
بياورند و اميد واهي به تغييرات تدريجي و مسالمت آميز به نفع مردم تحت همين نظام
را اشاعه دهند.
اغراق نيست اگر بگوئيم "دوم خرداد"،
قبل از هر چيز يك پروژه امنيتي براي بقاي رژيم اسلامي بود. و اتفاقي نيست
كه تئوريسين ها و چهره هاي اصلي "دوم خرداد" همگي در شمار مغزهاي متفكر
اطلاعاتي ـ امنيتي جمهوري اسلامي بودند و خطرات سياسي و اجتماعي كه اين رژيم را
تهديد مي كند، خوب مي شناختند.
در مركز تبليغات "دوم خردادي ها"، ضديت
با "خشونت" قرار داشت. البته منظورشان خشونتي كه از جانب جمهوري اسلامي
عليه مردم اعمال شده و مي شود نبود؛ بلكه ضديت با مبارزه رزمنده مردم عليه رژيم
بود. هدف از اين تبليغات، دور كردن روشنفكران ضد رژيم و پيشروان جنبشهاي توده اي
از سرنگوني مسلحانه دولت ارتجاعي به مثابه تنها راه تغييرات ريشه اي و واقعي بود.
براي اينكار كوشيدند تاريخ را تحريف كنند. درسهاي انقلاب 57 را واژگونه سازند؛
مبارزات قهرآميز قبل و بعد از سرنگوني رژيم شاه را به لوث بكشند و بي ثمر و
زيانبار جلوه دهند. و در اين راه، رفرميستها و سازشكاران خارج از حكومت به راستي
دستيار بي جيره و مواجب آنان شدند و در پراكندن اين سموم در جامعه نقش موثري بازي
كردند. آنان تجارب كشورهاي ديگر را نيز وارونه جلوه دادند يا پوشيده نگاه داشتند.
كوشيدند "دوم خرداد" را يك مدل نوين وانمود كنند به اين صورت كه اگر
ميليونها نفر پاي صندوق انتخابات رژيم ارتجاعي بروند و به هدفي مشترك راي بدهند،
به تدريج به خواسته هاي معقول خود مي رسند. البته به شرط اينكه زياده روي و زياده
خواهي نكنند. وگرنه حتي همان چيزي كه الان دارند را هم از دست مي دهند. نتيجه اين
حرفها را اكثريت مردم ايران بعد از گذشت چهار سال و اندي با پوست و گوشت خود احساس
مي كنند: دل بستن به توهمات انتخاباتي همان، و بدتر شدن اوضاع همان. پشت وعده هاي "دمكراسي"
و "اصلاحات" مرتجعين راه افتادن همان، و قتل هاي زنجيره اي، و ادامه
سركوب كارگران، اخراج مهاجران افغانستاني، كشتار دانشجويان، قتل هاي عنكبوتي و
سنگسار زنان، و شلاق زدن جوانان همان.
"دوم
خرداد" را در درجه اول، حدت يابي تضادهاي ميان طبقات و قشرهاي مردمي در عرصه
هاي اقتصادي و سياسي و فرهنگي با طبقات ارتجاعي حاكم و رژيم آنها به شكست كشاند.
عملكرد هيئت حاكمه اسلامي عليرغم هر وعده فريبنده اي كه خاتمي مي داد، در هر گام
به مردم گوشزد كرد كه اين تضاد آشتي ناپذير است. به مردم نشان مي داد كه حتي اگر
02 ميليون نفر هم پاي صندوق بروند و به خيال خود به نفع تغيير اوضاع راي دهند،
مزدوران رژيم مي توانند سر روشنفكران مترقي و مخالفان سياسي را مثل آب خوردن
ببرند. مي توانند جائي كه منافع نظام را در خطر مي بينند، حتي دانشجوياني كه به
راه مسالمت آميز باور دارند و عكس خاتمي بدست گرفته اند را از بام خوابگاه به
پايين پرتاب كنند، در خيابانها به خاك و خون بكشند، و در زندانها تا حد مرگ شكنجه
دهند. مي توانند به سركوب وحشيانه مبارزات كارگران و زحمتكشان و دهقانان ادامه
دهند. مي توانند همچنان بچاپند و خون مردم را بمكند و ثروتهاي كشور را به حراج
بگذارند. عملكرد جمهوري اسلامي، نتيجه عملي
انتخاب از بين "بد و بدتر" را به مردم نشان داد. نشان داد كه اگر
توده ها اين بيراهه را در پيش بگيرند و به بخشي از مرتجعين حاكم براي بهبود اوضاع
دخيل ببندند، وضعشان از آنچه هست هم بدتر خواهد شد. و همانطور كه ما از آغاز گفته
بوديم، "دوم خرداد" حتي براي سازشكاران ملي ـ مذهبي كه به كسب امتيازات
سياسي و سهيم شدن در قدرت از طريق ائتلاف با جريان حكومتي "دوم خرداد"
اميد بسته بودند نيز چيزي در بر نداشت، مگر فشار و سركوب سياسي و نوميدي نسبت به
آينده.
خيزش دانشجوئي تير ماه 78، يك نقطه عطف در روند
قهقرائي "دوم خرداد" محسوب مي شد. بويژه آنكه جريان "دوم
خرداد" از ابتدا، دانشجويان را يكي از آماج هاي اصلي تبليغات خود قرار داده
بود. طراحان اين پروژه از نقش آگاهگرانه سياسي جنبش دانشجوئي در سطح جامعه، و نقش
آغازگرانه اي كه دانشجويان پيشرو و مبارز مي توانند در ايجاد و گسترش تشكل هاي
انقلابي ضدرژيمي بازي كنند، با خبر بودند. آنان مي دانستند كه كمونيستها و ساير
نيروهاي انقلابي مي توانند بخشي از نيروي خود را از صفوف پيشروان جنبش دانشجوئي
جذب كنند. "دوم خردادي"ها، دفتر تحكيم وحدت را كه زماني در بين
دانشجويان بدرستي به "آنتن" رژيم مشهور بود و يك نهاد جاسوسي و سركوبگر
به حساب مي آمد، بكار گرفتند. اين نهاد به اصطلاح چهره اپوزيسيون و مدافع منافع
صنف دانشجو به خود گرفت و براي كنترل جنبش دانشجويي فعاليتهائي را سازمان داد. اما
نقش مزورانه و سد كننده اي كه دفتر تحكيم در جريان خيزش دانشجوئي 78 و چند ماه بعد
از آن در جريان شورش خرم آباد بازي كرد، باعث شد كه خيلي سريع نقاب از چهره اش
بيفتد و هدف واقعيش كه حفظ نظام ارتجاعي اسلامي بود را آشكار كند. و سرانجام شكست
پروژه "دوم خرداد" تاثيراتش را بر دفتر تحكيم وحدت به صورت بي آبروئي و
بي اعتباري عمومي در ميان دانشجويان مبارز، و تجزيه و انشعاب دروني گذاشت.
تاثير خيزش تير ماه 78 در جهت شكست "دوم
خرداد" اين بود كه خاتمي و شركاء را مجبور كرد كه سراسيمه نقاب از چهره
بردارند و در يك صف واحد با ولي فقيه و رفسنجاني و ساير جانيان اسلامي به سركوب
جنبش دانشجويي بايستند. اين واقعه ضربه مهمي به توهم نسبت به "دوم
خردادي"ها زد و صحت تحليل ها و سياستهاي كمونيستها و نيروهاي مبارز در قبال
آن را به بسياري از مردم نشان داد. شورش خرم آباد نيز تاثيرات مهم خود را داشت. اين
شورش به هيئت حاكمه گوشزد كرد كه اگر تضادها و شكافهاي درون حاكميت زياده از حد سر
باز كند، ميدان براي حركت غير خودي ها (يعني توده هاي مردم و مخالفان واقعي رژيم)
و به راه افتادن وقايع غير قابل پيش بيني و فوق العاده خطرناك به حال رژيم مهيا مي
شود. و به آنان بيش از پيش نشان داد كه سران رژيم تا چه اندازه منفورند.
فقط چهار سال تجربه زير پرچم خاتمي كافي بود كه
بسياري از مردم، ماهيت به اصطلاح "قهرمانان جنبش اصلاح طلبي" پي ببرند.
ديدند كه اين فريبكاران در جريان آخرين انتخابات مجلس در مطبوعاتشان، بي آبروئي
رفسنجاني را "پيروزي بزرگ" جلوه دادند و از "مرگ سياسي" وي دم
زدند، اما در واقعيت چنين نبود و باند رفسنجاني در مركز دستگاه حاكمه همچنان
قدرتمند و تصميم گيرنده باقي ماند. البته مردم معناي پيروزي اين قهرمانان
"آزادي بيان و مطبوعات" را هم چشيده بودند: آنجا كه پيشنهاد مهاجراني
وزير سابق ارشاد مبني بر لزوم انجام غير علني كردن سنگسار زنان مورد توافق كل هيئت
حاكمه قرار گرفت! از آن پس گوشه اي از جنايات جمهوري اسلامي، در خفا انجام گرفت تا
شايد در انظار جهانيان "دمكرات" تر جلوه كنند. سرانجام انتخابات رياست
جمهوري در 18 خرداد 1380 فرا رسيد. فروريختن توهمات، در ريزش تعداد شركت كنندگان
در اين كارزار فريبكارانه منعكس شد. بسياري از آن 17 ميليون نفر واجد شرايطي كه
راي ندادند همانها بودند كه در انتخابات قبل شركت كرده و هر يك به توجيهي نادرست و
يا به اميدي واهي به نفع خاتمي قدم جلو گذاشته بودند.
برخي دوم خردادي هاي "دورانديش" از اين
اوضاع چنين نتيجه گرفته بودند كه براي سوار شدن بر موج بايد به اصطلاح چهره
راديكالتر به خود بگيرند و از شخصيتهاي بي آبروي جمهوري اسلامي فاصله بگيرند. ليكن
مسئله به اين سادگي نبود. زير سئوال بردن مشروعيت سردمداران اصلي رژيم، مي توانست
به كل نظام ضربه سياسي بزند. در صف حكومتيان بر سر اينكه اصولا پروژه "دوم
خرداد" براي حفظ نظم و امنيت جمهوري اسلامي كارايي دارد و مي توان بيش از اين
رويش حساب كرد يا نه، بحث جدي به راه افتاد. ضرورت كنار گذاشتن اين تدبير، در
جريان كشمكش هاي هاي دو جناح رژيم، پر رنگتر شد. كوشيدند با محدود كردن به قول
خودشان "فضاي مطبوعاتي" كه به شكافهايشان دامن مي زد، انسجام دستگاه
حاكمه را ترميم كنند. بر زمينه صدور احكام بازداشت و شليك گلوله عليه چهره هاي
مشهور جناح "دوم خرداد"، و دستگيري "ملي ـ مذهبي"ها، پايه هاي
اتحاد و ائتلاف هيئت حاكمه حول سياستي جديد ريخته شد.
اينك كل هيئت حاكمه عليرغم تضادها و رقابتهائي كه
باندهاي مختلفش بر سر سهم قدرت و نقش رهبري نظام با يكديگر دارند، بر سر چند نكته
اساسي به توافق رسيده اند: يكم، پاسخ اقتصادي براي بحران كنوني ندارند. دوم، پاسخ
سياسي به معناي مانور "گشايش سياسي" در اين شرايط، خطر آفرين است. سوم،
تنها راه نجات، بيش از پيش آويختن به دامن قدرتهاي امپرياليستي و تلاش براي قرار
گرفتن در موقعيتي بالاتر و نان و آب دارتر در بين نوكران منطقه اي آمريكا است.
چهارم، براي اينكار بايد نشان دهند كه امنيت سرمايه هاي امپرياليستي را مي توانند
تضمين كنند. بنابراين بايد از يك طرف توانايي خود در مهار و سركوب مبارزات مردم را
اثبات كنند و از طرف ديگر جلوي چند پارگي و ضعف و تفرقه دروني رژيم را بگيرند.
نتيجه همه اينها تلاش براي سركوب و ارعاب موثرتر توده ها، و تلاش براي اثبات هر چه
بيشتر نوكري در بارگاه امپرياليستها بويژه آمريكا است.
البته اين نكته را نبايد ناديده گرفت كه سياستهاي
سركوبگرانه جمهوري اسلامي همچنان بر بستر ضعف و استيصال عمومي رژيم به پيش مي رود
و بنابراين كارايي آن در مهار و جلوگيري از بروز مداوم خيزش ها و اعتراضات مردم
همچنان محدود خواهد بود. بعلاوه، شكست پروژه "دوم خرداد" و قلدر نمايي
هاي كنوني جمهوري اسلامي به معناي آن نيست كه ديگر رژيم از ترفند "شل كن، سفت
كن" براي آب پاشيدن بر آتش خشم مردم و دامن زدن به روحيه صبر و انتظار در
جامعه استفاده نخواهد كرد. مهمتر از آن، شكست "دوم خرداد" و عملكرد هيئت
حاكمه هرچند پوچي توهمات انتخاباتي را تا حدي به توده ها آموخته است اما خود بخود
به معناي خنثي شدن سموم ايدئولوژيك و سياسي كه بويژه طي پنج ساله اخير در جامعه
پراكنده شده، نيست. بايد با رفرميسم و كم توقعي، محافظه كاري و مسالمت جويي، و
ضديت با خشونت انقلابي در جامعه كه بويژه در ميان روشنفكران رواج دارد، مبارزه
كرد.
اوضاع پر آشوب و جنگي كه امروز بر منطقه و جهان
حاكم است، زمينه عيني و ذهني مساعدي براي پيشبرد اين مبارزه ايجاد مي كند. در
مقابل چشم مردم، قدرتهاي رنگارنگ امپرياليستي و ارتجاعي بر طبل جنگ مي كوبند و
هركس قلدرتر است و تسليحات پيشرفته تري دارد ادعاي سهم بيشتري مي كند. امروز زنده
تر از ديروز مي توان نشان داد كه "قدرت سياسي از لوله تفنگ بيرون مي
آيد"؛ و خشونت ارتجاعي را فقط با خشونت انقلابي مي توان در هم شكست. امروز
موثرتر از ديروز مي توان پيشروان انقلابي و توده هاي جان به لب رسيده را حول برنامه انقلاب دمكراتيك نوين و سوسياليستي، و
پيشبرد استراتژي جنگ درازمدت خلق برانگيخت و بسيج و متشكل كرد.
www.sarbedaran.org