سگ زرد برادر شغال است!

(در حاشيه سخنراني جنجال برانگيز هاشم آقاجري)

 

سخنراني اخير هاشم آقاجري از چهره هاي معروف جناح "دوم خرداد"، كه با مداخله و آشوب چماقداران جناح مقابل ناتمام ماند، همچنان بر سر زبانهاست. آخوندهاي جنايتكار مختلف، مزدوران مطبوعات رسالتي و ولايتي، چاقوكشان حزب الله، او را به شدت لعن و تكفير كرده اند. حتي بسياري از "دوم خردادي"ها منجمله خاتمي و كروبي وي را سرزنش كرده اند. آقاجري بلافاصله در برابر فشار تهديد و انتقاد، عقب نشسته و بخشي از حرفهايش درباره دستگاه روحانيت و مسئله تقليد در مذهب شيعه را پس گرفته است. بدون شك محرك آقاجري در ايراد آن سخنراني جنجالي، اوضاع به شدت بحراني رژيم اسلامي و آينده مبهمي است كه در برابرش قرار دارد. بعد از شكست برنامه "دوم خرداد" كه براي نجات جمهوري اسلامي از بحران سياسي و انفراد اجتماعي طراحي شده بود، آقاجري از برپايي دور جديدي از خيزشهاي غير قابل كنترل ضد رژيمي به وحشت افتاده است. در تحولات سياسي نزديك، خطر مرگ كليت جمهوري اسلامي را تهديد مي كند. همزمان، آقاجري با تهديدهاي جدي اربابان آمريكايي و نقشه هاي قريب الوقوع آنها براي ايجاد تغييرات در ساختار حكومتي ايران روبروست. در آشي كه امپرياليسم آمريكا براي ايران پخته، بخشي از حكومتي ها به احتمال زياد قرباني خواهند شد. با نگاه به اين دورنماي تيره و تار، آقاجري و همفكرانش مي كوشند هر چه بيشتر خود را متفاوت و جدا از قربانيان احتمالي فردا معرفي كنند. به يك كلام، آقاجري و شركاء در پي اعاده حيثيت از خود، و طراحي نقشه هاي جديد براي مهار توده ها، جذب جوانان و كنترل بحران نظام ارتجاعيند. در اين اوضاع خطير، بايد به بحث ها و استدلالاتي كه امثال آقاجري ها و يا رقيبان جنايتكارش براي فريب مردم مي بافند، پرداخت و معناي واقعي و مقاصد ضد مردمي پشت آن را افشاء كرد. نوشته زير، گامي در اين راه است.

آقاجري كيست؟ هاشم آقاجري عضو كميته مركزي "سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي" است. ستون فقرات سپاه پاسداران و متفكران و بازجويان سازمان امنيت خميني جلاد را افراد همين سازمان تشكيل مي دادند. در سالهاي بعد از انقلاب 57 انجمن هاي اسلامي تحت رهبري امثال آقاجري و شركاي شان (افرادي مانند زيبا كلام و سروش و غيره) در مورد دانشجويان و استادان دگرانديش (اعم از كمونيست و غير كمونيست) اطلاعات جمع مي كردند. وقتي كه در سال 95، رژيم اسلامي با توطئه چيني، جنبش دانشجويي را سركوب و دانشگاه ها را تعطيل كرد، همين ها بودند كه وظيفه تصفيه قطعي دانشگاه از مخالفان جمهوري اسلامي را برنامه ريزي كردند. در سال 1360 بر پايه اطلاعات جمع آوري شده توسط جاسوسان انجمن اسلامي، دانشجويان مبارز را دانه به دانه در خانه و خيابان و محل كار، شكار كردند و به اسارت بردند. در همان دوره، افرادي نظير حجاريان و آقاجري به طراحي استراتژي جنگ رواني عليه كمونيستها و بطور كلي مخالفان رژيم در جامعه، و يا به بازجوئي و شكنجه مستقيم زندانيان سياسي پرداختند. سپس در ميانه دهه 0731، همين ها بودند كه "جنبش دوم خرداد" را بعنوان يك راه چاره امنيتي براي حفظ جمهوري اسلامي طراحي كردند. سران سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، با اتكاء به موقعيت ممتاز دولتي و به پاس خدمات خود به رژيم اسلامي به منابع مالي عظيم دست يافتند. امروز تقريبا همگي اينان در راس اين يا آن گروه مالي ـ سياسي كشور نشسته اند و بخشي از قدرت انحصاري اقتصادي و ميلياردها دلار ثروت زير دستشان است.

بحث اصلاح ديني: مدتي است آقاجري و ديگر نظريه پردازان "مجاهدين انقلاب اسلامي" براي بيرون كشيدن رژيم اسلامي از بحران بود و نبود، گفتمان اصلاح ديني را پيش كشيده اند. در همين زمينه، آقاجري در سخنراني خود گفته است كه بجاي "اسلام تاريخي"، "اسلام ذاتي" را بايد سر كار آورد، دست فقها و مراجع ديني را از زندگي مردم كوتاه كرد و اسلام را پروتستانيزه كرد. تا بدين ترتيب مانع انحطاط دين شد.

اما جامعه ما قبلا اين بيراهه را تجربه كرده است و مردم ما بهاي سنگيني براي آن پرداخته اند. 23 سال پيش، وقتيكه دار و دسته خميني جلاد با چراغ سبز امپرياليسم غرب و كمك مقلدان جنايتكاري نظير رفيق دوست، آقاجري، لاجوردي و حجاريان و غيره به قدرت رسيدند، در واقع يك نوع اسلام اصلاح شده را به اجراء گذاشتند. اسلامي كه در ايران به حاكميت رسيد، با اسلام روحانيت رسمي ايران يكي نبود. خميني و همفكرانش براي منطقي كردن و انسجام بخشيدن به اسلام، و تبديل آن به ابزار كسب و اعمال مستقيم قدرت سياسي، از مدتها قبل خرد افلاطوني را با آن درآميخته بودند. بسياري از آيت الله هاي دايناسور، خميني را متهم به بدعت گذاري مي كردند و در مقابل، خميني آنان را مرتجع و متحجر مي خواند. برقراري جمهوري اسلامي، آخر خط همان اسلامي است كه سردمدارانش آن را با مصالح و نيازهاي نظام موجود منطبق كردند تا بتوانند به قدرت برسند. مسئله اينست كه دوره تاريخي اين نظام مدتهاست كه بسر آمده است. اسلام پروتستان منطبق بر آن هم، فقط و فقط لاشه متعفني است كه بر جامعه ما سنگيني مي كند و فضا را خفقان آور و غير قابل تحمل كرده است. جامعه ما نه فقط نياز به كوتاه كردن دست مردان خدا، بلكه خود خدا از امور اقتصادي، اجتماعي، قانوني، اخلاقي و فرهنگي اش دارد.

يك نمونه از تفاوت "اسلام پروتستان" آقاجري با "اسلام تاريخي"! براي اينكه فقط يك چشمه از اسلام پروتستان مورد علاقه آقاجري و همفكرانش را ببينيد كافيست به حرفهايي كه به اصطلاح عليه شكنجه به زبان آورده توجه كنيد. او مي گويد، اگر به قصد گرفتن اعتراف از يك زنداني، شلاقش بزنيد جايز نيست. ولي اگر به عنوان مجازات و به قصد تنبيه، هر بلايي كه خواستيد بر سرش بياوريد شامل تعزير اسلامي مي شود و قابل اجراست! با اين حساب، صدها هزار كمونيست و مبارزي كه در دهه خونين 1360، به خاطر عقايد و فعاليتهاي ضد رژيمي خود كابل خوردند، دستبند قپاني را تحمل كردند، در اتاق تابوت نشستند، مورد تجاوز جنسي قرار گرفتند، اعدام مصنوعي را تجربه كردند، و شمار زيادي از آنان جان خود را در جريان اين وحشيگريها از دست دادند، هرگز شكنجه نشده بودند. يا بعد از خيزش تير ماه 1378 دانشجوياني نظير احمد باطبي كه نه براي گرفتن اطلاعات، بلكه براي به تسليم واداشتنش، مرعوب كردن ساير زندانيان و ارضاي حس انتقام جانوران صفتان اسلامي، به قصد كشت كتك خوردند، اصلا شكنجه نشده اند و اين حرفها شايعه است! اسلام پروتستان امثال آقاجري هم مجبور است به هر طريق كه شده راه شكنجه را باز بگذارد. زيرا تمامي مرتجعين براي حفظ حاكميت ضد مردمي خود، تحت هر رنگ و لعابي هم كه باشد، به ابزار شكنجه براي تنبيه مبارزان و ارعاب توده ها نياز دارند. البته دار و دسته "مجاهدين انقلاب اسلامي" كه اكثرشان در كار بازجويي و شكنجه زندانيان سياسي، خبره هستند مي توانند ادعا كنند كه در دهه 06 صرفا به نيت تنبيه دست به اين جنايات زدند؛ اين وسط اگر زنداني خودش تصميم به اعتراف گرفته، ديگر گناه ايشان نبوده و تعزير مشروع را به شكنجه مكروه تبديل نمي كند!

 تحريف تاريخ: هاشم آقاجري در سخنراني خود، به تكوين پروتستانيسم در اروپا و سقوط حاكميت سياسي كليساي كاتوليك اشاره دارد. او سعي مي كند، با رجوع به اين تاريخ، لازم و ناگزير بودن اصلاح ديني يا پروتستانيسم اسلامي مورد نظرش را نشان دهد. اما آقاجري يك گوشه مهم از اين تاريخ را عامدانه حذف مي كند و ناگفته مي گذارد. اين يك واقعيت مهم تاريخي است كه مسيحيت پروتستان با اتكاء و سوار شدن بر جنگهاي خونين دهقانان جان به لب رسيده اروپا عليه حاكميت كليسا و دستگاه روحانيت بود كه پا گرفت و به قدرت رسيد. بدون آن جنگهاي طبقاتي، پايه هاي حاكميت فئودالي متزلزل نمي شد. انحطاطي را كه دين در جامعه به بار آورده بود فقط با جنگ خونين محرومان عليه دستگاه فئودالي ـ مذهبي حاكم بر اروپاي قرون وسطي ميتوانست پاك شود. در شرايط امروز ايران نيز چنين است. ريشه هاي تنومند دستگاه روحانيت را نمي توان با بحثهاي آبكي و كج دار و مريز در صحن دانشگاه از جا كند. حتي يك جنبش روشنفكري قدرتمند و مستقل از اعوان و انصار جمهوري اسلامي نيز به تنهائي قادر به اين كار نيست. اين انحطاط فقط وقتي از جامعه ما رخت بر مي بندد كه دست تواناي كارگران و دهقانان، گلوي كثيف دستگاه روحانيت و دولت سرمايه داران بزرگ و ملاكان را سخت بفشرد. امثال آقاجري به هيچوجه اين را نمي خواهند؛ زيرا خود نيز از گردانندگان همين دولتند؛ زيرا خود نيز به ابزار دين براي كنترل و مهار معنوي توده هاي محروم و توجيه استثمار و ستم طبقاتي و جنسيتي و ملي، نياز حياتي دارند.

آقاجري مقلد شريعتي؟! آقاجري در سخنراني خود به مدح شريعتي مي پردازد و مخالفان وي در رژيم اسلامي را مورد حمله قرار مي دهد. بدون شك، چهره به اصطلاح متجدد و ضد آخوندي اسلام شريعتي، با پرچم اصلاح ديني كه امروز آقاجري ها بدست گرفته اند همخواني هايي دارد. اما مسئله فقط اين نيست. آقاجري با بزرگ داشتن شريعتي مي كوشد بر گرايش بخشي از دانشجويان و جوانان مذهبي مخالف رژيم كه افكار شريعتي را در موضع اپوزيسيون اسلام مصباح يزدي و خامنه اي و خميني مي دانند سوار شود. بعلاوه دفاع از شريعتي، به معناي اعلام نزديكي و آمادگي براي ائتلاف سياسي با همفكران ملي ـ مذهبي وي (جريان نهضت آزادي و امثالهم) هم هست. آقاجري و شركاء يكبار در جريان استقرار جمهوري اسلامي، از بذري كه افكار و آراء ضد كمونيستي و در عين حال راديكال و مدرن نمايانه شريعتي در خدمت پايه گرفتن مذهب در بين روشنفكران پاشيده بود، به حداكثر استفاده كردند. اينبار هم آقاجري مي خواهد شانس خود را در استفاده از پرچم شريعتي براي نجات اسلام و حاكميت ارتجاعي، جلوگيري از پاگيري كمونيسم انقلابي،و رشد ايده هاي انقلابي و پيشرو و نوين بيازمايد.

چه چيزي آقاجري را به حرف آورده است؟ آقاجري در روزهاي اوج بي آبرويي نسخه آخوندي و ولايت فقيهي اسلام به حرف آمده است. در روزهايي كه هيئت حاكمه به ورطه يك بحران مرگبار ايدئولوژيك افتاده، بحران مشروعيتش تعميق شده است. آقاجري در اوضاعي از فجايع نظام جمهوري اسلامي صحبت مي كند كه اين فجايع، مردم ما را به آستانه يك طغيان همه جانبه كشانده و به اين نتيجه رسانده كه بايد اين دستگاه حاكميت استبداد و استثمار را در هم شكست. حرف آقاجري با طبقات حاكمه آنست كه موج ضد مذهب در حال تبديل شدن به موج انقلابي براي سرنگوني جمهوري است و بايد دستي به سر و صورت ايدئولوژي حاكم كشيد تا اين توهم براي مردم بوجود آيد كه گويا چيزهائي در حال تغيير است. شك نيست كه رواج ايدئولوژي تبعيت و تسليم، دستور كار هميشگي نظريه پردازان طبقات حاكمه است. دين هميشه وسيله اي قابل دسترس و موثر در خدمت اين هدف بوده است. اما براي حفظ كارايي و موثر بودن دين، طبقات حاكم چاره اي جز رنگ و لعاب زدن به آن و به اصطلاح مدرنيزه كردنش ندارند. در واقع، حرف آقاجري آنست كه گفتمان اصلاحات در سطح خاتمي و "جنبش دوم خرداد" براي ايجاد سد در مقابل سيل بنيان كن خشم مردم، و دفاع از مستبدان انگل  كافي نيست. بايد بايد ژستهاي "راديكال تر" عليه دستگاه منفور روحانيت شيعه گرفت تا سدهاي جديدتري درست كرد. از سوي ديگر، آقاجري مردم را هم نصيحت مي كند كه به فكر سرنگوني انقلابي و قهرآميز رژيم نيفتيد! انقلاب برايتان بد است! نمي گويد انقلاب شما براي ما بد است. ميگويد "براي شما بد است".

سخنان آقاجري در عين حال انعكاس دعواي ميان باندهاي مالي ـ سياسي بزرگ درون هيئت حاكمه جمهوري اسلامي است؛ مهم نيست كه هاشم آغاجري خودش پيكان سوار مي شود يا بنز. خميني هم وقتي سوار قدرت شد روي زيلو مي نشست. مهم آنست كه آقاجري به نمايندگي از سوي يك جناح از طبقه حاكم در ايران كه شريانهاي اقتصاد، سياست، و فرهنگ جامعه را در دست دارند، صحبت مي كند و خادم يك نظام اقتصادي اجتماعي استثمارگر و ستمكار و پوسيده است.

حمايت از اصلاحات يا تن دادن به اصلاحات جعلي: عده اي از روشنفكران كه در ميان بخشي از دانشجويان گوش شنوا دارند ميگويند اصلاح ديني كه پرچمش را امثال آقاجريها از درون نظام بلند كرده اند مبارك است و بايد از آن حمايت كرد. ليكن اسلام در همه نسخه ها و اشكالش، بازتاب  مناسبات توليدي و اجتماعي حاكم در جامعه ماست. به قول ماركس و انگلس، ايده هاي حاكم بازتاب همان روابطي است كه يك طبقه را در مقام حاكم قرار مي دهد و طبقات ديگر را در موقعيت محكوم نگه مي دارد. ما كمونيستها بدون هيچگونه ملاحظه كاري اعلام مي كنيم كه اصلاح اسلام (اعم از اسلام ذاتي، تاريخي يا سياسي) معنايي جز رنگ و لعاب زدن به يكسري ايده ها و احكام ارتجاعي و خرافي و برده ساز ندارد. بنابراين بهتر است نام اين كار را اصلاح جعلي بگذاريم. بطور مشخص، اصلاح ديني كه امثال آقاجري از آن صحبت مي كنند، گوشه ديگري از نقشه هاي امنيتي يك بخش از هيئت حاكمه براي حفظ پايه هاي نظام است. گفتمان بازجوهاي سابق، كماكان يك گفتمان امنيتي است. در اين مورد بهتر است هيچكس توهمي به خود راه ندهد.

ما كمونيستها مخالف اصلاحات واقعي در جامعه نيستيم. يكي از اين اصلاحات، كوتاه شدن دست دين از امور دولتي و اجتماعي يا به عبارت ديگر جدائي دين از حكومت است. اما همانطور كه لنين گفت واقعي بودن اصلاحات با دو چيز محك مي خورد: اولا، اين اصلاحات در نتيجه چه نوع مبارزه اي بدست آمده است. ثانيا، اين اصلاحات از چه كيفيتي برخوردار است. اصلاحات واقعي، محصول مبارزات انقلابي است. يعني مبارزه اي كه كاملا خارج از نفوذ و رهبري جناح هاي مختلف هيئت حاكمه جمهوري اسلامي و قدرتهاي امپرياليستي اروپا و آمريكا باشد و توسط تشكلات مستقل مردمي پيش برده شود. مبارزه انقلابي نمي تواند تحت رهبري مستقيم و يا نفوذ معنوي امنيتي ها و بازجويان سابق كه امروز به جامعه شناس و استاد دانشگاه و روزنامه نگار تبديل شده اند و بعضا با بند سرمايه و سود به كمپانيهاي بزرگ اروپا و آمريكا گره خورده اند، انجام شود. و اما كيفيت اصلاحات: اينكه از صندوق انتخابات بجاي رفسنجاني، خاتمي بيرون بيايد اصلاحات نيست. اينكه هدف و نيت شكنجه گران، معيار تميز دادن شكنجه از تعزير اسلامي قرار گيرد، اصلاحات نيست.

امروز نيروهاي مختلف درون هيئت حاكمه همراه با اربابانشان در اروپا و آمريكا سخت در تلاشند كه جلوي امواج فزاينده بحران و مقاومت در ايران را بگيرند. اين در شرايطي است كه نظام جمهوري اسلامي پوسيدگي و گنديدگي خود را در همه عرصه ها به نمايش گذاشته، تاريخ ضرورت سرنگونيش را فرياد مي كند. تلاش مذبوحانه امثال آقاجري شبيه فرار موشها از كشتي شكسته است. توده هاي مردم نيز بايد به اين تلاش همينگونه نگاه كنند، توهمات را بزدايند و چشم بر هدف سرنگوني كليت نظام جمهوري اسلامي بدوزند.

 

حزب كمونيست ايران (ماركسيست ـ لنينيست ـ مائوئيست) ـ تير ماه 1381 www.sarbedaran.org

 

 

www.sarbedaran.org