سياست، فرهنگ و  ايدئولوژي حاكم از دريچه دوربين سينما

 

از حقيقت، ارگان حزب كمونيست ايران (م ل م)، شماره 7، آبان 1381 – www.sarbedaran.org

 

هدف از اين نوشته نگاه به سينما در جمهوري اسلامي از زاويه نقشي است كه در تحولات سياسي جاري بازي مي كند. به همين خاطر، به موضوعات و مضمون آثار رايج سينمائي در فاصله 1358 تا 1376 كاري ندارد. بعلاوه در بررسي فيلم هاي بعد از "دوم خرداد"، به معدود آثار مترقي و پيشرو كه در واقع خلاف جريان عمومي سينماي جمهوري اسلامي ساخته شده اند و نماينده اين سينما نيستند نمي پردازد. اين را هم بايد گفت كه پديده سينماي زيرزميني كه عمدتا مستند سازي است و نقش مهمي در شرح وضعيت مردم و افشاي نابساماني هاي جامعه و جنايات رژيم اسلامي بازي مي كند، اصولا مقوله اي جداگانه است و اين نوشته جاي بررسي آن نيست.

بسياري از منتقدان و تحليل گران يا سينماگران ايران، دوره اخير را دوره شكوفائي سينماي ايران مي نامند. البته اين ارزيابي عمدتا از موفقيت فيلم هاي ايراني در جشنواره هاي گوناگون بين المللي سرچشمه مي گيرد. شايد اين بحث دقيقي نباشد كه دستگاه فرهنگي جمهوري اسلامي از روز اول عامدانه ساختن "فيلم هاي جشنواره اي" كه فقط مصرف خارجي دارد را تشويق و حمايت كرد تا چهره كريه خود را در برابر چشم جهانيان آرايش كند؛ و به آنان ثابت كند كه از صدقه سر رژيم اسلامي، دنيا صاحب يك سينماي آلترناتيو جديد در برابر سينماي آمريكائي ـ هاليوودي شده است. اما بدون شك، بعد از اينكه يكي دو فيلم ايراني توجه برخي صاحب نظران سينما در اروپا را به خود جلب كرد، مقامات سياسي ـ فرهنگي رژيم ايران ديدند كه از اين نمد مي توان كلاه خوبي براي روزهاي سرد رسوائي و انزواي بين المللي دوخت. اين هم واقعيتي است كه نه فقط سليقه "اگزوتيك"، تنوع طلبي و دمدمي مزاجي ويژه اهل سينما در فرانسه و ايتاليا بلكه سياست دولتهاي اروپايي در حمايت و تبليغ رژيم اسلامي يك عامل مهم پر و پا دادن به سينماي ايران بود.

اما سينماي ايران، سينماي موثر بر جامعه ايران كه جمعيت ميليوني و عمدتا جوانان را به سالن ها مي كشاند با اين سينماي جشنواره اي فرق دارد. سينماي رايج هم بايد حوصله سر بر نباشد و به قول معروف "گيشه" داشته باشد، هم بايد سياست و ايدئولوژي خاصي را در جامعه اشاعه دهد كه منافع طبقات حاكمه را تامين كند. اين سينما يك صنعت است و گرداندن چرخهايش نياز به سرمايه دارد. سرمايه گذار عمده در اين صنعت نيز دولت است، يا تعداد معيني از سرمايه گذاران بخش خصوصي كه بايد سبيل دولت را هم از نظر مالي و هم سياسي چرب كنند. تاثير اجتماعي چيزي كه از اين سينما حاصل مي شود در واقع معادل همان فيلمفارسي دوران شاه است: ابتذال، تخدير فكر، گمراهي، خرافه و سنت. سينماي امروز پر است از ديالوگهاي لوس، بحثهاي عرفاني، فرهنگ چشم و ابرو و گوشه و كنايه براي طبيعي جلوه دادن رابطه زن و شوهرها و دوست دختر و دوست پسرهايي كه حتي حق ندارند نوك انگشتشان به هم بخورد چه رسد به اينكه روابط عاطفي و علائق جنسي شان به نمايش درآيد. و البته پر است از گيتار و پيتزا كه جاي رقص كمر و عرق خوري جاهل ها در كافه سابق را گرفته است. با وجود اين، سينماي امروز با فيلمفارسي ديروز اين تفاوت مهم را دارد كه با يك جامعه انقلاب كرده، به شدت سياسي، ملتهب و در حال انفجار طرف است. جامعه اي كه از استبداد مذهبي، از حكومت ديني متنفر است. بنابراين، سينماگران آگاهانه مي كوشند رنگ چركين و بوي تعفن اسلام سياسي را تا آنجا كه امكان دارد از آثار خود پاك كنند. اما خواه ناخواه فيلم هاي رايج از آنجا كه مي خواهد با معضلات جامعه تماس داشته باشد، رنگ غليظ سياسي به خود مي گيرد. از اين نظر، سينماي امروز ايران بسيار به سينماي رايج آمريكاي لاتين يا اروپاي شرقي شبيه شده است. در آنجا نيز سياست و ايدئولوژي ارتجاعي و مضمون مبتذل را بر پس زمينه وقايع سياسي و درگيري هاي حاد اجتماعي (و حتي نمايش جنگ چريكي) به صحنه مي آورند. خرافه مذهبي يا عرفان نوين را تبليغ مي كنند، اما براي خنك شدن دل روشنفكران دگرانديش يا همرنگ نشان دادن خود با مردم، به صحراي كربلا مي زنند و يادي هم از "مفقودالاثرها" در دوران حكومت نظامي يا ستمگري بوروكراتهاي حزبي مي كنند. بد نيست به تفاوت ساخت و تكنيك فيلم هاي كنوني با دوران گذشته هم اشاره كنيم كه حاصل توجه به مراتب آكادميك تر از قبل به سينماي غرب و بكارگيري بيش از پيش سينماگران تحصليكرده است. حتي بعضي از سينماگران ايراني كه حول و حوش صنعت سينما در آمريكا مي چرخند نيز با خود زاويه دوربين، موشن، ترولينگ، جلوه هاي ويژه و شيوه مونتاژ خاص هاليوود را سوغات آورده اند.

يك جنبه بارز سينماي امروز ايران اينست كه اكثريت قريب به اتفاق فيلم ها زندگي، خواسته ها، ارزشها و خواب و خيال هاي قشر مرفه طبقه مياني شهري و قشرهاي ممتاز را منعكس مي كنند. زندگي و كار و شرايط ستمبار زندگي كارگران و دهقانان و زحمتكشان ايران معمولا مسكوت گذاشته مي شود. اين امر مسلما بازتاب خاستگاه طبقاتي و مهمتر از آن بينش، جهان نگري و تفكرات سياسي بخش عمده سينماگران است. اما مهمتر از آن، نتيجه بخشنامه هاي دروني مسئولين امور سينمايي است كه سينماگران را از نمايش فقر و فلاكت مردم و عقب ماندگي و پلشتي هاي جامعه منع مي كند. مي گويند بايد بدبختيها را پرده پوشي  كرد تا "آبروي" ايران در محافل بين المللي حفظ شود. البته هدف اصلي شان اينست كه روي زخم تماشاگران ايراني نمك پاشيده نشود و نمايش رنج  زحمتكشان، همدردي و همدلي و اتحاد روشنفكران و جوانان دانشجو و دانش آموز را با طبقات تحتاني جامعه دامن نزند. جنبه ديگر اين سينما، نمايش خشونتي است كه در سطح خانواده و جامعه وجود دارد. اين مسئله اي است كه مقامات فرهنگي جمهوري اسلامي قبلا مي كوشيدند از سناريوها حذف شود تا به اصطلاح جنبه بدآموزي را از سينما بگيرند؛ بينندگان به خشم نيايند و فضاي تشنج و قهر در جامعه دامن زده نشود. اما تحت جمهوري اسلامي، قهر و خشونت به چنان عامل قاطع و گريزناپذيري در زندگي مردم تبديل شده كه پوشاندن آن، ژست "واقع گرايي" را از سينماي امروز مي گيرد و به دل مردم نمي نشيند. مردم تصوير بدون خشونت را باور نمي كنند و بنابراين كمتر تحت تاثير پيام ايدئولوژيك و سياسي چنين فيلمي قرار مي گيرند. به همين خاطر، دستگاه سانسور در دوره اخير به نمايش خشونت البته در سطح محدود راه داده است.

از نظر موضوعات و مضامين، سينماي امروز ايران عمدتا مسائل "دوم خردادي" را منعكس مي كند. درست همانطور كه پروژه "دوم خرداد" با هدف كنترل و مهار و به كجراه بردن موج نارضايتي و خشم توده هاي مردم طراحي شد، آثار سينمايي اين دوره نيز عمدا يا عملا در خدمت پيشبرد همين سياست و هدف قرار مي گيرد. در همه فيلم ها، مسائل مربوط به زنان و جوانان حضوري برجسته دارد. واقعيات ستبر و انكارناپذير جامعه ايران را به شكل تصويرهايي از عدم مشروعيت جمهوري اسلامي از ديدگاه مردم، بيگانگي و تنفر نسل جوان از فرهنگ حاكم و نشانه هايي از استقلال و مقاومت زنان به پرده سينما راه مي دهند و همزمان مي كوشند چارچوب محدود و كنترل شده و بي خطري را براي مقاومت و اعتراض مردم تبليغ كنند. مي كوشند هرگونه مبارزه مستقل و آشتي ناپذير را بي ثمر و محكوم به شكست معرفي كنند.  ايدئولوژي حاكم بر اين سينما بازتاب تفكر ارتجاعي مذهبي (در شكل هاي كهنه و جديد)، پدرسالاري و مردسالاري (به شكل زن ستيزي آشكار و پنهان)، ضديت با شورشگري، پايين كشاندن سطح توقع مردم و ضديت با به اصطلاح زياده خواهي است. 

بگذاريد به چند نمونه از آثار سينماي امروز جمهوري اسلامي نگاهي بيندازيم. 

عينك دودي: اين فيلم موذيانه با نمايش همبستگي دو زن (يكي مرفه شهري و ديگري فقير شهرستاني) در مقابل مردان زندگيشان (شوهر، پدر، خواستگار)، و شورش و فرار آنان آغاز مي كند. اما رفته رفته شخصيت غير متعادل و روان پريشي از زن معترض تحصيلكرده ارائه مي دهد كه خودش هم نمي داند از زندگي چه مي خواهد. شخصيت وكيل زن در فيلم كه براي احقاق حقوق زنان تلاش مي كند و آشكارا گرايش فمينيستي در جامعه را نمايندگي مي كند، منفي و مزور تصوير شده است كه حرف در دهان زنان بيزبان و معصوم مي گذارد و رشته هاي پيوند خانوادگي را قطع مي كند. و بالاخره شخصيتهاي مرد فيلم عليرغم اشكالاتي كه اينجا و آنجا دارند از همه با عاطفه تر و منطقي تر از آب مي آيند و با قاطعيت حرف آخر را مي زنند و بر اين بازي بچگانه فمينيستي مهر پايان مي گذارند. هدف از اين فيلم تخطئه شورشگري زناني است كه آگاهي فمينيستي دارند. 

هزاران زن مثل من: اين فيلم موقعيت زن ستمديده را تا حدي درك مي كند و قانون نابرابر و مردسالارانه حضانت را مورد انتقاد مي دهد، اما يكمرتبه پاي حقوق پايمال شده كودك از جانب هم پدر و هم مادر را وسط مي كشد. از زبان كودك، اين دعوا و وضعيت ناخوشايند را نتيجه خودخواهي هر دو طرف مي داند. بعلاوه در ديالوگ ها علت طلاق مبهم گذاشته مي شود اما واضح است كه از نظر سناريو نويس، زن  مقصر و مستوجب سرزنش است. پيروزي مرد، سرنوشت نهائي غم انگيز زن، ملاقات نشسته بر صندلي چرخدار با فرزند، اين فكر را به تماشاگر القاء مي كند كه اصلا اين مبارزه لجوجانه از جانب زن چه فايده اي داشت؟ آيا بهتر نبود كه از اول واقعيت را قبول مي كرد و به قانون مردسالار گردن مي گذاشت؟ حداقل آن موقع سالم بود؛ سر پا بود؛ به آينده اميدوار بود. نتيجه گيري اين فيلم، محتوم بودن شكست شورش زنانه است. 

يكبار براي هميشه: فيلم بي ارزش عاميانه اي است كه ظاهرا بي مسئوليتي و هوسران بودن مرد و مظلوميت زن را به نمايش مي گذارد. مرد كه از نازائي همسرش رنج مي برد با بيرحمي تصميم به جدائي مي گيرد. اما درست بعد از تصميم گيري معلوم مي شود كه زن حامله است. از اينجا به بعد، فيلم به مانيفست ضديت با سقط جنين تبديل مي شود. پزشك زني كه به طور غيرقانوني سقط جنين مي كند، شخصيتي منفي معرفي مي شود كه انگيزه اي جز پول درآوردن ندارد. دشمن عمده در اين فيلم، باند جنايتكار و كلاه برداري است كه براي چندر قاز به اسم سقط جنين، بدن زنان را در دخمه ها سلاخي مي كنند و جانشان را به خطر مي اندازند. بالاخره، زندگي جنيني كه در شكم زن است باعث بيداري و سر عقل آمدن مرد مي شود و سر خانه و زندگي خود بر مي گردد. اين فيلم اساسا ضد سقط جنين است و حتي در تيتراژ شروع نيز به سبك جريانات پرولايف (مخالف سقط جنين) در كشورهاي غربي از تصوير جنين در مقطع هشت ماهگي بارداري استفاده كرده تا عوامفريبانه جنين را انسان جا بزند و سقط جنين را يك عمل جنايتكارانه وانمود كند. 

آواز قو: اين فيلم با شرح پر سوز و گذار گوشه اي از فشارهاي ناعادلانه كه از جانب حكومت و خانواده بر جوانان روا مي شود، اشك تماشاگر را در مي آورد. آواز قو، طغيان محقانه جوانان را به شكل درگيري با نمايندگان رژيم در دانشگاه و نيروي انتظامي و تلاش براي فرار از جهنم جمهوري اسلامي به تصوير مي كشد. اما بر اين متن پر طرفدار فراموش نمي كند كه به سبك فيلم هاي هاليوودي پاي "پليس خوب" را وسط بكشد. بنا به اعتراف كارگردان، اين فيلم ساخته شده كه نه فقط بخشي از مشكلات جامعه ايران را نشان بدهد بلكه به يك تحول در نيروهاي حاكم اشاره كند. شخصيت مثبت يكي از فرماندهان نيروي انتظامي كه خواسته هاي جوانان را درك مي كند، واقعا قصد كمك به آنان را دارد، و حتي به انتقاد از سياستهاي سركوبگرانه رژيم عليه جوانان مي پردازد، به گفته كارگردان آن وجه مثبت در حاكميت است كه بايد تقويتش كرد و با آن متحد شد! البته راهيابي "پليس خوب" در مقابل "پليس بد" به سينماي امروز نكته جالبي است. زيرا تا به حال نيروهاي حكومتي نبايد دوگانه نشان داده مي شدند. اين خود ميزان تنفر و خشم توده هاي مردم از مزدوران سركوبگر رژيم را نشان مي دهد كه حتي مجبورند براي "واقع گرا" وانمود كردن فيلم ها، اين مزدوران را بد و خوب كنند. اين مسئله يادآور سينماي آمريكا در دهه 60 است كه به علت رشد جنبش ضد سيستم و نفوذ افكار و روحيات انقلابي بين مردم، چهره پليس هاي فاسد و راسيست و جنايتكار بالاجبار در بسياري از فيلم ها منعكس شد. هر چند تلاش اين بود كه كل دستگاه پليس زير سئوال نرود و با نشان دادن چند پليس خوب، جايي براي اعتماد و اميد بستن به اين نهاد مسلح سركوبگر باقي گذارند. جدا از اين نتيجه گيري سياسي عوامفريبانه، "آواز قو" يك پيام ايدئولوژيك هم دارد و آن، بي ثمر بودن طغيان جوانان و مرگبار بودن عبور از خط قرمز و دست بردن به اسلحه است؛ هر قدر هم كه طغيان آنان محقانه و قابل درك باشد. 

شور جواني: اين فيلم هم مربوط به جوانان است و تم آواز قو را دنبال مي كند ليكن در چارچوب يك داستان بي خطر و يك پايان خوش كه در آن هم جوانان شورشي سر عقل مي آيند و هم والدين مستبد و خشك مغز، رفته رفته نرم و منطقي مي شوند. 

دختري با كفش هاي كتاني: اين فيلم هم به مسئله جوانان مربوط است و هم زنان. قهرمان داستان كه دختري تين ايجر است معصومانه به پسر جواني از نسل خود كه برداشت هاي آرماني و رويايي از زندگي ارائه مي دهد دل مي بندد. اما مداخله ناعادلانه نيروي انتظامي و والدين هر دو به قطع دوستي آنان مي انجامد. دخترك تصميم مي گيرد كه به نظم موجود گردن نگذارد و با دوستش از اين محيط فرار كند. اما نه تنها موفق نمي شود بلكه متوجه مي شود كه جدا ماندن از چتر حمايت خانواده يعني تنها بودن و تنها حركت كردن در جامعه اي كه هر گوشه اش گرگي به كمين نشسته، نتيجه اي جز بدبختي ندارد. سكانس پاياني فيلم، گفت و گوي دختر و دوستش است كه حالا ديگر از توهمات آرماني و رويايي خلاص شده و به اصطلاح واقع بين شده است. روبرو شدن با دوست مورد اعتماد و علاقه اي كه حالا همه حرفهايش را پس گرفته است، تير خلاص را به اميد و آرزوي دختر براي دست يافتن به يك دنيا و زندگي متفاوت مي زند. آخرين تصوير فيلم، دختري با كفش هاي كتاني را در آستانه خانه پدري نشان مي دهد. فرار يك روزه او از واقعيات به پايان رسيده است. هدف از اين فيلم كشتن روحيه آرمان خواهي در نسل جوان و تبليغ اين دروغ است كه روياها را نمي توان تحقق بخشيد.

در اينجا پرداختن به دو اثر سينمايي ديگر را هم مفيد مي بينيم. اين دو، هر يك از زاويه اي افكار را براي تغيير و تحولات سياسي نزديكي كه نيروهاي حاكم مد نظر دارند آماده مي كنند. 

متولد اول ماه مهر: اين فيلم به جنبش دانشجويي مي پردازد. نكته فيلم، تصويري است كه از دانشجويان راديكال ضد رژيم ارائه مي دهد. دختر دانشجويي كه در مقابل رژيم از همه سازش ناپذيرتر به نظر مي رسد و شعار مي دهد، تلويحا آلت دست يا همدست جريان مشكوكي معرفي مي شود كه با تحريك حزب اللهي ها و چماقداران بسيجي باعث نارضايتي توده دانشجويان مي شوند و محيط دانشگاه را به آشوب مي كشانند. هدف از طرح اين نكته، بي اعتماد كردن جوانان به افراد مبارز و راديكال در محيط هاي دانشجويي است كه مي كوشند خلاف جريان بروند و راه سازشكاري و مسالمت با ارتجاع را سد كنند؛ به ويژه امروز كه در شرايط از هم گسيختگي اوضاع جامعه و بروز خيزش هاي توده اي، اين افراد بعنوان رهبران عملي جنبش مي توانند و بايد نقش موثري در سمت و سو دادن به مردم و خنثي كردن حركت عوامفريبان مرتجع بازي كنند. 

موج مرده: اين فيلم اعلام مي كند كه دوره جمهوري اسلامي با شكل و شمايل كنوني به پايان رسيده و حتي از نظر نسل جديد طبقات حاكمه و قدرتهاي امپرياليستي با ضروريات زمانه خوانايي ندارد. بنابراين بايد برود و در اين رفتن، هركس كه بخواهد به ارزشها و افكار دوره گذشته بچسبد هم بايد قرباني شود. "موج مرده" تقابل يك سردار سپاه پاسداران از نسل قبل با فرزند متجددش را نشان مي دهد. او كه از جانب فرزند، دن كيشوت لقب گرفته هنوز قصد مقابله با آمريكا دارد. در يك صحنه اعجاب آور، او كه خود را بطور غير مستقيم مسبب غرق شدن همسر و دوست دختر فرزندش در آبهاي خليج مي داند با هليكوپتر ارتش آمريكا روبرو مي بيند كه اين دو را از آب گرفته و به ساحل نجات آورده اند! "موج مرده" آرايشگر چهره نيروهاي متجاوز آمريكا در خليج هم هست؛ تو گوئي براي تامين امنيت و حفظ جان مردم (و در اينجا مشخصا زنان) در منطقه مستقر شده اند. اين نمايش آشكار و وقيحانه، زمينه ساز فكري براي مداخلات آتي آمريكا در اوضاع ايران و توجيه گر نقشه هاي جنايتكارانه اين دشمن بزرگ خلقها و ملل دنيا است.

خلاصه كنيم، سينماي رايج امروز ايران، مثل هر جاي ديگر دنيا در درجه اول يك حربه ايدئولوژيك و سياسي است تا يك ابزار تفريحي صرف. اين سينما در كار فكر سازي براي حال و آينده جامعه است. سرمايه گذاري هاي دولتي در اين عرصه نيز عمدتا با همين هدف انجام مي گيرد تا فروش و كسب سود. در چنين محيطي سينماگران مترقي و پيشرو ميدان مانور و امكانات اندكي دارند. علاوه بر عامل سانسور و سركوب سياسي، پر هزينه بودن توليد سينمايي نيز وزنه سنگين و مانع مهمي در برابر آنان است. خودسانسوري، سازش و يا بيعملي، دامچاله هايي است كه در برابر پايشان قرار دارد. آلترناتيوي مانند سينماي زيرزميني و مستند سازي نيز با چنان مشكلات بزرگ و لاينحلي در زمينه توزيع روبرو است كه عملا نمي تواند تاثير ايدئولوژيك، سياسي و فرهنگي مورد نظر سينماگر پيشرو را بر جامعه داشته باشد. اما همه اينها كه گفتيم دليلي بر دست روي دست گذاشتن و كنار كشيدن از مبارزه در اين عرصه نيست. حتي در اين فضاي بسته و هفت خوان هايش، بالاخره درزها و فرصتها و شانس هايي فراهم مي آيد كه يك فيلم مترقي و متعهد نه فقط بتواند ساخته شود بلكه به نمايش درآيد. مسئله تسليم نشدن و تن به سازش ندادن است و در عين حال به دنبال راه ها و فرصتها گشتن. در اين ميان، نقد آثار سينماي ايران، نشان دادن محتوا و پيام فيلم هاي خوب و بد و تلاش براي معرفي و توزيع هر چه وسيعتر آثار سينمايي پيشرو جهان به شكل ويدئو يا فيلمنامه در سطح جامعه، وظايف مهم و شدني است كه در درجه اول بر دوش دست اندركاران متعهد و مردمي سينما در ايران قرار دارد. تهيه ويدئو كليپ هاي ابتكاري غيرقانوني با استفاده از سرودها و ترانه هاي خوب سياسي و اجتماعي ايراني يا خارجي كه مي تواند به كمك كاركنان متعهد و پيشرو در عرصه موسيقي انجام گيرد نيز از فعاليت هاي امكانپذيري است كه با استقبال جوانان روبرو خواهد شد. بايد يادآوري كنيم كه ساختن ويدئو كليپ يكي از عرصه هاي مهم ارائه هنر و خلاقيت سينماگران مشهور غرب محسوب مي شود. بر مجموعه اي از همين فعاليتها، زمينه چيني ها و شالوده ريزي هاست كه سينماي آلترناتيو فرداي ايران شكل خواهد گرفت.                      

 

www.sarbedaran.org