هنر و انقلاب: طنز و مذهب

بخش دوم

 

از سلسله گفتارهاي راديويي "صداي سربداران" (1370-1368)  www.sarbedaran.org

 

بحث ما در هفته گذشته به مقطع انقلاب مشروطه رسيده بود. دوران مشروطه، مصادف بود با پيشرويهاي عظيم در تفكر انقلابي در سطح بين المللي. ايده هاي كهن به همراه دستگاههاي جابر و استثمارگر از سوي نيروهاي پيشرو اجتماعي و در راس آنها پرولتاريا زير ضربه قرار گرفته بود. ايدئولوژي و علم رهائي بشر كه توسط ماركس و انگلس تدوين شده بود، سريعا پا را از حيطه اروپا و احزاب كارگري و انقلابي كشورهاي پيشرفته فراتر گذاشته و مي رفت تا در مستعمرات نيز نمايندگان و پرچمداران خود را بيابد. افكار و ايده هاي ضد خرافي و ماترياليستي ـ اعم از ديالكتيكي يا مكانيك ـ توسط روشنفكران انقلابي يا افراد و عناصر تحصيلكرده بورژوا ليبرال در صحنه سياسي ايران تحت سلطه استبداد قاجار تبليغ مي شد. اين افكار در روياروئي مستقيم با دستگاه روحانيت شيعه قرار مي گرفت و لعن و نفرين و اقدامات سركوبگرانه صاحبان قدرت مذهبي را بر مي انگيخت. اما با اوجگيري جنبش اجتماعي عليه استبداد شاهي و مناسبات كهن و استعمار خارجي، زمينه مساعدي براي ترويج ايده هاي نوين در بين توده هاي وسيع فراهم آمد و در مدت زمان كوتاهي كه رشته هاي كنترل حكومت ارتجاعي بر جامعه شل شد، نشريات و كتب فراواني در اين زمينه ها به چاپ رسيد و طرفداران فراواني يافت. در همين روند بود كه طنز اجتماعي و سياسي به مفهوم واقعي در ايران شكوفا گشت. طنزي كه مظاهر جامعه كهن، ايده ها و مناسبات فئودالي و خرافه و تزوير مذهبي را هدف قرار مي داد.

البته طنز دوره مشروطه، تابع و تحت تاثير مستقيم صفبنديهاي سياسي درون جنبش مشروطه خواهي قرار گرفت. و بدان جهت كهروحانيت شيعه بر سر دفاع از اصلاحات يا مخالفت با آن به دو گروه تقسيم شده بود، تيغه طنز پيشرو باصطلاح در مقابله با ريشه هاي خرافه مذهبي كند شد؛ عمق فلسفي پيدا نكرد و اساسا به ضديت با روحانيت مخالف مشروطه ـ يا بقول معروف مشروعه چي ـ محدود ماند. اگر چه در آثار مختلف نثر و نظم طنزگونه آن دوران، حمله به مذاهب جامعه و افكار فئودالي و بشدت عقب مانده، تفكرات و اركان دين را بطور غيرمستقيم زير سوال مي برد، اما از برخورد آتئيستي (يا بي خدائي) در اين آثار نشاني نيست. به يك معني، حفظ وحدت سياسي همه اقشار و صاحبان افكار مختلف (اعم از مذهبي و غير مذهبي) بر لزوم اشاعه ايده هاي پيشرو و علمي و انقلابي مبتني بر ماترياليسم چيره شده و نوعي مصلحت گرائي را در طرفداران ماركسيسم در ايران دامن زده. اين مصلحت جوئي آنقدر قوي بوده كه حتي بسياري از افراد سخنور و اهل قلم كه بقول آنروزي ها افكار سوسيال دمكراتيك ـ و در واقع ماركسيستي ـ داشتند، ترجيح مي دادند از عبا و عمامه و منبر براي تماس با توده ها استفاده كنند.

بهر حال، دوران مشروطه، طنزنويسان و هنرمنداني صاحب نام چون ميرزا علي اكبر طاهرزاده موسوم به صابر، گرداننده روزنانه ملانصرالدين و سراينده هوپ هوپ نامه به زبان آذري، اشرف گيلاني، معجز شبستري، دهخدا، عشقي و عارف و شماري ديگر را بخود ديد.

صابر شاعر طنزنويسي بود كه در خانواده فقيري متولد شده و از كودكي با افكار مذهبي و مبلغين اسلامي در تضاد قرار گرفت؛ چرا كه پدرش بواسطه دلائل مذهبي وي را از رفتن به مدرسه منع مي كرد. نشريه ملانصرالدين در سال 1906 توسط صابر و دوستانش عباس صحت، جليل محمد قلي زاده و عظيم عظيم زاده كه همگي پيرو ايده هاي سوسيال دمكراتيك و در تماس با سوسيال دمكراتهاي روسيه تزاري آن زمان بودند، منتشر شد. اين نشريه پس از انتشار در باكو از مرزهاي روسيه مي گذشت و در ايران، عثماني، مصر و حتي هندوستان وسيعا پخش مي شد. طنز ملانصرالدين، زورگوئي فراشان تزاري، اربابان، بيك ها، ملايان دو رو و پول پرست، استعمارگري اروپائيان در شرق، فلاكت و بدبختي كارگران و رعايا، و رفتار مردسالارانه و امثالهم را هدف مي گيرد. طنز گزنده ملانصرالدين آنچنان بود كه محمد علي ميرزاي قاجار بعد از مدتي، دستور توقيف اين نشريه را در گمرك ايران صادر كرد. بعلاوه ملايان تبريز و مجتهدين نجف نيز آنرا جزء “اوراق ضاله” خواندند و نوشته هاي كفرآميز آنرا بدتر از شمشير شمر شمردند. فشار ارتجاع بر ملانصرالدين به جائي رسيد كه جليل محمد قلي زاده مدير روزنامه مجبور شد از ترس عمال ملايان از محله مسلمان نشين باكو بيرون رود و در محله گرجي ها اقامت كند. بله، ماجراي فتواي قتل سلمان رشدي طي تاريخ بارها صادر شده است.

صابر اشعار زيادي در مورد مخالفت دستگاه روحانيت با آموزش اصول جديد و علم در مدارس نوبنياد دارد. مثلا در قطعه اي از يك شعر طولاني كه در ملانصرالدين به چاپ رسيده، از زبان يك خشك مغز مذهبي چنين ميگويد:قبول داريد اگر، مال من است اين پسرنمي فرستم به مدرسه، ول كنيدكله من منگ شد، ور نزنيد اينقدرنمي فرستم پسر به مدرسه، ول كنيداگرچه اين بينوا به علم دارد هوسبراي كسب كمال، سعي كند يك نفستمام اينها بود شيوه كفار و بسرساند اينها به دين ضرر، پسرجان، ضرر!نمي فرستم پسر، به مدرسه، ول كنيدكله من منگ شد، ور نزنيد اينقدرنمي فرستم پسر، به مدرسه، ول كنيدصابر در شعر ديگري، دلخوري و هراس مرتجعين ستمكار و فئودال ها را از تحولات اجتماعي و بيداري توده ها را چنين تصوير ميكند:آخ چه ايام خوشي داشتيمصحبت و احكام خوشي داشتيمصحبت مشروطه و دولت نبودشورش و بيداري ملت نبودنقل خط آهن و سرعت نبودعزت و اكرام خوشي داشتيمحال جهان رو به خرابي شدهاما در بررسي نشريه ملانصرالدين، ما موثرترين نوع طنز را آنجا مي يابيم كه طنزنويس به صراحت و مستقيماً با مردم به بحث و جدل مي نشيند و افكار ارتجاعي و عقب مانده جاي گرفته در ذهن توده ها توسط حكام ارتجاعي و آموزه هاي خرافي و مذهبي را به نقد ميكشد. اين روشي است كه از سوي طنزنويسان مترقي و انقلابي چندان بكار نمي رود و معمولا نوعي محافظه كاري در برخورد به مردم در آنها بروز ميكند. در حاليكه اگر طنز ـ البته بدون آنكه دشمن و آماج عمده خود را گم كند ـ اينگونه مستقيم با توده ها به بحث بنشيند، تاثير اجتماعي بمراتب عميقتري خواهد داشت. در اينجا بخشي از سرمقاله اولين شماره ملانصرالدين بقلم جليل محمد قلي زاده را برايتان مي خوانم:“اي برادر مسلمان، هنگامي كه سخن خنده داري از من شنيديد و دهن خود ر به هوا باز كرده، چشم ها را برهم نهاده و آنقدر خنديديد كه از خنده روده بر شديد، و بجاي دستمال، چشم ها را با دامن خود پاك كرديد و “لعنت به شيطان” گفتيد، گمان نكنيد كه به ملانصرالدين مي خنديد... اي برادر مسلمان، اگر مي خواهيد بدانيد كه به كه مي خنديد، آئينه را دستتان بگيريد و جمال مبارك خود را تماشا كنيد.”

علي اكبر دهخدا نيز از طنزنويسان دوره مشروطه به حساب مي آيد كه در كار انتشار روزنامه صوراسرافيل با ميرزا جهانگير خان همراه بوده. مطالب دهخدا در اين روزنامه تحت عنوان “چرند و پرند” چاپ مي شد و علاوه بر محتواي عميق اجتماعي و سياسي، به لحاظ قالب نيز به جدال با قالب هاي پيچيده و بيهوده كهن برمي خاست. دهخدا در مطالب چرند و پرند به وضوح تحت تاثير گروه نويسندگان ملانصرالدين بود. از لحاظ سبك و شيوه هنري، آفريدن شخصيت ها، انتخاب صحنه و محيط، و ساختمان داستان و نتيجه گيري، شباهت بسياري ميان اين نوشته ها با مقالات جليل قلي زاده وجود دارد. يك قطعه طنز مشهور در چرند و پرند دهخدا، قطعه دين رفت است كه به شكلي جدائي دين از زندگي حقيقي توده ها، در عين تسلط افكار مذهبي بر جامعه را نشان ميدهد. قهرمان داستان دهخدا، آزاد نام دارد. آزاد يا بقول دهخدا ـ يارو ـ پسربچه كردي است كه تازه به شهر آمده و ناظر حوادث مختلف است. حوادثي كه واقعاً در جامعه آن سالها رخ داده و ورد زبان مردم بوده. بخشي از اين قطعه را برايتان مي خوانيم:در كتاب نوشته بود: آدم بايد دين داشته باشد، هركس دين ندارد جهنم ميروديارو از آخوند ميپرسد: دين چه چيز است؟جواب ميدهد ـ اسلامو بعد آخوند حرف هائي به او ياد ميدهد و مي گويد اينها دين اسلام است.

اما بعد كه بزرگ شد و به خانه امام جمعه رفت، مي بيند كه وقف مدرسه مروي را ميزا حسين آشتيان را از امام جمعه گرفته و مردم در آنجا ازدحام كرده، مي گويند دين رفت!و يارو معطل ميماند كه چطور دين رفت؟در شاه عبدالعظيم ميشنود كه طلاب جمع شده مي گويند دين رفت! و مي فمد كه احمد قهوه چي را سالارالدوله به عربستان خواسته و پسر ميرزا حسن، طلاب را فرستاده كه او را از شاه عبدالعظيم برگردانند.

بعد پيش سمساري، كه دخترش را از خانه، شوهر ربوده و صيغه اش را خديجه مطرب براي عين الدوله برده است، نوكر ميشود و از سمسار ميشنود كه دين رفت!وقتي كه تيول برگشته و در مواجب و مستمري گفتگو بوده، باز مي شنود كه مي گويند دين رفت!

آنوقت سرگردان ميماند كه دين كدام يك از اينهاست؟ آن است كه آخوند مذهبي گفته؟ ملك وقف است؟ احمد قهوه چي است؟ صيغه و دختر سمسار است؟ تيول و مستمري و مواجب است؟ يا چيز ديگر؟در دوره مشروطه، شاعر طنزسرائي نظير ايرج ميرزا هم بوده كه عليه پاره اي افكار و عقايد مذهبي و قوانين شرعي قلم بدست گرفته. هرچند آثار وي، عمق چنداني ندارد و خود سرشار از عقايد مرتجعانه مردسالارانه است. در ميان اشعار ايرج ميرزا، قطعه اي يافتيم كه مسخره بودن احكام و دگم هاي اسلامي و حركات اهل عمامه را در برخورد به مسئله زن و حجاب به خوبي نشان ميدهد. بخشي از اين شعر چنين است:

بر سردر كاروانسرائي

تصوير زني به گچ كشيدند

ارباب عمائم اين خبر را

از مخبر ساده اي شنيدند

گفتند كه واشريعتا! خلق

روي زن بي حجاب ديدند

آسيمه سر از درون مسجد

تا سردر آن سرا دويدند

ايمان و امان بسرعت برق

ميرفت كه مومنين رسيدند

اين آب آورد و آن يكي خاك

يك پيچه ز گل بر او بريدند

ناموس به باد رفته اي را

با يك دو سه مشت گل خريدند

چون شرع نبي از اين خطر جست

رفتند و به خانه آرميدند

 

موضوع مذهب و طنز بعد از اين دوره، مشخصاً بعد از سقوط رضاخان ـ يعني مقطع وقوع جنبش وسيع اجتماعي و سياسي سال هاي 1320 تا 1332 را به هفته هاي آتي موكول مي كنيم.

باري، طنز اجتماعي ـ سياسي در ايران از دوران مشروطه شكوفا شد و اين به معناي حضور طنزسرايان با گرايشات ايدئولوژيك ـ سياسي و در واقع طبقاتي مختلف در عرصه ادبيات و مبارزه فرهنگي بر زمينه وقوع يك جنبش گسترده اجتماعي بود. از اين دوره به بعد است كه مي توان ردپاي طرفداران رهائي زحمتكشان و مخالفان سرسخت تحميق مذهبي و خرافه، و سلطه ستم و استثمار را در طنزنويسي و طنزسرائي ايران پيدا كرد.                

 

www.sarbedaran.org