هنر
و انقلاب
شعر
كردستان
بخش
اول
از سلسله گفتارهاي
راديويي "صداي سربداران" (1370-1368)
شعر بعنوان كوشه اي
از زندگي توده هاي كرد، تبلوري از وضعيت اجتماعي ـ فرهنگي اين خطه در دوره هاي
مختلف است. شعر را در دهه هاي اخير تاريخ كردستان مورد بررسي قرار ميدهيم. شعر
كردستان بمثابه چكيدة هيجانات، احساسات، تحولات، عصيانها، و پيروزي و شكستهاي اين
ملت ستمديده، بروشني در اين دوره نمايان شده. دوره اي كه مبداش را پيروي كوتاه مدت
جمهوري خود مختار مهاباد. در سال 1234 قرار داده ايم.
جمهوري خود مختار
مهاباد نتيجه يك جنبش مسلحانه توده اي تحت رهبري نيروهاي ناسيوناليست كرد بود كه
تحت شرايط خاص منتج از جنگ جهاني دوم، بخصوص در شرايط ورود ارتش سرخ شوروي
سوسياليستي زمان استالين و قواي متفقين از جنوب، توسط قاضي چر و يارانش برپا گشته
بود. اگر چه برنامه رهبري جنبش به كسب برابري ملي كردن محدود ميشد و به مسئله
طبقاتي و مشخصاً مبارزه ضدفئودالي نمي پرداخت، اما بر پائي امواج مبارزه توده اي،
و در هم شكستن اقتدار ارتجاع حاكم در اين منطقه، خود به شكوفائي حركات دهقاني عليه
نظم حاكم ياري رساند. اين شكوفائي در عرصه فرهنگي و مشخصاً بر پهنه شعر نيز باز
تاب يافتاصولا از اين دوره به بعد شعر در عرصه تبليغ سيلسي و فرهنگي و هويت ملي
كرد نقش مهمي ايفاء كرد. چارچوب شعرها بغير از افشاي جوانب استثمار، ستم ملي،
محدوديتهاي فرهنگي، شوروشوق و هيجانات انقلابي و راه مبارزه با ارتجاع و
امپرياليسم را دربر گرفت. شعر سياسي به ميان توده ها وسيع نفوذ كرده و آنها را با
شور انقلابي به عرصه هاي مبارزه عليه مرتجعين حاكم سوق داد. جدا از تغييرات ماهوي
كه در شعر صورت گرفت، شكل وقالب آن نيز دستخوش دگرگونيهاي عظيمي شد. شعر نو به شكل
جنيني در اين دوره بود كه به ادبيات كردي وارد گشت.
اولين گامي كه شعر
برداشت، نفوذ و گسترش دامنه خود در ميان توده هاي تحتاني بود. علت اين امر را مي
توان در معاني سياسي شعردر آن دوره ديد ـ دوره اي كه هيچ كردي نبود كه موضع و جهت
گيري سياسي مشخصي نداشته باشد.
بعلاوه، زبان شعر،
زبان توده هاي تحتاني بود. شعرها با جملات كوتاه و ساده، وشادواميدبخش سروده شده و
بدين طريق وسيعاً به زندگي سياسي مردم مي آميخت.
درخانه، مزرعه،
بازار، اداره، مسجد و خلاصه در هر كجاي كردستان اگر هنگامه اي پيدا مي شد، جرقه
انرا شعري شورانگيز، انقلابي و توده اي مي زد. شعري كه بر ضد ستم ملي ـ طبقاتي
سروده شده، بيان نفرت و كينه اهالي بود.
شعر كه بيان ساده
قدرت و قهر توده ها بود، در هر كوي و برزن پخش شده، اميد به پيروزي را در مصاف هاي
بعدي نويد مي داد. اكثر اين شعرها حول زندگي مشقت بار دهقانان مي گشت و اين اتفاقي
نبود، چرا كه مسئله دهقاني، ستم فئودالي و مسئله ارضي عمده معضل جامعه فئودالي
كردستان با حدت وشدت مطرح بود. جنبش دهقاني كه بيشتر در اشكال مبارزات رهائيبخش
ملي مطرح مي شد، قوي ترين حركات سياسي را دربر مي گرفت. تصوير آن مبارزات اشعار
بيشمار شعراي نامدار و گمنامي است كه در كشاكش آن مبارزات سروده شده، در دل توده
ها جا گرفته و بعنوان گوشه اي از تاريخ مبارزاتي مردم، در جاي جاي كردستان باقي
مانده. چه بيشمار شعرهائي كه از حركات ضد دستگاه در قالب رهائي ملي نشئت گرفته و
چه بيشمار دلاوريهائي كه سوژه اشعار ارزشمند گشته است. حركتهاي آزاديبخش چون ستاره
اي دنباله دار، شعر را با خود حركت داده و بدان پرتو افكنده، بطوركلي شعر انقلابي
بعلت وجود جنبشهاي انقلابي موجوديت يافته.
اگر چه
ناسيوناليسم، چارچوب و نتيجه گيري كليه شعرها بود، و اگر چه در بيشتر موارد،
خشمونفرت توده ها، زير پوشش ناسيوناليسم ملي توسط اشعار طبقات بالاي جامعه به
انحراف كشانده مي شد،اما كماكان انقلاب زنده بود و توده هاي وسيع به ميدان آمده
بودند. آنها ايد هاي نويني و انقلابي در سر داشتند. انقلاب واقعي! جا دارد در
اينجا نمنه از اشعاري كه بيان انقلابي شدن اميدها و آرزوها بود را بياوريم؛ براي
اينكار به آثار هژار كه يكي از شعراي مشهور جمهوري خودمختار بوده رجوع مي كنيم. او
در وصف آن دوره بسيار سروده. هژار در شعر “سوگندي بزرگ” مي گويد:
بس بود خواب گران
كارگران
آمده اول ماه مه،
روز جهان
پيك نزديك فرستيد و
به دور
پرچم سرخ فرازيد ز
نور
تا كه خدا نهد پتك
بدوش
همره برزگران
دوشادوش
خواند انترناسيونال
بند به بند
بانگ وحدت همگي سر
بدهند.
شاعر فراخوان
گردآمدن طبقه كارگر را زير پرچم سرخ داده تا هوره و متحد با برزگران بانگ وحدت را
سر بدهند. آنهم با بند بند انترناسيونال! همچنين در قسمتي ديگر از اين شعرش در
پايبندي بر هدف و آرمان انقلابي طبقه كارگر، در پيشگاه هرآنچه مبين انقلاب و
انقلابيگري است، سوگند ياد ميكند كه:
هان قسم به جشن ماه
مه،
دگر برتوان بيكران
كارگر
بر سر و رخسار زرد
بينوا
در كوير و كوه ها
خفته جدا؟
و چهره سوزانم قسم
پينه و تاول به
دستانم قسم
بر سلحشوران اكتبر
عظيم
انقلابيون بي تسليم
و بيم به؟
استالينگراد
آنكه جان در راه
شوراها نهاد
به رهبران چيني
نامي قسم
و آتش رزم ويتنامي
قسم
بي تزلزل راه
بگشايم به پيش
يا دهم جان يا
بگيرم حق خويش
يكي ديگر از
شاعراني كه همچون هژار از حكومت خودمختار مهاباد شروع كرد و بدون شك آثارش
پرنفوذترين اشعار در بين توده هاي كرد به حساب ميآيد، هيمن است. براي آشنايي با
آثار برجسته وي به يكي از اشعارش رجوع
ميكنيم. در اين شعر تب و تاب زندگي به نمايش درآمده، كار و تلاش و درد و رنج توده
ها در غالبي زيبا و شورانگيز توصيف گشته:
پيش از آن، نيزه
هاي آفتاب
از فراز قله بارد
پرشتاب
پيش از آن تا با
نسيمي در سحر
سبزه زار از نو شود
آشفته سر
در دل سرد زمين، من
جان نهم
كار خود را نقطه
پايان نهم
آي دهقانم ببين،
دهقان منم
همره خورشيد
نورافشان منم
زندگي ستوار گر
برجاي اوست
حاصل رنج من و
گرماي اوست
گر نه دهقان بهر
روزي جان كند
يا دگر، خورشيد
پرتو نفكند
ساكن آن كاخ آن
اشكم پرست
قوت خود را كي توان
آرد بدست
سپس شاعر خشم توده
ها را جلا داده، در امر از ميان برداشتن مناسبات ظالمانه، هدايت كرده و آنرا به
حركتي ضد اشغالگران تبديل ساخته و ميگويد:
تا كي ؟ چنين باشد
احوال من؟
دست تنگي، رنج و
محنت مال من
تا به كي چيند ثمر
از كار من؟
دشمن است او، چون
شود او يار من؟
از دشمنان آگه شدم
پس دگر برخاستم، در
ره شدم
انقلاب است آنچه من
دارم به سر
سد نمايم يورش
اشغالگر
من سراپا شور و عشق
و شاديم
پيش ران پرچم
آزاديم
شكست خونين جمهوري
مهاباد و آغاز دوران رخوت و سرخوردگي، در شعر شاعران عموماً ناسيوناليست كرد در آن
دوره بازتاب يافت. اين شكست كه خود نتيجه فقدان يك رهبري پرولتري، يك حزب و برنامه
و راه انقلاب پرولتري در جنبش كردستان بود، بر شاعراني كه از ايدئولوژي و بينش
انقلابي پيگير بي بهره بودند و صرفاً تعلق خاطري به اردوي انقلاب پرولتري در سطح
جهاني داشتند، موثر افتاده، آنان را به سرودن اشعاري مملو از ياس و نوميدي كشاند. اين
چنين بود كه شاعراني نظير هژار، كه زماني با شور و شوق ضرورت انقلاب كردن را در
غالبي زيبا ريخته و ساخته و پرداخته بودند و تلاش داشتند با آثارشان شور و هيجان و
پتانسيل مردم را در حركتي سرنوشت ساز آزاد
و كاناليزه كنند، در مراحل بعدي حيات ادبي خود، توده ها را به راهي سواي راه
انقلاب واقعي دعوت كرده، آنها را به زير رهبري مرتجعيني چون بارزتني و امثالهم
كشانده و به تبليغ و راه گرفتن امتياز از امپرياليسم و ارتجاع پرداختند.
هژار در اين بيراهه
چنان پيش رفت كه در دهه 1970 ميلادي تسليم رژيم كمپرادوري شاه شد و هم او بود كه
بعدها به تبليغ ايده هاي ارتجاعي جمهوري اسلامي و ترجمه كتب و آثار اسلامي پرداخت.
اين مسيري است كه هيمن هم پيمود. اگر اشعار هيمن در حيات يكساله جمهوري خودمختار
مهاباد و قبل از آن، حاكي از روحيه شورشگرانه توده ها و رزم بي امان پيشمرگان بود،
در دوره بعد از شكست جمهوري سرشار از نوميدي و تسليم طلبي شد و قهقراي ادبي شاعر
را نيز به بار آورد. جو تسليم طلبي، عرفان و اعتقاد به قدرت هاي ماوراء الطبيعه،
آثار دوران شكست وي را رقم ميزند. شعر هيمن هم بيانگر بينش و برخورد او به مسائل
روزمره است و هم فراز و نشيب هاي زندگي هنري او را نشان ميدهد. زندگي اي كه غبار
ياس و تسبليم طلبي برويش نشسته و او را به طرف مرضي علاج ناپذير ميكشاند. او در
قطعه ديگري چنين ميگويد:
دشمن ببست راه
گريزم، مرا بكشت
بيهوده تاس ريزم و
دارم اميد جفت.
در اشعار هيمن
ميتوان افت و خيزهاي سياسي ـ ادبي وي را بكرات مشاهده كرد. مثلا مي بينيم با
اوجگيري جنبش مسلحانه در كردستان در سال 45 ـ 1345 به رهبري انقلابيوني چون
اسماعيل شريف زاده و سليمان معيني، ناگهان روحيه بيمارش، از هواي تازه تنفس كرده،
جان گرفته، به شور و هيجان انقلابي بدل ميگردد و براي مدتي كوتاه او را از رخوت و
سستي بدر ميآورد. اما اين امر زياد طول نميكشد و بلافاصله بعد از شكست اين جنبش و
كشته شدن رهبرانش، هيمن دوباره به تسليم طلبي درميغلطد. حتي در انقلاب 57 ايران
شاعر براي مدت كوتاهي جانب مبارزه مسلحانه توده اي را گرفت و در مدح آن شعر سرود. ليكن
بعدها “روز از نو روزي از نو” زندگي هنري او از سر گرفته شد، با اين تفاوت كه ديگر
اين بار او راه برگشتي نداشت. او در غرقاب خيانت و خودفروشي فرو رفت و قلم زن
تبليغات رژيم ددمنش جمهوري اسلامي گشت. سرنوشت تاسف آور اين قبيل شاعران و آثارشان
در جنبش كردستان، بار ديگر بر اين حقيقت تاريخي مهر تاييد گذاشته كه در كوران
سالهاي طولاني مبارزه، در پيروزيها و شكستها، در افت و خيزها، تنها ايده اي
ميتواند زنده و انقلابي بماند كه از اساس مناسبات موجود را زير سوال برده به آتش
خصومت و خشمش در رويارويي با نرمش ها و به اصطلاح الطاف دشمن يا تشديد موج
سركوبگرش خاموش نگردد. تجربه نشان داده كه تنها هنرمندان و اديباني ميتوانند تا به
آخر سهم خود را به انقلاب ستمديدگان ادا نمايند كه پيوستگي و نزديكي خود به
انقلابي ترين طبقه دوران ـ يعني طبقه كارگر ـ را حفظ كنند و به دور از محدوديت ها
و تنگ نظري هاي مخرب بورژوايي، به رهبري پرولتاريا در انقلاب گردن گذارند. بدون شك
عدم حضور يك قطب كمونيست انقلابي قدرتمند طي چند دهه در جنبش كردستان گرايشات
تسليم طلبانه و قهقرايي در ميان شعرا و اديبان اين خطه تاثيري تعيين كننده داشته. در
ضمن همين امر خود از شكوفائي و ظهور چشمگير شعر پرولتري نيز جلوگيري كرده، با اين
وجود در لابلاي آثار هنري توليد شده بر راستاي انقلاب در كردستان انقلابي و جنبش
مسلحانه ديرپايش ميتوان به شعرهاي عميق و موثر انقلابي دست يافت كه شماري از آنها
در غالب ترانه، كماكان ورد زبان توده هاي ستمديده و پيشمرگان انقلابي كرد است. يكي
از اين اشعار كرد آزاديخواه نام دارد و توسط هروي سروده شده، هروي در اين شعر،
روشنفكران و آزاديخواهان را پشت و پناه دهقان معرفي ميكند. در اين اثر مسئله ملي
در جوهر خود مسئله دهقاني معرفي شده، با اين اعتقاد كه اكثريت توده ها را در اين
خطه تحت انقياد تشكيل ميدهند. شاعر هشيارانه دشمنان خلق كه عبارتند از امپرياليسم
و ارتجاع حاكمه را مشخص ساخته، هدف سياسي انقلاب را از بين بردن اين دو دشمن
خونخوار قرار ميدهد.
شاعر مقاومت توده
ها در روياروئي با جلادان دشمن را هم تصوير كرده و پيروزي را در افق رخشان برايشان
ترسيم مينمايد. هروي هنگاميكه صحبت از دوستان خلق ميكند، همه ملل ستمديده و زحمتكش
را مدنظر دارد و اشاره ميكند كه مسئله همه خلقهاي جهان يكي است. همگي تحت سلطه
امپرياليسم بوده، در نتيجه راه رهائي شان اتحاد و همبستگي است. كلمات و وزن و آهنگ
مهيج و انقلابي اين شعر، بهمراه مضمون و محتوايش، ارزش هنري والايي بدان بخشيده و
ديرزماني است كه آنرا در ميان توده ها زنده نگه داشته.
كرديم، كرد
آزاديخواه
نسل سنگيم، نسل
فولاد
پشتيبان دهقان فقير و
پرچمدار برابري
غل و زنجير و
نوكران بيگانه يا زندان و شكنجه شان
ما را باز نتواند
داشت از راهي
كه در آن جان
مينهيم، اما
تسليم دشمن نميشويم.
روند شعر نو و
تحولات جديد در شعر كردستان، و بر اين زمينه دخالت موضوعات اجتماعي و مبارزاتي
نوين در ادبيات كردي را به هفته آينده موكول ميكنيم.