استيفن جي. گولد: شاعر تئوري تكامل
از حقيقت، ارگان حزب كمونيست ايران (م ل م)، شماره 5، تير 1381 – www.sarbedaran.org
20 ماه مه 2002، استيفن جي. گولد در سن 60 سالگي در نتيجه بيماري سرطان
درگذشت. با مرگ او، جهان يكي از دانشمندان و معلمان برجسته و يكي از معروفترين
روشنفكران مردمي را از دست داد. دستاوردهاي علمي گولد چندين عرصه را در برمي گيرد.
او خدمات ذيقيمتي به گسترش تئوري تكامل، علم پالئونتولوژي (فسيل شناسي)، و تاريخ
علم كرد. نظريات داهيانه تازه و تحريك آميزش در مورد شماري از موضوعات علمي
مهم، و روحيه نقادش، موجب ترغيب و تشويق
فضاي سالم جدل و جوشش روشنفكري شد.
شعاع نفوذ وي بسيار فراتر از دانشگاه هاروارد (كه به مدت سي سال در آنجا
تدريس مي كرد) و دايره دانشمندان حرفه اي رفت. خدمات گولد در مبارزه عليه
بنيادگرايان مذهبي راست كه سعي مي كردند از طريق كارزارهاي سازمان يافته تئوري
تكامل را بي اعتبار كنند و مانع از فراگيري آن توسط مردم شوند، تعيين كننده بود.
گولد بي باكانه به دفاع از حقايق اثبات شده تئوري تكامل و اصول بنيادين آن
برخاست. اين تئوري تشريح مي كند كه انواع
موجودات زنده (از باكتري تك سلولي تا پيشرفته ترين حيوانات منجمله انسان) محصول
ميلياردها سال تكاملند. و انواع موجودات زنده همگي از موجودات ديگر منشعب شده اند
و همگي داراي اسلاف مشترك هستند. گولد، در عين حال كه به دفاع از اين تئوري
برخاست، خدمات مهمي به تكامل و گسترش اين رشته علمي مهم نيز كرد.
گولد دشمن ديدگاه مذهبي آفرينش كه ديدگاهي ضد علمي است، بود. بهمين دليل
در سال 1991 بسرعت خود را به ايالت كانزاس رساند تا با تلاشهاي هيئت مديره ايالتي
آموزش و پرورش كه ميخواست آموزش تئوري تكامل داروين را از دروس مدارس حذف كند،
مخالفت كند. او اعلام كرد كه: "حذف تئوري تكامل از آموزش بيولوژي مانند حذف
دستور زبان از آموزش زبان است."گولد از سياستهاي اجتماعي فاسد و ارتجاعي بشدت
انتقاد مي كرد و تئوريهاي سراپا غلط آن دانشمنداني كه سعي مي كردند پوشش علمي به
نظرگاه هاي ارتجاعي و نژادپرستانه خود بدهند را افشاء مي كرد. او يكي از مخالفين
دترمينيسم بيولوژي كه همه رفتارها و فعاليتهاي بشر را وابسته به عملكرد ژنها مي
كند، بود.
آموزنده علم به توده ها
گولد در فراگير كردن علم در ميان عامه بسيار زبردست بود و از معلمان پر
نفوذ به حساب مي آمد. او با تركيب موثر علم و هنر، مقالات و كتابهاي جذابي نوشت كه
هر يك شناخت از حقايق علمي مهم، اصول و متدهاي علمي را بطور عامه فهم در ميان
خوانندگان وسيع اشاعه مي دهند. يكي از سبكهاي مشخص گولد آن بود كه با استفاده از
موضوعات مربوط به رشته هاي گوناگون (از ادبيات و معماري تا فيلمهاي معروف و ورزش
بيس بال كه مورد علاقه اش بود) اصول علمي را تشريح و تصوير مي كرد. علاقه مفرط وي
به رشته خودش، اطلاعات دائره المعارفي، و سبك نگارش جذاب و جدل گراي وي، مرتبا بر
خوانندگانش مي افزود. يكي از دوستان نزديك و همكاران گولد به نام ريچارد لوانتين،
مي گويد: "در زمينه تشريح تئوري تكامل، او بهترين نويسنده مقالات علمي عامه
فهم بود. استيو مساله را ساده نمي كرد بلكه تلاش مي كرد پيچيدگيهاي آن را قابل فهم
كند و در اينكار موفق بود. خواننده وي مي فهميد كه عالم موجودات زنده چقدر متنوع و
بدون نظم و ترتيب است... استيو هميشه حقيقت را به گونه اي تعريف مي كرد كه عامه
بفهمد و او اينكار را بهتر از هر كس انجام مي داد."
گولد به مدت 27 سال هر ماه مقاله اي براي مجله "تاريخ طبيعي"
(ناتورال هيستوري) نوشت. سيصدمين و آخرين مقاله اش در ژانويه 2001 منتشر شد. گولد،
چه آن زمان كه در مورد حلزونهاي سيريون كارائيب (كه در زمينه بيولوژي تخصصش بود)
مي نوشت، و چه هنگامي كه در مورد بورگس شيل (صخره هاي رستي بورگس) كه نام بستر غني
فسيلهاي كوه هاي "راكي" كاناداست دست به قلم مي برد و بطور كلي وقتي كه
به موضوعي از موضوعات متنوع علمي مي پرداخت، به خواننده درك عميقي از تنوع اعجاب
آور موجودات زنده، هيجان كشف هاي جديد و شناختهاي تازه بدست آمده، كنش و واكنش
ميان آثار علمي و مسائل گسترده تر اجتماعي را القاء مي كرد.
بسياري از مقالات او در شكلي كه وي آنرا "بيوگرافي تفكر به شكل
موجز" مي خواند، بر روي آثار دانشمندان گذشته متمركز است. توصيفات گولد اين
دانشمندان و افكار آنان را زنده مي كند و بطور زنده به تشريح آن چارچوب تاريخي،
اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي كه اين دانشمندان درون آن كار مي كردند، مي
پردازد.
خدمات گولد به تئوري تكامل
در سال 1971، وقتي يك پروفسور جوان در دانشگاه هاروارد بود، گولد و همكارش
به نام نيل الدريج، مقاله اي به نام "منشعب شدن انواع جديد موجودات و تعادل
منقطع" منتشر كردند. اين مقاله يك فصل برجسته در تئوري تكامل است. اين دو، در
عين دفاع قاطعانه از سنت چارلز داروين، بنيانگذار علم تكامل، تصحيحاتي را در آن
بخش از نظريه داروين كه مربوط به سرعت تغييرات تكاملي و بوجود آمدن انواع جديد
موجودات است، پيشنهاد كردند. داروين مي گفت تكامل بيولوژيك در نتيجه يك تكامل
آهسته و تدريجي بوجود مي آيد. گولد و الدريج اطلاعات فسيلي را مجددا مورد بررسي
قرار دادند و يك تفسير جديد ارائه كردند. آنان گفتند كه تكامل پروسه ايست مشتمل بر
دوره هاي طولاني سكون (يا تعادل) كه با
دوره هاي كوتاه تغييرات سريع (كوتاه بر حسب زمان زمين شناسي) قطع مي شود. در دوره
هاي طولاني تغييرات نسبتا كمي در موجودات رخ مي دهد حال آنكه در دوره هاي كوتاه
منقطع، تغييرات نسبتا سريع بوجود مي آيد. به اين جهت نام اين پروسه را "تعادل
منقطع" يا "تعادل همراه با گسست" گذاشتند. تئوري "تعادل
منقطع" در محافل علمي بحث و جدلهاي زيادي برانگيخت. برخي از منقدان ميگفتند
كه اين تئوري اصول بنيادين تئوري تكامل داروين را نقض مي كند. اما گولد و الدريج
روشن كردند كه محتوا و هدف تئوري آنها نه سرنگون كردن داروينيسم بلكه گسترش و
تكامل آن در پرتو اطلاعات فسيلي جديد است. گولد رفتاري بي باكانه و نقادانه با
آثار خودش داشت. براي مثال، او بعدها كمبودهاي تئوري "تعادل منقطع" را
نقد كرد. گولد و الدريج با كمك همكاران ديگرشان، به تصحيح و غني كردن تئوري خود
ادامه دادند. طي سي سال، گولد خدمات مهم ديگري نيز به تكامل تئوريهاي بيولوژي
تكاملي كرد. شك نيست كه تئوري تكامل يكي از بهترين حقايق اثبات شده علم است. دليل
و نشانه هاي آن به وفور موجود است. اما داروينيسم نيز همانند هر تئوري علمي ديگر
بايد در پرتو كشفيات و شناختهاي جديد، هر چه بيشتر تكامل مي يافت. داروين نمي توانست
كاملا تنوع و پيچيدگيهاي موضوعاتي كه 120 سال بعد از مرگش در بيولوژي تكاملي
سربلند مي كرد را پيش بيني كند. و گولد فهميد كه تئوري تكاملي نمي تواند مانند
دگمهاي مذهبي بخود نقادانه نگاه نكند و ايستا بماند. بلكه بايد خود نيز تكامل
يابد. و تنها اگر با مسائل نوين دست و پنجه نرم كند، اطلاعات نوين را جذب كند ، و
روشهاي جديد اتخاذ كند مي تواند يك تئوري معتبر و واقعا علمي باقي بماند.
در اوايل سال 2002، گولد درست چند ماه قبل از مرگش، يك اثر مهم بنام
"ساختار تئوري تكامل" منتشر كرد. اين اثر در واقع جمعبندي فعاليت زندگي وي
در زمينه بيولوژي تكاملي است. مجموعه ايست از نظرات تئوريك، استدلالها، و فرضيه
هاي گولد در اين رشته.
گولد در اين كتاب رابطه نظراتش با داروين را توضيح مي دهد: "يك
استدلال مفصل اين كتاب آن است كه اكنون از اين مناظره يك سنتز كافي شكل گرفته است
(سنتزي كه هنوز در حال تكامل است.) مي توان گفت اين سنتز بهترين شناخت كنوني ما را
از ساختار تئوري تكامل به مثابه چيزي غني و نوين نمايندگي مي كند در عين حال كه
ريشه محكمي در منطق دارويني دارد... در اين تئوري، هيچ بخش از منطق مركزي داروين
كمرنگ نشده و دور ريخته نشده است. اما تئوري او در مسير خطوط اوليه اش دچار تحول
شده، و به چيزي بسيار متفاوت تر، غني تر و بسيار كامل تر براي اينكه راهنماي شناخت
ما از طبيعت باشد، تبديل شده است."
مبارزه با بيودترمينيسم و سوء استفاده از علم
گولد به هيچوجه با كساني كه مدعي "علمي" و "بي طرف"
بودن هستند ولي از شبه ـ علم و علم ناقص براي اشاعه نظرات حامي بي عدالتي اجتماعي
استفاده مي كنند، مدارا ندارد. كتاب او به نام "اندازه گيري غلط انسان"
يكي از قدرتمندترين رديه ها عليه اينگونه سوءاستفاده از علم است. در اين كتاب، او
استدلالات بيودترمينيستها را يك به يك ميشكافد و نشان ميدهد كه چگونه از اين تئوري
براي عادي جلوه دادن نابرابري در جامعه استفاده مي كنند. بيودترمينيستها معتقدند
رفتارهاي فردي، اجتماعي و فرهنگي پيچيده انسانها وابسته به علمكرد ژنهاست. كتاب در
اصل در سال 1981 به صورت جوابي به آرتور جنسن و ديگراني كه مدعي اند ميان گروه هاي
مختلف انسانها، بخصوص ميان سياهان و سفيدان، تفاوت ذاتي و غير قابل تغيير در هوش و
ذكاوت موجود است، نوشته شد. نسخه تازه تر و بازبيني شده اين كتاب در سال 1996
منتشر شد؛ زيرا كساني كه نظريات بيودترمينيستي در مورد ذكاوت و توانائيهاي انسان
را ترغيب مي كردند (مانند كتاب "منحني بل" نوشته ريچارد هرشتاين و چارلز
موري) تهاجم نويني را آغاز كردند.
گولد در مقدمه چاپ جديد كتاب "اندازه گيري غلط انسان" نوشت:
"رستاخيز دترمينيسم بيولوژيك مرتبط است با برخي روندهاي سياسي مانند
كارزارهائي كه براي قطع بودجه پروژه هائي اجتماعي دولتي به راه مي افتد، يا منطبق
است با زمانهائي كه نخبگان دولتي به هراس افتاده اند، زماني كه گروه هاي بي چيز
جامعه بذرهاي ناآرامي هاي جدي اجتماعي را مي كارند يا براي گرفتن قدرت خيز برمي
دارند. كدام استدلال عليه دگرگوني اجتماعي، مي تواند موثرتر از اين ادعا باشد كه
نظم موجود، كه در آن برخي در راس و برخي ديگر در پائين هرم قرار گرفته اند، بازتاب
استعدادها و توانائي هاي ذاتي غير قابل تغيير كساني استكه در رده هاي مختلف قرار
گرفته اند؟"
بعلاوه در مقدمه كتاب گولد، از نظرات اجتماعي و سياسي وي سخن رفته است:
"نوشتن كتاب "اندازه گيري غلط انسان" در اصل هم دليل شخصي داشت و
هم حرفه اي. اعتراف ميكنم كه اول از همه مربوط بود به اينكه من احساسات شديدي نسبت
به اين موضوع خاص دارم. من در خانواده اي بزرگ شدم كه سنت شركت در كارزارهاي عدالت
خواهي اجتماعي داشت و من زماني كه دانشجو بودم، در سالهاي پر شور و پيروزيهاي بزرگ
اوايل دهه 1960، در ارتباط با جنبش حقوق مدني فعال بودم." گولد فهميد كه
دانشمندان بايد تاثيرات اجتماعي بر آثارشان را تشخيص دهند و آن را اعلام كنند. اين
كار باعث مي شود كه دانشمندان بتوانند به كارشان آگاهانه تر و همه جانبه تر برخورد
كنند.
***
ديدگاه گولد در مورد جهان طبيعت، در برگيرنده غنا و تنوع عظيم زندگي بود.
او با برخوردهاي ساده انگارانه، مكانيكي و تقليل گرايانه به علم كه جهان را بر حسب
چند عاملي كه بطور تنگ نظرانه تعريف شده، تشريح ميكنند، مخالف بود. نظريه وي
درباره انسانها اثري از كم بهائي دادن به مردم نداشت و با اميد و عشق رقم مي خورد.
گولد معتقد بود كه بيولوژي تكاملي يك موضوع بسيار بزرگ و مهم است. و فهميدن آن
براي درك جهان اساسي است. اما او تاكيد مي كرد منظورش اين نيست كه "بيولوژي،
سرنوشت را رقم مي زند." همانطور كه گولد در "اندازه گيري غلط
انسان" نوشت: "ما تنها يك بار از اين جهان ميگذريم. هيچ تراژدي بزرگتر
از آن نيست كه رشد را از زندگي بگيرند، بي عدالتي عميقتر از اين نيست كه فرصت
پيشرفت يا حتي اشتياق آن را، با ايجاد حصاري از بيرون بگيرند و بعد به دروغ بگويند
كه اين حصار، دروني است."
گولد معتقد بود كه انسان ها توان آنرا دارند كه خود و جامعه را
بسازند.
يادش گرامي باد.
به نقل از نشريه "كارگر انقلابي" ارگان حزب كمونيست انقلابي
آمريكا
9 ژوئن 2002
www.sarbedaran.org