فصل
7
در
توسعه اقتصاد ملی
بايد به
كشاورزی،
بعنوان اساس
و
صنعت بعنوان عامل
رهبری كننده
اتكاء
كنيم
رابطه
متقابل كشاورزی
و صنعت سوسياليستی
در اقتصاد
ملی
سوسياليستی، كشاورزی
و صنعت دو بخش اصلی توليدات
مادی می
باشند. اگر می
خواهيم اتحاد
کارگر – دهقان
را تحکيم کرده
وگسترش دهيم،
اگر می خواهيم
توسعه سريع و
نقشه مند
اقتصاد ملی
سوسياليستی
را تقويت
کنيم، بايد درك
صحيحی از
اهميت و نقش
اين دو بخش در اقتصاد
ملی و برخورد
درست به
مناسبات ميان
آنها،
داشته باشيم.
كشاورزی
اساس اقتصاد
ملی است
در
توسعه اقتصاد
ملی بايد
به كشاورزی
بعنوان اساس،
اتكاء كنيم
برای
زندگی كردن،
توليد كردن و
درگير شدن در
فعاليتهای فرهنگی
و اجتماعی، مردم ابتدا بايد
مسئله خوردن
را حل نمايند. توليد كشاورزی
پيش شرط بقای
افراد بشر و
كليه فعاليتهای
توليدی است.
در مراحل
اوليه جامعه
بشری توليد فقط توليد كشاورزی
(مشتمل بر گردآوری،
كشت، شكار،
ماهيگيری و
دامداري) بود.
در آن مرحله از تاريخ
بارآوری كار
بسيار پايين
بود.
بهمين دليل، برای تضمين
بقای صرف،
درگير شدن
تمام نيروی
كار موجود در
كمون اوليه در
كار كشاورزی
ضروری بود. در
مقطعی از
تاريخ بارآوری
كار در
كشاورزی به حدی رسيد كه اشتغال
بخشی از مردم
به توليدات
كشاورزی برای
تامين بقای
تمام اعضای
جامعه كفايت
می كرد. در
نتيجه، بخشی
از نيروی
كار از مشغله
توليد
کشاورزی آزاد
شد و به
فعاليتهای
ديگر پرداخت. به
اين ترتيب، صنايع
دستی از
كشاورزی جدا
شد و به يك
شاخه توليدی
مستقل تبديل
شد. سپس تجارت
براه افتاد و
همچنين ديگر بخشهای
فعاليت
انسانی كه به
توليدات فكری
مثل فرهنگ و علم مربوط
ميشد نيز به ظهور رسيد.
هر چقدر
بارآوری كار
در كشاورزی بالاتر می شد،
توليدات ديگر
شاخه های مادی
و فكری نيز فزونتر می شد.
ماركس اظهار
داشت: هر چقدر
جامعه وقت
كمتری برای
توليد گندم و
دام و غيره
اختصاص بدهد،
وقت بيشتری
برای توليد
مواد ديگر
مادی يا معنوی
بدست می آورد. (1) او
همچنين اشاره
كرد كه: اين بارآوری
طبيعی كار در كشاورزي....
اساس هر نوع كار
اضافی است. (2) كشاورزی
در جوهر خود،
اساس بقاء بشر
و موجوديت و
توسعه بيشتر
ساير شاخه های
اقتصاد ملی می
باشد. اين
قانون
اقتصادی برای
تمام دوران
های تاريخی در
جامعه بشری صادق است.
نقش
كشاورزی
بعنوان اساس اقتصاد
ملی در جامعه
سوسياليستی برجسته از هر
جوامع ديگر
است. در
جامعه سرمايه
داری، اين
قانون عينی ( كه كشاورزی
اساس اقتصاد
ملی است)، نقش خود را تحت
رقابت و
آنارشی توليد
بازی ميكند.
برخی كشورهای
امپرياليستی
كه كشاورزی
بومی آنها
توسعه يافته نبود،
محصولات كشاورزی
مستعمرات و
نيمه
مستعمرات خود
را با پرداخت
قيمتهای
پايين غارت
كردند تا بتوانند
نيازهای رشد سرمايه انحصاری
را تامين
كنند. در آن
كشورها بجای كشاورزی
بومی، كشاورزی
خارجی به
مثابه اساس
اقتصاد ملی
عمل می كرد. در
جامعه
سوسياليستی
غارت كشاورزی
كشورهای عقب
مانده مجاز
نيست. و اگر مبادلاتی
بر اساس ارزش
های برابر
انجام گيرد،
كماكان مجاز
نيست كه برای تامين مواد غذائی به
كشاورزی
خارجی اتكاء
شود يا اينكه كشاورزی
خارجی بعنوان
اساس توسعه
اقتصاد
سوسياليستی قرار داده
شود. زيرا
اين كار در
تضاد با اصل
استقلال و اتكاء
بخود است.
برای
سازماندهی و
توسعه اقتصاد
ملی، كشور
سوسياليستی
بايد آگاهانه اين
قانون عينی كه
كشاورزی اساس
اقتصاد ملی
است را بكار
گيرد.
بطور مشخص،
دليل اصلی
برای اينكه
توسعه اقتصاد
ملی بايد بطور اساسی
به كشاورزی
اتكاء كند
اين است كه
رشد شاخه های
مختلف اقتصاد
سوسياليستی
وابسته به آن
است كه كشاورزی
وسائل معيشت را تامين كند. تمام موسسات
اقتصادی، خواه
صنعت؛ يا حمل
و نقل يا
آموزش در نهايت
وابسته به
تامين مقداری
كالا و گندم از
سوی بخش كشاورزی
اند.
دليل
ديگر برای
آنكه كشاورزی
اساس توسعه
اقتصاد ملی
سوسياليستی است،
اين واقعيت
است كه
كشاورزی منبع
مواد خام
صنعتی (بجز آن
بخش كه توسط
خود صنعت عرضه
ميشود) می
باشد. مشخصا
بخش بزرگی از
مواد خام
صنايع سبك توسط كشاورزی
تامين می شود. در حال
حاضر، تقريبا 70 درصد مواد خام
برای صنايع
سبك ما توسط
كشاورزی
فراهم ميشود.
صنايع سنگين
نيز نيازمند
برخی نهاده
های كشاورزی
است.
اگر كشاورزی
عرضه مواد خام
را افزايش نمی داد،
توسعه صنعتی لطمه
جدی می خورد.
صدر مائو
اشاره نمود: ” صنايع سبك با
كشاورزی ارتباط
نزديك دارد.
بدون كشاورزی
صنعت سبك
نميتواند
موجود باشد.“ (3) كشاورزی مستقيما
به توسعه
صنعتی بويژه
توسعه صنايع سبك
ارتباط دارد.
دليل
ديگر برای
اينكه كشاورزی
اساس توسعه
اقتصاد ملی
سوسياليستی است
اين واقعيت است كه مناطق
روستائی،
بازار عظيمی
برای توليدات
صنعتی محسوب
ميشوند. جمعيت
روستائی كه
تقريبا 80 درصد كل اهالی
است،
بازار مهمی برای
صنعت فراهم
ميكند. هر قدر
توليدات
كشاورزی
توسعه يافته تر باشد،
غلات كالائی
و مواد خام صنعتی
بيشتری توليد
خواهد شد. و
قدرت خريد
دهقانان
بالاتر خواهد
رفت. نياز
دهقانان به
توليدات
صنعتی سبك و
سنگين همواره
در حال افزايش
است. بلافاصله
بعد از بكار
بست موفقيت
آميز سياست كئوپراتيوی
كردن (تعاونی
كردن) كشاورزی
در چين، صدر
مائو انتقاد
كرد كه : ” هنوز
خوب فهميده
نشده كه كشاورزی
بازار مهمی
برای صنايع
سنگين فراهم
می كند. البته
اين حقيقت
هنگامی بيشتر فهميده
خواهد شد كه
پيشرفت تكنيكی
و
مدرنيزاسيون تدريجی
كشاورزی،
بيش از گذشته نياز به ماشين
آلات، كود، ذخيره سازی آب
و پروژه های توليد برق،
تسهيلات حمل و
نقل برای مزارع، و همچنين سوخت
و مصالح ساختمانی
برای مصرف
كنندگان
روستائی را بوجود
آورد.“ (4)
دليل
ديگر برای
اينكه كشاورزی
بايد بعنوان
اساس توسعه
اقتصاد ملی سوسياليستی
مورد اتكاء
قرار بگيرد،
اين واقعيت است كه كشاورزی
منبع ذخيره
نيروی كار
برای صنعت و
ديگر بخشهای
اقتصاد ملی
است. برای
توسعه صنعت سوسياليستی،
تجارت و حمل و
نقل، نياز
به نيروی
كار بيشتری
است. البته
با بالا بردن بارآوری
كار در
اين بخشها، نيروی
كار برای تحقق
نيازهای
جديد آزاد می شود
اما اين كافی
نيست. نيروی
كار اضافی
همچنين بايد
از خارج اين
بخشها، قسما
از مناطق شهری
و بخشا از
مناطق روستائی،
تامين شود.
صدر مائو گفت: ” اين دهقانان
هستند كه منبع
كارگران
صنعتی چين می باشند.“ (5) اما
نيازهای
بخشهای
اقتصادی ديگر
نيست كه تعيين
می كند چه
درصد از جمعيت
روستائی برای
تامين نيروی
كار مورد نياز
آن بخشها منتقل شود؛
بلكه سطح
توسعه
توليدات كشاورزی
و ميزان
افزايش
بارآوری
نيروی كار
كشاورزی آن را تعيين
می كند.
تنها تحت شرايطی
كه بارآوری
نيروی كار
كشاورزی
مداوما
افزايش يابد و داده
های كشاورزی
و توليدات جنبی
مداوما
افزايش يابند انتقال نيروی
كار مناسب از
كشاورزی برای
توسعه ساير بخشهای
اقتصاد ملی
امكانپذير
ميشود.
يك دليل
ديگر هم برای
اينكه چرا
بايد كشاورزی
را اساس
توسعه اقتصاد
ملی سوسياليستی
قرار داد
وجود دارد.
كشاورزی منبع مهمی
برای صندوق
ذخایر انباشت دولت( accumulation funds of the state ) است.
كشاورزی علاوه
بر اينكه از
طريق مالياتهای
كشاورزی درآمد دولت
را افزايش می
دهد، بطور
غير مستقيم از طريق عرضه
محصولات
كشاورزی برای
صنايع سبك
بعنوان مواد
خام،
انباشت سوسياليستی
را افزايش
ميدهد. بنابراين
توسعه
كشاورزی بدليل افزودن درآمد
دولت، گسترش
صندوق انباشت و
حمايت از
ساختمان سوسياليستی
نيز اهميت
دارد.
با نگاه
به جوانبی كه
ذكر شد، اهميت
نقش كشاورزی
در اقتصاد ملی
نشان می
دهد كه توسعه
اقتصاد ملی و توسعه
اقتصاد
كشاورزی لاينفك می باشند. اگر كشاورزی
بطور صحيحی
توسعه نيابد،
بخشهای ديگر
اقتصاد ملی
نيز رشد نمی
كنند. تجربه
ساختمان سوسياليستی
در چين نشان می دهد در هر
سالی كه
محصولات
كشاورزی از
رشد بالائی
برخوردار می
شوند، توسعه
اقتصاد ملی در
همان سال و يا
سال بعد شتاب
می يابد.
بالعكس، اگر سالی رشد
محصولات
كشاورزی
پائين باشد توسعه
اقتصاد ملی در
همان سال و يا
سال بعد كند
ميشود. اين
امر بما ميگويد
كه در ساختمان
سوسياليستی
اصل اتكاء به
كشاورزی
بعنوان اساس
توسعه اقتصاد ملی
بايد محكم در
دست گرفته
شود.
طريق
اساسی برای حل مسئله كشاورزی،
مكانيزه
كردن است
كشاورزی
اساس اقتصاد
ملی است. برای
آنكه اقتصاد
ملی را توسعه
دهيم، بايد به
توسعه
كشاورزی
بعنوان اولويت
درجه اول
برخورد كنيم.
فقط زمانيكه
كشاورزی
بعنوان اساس
اقتصاد ملی
توسعه يابد
صنايع سبك،
سنگين و ديگر
امورات
اقتصادی،
فرهنگی و
آموزشی
ميتوانند توسعه يابند.
چگونه
ميتوان
كشاورزی را توسعه
داد؟ كشور
سوسياليستی
نميتواند
كشاورزی
مكانيزه را
قبل از
كلكتيويزاسيون
كشاورزی تحقق بخشد.
كلكتيويزاسيون
كشاورزی بايد
قبل از استفاده
از ماشينهای
بزرگ صورت
پذيرد. اما پس
از انجام
اينكار
مكانيزاسيون
از اهميت
بسيار
برخوردار است.
در آستانه
خيز برداشتن جنبش
كئوپراسيون
كشاورزی (جنبش
تعاونی كردن
كشاورزی )
صدر مائو خاطر
نشان كرد كه
روستاهای چين
نه تنها نياز به تحقق
رفرم اجتماعی
يعنی تبديل
نظام مالكيت
فردی به
مالكيت جمعی دارند،
بلكه
نيازمند تحقق
نوآوری
تكنيكی يعنی تبديل
كار يدی به
توليد
مكانيزه نيز می باشند.
” سيمای
اجتماعی و اقتصادی چين بطور تمام و
كمال تغيير
نميكند مگر
اينكه دگرگونی
سوسياليستی
در نظام اقتصادی
و اجتماعی
بدست آيد و در زمينه
تكنيكی،
ماشين در هر
شاخه توليدی و در هر
مكان كه
امكانش باشد
بكار گرفته
شود.“ (6) پس
از تحقق
كلكتيويزاسيون
كشاورزی (توليد و
مالكيت جمعی –
مترجم) و
استقرار
كمونهای
روستائی خلق،
صدر مائو بموقع
وظيفه سترگ
تحقق منظم
مكانيزاسيون در كشاورزی
را پيش نهاد.
او بوضوح خاطر
نشان كرد
كه: ” راه حل اساسی
برای
كشاورزی،
مكانيزه كردن است.“ با ميدان
دادن به نقش
محرك روابط
توليدی سوسياليستی،
و با حمايت
صنعت سوسياليستی
بخصوص صنايع
سنگين، سرعت
مكانيزاسيون
كشاورزی تندتر
می شود.
قبل از
رهائی، چين
كهن يك كشور
كشاورزی عقب
مانده بود. در
سال 1949،
محصول دانه های
خوراكی كل
كشور به 216.2 ميليارد جين
بالغ ميشد. (يك جين برابر
با نيم
كيلوگرم است)
بعد از رهائی،
هنگاميكه روابط توليد سوسياليستی
در مناطق روستائی
از طريق
كلكتيويزاسيون
كشاورزی و
استقرار
كمونهای خلق
برقرار شد،
توليد كشاورزی
در مقياس عظيم
توسعه يافت.
محصول دانه
های خوراكی در
سال 1971 به 492 ميليارد جين
رسيد كه نسبت
به سال 1949
دو برابر بود.
اما هنوز
هم (سال 1975 -
مترجم) سطح
مكانيزاسيون
كشاورزی چين
بالا نيست. بارآوری
كار در كشاورزی
كماكان نسبتا پايين
است. در
مقايسه با
ديگر كشورها
كه در آن سطح
مكانيزاسيون
كشاورزی
بسيار پيشرفته
است، توليد
كشاورزی چين
هنوز در حالت
نسبتا عقب
مانده قرار
دارد. اين
شرايط با
توسعه صنعت
چين و بخشهای
ديگر اقتصاد
ملی همخوانی
ندارد.
بنابراين لازمست
كه در عرصه
مكانيزاسيون
كشاورزی
جلوتر رفته و
توسعه سريع
توليد
كشاورزی را بر
پايه تثبيت و
توسعه مداوم روابط
توليدی سوسياليستی
در روستا ارتقاء
داد.هنگاميكه
در شخم زنی،
دسته بندی، برداشت
و حمل و نقل ماشين بكار
گرفته شود،
بارآوری كار
كشاورزی ده ها
و صدها بار
افزايش می
يابد. به
هنگام شخم
دستی، يك كارگر
قديمی فقط
ميتواند يك مو
در روز شخم
بزند (يك
مو برابر است
با يك و نيم
هكتار). با گاو
آهن شايد
بتوان 4 مو در
روز شخم زد. با
يك تراكتور
متوسط يا بزرگ
ميتوان ده ها و حتا چند صد
مو روزانه شخم
زد و بطور
موثر بارآوری
كار كشاورزی
را ده ها تا
صدها برابر
افزايش داد.
نيروی كاری كه
از طريق
مكانيزه كردن
كشاورزی ذخيره
ميشود را
ميتوان برای گسترش واحدهای
توليدی و
افزايش بازده
هر واحد بكار
برد و از اين
طرق توليد را
افزايش داده و
به توسعه عمومی كشاورزی
و دامداری و
توليدات جنبی و
ماهيگيری دست يافت. همچنين نيروی
كاری ذخيره شده را
ميتوان برای
تامين نيازهای
توسعه در ساير
بخشهای
اقتصاد ملی
بكار گرفت.
تحقق
مكانيزاسيون
كشاورزی
ميتواند توانائی های كشور را در برابر
بلايای طبيعی افزايش داده و وابستگی كشاورزی
به تغييرات
جوی را كم كند. هر چند بدليل سرزمين
وسيع و
رودخانه های
فراوان، چين هر ساله
با مقداری سيل
و خشكسالی روبرو
خواهد شد
اما می توان با
استفاده از زهكشی برقی و ابزار آبياری،
بنحوی موثر آب را تحت
كنترل درآورد.
كاهش لطمات
ناشی از قحطی
و سيل های محتمل
دستيابی به محصول بالای يكنواخت
در توليد
كشاورزی را تضمين
ميكند. دهقانان
فقير و ميانه
به پائين اين
مسئله را
بطرزی جالبی
بيان می كنند
و می گويند: ” صدای ماشين آلات در
رودخانه برای
محصولات زمين
شادی می
آفريند. بدون
هراس از قحطی
و سيل كشت خوب
و محصول بالا
تضمين ميشود. “
تحت هدايت
خط انقلابی پرولتری
صدر مائو و
بويژه بعد از
انقلاب كبير
فرهنگی
پرولتاريايی
كشاورزی چين
شاهد توسعه
سريع
مكانيزاسيون
بوده است. در
مقايسه سال 1970 با 1965 می
بينيم كه مصرف
برق در مناطق
روستايی 2.8 برابر، مصرف
كود شيميائی 1.9
برابر،
مالكيت
تراكتورهای
بزرگ و متوسط 2.2 برابر و
مالكيت
تراكتورهای
دستی 75 برابر
شد. در همين
فاصله زمانی
مقدار زمين كشاورزی
كه بطور
مكانيزه شخم
زده می شود 70
درصد افزايش
يافت. زهكشی
برقی و ابزار
آبياری 2.8
برابر افزايش يافت.
بيش از 90 درصد
بخش های كشور
دارای كارگاه های
تعمير ماشين
آلات كشاورزی
اند. با استقرار
كامل مكانيزاسيون
در كشاورزی،
توان كشاورزی در مهار خشكسالی
و ظرفيتش
در زهكشی بالا
رفته و بدين
طريق توانايی مردم در
مبارزه با
بلايای طبيعی
بيشتر خواهد
شد و رشد
مداوم
توليدات كشاورزی
بيش از پيش
تضمين خواهد
گشت. از اينجا
می توانيم ببينيم
كه مكانيزه تر
شدن بيشتر
كشاورزی بر پايه
كلكتيوی شدن روابط
توليدی يك طريق ضروری
برای رشد
نيروهای توليدی
كشاورزی است.
مكانيزاسيون
كشاورزی علاوه بر
اينكه رشد
نيروهای
توليدی كشاورزی
را تسهيل می
كند، قويابر
توسعه صنايع
سنگين بويژه
توليد ماشين
آلات، صنايع شيميايی،
برق و سوخت نيز تاثير می گذارد.
مكانيزاسيون كشاورزی
شرايط مساعد
برای كاهش
فاصله بين صنعت
و كشاورزی،
شهر و روستا،
و كار فكری و
يدی ايجاد می كند و
بدين ترتيب
اتحاد كارگر ـ
دهقان
مستحكمتر می كند.
در پروسه تحقق تدريجی مكانيزاسيون كشاورزی، مبنای مادی اقتصاد كلكتيو (جمعي) بطور روزمره رشد كرده و نظام مالكيت سه گانه كمون روستايی خلق تحكيم و توسعه بيشتری خواهد يافت. تجربه مكانيزاسيون كشاورزی نشان داده كه فقط درصورتی كه ماشينهای بزرگ و متوسط كشاورزی تحت مالكيت كمون و بريگاد توليدی باشند می توان آنها را بنحوی موثر مورد استفاده قرار داد. نتيجتا با رشد مكانيزاسيون كشاورزی مقياس و نقش اقتصاد كلكتيو (