فصل 7

در توسعه اقتصاد ملی بايد  به كشاورزی، بعنوان اساس

و صنعت بعنوان عامل رهبری كننده

اتكاء كنيم

 

رابطه متقابل كشاورزی و  صنعت سوسياليستی

 

در اقتصاد ملی سوسياليستی، كشاورزی و صنعت دو بخش اصلی توليدات مادی می باشند. اگر می خواهيم اتحاد کارگر – دهقان را تحکيم کرده وگسترش دهيم، اگر می خواهيم توسعه سريع و نقشه مند اقتصاد ملی سوسياليستی را تقويت کنيم، بايد درك صحيحی از اهميت و نقش اين دو بخش در اقتصاد ملی و برخورد درست به مناسبات ميان آنها، داشته باشيم.

 

كشاورزی اساس اقتصاد ملی است

 

در توسعه اقتصاد ملی بايد به كشاورزی بعنوان اساس، اتكاء كنيم

 

برای زندگی كردن، توليد كردن و درگير شدن در فعاليتهای فرهنگی و اجتماعی، مردم ابتدا بايد مسئله خوردن را حل نمايند. توليد كشاورزی پيش شرط بقای افراد بشر و كليه فعاليتهای توليدی است. در مراحل اوليه جامعه بشری توليد فقط توليد كشاورزی (مشتمل بر گردآوری، كشت، شكار، ماهيگيری و دامداري) بود. در آن مرحله از تاريخ بارآوری كار بسيار پايين بود. بهمين دليل، برای  تضمين بقای صرف، درگير شدن تمام نيروی كار موجود در كمون اوليه در كار كشاورزی ضروری بود. در مقطعی از تاريخ بارآوری كار در كشاورزی به حدی رسيد كه اشتغال بخشی از مردم به توليدات كشاورزی برای تامين بقای تمام اعضای جامعه كفايت می كرد. در نتيجه‏، بخشی از نيروی كار از مشغله توليد کشاورزی آزاد شد و به فعاليتهای ديگر پرداخت. به اين ترتيب، صنايع دستی از كشاورزی جدا شد و به يك شاخه توليدی مستقل تبديل شد. سپس تجارت براه افتاد و همچنين ديگر بخشهای فعاليت انسانی كه به توليدات فكری مثل فرهنگ و علم مربوط ميشد نيز به ظهور رسيد. هر چقدر بارآوری كار در كشاورزی بالاتر می شد، توليدات ديگر شاخه های مادی و فكری نيز فزونتر می شد. ماركس اظهار داشت: هر چقدر جامعه وقت كمتری برای توليد گندم و دام و غيره اختصاص بدهد، وقت بيشتری برای توليد مواد ديگر مادی يا معنوی بدست می آورد. (1) او همچنين اشاره كرد كه: اين بارآوری طبيعی كار در كشاورزي.... اساس هر نوع  كار اضافی است. (2) كشاورزی در جوهر خود، اساس بقاء بشر و موجوديت و توسعه بيشتر ساير شاخه های اقتصاد ملی می باشد. اين قانون اقتصادی برای تمام دوران های تاريخی در جامعه بشری صادق است.

     نقش كشاورزی بعنوان اساس اقتصاد ملی در جامعه سوسياليستی برجسته از هر جوامع ديگر است. در جامعه سرمايه داری، اين قانون عينی ( كه كشاورزی اساس اقتصاد ملی است)، نقش خود را تحت رقابت و آنارشی توليد بازی ميكند. برخی كشورهای امپرياليستی كه كشاورزی بومی آنها توسعه يافته نبود، محصولات كشاورزی مستعمرات و نيمه مستعمرات خود را با پرداخت قيمتهای پايين غارت كردند تا بتوانند نيازهای رشد سرمايه انحصاری را تامين كنند. در آن كشورها بجای كشاورزی بومی،  كشاورزی خارجی به مثابه اساس اقتصاد ملی عمل می كرد. در جامعه سوسياليستی غارت كشاورزی كشورهای عقب مانده مجاز نيست. و اگر مبادلاتی بر اساس ارزش های برابر انجام گيرد، كماكان مجاز نيست كه برای تامين مواد غذائی به كشاورزی خارجی اتكاء شود يا اينكه كشاورزی خارجی بعنوان اساس توسعه اقتصاد سوسياليستی قرار داده شود.  زيرا اين كار در تضاد با اصل استقلال و اتكاء بخود است. برای سازماندهی و توسعه اقتصاد ملی، كشور سوسياليستی بايد آگاهانه اين قانون عينی  كه كشاورزی اساس اقتصاد ملی است را بكار گيرد.

     بطور مشخص، دليل اصلی برای اينكه توسعه اقتصاد ملی بايد بطور اساسی به  كشاورزی اتكاء كند اين است كه رشد شاخه های مختلف اقتصاد سوسياليستی وابسته به آن است كه كشاورزی وسائل معيشت را تامين كند. تمام موسسات اقتصادی، خواه صنعت‏؛ يا حمل و نقل يا آموزش در نهايت وابسته به تامين مقداری كالا و گندم از سوی بخش كشاورزی اند.

      دليل ديگر برای آنكه كشاورزی اساس توسعه اقتصاد ملی سوسياليستی است، اين واقعيت است كه كشاورزی منبع مواد خام صنعتی (بجز آن بخش كه توسط خود صنعت عرضه ميشود) می باشد. مشخصا بخش بزرگی از مواد خام صنايع سبك توسط كشاورزی تامين می شود. در حال حاضر، تقريبا 70 درصد مواد خام برای صنايع سبك ما توسط كشاورزی فراهم ميشود. صنايع سنگين نيز نيازمند برخی نهاده های  كشاورزی است. اگر كشاورزی عرضه مواد خام را افزايش نمی داد، توسعه صنعتی لطمه جدی می خورد. صدر مائو اشاره نمود: صنايع سبك با كشاورزی ارتباط نزديك دارد. بدون كشاورزی صنعت سبك نميتواند موجود باشد. (3) كشاورزی مستقيما به توسعه صنعتی بويژه توسعه صنايع سبك ارتباط دارد.

     دليل ديگر برای اينكه كشاورزی اساس توسعه اقتصاد ملی سوسياليستی است اين واقعيت است كه مناطق روستائی، بازار عظيمی برای توليدات صنعتی محسوب ميشوند. جمعيت روستائی كه تقريبا 80 درصد كل اهالی است، بازار مهمی برای صنعت فراهم ميكند. هر قدر توليدات كشاورزی توسعه يافته تر باشد، غلات كالائی و مواد خام صنعتی بيشتری توليد خواهد شد. و قدرت خريد دهقانان بالاتر خواهد رفت. نياز دهقانان به توليدات صنعتی سبك و سنگين همواره در حال افزايش است. بلافاصله بعد از بكار بست موفقيت آميز سياست كئوپراتيوی كردن (تعاونی كردن) كشاورزی در چين، صدر مائو انتقاد كرد كه : ” هنوز خوب فهميده نشده كه كشاورزی بازار مهمی برای صنايع سنگين فراهم می كند. البته اين حقيقت هنگامی بيشتر فهميده خواهد شد كه پيشرفت تكنيكی و مدرنيزاسيون تدريجی كشاورزی، بيش از گذشته نياز به ماشين آلات، كود، ذخيره سازی آب و پروژه های توليد برق، تسهيلات حمل و نقل برای مزارع، و همچنين سوخت و مصالح ساختمانی برای مصرف كنندگان روستائی را بوجود آورد. (4)

     دليل ديگر برای اينكه كشاورزی بايد بعنوان اساس توسعه اقتصاد ملی سوسياليستی مورد اتكاء قرار بگيرد، اين واقعيت است كه كشاورزی منبع ذخيره نيروی كار برای صنعت و ديگر بخشهای اقتصاد ملی است. برای توسعه صنعت سوسياليستی، تجارت و حمل و نقل، نياز به نيروی كار بيشتری است. البته با بالا بردن بارآوری كار در اين بخشها‏، نيروی كار برای تحقق نيازهای جديد آزاد می شود اما اين كافی نيست. نيروی كار اضافی همچنين بايد از خارج اين بخشها، قسما از مناطق شهری و بخشا از مناطق روستائی، تامين شود. صدر مائو گفت: اين دهقانان هستند كه منبع كارگران صنعتی چين می باشند. (5) اما نيازهای بخشهای اقتصادی ديگر نيست كه تعيين می كند چه درصد از جمعيت روستائی برای تامين نيروی كار مورد نياز آن بخشها منتقل شود؛ بلكه سطح توسعه توليدات كشاورزی و ميزان افزايش بارآوری نيروی كار كشاورزی آن را تعيين می كند. تنها تحت شرايطی كه بارآوری نيروی كار كشاورزی مداوما افزايش يابد و داده های كشاورزی و توليدات جنبی مداوما افزايش يابند انتقال نيروی كار مناسب از كشاورزی برای توسعه ساير بخشهای اقتصاد ملی امكانپذير ميشود.

      يك دليل ديگر هم برای اينكه چرا بايد كشاورزی را اساس توسعه اقتصاد ملی سوسياليستی قرار داد‏ وجود دارد. كشاورزی منبع مهمی برای صندوق ذخایر انباشت  دولت( accumulation funds of the state ) است. كشاورزی علاوه بر اينكه از طريق مالياتهای كشاورزی درآمد دولت را افزايش می دهد، بطور غير مستقيم از طريق عرضه محصولات كشاورزی برای صنايع سبك بعنوان مواد خام،  انباشت سوسياليستی را افزايش ميدهد.  بنابراين توسعه كشاورزی بدليل افزودن درآمد دولت، گسترش صندوق انباشت و حمايت از ساختمان سوسياليستی نيز اهميت دارد.

     با نگاه به جوانبی كه ذكر شد، اهميت نقش كشاورزی در اقتصاد ملی نشان می دهد كه توسعه اقتصاد ملی و توسعه اقتصاد كشاورزی لاينفك می باشند. اگر كشاورزی بطور صحيحی توسعه نيابد، بخشهای ديگر اقتصاد ملی نيز رشد نمی كنند. تجربه ساختمان سوسياليستی در چين نشان می دهد در هر سالی كه  محصولات كشاورزی از رشد بالائی برخوردار می شوند، توسعه اقتصاد ملی در همان سال و يا سال بعد شتاب می يابد. بالعكس، اگر سالی رشد محصولات كشاورزی پائين باشد توسعه اقتصاد ملی در همان سال و يا سال بعد كند ميشود. اين امر بما ميگويد كه در ساختمان سوسياليستی اصل اتكاء به كشاورزی بعنوان اساس توسعه اقتصاد ملی بايد محكم در دست گرفته شود.

 

طريق اساسی برای حل مسئله كشاورزی،  مكانيزه كردن است

 

كشاورزی اساس اقتصاد ملی است. برای آنكه اقتصاد ملی را توسعه دهيم، بايد به توسعه كشاورزی بعنوان اولويت درجه اول برخورد كنيم. فقط زمانيكه كشاورزی بعنوان اساس اقتصاد ملی توسعه يابد صنايع سبك، سنگين و ديگر امورات اقتصادی، فرهنگی و آموزشی ميتوانند توسعه يابند.

     چگونه ميتوان كشاورزی را توسعه داد؟ كشور سوسياليستی نميتواند كشاورزی مكانيزه را قبل از كلكتيويزاسيون كشاورزی تحقق بخشد. كلكتيويزاسيون كشاورزی بايد قبل از استفاده از ماشينهای بزرگ صورت پذيرد. اما پس از انجام اينكار مكانيزاسيون از اهميت بسيار برخوردار است. در آستانه خيز برداشتن جنبش كئوپراسيون كشاورزی (جنبش تعاونی كردن كشاورزی ) صدر مائو خاطر نشان كرد كه روستاهای چين نه تنها نياز به تحقق رفرم اجتماعی يعنی تبديل نظام مالكيت فردی به مالكيت جمعی دارند، بلكه نيازمند تحقق نوآوری تكنيكی يعنی تبديل كار يدی به توليد مكانيزه نيز می باشند.

     ” سيمای اجتماعی و اقتصادی چين بطور تمام و كمال تغيير نميكند مگر اينكه دگرگونی سوسياليستی در نظام اقتصادی و اجتماعی بدست آيد و در زمينه تكنيكی، ماشين در هر شاخه توليدی و در هر مكان كه امكانش باشد بكار گرفته شود. (6) پس از تحقق كلكتيويزاسيون كشاورزی (توليد و مالكيت جمعی – مترجم)  و استقرار كمونهای روستائی خلق، صدر مائو بموقع وظيفه سترگ تحقق منظم مكانيزاسيون در كشاورزی را پيش نهاد. او بوضوح خاطر نشان كرد كه: راه حل اساسی برای كشاورزی، مكانيزه كردن است.“ با ميدان دادن به نقش محرك روابط توليدی سوسياليستی، و با حمايت صنعت سوسياليستی بخصوص صنايع سنگين، سرعت مكانيزاسيون كشاورزی تندتر می شود.

     قبل از رهائی، چين كهن يك كشور كشاورزی عقب مانده بود. در سال 1949، محصول دانه های خوراكی كل كشور به 216.2 ميليارد جين بالغ ميشد. (يك جين برابر با نيم كيلوگرم است) بعد از رهائی، هنگاميكه روابط توليد سوسياليستی در مناطق روستائی از طريق كلكتيويزاسيون كشاورزی و استقرار كمونهای خلق برقرار شد، توليد كشاورزی در مقياس عظيم توسعه يافت. محصول دانه های خوراكی در سال 1971 به 492 ميليارد جين رسيد كه نسبت به سال 1949 دو برابر بود. اما هنوز هم (سال 1975 -  مترجم) سطح مكانيزاسيون كشاورزی چين بالا نيست.  بارآوری كار در كشاورزی كماكان نسبتا پايين است. در مقايسه با ديگر كشورها كه در آن سطح مكانيزاسيون كشاورزی بسيار پيشرفته است، توليد كشاورزی چين هنوز در حالت نسبتا عقب مانده قرار دارد. اين شرايط با توسعه صنعت چين و بخشهای ديگر اقتصاد ملی همخوانی ندارد. بنابراين لازمست كه در عرصه مكانيزاسيون كشاورزی جلوتر رفته و توسعه سريع توليد كشاورزی را بر پايه تثبيت و توسعه مداوم روابط توليدی سوسياليستی در روستا ارتقاء داد.هنگاميكه در شخم زنی، دسته بندی، برداشت و حمل و نقل ماشين بكار گرفته شود، بارآوری كار كشاورزی ده ها و صدها بار افزايش می يابد. به هنگام شخم دستی، يك كارگر قديمی فقط ميتواند يك مو در روز شخم بزند (يك مو برابر است با يك و نيم هكتار). با گاو آهن شايد بتوان 4 مو در روز شخم زد. با يك تراكتور متوسط يا بزرگ ميتوان ده ها و حتا چند صد مو روزانه شخم زد و بطور موثر بارآوری كار كشاورزی را ده ها تا صدها برابر افزايش داد. نيروی كاری كه از طريق مكانيزه كردن كشاورزی ذخيره ميشود را ميتوان برای گسترش واحدهای توليدی و افزايش بازده هر واحد‏ بكار برد و از اين طرق توليد را افزايش داده و به توسعه عمومی كشاورزی و دامداری و توليدات جنبی و ماهيگيری دست يافت. همچنين نيروی كاری ذخيره شده را ميتوان برای تامين نيازهای توسعه در ساير بخشهای اقتصاد ملی بكار گرفت.

     تحقق مكانيزاسيون كشاورزی ميتواند توانائی های كشور را در برابر بلايای طبيعی افزايش داده و وابستگی كشاورزی به تغييرات جوی را كم كند. هر چند بدليل سرزمين وسيع و رودخانه های فراوان، چين هر ساله با مقداری سيل و خشكسالی روبرو خواهد شد اما می توان با استفاده از زهكشی برقی و ابزار آبياری، بنحوی موثر آب را تحت كنترل درآورد. كاهش لطمات ناشی از قحطی و سيل های محتمل دستيابی به محصول بالای يكنواخت در توليد كشاورزی را تضمين ميكند. دهقانان فقير و ميانه به پائين اين مسئله را بطرزی جالبی بيان می كنند و می گويند: صدای ماشين آلات در رودخانه برای محصولات زمين شادی می آفريند. بدون هراس از قحطی و سيل كشت خوب و محصول بالا تضمين ميشود.

     تحت هدايت خط انقلابی پرولتری صدر مائو و بويژه بعد از انقلاب كبير فرهنگی پرولتاريايی كشاورزی چين شاهد توسعه سريع مكانيزاسيون بوده است. در مقايسه سال 1970 با 1965 می بينيم كه مصرف برق در مناطق روستايی 2.8 برابر، مصرف كود شيميائی 1.9 برابر، مالكيت تراكتورهای بزرگ و متوسط 2.2 برابر و مالكيت تراكتورهای دستی 75 برابر شد. در همين فاصله زمانی مقدار زمين كشاورزی كه بطور مكانيزه شخم زده می شود 70 درصد افزايش يافت.   زهكشی برقی و ابزار آبياری 2.8 برابر افزايش يافت. بيش از 90 درصد بخش های كشور دارای كارگاه های تعمير ماشين آلات كشاورزی اند. با  استقرار كامل مكانيزاسيون در كشاورزی، توان كشاورزی  در مهار خشكسالی و ظرفيتش در زهكشی بالا رفته و بدين طريق توانايی مردم در مبارزه با بلايای طبيعی بيشتر خواهد شد و رشد مداوم توليدات كشاورزی بيش از پيش تضمين خواهد گشت. از اينجا می توانيم ببينيم كه مكانيزه تر شدن بيشتر كشاورزی بر پايه كلكتيوی شدن روابط توليدی يك طريق ضروری برای رشد نيروهای توليدی كشاورزی است.

     مكانيزاسيون كشاورزی علاوه بر اينكه رشد نيروهای توليدی كشاورزی را تسهيل می كند، قويابر توسعه صنايع سنگين بويژه توليد ماشين آلات، صنايع شيميايی، برق و سوخت نيز تاثير می گذارد. مكانيزاسيون كشاورزی شرايط مساعد برای كاهش فاصله بين صنعت و كشاورزی، شهر و  روستا، و كار فكری و يدی ايجاد می كند و بدين ترتيب اتحاد كارگر ـ دهقان مستحكمتر می كند.

     در پروسه تحقق تدريجی مكانيزاسيون كشاورزی، مبنای مادی اقتصاد كلكتيو (جمعي) بطور روزمره رشد كرده و نظام مالكيت سه گانه كمون روستايی خلق تحكيم و توسعه بيشتری خواهد يافت. تجربه مكانيزاسيون كشاورزی نشان داده كه فقط درصورتی كه ماشينهای بزرگ و متوسط كشاورزی تحت مالكيت كمون و بريگاد توليدی باشند می توان آنها را بنحوی موثر مورد استفاده قرار داد. نتيجتا با رشد مكانيزاسيون كشاورزی مقياس و نقش اقتصاد كلكتيو ( جمعي) در سطوح كمون و بريگاد تدريجا گسترش خواهد يافت و برتری كمون خلق بيش از پيش آشكار خواهد شد. دهقانان فقير و لايه های پائينی دهقانان ميانه حال بيش از پيش به كمون خلق عشق خواهند ورزيد و قاطعتر از پيش از راه سوسياليستی پيروی خواهند كرد. آنها با زبان زنده خويش ضرورت مكانيزاسيون كشاورزی را چنين شرح می دهند: كمون خلق سرشار از قدرت است. اقتصاد كلكتيو با گلهای سرخ شكوفه می دهد. با مكانيزاسيون كشاورزی حتی توفانهای عظيم نيز نمی توانند نيروی ما را زائل كنند.

 

در كشاورزی از تاچای بياموزيد

 

مكانيزاسيون كشاورزی بر مبنای كلكتيويزاسيون تدريجا حاصل خواهد شد. اين يك گرايش ناگزير در تكامل كشاورزی سوسياليستی است. اما مكانيزاسيون كشاورزی بايد تحت فرماندهی فرآيند انقلابی كردن باشد. صدر مائو به ما می آموزد: زمانی كه ايده های صحيحی كه صفت مشخصه طبقه پيشرو است توسط توده ها درك شود، اين ايده ها به يك نيروی مادی بدل می شود كه می تواند جامعه و جهان را دگرگون  كند. (7) وقتی كه توده های وسيع دهقانان فقير و لايه های پائينی دهقانان ميانه حال كه همه كاره كشاورزی سوسياليستی هستند ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو تسه دون را مطالعه كرده و برخط صدر مائو و سياستهای عام و خاص احاطه يابند، صاحب  نيرويی تسخيرناپذير ميشوند بدان حد كه می توانند كوهها را رام كنند و رودخانه ها را مهار كنند. آنها می توانند شرايط نامساعد طبيعی را به شرايط مساعد بدل كنند، محصول كم را به محصول زياد تبديل نمايند، از شرايط فقدان ماشينهای كشاورزی به شرايط داشتن ماشينهای گوناگون كشاورزی گذر كنند و نيروی بالقوه مكانيزاسيون كشاورزی را به فعل تبديل نمايند.

      بريگاد توليدی تاچای در كمون تاچای از بخش هسی يانگ در استان شانسی بدينگونه متحول شد. بريگاد توليدی تاچای در كوهستان تای هان واقع شده است. اين ناحيه كوهستانی كه مملو از صخره است و خاك كمی دارد قبل از كلكتيويزاسيون كشاورزی، فقير بود. دهقانان فقير و لايه های پائينی دهقانان ميانه حال در تاچای آن روزها را چنين تشريح كرده اند: كوهستان سركشيده است، و صخره ها همه جا به چشم ميخورند. وقتی می خواهيم از منطقه خارج شويم بايد در سراشيب كوه بلغزيم و پائين رويم. هر خانوار كمتر از سه و نيم مو زمين دارد. بلايای طبيعی امری معمول است. وقتی نخستين تعاونی به سال 1953 شروع بكار كرد، ميانگين برداشت دانه های خوراكی در هر مو، 250 جين بود. در پروسه تكامل تعاونی اوليه به تعاونی پيشرفته و سپس به كمون خلق، شاخه حزبی در بريگاد توليدی تاچای قاطعانه از اصل قرار دادن سياست پرولتری در مقام فرماندهی پيروی كرد. شاخه حزبی اين شعار را مطرح كرد: خلق را متحول كنيد، زمين را متحول كنيد و بازده محصول را متحول كنيد. شاخه حزبی برای آموزش كادرها و توده ها از انديشه مائوتسه دون سود جست و از طريق يك انقلاب ايدئولوژيك در بين مردم، تحول بزرگی را در توليد كشاورزی به ثمر رساند. كادرها و توده های بريگاد تاچای خرابكاری فئودال، دهقان مرفه، ضد انقلابيون و عناصر بد را در هم شكسته و در مقابل مداخلات خط رويزيونيستی دارو دسته های ليوشائوچی و لين پيائو مقاومت كردند. تحت هدايت سياست بزرگ اتكاء به خود كه توسط مائو تسه دون پيش گذاشته شد، بريگاد تاچای مبارزه سرسختانه ای را برای سرمايه سازی پيش برد تا آبها را مهار كرده و ” سه عرصه از بين رفته “  را به ”سه عرصه بقا يافته“ تبديل كند. منظور از ”سه عرصه از بين رفته“  آب، كود و خاك است كه بواسطه ساختار سازی ضعيف از ميان می رفتند.  بعد از هموار كردن و تراس بندی مزارع، اين سه عرصه ابقاء شدند. ميانگين محصول دانه های خوراكی در بريگاد تاچای تدريجا از 250 جين در هر مو در سال 1953 به 543 جين در سال 1958 و 802 جين در سال 1964 افزايش يافت و در سال 1967 به 1096 جين رسيد. همزمان با رشد سريع توليد دانه های خوراكی، بريگاد تاچای به توسعه همه جانبه كشاورزی، جنگلداری، دامداری و توليدات جنبی دست ياقت. در پروسه تحول و دگرگونی مردم، زمين، بازده محصول شاخه حزبی بريگاد تاچای اعضای كمون را رهبری كرد تا  با  اجرای خط ”مكانيزاسيون را تحت فرماندهی انقلاب قرار دهيد“ بدست خود تكنولوژی بومی و خارجی را درهم آميزند و مداوما مكانيزاسيون شخم زنی، كشت، خرمن كوبی، حمل و نقل و توليد دانه های خوراكی و علوفه را به پيش برند. رفتار قهرمانانه دهقانان فقير و لايه های پائينی دهقانان ميانه حال در نبرد با طبيعت و زراعت بخاطر انقلاب، در واقع نقد تيز و برنده فريبكاری های ارتجاعی لين پيائو بود. لين پيائو به زحمتكشان كارگر و دهقان بهتان ميزد و می گفت فكر و ذكر اينها پول بدست آوردن، برنج و روغن و نمك بدست آوردن، چاشنی و سركه و هيزم بدست آوردن است. می گفت اينها فقط بفكر زن و بچه خود هستند. لين پيائو بشيوه كنفسيوس موعظه ميكرد كه عوام الناس فقط می توانند در پی منافع شخصی باشند.

     بريگاد تاچای يك نمونه توسعه كشاورزی سوسياليستی برحسب خط انقلابی پرولتری صدر مائو است.  بريگاد تاچای سه جنبش كبير انقلابی يعنی مبارزه طبقاتی، مبارزه توليدی و آزمونهای علمی را هدايت كرد؛  سياست پرولتری و انديشه مائو را در مقام فرماندهی قرار داد و در اين اصل پيگيری بخرج داد؛ و  روحيه اتكاء بخود و كار پرتلاش و شيوه كمونيستی عشق به دولت سوسياليستی و جمع را گسترش داد. اينها تجارب اساسی تاچای است. حياتی ترين مسئله آموزش ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو تسه دون به دهقانان، اجرای آگاهانه خط پايه ای حزب و تثبيت و تحكيم ديكتاتوری پرولتاريا بر بورژوازی است. صدر مائو اين فراخوان عظيم را صادر كرد كه: در زمينه كشاورزی از تاچای بياموزيد. نمونه های بيشمار نشان داده كه آموختن از تاچای در كشاورزی تفاوت عظيمی با نياموختن از آن دارد.

      بواسطه مداخلات و خرابكاريهای خط رويزيونيستی ليوشائوچی قبل از انقلاب كبير فرهنگی پرولتاريايی، جنبش توده ای آموختن از تاچای در بخش هسی يان كه بريگاد تاچای در آن واقع بود، گسترش نيافت. توليد كشاورزی بسيار كند رشد می كرد. كل محصول دانه های خوراكی در اين بخش حدود 70 تا 80 ميليون جين نوسان داشت. حداكثر فروش دانه های خوراكی به دولت طی يك سال فقط 7 ميليون جين بود. انقلاب كبير فرهنگی پرولتاريايی نحوه نگرش را در بخش هسی يان دگرگون كرد. از سال 1967 جنبش توده ای آموختن از تاچای در كل هسی يان پيگيرانه گسترش يافت. بعلاوه اين جنبش در برابر مداخلات و خرابكاری خط رويزيونيستی لين پيائو مقاومت كرد. اهالی كل بخش زمين و زمان را بزير كشيدند، كوهها و رودخانه ها را دگرگون كرده و ميزان اراضی بخش هسی يان را بنحو عظيمی افزايش دادند. توليد كشاورزی بسرعت رشد كرد. محصول حبوبات خوراكی طی سه سال دو برابر، و طی پنج سال سه برابر شد. كل محصول دانه های خوراكی در سال 1971 به 240 ميليون جين رسيد كه سه برابر بالاترين ميزان محصول قبل از انقلاب كبير پرولتاريايی بود. دانه های خوراكی كه بعنوان كالا به دولت فروخته شد، بر 80 ميليون جين بالغ شد، يعنی ده برابر بيشتر از بالاترين ميزان برداشت قبل از انقلاب كبير فرهنگی پرولتاريايي.

     تجربه بخش هسی يان در آموختن از تاچای نشان ميدهد كه وقتی توده ها مسلح به انديشه مائو تسه دون باشند می توانند بر هر مشكلی غلبه كرده و معجزه كنند. بدون شك انكشاف نيرومند جنبش توده ای آموزش از تاچای و گسترش گل تاچای در سراسر كشور توليد كشاورزی را شتاب خواهد بخشيد، زيربنای سوسياليستی در مناطق روستايی محكمتر خواهد كرد و اجازه خواهد داد كه كشاورزی نقش بزرگتری را بعنوان اساس اقتصاد ملی بازی كند.

 

 داد و ستد و صنعت بايد از كشاورزی پشتيبانی كنند

 

كشاورزی اساس اقتصاد ملی است. توليد كشاورزی بر توسعه كل اقتصاد ملی سوسياليستی تاثير ميگذارد. اگر كشاورزی بنحو مناسب توسعه نيابد ساير رشته های داد و ستد و صنايع نمی توانند اميدی به توسعه داشته باشند. اگر كشاورزی بنحو مناسب توسعه يابد، آن وقت همه رشته های ديگر نيز بخوبی پيش خواهند رفت. توسعه اقتصاد كشاورزی به همه رشته های داد و ستد و صنايع مربوط است. همه رشته ها بايد اهميت زيادی برای حمايت از كشاورزی قائل شوند و فعالانه اينكار را به پيش برند. بخشهای صنعتی بايد به مسئله حمايت از كشاورزی و بالا بردن مكانيزاسيون كشاورزی بعنوان يك وظيفه اصلی بنگرند. آنها بايد قاطعانه فعاليت خود را با اين هدف جهت دهند كه كشاورزی اساس است. صنايع كوچك محلی نظير آهن و فولاد، ماشين سازی، كود شيميايی و سيمان همگی بايد قاطعتر از پيش از جهتگيری صحيح خدمت به توليد كشاورزی پيروی كنند.

     حمايت از كشاورزی از سوی همه رشته ها و صنايع يك وجه مشخصه مهم از اقتصاد سوسياليستی است. در جامعه سرمايه داری صنعت، كشاورزی را استثمار می كند. مناطق شهری، مناطق روستايی را غارت می كنند. بنابراين رابطه بين سرمايه دار صنعتی و دهقان زحمتكش يك تخاصم طبقاتی است. در اقتصاد سوسياليستی بعد از آن كه مناطق شهری و روستايی دستخوش تحول سوسياليستی شدند، و بر اساس نظام مالكيت همگانی سوسياليستی، تخاصم بين مناطق شهری و روستايی، و بين صنعت و كشاورزی از بين می رود، اما كماكان دو شكل مالكيت همگانی سوسياليستی وجود دارد. و بعلت اينكه سطح اقتصادی، فرهنگی و تكنولوژيك در نواحی روستايی كماكان پائينتر از نواحی شهری است، تمايزات اساسی بين اين دو برجای می ماند. برنامه عظيم پرولتاريا جهت ساختن سوسياليسم و كمونيسم مستلزم آن است كه در پروسه توسعه مداوم توليد كشاورزی و پيشبرد اصلاحات اجتماعی و نوآوری های تكنيكی در كشاورزی، اين تمايزات اساسی تدريجا كاهش يافته و سرانجام از ميان بروند. بنابراين در امر توسعه اقتصاد سوسياليستی، همه رشته هاعی تجارت  و  صنعت بايد از كشاورزی و بالا بردن سطح اقتصادی، فرهنگی و تكنيكی مناطق روستايی حمايت كنند. اين يك ضرورت عينی است. حزب پرولتری همه رشته های تجارت و صنعت را فرا می خواند كه قاطعانه اصل كشاورزی اساس اقتصاد ملی است را جذب كرده و از همه جوانب و در همه زمينه ها برای توسعه كشاورزی سوسياليستی دست همكاری دراز كند.

     بورژوازی و مامورانش در حزب پرولتری بواسطه نيازی كه به احيای سرمايه داری دارند، نه فقط تمايزات بين مناطق شهری و روستايی را كاهش نخواهند داد بلكه شيوه سرمايه دارانه راهگشايی در استثمار كشاورزی توسط صنعت و غارت مناطق روستايی توسط مناطق شهری را به اجرا خواهند گذاشت. پروسه احيای سرمايه داری در اتحاد شوروی، پروسه تشديد كنترل و استثمار مناطق روستايی توسط بورژوازی بوروكرات ـ انحصاری بسركردگی برژنف نيز هست. خط رويزيونيستی تاكيد بر صنعت به قيمت كشاورزی و چلاندن كشاورزی در خدمت صنعت كه توسط باند ليوشائوچی نمايندگی ميشد نيز خطی بود كه تمايزات بين شهر و روستا، صنعت و كشاورزی را افزايش ميداد و نهايتا درپی احيای سرمايه داری بود.

     فهماندن اين نظريه به آدمها  كه كشاورزی را بعنوان اساس بپذيرند و قاطعانه سياست حمايت همه رشته های تجارت و صنعت از كشاورزی را باجرا گذارند، كار ساده ای نيست. افراد تحت تاثير خط رويزيونيستی غالبا دچار گرايش بالا بردن صنعت و پائين راندن كشاورزی را پيدا می كنند. بعلت اينكه  كشاورزی برای چند سال متمادی توانست محصول فراوان ببار آورد، ايده مبتنی بر اساس بودن كشاورزی در ذهن مردم رنگ باخته است. آنها در حرف می گويند كه اول كشاورزی، بعد صنايع سبك و بعد صنايع سنگين اما در عمل بر مبنای اول صنايع سنگين، بعد صنايع سبك و بعد كشاورزی عمل می كنند. گرايش ناديده گرفتن كشاورزی در زمينه تحصيص منابع مالی و تامين فرآورده های مادی، واضح و آشكار است. اين شرايط نشان می دهد كه برای تثبيت اصل كشاورزی اساس است، بايد بطور جدی تئوری های صدر مائو درباره مناسبات متقابل صنعت و كشاورزی را مطالعه كرد، سياست عمومی توسعه اقتصاد ملی براساس  كشاورزی اساس است و صنعت عامل هدايت كننده را مطالعه كرد و انواع فريبكاری های ارتجاعی رويزيونيسم مدرن كه تحقير كشاورزی موعظه می كند را بيش از پيش نقد و رد نمود.

     تحت هدايت خط انقلابی صدر مائو، ده ميليون جوان تحصيلكرده در چين به فراخوان وی مبنی بر اينكه جوانان تحصيلكرده بايد به روستاها بروند و توسط دهقانان فقير و لايه های پائينی دهقانان ميانه حال از نو آموزش ببينند پاسخ گفتند و به مناطق روستايی و كوهستانی رفتند تا در خط مقدم جبهه توليد كشاورزی نبرد كنند. اين يك انقلاب اجتماعی است كه سنن ديرپای جامعه را دگرگون می كند. اين يك اقدام استراتژيك است كه شمار عظيمی از جانشينان را برای امر انقلابی پرولتری تربيت می كند. كنفسيوس سخنگوی طبقه منحط برده دار كار كشاورزی را تحقير می كرد. فان چيه كه شاگرد وی بود روزی پرسيد، محصولات كشاورزی و سبزيجات را چگونه پرورش ميدهند؟ كنفسيوس او را سرزنش كرد كه چرا خود را جای عوام الناس نهاده است. لين پيائو مريد وفادار كنفسيوس، اين ايده ارتجاعی را بطور كامل به ارث برده بود. او موذيانه به سياست اعزام جوانان تحصيلكرده به مناطق روستايی و كوهستانی حمله می برد و آن را معادل با اصلاح  كار پوشيده“  ميخواند. همه طبقات استثمارگر كشاورزی و دهقانان را تحقير می كنند. نيت مايوسانه اين طبقات آن است كه تا می توانند از زحمتكشان سواری گرفته و آنها را استثمار كنند. صدر مائو عميقا ايده های ارتجاعی افرادی نظير كنفسيوس نقد و رد كرد. او خاطرنشان كرد: جهتگيری سياسی و .... شيوه كار (جوانان انقلابي) صحيح است. منظور صدر مائو اين است كه مطالعه تئوری های انقلابی، شركت در امر توليد و آميختن با توده های كارگر ـ دهقان كار صحيحی است. درهای مناطق روستايی گشوده است. اين كه جوانان تحصيلكرده به روستا بروند و آموزش دوباره خود توسط دهقانان فقير و لايه های پائينی دهقانان ميانه حال را قبول كنند، اينكه در مبارزه طبقاتی شركت جويند، اينكه در مبارزه توليدی و آزمونهای علمی در روستا شركت جويند، و اينكه در معرض تجارب و آزمونهای گوناگون قرار گيرند، برای پختگی آنها و ساختمان روستاهای نوين سوسياليستی و انتقاد از لين پيائو و كنفسيوس و بالاخره كاهش تمايزات اساسی بين كارگر و دهقان و كار فكری و يدی حائز اهميت فوق العاده است.

 

صنعت عامل رهبری كننده  در اقتصاد سوسياليستی است

 

نقش صنعت بعنوان عامل رهبری كننده  را بطور كامل به اجرا در آوريد

 

كشاورزی اساس اقتصاد ملی است. صنعت عامل رهبری كننده در اقتصاد ملی است. صنعت نه فقط ابزار مصرف بلكه ابزار توليد را هم توليد می كند. انقلاب  در ابزار توليد نقش مهمی در توسعه توليد اجتماعی بازی می كند. با يك تاريخی در می يابيم  كه تكامل ابزار استخوانی به ابزار فلزی، و از آنجا به انواع و اقسام ماشين ها نه فقط شاخص هايی از تاريخ بشرند بلكه شاخص های اعصار اقتصادی گوناگون در جامعه بشری می باشند. نقش رهبری كننده صنعت در اقتصاد ملی بدين معناست كه توسعه صنعت موجب فراهم شدن ابزار پيشرفته برای بخشهای متعدد اقتصاد ملی شده، نوآوری های تكنيكی در اقتصاد ملی را دامن می زند و نتيجتا بارآوری كار و توليد اجتماعی  را افزايش می دهد.

     صنعت به دو بخش صنايع سبك و سنگين تقسيم شده است. مشغله صنايع سبك در درجه اول،  توليد ابزار مصرفی است. مشغله صنايع سنگين در درجه اول، توليد فرآورده های سرمايه ای و ابزار توليد است. اگر قرار است صنعت در اقتصاد ملی نقش رهبری كننده ايفا كند، بايد راه توسعه صنايع سنگين كاملا گشوده شود، زيرا  ابزار توليد را توليد می كند. در جامعه سوسياليستی، قرار دادن عامل صنعت در مقام رهبری اقتصاد در درجه اول به معنای قرار دادن صنايع سنگين بعنوان عامل رهبری كننده است. نقش صنايع سنگين را ميتوان بدين ترتيب تشريح نمود: فراهم كردن ماشين های مدرن كشاورزی گوناگون، موتور برق، كود شيميايی، سموم دفع آفات نباتی و ساير ابزار توليد كشاورزي؛ توليد ماشين های صنايع سبك و مواد خام صنايع سبك، دامن زدن به نوآوری های فنی و بالا بردن بارآوری كار در صنايع سبك بنحوی كه اين صنايع بتوانند محصولات بهتر و متنوعتر صنعتی را جهت استفاده روزمره فراهم نمايند؛ فراهم كردن وسايل مدرن حمل و نقل، ساختمان و صنايع دفاع ملی جهت دامن زدن به نوآوری های فنی و توسعه در اين عرصه ها. از همه اينها می توانيم ببينيم كه نقش صنايع سنگين بعنوان عامل رهبری كننده يك شرط ضروری برای دست يابی به مكانيزاسيون كشاورزی است. علاوه بر اين، يك شرط ضروی برای دامن زدن به نوآوری فنی در كل اقتصاد ملی و تحكيم دفاع ملی، تضمين امنيت ملی، تقويت ديكتاتوری پرولتری و حمايت از انقلاب جهانی  است. همانطور كه صدر مائو خاطرنشان كرد: بدون صنايع، دفاع مستحكم ملی نمی تواند وجود داشته باشد، رفاه خلق، و موفقيت و قدرت برای ملت نمی تواند وجود داشته باشد. (9) صنعت عامل رهبری كننده در اقتصاد ملی است و نقش مهم صنعت اين موقعيت را تعيين كرده است.

     اگر نقش صنعت بعنوان عامل رهبری كننده در درجه اول توسط صنايع سنگين متحقق می شود، بدين معنا نيست كه صنايع سبك بی اهميت می باشند. اگرچه صنايع سبك عموما به توليد ابزار توليد نمی پردازند اما كماكان بخش مهمی از اقتصاد ملی سوسياليستی هستند. اين بخشی است كه اساسا با توليد ابزار مصرفی مرتبط است. صنايع سبك نظير كشاورزی يك بخش واجب برای بازتوليد نيروی كار است. صنايع سبك يك مكمل ضروری برای كشاورزی است. صنايع سبك است كه محصولات كشاورزی و جنبی را تكامل داده، فرآورده های مصرفی گوناگون و ضروری برای مردم كاركن در مناطق شهری و روستايی را توليد كرده و به كشاورزی كمك می كند تا نقش خود را بعنوان اساس اقتصاد ملی بهتر بازی كند. صنايع سبك در مقايسه با صنايع سنگين با سرمايه گذاری های كوچك و بازگشتی های سريع مشخص شده است. صنايع سبك به صندوق انباشت دولت خدمت كرده و يك منبع مهم برای تامين ذخایر نقدی ( funds) جهت گسترش صنايع سنگين است. صدر مائو به جايگاه و نقش صنايع سبك در اقتصاد ملی توجه ويژه معطوف داشت: با توسعه كشاورزی و صنايع سبك، بازار و منابع تامين صنايع سنگين تضمين می شود؛ به اين ترتيب صنايع سنگين سريعتر رشد می كند.“ (10) صدر مائو بروشنی خاطرنشان كرد، توسعه صنايع سنگين نه فقط به كشاورزی بلكه به صنايع سبك نيز بستگی دارد. او بر نقش مهم صنايع سبك كه افراد به سادگی فراموش می كنند، تاكيد گذاشت.

 

صنعتی كردن سوسياليستی را  گام بگام تحقق بخشيد

 

 نقش مهم صنايع در اقتصاد ملی از لحاظ عينی مستلزم آن است كه كشور سوسياليستی به توسعه صنايع سوسياليستی توجه كند. در كشورهايی كه توسعه صنعتی نسبتا عقب مانده است، يك وظيفه مهم پيشاروی پرولتاريا بعد از كسب قدرت سياسی توسعه سريع صنعت مدرن، تحقق صنعتی كردن سوسياليستی و تبديل كشور عقب مانده از لحاظ اقتصادی به يك كشور قدرتمند سوسياليستی با كشاورزی مدرن، صنعت مدرن، دفاع ملی مدرن، علوم و تكنولوژی مدرن است.

     علاوه بر راهگشايی كامل برنقش صنعت بعنوان عامل رهبری كننده در اقتصاد و  بدين ترتيب تضمين استقلال اقتصاد ملی و تحكيم دفاع ملی، تحقق صنعتی كردن سوسياليستی از اهميتی گسترده تر برخوردار است. دستيابی گام بگام به صنعتی كردن سوسياليستی مسلما سهم اقتصاد تحت مالكيت دولت را افزايش داده و نقش رهبری كننده اقتصاد دولتی در كل اقتصاد ملی را تقويت می كند. توسعه صنعتی كردن سوسياليستی، توسعه صنايع در مناطقی كه قبلا از اين لحاظ عقب مانده بوده را شتاب می بخشد و توزيع غيرمنطقی صنايع را دگرگون می كند. در عين حال، صفوف طبقه كارگر گسترش می يابد و اين امری مساعد برای تقويت رهبری طبقه كارگر در كل كشور است. صنعتی كردن سوسياليستی مكانيزاسيون كشاورزی را هم شتاب بخشيده و توانايی صنايع در حمايت از كشاورزی را تقويت می كند. بدين ترتيب شرايط مساعد برای كاهش تدريجی تمايزات بين شهر و روستا، و كارگر و دهقان را ايجاد می شود. دقيقا بعلت اهميت صنعتی كردن سوسياليستی كشور،  صدر مائو در سال 1953 هنگام فرموله كردن ”خط عمومي“ حزب برای دوره گذار گفت رشد گام به گام صنعت سوسياليستی يك وظيفه مهم است كه كل حزب و كل خلق بايد در پی تحققش باشند.

     چين كهن يك جامعه نيمه فئودالی و نيمه مستعمره بود. توليد تحت ستم امپرياليسم، فئوداليسم و سرمايه داری بوروكرات فوق العاده عقب افتاده بود. صنايع مدرن بسيار اندك بود كه عمدتا صنايع سبك و بويژه صنايع نساجی بودند. وقتی در سال 1949 كشور آزاد شد، محصول سالانه فولاد فقط 158 هزار تن بود. توليدات صنايع سنگين بسيار كم بود.

      پرولتاريای چين كه چنين شرايط محقرانه ای را از چين كهن به ارث برده بود و اينك قدرت سياسی را بدست گرفته بود با مسئله بسيار مبرم صنعتی كردن سريع مواجه شد. طی بيست سال گذشته يا بيشتر، تحت رهبری درخشان صدر مائو، اقدامات مهمی برای شتاب بخشيدن به پروسه صنعتی كردن سوسياليستی صورت گرفته است.

     برای تحقق كردن صنعتی كردن سوسياليستی چين، ايجاد يك نظام صنعتی سوسياليستی كامل و همه جانبه ضروری است. اين نظام بايد موسسات بزرگ، متوسط و كوچك را درهم آميزد. اين نظام بايد مبتنی بر توزيع جغرافيائی منطقی  صنايع در كشور باشد. هسته مركزی اين نظام بايد صنايع آهن و فولاد و ماشين سازی باشد. اين نظام صنعتی ملی بر اساس نظام های صنعتی در استان ها و مناطق هماهنگ ساخته شده است. (در فاصله ميان 1950 تا نوشته شدن اين كتاب، تقسيمات اداری چين عبارت بود از 21 استان و 3 فرمانداری و 5 منطقه خودمختار. در سال 1957- 1958 اين مناطق در 7 واحد بزرگتر به نام مناطق هماهنگ يا مناطق تعاون اقتصادی گروهبندی شدند.)  نظام های صنعتی در هر منطقه هماهنگ و در چارچوب استان های گوناگون نسبتا مستقل هستند اما همه آنها بطور نقشه مند و گام به گام برقرار شده اند. وقتی كه اين نظام ها در هر منطقه هماهنگ  كامل شوند، شالوده نظام صنعتی ملی قوی تر خواهد شد.

     صنعتی كردن سوسياليستی چگونه متحقق خواهد شد؟ صدر مائو بما خاطرنشان كرد: ” وقتی صحبت از روش ما در صنعتی كردن است، توجه من عمدتا  روابط ميان رشد صنايع سنگين، صنايع سبك و كشاورزی است. (11) مسلما برای تحقق صنعتی كردن سوسياليستی ضروری است كه به توسعه صنايع سنگين الويت داده شود، اما اين بدان معنا نيست كه می توان كشاورزی و صنايع سبك را ناديده گرفت. صدر مائو خاطر نشان كرد: صنايع سنگين هسته مركزی ساختمان اقتصادی چين است. در عين حال بايد توجه كامل به رشد  كشاورزی و صنايع سبك كرد. (12) صدر مائو برمبنای روابط متقابل ميان كشاورزی، صنايع سبك و صنايع سنگين يك خط انقلابی را جهت دستيابی به صنعتی كردن سوسياليستی كشور با  نتايج عظيمتر، سريعتر، بهتر و  اقتصادی تر،  فرموله كرد. اين خط چنين بود:  صنايع سنگين را از طريق توسعه بيشتر صنايع سبك و كشاورزی توسعه دهيد. از طريق بكارگيری اين شيوه، كشاورزی و صنايع سبك توسعه يافته اند. كشاورزی و صنايع سبك نه فقط می توانند ميزان عظيم و بيسابقه ای از وسايل معيشت را فراهم آورند و زندگی خلق را بهبود بخشند بلكه می توانند مشكل انباشت ذخاير نقدی را حل كرده و برای صنايع سنگين بازار فراهم كنند و به اين ترتيب رشد با ثبات تر و قابل اتكاء تر صنايع سنگين را تضمين كنند.

      در مقابل خط انقلابی صدر مائو، خط رويزيونيستی ليوشائوچی و لين پيائو قرار داشت. آنها می گفتند صنايع سنگين را بايد به بهای كشاورزی و صنايع سبك رشد داد. اما اين روش نتايج اقتصادی ضعيف تر، كمتر و كندتر را به بهای سنگين بهمراه می آورد. اين خط ، با غفلت از رشد كشاورزی و صنايع سبك و از طريق رشد معوج  و ناموزون صنايع سنگين، سطح زندگی توده های وسيع را تضمين نمی كند و مطمئنا موجب رشد نارضايتی در ميان مردم توسعه نامتناسب صنايع سنگين می گردد.

       تحت هدايت خط انقلابی صدر مائو، خط رويزيونيستی لين شائوچی و لين پيائو مورد انتقاد قرار گرفته و رد شده است؛ استقلال و اتكاء  بخود مورد تاكيد قرار گرفته است. روابط درونی ميان كشاورزی، صنايع سبك و صنايع سنگين بطور صحيح برقرار شده است؛ و نتايج درخشانی در امر صنعتی كردن سوسياليستی چين حاصل شده و پايه های يك نظام مستقل و مدرن صنعتی تكوين يافته است.

     نخست وزير چوئن لای برمبنای رهنمودهای صدر مائو در گزارشش به چهارمين كنگره سراسری خلق پيرامون فعاليت دولت چنين پيشنهاد كرد: « ما می توانيم توسعه اقتصاد ملی خود را در دو مرحله در نظر بگيريم كه از برنامه پنجساله سوم آغاز ميشود: مرحله اول ايجاد يك نظام مستقل و نسبتا همه جانبه صنعتی و اقتصادی طی 15 سال آتی يعنی قبل از سال 1980 است. مرحله دوم تحقق مدرنيزاسيون همه جانبه كشاورزی، صنعت، دفاع ملی و علوم و تكنولوژی قبل از خاتمه قرن حاضر است. بدين ترتيب اقتصاد ملی ما در صفوف مقدم جهانی به پيش خواهد رفت.» (13) صنعتی كردن سوسياليستی در كشور ما موفقيتهای عظيمی كسب كرده است. اما در مقايسه با هدف درازمدت و عظيم انقلاب و ساختمان سوسياليستی، ما هنوز راه بالنسبه درازی را بايد بپيمائيم. ما بايد در مسير صنعتی كردن سوسياليستی كه توسط صدر مائو ترسيم شده همچنان به پيش رويم، مبارزه را به پيش بريم و طی تقريبا بيست سال يعنی پيش از خاتمه قرن حاضر يك كشور سوسياليستی قدرتمند بسازيم.

 

 در صنعت  از تاچين بياموزيد

 

پروسه صنعتی كردن سوسياليستی يك پروسه مبارزه حاد بين دو طبقه، دو راه و دو خط است. صدر مائو در پروسه رهبری كشور، بطور علمی راهی را برای تحقق صنعتی كردن سوسياليستی كشور ترسيم كرد كه مبتنی است بر روابط  متقابل ميان كشاورزی صنايع سبك و صنايع سنگين. اما وی علاوه بر اين كار، سياستهايی نظير استقلال، اتكا بخود، مبارزه سرسختانه و ” كنار زدن الگوهای خارجی و در پيش گرفتن روش خودمان در توسعه صنعتي را به پيش نهاد. اين سياستها بمعنای نقد و رد قاطعانه خط دار و دسته های ليوشائوچی و لين پيائو بود كه خط ” برده الگوهای خارجي“ بودن و ” با سرعت حلزونی از عقب حركت كردن“ را تبليغ می كردند.  طبقه كارگر چين با پيروی از آموزشهای صدر مائو روحيه انقلابی جرات فكر كردن، جرات نظر دادن و جرات عمل كردن را بنمايش گذاشت و تحركی به توسعه سريع ساختمان صنعتی چين داد. حوزه نفتی تاچين يك الگوی صنعتی برای ساختمان سوسياليسم با نتايجی عظيمتر، سريعتر، بهتر و با صرفه تر است. اين حوزه در مبارزه دو خط قاطعانه از خط انقلابی پرولتری صدر مائو پيروی كرد.

     حوزه جديد نفتی تاچين سابقا يك زمين باير بود. وقتی در سال 1960 چند صد هزار كارمند و كارگر به آنجا رسيدند تا حوزه نفتی را بسازند، فقط يك آسمان آبی بالای سرشان بود و زمين صاف و علفزار زيرپايشان . هوا سرد و خاك يخزده بود. نه اسبی در كار بود، نه بستری و نه وسايل پخت و پز. شرايط توليد نيز بسيار دشوار بود. كمی بعد چند دوجين ماشين حفاری غول آسا بروی اين علفزار برپا شد. اما تجهيزات ناكامل بود. كاميون و جرثقيل بحد كافی وجود نداشت. شاهراهی در كار نبود. راهها گل آلود بودند. تامين آب و برق با كمبود بسيار روبرو بود. كارگران قهرمان تاچين تحت چنين شرايط دشواری صلای نبرد سر دادند كه: حوزه بزرگ نفتی را تسخير كنيد، و امپرياليستها، رويزيونيستها و مرتجعين را ديوانه كنيد.“ آنها پيگيرانه سياستهای پرولتری را در مقام فرماندهی قرار دادند و به مطالعه آثار صدر مائو بويژه اثر ” درباره پراتيك و درباره تضاد“ پرداختند. آنها خود را به ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو تسه دون مسلح كرده، درفش منشور شركت آهن و فولاد آن شان را به اهتزاز درآورده، زمين و زمان را بمصاف طلبيده، عليه دشمنان طبقاتی نبرد كرده و روحيه انقلابی اتكاء بخود و مبارزه سرسختانه را بنمايش گذاشتند. در فاصله كمی بيش از سه سال، يك حوزه بزرگ و درجه يك نفتی در چين تاسيس شد. چين از سال 1963 در زمينه محصولات نفتی اساسا خودكفا شد. كارگران تاچين تحقيقات علمی بيشماری نيز به پيش بردند و مشكلات فنی متعدد و مهمی را در زمينه حفاری و پالايش حل كردند كه از اهميت جهانی برخوردار است. با پيروی از آموزه های صدر مائو در مورد صرفه جوئی و دقت در اداره موسسات، كل سرمايه گذاری دولتی در سال 1963 جبران شد. در آستانه اول ماه مه 1974، ذخاير نقدی انباشت شده توسط تاچين برای دولت، يازده بار بيش از سرمايه گذاری دولتی بود و نتايج عظيمتر، سريعتر، بهتر و اقتصادی تری به بار آورد. مهمتر آن كه حوزه نفتی تاچين يك سپاه كارگری تربيت كرده كه از آگاهی طبقاتی، انگيزه، يك سبك كار خوب، تشكيلات و انضباط  برخوردار است. آنها می توانند سختی ها را پشت سر نهند و در نبردهای دشوار بجنگند. توسعه مداوم و سريع حوزه نفتی تاچين توسط اين رسته ای از كارگران انقلابی شده ممكن شده است. تاچين نماينده يك پيروزی عظيم برای خط انقلابی پرولتری صدر مائو است.

     حوزه نفتی تاچين درفش سرخی برفراز جبهه صنعت سوسياليستی چين است. صدر مائو گفته است كه  در صنعت از تاچين بياموزيد. بين حوزه نفتی تاچين و بريگاد تاچای شباهتی اساسی وجود دارد. رفيق چوئن لای در گزارش سياسی به دهمين كنگره حزب خاطرنشان كرد: يكی از تجارب اساسی ما در  ساختمان سوسياليسم طی بيش از دو دهه، اتكا به توده ها می باشد. برای اينكه در صنعت از  تاچين و در كشاورزی از تاچای بياموزيم بايد در زمينه قرار دادن سياستهای پرولتری در مقام فرماندهی پيگيری بخرج دهيم و جنبش های توده ای قدرتمند راه اندازيم، و  بطور كامل برای  شور و شوق، خرد و خلاقيت توده ها راه بگشائيم. در آموختن از تاچين و تاچای، اصل مسئله، قرار دادن سياست های پرولتری در مقام فرماندهی، بكاربست همه جانبه خط پايه ای حزب و حفظ  جهتگيری سوسياليستی است. تجربه تاچين نشان داد كه آموزش ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو تسه دون به مردم و بوجود آوردن يك رسته كارگری، اساسی ترين عنصر در ساختن موسسات سوسياليستی است. زمانی كه رسته  فولادينی از كارگرانی كه مسلح به انديشه مائوتسه دون هستند، وجود داشته باشد، هيچ ترسی از دشواری ها و مشكلات نيست. هرچه دشواری ها بيشتر باشد، رسته كارگری بيشتر پيشرفت خواهد كرد و برای ساختن صنايع سوسياليستی با نتايج عظيمتر، سريعتر، بهتر و با صرفه تر بر كليه مشكلات فائق خواهد آمد. افرادی نظير لين پيائو به طبقه كارگر بهتان می زدند كه ” اينان صرفا در فكر امور معيشتی هستند“. تجربه تاچين سيلی محكمی بصورت اينان بود. برای اينكه ببينيم آيا واقعا در صنعت از تاچين می آموزيم و حقيقتا خط انقلابی صدر مائو را بعمل آوريم يا نه بايد شاخص های زير را در نظر گيريم:  در ساختن صنايع سوسياليستی، آيا به آموزش سياسی و ايدئولوژيك كارمندان و كارگران الويت می دهيم؟ به توده ها اعتماد می كنيم و  جرات بسيج آنان را  بخود می دهيم؟ آيا  بر مشی توده ای اصرار می  ورزيم و راه اتكا بخود و مبارزه سرسختانه را در پيش می گيريم؟

      فراخوان صدر مائو مبنی بر اينكه ” در صنعت از تاچين بياموزيد جهتگيری توسعه صنعتی چين را مشخص نمود. اين فراخوان، طبقه كارگر چين را برانگيخت كه بخود اتكا كند، پشتكار داشته باشد و چهره صنايع چين را سريعا دگرگون سازد. شكوفائی عميق جنبش توده ای در صنعت از تاچين بياموزيد سير صنعتی كردن سوسياليستی چين را شتاب خواهد بخشيد و از چين يك كشور سوسياليستی بزرگ با كشاورزی مدرن، صنعت مدرن، دفاع ملی مدرن و علوم و فن آوری مدرن، خواهد ساخت.

 

روابط ميان صنعت و كشاورزی بطور صحيح برقرار كنيد و  اتحاد كارگر ـ دهقان را تحكيم كنيد

 

در جامعه سوسياليستی رابطه صنعت ـ كشاورزی خصلت دوگانه دارد

 

ماركس و انگلس مطرح كردند كه يكی از وظايف مهم پرولتاريا بعد از كسب قدرت تحت ديكتاتوری خود عبارتست از: ” تركيب كشاورزی و صنايع كارخانه ای و محو تدريجی تمايز بين شهر و روستاست.“ (14) يكی از صفات مشخصه جامعه سرمايه داری تضاد خصمانه ميان صنعت و كشاورزی است كه صنعت كشاورزی را استثمار می كند و شهر روستا را غارت می كند. در جامعه سوسياليستی با تحقق مالكيت همگانی سوسياليستی اين تضاد خصمانه از ميان می رود اما اختلاف ميان صنعت و كشاورزی، و شهر و روستا كماكان موجود است. بنابراين رابطه ميان صنعت و كشاورزی در جامعه سوسياليستی خصلتی دوگانه دارد كه ويژه دوران گذار از سرمايه داری به كمونيسم است.

     ارتباط ميان كشاورزی و صنعت در تاريخ جوامع بشری ، اشكال بسيار بخود گرفته است. در اقتصاد كمونهای اوليه، توليدات دستی نظير نخ ريسی و بافندگی و ساختن ابزار و وسايل آشپزخانه نسبت به كشاورزی يكرشته فعاليتهای جنبی بودند. اين نوعی از رابطه ابتدايی بين صنعت و كشاورزی بود. به موازات رشد نيروهای توليدی اجتماعی، تقسيم كار اجتماعی پيچيده تری تكوين يافت. مالكيت خصوصی در اشكال ابتدائی بظهور رسيد و پيوند ميان صنايع دستی و كشاورزی از هم گسسته شد. از اين نقطه ببعد رابطه بين كشاورزی و صنعت يك شكل مبادله گردشی از طريق پول را بخود گرفت. اين شكل رابطه كه دربرگيرنده مبادله توسط پول بود، تحت نظام سرمايه داری به عاليترين سطح تكامل يافت. اما مبادله توسط پول بورژوازی را قادر ساخت بين محصولات صنعتی و كشاروزی روش قيچی قيمتها را توسعه دهد و بدين ترتيب تضاد خصمانه صنعت و كشاورزی، و شهر و روستا را تشديد كند. (قيچی قيمتها يعنی بالا بردن قيمت محصولات صنعتی و پائين نگاه داشتن قيمت محصولات كشاورزي). اما اين مسئله فرآيند تبديل شدن سرمايه داری به ضد خود را تسريع می كند. ماركس خاطرنشان كرد: توليد سرمايه داری ... در عين حال .... شرايط مادی را برای سنتز عاليتری در آينده، يعنی اتحاد كشاورزی و صنعت برمبنای اشكال كاملتری كه هر يك بدان دست يافته اند را بوجود می آورد. (15) آن سنتز عاليتر و جديد كشاورزی و صنعت كه ماركس از آن صحبت می كند اينك با القای نظام سرمايه داری امكانپذير گشته است. اين امر بمعنای رابطه مستقيم صنعت و كشاورزی در جريان توليد است كه بر شالوده نظام مالكيت همگانی ابزار توليد و تحت هدايت برنامه ريزی واحد جامعه قرار دارد.

     در جامعه سوسياليستی با تغيير نظام مالكيت بر ابزار توليد و با  تنظيم برنامه ريزی شده توليد صنعتی و كشاورزی توسط دولت ، شكل جديد رابطه بين صنعت و كشاورزی آنطور كه ماركس پيش بينی می كرد، شروع به ظهور می كند. دولت سوسياليستی از طريق اقتصاد برنامه ريزی شده، صنعت را در عرصه توليد به كشاورزی متصل می كند. دولت تضمين می كند كشاورزی سوسياليستی بنحوی برنامه ريزی شده به توليد دانه های خوراكی بپردازد و نيز مواد خوراكی غير دانه ای و مواد خام مورد نياز برای توسعه صنايع را تامين كند. دولت سوسياليستی تضمين می كند كه صنايع سوسياليستی بنحوی برنامه ريزی شده به توليد انواع محصولات صنعتی روزمره كه مورد نياز روستاهاست و نيز توليد كود شيميايی، سموم دفع آفات نباتی و انواع ماشين آلات كشاورزی كه مورد نياز توسعه كشاورزی است بپردازد. چنين ارتباطات برنامه ريزی شده ای بين صنعت و كشاورزی در عرصه توليد معرف يك رابطه جديد است كه خصلتش حمايت و تشويق متقابل بين اين دو رشته است. از اين زاويه، رابطه بين كشاورزی و صنعت سوسياليستی پيشاپيش حائز يك عنصر كمونيستی است.

     اما از سوی ديگر، بعلت تفاوتهای كماكان موجود بين صنعت و كشاورزی، و شهر و روستا، و بعلت اينكه صنايع سوسياليستی عمدتا بر اساس نظام مالكيت تمام مردم بنا شده، حال آن كه كشاورزی سوسياليستی عمدتا بر پايه نظام مالكيت كلكتيو (جمعی ) قرار دارد، بنابراين اتصال  برنامه ريزی شده بين صنعت و كشاورزی در عرصه توليد فقط می تواند از طريق مبادله توسط پول متحقق شود و حق بورژوايی يك جنبه ناگزير از روابط بين صنعت و كشاورزی است. از اين زاويه، بقايای جامعه كهن در مناسبات بين كشاورزی و صنعت در جامعه سوسياليستی كماكان وجود دارد.

     خصلت دوگانه رابطه ميان صنعت و كشاورزی در  جامعه سوسياليستی حكم می كند كه بطور مستمر به هردوی اين جنبه ها توجه شود. از يك طرف، ما بايد اتصالات ميان توليد صنعتی و كشاورزی را خوب برنامه ريزی كنيم و تضمين كنيم كه توليد در اين دو رشته در مدار برنامه ريزی دولتی انجام شود و هيچگاه بر ليبراليزه كردن سرمايه داری توليد راه گشوده نشود. اين جنبه عمده است. از سوی ديگر، مبادله كالايی بين صنعت و كشاورزی را بايد بخوبی سازمان داد. هرچند اين جنبه درجه دوم است اما كم توجهی به آن اشتباه است. از آنجا كه اتصال ميان صنعت و كشاورزی سوسياليستی تحت نظام كالايی صورت می گيرد، در اين رابطه  قانون ارزش بايد عمل كند. عوامل زير نقشی فعال در مرتبط كردن كشاورزی و صنعت سوسياليستی بازی می كنند: استفاده صحيح از مقوله های مربوط به كالا، ارزش، پول، قيمت و غيره؛ اتكاء به اصول سوسياليستی و  حل صحيح مسائل مربوط به مبادله محصولات صنعتی كشاورزي؛ كاهش تدريجی قيچی قيمتها“ در مبادله ميان محصولات صنعتی و كشاورزي؛ تنظيم قيمتهای مناسب برای محصولات گوناگون كشاورزی و جنبی كه دولت از بخش كشاورزی دريافت می كند. در عين حال اين را هم بايد ديد كه در پروسه متصل كردن كشاورزی و صنعت سوسياليستی، مبارزه بين پرولتاريا و بورژوازی بسيار حاد است. مرتبط كردن صنعت و كشاورزی مستلزم استفاده از روابط كالايی و پولی است. اين روابط دقيقا همان خاكی است كه عناصر بورژوای نوخاسته را می پروراند. با توجه به تاثيرات بورژوايی، وجود حق بورژوايی، و نيروی عادت توليد كنندگان كوچك، عناصر بورژوای نوخاسته بطور ناگزير و گروه گروه سربلند خواهند كرد. عناصر بورژوای قديم و جديد هماره ميخواهند از روابط كالايی و پولی كه بين صنعت و كشاورزی برقرار است برای عمليات سفته بازانه و به جيب زدن سودهای كلان استفاده كنند. به اين نوع فعاليتهای سرمايه دارانه بايد ضربه زد. بايد حق بورژوايی را  در پروسه متصل كردن صنعت و كشاورزی محدود كرد. گرايشات خودبخودی توليد كنندگان كوچك بايد مورد نقد قرار گيرد. فقط بدين طريق است كه می توان رابطه بين صنعت و كشاورزی را تدريجا از رد پاهای جامعه كهن خلاص كرده  و در جهت كمونيسم پيشروی كرد.

 

متصل كردن صنعت و كشاورزی در اساس مربوط به اتحاد كارگر ـ دهقان است

 

مسئله مرتبط كردن كشاورزی و صنعت سوسياليستی نه فقط مسئله ای در مورد روابط مناسب بين اين دو بخش از توليد مادی است بلكه به روابط متقابل دو طبقه بزرگ كاركن يعنی كارگران و دهقانان مربوط می شود. بدين ترتيب اين مسئله ای مربوط به اتحاد كارگر ـ دهقان است.

     تحت نظام سوسياليستی، منافع اساسی كارگران و دهقانان يكسانند. تحت رهبری طبقه كارگر اتحاد كارگر ـ دهقان، كه اتحادی برمبنای حمايت و تقويت متقابل است با هدف پيشبرد مبارزه مشترك جهت ساختن سوسياليسم و دستيابی به كمونيسم برقرار شده است. اما كماكان تفاوتهائی از نظر امور اقتصادی، فرهنگی، سطح فنی  و معيشت مادی ميان شهر و روستا و بين كارگر و دهقان وجود دارد. اين تفاوتها بقايای جامعه كهن است. نبايد اجازه داد كه اين تفاوت ها برای مدت زمانی طولانی بقا يابند. چنانچه به اينها اجازه بقا داده شود يا اگر اين تفاوتها گسترش يابند و شرايط برای كاهش و نابودی آنها ايجاد نشود،  اتحاد كارگر و دهقان لطمه می بيند.

     صدر مائو در تحليل خود از مناسبات بين طبقه رهبری كننده و طبقه رهبری شونده خاطرنشان كرد:

طبقه رهبری كننده و حزب رهبری كننده  برای اعمال رهبری خود بر طبقات، اقشار، احزاب سياسی و تشكلات توده ای تحت رهبری شان بايد دو شرط را متحقق كنند: اولا، آنهائی را كه تحت رهبری هستند (متحدين) را در پيشبرد مبارزات قاطعانه عليه دشمن مشترك و كسب پيروزی رهبری كنيد. ثانيا، به آنهائی كه تحت رهبری ميشوند منفعت مادی برسانيد يا اينكه به منافع آنان آسيب نرسانيد  و همزمان به آنان آموزش سياسی دهيد. (16)

     بعد از آن كه طبقه كارگر قدرت سياسی را كسب كرده، دهقانان را در سرنگونی طبقه ملاك رهبری نموده و اصلاحات ارضی و كلكتيويزاسيون كشاورزی را متحقق ساخت، كماكان انجام اقدامات زير ضروری است: بايد دهقانان را در انجام نبردی قاطعانه عليه دشمن طبقاتی در مناطق روستايی رهبری كرد. بايد امر آموزش سوسياليستی را برای كمك به آنها در تحقق هرچه بيشتر مكانيزاسيون كشاورزی برمبنای كلكتيويزاسيون هدايت نمود. بايد استانداردهای مادی و فرهنگی زندگی آنان را بتدريج بر پايه رشد توليد بالا برد. و بايد دهقانان را در پيروی قاطعانه از راه سوسياليستی رهبری كرد. بدين ترتيب تفاوتهای بين شهر و روستا می تواند كاهش يافته و اتحاد كارگر ـ دهقان می تواند محكمتر شود.

     بنابراين مسئله متصل كردن صنعت و كشاورزی اساسا مسئله ای مربوط به برقرار كردن صحيح مناسبات بين كارگران و دهقانان است. جوهر اين مسئله را تحكيم رهبری طبقه كارگر و تحكيم اتحاد كارگر و دهقان تشكيل ميدهد. بايد به مسئله اينطور نگاه كرد كه طبقه كارگر بر سر جلب وفاداری دهقانان با بورژوازی درگير مبارزه است. همه اينها يك موضوع جديد مبارزه طبقاتی تحت نظام سوسياليستی است. تئوری صدر مائو در مورد مناسبات متقابل كشاورزی، صنايع سبك، صنايع سنگين و سياست عمومی رشد اقتصاد ملی بر مبنای شعار كشاورزی را اساس قرار دهيد و صنعت را بعنوان عامل رهبری كننده در دست گيريد و تنظيم برنامه اقتصاد ملی برحسب الويت كشاورزی، صنايع سبك و صنايع سنگين راه حل اين مسائل را ترسيم كرد.

 

 

منابع اصلی مرجع مطالعه:

ماركس، جلد سوم كاپيتال، فصل 37

مائو، حل صحيح تضادهای درون خلق بخشهای 3 و 12

 

توضيحات

صفحات كتابها منطبق بر نسخه های انگليسی است.

1-  ماركس، گروندريسه؛ ترجمه مارتين نيكولاس - انتشارات ونتاژ نيويورك - ص 172

2 ـ ماركس، جلد سوم كاپيتال – ص 632

3 ـ مائو، حل صحيح تضادهای درون خلق – ص 476

4 ـ همانجا

5 ـ مائو، درباره حكومت ائتلافی، جلد سوم منتخب آثار – ص 250

6ـ مائو، درباره مسئله تعاونی كشاورزی – ص 413

7 ـ مائو، ايده های صحيح انسان از كجا سرچشمه می گيرند؟ ص 502

8 ـ مائو، سمت جنبش جوانان، جلد دوم منتخب آثار - ص 248

9 ـ مائو، درباره حكومت ائتلافي- جلد 3 از منتخب آثار- ص 252

10 ـ مائو، حل صحيح تضادهای درون خلق – ص 476

11 ـ همانجا

12 ـ همانجا

13 ـ چوئن لای، گزارش درباره كار حكومت، نقل شده در اسناد نخستين نشست كنگره چهارم سراسری خلق در جمهوری خلق چين

14 ـ ماركس و انگلس، مانيفست كمونيست

15 ـ ماركس، جلد اول كاپيتال

16 ـ مائو، درباره برخی مسائل مهم در سياست كنونی جلد 4 منتخب آثار – ص 187

 

توضیحات مترجم:

معادل های فارسی برای عبارات انگلیسی

صندوق انباشت- تنخواه گردان انباشت accumulation fund

ذخایر – ذخایر نقدی – تنخواه گردان funds

نظام مالكيت همگانی سوسياليستی public ownership system

نظام مالکیت کلکتیو collective ownership system

نظام مالکیت تمام مردم system of ownership by the whole people