ضمیمه فصل4

رهروان سرمایه داری، بورژوازی درون حزب می باشند

نوشته فنگ کنگ (1)

 

صدر مائو در رابطه با مبارزه بزرگ در انتقاد از تنگ سیائو پین (دن سیائو پین) و غلبه بر انحراف راست که قصد دارد احکام صحیح را واژگون کند، خاطر نشان می کند که: « با انجام انقلاب سوسیالیستی آنها بخودی خود زیر ضرب قرار می گیرند. در دوره انجام تغییرات تعاونی (کئوپراتیو) در کشاورزی برخی از افراد حزب با آن مخالفت کردند و وقتی حق بورژوائی را نقد می کنیم  ناراحت می شوند. شما در حال انجام انقلاب سوسیالیستی هستید اما هنوز نمی دانید که بورژوازی کجاست. درست در درون حزب کمونیست است: آنهائی که در قدرت هستند و راه سرمایه داری را در پیش گرفته اند. رهروان سرمایه داری هنوز در جاده سرمایه داری اند.» این نظریه علمی بطرزی داهیانه ماهیت بورژوائی رهروان سرمایه داری در حزب کمونیست را عریان کرده است. علاوه بر این، آماج عمده مبارزه انقلابی در دوره تاریخی سوسیالیسم را روشن کرده است. به این ترتیب، از تئوری مارکسیستی مبارزه طبقاتی و دیکتاتوری پرولتاریا دفاع کرده و آنرا تکامل داده است. این نظریه به ما یک سلاح ایدئولوژیک قدرتمند می دهد که بتوانیم انقلاب را تحت دیکتاتوری پرولتاریا ادامه داده و با رویزیونیسم مبارزه کنیم و  از غلبه آن ممانعت بعمل آوریم.

 

یکی از مشخصات مهم مبارزه طبقاتی در دوران تاریخی سوسیالیسم

 

ظهور رهروان سرمایه داری (بورژوازی درون حزب) یک مشخصه مهم مبارزه طبقاتی در دوران تاریخی سوسیالیسم است. این مشخصه بطور تنگاتنگی مرتبط  با عوض شدن توازن قوای طبقاتی تحت دیکتاتوری پرولتاریاست. در دوره انقلاب دموکراتیک، تضاد عمده جامعه تضاد میان پرولتاریا و توده های خلق در یک سو با امپریالیسم، فئودالیسم و سرمایه داری بوروکراتیک، در سوی دیگر، بود. در آن زمان، اپورتونیستها و رویزیونیستها و سران خطهای اپورتونیستی مختلف درون حزب عوامل بورژوازی و طبقات استثمارگر در درون حزب بودند اما صرفا زائده های طبقه بورژوازی بودند. از آنجا که طبقات زمیندار

و سرمایه داری کمپرادور قدرت دولتی را در دست داشتند، هسته و نیروی عمده بورژوازی، مقر فرماندهی آن و نمایندگان سیاسی اصلی آن در بیرون حزب کمونیست قرار داشتند و نه در درون آن.

     پس از پیروزی بزرگ در انقلاب دموکراتیک، حاکمیت امپریالیسم، فئودالیسم و سرمایه داری بوروکراتیک سرنگون شد و پرولتاریا مردم سراسر کشور را در کسب قدرت سیاسی رهبری کرد. از آن زمان، چین وارد دوره  تاریخی سوسیالیسم شده و تضاد میان پرولتاریا و بورژوازی تضاد عمده جامعه است. از وقتی که حزب ما تبدیل به حزب حاکم شده، مبارزه میان خط پرولتری صدر مائو و خط بورژوائی و رویزیونیستی نه تنها ماهیت حزب ما را بلکه خصلت و آینده کشور ما را در کل، تعیین می کند. از آن زمان به بعد، مبارزه ما علیه بورژوازی در داخل و بیرون حزب بطور مستمر در همه عرصه ها تعمیق یافته است و بر روی این مسئله که آیا انقلاب سوسیالیستی را باید به پیش برد یا نه تمرکز یافته است. از زمان ایجاد چین نو، مبارزات مهمی میان پرولتاریا و بورژوازی در گرفته است. از آن جمله اند جنبشهای «سان فان» (2) و «وو فان»، جنبش ایجاد دگرگونی در مالکیت بر ابزار تولید و مبارزه ضد گرایش راست (3). در این مبارزات بورژوازی خارج از حزب هنوز دارای مقداری قدرت بود و می توانست وارد قدرتنمائی با پرولتاریا شده وحامیان خودش را مشخص کند؛ اما دراین مقطع نیز یک اوضاع پیچیده شکل گرفته بود بطوریکه بورژوازی داخل و بیرن حزب به ندای یکدیگر پاسخ داده و همکاری می کردند. بورژوازی و دیگر طبقات استثمارگر بیرون حزب در حملات افسارگسیخته خود علیه حزب از حمایت بورژوازی داخل حزب برخوردار بوده و در واقع روی آن حساب می کردند. ما از طریق مبارزه دو خط در درون حزب  فعالیتهای بورژوازی درون حزب علیه انقلاب سوسیالیستی را بروشنائی کشاندیم و خط رویزیونیستی را مورد انتقاد قرار دادیم؛ و به این ترتیب پیروزی های کارزارهای گوناگون را که برای ایجاد تحولات سوسیالیستی براه افتاده بودند تضمین کردیم. 

     با تعمیق مستمر انقلاب سوسیالیستی، بورژوازی بیرون حزب که درموقعیت تحت حاکمیت قرار دارد بسیاری از ابزار تولید اقتصادی اش را از دست داد و در جبهه های سیاسی و ایدئولوژیک با شکست های متعدد مواجه شد. در نتیجه قوای آن بتدریج ضعیف شده است. در دوره حمله بورژوائی راست علیه حزب، آنها هنوز «ائتلاف چانگ لو» (4) را داشتند که برایشان نقش فرمانده را بازی کند. اما پس از کارزار مبارزه علیه راست برای بورژوازی بیرون خیلی مشکل شده که بتواند علنا نیرو گردآوری کند و دست به یک مبارزه همه جانبه علیه پرولتاریا زده و دیکتاتوری پرولتاریا را سرنگون کرده و سرمایه داری را احیا کند.

     تضاد عمده در سراسر دوره تاریخی سوسیالیسم تضاد میان پرولتاریا و بورژوازی است. با تغییر در توازن قوای طبقاتی، مبارزه طبقاتی میان پرولتاریا و بورژوازی بطور فزاینده و عمق یابنده ای در حزب بازتاب می یابد. به این ترتیب رهروان سرمایه داری درون حزب به ظهور می رسند و در رابطه با سرنگون کردن دیکتاتوری پرولتاریا و احیا سرمایه داری تبدیل به خطر عمده می شوند. در جریان انجام انقلاب سوسیالیستی ما نه تنها باید آگاه باشیم که بورژوازی کهن و روشنفکران آن هنوز در جامعه موجودند و شمار بزرگی از خرده بورژوازی هنوز در حال از سر گذراندن تحول ایدئولوژیک است؛ بلکه باید بطور خاص آگاه باشیم که آن دسته از افراد حزبی که در قدرت هستند ولی راه سرمایه داری را در پیش گرفته اند بورژوازی پنهان شده در حزب می باشند. فقط با مبارزه پیگیرانه علیه رهروان سرمایه داری در حزب (امثال لیو شائوچی، لین پیائو و تنگ سیائوپین) و پایداری در ادامه انقلاب علیه بورژوازی و نیروهای سرمایه داری در جامعه در کل؛ تنها به این ترتیب می توان گفت که آماج عمده انقلاب سوسیالیستی واقعا درک شده است. هرکس این را نفهمد که بورژوازی درست در درون حزب کمونیست است یک انقلابی پرولتر هشیار نمی باشد.

     در جمعبندی از تجربه تاریخی کمون پاریس، انگلس خاطرنشان کرد که پس از  برقراری دیکتاتوری پرولتاریا لازم است که با «تبدیل دولت و ارگانهای دولت از خادمین جامعه به اربابان جامعه» «که با دنبال کردن منافع خاص خودشان رخ می دهد» مقابله کنیم. (مقدمه فردریش انگلس بر کتاب مارکس «جنگ داخلی در فرانسه» - انتشارات زبانهای خارجی پکن – 1974- ص 15)  پس از پیروزی انقلاب اکتبر، لنین شرایط جاری جامعه شوروی را تحلیل کرد و بروشنی خاطرنشان کرد که یک بورژوازی جدید در کشور وجود دارد که از میان مستخدمین حکومت شوراها و تولید کنندگان خرد برخاسته است. صدر مائو در پرتو درسهای تاریخی تبدیل شوروی به یک کشور سرمایه داری و تجربه عملی پرولتاریای چین در بکاربست دیکتاتوری پرولتاریا نظریه درخشان خود را طرح کرد و گفت: « بورژوازی درست در حزب کمونیست است: آنهائی که در قدرتند و راه سرمایه داری را در پیش گرفته اند.» این نظریه تکامل مهمی در مارکسیسم – لنینیسم می باشد. در طول بیش از 20 سالی که از تاسیس جمهوری خلق چین می گذرد، صدر مائو نه تنها از زاویه تئوریک بورژوازی درون حزب را تجزیه و تحلیل کرده است بلکه همچنین در پراتیک ما را در مبارزات متعدد علیه آن رهبری کرده است. سردمداران خط رویزیونیستی کائو کانگ، پن ته هوای، لیو شائوچی و تنگ سیائو پین همه فرماندهان بورژوازی داخل حزب بودند. در دوره سوسیالیسم پرولتاریا چندین مبارزه دو خط مهم علیه بورژوازی درون حزب که اینها سردمدارانش بوده اند، پیش برده است.

ماهیت طبقاتی رهروان سرمایه داری

صدر مائو در مقاله «تحلیل از طبقات در جامعه چین» می گوید: «برای تشخیص دوستان و دشمنان واقعی ما باید یک تحلیل عام از موقعیت اقتصادی طبقات گوناگون در جامعه چین و رفتار آنان نسبت به انقلاب ارائه دهیم.» بنابراین بسیار ضروری است که متد علمی مارکسیستی را بکار بریم و ماهیت سیاسی و اقتصادی رهروان سرمایه داری را آشکار کنیم تا بتوانیم با وضوح این حقیقت را ببینیم که بورژوازی درست در داخل حزب است.

     تعیین کننده ترین خصلت سیاسی رهروان سرمایه داری درون حزب آنست که خط رویزیونیستی جلو می گذارند و به راه سرمایه داری می چسبند. در تحلیل کردن از آنان ما باید اول از همه و قبل از هر چیز این خصلت را درک کنیم و از نقطه نظر خط سیاسی درک روشنی از ماهیت آنان پیدا کنیم. رهروان سرمایه داری داخل حزب بخاطر یک تلاش مشترک در تقویت خط رویزیونیستی دست به ایجاد فراکسیون سیاسی در حزب می زنند تا برای احیا سرمایه داری تلاش کنند. تمام سردمداران خط رویزیونیستی که در گذشته در مقاطع مختلف سربلند کرده اند همه نمایندگان این خط بوده اند. سردمدارانی چون لیوشائوچی، لین پیائو و تنگ سیائو پین همه بخش بزرگی از حزب و قدرت دولتی را در دست داشتند بنابراین در موقعیتی قرارداشتند که خائنین و فراری ها را به استخدام درآورند و برای تعقیب منافع خودپرستانه شان دارودسته درست کنند و مقرهای فرماندهی بورژوائی بر پا کنند و ابزار دیکتاتوری پرولتاریا را به ابزار دیکتاتوری بورژوازی تبدیل کنند و برای مدتی عده ای را که فاقد درک روشن از اوضاع واقعی بوده و سطح آگاهی پایینی دارند گول زنند وآنها را به دنباله روان خط رویزیونیستی  خود تبدیل کنند. این رویزیونیستها در تلاش برای احیا سرمایه داری بیرحم تر و خطرناکتر از بورژوازی بیرون حزب هستند. خط رویزیونیستی که توسط این رهروان سرمایه داری تبلیغ می شود بطور فشرده نماینده منافع بورژوازی کهن و جدید و تمام طبقات استثمارگر است. این خط ماهیت بورژوائی رهروان سرمایه داری را تعیین می کند. لنین گفت: دوره سوسیالیستی، «دوره مبارزه میان سرمایه داری در حال احتضار و کمونیسم در حال تولد است.» (لنین: اقتصاد و سیاست در عصر دیکتاتوری پرولتاریا) شک نیست که رهروان سرمایه داری که  بورژوازی درون حزب هستند بخشی از بورژوازی در حال احتضار می باشند. دقیقا بدلیل آنکه بورژوازی یک طبقه در حال احتضار ومنحط است، ماهیت ارتجاعی آن خیلی برجسته است. مائو گفت: «به قدرت رسیدن رویزیونیسم یعنی به قدرت رسیدن بورژوازی». (مائو- نقل شده در «گزارش در باره تجدید نظر در اساسنامه حزب کمونیست چین » توسط  ونگ هانگ ون – کنگره 10 حزب کمونیست چین- کتاب مائو پنجمی بود- لوتا صفحه 96) لین پیائو با پافشاری بر عملی کردن رویزیونیسم تا آنجا  پیش رفت که «طرح پروژه 571» را تهیه کرد و سعی کرد دست به یک کودتای نظامی ضد انقلابی بزند. تنگ سیائوپین که در عملی کردن رویزیونیسم مصمم بود شورش های سیاسی ضد انقلابی براه انداخت و در میدان تین آن من حادثه آفرید. این واقعیات خشم آور مبارزه طبقاتی بطرزی عریان و بسیار حاد و روشن ماهیت ارتجاعی بورژوازی درون حزب را نشان داده است.

     به لحاظ اقتصادی علت آنکه رهروان سرمایه داری را بورژوازی درون حزب می خوانیم آنستکه آنها نماینده روابط تولیدی منحط سرمایه داری هستند. در دوره سوسیالیستی پرولتاریا دائما تلاش می کند آن بخشهائی از روبنا و روابط تولیدی را که در تناسب با زیربنای اقتصاد سوسیالیستی و نیروهای مولده نیستند دگرگون کند و انقلاب سوسیالیستی را تا انتها ادامه دهد. بالعکس، رهروان سرمایه داری داخل حزب با تمام قوا تلاش می کنند آن بخشهائی از روبنا و روابط تولیدی را که مانع رشد زیربنای اقتصاد سوسیالیستی و نیروهای مولده اند را حفظ کنند. همه این تلاشها برای احیا سرمایه داری است. 

     اگرموضع رهروان سرمایه داری حزب را در زمینه روابط تولید اجتماعی بررسی کنیم و این موضع را با آموزشهای لنین در مورد معنای طبقات (در مقاله  «آغاز بزرگ»)  و تحلیلهای مائو در باره مسئله  طبقات و مبارزه طبقاتی در دوره  پس  ازاستقرار مالکیت سوسیالیستی بر ابزار تولید ( در مقاله « در باره حل صحیح تضادهای درون خلق»)  مقایسه کنیم، به ماهیت کاملا بورژوائی رهروان سرمایه داری پی می بریم. اگر به زندگی واقعی نگاه کنیم می بینیم هر وقت که  در  برخی از واحدها یا دپارتمان ها رهبری در دست رهروان سرمایه داری مانند لیوشائوچی، لین پیائو و تنگ سیائو پین بود، آنها از قدرت خود استفاده کرده و با تمام قوا خط رویزیونیستی را تقویت کرده اند؛ آنها روابط متقابل سوسیالیستی در میان مردم را به روابط سرمایه داری میان استخدام کنندگان و مستخدمین تبدیل کرده اند؛ آنها با توسل به طرق قانونی و غیر قانونی در زمینه توزیع و تصاحب بلاعوض ثمره کار دیگران، به تقویت حق بورژوائی پرداخته اند؛ آنها از موقعیت و قدرت خود استفاده کرده و مالکیت سوسیالیستی و کلکتیوی در ابزار تولید و مصرف را عملا ملغی کرده اند و نتیجه آنست که در آن واحدها مالکیت سوسیالیستی تنها در نام موجود است و در واقعیت تبدیل به مالکیت سرمایه داری تحت کنترل رهروان سرمایه داری شده است. در تحلیل نهائی خط رویزیونیستی که توسط  لیوشائوچی، لین پیائو و تنگ سیائو پین تبلیغ می شود برای این طراحی شده که روابط تولیدی منحط و در حال احتضار سرمایه داری را حفظ کنند، به ایدئولوژی بورژوائی ستم و استثمار پرولتاریا و نظام سرمایه داری بچسبند و به منافع اقتصادی طبقه بورژوازی در کل خدمت کنند و کشور ما  را به عقب به روزهای تاریک چین کهن نیمه فئودال و نیمه مستعمره بکشانند. (5)

ریشه های طبقاتی و تاریخی ظهور رهروان سرمایه داری

ظهور رهروان سرمایه داری (بورژوازی درون حزب) در دوره سوسیالیستی بهیچوجه تصادفی نیست بلکه دارای ریشه های طبقاتی و تاریخی است. هدف انحراف راست واژگون کردن احکام صحیح بود. صدر مائو در مبارزه برای دفع حملات انحراف راست خاطر نشان کرد: «پس از انقلاب دموکراتیک، کارگران و دهقانان فقیر و دهقانان متوسط  به پائین آرام ننشتند. آنها خواهان ادامه انقلابند. از سوی دیگر عده ای از اعضا حزب نمی خواهند پیشروی کنند؛ برخی عقب گرد کرده اند و با انقلاب مخالفت می کنند. چرا؟ برای آنکه تبدیل به مقامات بالا شده اند و می خواهند منافع مقامات بالا را حفظ کنند.» رهنمودهای صدر مائو نیش سختی به  رهروان سرمایه داری داخل حزب زده است.  گذر از انقلاب دموکراتیک به انقلاب سوسیالیستی یک تغییر اساسی است که در مسیر آن بالاجبار میان انقلابیون انشعاب بوجود می آید. کارگران و دهقانان فقیر و متوسط به پائین انقلاب می خواهند و خط صدر مائو خواست آنان را منعکس کرده و کل حزب و مردم سراسر کشور را در ادامه انقلاب سوسیالیستی هدایت می کند. اما برخی از اعضا حزب می خواهند به افکار بورژوا دموکراتیک بچسبند  و نمی خواهند خود را تغییر داده و پیشروی کنند. از دید اینان امپریالیسم، فئودالیسم و سرمایه داری بوروکرات که مانند سه کوه عظیم بر روی مردم چین سنگینی می کردند سرنگون شده اند و آنها به امتیازات سیاسی و مادی عظیم دست یافته اند و این مساویست با پایان انقلاب.   برخی دیگر که اراده انقلابی خود را از دست داده اند نتوانستند همگام با زمانه پیشروی کنند؛ برخی دیگر به موضع ارتجاعی بورژوائی چسبیدند و برای اینکه  منافع خود را که در جوهر همان منافع بورژوازی در کل است حفظ کنند، به مخالفت علنی با انقلاب سوسیالیستی پرولتری و دیکتاتوری پرولتاریا پرداختند و مذبوحانه تلاش کردند تا چرخ تاریخ را به عقب برگردانند و سرمایه داری را احیا کنند. اینها افراد حزبی در قدرت هستند که راه سرمایه داری را در پیش گرفته اند. تنگ سیائوپین، که از سردمداران رهروان سرمایه داری درون حزب  است و حاضر به اصلاح خود نیست، یک نمونه از اینهاست. در واقع مسیر تکاملی که او در پیش گرفت این بود که از یک بورژوا دموکرات به یک رهرو سرمایه داری تبدیل شد.

    یکی از علل مهم که رهروان سرمایه داری مخالف انقلاب سوسیالیستی هستند  آن است که آنان مخالف محدود کردن حق بورژوائی می باشند.  صدر مائو در رابطه با حق بورژوائی در سوسیالیسم چنین می گوید: «لنین گفت ما در واقع یک  دولت بورژوائی بدون حضور سرمایه داران برای حفاظت از حق بورژوائی می سازیم. در چین ما خودمان چنین دولتی را ساخته ایم که خیلی از جامعه کهن متفاوت نیست. یعنی دارای درجه بندی و رده بندی هستیم، هشت درجه مزد متفاوت داریم، توزیع بر حسب کاری است که هر کس می کند و ارزشهای برابر را با یکدیگر مبادله می کنیم.» در دوران سوسیالیسم بقای حق بورژوائی اجتناب ناپذیر است. این باقیمانده جامعه کهن است که نمی توان آنرا یکشبه از میان برد. اما تحت دیکتاتوری پرولتاریا باید آنرا محدود کرد. در غیر اینصورت موجب احیا سرمایه داری خواهد شد. برخی ها در حزب  که جهان بینی خود را تغییر نداده اند و سخت سعی می کنند حق بورژوائی را تقویت کرده و بسط دهند بالاجبار گام به گام پا در راه سرمایه داری خواهند گذاشت و به اعضای بورژوازی تبدیل خواهند شد. بسط حق بورژوائی در جوهر خود یعنی حفاظت از بورژوازی در کل و تقویت پایه های اجتماعی احیا سرمایه داری. تنگ سیائوپین با شنیدن اینکه حق بورژوائی مورد انتقاد قرار گرفته است بشدت عصبانی و ناراحت شد. چرا؟ زیرا حق بورژوائی شریان حیات بورژوازی داخل حزب است و هر نوع تحدید حق بورژوائی به معنای راه انداختن انقلاب علیه بورژوازی است. در دوره سوسیالیسم، اینکه چه نوع رفتار و برخوردی نسبت به حق بورژوائی در پیش گرفته می شود (محدود کردن یا بسط آن) یک معیار مهم برای تشخیص این مسئله است که آیا انقلاب ادامه دارد یا اینکه به رکود در آمده و در حال عقبگرد است. مبارزه ما علیه رهروان سرمایه داری در حزب بحول این مسئله،  مبارزه بر سر محدود کردن یا بسط حق بورژوائی، تا مدتهای طولانی ادامه خواهد داشت.

توضیحات:

1- این مقاله بخشی از کتاب «اقتصاد سیاسی شانگهای» نبود. این ضمیمه گزیده  مقاله ایست تحت همین عنوان که در مجله هفتگی «پکن ریویو» انگلیسی شماره 14- ژوئن 1976 انتشار یافت.

 2- این دو جنبش در فاصله دسامبر 1951 و ژوئن  1952 براه افتادند. اولی جنبش علیه «بلایای سه گانه» یعنی فساد، اصراف و بوروکراسی در حزب کمونیست و ارگانهای حکومتی بود. دومی جنبش علیه «بلایای پنج گانه» جنبشی بود علیه فساد و توطئه چینی سرمایه داران ملی.

 3- در سال 1957 حزب کمونیست چین مبارزه ای علیه «راست روان بورژوای» خارج از حزب براه انداخت. این ها در آن زمان از کارزاری که حزب برای اصلاح خود راه انداخته بود سود جسته و دست به حملات مهم علیه نظام سوسیالیستی زده بودند.

 4- چانگ پو- چان و لو لانگ- چی دو تن از وزرای غیر حزبی دولت چین بودند که با نیروهای راست بورژوائی خارج از حزب اتحاد داشتند. آنها طرح سرنگون کردن حزب کمونیست و حاکمیت پرولتاریا را داشتند.

 

5- قدرت تخصیص و اداره ابزار تولید و قدرت توزیع محصولات به شکل فشرده ای در دست رهبری سیاسی است....رهروان سرمایه داری به عنوان فرد لزوما مانند سرمایه داران کهن صاحب سرمایه نیستند یا مدیر کارخانه یا بانکی نمی باشند. اما خط سیاسی آنها که با تمام قوا روابط تولیدی سرمایه داری را تقویت می کند بطور فشرده منافع اقتصادی و آمال سیاسی طبقه بورژوازی را بطور کل نمایندگی می کند.» ( به نقل از مقاله «رهروان سرمایه داری نماینده روابط تولیدی سرمایه داری هستند» نوشته چوآنگ لان – در کتاب «مائو پنجمی بود» ریموند لوتا- صفحه 368، 371 )