فصل 2

 

جامعه سوسیالیستی مقدمه عصری نوین در تاریخ بشر است

 

 

جامعه سوسیالیستی و دیكتاتوری پرولتاریا

 

ماركس و انگلس آموزگاران انقلاب جهانی پرولتری، در اواسط قرن 19 پیدایش، تكامل و سقوط روابط تولیدی سرمایه داری را تحلیل كردند و به این نتیجه علمی رسیدند كه پرولتاریا مسلما بورژوازی و همه طبقات استثمارگر را سرنگون كرده، دیكتاتوری پرولتری بدون شك بجای دیكتاتوری بورژوایی نشسته، سوسیالیسم یقینا جای سرمایه داری را گرفته و سرانجام كمونیسم بی چون و چرا متحقق خواهد شد. آنها پرولتاریای جهان را به اتحاد با توده های وسیع زحمتكش و برداشتن سلاح جهت مبارزه ای بی باكانه برای نابودی ماشین دولتی بورژوایی، برقراری دیكتاتوری پرولتاریا و تحقق سوسیالیسم و كمونیسم فرا خواندند. طی صد و چند سال گذشته، پرولتاریای جهانی بی هراس از قربانی، به پیشروی تزلزل ناپذیر خویش تحت رهبری درخشان ماركسیسم ادامه داده است. پرولتاریای بین المللی آرمان علمی سوسیالیستی را بواقعیت بدل كرده و این امر در بخش گسترده ای از جهان پرتوافكن شده است. «نظام سوسیالیستی یقینا جای نظام سرمایه داری را خواهد گرفت. این یك قانون علمی و مستقل از اراده بشر است.» (1) جامعه سوسیالیستی تحت دیكتاتوری پرولتری از طریق انقلاب قهرآمیز برقرار شده و نفی بنیادین نظام استثمارگرانه سرمایه داری و همه نظامهای استثماری است. این جامعه مقدمه عصری نوین در تاریخ بشر است.

 

 

انقلاب پرولتری و دیكتاتوری پرولتاریا

پیش شرطهای ظهور روابط تولیدی سوسیالیستی هستند

 

روابط تولیدی سوسیالیستی نمیتواند

در بطن جامعه سرمایه داری بظهور رسد

 

    در تاریخ بشر نیروئی که گذر از یك شكل جامعه به شكل دیگر را بجلو می راند، تضاد اساسی جامعه،  یعنی تضاد میان روابط تولیدی و نیروهای مولده، و تضاد بین روبنا و زیربنای اقتصادی است. ماركس خاطرنشان كرد: « نیروهای مولده مادی جامعه در مرحله معینی از تكاملشان با روابط تولیدی موجود در تضاد قرار می گیرند. یا با روابط مالکیت که تا پیش از این در چارچوب آن حرکت می کردند – و هرآنچه تبارز قانونی این روابط است – در  در تقابل قرار می گیرند. این روابط تولیدی كه زمانی قالبی برای تكامل نیروهای مولده بودند به سدی در برابرش تبدیل می شوند. آنگاه عصری از انقلاب اجتماعی آغاز می شود. با تغییر شالوده اقتصادی، كل روبنای عظیم كمابیش  با سرعت تغییر می كند....  روابط تولیدی جدید و عالیترهیچگاه قبل از آنكه شرایط مادی برای بوجود آمدنش در بطن جامعه كهن بحد كافی رشد نیافته، بظهور نمی رسد.» (2) شرایط مادی برای روابط تولیدی سوسیالیستی بی وقفه تحت شرایط سرمایه داری تكوین می یابند. این شرایط مادی عبارتند از اجتماعی شدن تولید و بوجود آمدن پرولتاریا كه بعنوان گوركن سرمایه داری عمل می كند. زمانی كه سرمایه داری به امپریالیسم تكامل یافت، ناقوس مرگ سرمایه داری بصدا درآمد و عصر انقلابات سوسیالیستی پرولتری فرا رسید.

     در تاریخ بشر، برده داری و فئودالیسم و سرمایه داری، همگی نظامات استثمارگرانه ای هستند كه برپایه مالكیت خصوصی بر ابزار تولید استوارند. جایگزینی هریك از این سه نظام اجتماعی و اقتصادی با دیگری، همواره به این شكل بود که یك نظام جدید مالكیت خصوصی بجای نظام قدیم مالكیت خصوصی نشسته است. تحت چنین شرایطی، روابط تولیدی نوین میتواند تدریجا در جامعه كهن سربلند كرده و توسعه یابد. مثلا، روابط تولیدی سرمایه داری به تدریج در مرحله پایانی جامعه فئودالی سربلند كرد. اما حتی تحت این شرایط ، برای آنكه یك نظام جدید مالكیت خصوصی به اساس و شالوده مسلط اقتصادی در جامعه تبدیل شود، باید بر طبقه نوخاسته استثمارگر كه نماینده نظام جدید مالكیت خصوصی است اتكا كرده، انقلاب براه اندازد، قدرت سیاسی را كسب كند و در مبارزه طبقاتی مرگ و زندگی درگیر شود. این قانونی است كه در طول تاریخ صحتش باثبات رسیده است. روابط تولیدی سوسیالیستی، روابط تولیدی مبتنی بر مالكیت عمومی (مالکیت همگانی) است. امكان ظهور این روابط تولیدی در بطن جامعه سرمایه داری وجود ندارد. نظام سوسیالیستی مالكیت همگانی بنیادا با نظام مالكیت سرمایه دارانه كه در آن ابزار تولید مایملك خصوصی است در تقابل قرار دارد. برقراری مالكیت همگانی سوسیالیستی بر ابزار تولید، مصادره ابزار تولید از دست بورژوازی را طلب می كند. اینكار را نمی توان در جامعه سرمایه داری و تحت دیكتاتوری بورژوازی عملی کرد. علت وجودی ماشین دولتی بورژوائی و كل روبنایش حفاظت از نظام مالكیت خصوصی سرمایه داریست. بورژوازی هیچگاه اجازه شكل گیری روابط تولیدی سوسیالیستی در بطن جامعه سرمایه داری را نمی دهد. بحثهای بی پایه رویزیونیستهای قدیم و جدید مبنی بر اینكه سرمایه داری می تواند بطور مسالمت آمیز به سوسیالیسم تكامل یابد كاملا خلاف واقعیت است. این تئوریها به حفظ نظام سرمایه داری و جلوگیری از خیزش و قیام پرولتاریا خدمت می كند. با توسعه سرمایه داری، راه تحول كامل و انقلابی جامعه بدین ترتیب مشخص گشته است: «پرولتاریا قدرت دولتی را كسب كرده و در اولین گام ابزار تولید را به مایملك دولت تبدیل می كند.» (3)

      موضوع اساسی انقلاب، قدرت سیاسی است. صدر مائو خاطرنشان كرد: «قدرت سیاسی از لوله تفنگ بیرون می آید.» (4) پرولتاریا فقط از طریق سرنگونی ماشین دولتی بورژوایی و برقراری دیكتاتوری پرولتری از طریق قهر انقلابی میتواند اقتصاد سرمایه داری را بنحوی سوسیالیستی ملی كند و در اقتصاد منفرد تحول سوسیالیستی بوجود آورد و روابط تولیدی مبتنی بر مالكیت همگانی سوسیالیستی را تکامل دهد. بنابراین پیش شرط پیدایش روابط تولیدی سوسیالیستی انجام انقلاب پرولتری و برقراری دیكتاتوری پرولتری است. كمون پاریس که در سال 1781 بوقوع پیوست، نخستین تلاش تاریخی عظیم پرولتاریا برای سرنگونی نظام سرمایه داری از طریق قهر انقلابی بود. هر چند كمون پاریس شكست خورد اما اصول كمون به حیات خود ادامه داد. تجربه كمون پاریس نشان داد كه پرولتاریا باید ماشین دولتی بورژوایی را نابود كند. بعبارت دیگر، نشان داد که، « طبقه كارگر نمی تواند بسادگی بر ماشین دولتی حاضر و آماده ای سوار شود و آن را در جهت تحقق اهدافش بكار گیرد.» (5)

     لنین تئوری ماركسیستی انقلاب قهرآمیز را بطرز درخشانی بکاربست و  انقلاب اکتبر را رهبری کرد. تجربه انقلاب اكتبر نشان داد كه در دوران امپریالیسم و انقلاب پرولتری، اگر در کشوری پرولتاریا موجود باشد (بهر اندازه)، اگر توده های تحت ستم وجود داشته باشند، اگر یك حزب نسبتا پخته پرولتری باشد که قادر است یك خط ماركسیستی را با پراتیک انقلابی در آن کشور ترکیب کند و نیز قادر است بطور صحیح پرولتاریا، تهیدستان و دهقانان رنجدیده را از طریق متحد كردن حداکثر ممکن نیروها برای انجام یک مبارزه پیگیرانه علیه دشمن طبقاتی رهبری کند، می توان  حاكمیت بورژوایی را از طریق انقلاب مسلحانه، حتی در عقب افتاده ترین كشور سرمایه داری، سرنگون كرد و سپس یك دولت سوسیالیستی را تحت دیكتاتوری پرولتری برقرار نمود.

     توپهای انقلاب اكتبر ماركسیسم ـ لنینیسم را برای مردم چین به ارمغان آورد. صدر مائوی كبیر، از طریق ترکیب حقیقت عام ماركسیسم ـ لنینیسم با اوضاع انقلابی چین یک خط عمومی را برای انقلاب دمكراتیك نوین چین  فرموله كرد. این خط عمومی چنین بود: «انقلاب علیه امپریالیسم، فئودالیسم و سرمایه داری بوروكرات توسط توده های وسیع خلق تحت رهبری پرولتاریا به پیش برده خواهد شد.» (6) تحت هدایت این خط انقلابی، راه استقرار مناطق پایگاهی در روستا و نواحی روستایی و محاصره و سرانجام فتح مناطق شهری در پیش گرفته شد. خلق چین بدنبال یك دوره طولانی جنگ انقلابی، حاكمیت ارتجاعی امپریالیسم، فئودالیسم و سرمایه داری بوروكرات را سرنگون كرد و ماشین كهنه دولتی را نابود نمود، جمهوری خلق چین را تحت دیكتاتوری دمكراتیك خلق كه یك شكل مشخص دیكتاتوری پرولتاریاست برقرار نمود. تولد جمهوری خلق چین بعد از انقلاب اكتبرچین، یك واقعه عظیم در تاریخ جهان بود.

     تجربه انقلاب چین نشان داد كه در دوران امپریالیسم و انقلاب پرولتری، اگر پرولتاریا در كشورهای مستعمره و نیمه مستعمره بطور جدی حقیقت عام ماركسیسم ـ لنینیسم با شرایط انقلابی موجود در این كشورها در هم آمیزد، با استحکام رهبری انقلاب دمكراتیك را در دست گیرد و در این انقلاب خلق را بسوی پیروزی رهنمون شود، ورود به مرحله انقلاب سوسیالیستی بلافاصله بعد از انجام وظایف ضدامپریالیستی و ضدفئودالی كاملا امكانپذیر است.

     موفقیت انقلاب اكتبر و انقلاب سوسیالیستی در چین برای تئوری ماركسیستی انقلاب مسلحانه پیروزی های بزرگی محسوب می شود. رویزیونیستهای كهنه و جدید مداوما به حملات موذیانه خود علیه انقلاب مسلحانه ادامه می دهند. آنها راه فریبكارانه گذار مسالمت آمیز را تبلیغ می كنند. این راه هیچ نیست مگر نسخه رنگ و لعاب زده نظریه "سعه صدر" که كنفسیوس این فیلسوف و سخنگوی طبقه برده دار در چین موعظه می کرد. سعه صدر كنفسیوسی بهیچوجه سعه صدر نبوده و بورژوازی همواره از قوای ارتجاعی برای سركوب پرولتاریا استفاده كرده است. طبقه استثمارگر همیشه دروغ  "طریقه وفاداری و اعتماد" را موعظه می کند تا با رواج  این عوامفریبی اراده مبارزاتی زحمتکشان را از بین ببرد. لین پیائو که در واقع شاگرد خلف كنفسیوس در عصر حاضر است حتی به سلاحهای گردو خاك گرفته ای چون این كه " خوبی رمز نیکبختی است و استفاده از زور راه نابودی است" متوسل شد. او مذبوحانه كوشید آزادی پرولتاریا را محدود كرده و با استفاده طبقه انقلابی از قهر انقلابی برای سرنگون کردن مرتجعین، ضدیت ورزد. صدر مائو در مورد راه فریبكارانه "گذار مسالمت آمیز" و مخالفت مداوم رویزیونیستهای داخلی و خارجی با قهر انقلابی چنین خاطرنشان كرد: «كسب قدرت توسط قوای مسلح، حل مسئله از طریق جنگ، وظیفه مركزی و عالیترین شكل انقلاب است. این اصل ماركسیست ـ لنینیستی انقلاب جهانشمول بوده و برای چین و همه كشورهای دیگر صدق می كند.» (7) این یك قانون عام انقلاب پرولتری است.

 

 

 نكته اصلی تئوری " نیروهای مولده"

 ضدیت با انقلاب پرولتری و دیكتاتوری پرولتری است

 

 اساسی ترین خیانت رویزیونیستهای جدید و قدیم به ماركسیسم، ضدیت آنان با انقلاب پرولتری و دیكتاتوری پرولتری است. پرچم پاره پاره ای كه اغلب در ضدیت با انقلاب و دیكتاتوری پرولتری بلند می كنند عبارت است از تئوری ارتجاعی " رشد نیروهای مولده" (یا تئوری "اول باید باروری تولید را رشد داد"). رویزیونیستهای برنشتینی و كائوتسكی در انترناسیونال دوم سخت كوشیدند این نظریه را اشاعه دهند كه آن كشورهای سرمایه داری كه دارای اقتصادهای صنعتی بسیار پیشرفته اند می توانند از طریق رشد نیروهای مولده " به تدریج"  بسوی سوسیالیسم تکامل یابند. از این رو، به گفته اینان، در این كشورها دست زدن به یك انقلاب قهر آمیز ضروری نیست.  نتیجتا در كشورهای سرمایه داری که صنایع عقب مانده دارند و در كشورهای مستعمره و كشورهای وابسته لازم است كه در وحله اول "نیروهای مولده رشد داده شود". چرا كه به زعم ایشان بدون داشتنن نیروهای مولده بسیار پیشرفته پرولتاریا نمیتواند دست به انقلاب بزند. این نسخه ابتدائی "تئوری نیروهای مولده" در جنبش كمونیستی بین المللی بود. این تئوری غلط،  تحول اجتماعی را  موضوعی كه صرفا مربوط به رشد نیروهای مولده است،  قلمداد میكرد. این تئوری تاثیر روابط تولیدی  بر رشد نیروهای مولده، و تاثیر روبنا بر زیر بنای اقتصادی را كاملا نادیده می گرفت. این تئوری درست نقطه مقابل این اصل ماتریالیسم تاریخی  است كه در جامعه طبقاتی، تغییر و دگرگونی اجتماعی فقط از طریق مبارزه طبقاتی حاد امکان پذیر می شود.

      بنیانگذاران ماركسیسم ضربه قاطعانه ای بر تئوری نیروهای مولده رویزیونیستها وارد آوردند. انگلس خاطرنشان كرد: «برحسب مفهوم ماتریالیستی تاریخ، عنصر تعیین کننده تاریخ در نهایت، تولید و بازتولید زندگی واقعی است. نه من ونه ماركس هیچگاه چیزی فراتر از این مطرح نكردیم. لیكن اگر فردی پیدا شود كه این حرف ما را چرخانده و چنین جلوه دهد كه عنصر اقتصادی تنها عامل تعیین كننده است آن وقت اظهاریه ما را به جمله ای بی معنا، مجرد و بیروح تبدیل كرده است.» (8)

      در جریان انقلاب پرولتری روسیه، افرادی نظیر تروتسكی و بوخارین در اقدامی بی فایده برای مقابله با پیشروی پیروزمندانه پرولتاریای روسیه علیه نظام سرمایه داری، باردیگر به تئوری نیروهای مولده چنگ انداختند. آنها اصرار كردند كه روسیه از لحاظ اقتصادی عقب مانده بوده و شایسته برقراری یك نظام سوسیالیستی نیست. این قبیل حرفهای بی معنا مورد انتقاد همه جانبه لنین قرار گرفت. لنین پرسید: «چرا ما نتوانیم اول پیشرطهای آن سطح معین فرهنگی را ابتدا  بطریقی انقلابی فراهم كنیم و سپس با كمك حكومت كارگران و دهقانان و نظام شورایی از کشورهای دیگر جلو بزنیم؟» (9)

     در جریان انقلاب چین، افرادی مانند چن دوسیو که رهبران خط رویزیونیستی بودند،  تئوری نیروهای مولده را از رویزیونیستهای انترناسیونال دوم و تروتسكیستها به عاریت گرفتند. آنها می گفتند اقتصاد چین عقب افتاده است و پرولتاریا فقط بعد از آن كه سرمایه داری توسعه بسیار یافت میتواند قدرت سیاسی را كسب كند. این تئوری نیاز عاجل چین به یک انقلاب را نفی می کرد و نتیجه اش این می شد که چین در موقعیت نیمه مستعمره و نیمه فئودالی باقی بماند. صدر مائو در جواب گفت: « بدلیل فقدان اصلاحات سیاسی همه نیروهای مولده در حال تخریب می باشند و این مسئله هم در كشاورزی بچشم می خورد و هم در صنعت.» (10)  صدر مائو با اشاره به خصلت نیمه فئودالی و نیمه مستعمره جامعه كهن چین خاطرنشان كرد كه انقلاب چین باید دو گام را طی كند. گام اول، انقلاب دمكراتیك نوین است، گام  دوم انقلاب سوسیالیستی است. این دو پروسه انقلابی از هم  متمایز هستند هرچند با هم ارتباط متقابل دارند. انقلاب دمكراتیك تدارك ضروری انقلاب سوسیالیستی است. انقلاب سوسیالیستی گرایش ناگزیر انقلاب دمكراتیك است. این بحث توطئه افرادی نظیر چن دوسیو را كه تلاشی ناموفق برای فرونشاندن توفان انقلاب خلق چین بعمل می آوردند و برای اینكار تئوری ارتجاعی نیروهای مولده را علم کرده بودند، بطور كامل و همه جانبه نابود کرد.

     صدر مائو گفت: « بله، این درست است كه نیروهای مولده، پراتیك، و زیربنای اقتصادی عموما نقش عمده و تعیین كننده  بازی می كنند. هر كس این را نفی كند ماتریالیست نیست. اما این را هم باید قبول کرد كه در شرایط معین، جوانبی نظیر روابط تولیدی، تئوری و روبنا نقش عمده و تعیین كننده  از خود نشان میدهند.» (11) (* توضیح مترجم) نیروهای مولده و روابط تولیدی همانند زیربنای اقتصادی و روبنا، دو وجه یك وحدت دیالكتیكی هستند. تاریخ جنبش بین المللی كمونیستی نشان میدهد كه خط تمایز بین ماركسیسم و رویزیونیسم در مبارزه پرولتاریا برای كسب قدرت سیاسی، در پیروی از این دیدگاه مارکسیستی یا پیروی از تئوری ارتجاعی "نیروهای مولده" نهفته بوده است.

 

 

 جامعه سوسیالیستی یك دوران نسبتا طولانی تاریخی است

 

 جامعه سوسیالیستی، دوران مبارزه بین سرمایه داری در حال سقوط

 و كمونیسم در حال صعود است

 

جامعه سوسیالیستی كه از طریق انقلاب پرولتری برقرار میشود، چگونه جامعه ای است؟  صفات مشخصه اساسی آن چیست؟ ماركس خاطرنشان كرد: « بین جامعه سرمایه داری و جامعه كمونیستی دوره ای از تغییر انقلابی یكی بدیگری وجود دارد. در همین ارتباط یك دوران گذار سیاسی هم موجود است كه در آن دوره گذار دولت نمی تواند چیزی جز دیكتاتوری انقلابی پرولتاریا باشد.» (12)  دورانی كه ماركس بعنوان یك دوران تغییر انقلابی از یكی بدیگری و یك دوران گذار سیاسی یاد می كند، دوران تاریخی سوسیالیسم است. جامعه در این دوران، جامعه سوسیالیستی تحت دیكتاتوری پرولتاریاست.

     در جامعه سوسیالیستی نظام مالكیت همگانی ابزار تولید بجای نظام مالكیت خصوصی می نشیند. مردم كاركن حیات اقتصاد سوسیالیستی را كنترل كرده و به سروران جامعه تبدیل می شوند. آموزش ایدئولوژیكی ماركسیستی تدریجا ملیونها نفر مردم زحمتکش را از شر تاثیرات جامعه كهن رها می کند تا بتوانند در طول جاده سوسیالیستی و كمونیستی پیشروی كنند. از این رو جامعه سوسیالیستی پیشاپیش دارای عناصری از جامعه كمونیستی است. اما جامعه سوسیالیستی صرفا یك مرحله ابتدائی از جامعه كمونیستی است و نه یك جامعه كمونیستی كامل. آنگونه كه ماركس گفت: « ما در اینجا با یك جامعه كمونیستی مواجهیم كه بر پایه های خودش ساخته نشده بلكه بالعكس از جامعه سرمایه داری سر برون آورده است. از اینرو در همه وجوه خود یعنی در وجوه  اقتصادی، اخلاقی و فکری هنوز آثار تولد از بطن جامعه كهن را با خود حمل می كند.» (13)  صدر مائو هنگام صحبت در مورد نظام سوسیالیستی گفت: « به یك كلام، چین یك كشور سوسیالیستی است. قبل از رهائی، چین كمابیش مانند یك كشور سرمایه داری بود. حتی اكنون هم نظام دستمزدی هشت درجه برقرار است و توزیع برحسب كار و تبادل بواسطه پول انجام میشود و تمامی این امور تفاوت زیادی با جامعه قبلی ندارد. آنچه متفاوت است نظام مالكیت است كه تغییر یافته است.»  صدر مائو متذكر شد كه: «كشور ما در حال حاضر از یك سیستم كالائی استفاده می كند. نظام مزد نابرابر است و نظام مزد هشت درجه ای بكار میرود و غیره. تحت دیكتاتوری پرولتاریا چنین چیزهایی را صرفا می توان محدود كرد.»

     تحلیل علمی از جامعه سوسیالیستی كه توسط آموزگاران اتقلابی انجام شده است بما نشان میدهد كه جامعه سوسیالیستی، در عرصه های مختلف، سنتهای سرمایه داری  و علائم تولد از بطن آنرا هنوز با خود حمل می كند. بورژوازی و تمام طبقات استثمارگر سرنگون شده اند، اما این طبقات و نفوذ آنان بر اقتصاد، سیاست و ایدئولوژی تا مدتهای مدیدی باقی خواهد ماند. تفاوت بین كارگر و دهقان، شهر و روستا، كار یدی و فكری كه بازمانده های جامعه كهن می باشند، تا مدتهای مدیدی باقی خواهند ماند. حق بورژوایی نیز بهمچنین. كوتاه سخن، خاكی كه سرمایه داری و عوامل بورژوایی نوین را تولید و بازتولید می كند تا مدتهای مدیدی باقی خواهد ماند. بنابر این سراسر دوره سوسیالیسم، « باید دوره ای مملو از مبارزه بین سرمایه داری محتضر و كمونیسم در حال تولد باشد.» (14)

    ماهیت و صفات مشخصه جامعه سوسیالیستی تعیین می كند كه جامعه ای گذرا با دوران گذار کوتاه مدت نخواهد بود. جامعه سوسیالیستی یك دوران تاریخی نسبتا طولانی را در بر می گیرد.

     قبل از انقلاب سوسیالیستی، انقلاباتی كه فئودالیسم را جایگزین برده داری  و سرمایه داری را جایگزین فئودالیسم كردند صرفا معرف نشستن یك نظام استثمارگرانه جدید بجای نظام استثمارگرانه قدیم بود. اما انقلاب سوسیالیستی پرولتری بنیادا متفاوت است. این انقلاب باید بطور کامل و همه جانبه همه نظامات استثمارگرانه موجود بین مردم را از میان ببرد. این انقلاب باید همه تمایزات طبقاتی را بطور عموم، تمامی روابط تولیدی را كه مبنای آن تمایزات طبقاتی می باشند، کلیه روابط اجتماعی را كه منطبق بر آن روابط تولیدی هستند، محو کند و  تمام افکار برخاسته از آن روابط اجتماعی را انقلابی کند.  بدین طریق است كه انقلاب سوسیالیستی می تواند ادامه موجودیت بورژوازی یا ظهور یك بورژوازی نوخاسته را ناممكن کند.  به این ترتیب این انقلاب، غنی تر، وسیع تر و پیچیده تر از هر انقلاب دیگر در تاریخ است. هدف كمونیسم فقط از طریق مبارزه طولانی و گام به گام ایجاد شرایط مساعد برای آن، میتواند سرانجام تحقق یابد.

     جامعه سوسیالیستی برای اینکه بتواند طبقات را از بین ببرد باید از كلیه تاثیرات و سنن ناشی از مالكیت خصوصی و جامعه كهن یک گسست کامل و عمیق کند. دو هزار سال پیش، كنفسیوس مدافع سرسخت برده داری در چین بود. طبقات استثمارگر، در مقاطع مختلف تاریخ، از میراث کنفسیوس برای تحکیم حاکمیت ارتجاعی شان استفاده کرده اند. امروز نیز بورژوازی و رویزیونیستها برای احیا سرمایه داری از اندیشه ارتجاعی كنفسیوس بعنوان یك سلاح ایدئولوژیك استفاده می کنند. حل این مسئله كه بالاخره در حیطه ایدئولوژی سیاسی سوسیالیسم پیروز خواهد شد یا سرمایه داری، یک وظیفه طولانی و پیچیده است. صدر مائو خاطرنشان كرد: « در جبهه های سیاسی و ایدئولوژیك نیز باید یك انقلاب عمیق سوسیالیستی به پیش برده شود. برای اینكه معین شود در مبارزه بین سوسیالیسم و سرمایه داری کدام بر  دیگری پیروز خواهد شد، یک دوران بسیار طولانی مورد نیاز است. چند دهه كافی نیست؛ كسب پیروزی مستلزم گذشت یك تا چند قرن است. (15) 

     «پیروزی نهایی یك كشور سوسیالیستی نه تنها نیازمند تلاشهای پرولتاریا و توده های وسیع مردم كشور است، بلكه همچنین منوط به پیروزی انقلاب جهانی و محو نظام استثمار انسان از انسان در پهنه گیتی و رهائی كل بشریت است.» (16) ما هنوز در عصر امپریالیسم و انقلاب پرولتری بسر می بریم. پیروزی نهائی انقلاب سوسیالیستی تنها پس از یك رشته مبارزات طبقاتی سخت، پیچیده و طولانی در جهان، امكانپذیر خواهد بود.

     درك درست از ماهیت و خصایل جامعه سوسیالیستی، درك درست از دوره تاریخی نسبتا طولانی جامعه سوسیالیستی و ترسیم خط تمایز میان سوسیالیسم علمی و انواع سوسیالیسم دروغین اهمیت حیاتی برای پیروزی پرولتاریای همه كشورها در انجام انقلاب سوسیالیستی و پس از پیروزی انقلاب در دست زدن به مبارزه  برای ممانعت از احیای سرمایه داری، دارد. پیروزی سوسیالیسم در نقاط بزرگی از جهان دشمنان سوسیالیسم را مجبور خواهد كرد كه نقاب سوسیالیسم بر چهره بكشند. آنان برای فریب جهانیان و كسب اعتبار برای خود پرچمهای سوسیالیستی رنگارنگی را به اهتزاز در خواهند آورد. در دوره معاصر می بینیم که برژنف آش "سوسیالیسم توسعه یافته" را پخته است و لین پیائو ندای "سوسیالیسم واقعی" را سر داده است و غیره. افرادی مانند برژنف بیهوده سعی می كنند چهره خود را پشت نقاب "سوسیالیسم توسعه یافته" پنهان كنند تا استثمار و ستم مردم زحمتکش كشور خود را تشدید كرده و سرمایه داری را احیا کنند. در خارج از مرزهایشان مذبوحانه  برای كسب سلطه جهانی دست به تجاوز و تهاجم می زنند. این باصطلاح "سوسیالیسم توسعه یافته" شكل جدیدی از سرمایه داری انحصاری دولتی، یعنی سوسیال امپریالیسم است. تز "سوسیالیسم واقعی" كه توسط افرادی مانند لین پیائو تبلیغ می شد نیز نقابی بیش نبود. برنامه ارتجاعی او همان برنامه کنفسیوس بود: "قناعت کنید و منابع را احیا کنید". او فریاد بر می آورر که "این از همه چیز مهمتر است." قصد او خرابكاری در نظام  سوسیالیستی تحت دیكاتوری پرولتاریا و احیاء سرمایه داری بود. در حقیقت "سوسیالیسم واقعی" او هیچ نبود مگر سرمایه داری واقعی. این دارودسته مرتجعین سعی می کردند راست و دروغ را با یكدیگر بیامیزند تا مردم را گیج و فلج کنند. اما سوسیالیسم علمی ماركسیستی را نمی توان جعل كرد. وقتی این سوسیالیسم های رنگارنگ را با ماهیت و وجه مشخصه های جامعه سوسیالیستی که توسط مارکسیسم تشریح شده است مقایسه کنیم، دروغین بودن آنها بسادگی آشکار می شود.

 

 

تئوری تضادهای پایه ایجامعه سوسیالیستی مبنای تئوریك

ادامه انقلاب تحت دیكتاتوری پرولتاریا است

 

بعد از برقراری دیكتاتوری پرولتری در چین، صدر مائو یك خط عمومی را برای حزب در دوران گذار تدوین کرد: « دولت باید گام به گام و طی دوره ای نسبتا طولانی، صنعتی كردن سوسیالیستی چین و ایجاد تحول سوسیالیستی در كشاورزی، صنایع دستی و صنعت و تجارت سرمایه داری را عملی کند.» (17)  بر پایه این خط عمومی، در سال 1956  چین تحول سوسیالیستی در نظام مالكیت بر ابزار تولید را بطور اساسی به انجام رساند. آیا این بدان معنا بود كه بعد از انجام تحول سوسیالیستی در نظام مالكیت بر ابزار تولید، جامعه سوسیالیستی دیگر یک روند تاریخی مملو از حرکت و تضاد نیست؟ تضادهای پایه ایجامعه سوسیالیستی چیست؟ آیا این تضادها عمدتا در تضاد و مبارزه پرولتاریا و بورژوازی تجلی می یابند؟ تفاوتهای اساسی بین ماركسیسم و رویزیونیسم مدرن دقیقا در پاسخگوئی به این سوالات نهفته است.

     دارودسته مرتد رویزیونیست شوروی منكر آن است که از ابتدا تا انتهای جامعه سوسیالیستی تضاد موجود است. دارودسته رویزیونیست  بالکل منكر میشود كه این تضادها عمدتا در مبارزه پرولتاریا و بورژوازی تجلی می یابند. اینها کاملا منكر آن میشوند  که وحدت و مبارزه اضداد  تكامل جامعه سوسیالیستی را به پیش میراند. دارودسته رویزیونیست شوروی با انكار همه اینها، در پی اجرای بزرگترین جنایت خود یعنی احیای كامل سرمایه داری و استقرار دیكتاتوری فاشیستی در شوروی است.  لیو شائوچی، لین پیائو و شركاء پا جای پای رویزیونیستهای شوروی گذاشتند. بعد از آنكه در چین پیروزی بزرگ در زمینه تحول سوسیالیستی در نظام مالكیت بر ابزار تولید حاصل شد، آنها این بحث بی معنا را به هم بافتند كه، « بین نظام پیشرفته سوسیالیستی و نیروهای مولده اجتماعی عقب مانده تضاد است.» آنها مذبوحانه كوشیدند از این تضاد ناموجود برای نفی تضاد موجود بین روابط تولیدی و نیروهای مولده، بین روبنا و زیر بنای اقتصادی استفاده كنند. آنها برای پوشاندن توطئه احیاء سرمایه داری در چین، منكر آن شدند كه تضاد عمده جامعه چین بین طبقه كارگر و بورژوازی است.

     صدر مائو در مقابله با این جریان متخاصم رویزیونیستی، تئوری بزرگ تضادهای پایه ای جامعه سوسیالیستی را تدوین کرده است. او این تئوری را  بر پایه اصول اساسی ماركسیسم و تجربه انباشت شده در جنبش بین المللی كمونیستی تدوین کرده است. صدر مائو خاطر نشان كرد كه قانون جهانشمول "وحدت و مبارزه اضداد" بهمان نسبت که در طبیعت، جامعه بشری و تفكر انسان عمل میکند در جامعه سوسیالیستی نیز عمل می کند. « تضادهای پایه ای جامعه سوسیالیستی كماكان بین روابط تولیدی و نیروهای مولده، و بین روبنا و زیربنای اقتصادی است.» (18) تئوری صدر مائو درباره تضادهای پایه ای جامعه سوسیالیستی معرف ادامه ماركسیسم ـ لنینیسم، دفاع از آن و تكامل هر چه بیشتر آن می باشد. این تئوری ضربه ای مرگبار بر رویزیونیسم مدرن وارد آورده و سلاحی قدرتمند در دست پرولتاریا و توده های وسیع مردم زحمتكش است.

      روابط تولیدی سوسیالیستی با تكامل نیروهای مولده خوانائی دارد. این روابط به نیروهای مولده اجازه رشد سریع می دهد؛ چنان سرعتی كه در جامعه كهن ناممكن بود. نظام دولتی و قانون تحت دیكتاتوری پرولتری، و سایر عناصر روبنائی نظیر ایدئولوژی سوسیالیستی كه تحت هدایت ماركسیسم قرار دارند نیز با زیر بنای اقتصاد سوسیالیستی، مشخصا با  روابط تولیدی سوسیالیستی، خوانائی دارند. این جنبه اساسی است. اما یك جنبه دیگر هم وجود دارد. نه فقط بین روابط تولیدی و نیروهای مولده و بین روبنا و زیر بنای اقتصادی انطباق وجود دارد بلكه تضاد هم موجود است. همخوانی و تضاد وجوه گوناگون تضادهای پایه ای جامعه سوسیالیستی است كه این جامعه را به پیش می راند.

      برای درك صحیح از تضاد بین روابط تولیدی و نیروهای مولده در سوسیالیسم، ضروری است از روابط تولیدی در جامعه سوسیالیستی تحلیل مشخص کنیم.

      در جامعه سوسیالیستی تا مدت زمان معینی روابط تولیدی غیر سوسیالیستی نیز وجود خواهد داشت. مثلا در زمینه نظام مالكیت، موسسات مشترك دولتی ـ خصوصی چین در ماهیت خود اساسا سوسیالیستی بودند. اما سرمایه دار كماكان می توانست سودی را با نرخ ثابت حاصل كند. بعبارت دیگر استثمار و بقایای مالكیت خصوصی سرمایه داری همچنان وجود داشت. بعد از الغای سود ثابت، كماكان بقایای اقتصاد شخصی برای یك دوره نسبتا طولانی در نواحی شهری  و روستائی موجود بود. در زمینه روابط متقابل درون خلق اختلاف بین طبقاتی كه روابط تولیدی سرمایه داری را نمایندگی می كردند با مردم كاركن همچنان وجود داشت. در زمینه توزیع فرآورده های مصرفی شخصی، به متخصصان سرمایه دار و بورژوا كه برای یك دوره از خدماتشان استفاده می شد كماكان دستمزدهای بالا تعلق می گرفت. این دستمزدها تجسم اصل سوسیالیستی از هر كس بر حسب توانش و به هركس بر حسب كارش نبودند. بلكه در واقع شكلی از رشوه به آنان بود. همه این روابط تولیدی غیر سوسیالیستی نه فقط با تكامل نیروهای مولده بلكه با روابط تولیدی سوسیالیستی نیز در تقابل بود. این روابط تولیدی غیر سوسیالیستی باید در پروسه تكاملی ساختمان سوسیالیستی گام بگام متحول شوند.

     از سوی دیگر، روابط تولیدی سوسیالیستی یك پروسه تكاملی را از یك موقعیت ناپخته به موقعیت پخته تر از سر می گذارند. در جامعه سوسیالیستی، «كمونیسم به لحاظ اقتصادی هنوز نمی تواند کاملا بدست آید و هنوز نمی تواند کاملا از سنتها یا ردپاهای سرمایه داری رها باشد.» (19)  استقرار نظام مالكیت همگانی سوسیالیستی، نفی بینادین نظام مالكیت خصوصی است. اما این هنوز به معنای حل كامل مسئله مالكیت نیست. حق بورژوائی در عرصه مالكیت بطور كامل ملغی نشده است. بعلاوه بعلت عملكرد نظام كالائی، مبادله بوسیله پول، توزیع بر حسب كار و وجود تفاوت های اساسی بین كارگر و دهقان، شهر و روستا و كار فكری و كار یدی، كماكان حق بورژوائی بطور جدی در روابط متقابل میان افراد وجود دارد و در عرصه توزیع موضعی مسلط را اشغال می کند. این نوع حق بورژوائی را در دوره تاریخی سوسیالیسم نمی توان بطور كامل ملغی كرد. جوانب معینی از حق بورژوائی كماكان موجودیت قانونی داشته و دولت از آن حفاظت می کند. تحت دیكتاتوری پرولتاریا حق بورژوائی را فقط می توان محدود كرد. دیكتاتوری پرولتاریا هنگام اشغال صحنه تاریخ فعالانه شرایط را برای نابودی حق بورژوائی ایجاد می كند.

     در عین حال، با تكامل سریع نیروهای مولده، شرایطی ظهور میكند كه برخی جوانب روابط تولیدی سوسیالیستی دیگر با تكامل نیروهای مولده خوانائی نداشته و باید بموقع تصحیح شده و بهبود یابند.

     اما در تحلیل نهائی، مسئله مركزی تكامل و عالیتر کردن روابط تولیدی سوسیالیستی، هیچ چیز نیست مگر یك پروسه مبارزاتی كه طی آن عوامل رشد یابنده كمونیستی تدریجا بر سنتها و تاثیرات در حال احتضار سرمایه داری پیروز می شوند.

     برای درك تضاد بین روبنا و زیر بنای اقتصادی تحت سوسیالیسم، انجام تحلیلی مشخص از روبنا در جامعه سوسیالیستی ضرورت دارد. از اینجا شروع كنیم كه در جامعه سوسیالیستی ایدئولوژیهای بورژوازی و سایر طبقات استثمار گر کماکان موجودند. بعلاوه موجودیت برخی نمایندگان بورژوازی در سازمانهای دولتی، برخی سبك كارهای بوروكراتیك و برخی نارسائی ها در نظام دولتی همگی با زیر بنای اقتصادی سوسیالیستی در تقابلند. فقط با حل مداوم این تضادهاست كه روبنا می تواند بیش از پیش پاسخگوری  نیازهای مربوط به تحكیم و توسعه شالوده اقتصاد سوسیالیستی باشد.

      تضادهای پایه ای جامعه سوسیالیستی از حیث ماهیت و شرایط  بنیادا  با تضادهای میان روابط تولیدی و نیروهای مولده، و روبنا با زیر بنای اقتصادی در جامعه كهن فرق می كنند. تضادهای پایه ای جامعه سرمایه داری بشكل تخاصمات و خیزشهای قهرآمیز تظاهر كرده است. در جامعه سرمایه داری این تضادها را  فقط از طریق انقلاب قهر آمیز پرولتاریا، سرنگونی دیكتاتوری بورژاوئی و محو روابط تولیدی سرمایه داری حل کرد. تضادهای میان روابط تولیدی سوسیالیستی و نیروهای مولده  و بین روبنا و زیربنای اقتصاد سوسیالیستی مسئله ای کاملا متفاوت است. اگر با چشم انداز قانون عینی تكامل جامعه بشری به مسئله بنگریم، خواهیم فهمید که  پروسه ظهور و حل بی وقفه این تضادها در جامعه سوسیالیستی در عین حال پروسه گذار از جامعه سوسیالیستی به جامعه كمونیستی نیز هست. در این پروسه گذار، كارگران و دهقانان و سایر مردم كاركن كه طبقه حاكم را تشكیل می دهند توسط هیچ نیروی مخالفی سرنگون نمی شوند. آنها كماكان همه كاره جامعه هستند. نظام مالكیت همگانی نابود نشده بلكه به مرحله ای عالیتر تكامل می یابد. به این معنا، تضادهای جامعه سوسیالیستی «آنتاگونیستی نبوده و خود نظام سوسیالیستی می تواند آنها را یكی پس از دیگری حل کند.» (20)

      انطباق و تضاد بین روابط تولیدی و نیروهای مولده، و تضاد روبنا و زیربنای اقتصادی در جامعه سوسیالیستی یك پروسه دیالكتیكی تكاملی بی وقفه را تشكیل میدهد كه جامعه سوسیالیستی را بسوی جامعه كمونیستی میراند. البته، حركت جامعه سوسیالیستی نظیر سایر اعصار تاریخی جامعه بشری در مسیر تکاملی خود با پیچ و خم های موقتی روبرو می شود. در جامعه فئودالی، طبقه برده دار که سرنگون شده بود توانست حاکمیت خود را احیاء کند. در جامعه سرمایه داری سلسله های فئودالی احیاء شده اند. و در جامعه سوسیالیستی نیز همانطور كه در نمونه مشخص انحاد شوروی دیده ایم سرمایه داری احیاء شد. تكامل تاریخی از دل پیچ  و خمهای بسیار می گذرد. اما احیاء حاکمیت طبقات ارتجاعی یک تلاش مذبوحانه است که آنان پیش از مرگ به آن متوسل می شوند و خلاف قانون تكامل تاریخ جامعه است. این تلاش احیا ضد انقلابی نمی تواند دیرپا باشد. مسلما اتحاد شوروی در آینده براه ماركسیستی ـ لنینیستی باز خواهد گشت.

      تئوری صدر مائو در مورد تضادهای پایه ای جامعه سوسیالیستی مبنای تئوریك ادامه انقلاب تحت دیكتاتوری پرولتاریا است. صدر مائو خاطر نشان كرد: «اگرچه در چین تحول عمده سوسیالیستی صورت گرفته ... كماكان بقایای طبقات فئودال و كمپرداور سرنگون شده وجود دارند، كماكان یك بورژوازی موجود است و تغییر خصوصیات خرده بورژوازی تازه آغاز گشته است ... مبارزه طبقاتی بین پرولتاریا و بورژوازی، بین نیروهای سیاسی گوناگون، و در عرصه ایدئولوژیك  بین پرولتاریا و بورژوازی برای مدتها ادامه خواهد یافت و از مسیری پر فراز ونشیب عبور خواهد كرد و حتی در دوره هائی بسیار حاد خواهد شد. (21)  این نظریه ای است که برای نخستین بار در جنبش بین المللی كمونیستی بطور روشن در تئوری و پراتیک شد: بعد از آنكه تحول سوسیالیستی در نظام مالكیت ابزار تولید اساسا به انجام رسید، كماكان طبقات و مبارزه طبقاتی وجود دارد؛  پرولتاریا باید انقلاب را دامه داده و انقلاب سوسیالیستی را در جبهه های سیاسی، اقتصادی، ایدئولوژیك و فرهنگی تا پایان به پیش برد.

 

 

 استوارانه از خط پایه ای حزب

 که برای سراسر دوره تاریخی سوسیالیسم است پیروی كنیم

 

صدر مائو بما می آموزد كه: «همه چیز بستگی به  صحت یا نادرستی خط ایدئولوژیك و سیاسی دارد.»  پرولتاریا برای پافشاری بر ادامه انقلاب تحت دیكتاتوری پرولتاریا نیازمند یك خط صحیح است.

     صدر مائو بر مبنای یك تحلیل دقیق از تضادهای پایه ای جامعه سوسیالیستی و تئوری خود در مورد ادامه انقلاب تحت دیكتاتوری پرولتاریا، خط پایه ای حزب را برای دوره گذار سوسیالیستی فرموله كرد: «جامعه سوسیالیستی یك دوران تاریخی بسیار طولانی را شامل میشود. در دوران تاریخی سوسیالیسم، طبقات و تضادهای طبقاتی و مبارزه طبقاتی، مبارزه بین راه سوسیالیستی و راه سرمایه داری، و خطر احیای سرمایه داری كماكان وجود دارند. ما باید ماهیت طولانی و پیچیده این مبارزه را تشخیص دهیم. باید برهشیاری خویش بیفزائیم. باید آموزش سوسیالیستی را پیش بریم. باید تضادهای طبقاتی و مبارزه طبقاتی را بدرستی درك و حل كنیم و بین تضادهای میان خود و دشمن با تضادهای درون خلق فرق قائل شده و همگی را بدرستی حل كنیم. در غیر اینصورت، یك كشور سوسیالیستی نظیر كشور ما به ضد خود بدل شده، انحطاط خواهد یافت و احیای سرمایه داری صورت خواهد گرفت. ما از این به بعد باید هر سال، هر ماه و هر روز این نكته را بخاطر آوریم تا بتوانیم درك استواری از این مسئله بدست آورده و خطی ماركسیستی ـ لنینیستی داشته باشیم.» (22)  خط انقلابی پرولتری كه توسط صدر مائو فرموله شده، قانون عینی حاكم بر مبارزه طبقاتی در دروان سوسیالیستی را آشكار میسازد. این تنها خط صحیح برای تحقق برنامه پایه ای حزب است. این خط پایه ای چراغ راهنمای فروزانی برای كل حزب، كل كشور و كل خلق است. خط پایه ای مسیر ادامه انقلاب تحت دیكتاتوری پرولتاریا را روشن میكند.

      ماهیت طولانی مبارزه طبقاتی در جامعه سوسیالیستی، بازتاب ناگزیر جدال میان عوامل  رشد یابنده كمونیستی و زوال  سنن و تاثیرات  سرمایه داری بر روابط طبقاتی است. طبقات استثمارگر سرنگون شده كماكان زنده اند و به مصافشان با پرولتاریا ادامه میدهند. آنها از هیچ تلاشی برای دستیابی دوباره به بهشت از دست رفته شان فروگذار نمیكنند. از آنجا كه زمینه و شرایط برای پرورش سرمایه داری كماكان وجود دارد، عناصر بورژوای نوخاسته مرتبا گروه گروه سربلند میكنند. صدر مائو خاطر نشان كرد: « لنین گفت که، "تولید كوچك مداوما، هر روز، هر ساعت، بطور خودبخودی، و در مقیاس گسترده، سرمایه داری و بورژوازی را می زاید."  اینها همچنین در میان بخشی از طبقه كارگر و اعضای حزب نیز زاده میشوند. هم در صفوف پرولتاریا و هم در میان كاركنان دولت و سایر ارگانها، افرادی هستند كه شیوه زندگی بورژوائی را در پیش می گیرند.» وجود تاثیر بورژوائی و رویزیونیسم، منبع سیاسی و ایدئولوژیك عناصر بورژوای نوخاسته را تشكیل میدهد و موجودیت حق بورژوائی، شالوده اقتصادی مهمی را برای ظهور آنها فراهم میكند. در عین حال، امپریالیسم بین المللی و سوسیال امپریالیسم همواره میكوشند كشورهای سوسیالیستی را به كشورهای سرمایه داری یا حتی به كشورهای مستعمره یا نیمه مستعمره تبدیل كنند. مبارزه طبقاتی بین المللی بناگزیر در كشورهای سوسیالیستی منعكس می شود.      

 

     پرولتاریا و توده مردم كاركن كه تحت رهبری آن قرار دارند، نمایندگان روابط تولیدی سوسیالیستی هستند. آنها استوارانه در جاده سوسیالیستی ایستاده و از تئوری ماركسیستی انقلاب بی وقفه و تكامل مرحله وار آن پیروی میكنند. آنها حق بورژوائی را محدود كرده و تحكیم و عالیتر کردن مداوم روابط تولیدی سوسیالیستی و روبنای سوسیالیستی را به پیش می رانند. بورژوازی و  كارگزاران آن در حزب كمونیست، نمایندگان روابط تولیدی سرمایه داری هستند. آنها پیگیرانه از راه سرمایه داری پیروی كرده و در تحكیم و توسعه حق بورژوائی و تغییر روابط تولیدی سوسیالیستی به روابط تولیدی سرمایه داری كوشا هستند. بنابراین، در سراسر دوران تاریخی سوسیالیسم، مبارزه بین پرولتاریا و بورژوازی و بین راه سوسیالیستی و سرمایه داری وجود دارد. این یك قانون عینی و مستقل از اراده بشر است. به یك كلام، مبارزه اجتناب ناپذیراست و حتی اگر افراد هم بخواهند از آن جلوگیری كنند، چنین چیزی ممكن نیست. پرولتاریا فقط با آفریدن شرایط مساعد از طریق مبارزه و بهره جویی از شرایط مساعد می تواند پیروزی را كسب كند.

     صدر مائو گفت: « چرا لنین از اعمال دیكتاتوری بر بورژوازی صحبت می كند؟ روشن بودن بر سر این مسئله یك امر اساسی است. ناروشنی در مورد این موضوع به رویزیونیسم می انجامد. این را باید به همه ملت فهماند.» رهنمود صدر مائو اهمیت عملی و فوری عظیم و نیز دراز مدت دارد. این رهنمود برای تحكیم دیكتاتوری پرولتاریا، ممانعت از احیای سرمایه داری، ساختمان سوسیالیسم و دستیابی به كمونیسم حائز اهمیت است. فقط از طریق اعمال دیكتاتوری همه جانبه بر بورژوازی در كلیه مراحل تكاملی انقلاب و در همه عرصه ها، و ایجاد شرایطی كه موجودیت بورژوازی و همه طبقات استثمارگر و شكلگیری بورژوازی نوخاسته را ناممكن می کند، پرولتاری میتواند وظیفه تاریخی دیكتاتوری پرولتری را پاسخ گفته و آرمان بزرگ كمونیسم را متحقق كند.

     مبارزه طبقاتی در جامعه سوسیالیستی موج وار توسعه می یابد یعنی گاهی در اوج است و گاهی فروكش می كند. این امر بیان تفاوتهای موجود در شرایط مبارزه طبقاتی است و نمی توان آن را دال بر عدم وجود این مبارزه دانست. تاریخ جامعه سوسیالیستی به ما می گوید كه دشمنان طبقاتی و تمامی هیولاها و ارواح خود را نشان خواهند داد. صدر مائو خاطرنشان كرد: «بی نظمی عظیم در سراسر سرزمین به نظم عظیم می انجامد. و این امر هر هفت، هشت سال تكرار می شود. هیولاها و ارواح بیرون خواهند جهید. آنها بخاطر ماهیت طبقاتی شان مجبورند بیرون بجهند.» (23) قانون مبارزه طبقاتی هر چند سال یكبار در یك مبارزه مهم جلوه گر میشود. فقط بعد از آزمونهای پیاپی قدرت است كه قوای طبقات ارتجاعی ضعیف و ضعیفتر شده و پرولتاریا قادر خواهد شد سرانجام رسالت تاریخی نابودی بورژوازی و تمامی طبقات استثمارگر دیگر را بانجام رساند. مبارزه طبقاتی در جامعه ضرورتا در حزب بازتاب یافته و بصورت مبارزه بین دو خط درون حزب جلوه گر می شود. خط پایه ای حزب بما می گوید كه مبارزه علیه رویزیونیسم یك مبارزه درازمدت است. مبارزه بین حزب ما با چهار باند ضد حزبی بسركردگی كائوشان، ژائوشوشی، پن ته هوا، لیوشائوچی و لین پیائو مبارزه ای علیه رویزیونیسم بود. صدر مائو شخصا انقلاب كبیر فرهنگی پرولتاریایی را برانگیخت و رهبری كرد. این انقلابی عظیم در روبنا بود. یك انقلاب عظیم سیاسی تحت شرایط دیكتاتوری پرولتاریا بود. آن را میتوان انقلاب دوم چین هم نامید. در انقلاب كبیر فرهنگی پرولتاریایی، صدر مائو، كل حزب، كل ارتش و كل خلق را در نابودی دو مقر فرماندهی بورژوایی بسركردگی لیوشائوچی و لین پیائو رهبری كرد. اینها مشتی مرتد و خائن بودند كه برای غصب قدرت عالیه حزب و دولت توطئه چینی كرده و درپی تغییر بنیادین خط پایه ای حزب و سیاستهای اساسی حزب برای كل دوران تاریخی سوسیالیسم بودند. آنها بدین ترتیب میخواستند حزب ماركسیست ـ لنینیستی را به حزبی فاشیستی و رویزیونیستی تبدیل كنند، در دیكتاتوری پرولتاریا خرابكاری كنند و سرمایه داری را احیا نمایند. جوهر خط رویزیونیستی آنها راست روی افراطی بود. توطئه ضدانقلابی آنها توسط صدها میلیون خلق انقلابی چین درهم شكسته شده است. انقلاب كبیر فرهنگی پرولتاریایی به پیروزی عظیمی دست یافته است. انقلاب همچنان توسعه می یابد و مبارزه كماكان ادامه دارد. مبارزه دو خط درون حزب كه بازتابی از مبارزه طبقاتی است در سراسر دوران تاریخی سوسیالیسم وجود خواهد داشت. صدر مائو خاطرنشان كرد: «انقلاب كبیر فرهنگی كنونی تنها اولین انقلاب فرهنگی است و ما در آینده باز هم چنین انقلاباتی را به پیش خواهیم برد. پیروزی انقلاب فقط میتواند بعد از یك دوره تاریخی طولانی قطعیت یابد. بنظر می آید در صورتی كه ما كارمان را خوب انجام ندهیم سرمایه داری  هر آن می تواند احیا شود. اعضای كل حزب و مردم سراسر كشور نباید فكر كنند كه سه یا چهار انقلاب كبیر فرهنگی برای   به ارمغان آوردن آرامش برای ملت كافیست. شما باید همواره مراقب باشید و هیچگاه حتی برای یك لحظه هشیاری خود را از دست ندهید.» (24)

 

جامعه سوسیالیستی آغاز دورانی است که

 مردم آگاهانه تاریخ را می سازند

 

جهش اوج یابنده بزرگ

 در تاریخ تكامل بشر

 

پرولتاریا و مردم كاركن (زحمتکشان – مترجم) به انقلاب تحت دیكتاتوری پرولتاریا ادامه میدهند تا روبنا را به خدمت زیربنای اقتصاد سوسیالیستی درآورند، روابط تولیدی را با تكامل نیروهای مولده منطبق كرده و آگاهانه جامعه و طبیعت را برحسب قوانین اقتصاد سوسیالیستی متحول كنند. این یك گام غول آسا در تاریخ بشر است.

     تاریخ مدون بشر، چندهزار سال را در بر می گیرد. اما قبل از پیدایش جامعه سوسیالیستی، این دوران طولانی تاریخ را فقط یك دوره "ماقبل تاریخ" در تكامل جامعه بشری می توان محسوب کرد زیرا در جوامع ماقبل سوسیالیستی، تولید كنندگان نه تنها برده طبیعت بلکه همچنین برده ابزار تولیدی که خود آفریده اند، می باشند. «این تولید كنندگان نیستند كه بر ابزار تولید مسلطند، ابزار تولید بر تولید كنندگان حكمرانی می کند.» (25) در این عصر "ماقبل تاریخ" طبقه استثمارگر  ابزار اساسی تولید را كنترل می كند؛ و بنابراین قدرت سیاسی دولتی را در اختیار دارد؛ و با استفاده از این قدرت توده های خلق زحمتكش را وحشیانه تحت ستم و استثمار قرار داده و آنها را به ورطه تیره و تار فلاكت پرتاب می نماید. انقلاب سوسیالیستی پرولتری مانند تندر بهاری، تاریخ بشر را بلرزه درآورد. این انقلاب عصر "ماقبل تاریخ" را خاتمه بخشید و باب عصری نوین را گشود كه در آن مردم آگاهانه تاریخ را می سازند. مبنای مادی این جهش عظیم در تاریخ بشر در تبدیل مالكیت خصوصی بر ابزار تولید به مالكیت همگانی سوسیالیستی نهفته است. این کار بعد از كسب قدرت سیاسی توسط پرولتاریا و مردم كاركن، عملی شده است. در جامعه سوسیالیستی مالكیت همگانی بر ابزار تولید، زحمتکشان را که اکثریت جامعه را تشکیل می دهند، قادر می کند که به ارباب دولت و موسسات جامعه تبدیل شوند. فقط هنگامی که مردم كاركن بر روابط اجتماعی مسلط شوند میتواند بر طبیعت نیز سلطه یافته، آگاهانه جهان را تغییر دهند و تحت هدایت ماركسیسم تاریخ را بیافریند. طبیعتا، جامعه سوسیالیستی در مقایسه با جامعه پیشرفته كمونیستی، فقط یک آغاز است؛ آغاز عصری كه مردم آگاهانه تاریخ را می سازند. علاوه بر محدودیتهایی كه نتیجه سطح تكامل نیروهای مولده و شرایط شناخت ما از جهان فیزیكی است، محدودیت اصلی را تداوم موجودیت بورژوازی و نفوذ ایدئولوژیكش، تفاوتهای بین كارگر و دهقان، شهر و روستا، و كار فكری و كار یدی، و زمینه زایش سرمایه داری تشكیل میدهد. بنابراین هرچند پرولتاریا و توده های وسیع كاركن قدرت سیاسی دولتی و ابزار اساسی تولیدی را كنترل می كنند، اما فعالیتهای آگاهانه آنها برای متحول كردن جهان و ساختن تاریخ كماكان توسط تاریخ محدود گشته است. با این وجود، «مهم این است كه یخ شكسته شده، جاده هموار است و راه نشان داده شده است.» (26) پرولتاریا نهایتا از طریق جاده سوسیالیستی به جهان نوین كمونیستی وارد خواهد شد.

 

نقش محرك روبنا را بطور كامل به نمایش درآورید

از قوانین عینی بطور آگاهانه استفاده كنید

 

در جامعه سوسیالیستی مردم آگاهانه آغاز به ساختن تاریخ خود می كند. این بدان معنا نیست كه آنها میتوانند تاریخ را به اراده خود بسازند. بلکه به معنای آن است که برای نخستین بار توده های مردم كل جامعه میتوانند قوانین عینی اقتصادی را تشخیص دهند و از آنها در خدمت منافع پرولتاریا و توده های وسیع كاركن استفاده كنند.

     «آزادی، درك ضرورت و تغییر آن است.» (27)  قوانین اقتصادی، قوانین عینی حاكم بر تكامل اقتصاد جامعه هستند و برحسب اراده بشر تغییر نمی كنند. مردم نمی توانند قوانین عینی را تغییر دهند یا ایجاد كنند. اما در برابر این قوانین نیز درمانده نیستند. مردم در جامعه سوسیالیستی میتوانند این قوانین را بطور صحیح بشناسند، به آنها اتكا كنند و از آنها سود جویند؛ قوای مخرب برخی قوانین را جهت دهند یا دامنه عملكردشان را محدود كنند و از سوی دیگر، دامنه عملکرد قوانین سازنده را که به هدف تغییر جهان عینی خدمت می کنند، گسترش دهند.

     تحت نظامات اجتماعی گوناگون، شكل بروز قوانین اقتصادی، صفات مشخصه گوناگون دارد. در جامعه سرمایه داری، به علت مالكیت خصوصی بر ابزار تولید، تولید تحت رقابت كور و شرایط پر هرج و مرج به پیش برده می شود. بنابراین در سرمایه داری قوانین اقتصادی همواره نسبت به جامعه یك شكل خارجی و بیگانه بخود می گیرند. جامعه سوسیالیستی مبتنی بر مالكیت همگانی بر ابزار تولید، است. این امر احاطه آگاهانه مردم بر قوانین اقتصادی و بكاربست آگاهانه آنها را امكانپذیر می سازد. همانطور كه انگلس زمانی پیش بینی كرد: «قوانین فعالیت اجتماعی انسان، كه تا قبل از این زمان با وی در شکل قوانین خارجی طبیعت مواجه شده و برانسان سلطه داشتند، توسط وی با شناخت كامل بكار گرفته شده و بنابراین بزیر سلطه وی در خواهند آمد.» (28)

     استقرار نظام مالكیت همگانیpublic ownership )) بر ابزار تولید، این امکان را بوجود می آورد که مردم قوانین اقتصادی را تشخیص دهند و آگاهانه بر مبنای این قوانین عمل کنند. اما برای تبدیل این امكان به واقعیت، مبارزه اجتناب ناپذیر است. تلاشهای پرولتاریا برای بکار گیری آگاهانه قوانین اقتصادی جامعه و شتاب بخشیدن به تکامل جامعه سوسیالیستی به یك جامعه كمونیستی، مسلما با مقاومت قهرآمیز بورژوازی و سایر نیروهای اجتماعی در حال زوال، و بویژه با مداخله و خرابكاری خط رویزیونیستی مواجه خواهد شد. پروسه بكاربست آگاهانه قوانین اقتصادی سوسیالیستی، پروسه مبارزه بین پرولتاریا و بورژوازی، بین خط ماركسیستی و خط رویزیونیستی است. در عین حال، مردم باید « تضاد میان قوانین عینی تكامل اقتصادی یك جامعه سوسیالیستی و شناخت ذهنی خود از این قوانین» را ، در پراتیک حل کنند. (29) این خود یک پروسه دیگر است. ضروری است كه از پراتیك آغاز شود، تحقیق و بررسی انجام شود، از بی تجربگی به تجربه، و از كم تجربگی به كسب تجارب بسیار گذر شود، و تدریجا بر خودروئی فائق آمده و آگاهی رشد یابد. این پروسه شناخت نمی تواند جدا از پروسه تحول جهان بینی مردم باشد. کسانی که به جهان بینی پرولتری مجهزند صحیح تر میتوانند قوانین تكاملی حاكم بر اقتصاد سوسیالیستی را بشناسد. کسانی كه با سماجت به بینش بورژوایی چسبیده اند هیچگاه قادر به تشخیص صحیح قوانین تكاملی حاكم بر اقتصاد سوسیالیستی نیستند. بنابراین این پروسه شناخت، پروسه نابود كردن جهان بینی بورژوایی و تثبیت جهان بینی پرولتری نیز هست. آنانی که بكاربست آگاهانه قوانین اقتصادی در جامعه سوسیالیستی را امری ساده می انگارند که محتاج كار دشوار، محتاج مقابله با مقاومت و مداخله بورژوازی و خط رویزیونیستی، و مبارزه بین دو جهان بینی نیست، اشتباه می کنند. این نقطه نظرات می گویند، "بگذار طبیعت راه خودش را برود" یا "بگذارید مبارزه طبقاتی را خاتمه بخشیم".

      در جامعه سوسیالیستی برای بكاربست آگاهانه قوانین عینی اقتصادی ضروری است كه نقش فعال و محرك روبنا را به حداكثر گسترش دهیم.

     توانایی عظیم روبنای سوسیالیستی، پیش از هر چیز و مهمتر از هر جا در رهبری حزب سیاسی پرولتری جلوه گر می شود. حزب سیاسی پرولتری برمبنای تئوری انقلابی ماركسیستی و سبك كار انقلابی ماركسیستی ایجاد شده است. این حزب بخوبی قوانین عینی حاكم بر تكامل تاریخی را درك می كند، خرد توده ها را جذب می كند، گرایش عمومی تكامل تاریخی را درك می كند، و تئوری و برنامه ها و خطوط و سیاستهای عام و خاص را برمبنای شرایط موجود در مراحل گوناگون تكامل اجتماعی فرموله می كند. این تئوری ها، برنامه ها، خطوط و سیاستهای عام و خاص صحیح از توده ها برآمده و به آنها بازگردانده میشود تا در مبارزه برای كسب پیروزی راهبر آنان باشد. حزب كمونیست چین، از ماركسیسم ـ لنینیسم ـ اندیشه مائو تسه دون بعنوان پایه تئوریكی که راهنمای تفكرش است استفاده می كند. دلیل اینكه تئوری حزب برای انقلاب، بویژه تئوری ادامه انقلاب تحت دیكتاتوری پرولتاریا و خط ماركسیستی و سیاستهای عام و خاص فرموله شده توسط حزب سیاسی پرولتری میتواند این چنین شكست ناپذیر باشد این است كه این تئوری ها قوانین عینی حاكم بر تكامل اقتصادی جامعه را بطور صحیح منعكس می كنند. «بدون یك تئوری انقلابی، هیچ جنبش انقلابی نمی تواند موجود باشد.» (30)  بنابراین مهم است كه تئوری ماركسیستی ادامه انقلاب تحت دیكتاتوری پرولتاریا را بطور جدی مطالعه کنیم و از آن بعنوان راهنما در کسب شناخت صحیح از قوانین اقتصادی حاكم بر جامعه سوسیالیستی استفاده کنیم و بر پایه این شناخت صحیح عمل کنیم.

     رهبری حزب در تحلیل نهایی  رهبری خط ماركسیستی است. فقط با درك انقلاب در روبنا، منجمله در حیطه ایدئولوژیك، و تضمین اینكه خطهای ایدئولوژیك و سیاسی صحیح هستند، یك حزب ماركسیستی میتواند انقلاب پرولتری را از یك پیروزی به پیروزی های بزرگتر هدایت کند.

     قدرت سیاسی دولتی دیكتاتوری پرولتاریا تحت رهبری حزب ماركسیست ـ لنینیست، یک وسیله قدرتمند در مبارزه طبقاتی است كه دردست پرولتاریا قرار گرفته است. پرولتاریا از این وسیله میتواند برای غلبه مداوم بر بورژوازی، تحدید حق بورژوایی و محو زمینه ظهور سرمایه داری استفاده كند. این وسیله نقشی عظیم در تضمین بكاربست همه جانبه خط پایه ای حزب و سازماندهی و رهبری اقتصاد سوسیالیستی بازی می كند. پرولتاریا با اعمال قدرت سیاسی دولتی خویش میتواند انقلاب سوسیالیستی را در جبهه اقتصادی شكوفا كرده، روابط تولیدی سوسیالیستی را برقرار ساخته و گسترش دهد، كل اقتصاد ملی را برنامه ریزی و سازماندهی و رهبری كند، نیروهای مولده جتماعی را رشد دهد؛ پرولتاریا با استفاده از این قدرت می تواند انقلاب سوسیالیستی را در عرصه های سیاسی و ایدئولوژیک و فرهنگی دامن زند و به این ترتیب با عالیتر کردن روبنای سوسیالیستی به تحکیم زیربنای اقتصادی سوسیالیستی یاری رساند.

      ادامه انقلاب تحت دیكتاتوری پرولتاریا به معنای میدان دادن به نقش محرك قدرت سیاسی دولتی دیكتاتوری پرولتری است. چنین شرایطی را نمیتوان تحت دیكتاتوری بورژوایی ایجاد كرد. این حقیقتی است كه بورژوازی نیز پس از كسب قدرت سیاسی برای مدتی از قدرت دولتی خویش جهت تحكیم و توسعه روابط تولیدی سرمایه داری استفاده كرد. اما روابط تولیدی سرمایه داری بطور فزاینده تبدیل به روابط کهنه و محتضر شد، دولت بورژوایی نقش انقلابی خود را از كف داد و به مانعی در راه تغییر روابط تولیدی و تكامل نیروهای مولده تبدیل شد. در انقلاب سوسیالیستی، كسب قدرت سیاسی توسط پرولتاریا صرفا آغاز انقلاب است. با تكامل نیروهای مولده، روابط تولیدی سوسیالیستی وارد یک پروسه تاریخی می شود که طی آن  مرتبا نو جایگزین كهنه می شود. قدرت سیاسی دولتی تحت دیكتاتوری پرولتری، این نوگرایی و تحول را دامن می زند و راه تكامل نیروهای مولده را باز می کند. این در نهایت، قدرتمندترین سلاح پرولتاریا برای ادامه انقلاب سوسیالیستی است. امروز، پرولتاریا با در دست داشتن این سلاح میتواند مقاومت بورژوازی و سایر قوای ارتجاعی را درهم شكند، كل مردم كاركن را به گرد خویش متحد كند، پیروزمندانه سه جنبش بزرگ انقلابی یعنی مبارزه طبقاتی، مبارزه تولیدی و آزمونهای علمی را گسترش دهد و بطور مستمر زیربنای اقتصادی و روبنای سوسیالیستی را تحکیم و عالیتر کند تا جامعه سوسیالیستی بتواند بر مسیری كه توسط خط پایه ای حزب ترسیم شده تا تحقق آرمان نهائی كمونیسم پیشروی كند.

 

--------------------

توضیح مترجم:  در این نقل قول مائو به رابطه دیالتیکی میان نیروهای مولده – روابط تولیدی؛ میان پراتیک – تئوری؛ میان زیربنا – روبنای سیاسی است. وی می گوید در کل نیروهای مولده شالوده روابط تولیدی، پراتیک شالوده تئوری و زیربنای اقتصادی شالوده روبنای سیاسی است و نفی این را ضدیت با ماتریالیسم می داند. اما تاکید می کند که در مقاطعی برای رشد نیروهای مولده، روابط تولیدی باید عوض شود؛ برای پیشرفت پراتیک، تئوری باید تکامل بیابد؛ برای عوض شدن زیربنای اقتصادی اول باید روبنای سیاسی عوض شد. 

 

منابع اصلی مطالعه و رجوع

     ماركس،  نقد برنامه گوتا

     لنین، اقتصاد و سیاست در عصر دیكتاتوری پرولتاریا

     مائو،  درباره حل صحیح تضادهای درون خلق

 

توضیحات

1 ـ مائو، "سخنرانی در نشست شورای عالی اتحادجماهیر شوروی بمناسبت چهلمین سالگرد انقلاب كبیر سوسیالیستی اكتبر". نقل شده در نقل قولهای صدر مائوتسه دون معروف به "کتاب سرخ" (انتشارات زبانهای خارجی پکن، 1966) ص 14

2 ـ ماركس، "پیشگفتار مقدمه ای بر نقد اقتصاد سیاسی"؛ م آ م ا جلد 1- ص 503-504

3 ـ انگلس، "آنتی دورینگ" (انتشارات زبانهای خارجی پکن، 1976) ص 362

4 ـ مائو، "مسائل جنگ و استراتژی"، م آ م جلد 2- ص 224

5 ـ ماركس، "جنگ داخلی در فرانسه" (انتشارات زبانهای خارجی پکن) ص 64

6 ـ مائو، "سخنرانی در كنفرانس كادرها در منطقه آزاد شده شانسی ـ سویوآن"؛ م آ م جلد 4- ص238

7 ـ مائو، "مسائل جنگ و استراتژی"؛ ص 219

8 ـ انگلس، "نامه به بلوخ در كونیگزبرگ" (سپتامبر 21-22، 1890)؛ م آ م ا جلد 3 ص 487

9ـ لنین، "انقلاب ما"؛ ک آ ل جلد 33(چاپ سال 1973)؛ ص 478-479

10 ـ مائو، "درباره حكومت ائتلافی"؛ م آ م جلد 3 ص 252

11 ـ مائو، "درباره تضاد"؛ م آ م جلد 1- ص 336

12 ـ ماركس، "نقد برنامه گوتا" (انتشارات زبانهای خارجی پکن، 1972) ص 27-28

13ـ همانجا

14 ـ لنین، "اقتصاد و سیاست در عصر دیكتاتوری پرولتاریا"؛ ک آ ل جلد30 ، ص107

15 ـ حزب كمونیست چین، "كمونیسم دروغین خروشچف و درسهای تاریخی آن برای جهان" در مجموعه اسناد " پلمیک در باره خط عمومی جنبش بین المللی کمونیستی"  (انتشارات زبانهای خارجی پکن 1965) ص 471-472

16 ـ مائو، نقل شده در "اسناد مهم انقلاب كبیر فرهنگی پرولتاریایی در چین ـ حزب كمونیست چین" (انتشارات زبانهای خارجی...1970) ص xi

17 ـ مائو، نقل شده در "به مناسبت بزرگداشت پنجاهمین سال تاسیس حزب كمونیست چین"؛ مجله پکن ریویو شماره 27، 1971

18 ـ مائو، "درباره حل صحیح تضادهای درون خلق" در گزیده آثار (انتشارات زبانهای خارجی...1971) ص 443-444

19 ـ لنین، "دولت و انقلاب" (انتشارات زبانهای خارجی...1973) ص 117

20ـ مائو، "حل صحیح تضادهای درون خلق"، ص 443

21 ـ همانجا 463-464

22 ـ مائو، نقل شده در سناد مهم..." ص ix-x

23 ـ مائو، نقل شده توسط ون هون ون در "گزارش درباره تجدیدنظر در اساسنامه حزب" اسناد کنگره دهم حزب کمونیست چین (انتشارات زبانهای خارجی...1973)؛ چاپ مجدد در "مائو پنجمی بود" از ریموند لوتا، ص 96

24- مائو، نقل شده توسط ون هون ون در "گزارش به كلاس مطالعه مركزی"، تجدید چاپ در "مائو پنجمی بود" ص 57

25- انگلس، "آنتی دورینگ"، ص 378

26 ـ لنین، "چهارمین سالگرد انقلاب اكتبر"؛ ک آ ل 33، ص 57

27 ـ مائو، "گفتگو درباره مسائل فلسفه" در کتاب "صدر مائو با مردم سخن می گوید" نوشته استوارت شرام (نیویورک: انتشارات پنتئون1974) ص 228

28 ـ انگلس، "آنتی دورینگ"، ص 366-367

29- مائو، "در باره حل صحیح تضادها" ص 477

30 ـ لنین، "چه باید كرد؟" (انتشارات زبانهای خارجی...1975) ص 28