فصل
12
پيش روی
بسوی كمونيسم
از
جامعه سوسياليستی
به جامعه
كمونيستی
تئوری
اقتصاد سياسی
سوسياليستی
كه توسط
ماركسيسم ـ
لنينيسم ـ
انديشه
مائوتسه دون
پيش گذاشته
شده، قوانين
حركتی شکل گيری
و
توسعه روابط
توليدی سوسياليستی
را بطور علمی
تجزيه و تحليل
ميكند. علاوه
بر اين، اين
تئوری ضرورت
تاريخی تكامل
جامعه
سوسياليستی
به جامعه
كمونيستی را
آشكار ميسازد.
كمونيسم
عاليترين
آرمان پرولتاريا
و ميليونها
خلق زحمتكش
است. كمونيسم،
كاملترين،
مترقی ترين،
انقلابی ترين
و معقول ترين نظام
اجتماعی است. كمونيسم
هدف نهائی
انقلاب
پرولتری است.
صدر مائو خاطر
نشان كرد: « آن
هدف نهائی كه
تمامی كمونيستها
در پی تحققش
هستند، ايجاد
جامعه
سوسياليستی و
كمونيستی است.»
(1) هر زن
يا مرد رزمنده انقلابی
در سراسر عمرش
بايد بخاطر
كمونيسم نبرد
كند.
كمونيسم،
روند غير
قابل اجتناب تكامل
تاريخی است
جامعه
سوسياليستی
يك مرحله
ضروری
در مسير
جامعه كمونيستی
است
لنين
خاطر نشان
کرد که: « نوع
بشر از
سرمايه داری
بطور مستقيم
فقط می تواند
به سوسياليسم
گذر كند. بعبارت
ديگر، به
مالكيت
اجتماعی
ابزار توليد و
توزيع
محصولات بر
حسب ميزان
كاری كه هر
فرد انجام می
دهد.» (2) در
جامعه سوسياليستی،
مالكيت عمومی
بر ابزار
توليد برقرار
شده، خلق
كاركن به همه
كاره جامعه و
موسسات، و
ماركسيسم به
انديشه
راهنمای جامعه
بدل گشته است.
از اين رو،
جامعه سوسياليستی
دارنده عناصر
كمونيسم است.
با اين وجود،
جامعه
سوسياليستی
صرفا مرحله
اول جامعه
كمونيستی
است؛ هنوز
يك
جامعه نارس
كمونيستی است.
در جامعه
سوسياليستی،
چه در روابط
توليدی و چه
در روبنا،
كماكان سنن سرمايه داری و
علائم متولد
شدن از بطن
جامعه سرمايه
داری، حق
بورژوائی و
ايدئولوژی حق
بورژوائی
وجود دارند.
اگر از
زاويه روابط طبقاتی
به جامعه
سوسياليستی
نگاه كنيم،
كماكان
طبقات،
تضادهای
طبقاتی و
مبارزه طبقاتی
در سراسر حيات
اين جامعه
موجود
است؛ مبارزه
بين
پرولتاريا و بورژوازی،
بين راه
سوسياليستی و
راه سرمايه داری،
موجود است.
از اين رو،
جامعه سوسياليستی
با جامعه
كمونيستی
تفاوت دارد.
وظيفه
تاريخی
پرولتاريا در
دوران
سوسياليستی،
اعمال
ديكتاتوری
همه جانبه بر
بورژوازی در
كليه عرصه ها
و در تمامی
مراحل تكاملی
انقلاب، کاملا
مغلوب کردن بورژوازی،
بطور عام محو
تمامی طبقات و
تمايزات
طبقاتی، محو
تمامی روابط
توليدی كه پايه
ظهور طبقات
و تمايزات
است، محو تمامی
روابط
اجتماعی که
بر آن روابط
توليدی منطبق
است،
دگرگون كردن
كليه ايده های
منتج از آن روابط
اجتماعی، و
تداوم بخشيدن
به حركت جامعه
سوسياليستی
بسوی جامعه ای
عاليتر و رشد
يافته تر،
بسوی جامعه
كمونيستی،
است.
بنابراين،
جامعه
سوسياليستی تدارك
ضروری جامعه
كمونيستی
محسوب ميشود.
و جامعه
كمونيستی به نوبه
خود گرايش
عينی تكاملی جامعه سوسياليستی
است.
پس، يك
جامعه رشد
يافته كمونيستی
چيست؟
جامعه
كمونيستی،
كاملترين،
مترقی ترين،
انقلابيترين
و معقول
ترين جامعه
است
كمونيسم
علمی، مفهومی
دقيق دارد.
بنا بر
ماركسيسم ـ
لنينيسم ـ
انديشه مائو،
جامعه
كمونيستی
جامعه ای است
كه طبقات و
تمايزات
طبقاتی را
كاملا نابود
كرده است. جامعه
ای كه در آن،
كل مردم دارنده درجه
بالائی از
آگاهی
كمونيستی و
اخلاق
كمونيستی اند. جامعه
ای كه در آن
وفور توليد
اجتماعی وجود
دارد. جامعه
ای كه در آن
اصل « از
هركس بر حسب
توانش، به
هركس بر حسب
نيازش»
اجرا می شود. جامعه
ای است که در
آن، دولت زوال
يافته است.
ماركس
خاطر نشان
كرد: « در
مرحله بالاتر
جامعه كمونيستی،
بعد از اينكه
تبعيت برده
وار فرد از
تقسيم كار، و همراه با آن آنتی
تز ميان كار
فكری و كار
يدی از ميان رفته است؛ بعد
از اينكه كار
نه فقط به يك
وسيله زندگی
بلكه به
نخستين خواست
زندگی تبديل
شده است؛
بعد از اينكه
نيروهای توليدی
نيز با تكامل
همه جانبه فرد
رشد كرده
است، و همه
چشمه های ثروت
تعاونی با
وفوری بيش از
پيش فوران كرده است؛ فقط
آنوقت می توان از
افق محدود حق
بورژوائی در
تماميت خود
فراتر رفت.
فقط آنوقت
جامعه بر درفشهای
خويش خواهد
نوشت: از هركس
بر حسب
توانائيش، به
هركس بر حسب
نيازش!» (3) طبق
تئوری
ماركسيستی كمونيسم
علمی، تحقق
جامعه
كمونيستی
مستلزم ايجاد
شرايط زير است:
يکم،
نابودی کامل
كليه
طبقات و
تمايزات طبقاتی،
منجمله تمايزات
بين كارگر و دهقان،
شهر و روستا،
كار فكری و
كار يدی، و محو كامل حق
بورژوائي. در جامعه
كمونيستی،
مبنای احيای
سرمايه داری كاملا
نابود گشته
است. همه
مردم به
كمونيستهای
نوين و کاملا
تکامل يافته تبديل
خواهند شد.
مردم بطور
آگاهانه
قوانين عينی
تكامل
اجتماعی درك كرده
و جامعه
كمونيستی را
بی وقفه به
پيش خواهند
راند. البته
نابودی طبقات
و تمايزات
طبقاتی
بمعنای آن
نيست كه در
جامعه كمونيستی
هيچ تضاد و
مبارزه ای
وجود نخواهد
داشت. در آنجا
تضادهايی بين
روبنا و زيربنای
اقتصادی، و
روابط توليدی
با نيروهای
توليدی
كماكان موجود
خواهد بود. و
كماكان
مبارزاتی بين
پيشرو با عقب
مانده، بين
خطوط صحيح و اشتباه
آميز جاری
خواهد بود.
بنابراين حتی
در جامعه
كمونيستی هم
ادامه انقلاب
ضروری خواهد
بود.
دوم،
برقراری يك
نظام واحد مالكيت
كمونيستی بر
ابزار توليد
توسط عموم مردم.
در جامعه
كمونيستی،
نظام
كمونيستی مالكيت
توسط تمام
مردم به يگانه
زيربنای
اقتصادی
تبديل خواهد
شد. پيشرفته
ترين روابط
توليدی
كمونيستی كه
بر اين نظام
مالكيت مبتنی
است،
سريعترين
تكامل ممكن
برای نيروهای
توليدی را
تضمين خواهد
كرد. بدين ترتيب،
بارآوری كار
با شتاب
بيسابقه ای افزايش
خواهد يافت.
برای دستيابی
به مالكيت كمونيستی
توسط تمام
مردم، ايجاد
شرايط در
مرحله تكاملی
سوسياليستی
امری ضروری
است. اين بدان معناست
كه حق
بورژوايی در
نظام مالكيت
بايد نهايتا
نابود شود،
مالكيت کلکتيو
سوسياليستی
تدريجا به سطح
مالكيت
سوسياليستی تمام مردم، ارتقا
يابد و سپس به مالكيت
كمونيستی تمام
مردم، تبديل
شود. كمونهای
خلق كه توسط
خلق چين ايجاد
شده بهترين
شكل سازمانی
است كه اين
گذار را تسهيل
می كند.
سوم،
ايجاد وفور
بسيار در محصول
اجتماعي.
هنگام
برقراری جامعه كمونيستی،
نيروهای
توليدی
اجتماعی به
سطحی نوين
توسعه يافته
اند. توانايی
مردم در غلبه
بر طبيعت دهها
هزار بار
بيشتر از حال
حاضر خواهد بود.
در آن موقع،
مردم بطور كامل
از منابع
طبيعی در خدمت
جامعه بشری
استفاده كرده
و محصول
اجتماعی
وافری را برای
رفع نيازهای
كل جامعه و كل کارگران
ايجاد
خواهند كرد.
در آن موقع،
توليد كالايی
خاتمه خواهد
يافت. كالاها
و پول كه در
حيطه اقتصاد
كالايی قرار
دارند،
بالاخره از صحنه تاريخ
کنار رفته و به
موزه تاريخ
سپرده خواهند
شد. سطح تكامل
نيروهای
توليدی
اجتماعی در
جامعه
كمونيستی با
سطح فعلی
تكامل نيروهای
مولده قابل
مقايسه نيست.
برای تحقق كمونيسم،
رشد عظيم
نيروهای
توليدی اجتماعی
ضروری است.
چهارم،
پرورش درجه
بالايی از آگاهی
ايدئولوژيك
كمونيستی و
معيارهای اخلاقی
كمونيستی
در ميان كل مردم.
جامعه
كمونيستی
تفكر
بورژوايی و
تمامی مفاهيم
خودخواهانه
را بطور همه
جانبه محو
خواهد كرد.
ديگر كار صرفا
يك وسيله
زندگی (يك
شيوه تامين
معاش) نبوده
بلكه، به خواست
درجه اول
زندگی تبديل
خواهد شد. كل
جهان شاهد يك
ظهور كاملا
نوين، انديشه نوين،
فرهنگ و آداب
نوين و
معيارهای
ايدئولوژيك
نوين خواهد
بود. رفتار
پرولتاريا به
عملكرد عموم
تبديل خواهد
شد. درست
همانطور كه
صدر مائو
خاطرنشان
كرد، « عصر
كمونيسم جهانی
زمانی فرا
خواهد رسيد كه
كل نوع بشر
داوطلبانه و
آگاهانه خود و
جهان تغيير
دهد.» (4)
البته حتی در
آن موقع هم
كماكان
تضادهای ميان
پيشرو و عقب
مانده، درست و
نادرست، ماترياليسم
و ايده آليسم
وجود خواهد
داشت. در آن
موقع كماكان
بين مردم
مبارزه جاری خواهد
بود. اما
ماهيت و شكل
مبارزه با
آنچه در جامعه
طبقاتی وجود
دارد تفاوت
خواهد كرد.
پنجم،
بكاربست اصل « از
هركس برحسب
توانش و به
هركس برحسب
نيازش».
هنگام برقراری
جامعه
كمونيستی از
آنجا كه كليه
ابزار توليد
تحت يك نظام
واحد مالكيت كمونيستی
تمام مردم
قرار
خواهد گرفت،
تفاوت اساسی
بين كار فكری
و يدی نابود
خواهد شد، محصول
اجتماعی بحد
وافر رسيده و
آگاهی ايدئولوژيك
مردم بنحو
عظيمی ارتقا
خواهد يافت، و
ديگر كار صرفا
وسيله ای برای
زندگی نبوده
بلكه خواست
درجه اول
زندگی خواهد
بود، توزيع
فرآورده های
مصرفی شخصی
ديگر توسط سهم
كار افراد در
جامعه تعيين
نخواهد شد.
معيار اين توزيع،
نيازهای
افراد خواهد
بود. در آن
موقع، كليه
نيازهای
منطقی در
زندگی مادی و
فرهنگی افراد
بطور كامل
تامين خواهد
شد.
ششم،
دولت بطور
اتوماتيك زوال
خواهد يافت.
با نابودی
كامل
امپرياليسم،
سرمايه داری و
تمامی نظامات استثمارگرانه
در كل جهان، و
با نابودی
طبقات و تمايز
طبقاتی، دولت
بعنوان ابزار مبارزه
طبقاتی
ضرورتا
ناپديد خواهد
شد. صدر مائو
خاطرنشان كرد:
« وقتی
طبقات ناپديد
شوند، همه
وسايل مبارزه
طبقاتی ـ مانند
احزاب
و ماشين دولتی
ـ عملكرد خود
را از دست
داده، ضرورت آنها
خاتمه يافته،
بنابراين
تدريجا زوال
خواهند يافت و
رسالت تاريخی
شان بپايان
خواهد رسيد. آنگاه
جامعه بشری به
مرحله
عاليتری گذر
خواهد كرد.»(5) صدر
مائو مدتها
پيش به ما
رهنمود داد: « كمونيسم
هم يك دستگاه كامل
ايدئولوژی
پرولتری است و
هم يك نظام
اجتماعی نوين است.
كمونيسم با هر
ايدئولوژی يا
نظام اجتماعی
ديگر فرق
دارد. كمونيسم،
كاملترين،
مترقی ترين،
انقلابی ترين
و معقول ترين
نظام در تاريخ
بشر است.» (6)
جامعه كمونيستی،
جامعه ای است با درخشندگی
و زيبايی
نامحدود؛
ايده
آلترين جامعه
نوع بشر است.
كمونيسم
دروغين همان
سرمايه داری
واقعی است
« ديالكتيك
تاريخ چنان
بود كه پيروزی
تئوريك
ماركسيسم،
دشمنانش را
واداشت که
نقاب
ماركسيستی به
چهره زنند.» (7)
باند مرتد
رويزيونيستهای
شوروی و
خائنانی نظير
ليوشائوچی و
لين پيائو،
ماركسيست های دروغين
معاصرند. آنها
از برچسب
كمونيسم برای
احيای سرمايه
داری سود می
جويند.
كمونيسم
دروغين رويزيونيستهای
شوروی، نمونه
و نماينده تمامی
اشكال
كمونيسم
دروغين معاصر
است. نقطه
عزيمت رويزيونيستهای
شوروی مواضع
ارتجاعی نظير"
تئوری
نيروهای
مولده" و تئوری "
طبيعت بشري"
است. اينها
ياوه گوئی می
كنند كه « كمونيسم
انسانی ترين و
خيرخواهانه
ترين نظام
ايدئولوژيك
است و مترادف
است با همه
چيز برای خلق
و برای شادی
خلق » و
مانند يک
خوراك «
گوشت و لوبيای لذيذ» است.
آنها هيچگاه صحبت از
نابودی كليه
طبقات و تمايزات
طبقاتی، يا از
تحديد و لغو
نهايی حق بورژوايی
كه زمينه پيدايش
بورژوازی و سرمايه
داری است، نمی کنند.
آنها كمونيسم
علمی را كاملا
از محتوای
انقلابی اش
تهی می سازند.
اين نوع
كمونيسم نه
فقط قلابی است
بلكه بسيار
ارتجاعی است.
اين كمونيسم
حول ديدگاه منحط
بورژوايی بنا
گشته است. اين كمونيسم
برحسب شيوه
زندگی
بورژوايی شكل
گرفته است.
اين كمونيسم
دروغين و
سرمايه داری
راستين است.
در چين
نيز، خائنینی نظير
لين پيائو در
پی استقرار كمونيسم
دروغين بودند.
آنها اعلام می
كردند كه
كمونيسم يعنی « مالكيت
عمومی و
بايد واژه
مالكيت را بر
پرچم خويش با
تاكيد حك كنيم.»
آنها اعلام می
كردند كه
كمونيسم به
معنای
"ثروتمند
كردن همگان"
است. اين گروه
ضد مارکسیست هرگز
از نابودی
مالكان و بورژوازی
حرفی نزدند. تمام توجه
آنها به دو
واژه "عمومي"
و "مالكيت"
بود. مفهوم طبقاتی
اين "عموم"
چه بود؟ مفهوم
طبقاتی آن
مالكيت چه
بود؟ روشن
است. ”عمومي“
آنها همان بود
كه كنفسيوس و
همپالگانش
تبليغ می
كردند و می گفتند: ” زمانی
كه تائوی كبير
در جهان رخ
بنمايد، يك
روح عمومی بر
سراسر كائنات
حكم خواهد
راند.“ بنابراين
منظور از ”عمومي“،
عموم برده داران،
فئودالها و
بورژوازی بود!
منظورشان
از ” مالكيت“
نيز مالكيت برده
داران، فئودالها
و بورژوازی
بود. ثروتمند
شدن فقط می توانست
به آن معنا
باشد كه مشت
قليل طبقات
استثمارگر
ميليونر شوند.
اگر اين
مرتدان موفق
به پيشبرد
توطئه هايشان
می شدند،
پرولتاريا و
توده های وسيع
كاركن بار
ديگر ابزار
توليد
را از كف داده
و در مرداب
دشواری ها و
رنجها به مقام
بردگان تنزل
می يافتند.
اين همان چيزی
است كه در
اتحادشوروی
اتفاق افتاده
است. گروه رويزيونيستهای شوروی
ثروتی را كه پرولتاريا
و توده های
وسيع كاركن
مشتركا خلق كرده
اند، مصادره
كرده است. اين
ثروت به ” مالكيت“
عمومی
يك قشر نازك
بورژوازی
بوروكرات ـ
انحصاری
تبديل شده
است. بار ديگر
توده های وسيع
خلق در اتحادشوروی
زندگی
فلاكتباری را
می گذرانند و
گويی در دوران
تزار بسر می
برند و گرفتار
گرداب دشواری
ها هستند. صدر
مائو بگونه ای
نافذ
خاطرنشان كرد:
” اتحادشوروی
امروز تحت ديكتاتوری
بورژوازی،
ديكتاتوری
بورژوازی بزرگ،
ديكتاتوری
نوع آلمان
فاشيستی، ديكتاتوری
نوع هيتلری
قرار دارد.“ (8)
بنابراين،
واضح است كه خط ” مالكيت گرائی عمومي“
كه باند لين پيائو
مدافع آن بود
با كمونيسم
علمی مورد نظر
ماركسيسم در
تضاد بوده و
از همان جنس كمونيسم
دروغين مورد
نظر
رويزيونيسم
شوروی است.
تاريخ
جنبش
كمونيستی بروشنی
نشان ميدهد:
كمونيسم روند
مقاومت
ناپذير است.
هر چقدر هم كه
مرتجعين برای
بازگرداندن چرخهای
تاريخ سخت
تلاش كنند،
كمونيسم
نهايتا در
سراسر جهان به
پيروزی خواهد
رسيد.
تحقق
كمونيسم يك
انقلاب عميق
اجتماعی است
ادامه
انقلاب تحت
ديكتاتوری
پرولتاريا تنها
راه تحقق
كمونيسم است
پرولتاريا
در گذار از
جامعه
سوسياليستی
به جامعه
كمونيستی
بايد
بورژوازی و
ايدئولوژی
بورژوازی را كاملا
شكست داده و
كليه طبقات و
تمايزات طبقاتی
را نابود كند.
بنابراين،
اين تحول هم
در حيطه روابط
توليدی و هم
در روبنا، معرف
جهشی كيفی
بوده و
دربرگيرنده
يك رشته انقلابات
عميق اجتماعی
است.
قدرت
دولتی تحت
ديكتاتوری
پرولتاريا، ” برای
مردمی كه پيروز
شده اند حكم
خوراك و پوشاك
را دارد.... كه
حتی يك لحظه
هم نميتواند
بدون آن سر كند.
اين پديده
عالی، طلسمی
است كه
مردم را حفاظت
ميكند؛ گنجی
است كه قبل از
محو كامل و
همه جانبه
امپرياليسم در
خارج مرزها و
طبقات درون
كشور، تحت هيچ
شرايطی نبايد
از آن دست
كشيد.“ (9)
صدر مائو بر
مبنای اصول
اساسی
ماركسيسم از
تجربه تاريخی
ديكتاتوری
پرولتاريا
جمع بندی كرد
و تئوری ادامه
انقلاب تحت
ديكتاتوری
پرولتاريا را
ارائه داد.
قبول تئوری
ادامه انقلاب تحت
ديكتاتوری
پرولتاريا
مستلزم
توانائی در
بكاربست
شيوه، تئوری و
نگرش
ماركسيسم ـ لنينيسم
ـ انديشه
مائوتسه دون
در بررسی و
تحليل جامعه
سوسياليستی،
و پافشاری بر
خط عمومی حزب
در سراسر
دوران تاريخی
سوسياليسم است.
اين امر حلقه
كليدی تحكيم
هر چه بيشتر
ديكتاتوری
همه جانبه
پرولتاريا بر
بورژوازی در
حيطه های
سياسی،
ايدئولوژيك، فرهنگی
و آموزشی است.
اين ضامن
اساسی
ساختمان سوسياليسم
و انجام گذار
به كمونيسم است.اعمال
يا عدم اعمال
ديكتاتوری
پرولتری همه
جانبه بر
بورژوازی، و
پيروی
قاطعانه يا
عدم پيروی از
ادامه انقلاب
تحت
ديكتاتوری پرولتاريا،
اهميت اساسی
داشته و
تعيين می
كند كه ما در حال
پيشرفت بسوی
كمونيسم هستيم
يا
در حال
عقب گرد به
جانب سرمايه
داري. گروه
رويزيونيستهای شوروی
بشدت تلاش
دارند تئوری
ماركسيستی
كمونيسم علمی
را تحريف
كنند. آنها
ادعا ميكنند
كه برای گذار
از سوسياليسم
به كمونيسم،
نه انقلاب
ضروری است، نه
مبارزه
طبقاتی و نه
ديكتاتوری
پرولتاريا.
آنها به نحو
مسخره ای
اعلام ميكنند:
” در
جامعه
سوسياليستی
طبقات متخاصم
بهيچوجه وجود
ندارند و
بنابراين،
عبور از
سوسياليسم به
كمونيسم دربرگيرنده
انقلاب
اجتماعی يا
تخاصم طبقاتی
نيست.“ اگر
چه اين گروه
رويزيونيست
فراخوان تحقق
كمونيسم را ميدهد،
اما اين صرفا
پرده ساتری
برای فريب خلق،
خرابكاری در
ديكتاتوری
پرولتاريا، و احيای
سرمايه داری
است.
رويزيونيستهای شوروی
از طريق نفی
تئوری پايه ای
ماركسيستی در
مورد وجود
طبقات، وجود
تضادهای
طبقاتی و
مبارزه طبقاتی،
ديكتاتوری
پرولتاريا را
منحل كرده،
ادامه انقلاب
تحت
ديكتاتوری
پرولتاريا را
خاتمه داده،
بورژوازی را
برای حمله به
پرولتاريا
بسيج نموده،
ديكتاتوری
پرولتری را به
ديكتاتوری
بورژوائی و
نظام سوسياليستی
را به نظام
سرمايه داری
تبديل ميكنند.
فقط با
پافشاری بر
ادامه انقلاب
تحت
ديكتاتوری
پرولتارياست
كه ميتوان
ديكتاتوری
پرولتاريا را تحكيم
بخشيد، از
احيای سرمايه
داری جلوگيری
كرد،
سوسياليسم را
ساخت و همه
شرايط ضروری
برای تحقق
كمونيسم را
ايجاد نمود.
پرچم
انترناسيوناليسم
پرولتری را برافرازيد و از
انقلاب جهانی پشتيبانی
نمائيد
عصری كه ما در آن بسر ميبريم، عصر امپرياليسم و انقلاب پرولتری است. صدر مائو خاطر نشان كرد: ” از زمان تولد هيولای امپرياليسم، امور جهان تنگاتنگ بهم بافته شده و جدا كردن آنها غير ممكن است.“ (10) ما برای دستيابی به كمونيسم بايد امپرياليسم، سرمايه داری و كليه نظامات مبتنی بر استثمار انسان از انسان را كاملا نابود كنيم. بدين طريق، تمامی نوع بشر بطور كامل رها خواهد شد. بنابراين، كسب قدرت سياسی در يك يا چند كشور و استقرار جامعه سوسياليستی توسط پرولتاريا، به معنای خاتمه انقلاب نيست. پرولتاريا فقط با رهائی تمامی نوع بشر است كه ميتواند سرانجام خود را رها كند. اين بدان خاطر است كه سرمايه، نيروئی بين المللی است. تا زمانيكه كماكان امپرياليسم، سرما