فصل يازدهم

چگونگی توزيع فراورده های مصرف شخصی

در جامعه سوسياليستی

 

اصل سوسياليستی « از هركس به اندازه توانش، به هركس به اندازه كارش»

 

توزيع فراورده های مصرف شخصی يك وجه مهم از  روابط توليدی است. اين توزيع نيز مانند توزيع درآمد ملی، اساسا با شكل مالكيت بر ابزار توليد معين ميشود اما شكل توزيع به نوبه خود  بر نظام مالكيت تاثير متقابل نهاده و تحكيم و تكاملش را تحت تاثير قرار ميدهد.

 

 فرآورده های مصرف شخصی طبق اصل سوسیالیستی

 « از هركس به اندازه توانش، به هر کس به اندازه کارش» توزیع می شود

 

توزيع توسط نظام مالكيت بر ابزار توليد معين ميشود

 

در هيچ جامعه ای  روابط توزيع مصرف شخصی به اراده یا انتخاب افراد بستگی ندارد.  روابط مالكيت روابط توزيع را تعیین ميكند. اينكه چه كسی ابزار توليد را كنترل می کند، دارای اهمیت تعيين كننده است. ماركس خاطر نشان كرد: « اینکه ابزار مصرف چگونه توزیع می شود، خودش  نتيجه آن است که شرايط توليد چگونه توزیع شده است. اما توزيع شرايط توليد، خودش جنبه ای از شيوه توليد است.» (1) چون در جامعه سرمايه داری، ابزار توليد تحت كنترل سرمايه دار قرار دارد، كارگر بی چيز فقط ميتواند نيروی كارش را بفروشد و خود را تابع استثمار و ستم سرمايه دار كند. در جامعه سوسياليستی كه ابزار توليد در كنترل پرولتاريا و كل مردم كاركن است، يك نظام مالكيت عمومی سوسياليستی برقرار شده است. قدرت توزيع فراورده ها توسط پرولتاريا و مردم كاركن كنترل ميشود و اصل توزيع سوسياليستی، بنفع مردم كاركن است.

     بنابراين، توزيع را نميتوان از نظام مالكيت جدا كرد. صحبت كردن از توزيع بدون آنكه رجوعی به نظام مالكيت شود، گرايش " دترمینیسم توزیع" ( تعيين كننده دیدن توزيع) است. بيش از صد سال پيش، لاسال كه يكی از خائنين پنهان در جنبش كارگری آلمان بود، از اين بحث كرد كه فقر مردم كاركن را با يك " توزيع تساوی گرانه" ميتوان برطرف كرد. ليوشائوچی نيز اين حرف پوچ را بر زبان جاری ميكرد كه: « در جامعه سوسیالیستی تضاد ميان  روابط توليدی و نيروهای توليدی عمدتا در زمينه توزيع جلوه گر ميشود». يك عضو كليدی دسته ضد حزبی لين پيائو نیز در يادداشتهای خود چنين نوشت: « توزيع بر حسب كار و اصل منافع مادی نيروی تعيين كننده و محرك در توسعه توليد است.» همه اين حرفها فقط نسخه ای از دترمینیسم توزیع است. طرفداری از اين گرايش قبل از اينكه پرولتاريا قدرت سياسی را كسب كند، به شكل ستايش از شيوه توليد سرمايه داری نمايان ميشد. به عقيده طرفداران اين گرايش، سرمايه داری فقط يك اشكال كوچك دارد و آنهم توزيع نابرابر است. بنابراين، نيازی به سرنگون كردن نظام سرمايه داری نیست؛ فقط می بايست توزيع را بهبود بخشيد. اما زمانيكه بورژوازی ابزار توليد را تحت كنترل خود دارد، چگونه می توان  روابط توزيع  را بطور بنيادين تغيير داد؟ خط دترمینیسم توزیع سمی است كه روحيه رزمنده توده های انقلابی را خراب ميكند. طرفداری از اين خط ، بعد از كسب قدرت سياسی توسط پرولتاريا، تلاشی بود برای کشاندن مردم به راه خیریه بورژوائی (bourgeois welfarism )  تا  امر تحكيم و گسترش نظام مالكيت همگانی، و ماموريت تاريخی ادامه انقلاب تحت ديكتاتوری پرولتاريا را فراموش کنند. و بدين طريق، كار احيای سرمايه داری توسط  ليوشائوچی و لين پيائو و دغلكارانی نظير آنها آسان شود.

     ما بايد به هنگام انتقاد از گرايش دترمینیسم توزیع (تعیین کننده دیدن توزیع) اين نكته را درك كنيم كه توزيع يك مقوله كاملا منفعل نيست. توزيع را نظام مالكيت تعیین ميكند، اما توزيع نيز به نوبه خود بر نظام مالکیت تاثير می نهد. بنابراین، كم بهاء دادن به نقش توزيع، اشتباهی ديگر است.

 

« از هركس به اندازه توانش، به هر کس به اندازه کارش»  نفی نظام استثماری است

 

در جامعه سوسياليستی محصول اجتماعی متعلق به مردم كاركن است. آيا اين حرف بدان معنی است كه كل محصول اجتماعی را ميتوان مستقيما بين افراد كاركن در شاخه های مختلف توليدی توزيع كرد؟ مسلما خير. ماركس در نقد برنامه گوتا خاطر نشان كرد كه در جامعه سوسياليستی، قبل از توزيع فرآورده های مصرف شخصی در میان مردم کارکن، بايد اقلام زير را از محصول ناخالص اجتماعی كسر كرد: اولا، وجوهی برای جبران ابزار توليدی كه مصرف شده است. ثانيا، وجوهی برای بازتولید و توسعه تولید. و ثالثا، وجوه ذخیره برای مقابله با اوضاع اضطراری و بلايای طبيعي. بعلاوه اقلام عمومی ديگری هم بايد قبل از توزيع فرآورده های مصرف شخصی كسر شود: اولا، هزينه های عمومی اداری كه مستقيما به توليد مربوط نيست. ثانيا، هزينه های فرهنگی و رفاهی به قصد رفع نيازهای اجتماعي؛ مانند مراكز آموزشی و خدمات درماني. ثالثا، وجوهی برای افراد از كار افتاده و غيره. (2) امروزه، علاوه بر مواردی كه ذكر شد، دولت سوسياليستی بايد برای پشتيبانی از مبارزات انقلابی مردم جهان، صندوق كمك خارجی تاسيس كند.

     آنچه بعد از کسر کردن هزينه های ضروری اجتماعی، از توليد ناخالص اجتماعی باقی می ماند به فرآورده های مصرف شخصی تبديل ميشود که می توان بين كاركنان شاخه های توليد، توزيع کرد. « از هركس بر حسب توانش، به هركس بر حسب كارش» اصل پايه ای توزيع فرآورده های مصرف شخصی در جامعه سوسياليستی است. بدين معنی كه هر كاركنی بايد خود را به كاملترين وجه ممكن در كار توليدی درگير كند، و سپس جامعه به او بر حسب ميزان كارش، حجمی از فرآورده های مصرفی می دهد.

     تحقق اصل « از هركس بر حسب توانش، به هركس بر حسب كارش» يك پيشرفت عظيم در نظام توزيع در تاريخ بشر است. طی هزاران سال تخاصم طبقاتی در جامعه بشری، انواع و اقسام نظام ها برقرار شد كه در آنها، انسان توسط انسان تحت استثمار قرار گرفت؛ انسان بر انسان ستم راند؛ و بر مبنای اصل « آنكه كار می كند بهره مند نمی شود، و آنكه بهره مند می شود،  كار نمی كند» انسان، همنوعش را نابود كرد. در جامعه برده داری، برده دار به بردگانش همچون ابزار سخنگو برخورد می كرد. زندگی آنها همچون احشام و استران می گذشت. در جامعه فئودالی، دهقان بايد 50، 60 و حتا گاه 80  درصد محصولش را به ارباب تحويل ميداد و خود در فقر و فاقه بسر می برد. در جامعه سرمايه داری، مزدی كه در برابر كار كارگر پرداخت ميشود كفاف خوراك يا پوشاك خانواده اش را نمی دهد. بعلاوه، كارگر دائما با خطر بيكاری روبروست. نابرابری میان استثمارگر و استثمار شونده در زمینه مالكيت بر ابزار توليد، به ناگزير نابرابری در توزیع را هم پدید می آورد. در جامعه سوسياليستی، مالكيت عمومی بر ابزار توليد جايگزين مالكيت خصوصی بر ابزار تولید می شود. انجام این کار، اجرای اصل « از هركس بر حسب توانش، به هركس بر حسب كارش» را  كه بنفع مردم كاركن است، ممكن می کند. اين اصل، كار را معيار توزيع فرآورده های مصرفی قرار ميدهد. همه کسانی که قادر به كار هستند بايد در كار شركت كنند. هركس كار نكند، چيزی هم نمی خورد. اجرای اين اصل، نظام توزيعی سابق را که هزاران سال بر پایه  استثمار انسان برقرار بود، از بیخ  برهم زد. اين يك پيشرفت بسيار بزرگ در نظام توزيع است.

     چرا در جامعه سوسیالیستی، توزيع فرآورده های مصرف شخصی بجای اینکه از اصل « از هركس به اندازه توانش، به هركس بر حسب کارش» پيروی كند، از اصل « از هركس به اندازه توانش، بهر کس به اندازه نیازش» پیروی نمی کند؟ زيرا جامعه سوسياليستی تازه از دل جامعه سرمايه داری سر برون آورده و تمايزات ميان كارگر و دهقان، مناطق شهری و روستائی، و كار فكری و كار يدی هنوز از بين نرفته است. كار هنوز به خواست درجه اول در زندگی اكثريت مردم تبديل نشده است. (به توضیحات رجوع شود- 1) محصول اجتماعی به سطحی از وفور نرسيده است. و از آنجا كه در جامعه سوسياليستی، طبقات و مبارزه طبقاتی موجودند، طبقه استثمارگر همواره گرایشات بیهوده مانند « عشق به تن آسائی و نفرت از كار» و «مفتخوري» را اشاعه ميدهد تا افکار مردم کارکن را مسموم کند. تحت اين شرايط، اجرای اصل توزيع بر حسب نياز، ممكن يا عملی نيست. فقط اصل « از هركس بر حسب توانش، به هركس برحسب كارش» می تواند به نیازهای توسعه یابنده نيروهای توليدی پاسخ گوید و توسط توده های وسيع كاركن قابل فهم و مورد توافق باشد.

 

 توزيع بر حسب كار تفاوت اندكی با جامعه كهن دارد

 

در مرحله سوسياليستی، باید از اصل « از هركس بر حسب توانش، به هركس بر حسب كارش» در زمینه توزيع فراورده های مصرف شخصی، پیروی کرد. اما توزيع بر حسب كار قطعا عاليترين ايده آل پرولتاريا نيست. آنچه پرولتاريا می كوشد در آينده تحقق بخشد، اصل كمونيستی « از هركس بر حسب توانش، به هركس بر حسب نيازش» است. زيرا حقوق برابر که از طریق توزيع بر حسب كار تضمین می شود كماكان و در اصل، حق بورژوائی است. (3) «... تا زمانيكه محصولات بر حسب ميزان كار تقسیم می شوند، نابرابری "حق بورژوائي" به حيات خود ادامه خواهد داد.» (4) صدر مائو در رهنمودهايش پيرامون مطالعه تئوری مارکسیستی خاطر نشان كرد كه توزيع بر حسب كار تفاوت اندكی با جامعه كهن دارد. (5)

     چرا گفته می شود که توزيع بر حسب كار تفاوت اندكی با جامعه كهن دارد، و حق برابر كه در آن تجسم يافته، كماكان یک حق بورژوائی است؟ علت آنست كه توزيع بر حسب كار كماكان از همان اصلی پيروی ميكند كه مبادله كالائی، مبادله ارزشهای برابر را تنظيم می نمايد. يعنی اينكه مبادله ميزان معينی از يك شكل كار با همان ميزان از شكلی ديگر مبادله می شود. اين اصل مبادله از لحاظ صوری برابر است اما در واقع، منشاء نابرابری است. افراد از اين نقطه نظر برابرند كه جامعه از يك معيار واحد - يعنی كار-  برای اندازه گیری در توزيع فرآورده های مصرفی میان آنها استفاده می کند. اما شرايط كارگران با هم فرق ميكند: برخی قويترند و برخی ضعيفتر؛ سطح فرهنگی و فنی برخی بالاتر از سايرين است. بنابراين، ميزان كاری كه كارگران به جامعه ارائه ميدهند با هم برابر نيست و حق برابر که در اصل توزيع بر حسب كار نهفته است، « بطور غیر مستقیم و تلویحی درآمد نابرابر میان افراد را برسمیت می شناسد و به ظرفیت تولیدی كارگر بصورت یک امتياز طبيعی برخورد می کند.» (6) در عين حال، بار خانوادگی كارگران مختلف يكسان نيست: برخی نانخور بيشتری دارند و برخی كمتر و امثالهم. تحت شرايطی كه در مقابل كار برابر، مزد برابر پرداخت ميشود سطح زندگی كسانی كه قوی و ماهر بوده و نانخور كمتری دارند، بالاتر است. و كسانی كه وضعشان عكس اين باشد، سطح زندگی پائينتری دارند. نتيجه عملی اين وضع، نابرابری است. اين نابرابری با نابرابری در جامعه كهن بنيادا فرق دارد. در جامعه سوسياليستی استثمار انسان توسط انسان موجود نیست اما كماكان در مقايسه با ايده آل پرولتاریا که وفور همگانی اشتراکی بر حسب اصل كمونيستی « از هر كس برحسب توانش، به هركس برحسب نيازش» است،  اين وضعیت یک "نقص" محسوب می شود. مارکس گفت: « وجود اين نقايص در مرحله اول جامعه كمونيستی، كه تازه بعد از دوران طولانی درد زایمان از دل جامعه سرمايه داری سر برون آورده، گريزناپذير است. حق هرگز نمی تواند از تكامل ساختار اقتصادی جامعه و فرهنگ جامعه كه توسط آن ساختار مشروط شده، پيشی گيرد.» (7)

     از يك طرف، برقراری اصل توزيع فرآورده های مصرف شخصی بر حسب كار، از لحاظ تاريخی ضروری است و نميتوان آن را دلبخواهی نفی كرد. از طرف ديگر، حق برابر كه در آن تجسم يافته كماكان حق بورژوايی است و زمينه و شرايطی است كه سرمايه داری ميتواند از آن سربلند كند. پس، اين حق بايد تحت ديكتاتوری پرولتاريا محدود شود. در جامعه سوسیالیستی، به اصل توزيع برحسب كار نمی توان بعنوان یک اصل مقدس كه بايد تحكيم شود نگاه کرد زیرا  اقدام برای تحكيم و توسعه و تقويت حق بورژوايی، بطور اجتناب ناپذير جامعه را به غنی و فقیر تقسیم کرده و موجب رشد سریع سرمایه داری و بورژوازی می شود. بنابراين درجامعه سوسیالیستی ضروری است که به موازات وفور فزاينده تولید اجتماعی و بالا رفتن آگاهی كمونيستی در میان مردم، از توزيع برحسب كار به توزيع برحسب نياز، گذر شود. در جامعه سوسياليستی، برخی جاها، توزيع برحسب نياز انجام می شود. مثلا، در بخشهای خدماتی رفاه اجتماعی که زیر اداره دولت و کلکتیو است عملی می شود مانند ارائه  خدمات درمانی رایگان برای کارگران و کارکنان و بیمه کار که توسط دولت تامین می شود. در هر حال حاضر باید طبق تئوری تکامل مرحله به مرحله انقلاب و بکار بست « اصل از هر کس به اندازه توانش، بهر کس به اندازه کارش» پیش رویم. اما در عین حال باید بر تئوری انقلاب ادامه دار تاکید بگذاریم و عفالانه شرایط مساعدی را برای «توزیع بر حسب نیاز» فراهم کنیم؛ گام به گام عناصر توزیع بر حسب نیاز را افزایش دهیم و وقتی که در آینده شرایط پخته شود، اصل « توزیع بر حسب کار» را کاملا کنار گذاشته و «توزیع بر حسب نیاز» را جانشین آن کنیم.

 

از دو گرايش در توزيع فرآورده های  مصرف شخصی اجتناب كنيد

 

در جامعه سوسياليستی، مبارزه حادی حول موضوع توزيع بر حسب كار جريان دارد. گروه ليوشائوچی مدافع دستمزدهای بالا، پاداشهای بالا و جوايز بالا  برای كار ادبی بودند. آنها كوشيدند شكافی عميق بين سطح بالائی و پايينی دستمزد بوجود آورند تا همبستگی خلق را زائل كرده، ابتكار عمل كارگران در توليد و شور و شوق آنها را در كار خاموش کنند؛  تكامل نيروهای توليدی را مانع شده و یک طبقه ممتاز را به منزله پايه ی اجتماعی خود در احيای سرمايه داری، بپرورانند. توطئه  گروه ليوشائوچی در جريان انقلاب كبير فرهنگی پرولتاريائی در هم شكسته شد.

     مقابله با دو قطبی شدن توزيع، و تلاش برای كاهش تدريجی نابرابريها در توزيع، يكی از وظايف انقلابی پرولتارياست. ماركس در جمعبندی اش از تجربه نخستين حكومت پرولتری جهان يعنی كمون پاريس، قهرمانان کمون را بخاطر اتخاذ سیاست زیر تحسین کرد: «  از اعضای كمون گرفته به پايين، همه باید خدمات عمومی را با دستمزدی معادل دستمزد يك كارگر، انجام دهند.» (8) ماركس اين را ابداعی عظيم دانست و بر اين تجربه انقلابی مهر تاييد نهاد. در دوره اوليه استقرار حكومت شوروی، لنين بخاطر ملزومات مبارزه طبقاتی مجبور شد كه بطور موقتی دستمزدهای بالا برای طبقه تحصيلكردگان بورژوا را مجددا برقرار كند. اما وی بوضوح خاطر نشان كرد: « اثرات فاسد كننده دستمزدهای بالا بر مقامات شوروی و نيز بر توده های كارگر غیر قابل انكار است.» (9)  لنين عميقا از دستمزدهای بالا انتقاد نمود و آن را رد كرد. صدر مائو پيگيرانه به ما می آموزد: «همه كادرهای ما، در هر مقام، خادمان خلق می باشند.» (10) او مخالف دستمزدهای بالا برای يك اقليت است و از ما ميخواهد كه بطور معقول به کم کردن شکاف درآمدها در میان کاركنان حزب، دولت، موسسات ، كمونهای خلق و مردم بپردازیم.

     چرا آموزگاران انقلاب پرولتری مرتبا بما اين مسئله را گوشزد ميكنند و مداوما بر اصل كمون پاريس تاييد مينهند؟ زيرا، اولا دو قطبی شدن توزيع با نظام مالكيت عمومی سوسياليستی و  روابط سوسياليستی در میان مردم خوانائی ندارد. در جامعه سوسياليستی، مردم كاركن اربابان دولت و موسسات تولیدی هستند. آنها مهارتهای كاری خود را اساسا از جامعه آموخته اند. ممکنست بدلیل تقسیم کاری که در جامعه کهن موجود بود، در خدمات كاری آنها به جامعه تفاوتهائی موجود باشد، اما این مسئله نباید موجب اختلاف زیاده از حد در سطح زندگی شود. از لحاظ عينی، پيشروی در مسير وفور همگانی مستلزم كاهش تدريجی نابرابريهای سه گانه است. ثانيا، اگر راه بر دو قطبی شدن توزيع باز شود، يك قشر ممتاز در جامعه شكل می گیرد و پايگاه اجتماعی برای احيای سرمایه داری می شود. اين دو قطبی شدن به ضرر تحكيم ديكتاتوری پرولتری است. در اتحاد شوروی كنونی، یک قشر ممتاز بورژوا که کار دیگران را تصاحب ميكند، تبدیل به بورژوازی انحصاری دولتی (بوروکرات) شده است. اين یک طبقه استثمارگر نوخاسته است كه توسط  گروه مرتد برژنف نمايندگی ميشود و بر مردم زحمتكش اتحاد شوروی حكم می راند. ثالثا، دو قطبی شدن توزيع، بنفع تقويت همبستگی مردم كاركن نيست. اين امر به ايده بورژوائی شهرت و رفاه ميدان ميدهد. بنابراين بايد مراقب اين گرايش باشيم.

     ضديت با دو قطبی شدن توزيع به معنای تساوی گری مطلق نيست. تساوی گری مطلق برای همه كارها، بدون توجه به درجه سختی يا شدت و خدمات هر یک، دستمزدی برابر قائل است. كمون پاريس طرفدار آن بود كه همه كاركنان دولت مزدی معادل دستمزد يك كارگر دريافت كنند. با اين وجود، كمون درجه بندی دستمزدهای كارگران قبول كرد. البته تفاوت میان درجه های مختلف نباید زیاد باشد. تساوی گری مطلق بهيچوجه با اصل سوسياليستی « از هركس بر حسب توانش، به هركس بر حسب كارش» خوانائی ندارد. بايد با اين گرايش مقابله كرد. بيش از چهل سال پيش صدر مائو بوضوح خاطر نشان كرد كه: «... تساوی گری مطلق توهم محض دهقانان و خرده مالكان است. حتی در سوسياليسم هم برابری مطلق نميتواند موجود باشد. چيزها بر مبنای اصل از هركس بر حسب توانش، به هركس بر حسب كارش، و برآورده کردن نیازهای تولید، توزيع خواهد شد.» (11) تساوی گری مطلق نيز همانند دو قطبی شدن توزيع به شور و و شوق كاری لطمه ميزند، توسعه توليد را كند ميكند، بر رشد محصول اجتماعی تاثير منفی مينهد و بنفع موسسات سوسياليستی نيست.

     در جامعه سوسياليستی، توزيع فرآورده های مصرف شخصی از يك سو مستلزم بكاربست اصل توزيع بر حسب كار و قبول وجود نابرابريهاست. از سوی ديگر، بايد مراقب دو قطبی شدن توزيع باشيم و حق بورژوائی نهفته در توزيع بر حسب كار را آگاهانه محدود كنيم. بدين طريق ميتوان سطح زندگی کارگران را تدريجا برابر کرد تا اینکه  وفور همگانی بدست آيد. اين يك تضاد است. حتی اگر تحت شرايط مشخصی اين تضاد نسبتا صحيح حل شود، با تغيير شرايط تضادهای جديدی سربلند خواهد كرد. اين امر ما را ملزم می کند كه بطور جدی ماركسيسم را مطالعه كنيم، سياستهای حزب را  بطور کامل درك كنيم، به جستجو و تحقيق عميق بپردازيم، كاملا به توده ها اتكاء كنيم و اين تضادها را با قرار دادن سياستهای پرولتری در مقام فرماندهی، بطور صحيح حل كنيم.

 

دو شكل اساسی توزيع  فرآورده های مصرف شخصی وجود دارد

 

نظام دستمزدی شكل اصلی توزيع در اقتصاد دولتی است

 

در مرحله سوسياليستی، توليد كالائی و مبادله كالائی كماكان وجود دارد.  تحت این شرایط ، دولت در مقابل مقدار کاری که كاركنان و كارگران به جامعه ارائه می دهند، مقداری پول را به عنوان مابه ازا کار به آنان پرداخت ميكند. اين درآمدهای پولی کارکنان و کارگران، مزد خوانده می شود که بر حسب استانداردهای فیکس در نظام مالکیت دولتی سوسیالیستی، پرداخت می شوند .

     دستمزدها در نظام سوسياليستی و دستمزدها در نظام سرمايه داری،  روابط توليدی متفاوتی را منعكس ميكنند. نيروی كار تحت نظام سرمايه داری يك كالاست. دستمزدها، درآمد فروش نيروی كار هستند. آنها  روابط ميان كارفرما و كارگر، روابط استثمارگر و استثمار شونده را  تجسم می بخشند كه كارگر را به سرمايه دار بند ميكند. تحت نظام سوسياليستی، كارگران بر دولت و شركتها حكم ميرانند. نيروی كار كالا نيست. دستمزدها ديگر، شکل پولی ارزش نیروی کار يا قيمت نيروی كار نيستند. بلکه شكلی از توزيع فراورده های مصرف شخصی توسط دولت بر مبنای اصل « از هركس بر حسب توانش، به هركس بر حسب كارش» می باشند كه بوسيله پول صورت ميگيرد.

     دو شكل اصلی دستمزد وجود دارد كه يكی را گاه ـ مزدی ميگويند و ديگری به قطعه كاری مشهور است. گاه ـ مزدی، بر اساس زمان كار محاسبه ميشود. در يك دوره مشخص، دستمزدی ثابت بطور روزانه يا ماهانه بر حسب سطح حقوقی تعيين شده توسط اصل توزيع سوسياليستی پرداخت ميشود. قطعه كاری بر اساس محصول كار محاسبه ميشود. دستمزدها بر پايه تعداد قطعاتی كه هر كارگر از يك محصول معين توليد ميكند، پرداخت ميشود. در چين، اين دو شكل دستمزد پروسه ای تكاملی را طی كرده اند. قبل از سال 1958، نظام قطعه كاری در بسياری از رشته كارها و مشاغل يدی مورد استفاده قرار می گرفت. اين جزء لاينفكی از سطح تكامل نيروهای توليدی در چين و درجه آگاهی ايدئولوژيك صف گسترده كاركنان و كارگران بود. و در زمینه احیاء تولید و توسعه آن، موثر بود. اما با توسعه مكانيزاسيون و ماشينی شدن و تكامل آگاهی ايدئولوژيك كاركنان و كارگران بويژه بعد از جهش بزرگ به پيش در سال 1958، بسياری از نقايص و تاثيرات منفی قطعه كاری آشكار شد. اولا،  با ترقی فن آوری، كاربرد قطعه كاری انفرادی در كارهای متعدد و گوناگون دشوار شد. بعلاوه مزد قطعه كاری تاثیرات منفی بر روی نوآوری فنی داشت. ثانیا، قطعه كاری، مساعد حال همبستگی میان كارگران نبود و به راحتی به تضاد بين كارگران گاه ـ مزد با كارگران قطعه كار، جديدی ها و قديمی ها، بین مراحل آغازين و پايانی پروسه كار، و بين كارگران شيفتهای مختلف می انجاميد. ثالثا، نظام قطعه كاری براحتی ايده اولويت دادن به درآمد شخصی و نپرداختن به اقدام كلكتيو را پرورش می داد. بعلاوه اين امر بنفع ارتقاء آگاهی سياسی و ايدئولوژيك نبود. بنابراين، بدنبال تقاضای گسترده كاركنان و كارگران، نظام قطعه كاری در بيشتر موسسات ملغی شد و نظام گاه ـ مزدی برقرار گشت. گاه ـ مزدی شكل عمده نظام دستمزدی در چين كنونی است. قطعه كاری فقط در برخی واحدها و در مورد برخی از اشكال كار مورد استفاده قرار می گیرد.

     موضوع دستمزدها، موضوع پيچيده ای است. اين نه فقط  روابط بين دولت، كلكتيو و فرد را در بر ميگيرد، بلكه  روابط بين كارگران، بين كارگران و دهقانان، بين كارگران و دهقانان از يكطرف و ديگر مردم كاركن از طرف ديگر را در بر می گیرد. به موضوع دستمزدها بايد با جديت و احتياط فوق العاده برخورد نمود. عليرغم تغييرات متعددی كه در نظام دستمزدی چين صورت گرفته، هنوز مشكلات زيادی وجود دارد كه بايد حل شود. صدر مائو خاطرنشان كرد: « كشور ما درحال حاضر يك نظام كالايی را باجرا می گذارد. نظام دستمزدی نیز نابرابر است؛ مثلا درجه بندی هشتگانه دستمزد و امثالهم وجود دارد. تحت ديكتاتوری پرولتاريا اين چيزها را فقط می توان محدود كرد.» (12) نابرابری در نظام دستمزدی جلوه ای از نابرابری منبعث از توزيع برحسب كار است. نظام هشت رتبه ای دستمزد، نظامی است كه در بين كارگران بخش توليد اجرا شده است. اين نظام بر نقش محركی كه تفاوت دستمزد در برانگيختن شور و شوق كار بازی می كند، تاكيد می گذارد. اين نظام از پيچيدگی و مهارت كار بعنوان تنها معيار جهت تعيين رتبه دستمزد استفاده می كند. بكاربست نظام هشت رتبه ای دستمزدی تفاوتهای مهمی در درآمد مزدی،  بين كار پيچيده و كار ساده، و بين كار ماهر و كار غير ماهر، بوجود می آورد. از آنجا كه اين نظام بروشنی حق بورژوايی را تجسم می بخشد، تحديد آن تحت ديكتاتوری پرولتاريا بيش از پيش ضروری است.

    در جامعه سوسياليستی، بغير از دستمزد، در مقاطعی معين و تحت شرايط معين برای تشويق كارمندان و كارگرانی كه بهتر كار كرده اند و نتايج معينی حاصل نموده اند، از پاداش نيز استفاده می شود. روش پاداش در همان محدوده بورژوايی "كار كردن به قصد پول درآوردن" قرار دارد. قبل از انقلاب كبير فرهنگی پرولتاريايی و تحت تاثير خط رويزيونيستی ليوشائوچی، بسياری از كارخانه ها و موسسات چين بجای تبلیغ و ترویج سیاست های پرولتری روش پاداش دهی در پيش گرفته بودند. همانطور كه صدر مائو خاطرنشان كرد: « اينطور نیست كه افراد خوب در مديريت كارخانه ها وجود نداشتند. اما آنها از خط ليوپائوچی پيروی می کردند بطوریکه فقط از عامل انگيزه های مادی برای مدیریت استفاده می کردند و کسب سود را در فرماندهی تولید قرار می دادند. آنها بجای تقویت سياستهای پرولتری، پاداش ميدادند و غيره.» (13) اين تجربه نشان داد كه وقتی سياستهای پرولتری در فرماندهی قرار نگيرد، وقتی آگاهی كمونيستی توده ها افزايش نيابد و برعكس، وقتی حق بورژوايی از طريق تشويق انگيزه های مادی و استفاده از پاداش بعنوان وسيله برانگيختن شور و شوق توليدی توده ها گسترش يافته و تقويت شود، جهان بينی توده ها بناگزير فاسد خواهد شد.  بذر نفاق در بين كارگران افشانده شده، موسسات بروی ريل غلطی افتاده و به مرداب رويزيونيسم روان خواهند شد.

     تجربه انقلاب سوسياليستی و ساختمان سوسياليسم نشان ميدهد كه در برخورد به موضوع دستمزدها، بايد قاطعانه مدافع قرار دادن سياست در مقام فرماندهی و تقويت آموزش ايدئولوژيك باشيم. بعلاوه بايد به اصول زير توجه كنيم: بر مبنای توسعه توليد و افزايش بارآوری كار دستمزد كاركنان و كارگران باید افزايش یابد ولی نه بیش از حد. اندازه افزایش در مزدها نمی تواند بیشتر از افزایش در بارآوری کار باشد. برای تعیین استاندارهای دستمزد و افرایش دستمزدها، یک نقشه کلی باید ریخته شود که روابط میان كارگر و دهقان در نظر گرفته شود. هنگام تعيين سطح دستمزد كاركنان و كارگران، ما بايد در عین حال که با  روند قطبی شدن و زیاد شدن شکاف ها مقابله كنيم باید مواظب باشیم که نفی درجه بندی دستمزدها به سطح تساوی گری مطلق نینجامد. افزايش دستمزدها و بهبود رفاه جمعی بايد دست در دست هم به پيش برده شوند تا اینکه بتدریج نسبت رفاه جمعی به درآمد فردی بالا رود و به آن عواملی كه توزيع بر حسب نياز را نتيجه می دهد بیشتر میدان داده شود و مورد آزمایش قرار گیرند.

     تحت نظام سوسياليستی، شرايط توزيع بر حسب نياز بواسطه توسعه توليد بهبود يافته است. بنابراين، هرگونه افزايش سطح زندگی كارگران نه فقط در افزايش دستمزد، بلكه در بهبود شرايط توزيع بر حسب نياز، مثلا در خدمات رفاه اجتماعی رایگان، منعكس شده است. در نمایشنامه  " در بارانداز" كه يكی از آثاراپرای انقلابی مدرن پكن است، ماهون ليان ـ كارگر بازنشسته اسكله چنين می سرايد: در جامعه نوين، ما كارگران اسكله سربلند و همه كاره ايم. به تولد، كهولت، بيماری و مرگ ما رسيدگی ميشود. آسمان هم خيرخواهی حزب كمونيست و صدر مائو را ندارد.» اينها احساسات حقيقی طبقه كارگری است كه در جامعه نوين به رهائی دست يافته است. اين احساسات برتری عظيم  روابط سوسياليستی توليد را منعكس ميكند. فهم تفاوت اساسی بين دستمزد سرمايه داری و دستمزد سوسياليستی، و تفاوت بنيادين  روابط توزيع در جامعه نو و جامعه كهنه حائز كمال اهميت است. اين فهم ميتواند احساس مسئوليت ما بعنوان حاكمان بر سرنوشت خويش را تقويت كند و آگاهی كار سوسياليستی را ارتقاء دهد.

 

نظام پوئن ـ كاری شكل اصلی توزيع در اقتصاد کلکتیو روستائی است

 

توزيع فراورده های مصرف شخصی در كمون روستائی خلق تحت نظام مالكيت کلکتیو نيز از اصل « از هركس بر حسب توانش، به هركس بر حسب كارش» پيروی ميكند. با اين وجود، از آنجا كه درجه مالكيت عمومی در نظام مالكيت کلکتیو با نظام مالکیت تمام مردم فرق ميكند، شكل توزيع نیز ويژگيهای خود را دارد. در واحدهای تحت نظام مالكيت تمام مردم، ابزار توليد و محصولات متعلق به دولت بوده و بطور مركزی توسط دولت تخصيص يافته و توزيع می شود. بدين ترتيب، مابه ازای كار در كل جامعه ميتواند با معياری واحد تعيين شود و دستمزدها بشكل پولی پرداخت شود. در مرحله كنونی نظام مالكيت کلکتیو كمونهای روستائی خلق، « نظام مالكيت سه رتبه ای وجود دارد که تيم توليدی رتبه پایه است». ابزار توليد و محصولات متعلق به واحدهای گوناگون كلكتيو است. بنابراين، توزیع را نمی توان در کل جامعه  در يك سطح به پيش برد. برای دست یافتن به توزیع مساوی، حتا نمی تواند به ورای مرزهای کمون و تیم تولیدی برود. توزيع تنها ميتواند مستقلانه درون يك واحد كلكتيو بر حسب شرايط توليد آن واحد انجام شود.

     به استثناء موسسات تحت اداره كمون كه بعلت درآمدهای نسبتا ثابتشان نظام دستمزدی بطور قسمی اجراء ميشود، توزيع بر حسب كار در اقتصاد کلکتیو كمون روستائی خلق از طريق سنجش كار و پوئن دادن به پيش برده می شود. در بعضی از تيم های توليدی، پوئن های كار علاوه بر وظايف كاری مربوط به فعالیتهای زراعی، سنن توده ها را نیز در نظر می گیرد.  پوئن های كار معياری برای ارزيابی از ميزان شركت اعضاء در كار كلكتيو است؛ و همچنين معياری برای توزيع مابه ازای كار. ميزان درآمد هر عضو يك تيم توليد توسط تعداد پوئن های كار و نيز ارزش پولی هر پوئن كار (ارزش پوئن كاري) معين شده است. ارزش پولی پوئن های كار از قبل مشخص نيست. اين ارزش را درآمد سالانه تيم توليد بعد از كسر مبلغ مورد نياز برای انباشت، معين ميكند. درآمد تيمهای گوناگون توليدی بواسطه تفاوتهای موجود در مديريت و عملكردها، تكنيك و تجهيزات، و عوامل طبيعی و شرايط حمل و نقل با يكديگر فرق ميكند. ميزان هزينه های كسر شده بابت انباشت نيز ميتواند متفاوت باشد. بنابراين، درآمد اعضای تيمهای گوناگون توليدی همگون نيست، اما اين تفاوتها می بايد تدريجا توسط كمك فعال به كمونها، بريگادها و تيم های عقب مانده تقليل يابد تا به واحدهای پيشرفته برسد. اما از تساوی گری مطلق بايد پرهیز کرد وگرنه بر توسعه اقتصاد كشاورزی و تحكيم اقتصاد کلکتیو تاثيری منفی خواهد گذاشت.

     « ما بايد همه تلاشهای خود را بكار بنديم تا درآمد شخصی دهقانان از افزايش توليد در سالهای عادی را سال به سال افزايش دهيم.» (14) تحقق اين امر، لازم و حائز اهميت است. نه تنها افزايش سطح زندگی دهقانان، بلكه تحكيم و توسعه اقتصاد کلکتیو و تحكيم قدرت سياسی پرولتری نيز امر مطلوبی است.

      چگونه ميتوان درآمد دهقان را افزايش داد؟ نهايتا، باید تولید را توسعه دهیم تا بتوانیم توزیع را بهبود بخشیم. برای توسعه توليد، باید فعالیت گری کاری توده های دهقان را کاملا بسیج کنیم و برای آن باید قاطعانه سياست را در مقام فرماندهی قرار دهیم، به دهقانان ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون را بیاموزیم، و ايده زراعت در خدمت انقلاب را تقویت کنیم. ما بايد بر اجرای سیاست زیر پافشاری کنیم: برای تضمین رشد همه جانبه، كشت دانه های خوراکی را به مثابه حلقه كليدی در دست بگیرید، از نيروی انسانی و ذخائر مادی و مالی در مناطق روستائی، بحداکثر بهره گیری کنید. برای بالا بردن حاصل،  بايد عملیات و مديريت را تقویت کنیم و زراعت علمی بکار بریم. برای اینکه هزینه ها را تا حد ممکن کاهش دهیم و تولید و درآمد را بالا بریم، باید بدقت بودجه بندی کنیم، صرفه جوئی اقتصادی کنیم ،  منابع جايگزين بیابیم و غیره.

      هنگام محاسبه مابه ازای كار اعضای تيم های توليدی، بايد با شيوه قرار دادن پوئن های كاری در مقام فرماندهی و بی توجهی به آموزش ايدئولوژيك مقابله كنيم، و بايد اصل از هركس به اندازه توانش، به هركس به اندازه كارش را بكار بنديم. بين اعضای مرد و زن بايد اصل پرداخت برابر در ازای كار برابر را به اجراء گذاريم. پرداخت نابرابر برای كار برابر كه در آن مرد برای يك روز كار بيش از ده پوئن بگيرد اما زن نتواند بيش از هشت پوئن بدست آورد خلاف اصل توزيع سوسياليستی است.

 

از ايدئولوژی حق بورژوائی انتقاد كنيد، آن را رد كنيد؛

 رویکرد کمونیستی را نسبت به کار پرورش دهيد

 

ساختمان سوسياليسم و تحقق كمونيسم مستلزم آن است که ما رویکرد کمونیستی نسبت به کار را پرورش دهیم

 

در جامعه سوسیالیستی اصل « از هركس بر حسب توانش، به هركس بر حسب كارش» بايد در توزيع فرآورده های مصرف به اجراء درآيد. اين حتمی است. اما اصل توزيع بر حسب كار مبری از تغییر نیست. با تغيير در شرايط، اين اصل تدريجا به توزيع بر حسب نياز تحول می يابد و زمانيكه در آينده ما به جامعه كمونيستی پا گذاشتيم، كاملا جای خود را به آن خواهد داد. اين امر مستلزم آنست كه ما اصل توزيع سوسياليستی را در كار خود درك كنيم اما همچنین مستلزم دورنگری داشته و به رد ايدئولوژی حق بورژوائی  بپردازیم و به گرمی از رویکرد کمونیستی نسبت به کار استقبال کنیم و آنرا تقویت نمائیم.

     كار كمونيستی چيست؟ لنين گفت: « كار كمونيستی در مفهومی مختصر و صريح، كار بدون دستمزد در خدمت جامعه است؛ اين كاری نيست كه بخاطر اجرای برخی تعهدات، حق برخوردار شدن از برخی محصولات، يا برای تامين يك سهميه از پيش تعيين شده انجام گيرد. كار كمونيستی، كاری داوطلبانه، بدون سهميه، بدون چشمداشت به پاداش است. پاداش شرط انجام آن نيست.» (15)

     فقط بعد از آنكه پرولتاريا قدرت سياسی را كسب كرد و توده های كاركن بر دولت و موسسات حاكم شدند، كار كمونيستی ميتواند به ظهور رسد و تدريجا توسعه پيدا كند. زيرا تحت نظام استثماری، مردم كاركن همگی برای طبقه استثمارگر كار ميكنند. بنابراين هيچگونه شور و شوق برای کار یا فعالیتگری کاری نميتواند وجود داشته باشد. امور در جامعه سوسياليستی كاملا متفاوت است. مردم كاركن از بردگان اجير تبدیل به اربابان دولت و موسسات شده اند. هر کار و هر محصول کار به منافع مردم كاركن مربوط است. ديگر مردم كاركن نه برای استثمارگران كه برای طبقه خويش كار ميكنند. بنابراين، شور و شوق سوسياليستی عظيم و فعالیتگری در آنها موجود است. اين يك شرط پايه ای برای توسعه تدريجی رویکرد كمونيستی نسبت به كار است.

     ظهور و توسعه تدريجی رویکرد کمونیستی نسبت به کار يك واقعه بسيار مهم در تاريخ تكامل بشراست. بايد آن را  تبلیغ و تحسينش كنيم. بايد آن را گسترش داده و به نيروئی عظيم برای سرنگونی جهان كهنه و برقراری جهان نوين كمونيستی تبديل كنيم.

     رشد رویکرد کمونیستی نسبت به كار بیان، « ریشه ای ترين گسست از  روابط سنتی مالكيت، ... ريشه ای ترين گسست از افکار سنتی است.» (16) و یک گسست همه جانبه از ايدئولوژی حق بورژوائی است.

     ايدئولوژی حق بورژوايی بازتاب حق بورژوايی در حيطه ايدئولوژی است. در توزيع فرآورده های مصرف شخصی، « افق تنگ حق بورژوايي.... فرد را واميدارد كه با خونسردی شايلوك وار به محاسبه بپردازد که مبادا نیمساعت از کس دیگر بیشتر کار کرده باشد و مبادا از یکی دیگر کمتر مزد گرفته باشد.» (18) اگر از ايدئولوژی حق بورژوايی عميقا گسست نكنیم و اگر روحيه بورژوائی كار فقط بخاطر پول را عميقا نقد و رد نكنیم، ايدئولوژی پرولتری نميتواند در این ميدان پيروز شود، رویکرد كمونيستی نسبت به کار نمی تواند تثبيت شود، و انقلاب سوسياليستی و ساختمان سوسياليسم با مانع روبرو ميشود. بنابراين، ما بايد ايده های كمونيستی را هر چه وسيعتر فراگير كنيم.» (19)  تا اینکه رفقای بيشتری تبدیل به الگوهائی شوند که بدون چشمداشت پاداش حاضرند سخت کار کنند.

     پرورش رویکرد كمونيستی نسبت به كار ميتواند ساختمان سوسياليستی را تسريع كند و فعالانه شرايط مساعد را برای تحقق كمونيسم آماده نمايد. جامعه كمونيستی، درخشان ترین و زیباترین شکل جامعه بشری است. پرولتاريا و مردم كاركن باید برای رسیدن به این هدف مبارزه کنند. هر چند کمونیسم گرايش اجتناب ناپذير تكامل اجتماعی است اما جامعه كمونيستی فقط از طريق مبارزه بيباكانه و كار دشوار و كوشش ميليونها مردم انقلابی بدست می آيد. قبل از رهائی، نسل انقلابی مسن ما برای تامين روغن خوراكی، نمك و سبزيجات روزانه خود، فقط پنج سنت ميگرفتند. نه دستمزدی در كار بود، نه خدمات رفاهي. آنها در شرايطی فوق العاده دشوار بخاطر رهائی پرولتاریا با امپرياليسم، فئوداليسم و سرمايه داری بوروكراتيك مبارزه كردند. آنها سخت كار كردند و شجاعانه جنگيدند. همين روحيه كمونيستی بود كه به نسل انقلابی مسن ما  كمك كرد مرتجعين را شكست دهند و چين نوين را تاسيس نمايند. امروز، ما كماكان باید آن روحیه کمونیستی کار سخت بدون انتظار دستمزد را  تقویت کنیم و سنن انقلابی مبارزه بی باكانه را پیش بریم. در غیر اینصورت نمی توانیم جامعه سوسیالیستی را بسازیم و جامعه کمونیستی آینده را متحقق کنیم.

 

در پرورش رویکرد كمونيستی نسبت به کار بايد انگيزه های مادی را نقد و رد كنيم

 

ظهور و استقرار تدريجی رویکرد كمونيستی نسبت به کار نشانگر رشد تدريجی ايدئولوژی كمونيستی و سقوط تدريجی ايدئولوژی سرمايه داری است. بنابراين، در پروسه پرورش و تغذيه رویکرد كمونيستی نسبت به کار، سربلند کردن یک مبارزه ای حاد بين دو طبقه، دو ايدئولوژی، و دو خط اجتناب ناپذير خواهد بود. اين ماهيت بورژوازی است كه در پی پول و سود باشد. اما بورژوازی آن را بعنوان سرشت عام انسانی تعميم ميدهد. آنها بخاطر مسموم كردن پرولتاريا ميگويند كه: « كار كردن بخاطر پول در سرشت انسان است».

      رويزيونيستهای مدرن ميكوشند انگيزه های مادی را بجای اصل سوسياليستی « از هركس بر حسب توانش، به هركس بر حسب كارش» بنشانند. آنها با مردم كاركن همچون برده گان اجير رفتار ميكنند و گمان می برند اگر از پول بعنوان يك انگيزه استفاده نشود، شور و شوقی برای كار كردن وجود نخواهد داشت. رويزيونيستهای شوروی مدافعان پيگير انگيزه های مادی هستند. آنها اين شعار پوچ را علم کرده اند که "انگيزه های مادی یکی از مهمترین اهرمها برای افزايش بارآوری كار است". افرادی نظير ليوشائوچی و لين پيائو در طرفداری از انگيزه های مادی، حتی به سفسطه های كنفوسيوسی چنگ انداختند و به تقلید از کنفسیوس گفتن: " نخبگان در پی حرف حق اند، ولی عوام بدنبال منفعت است." آنها ادعا كردند كه "انگيزه های مادی، حركت كار را شتاب می بخشد" و "اگر كمی بيشتر از پول استفاده نكنيم، شور و شوق زيادی برای توليد كردن نخواهد ماند." آنها به زحمتکشان تهمت زدند كه تنها فكرهائی که در سر می پرورانند "دست یافتن به ثروت بادآورده و گنج و رفاه"  است. بر پایه این تحلیل، انگيزه های مادی را نوشدارو می پنداشتند و مرتبا از "نقش قدرتمند دستمزد" تعریف و تمجید می کردند. علت اين همه سر و صدا از جانب اينان چه بود؟ نيت نهائی آنها بسط و تحكيم حق بورژوايی در امر توزيع، پرورش عناصر نوخاسته بورژوا و احيای سرمايه داری بود. رفقای كارگر چه خوب گفتند كه: « انگيزه های مادی افيونی است كه روحيه مبارزه جويانه انقلابی را خراب ميكند؛ شوكرانی شهد آگين  و خنجری از پرنيان است كه قربانيش را بدون جاری شدن قطره ای خون هلاك ميكند.»

     در جامعه سوسياليستی، گرايش بورژوائی ترجیح تن آسائی به كار كردن بطور اجتناب ناپذير در ميان مردم كاركن بازتاب می يابد بطوریکه برخی از آنها سخت كار نمی كنند و شور و شوق كار سوسياليستی آنها بالا نیست. در اين موارد چه بايد كرد؟ برای حل این مسئله آيا بايد پیگیرانه سیاست پرولتری را در فرماندهی قرار دهیم و آموزش ايدئولوژيك را پیش ببریم یا اینکه باید  بر انگيزه های مادی و قرار دادن پول در مقام فرماندهی اتکاء کنیم؟ اين موضوعی است كه به جهت اساسی حركت پرولتاريا و مردم كاركن مربوط ميشود. مربوط به آن است که جامعه چه مسیری را می خواهد در پیش بگیرد.

     سياست، فرمانده و روح است. فقط با قرار دادن قاطعانه سياست پرولتری در فرماندهی، خوب عمل كردن در عرصه ايدئولوژی و سياست، پيگيرانه توده ها را با ايدئولوژی سوسياليستی و كمونيستی آبديده كردن، انتقاد و رد گرايشات سرمايه دارانه، و همزمان اجرای جدی اصل از هركس بر حسب توانش، به هركس بر حسب كارش، ميتوان شور و شوق سوسياليستی توده ها را كاملا بسيج نمود. تعلیم ايدئولوژی ماركسيستی به توده های کارکن، كاری است که باید به دقایق و ظرایفش هم توجه کرد. اين كاری است که  پشتكار و تلاش بسيار می برد اما شور و شوقی كه از اين طريق بدست می آيد، سوسياليستی، كمونيستی، محكم و پايدار است.

     افرادی كه عميقا تحت تاثير انگيزه های مادی، که یک سم سرمایه داری است بودند، طور ديگری رفتار كردند. آنها اساسا به تاثيرات كار ايدئولوژيك شك داشتند. برخی از آنها كار ايدئولوژيك را آغاز كردند اما بعد از چند تجربه ناخوشايند سرشان را تكان داده و گمان بردند كه كار ايدئولوژيك تاثير پايدار ندارد. آنها می گفتند: « اين چيزها كار نميكند. فقط پول می تواند تاثیر بگذارد.» آنها از انجام كار ایدئولوژیک دشوار و دقیق هراس داشتند. و بمحض اينكه به مشكل برمی خوردند به اعطای پاداش روی می آوردند. اما معمولا نتیجه بهتر نبود: «هر چه پاداش بيشتری داده ميشود، كارها خرابتر ميگردد». ايدئولوژی را ورشكسته اعلام می کردند و اعمال تبهكارانه دو چندان می شد. چنین افرادی توان آن را نداشتند که جوهر عشق و شور توده ها نسبت به سوسیالیسم را کشف کنند. آنها باور نداشتند که تحت شرایط معینی هر چیزی را می توان عوض کرد. اگر چه سطح آگاهی در میان مردم كاركن موزون  و یکدست نیست و ارتقاء آگاهی و تحول یافتن آنها سریع نیست و ناموزون پیش می رود اما در صورتيكه ما سياستهای پرولتری را قاطعانه در فرماندهی قرار دهيم، آموزش ايدئولوژيك را به پيش بريم و در كار خود با حوصله و دقت عمل كنيم، ميتوانيم به نتايج مطلوب دست يابيم.

     صدر مائو دائما رفتار كار كمونيستی را می ستايد. او بارها به ما گفته است که باید از روحیه از خود گذشته رفیق (نورمن) بسيون و از تعهد کامل و همه جانبه رفيق چان سوته به منافع خلق، یاد بگیریم. (19) تعهد صمیمانه آنان به انقلاب و خلق برای هميشه درخشندگی كمونيستی را بنمايش خواهد گذاشت و به ما در پيشروی بی باكانه بر مسير انقلاب، روحيه خواهد داد.

 

منابع اصلی مطالعه و رجوع :

ـ ماركس، نقد برنامه گوتا

- لنين، ابتكار عظيم ، کلیات آثار لنین جلد 29

- مائو، درباره تصحيح نظرات نادرست درون حزب؛ منتخب آثار مائو، جلد یک

 - مائو، درباره حل صحيح تضادهای درون خلق

 

يادداشتها:

1 ـ ماركس، نقد برنامه گوتا، صفحه 18

2 ـ همانجا، صفحه 14

3 ـ همانجا، صفحه 16

4 ـ لنين، دولت و انقلاب؛ صفحه 112 انگلیسی

5 ـ نقل شده توسط چان چون چيائو در مقاله ای به نام " درباره اعمال ديكتاتوری همه جانبه بر بورژوازي"

برای یافتن این مقاله به کتاب "و مائو پنجمی بود" نوشته ریموند لوتا رجوع کنید.

6 ـ ماركس، نقد برنامه گوتا، صفحه 16

7 ـ همانجا، صفحه 17

8 ـ ماركس، جنگ داخلی در فرانسه، صفحه 64 (چاپ اداره انتشارات پکن – 1974)

9 ـ لنين، وظايف فوری دولت شوروی، کلیات آثار لنین جلد 27، صفحه 250

10 ـ روزنامه رهائی، ينان، 16دسامبر سال 1944

 11 ـ صدر مائو، درباره تصحيح نظرات نادرست درون حزب ؛ منتخب آثار مائو جلد اول صفحه 111

12ـ نقل شده توسط چان چون چيائو در "درباره اعمال ديكتاتوری همه جانبه بر بورژوازي" در کتاب "و مائو پنجمی بود" نوشته ریموند لوتا، صفحه 209

13- همانجا صفحه 215

14 ـ صدر مائو، درباره حل صحيح تضادهای درون خلق؛ آثار دستچین مائو صفحه 453

15 ـ لنين، از نابود كردن نظام اجتماعی كهن تا ايجاد نظام نوين؛ کلیات آثار لنین جلد 30 صفحه453

16 ـ ماركس و انگلس، مانيفست كمونيست

17 ـ لنين، دولت و انقلاب، صفحه 115

18 ـ مائو، درباره دمكراسی نوين؛ صفحه 379

19-  نورمن بسيون يك جراح كانادايی و عضو حزب كمونيست كانادا بود. او بسال 1936 به جبهه جنگ اسپانيا رفت و برای اهداف ضد فاشيستی فعاليت نمود. بسيون بسال 1938 در راس يك تيم پزشكی به چين آمد و در جنگ مقاومت ضد ژاپنی خدمت نمود. بسيون بهنگام عمل كردن سربازان ارتش سرخ به مسموميت خونی دچار شد و بسال 1939 در هوپه درگذشت.

چان سوته سرباز عضو گروه محافظان كميته مركزی حزب كمونيست چين بود. چان سوته در راهپيمائی طولانی شركت كرد و هنگام انجام وظيفه مجروح شد. او به سال 1944 هنگام تهيه ذغال در كوههای شنسی بر اثر سقوط ناگهانی در كوره، كشته شد.