فصل
یک
مطالعه
مقداری
اقتصاد سیاسی
موضوع
اقتصاد سیاسی
صدر مائوی
بزرگ به ما می
آموزد: «چرا
لنین صحبت از
اعمال
دیکتاتوری بر
بورژوازی
کرد؟ داشتن
درک روشن در
باره این
موضوع، اساسی
است. ناروشنی
در باره این
موضوع به رویزیونیسم
می انجامد.
این مسئله را
باید برای
عموم ملت روشن
کنیم.» (1) مطالعه
مقداری
اقتصاد سیاسی
برای
احاطه یافتن
بر ماركسیسم و
پیگیری
در اعمال همه جانبه
دیكتاتوری
بر بورژوازی،
و جهت بكار بست آگاهانه
خط پایه ای و
سیاستهای حزب
در رابطه با دوره
تاریخی
سوسیالیسم، ضروری
است.
نسل
جوان که در
روستاها و
کارخانه ها در
خط اول مبارزه
قرار دارند
امید کشورمان
و جانشینان
آرمان انقلاب
پرولتری می
باشند. جوانان
برای اینکه
مبارزه را
بهتر به پیش
برند و هر چه
سریعتر به
لحاظ سیاسی
آزموده تر
شوند باید
اقتصاد سیاسی
را مطالعه
کنند.
موضوع
اقتصاد سیاسی
روابط تولیدی
است
اقتصاد
سیاسی چه نوع
علمی است؟ اول
باید ببینیم
اقتصاد سیاسی
چه موضوعی را
بررسی می کند. اقتصاد
سیاسی علم
مطالعه روابط
تولیدی است. انگلس بروشنی
خاطر نشان کرد
که: «اقتصاد نه
با چیزها بلكه
با روابط میان
انسانها
و در تحلیل
نهایی با روابط
میان طبقات
سروكار دارد» (2).
روابط تولیدی
میان انسانها
چگونه بوجود
می آید؟ برای یافتن جواب
باید از فعالیتهای
تولیدی
انسان بیاغازیم.
صدر
مائو گفت،
« ماركسیستها
معتقدند كه فعالیت
تولیدی انسان
اساسی ترین
فعالیت عملی
او و تعیین
كننده دیگر فعالیتهای آن می باشد.» (3)
اما قبل از تکامل ماركسیسم، یعنی
بیش از صد سال
قبل، این
درك علمی در
میان انسانها
موجود نبود.
متفكرین
طبقات
استثمارگر
همه مخالف این
نقطه نظر بودند.
برخی این نظریه
دروغین را
ارائه می
دادند که جامعه
بشری طبق
اراده خداوند
تكامل یافته و
برخی دیگر یاوه
سرائی می
کردند که
تاریخ را قهرمانان
می سازند. این به اصطلاح
متفكرین بزرگ
بر این واقعیت
ساده پرده می
افكندند كه
انسانها باید
غذا و پوشاك و
سرپناه برای
خود فراهم
کنند تا
بتوانند درگیر
فعالیتهای
سیاسی، علمی،
هنری و مذهبی
گردند و برای اینکه
بتوانند غذا
و پوشاك و
سرپناه تهیه
كنند باید
وارد
فعالیتهای
تولیدی شوند. بنابراین،
تولید
مستقیم نیازهای مادی،
اساس رشد جامعه
بشری است.
بدون فعالیتهای
تولیدی
مردم كاركن (مردم
زحمتکش –
مترجم) ،
بشریت بقا
نمی یابد و
جامعه رشد نمی
كند. برای اولین
بار ماركس
این قانون
تكامل تاریخ
بشر را كشف
نمود.
مردم
برای تولید
کردن باید
وارد روابط
متقابل معینی
شوند. افراد
جدا از یکدیگر
نمی توانند در
تولید درگیر
شوند. همانطور
که مارکس خاطرنشان
کرد: « انسان ها
برای تولید
وارد یکرشته
ارتباطات و
روابط با
یکدیگر می شوند
و عمل آنان بر
طبیعت تنها در
چارچوب این ارتباطات
و روابط
اجتماعی
انجام می پذیرد
و تولید در
این چارچوب
صورت می گیرد.» (4)
این روابط که
توسط مردم در
فرآیند تولید
برقرار می
شوند، روابط
تولیدی
خوانده می
شوند. درجامعه
طبقاتی، این
روابط در نهایت
بازتاب روابط
طبقاتی می
باشند.
روابط
تولیدی سه وجه
دارد:
1-
شکل
مالکیت بر
ابزار تولید؛
2-
موقعیت
افراد و روابط
متقابل میان
آنها در تولید؛
3-
شکل
توزیع فرآورده
های تولید.
شکل مالکیت
ناظر بر این
است که چه کسی
مالک ابزار تولید
(منجمله ابزار
کار مانند
ماشین آلات،
کارخانه ها، و
زمین و
موضوعات کار
مانند مواد
خام) می باشد.
شکل مالکیت بر
ابزار تولید
مهمترین وجه
روابط تولید و
شالوده روابط
تولیدی است.
شکل مالکیت بر
ابزار تولید
ماهیت روابط
تولیدی را
تعیین می کند.
جامعه اولیه،
جامعه برده
داری، جامعه
فئودالی،
جامعه سرمایه
داری و جامعه
سوسیالیستی
برحسب اینکه
اشکال و
الگوهای مالکیت
بر ابزار
تولید در هر
یک چگونه است
دسته بندی شده
اند. شکل
مالکیت تعیین کننده
نقش افراد و
روابط متقابل
میان آنها در
تولید و
بنابراین
تعیین کننده
شکل توزیع
فرآورده های
تولید است.
برای
تولید نه تنها
ضروری است که
روابط میان
انسان ها
برقرار شود بلکه
روابط میان
انسان و طبیعت
برقرار گردد.
قدرت انسان در
فتح طبیعت و
دگرگون کردن آن،
نیروهای
مولده خوانده می
شود. نیروهای
مولده شامل
مردم و مواد
(یا وسایل تولید)
است. در میان
نیروهای
مولده، ابزار
تولید از همه
مهمتر است.
نوع ابزاری که
برای تولید
مورد استفاده
قرار می گیرد نشاندهنده
قدرت بشر در
فتح طبیعت
است. اما نمی
توانیم ابزار
تولید را به
عنوان عامل تعیین
کننده در
نیروهای
مولده به حساب
آوریم. « مردم
تعیین کننده
اند و نه چیزها.»
(5) « در جهان
گرانبهاترین
چیز مردم اند.» (6)
این مردم
هستند که
ابزار را بکار
می گیرند، می
آفرینند، و می
سازند. بنابراین
بدون مردم نه
ابزاری ساخته
می شود و نه
دانشی بدست می
آید. بدون مردم،
بهترین ابزار
«اتوماتیک»
هرگز بواقع
«اتوماتیک» نیستند.
روابط
تولیدی و
نیروهای
مولده دو وجه
تولید اجتماعی
را تشکیل می
دهند. در کلیت
تکامل تاریخی
(تکامل تاریخی
تولید
اجتماعی –
مترجم) بطور
عموم نیروهای
مولده نقش
عمده و تعیین
کننده را بازی
می کنند. هرگونه
تغییر و تحول
در روابط
تولیدی
الزاما نتیجه
سطح معینی از
رشد نیروهای
مولده است. روابط
تولیدی باید
منطبق بر
(ضروریات
تكامل)
نیروهای
مولده باشد.
وقتی روابط
تولیدی معینی
مانع رشد
نیروهای مولده
می گردد، این روابط باید
عوض شده و جای
خود را به روابط
تولیدی
نو كه با رشد
نیروهای
مولده
سازگارتر است
بدهد. باید گفت
كه شكل روابط
تولیدی توسط
اراده ذهنی
انسان تعیین
نشده، بلكه
توسط سطح رشد
نیروهای مولده
معین می گردد.
روابط تولیدی
باید با رشد
نیروهای
مولده سازگار
باشد. این یك
قانون عینی و
مستقل از
اراده بشر
است. ظهور، تكامل
و انهدام
روابط تولیدی
معین همراه
است با تكامل
تدریجی تضادهای
نیروهای
مولده معین.
بنابراین
اقتصاد سیاسی
ماركسیستی
هنگام مطالعه
روابط تولیدی
به بررسی
نیروهای
مولده نیز می
پردازد.
در
کلیت تکامل
تاریخی،
نیروهای
مولده نقش تعیین
کننده و عمده
را بازی می
کنند اما این
به معنای آن
نیست که
روابط تولیدی
در تاثیر گذاری
بر نیروهای
مولده منفعل است. بهیچوجه
چنین نیست. زمانی
كه روابط
تولیدی با
نیروهای
مولده سازگار
باشند، در رشد
نیروهای
مولده همچون
محرك فعال عمل
می كنند. زمانی
كه نیروهای
تولیدی، با
نیروهای
مولده سازگار
نباشند،
سدی می گردند در
مقابل رشد
نیروهای
مولده. در مقاطعی از
تاریخ، بدون
تغییر در
روابط تولیدی،
نیروهای
مولده نمی
توانند رشد
كنند. در
این مواقع،
دگرگون کردن روابط
تولیدی نقش
تعیین كننده عمده را بازی می
کند (* توضیح
مترجم). زمانی
كه چین كهن
تحت سلطه
امپریالیسم،
فئودالیسم و
سرمایه داری
بوروكرات
بود، طبقات
زمیندار و
كمپرادور ارتجاعی
ترین و عقب
افتاده ترین
روابط تولیدی
را در چین
نمایندگی
میكردند. رشد نیروهای
مولده بشدت
محدود و تضعیف
شده بود. قبل
از انقلاب1949 چین
دارای صنعت
ماشین سازی یا
اتومبیل و هواپیما
نبود. بغیر از
شمال غربی چین
تولید سالانه فولاد
تنها بالغ بر
چند صد هزار
تن می شد. حتی ضروریات
روزمره نیز
وارد می شد. پوشاك
را پوشاك
خارجی و چتر
را چتر خارجی
می نامیدند.
حتی میخ از خارج
وارد می شد. در
آن شرایط
سرنگون
کردن حاكمیت
امپریالیسم، فئودالیسم
و سرمایه داری
بوروكرات،
تغییر دادن
روابط
تولیدی
كمپرادور فئودال
و برقراری
روابط تولیدی
سوسیالیستی نقش
تعیین
کننده عمده را
در
رشد نیروهای
مولده بازی
كرد.
رشد
مهم در
نیروهای
مولده عموما
پس از تغییر
در روابط
تولیدی رخ می
دهد. این
یك قانون جهانشمول
می باشد. در
جامعه سرمایه
داری رشد مهم
در نیروهای
مولده پس از منهدم شدن روابط
تولیدی
فئودالی توسط
انقلاب
بورژوایی و
رشد سریع
روابط تولیدی
سرمایه داری
انجام پذیرفت.
مثلا در انگلستان
انقلاب صنعتی
پس از انقلاب
بورژوایی
توانست صورت گیرد. یكی
از موضوعات
عمده در مبارزات
طولانی بین
ماركسیستها و
رویزیونیستها
همواره این
بود که آیا
باید به
نیروهای مولده
و روابط
تولیدی
بعنوان دو وجه
یك وحدت دیالكتیكی
نگریست یا
اینكه نقطه
نظر ارتجاعی رشد
نیروهای مولده
را اتخاذ
نمود. لین
پیائو در
اتحاد با چن
پوتا معتقد
بود كه وظیفه
اصلی پس از
كنگره نهم حزب
در سال 1969 رشد
تولید می باشد.
این همان خط
رویزیونیستی
بود كه توسط
لیوشائوچی و
چن پوتا وارد
قطعنامه
كنگره هشتم
حزب گردید كه
می گفت، «
تضاد عمده
در جامعه چین
تضاد میان
نظام پیشرفته
سوسیالیستی و نیروهای
مولده
اجتماعی عقب
مانده است.»
در
چین، روابط
تولیدی
سوسیالیستی
اساسا با رشد
نیروهای
مولده سازگار
می باشند. این سازگاری افقهای
كاملا نوینی
را برای رشد
نیروهای
مولده می
گشاید. اما
این روابط
تولیدی
بهیچوجه بی
نقص نمی باشند.
در واقع این نقایص
در تضاد با
رشد نیروهای
مولده قرار می
گیرند. تجربه
انقلاب
سوسیالیستی
به ما می
آموزد كه فقط
سیستم سوسیالیستی
برتر میتواند
رشد نیروهای
مولده را تحرك
بخشد. همواره
دگرگون کردن
آن بخشهائی از
روابط تولیدی
که با رشد
نیروهای
مولده در
انطباق نیستند،
رشد نیروهای
مولده را تقویت
کرده است.
باید پرسید «
تضاد میان
نظام سوسیالیستی
پیشرفته و
نیروهای
مولده
اجتماعی عقب مانده»
کجاست؟ قصد
جنایتکارانه
لیوشائوچی و لین
پیائو و
فریبکاران
دیگر که این
یاوه ها را می
بافتند این
بود که از « رشد
نیروهای مولده»
به مثابه
سلاحی برای
ممانعت از ادامه
انقلاب تحت
دیکتاتوری
پرولتاریا و
اعمال همه
جانبه
دیکتاتوری بر
بورژوازی استفاده
کنند و با خط
پایه ای حزب
مقابله کنند.
روابط
تولیدی باید
با نیروهای
مولده سازگار
باشد. برای
رشد
نیروهای
مولده ضروری است که روابط
تولیدی كهن كه
با رشد آن
سازگار نمی
باشد از بین
رفته و روابط
تولیدی نوین
كه با رشد
نیروهای مولده
سازگار است،
جای آن را
بگیرد.اما
پروسه انهدام
روابط
تولیدی كهن و
ظهور روابط
تولیدی نوین
پروسه ای نرم و راحت نیست.
تغییر روابط
تولیدی كهن و استقرار و كامل
كردن روابط
تولیدی نوین،
اغلب پس از
مبارزات
انقلابی به كف
می آید. اما
اگر می خواهید
بدانید که روابط
تولیدی كهن را
چگونه باید
تغییر داده و
روابط تولیدی
نوین را
جایگزین آن نمود باید
علاوه بر
مطالعه و
بررسی تضاد میان روابط
تولیدی و
نیروهای
مولده، رابطه
میان روبنا و
زیربنای
اقتصادی را
نیز
باید مورد
پژوهش قرار دهید.
روبنا ناظر بر حكومت ملی،
ارتش، قانون و
دیگر نهادهای
سیاسی و اشكال
ایدئولوژیك
منطبق بر آنها
مانند
فلسفه،ادبیات
و هنر است.
زیربنای
اقتصادی
مشتمل است بر
روابط تولیدی.
« جمع این
روابط تولیدی ساختار
اقتصادی
جامعه را می
سازد. شالوده
واقعی این
است. بر روی
این شالوده، روبنای
قانونی و
سیاسی جامعه
شکل می گیرد و اشكال
معینی از
آگاهی اجتماعی
بر آن منطبق میگردد.» (7)
این
جمله ماركس
بطور علمی
رابطه بین
روبنا و
زیربنای
اقتصادی را تشریح
می كند.
در
تضاد بین
روبنا و زیربنای
اقتصادی، این
دومی است كه
عموما نقش عمده
و تعیین كننده
را بازی می
كند. یعنی، زیربنای
اقتصادی،
روبنا را تعیین
می كند. با
تغییر در زیربنای
اقتصادی، « كلیه
روبنای عظیم
بطور كمابیش
سریع تغییر می
یابد.» (8) یعنی
اینكه وقتی
زیربنای اقتصادی
كهن از هم
گسیخته می
شود، روبنای
ساخته شده بر
روی این
زیربنا نیز
باید مضمحل
شود. اما
روبنا با همان
شتاب زیربنا
مضمحل نمی
گردد، حتی اگر
ماشین دولتی ارتجاعی
تغییر كند و
زیربنای
اقتصادی كهن
عوض شود،
طبقات
ارتجاعی با
میل خود صحنه تاریخ
را ترك
نخواهند كرد.
آنها بطور اجتناب
ناپذیر با
طبقات پیشرو
در عرصه سیاسی،
ایدئولوژیك و
فرهنگی درگیر
مبارزه خواهند
شد. انواع
ایدئولوژیهای
كهن كه متعلق
به طبقات
سرنگون شده است
تا مدت درازی
بقاء
خواهند یافت. روبنا
توسط زیربنای اقتصادی
تعیین می شود.
بلافاصله پس
از برقراری
روبنای جدید،
تاثیر عظیمی
بر زیر بنای
اقتصادی می
گذارد.
استالین خاطر
نشان كرد: «(روبنا)
... فعالانه به
شكلگیری و
استحكام
زیربنای خود یاری
می رساند و به حداکثر به نظام
نوین در نابود
كردن زیربنای
كهن و طبقات
كهن یاری می
رساند.» (9) بدین
شرح است كه
روبنا همیشه
به زیربنای
اقتصادی اش
خدمت می كند.
روبنای
سوسیالیستی
به زیربنای
اقتصادی سوسیالیستی
خود و روبنای
سرمایه داری
به زیربنای
اقتصادی سرمایه
داری خدمت می
كند.
در
جامعه سرمایه
داری، با تشدید
تضاد بین
تولید
اجتماعی شده و
مالكیت خصوصی
بر ابزار
تولید، بطور
عاجل ضروری است
كه مالكیت
عمومی
سوسیالیستی
جایگزین مالكیت
خصوصی سرمایه
داری شود. اما بورژوازی
ماشین دولتی
ارتجاعی را
كنترل كرده و
از آن برای
حفاظت از
زیربنای
اقتصادی سرمایه
داری بهره می
جوید. اگر
پرولتاریا
ابتدا دولت
سرمایه داری
را درهم
نشكند، نابود
كردن نظام
اقتصادی
سرمایه داری
امكان ناپذیر
خواهد بود.
رویزیونیستهای
نو و كهنه
ادعا می كنند
كه سرمایه داری
می تواند بطور
مسالمت آمیز
به سوسیالیسم
برسد. این
دروغ محض است.
در
جامعه
سوسیالیستی روبنا
و زیربنای
اقتصادی
اساسا با
یكدیگر سازگارند.
اما بدلیل
وجود
بورژوازی و اشكال
ایدئولوژیكی
آن، وجود سبك
كارهای
بوروكراتیك معین
در ارگانهای
دولتی و وجود
نقایص معین در
بخشهایی از
نظام دولتی،
رشد
بیشتر زیربنای
اقتصادی
سوسیالیستی و
تحكیم و بهبود
آن با مانع
مواجه می شود. ما
باید روبنای سوسیالیستی
را هر چه بهتر
بخدمت
زیربنای اقتصاد
سوسیالیستی
درآوریم. ما
باید ضرورت مبارزه
در روبنا را
هر چه عمیقتر دریابیم
و انقلاب سوسیالیستی
را در
روبنا تا به
انتها پیگیری
نمائیم.
اقتصاد
سیاسی عملی
ترین و فوری
ترین منافع
اقشار و طبقات
گوناگون را مورد
مطالعه قرار
می دهد.
حادترین و شدیدترین
مسائل مبارزه
طبقاتی را
تشریح می كند.
اقتصاد سیاسی
ماركسیستی
همچون فلسفه ماركسیستی
آشكارا اعلام
می كند كه در
خدمت سیاست
پرولتری است.
اقتصاد سیاسی
علمی است كه
مشغله اش
مبارزه
طبقاتی است.
اقتصاد
سیاسی اساس
تئوریکی حزب
در فرموله
کردن خط پایه
ای است
اقتصاد
سیاسی
مارکسیستی با
ظهور
پرولتاریای
مدرن و نیروهای
مولده
پیشرفته،
بخصوص صنعت مقیاس
بزرگ، به ظهور
رسید. مارکس
در مبارزه طبقاتی
زمان خود شرکت
کرد. او با استفاده
از
ماتریالیسم
دیالکتیک
انقلابی به
تحلیل از
جامعه سرمایه
داری پرداخت.
او اسرار
استثمار
کارگران توسط
سرمایه داران
را آشکار کرد
و بطور علمی
تضادهای میان تولید
اجتماعی و
مالکیت
سرمایه داری
را نشان داد.
این تضادها در
تخاصم حاد
میان پرولتاریا
و بورژوازی
متجلی می
شدند.
با رشد
روزمره
تضادهای
جامعه سرمایه
داری، شمار
پرولتاریا، گورکنان
سرمایه داری،
هر چه فزونتر
شد. «ناقوس مرگ
مالکیت خصوصی
سرمایه داری
به صدا در می
آید. خلع ید
کنندگان خلع
ید می شوند.» (10)
از اینجا
نتیجه گیری
انقلابی و
علمی نشئت می گیرد
که نظام
سوسیالیستی
بالاجبار جایگزین
نظام سرمایه
داری، و
دیکتاتوری
پرولتاریا
جایگزین
دیکتاتوری
بورژوازی
خواهد شد. « ماركس
اجتناب
ناپذیری تغییر
جامعه سرمایه
داری به جامعه
سوسیالیستی
را كاملا از
قانون
اقتصادی رشد
جامعه معاصر،
نتیجه می
گیرد.» (11 ) بنابراین
اقتصاد سیاسی ماركسیستی
همراه با
فلسفه
ماركسیستی و
سوسیالیسم
علمی شالوده
تئوریكی است
كه حزب سیاسی
پرولتاریا را
قادر می سازد
كه سیاست پایه
ای خود را
فرموله كند.
برمبنای ماركسیسم
و تحت شرایط
سرمایه داری،
رهبران
انقلابی
پرولتری این
طبقه، خط پایه
ای زیر را
برای حزب
پرولتاریا
فرموله كردند:
ضرورت استفاده
از قهر
انقلابی برای
كسب قدرت
سیاسی. آنها
پرولتاریا را
در مبارزه
برای سرنگونی
کامل
بورژوازی و
تمام طبقات
استثمارگر و جایگزینی
دیکتاتوری
بورژوازی با
دیکتاتوری
پرولتاریا و
پیروزی
سوسیالیسم بر
سرمایه داری و
در نهایت
رسیدن به
کمونیسم،
رهبری کردند.
اقتصاد
سیاسی
ماركسیستی در
جامعه
سوسیالیستی
نیز شالوده
تئوریك را برای
حزب
پرولتاریا
فراهم می كند
تا خط پایه ای
خود را فرموله
نماید. صدر مائو
بطور نافذ
تضادهای میان
روابط تولیدی
سوسیالیستی و
نیروهای
مولده و روابط
میان روبنا و
زیربنای
اقتصادی را
تحلیل کرد و ماهیت
طولانی و
پیچیده
مبارزه میان
دو طبقه و
میان دو خط را
در دوره
سوسیالیسم،
آشکار کرد. با
اتکا بر این
اساس تئوریک صدر
مائو خط پایه
ای حزب را
برای تمام
دوره
سوسیالیسم
فرموله کرد. این
خط پایه ای
بما می آموزد: « جامعه
سوسیالیستی
در برگیرنده
یك دروه
تاریخی نسبتا
طولانی است. در
سراسر این
دوره تاریخی،
طبقات و تضادهای
طبقاتی و
مبارزه
طبقاتی موجود
است. بین راه
سوسیالیستی و
راه سرمایه
داری مبارزه
وجود دارد و
خطر احیای
سرمایه داری و
خطر خراب كاری
و تجاوز توسط
امپریالیسم و
سوسیال
امپریالیسم
موجود است.
این تضادها را
فقط با اتكا
به تئوری
ادامه انقلاب تحت
دیكتاتوری
پرولتاریا و
پیشبرد
پراتیك تحت
هدایت آن، می
توان حل كرد.» (12) خط پایه ای
حزب مردم چین
را رهبری می
کند و آنانرا
قادر می سازد
که در ادامه انقلاب
تحت
دیکتاتوری
پرولتاریا
پیگیر باشند،
برای تحکیم
دیکتاتوری
پرولتاریا مبارزه
کنند، با احیا
سرمایه داری
مقابله کنند،
در ساختمان
سوسیالیسم
مصمم باشند، و
برای آرمان
بزرگ تحقق
کمونیسم در
سراسر جهان مبارزه
کنند.
صدر مائو خاطرنشان کرده است که : « به یک کلام چین یک کشور سوسیالیستی است. قبل از انقلاب کمابیش مانند یک کشور سرمایه داری بود. حتا اکنون نیز دارای نظام دستمزد هشت رتبه ای است، توزیع را بر حسب کار انجام می دهد، مبادله از طریق پول انجام می شود، و در این زمینه های تفاوت زیادی با جامعه کهن ندارد. آنچه متفاوت است آنست که نظام مالکیت عوض شده است.» (13) صدر مائو همچنین گفته است: « کشور ما اكنون از سیستم كالائی استفاده می كند، نظام دستمزدها نابرابر است و غیره. تحت دیكتاتوری پرولتاریا چنین چیزهایی را فقط می توان محدود كرد